جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: طالب حق؟ راهنمایی الهی را چگونه بیابیم و نگاه داریم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    طالب حق؟ راهنمایی الهی را چگونه بیابیم و نگاه داریم




    طلب


    چون حال طلب به حد نصاب معين برسد و ذوق وشوق يافتن حق و قالب راستين طلب، مغناطيس روح طالب را متمركز نمايد، قطعاً به سرمنزل بينائي و روشنائي باطن مي رساند و جلوه مي دهد. از تراوشات فكري و رهنمون معظم وحدت است كه درباره مغانطيس فرمود: مغناطيس ، ذوق وشوق و قالب راستين طلب را جذب مي كند و با تمرين و تلقين و تمركز و توجه به سرمنزل بينائي و روشنائي باطن جلوه مي دهد.
    آگاه باشيد كه نورافكني قوي در وجود طالب روشن مي شود و تاريكيهاي زندگي را زدوده و راه طالب را مي گشايد، طالب مطلوب را مي بيند نه اينكه مطلوب به سراغ او بيايد. چون طالب از نظر روحي متمركز است با حس روشن بيني و چشم دل مطلوب خود را پيدا مي كند و مغناطيس روح طالب، مطلوب را جذب مي كند و يا آنكه طالب جذب مطلوب مي شود، مقصودم اين است كه طالب بايد تطهير اخلاقي و روحي كرده، رعايت اصول عفت نفساني و عصمت و فضيلت تمرين نمايد، رشد نمايد تا به درجات عالي آدميت يا حداقل فوق انساني كه نزديك آدميت است، برسد. در حقيقت سير انسان كامل را تا درجاتي طي كند تا با انسان كامل زمان خود سنخيت پيدا كند و لايق ديدار و محضر امام بشود، كسي كه هنوز در بند لجن هواي نفس خود مي باشد و در عالم خاك به بازي مشغول است چطور مي تواند همنشين سدره نشينان افلاك بشود؟
    يافتن مطلوب و مرشد و راهنماي الهي، هدايت ناميده مي شود و چون طالب مطلوب را ملاقات كرد، عشق موهوم او هويت پيدا مي كند و معشوق گمشده جلوه مي نمايد و شخص طالب عاشق مي شود.
    در حديثي آمده است:"هركس بميرد و امام زمان خود رانشناسد مرده است، مانند مردگان دوره جاهليت قبل از اسلام" اباذر غفاري را به عنوان شاهد آورده ايم كه چگوه بر اثر طلب شديد حق به وجود مقدس حضرت رسول اكرم هدايت شد. اضافه مي كنم كه اگر شخص طالب حق، همه حواس خود را به راستي متمركز كند و جوياي راهنماي الهي باشد در خواب بيداري مقصود خود را خواهد يافت.
    اگر از قدرت تمركز حواس مختصري آگاه باشيد قبول اين حقيقت براي شما مشكل نيست. انسان مي تواند از نقطه اي، نقطه ديگر را با فاصله ميليونها كيلومتر به وسيله حس روشن بيني و تمركز حواس ببيند يا احساس كند، راهنماي الهي بين مردم است. پيدا كردن او كار مشكلي نيست به شرط آنكه طالب كاملاً متوجه باشد. در قرآن آمده است : "هركس طالب حقيقت باشد هدايت خواهد شد." اين حقيقتي است مسلم كه قبول آن كمي تجربه و آزمايش مي خواهد . ممكن است بگوئيد من سالها جواياي حق بوده ام و به نتيجه نرسيدم ، در پاسخ مي گويم .
    شما چنيني مي پنداريد كه جوياي حق بوده ايد، به ضمير نا خود آگاه خود مراجعه كنيد ببينيد اين ادعا درست است و شما واقعاً طالب حق بوده ايد و هدايت نشده ايد؟

    ادامه دارد...

    در پناه حق



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خرد و بصيرت...

    زماني دانش آموز مشتاقي بود كه مي خواست به خرد و بصيرت دست يابد . به نزد خردمند ترين انسان شهر , سقراط رفت , تا از او مشورت جويد .
    سقراط فردي كهنسال بود و در باره بسياري مسائل آگاهي زيادي داشت .پسر از پير شهر پرسيد چگونه او نيز مي تواند به چنين مهارتي دست پيدا كند .
    سقراط كه زياد اهل حرف زدن نبود , تصميم گرفت صحبت نكند و به جايش عملاً براي او توضيح دهد .
    او پسر را به كنار دريا برد و خودش در حالي كه لباس به تن داشت , مستقيماً به درون آب رفت
    او دوست داشت چنين كار عجيب و غريبي انجام دهد و مخصوصاً وقتي سعي داشت نكته اي را ثابت كند .
    شاگرد با احتياط دستور او را دنبال كرد و به درون دريا قدم برداشت و نزد سقراط به جايي رفت :ه آب تا زير چانه اش مي رسيد سقراط بدون گفتن كلمه اي دستش را دراز كرد و بر روي شانه پسر گذاشت سپس عميقاً در چشمان شاگردش خيره شد و با تمام توانش سر او را به زير آب فرو برد .
    تلاش و تقلايي از پي آمد و پيش از آنكه زندگي پسر پايان يابد , سقراط اسيرش را آزاد كرد . پسر به سرعت به روي آب آمد و در حالي كه نفس نفس مي زد و به دليل بلعيدن آب شور به حال خفگي افتاده بود.
    به دنبال سقراط گشت تا انتقامش را از پير خردمند بگيرد . در نهايت تعجب دانش آموز , پيرمرد صبورانه در ساحل منتظر ايستاده بود . دانش آموز وقتي به ساحل رسيد , با عصبانيت داد زد : ((چرا خواستي مرا بكشي ؟)) مرد خردمند با آرامش سئوال او را با سئوالي جواب داد پسر وقتي زير آب بودي و مطمئن نبودي كه روز ديگر را خواهي ديد يا نه چه چيز را در دنيا بيش از همه مي خواستي ؟
    دانش آموز لحظا تي انديشيد سپس به آرامي گفت مي خواستم نفس بكشم .
    سقراط چهره اش گشاده شد و گفت اري پسرم هر وقت براي خرد و بصيرت همينقدر به اندازه اين نفس كشيدن مشتاق بودي آنوقت به آن دست مي يابي .

    "دانايي وبصيرت را با تمام وجود بطلبيد تا بيابيد



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    راهنماي الهي را چگونه بيابيم؟



    راهنماي الهي را چگونه بيابيم شناخت مربي اخلاق و راهنماي الهي با چه نحوي صورت مي گيرد ؟
    همه عارفان و حكيمان الهي معتقدند هيچ يك از پديده هاي آفرينش نامنظم نيست. كليه مسائل و حوادث جهان تابع نظم، قاعده، قوانين و فرمولهاي خاص علمي است. همچنين مسائلي كه به زندگي انسان مربوط مي شود، در عالم چيزي به نام متافيزيك و ماورا الطبيعه وجود ندارد. انسان است كه در رابطه با حواس خود امور طبيعت را به دو دسته مادي و معنوي، فيزك و متافيزيك تقسيم مي كند و گرنه همه طبيعت از غليظ و رقيق داراي قوانين فيزيكي و رياضي است. انسان به انگيزه حس حقيقت جويي و خدا شناسي در همه پديده هاي عالم تا آنجا كه در دسترس است تفكر مي كند تا قوانين و روابط عناصر، مواد و مواليد جهان را كشف كند. آنچه را كه احساس و ادارك مي كند به عنوان فيزيك و آنچه را كه هنوز پيدا نكرده ولي به وجود آن اعتقاد دارد، به عنوان متافيزيك و عالم غيب و ماورا الطبيعه نامگذاري مي كند. دين يك رشته از دانشهاي جهان است كه به زندگي انسان مربوط مي شود. در دين نيز جنبه هاي متافيزيك و فيزيك هر دو وجود دارد. دين عبارت است از خودشناسي، خداشناسي و يكتاپرستي. كه در اصل يكتا پرستي مسئله اخلاق انساني، تربيت و تقويت وجدان مطرح مي شود. دين براي پرورش حواس مختلف انسان است به ويژه حواس باطني. پرورش حواس نيز بيشتر در اصل سوم يعني يكتاپرستي صورت مي گيريد. پرستش نتيجه عشق است و عشق موجب تمركز قواي روحي در حس بخصوصي مي گردد و اين تمركز قواي روحي موجب تقويت و رشد آن حس مي شود. مثلاً اگر انسان داراي حس روشن بيني است، نيروي روح خود را در اين متمركز مي كند كه عمق وجود پديده ها را احساس و ادارك نمايد، معنويات و روحانيت را ببيند و پشت اين پرده ظاهري جهان را ادارك كند. حس روشن بيني براي اين مقصود در مكانيسم مغزي انسان نهاده شده است. همه حكماي الهي معتقدند هيچ امري درعالم بدون نظم نيست. رشته هاي مختلف دانش بشري و مكتب دانشمندان نيز منظم است. ما در جهان تشكيلاتي بسيار منظم براي هدايت بشر بسوي حقايق عالم داريم كه از ديد افراد ظاهر بين پنهان است. علماي علوم خداشناسي، اخلاق، دانشهاي روحي و آنچه به دين راستين مربوط است، شخصيتهائي هستند كه آنها را اوليا خدا و انسانهاي كامل زمان، رجال الغيب، كبريت احمر، اقطاب و اوتاد مي نامند. اين گروه ماموريت دارند طالبان حقيقت را ارشاد و تربيت نمايند. لباس مخصوصي ندارند و در بين جامعه مشخصاتي كه آنها را ممتاز كند و قابل اشاره بنمايد در آنها ديده نمي شود. اينها در استعداد خداشناسي و حس ارتباط با عالم غيب قويتر از ديگران هستند كه به انگيزه همين حواس قوي كوشيده و به مقصد رسيده اند و ماموريت دارند كه ديگران را كمك كنند و به حقيقت برسانند. البته شايد به وجود چنين راه، كلاس و شخصيتهاي معنوي و الهي ايمان داشته باشيد، لذا مي پرسيد راه شناخت آنها چگونه است؟ به قول معروف چون مدعيان اين پست و مقام بسيارند كار مشكل شده است.
    اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد اين مدعيان در طلبش بي خبرانند آن را كه خبر شد، خبري باز نيامد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هدايت: چون حال طلب به حد نصاب معين برسد و ذوق وشوق يافتن حق و قالب راستين طلب، مغناطيس روح طالب را متمركز نمايد، قطعاً به سرمنزل بينائي و روشنائي باطن مي رساند و جلوه مي دهد. از تراوشات فكري و رهنمون معظم وحدت است كه درباره مغانطيس فرمود: مغناطيس ، ذوق وشوق و قالب راستين طلب را جذب مي كند و با تمرين و تلقين و تمركز و توجه به سرمنزل بينائي و روشنائي باطن جلوه مي دهد. آگاه باشيد كه نورافكني قوي در وجود طالب روشن مي شود و تاريكيهاي زندگي را زدوده و راه طالب را مي گشايد، طالب مطلوب را مي بيند نه اينكه مطلوب به سراغ او بيايد. چون طالب از نظر روحي متمركز است با حس روشن بيني و چشم دل مطلوب خود را پيدا مي كند و مغناطيس روح طالب، مطلوب را جذب مي كند و يا آنكه طالب جذب مطلوب مي شود، مقصودم اين است كه طالب بايد تطهير اخلاقي و روحي كرده، رعايت اصول عفت نفساني و عصمت و فضيلت تمرين نمايد، رشد نمايد تا به درجات عالي آدميت يا حداقل فوق انساني كه نزديك آدميت است، برسد. در حقيقت سير انسان كامل را تا درجاتي طي كند تا با انسان كامل زمان خود سنخيت پيدا كند و لايق ديدار و محضر امام بشود، كسي كه هنوز در بند لجن هواي نفس خود مي باشد و در عالم خاك به بازي مشغول است چطور مي تواند همنشين سدره نشينان افلاك بشود؟ يافتن مطلوب و مرشد و راهنماي الهي، هدايت ناميده مي شود و چون طالب مطلوب را ملاقات كرد، عشق موهوم او هويت پيدا مي كند و معشوق گمشده جلوه مي نمايد و شخص طالب عاشق مي شود. در حديثي آمده است:"هركس بميرد و امام زمان خود رانشناسد مرده است، مانند مردگان دوره جاهليت قبل از اسلام" . در مقاله (مقام ايمان) اباذر غفاري را به عنوان شاهد آورده ايم كه چگوه بر اثر طلب شديد حق به وجود مقدس حضرت رسول اكرم هدايت شد. اضافه مي كنم كه اگر شخص طالب حق، همه حواس خود را به راستي متمركز كند و جوياي راهنماي الهي باشد در خواب بيداري مقصود خود را خواهد يافت. اگر از قدرت تمركز حواس مختصري آگاه باشيد قبول اين حقيقت براي شما مشكل نيست. انسان مي تواند از نقطه اي، نقطه ديگر را با فاصله ميليونها كيلومتر به وسيله حس روشن بيني و تمركز حواس ببيند يا احساس كند، راهنماي الهي بين مردم است. پيدا كردن او كار مشكلي نيست به شرط آنكه طالب كاملاً متوجه باشد.

    در قرآن آمده است : "هركس طالب حقيقت باشد هدايت خواهد شد." اين حقيقتي است مسلم كه قبول آن كمي تجربه و آزمايش مي خواهد . ممكن است بگوئيد من سالها جواياي حق بوده ام و به نتيجه نرسيدم ، در پاسخ مي گويم . شما چنيني مي پنداريد كه جوياي حق بوده ايد، به ضمير نا خود آگاه خود مراجعه كنيد ببينيد اين ادعا درست است و شما واقعاً طالب حق بوده ايد و هدايت نشده ايد؟ نمي خواهم شما را بترسانم اما مي گويم : سخن شما خلاف بيانات همه انبيا، اوليا، عرفا، حكما و همه بندگان شايسته خدا مي باشد. خدا شما را هدايت فرمايد. دين يك رشته از دانشهاي جهان است يعني چه؟ مقصود ما از اين، فن به خصوصي است كه مقدمه كشف همه علوم است و آن راه حقيقت جوئي است كه با فرمول خاص تمركز فكري پياده مي شود. اگر يك فيزيكدان بخواهد در فيزيك قوانيني را كشف كند بايد فن تمركز را بداند، به عبارت ديگر ديندار باشد . پس دين راه تمركز قواي دماغي را مي آموزد، از اين جهت مادر همه علوم است، ولي خودش رشته اي خاص است از علوم الهي. پس اگر كسي خدا بشناسد ، همه علوم را فهيمده؟ اين سخن درست است اما قابل قبول نيست. درست است، از اين نظر كه، شناخت وجود بينهايت يعني مجموعه علوم، منطقي نيست از اين نظر كه هر خداشناسي را نمي توان دانشمند همه علوم دانست. ممكن است يك فرد عامي، كوه نشين، زاهد و عابد و خداشناس باشد اما فيزيك و شيمي و طبيعيات نداند. ما معتقديم كه پيامبران بذر همه دانشهاي جهان را در زمين دلها كاشته اند. پس دين را پايه دانشها مي دانيم. اما از زمان پيغمبر اسلام (ص) به بعد اين بذرهاي دانش الهي رشد كرد، رشته، رشته و تخصصي شد و ديگر نمي توان به آن نام دين داد. پس دين تا زمان پيغمبر اسلام (ص) فلسفه اي بود جامع همه علوم كه مي بينيم پيامبران در اقتصاد، قضاوت، بهداشت، طب، نظامهاي جنگي، جامعه شناسي هيئت و نجوم و غيره نظرها داده اند و نيازهاي مردم عوام زمان خود را بر آورده كرده اند. بعد پيغمبر اسلام فرمود: دوره چنين روشي كه فيلسوفي، جامع باشد وهمه علوم را بيان كند و به همه سوالات انسانها پاسخ بدهد ديگر در جهان پايان يافته. اين است معني خاتميت كه مي گويند بعد از محمد پيامبري ظهور نخواهد كرد. اما از زمان پيغمبر اسلام به بعد فلسفه و دانشها تخصصي شد ما در هر رشته اي از علوم، كاشفين، مخترعين، و به اصطلاح قديم پيامبراني داريم. حال از شما مي پرسم آيا ديگر پديده و مسئله اي به نام دين نخواهيم داشت؟ جواب اين است كه: رشته بخصوصي به نام خودشناسي، خداشناسي و يكتاپرستي كه حاوي علم اخلاق و علوم روحي و مغناطيسي است، وجود دارد، كه هيچ فردي از دانشمند و عامي از اين دين با اين توصيف كه گفتم بي نياز نيست. پس دين امروز از جامعيت همه علوم بيرون آمده و رشته خاصي مي باشد. مثلا انسان كسالتهايي پيدا مي كند كه در طب و روانشناسي مطرح نشده و راه علاج آن را بلد نيستند. مانند حسادت و تكبر كه منشا بسياري از بيماريهاي جسمي و رواني و بدبختيهاي اجتماعي انسان است.

    يك انسان در آتش حسد مي سوزد به انواع كسالتها مبتلا مي شود، هيچ پزشكي نمي تواند او را درمان كند، در طب انواع مختلف زخم معده و اثني عشر وجود دارد كه منشا اصلي آنها حسادت مي باشد. درمان چنين دردهايي در علم اخلاق يعني در دين بررسي مي شود و همانطور كه گفتيم تمركز قواي دماغي داروي شفابخش همه دردها خواهد بود. كدام روانپزشك مي تواند يك انسان پول پرست را معالجه نمايد؟ يك انسان مادي و دنياپرست منفور خانواده خود مي باشد و در محيط هم جايي باز نمي كند، اين آدم وقتي از مردم بي مهري مي بيند بيمار مي شود، عصباني مي شود دست به كارهايي مي زند كه ممكن است حمل بر جنون بشود. اوخودش نمي داند، علت ناراحتي و گرفتاري او چيست. علم اخلاق و دين اين آدم را روانكاوي مي كند و به درمانش مي پردازد. اگر متخصصين روانشناسي و روانپزشكان بتوانند با تكامل بخشيدن به رشته خود، درمان اين بيماريها را از دين بياموزند و آن را تكنيكي بكنند آنگاه مي گوييم اين رشته نيز جزو علوم محسوب مي شود، نه دين. كم كم ساير رشته هاي تخصصي ديني بدست دانشمندان سپرده مي شود و روزگاري پيش خواهد آمد كه وحدت دين و دانش به طور كامل، وحدت انسانها را تامين كند، ديگر يك رشته بيشتر نخواهيم داشت و آن علم است يا دين، برسر اسم گذاري دعوا نداريم. امروز هنوز دانشها آنقدر پيشرفت نكرده كه علم اخلاق و روان درماني ديني را همچنين علوم مغناطيسي و روحي را دانشمندان در دانشگاه ها و آزمايشگاه ها، بطور تكنيكي و كلينيكي پياده كنند. پس هنوز جهان به شخصيتهاي روحاني ديني نيازمند است.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چگونه عشق رانگهداريم

    حال اینکه چگونه عشقی را که در درانمان بوجود آمده را نگه داریم یا تولید عشق و انگیزه کنیم



    سعدي مي فرمايد: "عشق را آغاز هست انجام نيست" راستي آيا عشق ابتدا و انتهائي دارد؟ عشق نيروي محركه حيات است، حيات از وجود و هستي است و هستي بينهايت است، پس عشق نمي تواند محدود باشد در نتيجه آغاز و انجامي ندارد. اشتباه از اينجا است كه انسانها بخصوص آنها كه در عرفان كمتر كار كرده اند عشق را به معني خاصي در زندگي مثلا" در روابط زن و مرد تلقي مي كنند اين است كه معني عشق را در نمي يابند عشق دوست داشتن شديد است. انسان يا هر موجود ديگري همواره عاشق است زيرا هيچگاه اتفاق نمي افتد كه خود را فراموش كند يا نسبت به خود بي محبت شود، همه محبتها و دوستيها ازهمين خويشتن دوستي مايه مي گيرد. خودمان را دوست مي داريم و همه چيز را براي خودمان مي خواهيم حتي خدا را. اين حقيقت به همين دليل در ذائقه جان و خيال آدمي تلخ و ناگوار است. انسان نمي خواهد بپذيرد كه همه چيز را براي خاطر خودش دوست مي دارد و همواره خود و ديگران را مي فريبد و حاصل اين فريب حس تعاون بقا يا همان حس عشق و محبت و جاذبه است. انسان براي باقي ماندن مجبور است همكاري ديگران را جلب كند و اگر تنها قانون تنازع بقا بر زندگي حكومت كند انسان و همه موجودات از بين مي روند، پس قانون تعاون بقا، انسان را به سوداگري و معامله وادار مي كند. محبتي مي كند كه محبتي ببيند و در ازاي ارائه خدمتي، خدمتي را به سوي خود جلب مي نمايد. باتوجه به اين مقدمه تا انسان به كسي نياز دارد او را دوست مي دارد و دانستن اين حقيقت چه ناگوار است!! عجبا كه اين خود فريبي در همه روابط انسانها حكومت مي كند. وقتي عاشق به معشوق مي گويد كه من تو را براي خودت دوست مي دارم ومي خواهم فداي تو بشوم بيچاره معشوق اين ادعا را باور مي كند بعد هم به اشتباه خود پي مي برد. عشق حقيقي آن است كه عاشق فداي معشوق بشود و معشوق را براي خود حضرت معشوق به خواهد نه براي خودش ظاهراً اين تعريف در تضاد با سخنان بالا است، اما اگر دقت كنيد عشقي را كه به عنوان عشق حقيقي توصيف مي شود، منظور عشق جز به كل است و عشق قطره به دريا و مسئله فنا في الله و سير سلوك معنوي است. اگر بنده در مقابل خدا بندگي مي كند و از حق جز حق نمي خواهد، چون قطره در درياي وجود غرق مي شود و بايد چنين تصور كند كه توقع و انتظار شخصي از حضرت معشوق ندارد. اين طرز فكر با سخني كه قبلاً گفتيم اختلافي نخواهد داشت و مبناي چنين عشق ورزي نيز همان خويشتن پرستي است. بنده مي خواهد كه خدا بشود يعني به كمال برسد، از محدوديت خارج بشود به بينهايت و ابديت بپيوندد، پس روي منافع شخصي و خويشتن دوستي در راه عشق حق قدم ميزند. عاشقان حقيقي وعارفان بالله از همه عاشقان جهان خود را بيشتر دوست مي دارند هر چه بيشتر سرمايه گذاري كند بيشتر سود مي برد. لذا عاشقان حقيقي و استادان متخصص در عشقبازي روي قواعد علم اقتصاد عشق، توصيه مي كنند كه اي عاشقان اگر همه توجه حضرت معشوق را طالبيد همه وجود خود را مايه بگذاريد . به قول هاتف اصفهاني:
    هر دو عالم اگر به عشق دهي كافرم گر جوي زيان بيني

    زيرا هر عملي را عكس العملي است مساوي و مخالف جهت، هر چه كني به خود كني، گر همه نيك و بدكني و اين يك قانون طبيعي و فيزيكي است هر چه بيشتر در عشق آزمند و طماع و رند و خودپرست باشي، بيشتر بايد فداكاري و ايثار كني با همه وجود معشوق را بخواهي تا او با همه وجود تو را بخواهد، آزمايش كن تا به صدق گفتارم آگاه شوي. پس اينكه گفته اند :

    تاكه از جانب معشوقه نباشد كششي كوشش عاشق بيچاره بجائي نرسد

    همه جا صدق نمي كند شايد مقصود شاعر اين است كه اگر عاشق نياز خود را در وجود معشوق ببيند نسبت به او كوششي پيدا نخواهد كرد. اين حرف درست است. زيرا عشق بر اثر نياز تجلي مي كند يكي از عرفا گفته است: "عشق كه از علت بود كينه است" اين حرف با فيزيك و قواعد اقتصادي عشق تطبيق نمي كند. اما دستور تمرين است. مي خواهد به عاشقان بگويد شما خود را بفريبيد و به خود تلقين كنيد كه من انتظار و توقعي از معشوق ندارم، او را مي پرستم چون لايق پرستيدن است. مفهوم همان كلامي است كه مولا اميرالمومنين و ساير ائمه هدي (ع) فرموده اند: "كه ما خدا را بخاطر نعمتهاي بهشت او و يا ترس از عذاب جهنمش عبادت نمي كنيم ما خدا را مي پرستيم چون شايسته است." اين تلقين بسيار سودمند است، ولي حقيقت نيست صرفاً براي تمرين است تا عاشق مانند بازرگاني ماهر در عشق به خوبي سرمايه گذاري و همه چيز را بدهد تا همه چيز معشوق را به خود اختصاص دهد. آيا اميرالمومنين اگر بعد از ميلياردها سال عبادت خدا، از دايره لطف و رحمت حق دور بيفتد و مثلاً ازخدا جدا باشد خود را مغبون نمي بيند؟ اگر در پاسخ بگوئيد كه او رضاي معشوق مي خواهد، هر آينه حضرت معشوق دوري او را بخواهد او عاشقانه تسليم است، در پاسخ شما مي گويم: پس عاشق حقيقي طالب رضاي معشوق است، نكته را دريابيد و به اين غزل توجه كنيد كه رساله (تز) ورود اين حقير به دايره عبوديت و عشق حق است.

    عشاق پاك را به تمنا چه حاجت است مجذوب حسن را به تولي چه حاجت است حاصل مراد خاطر ما گشته از رضا غير از رضاي دوست ، شما را چه حاجت است

    براي نگهداري و تقويت عشق چه كنيم؟ آيا هنوز پاسخ را نيافته ايد؟ جواب اين است: ترك همه كس و همه چيز جز حضرت معشوق به هر چه غير از معشوق توجه كنيد دچار كمبود نيروي عشق مي شويد، اين تمرين همان توجه به نقطه در علوم هيپنوتيزمي است مفهوم درس توحيد :"لا اله الاالله"مي باشد كه موجب سعادت است. عشق موجب سعادت است و فقط عاشقان در جهان سعادتمند. پيامبر اسلام فرمود: رستگاري در توحيد و توحيد يكي دانستن معشوق و يك عشق داشتن و به يك معبود دل بستن است وشرك و تثليث و كثرت، پراكنده نمودن نيرو و چند گانه پرستي است كه موجب تشتت خاطر، پريشاني و بدبختي خواهد بود. براي نگاهباني عشق و تقويت آن مرتباً تمرين و به خودتان تلقين كنيد كه به چيزي و به كسي غير از معشوق دل نبنديد و سرگرميهاي ديگري نداشته باشيد همه نيازهاي زندگي را به خاطر نياز اصيل روح خودتان يعني حضرت معشوق برآورده كنيد. به اين آيه كريمه با نظر ايمان بنگريد كه به پيامبر محترم اسلام راه نگاهداري و تقويت عشق را مي آموزد : "قل ان صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العامين" (سوره انعام – آيه صدوشصت و دو) "بگو توجه و ذكر و نماز من، عشق بازي من، حركات و سكنات من، برآوردن حاجات من، زندگي من و مردن من، خواب و بيداري من، همه براي الله يعني حضرت معشوق است." مفهوم كلمه مقدس :"قربه الي الله"يا "قربه الله تعالي" همين است كه فرد مومن مسلمان هر چه مي كند براي نزديكي به معشوق يعني الله مي باشد. برا ي نگهداري و تقويت عشق تطهير اخلاقي لازم است آيا تطهير اخلاقي با اين طريق كه توصيه كرديم كه انسان هرچه بخواهد وهر چه مي كند براي نزديكي به الله باشد حاصل نمي گردد؟ معلوم است كه عاشق در اين صورت كاري خلاف رضاي معشوق انجام نخواهد داد و اين همان تقوي و تطهير اخلاقي است كه همه انبيا با رعايت آن به مقصود رسيده اند و راهي است طي شده و دستوري است در آزمايش به اثبات رسيده. از نظر فيزيكي مي گويم اگر از يك دينام يا دستگاه مولد برق هزار كيلو وات الكتريسيته توليد وساطع شود هر آينه اين برق را در يك سيم جاري نموده به مصرف كننده بدهيم آن مصرف كننده به قدر ظرفيت خود به طور كامل نسبي از برق استفاده مي كند. اما اگر تعداد مصرف كننده ما زيادتر بشود ممكن است همه آنها كمتر از ظرف خود برق دريافت دارند. ظرف وجود شما از نظر نيروي الكتريسيته روحي حدودي دارد. همچنين وقت و فرصت شما در روز، الكتريسيته روح در داخل سازمان روان، حواس گوناگون بدن شما را برق مي دهد. در صورتي مي توانيد به خوبي از آن استفاده كنيد كه اين الكتريسيته را در يك سيم يا يك حس جاري كنيد و تمام نيرو را در يك نقطه متمركز سازيد. بعضي ازمومنين يا اكثر مسلمانان در نماز خضوع و حضور قلب ندارند. علتش اين است كه نيروي برق روح آنها پريشان و پراكنده و متشتت است و به نيازها و مسائل گوناگون زندگي معطوف مي باشد و همه اين نيرو را در حس پرستش و در نقطه توحيد متمركز نمي كنند زيرا عاشق نيستند و نكته همين جاست در نماز جماعت كه فرد نمازگزار به امام اقتدا مي كند اگر امام را به راستي دوست بدارد قطعاً به او توجه پيدا خواهد كرد و نيروي روح او متمركز مي شود. اگر همه به پيشنماز و يا مجري دعا توجه كنند و او را دوست بدارند، فكر آنها متمركز مي شود حالت خضوع و خشوع و حضور قلب به آنها دست مي دهد بر اثر تمركز قواي روحي و دماغي روان آنها جذب و شعله مي كشد، بدن بي حس و بي حركت مي شود و كم كم نمازگزار پس از مراقبه و تمركز به خواب روحي فرو مي رود و آنچه مي خواهد مي بيند.اين است فيزيك عبادت و دعاي صحيح و رهروي و سلوك و اين نماز و تمرين روحي روزي چند نوبت بايد انجام بشود كه در دين مقدس اسلام پنج نوبت نماز مقرر شده است و بسيار درست و بجاست
    همچنين در ديگر اديان به حد نصاب است.
    البته بعد از نماز میتوان دعا و ذکر را نام که یکی از اساسی ترین نگه دارنده گان عشق است

    منابعی که در این جا ازش استفاده شده: وبلاگ صوفی با کمی تغییر در متن

    لایزال نگه دارتان



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود