صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: .:: شعر چیست::.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب .:: شعر چیست::.





    شعر چیست؟
    سبک ها و مکتب ها در شعر فارسی
    انواع شعر از نظر قالب یا فرم
    انواع شعر از نظر محتوا یا درونمایه
    شعرای کلاسیک
    شعرای نوگرا


  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب شعر چیست؟




    بحث از چیستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غیر ممکن می باشد چراکه تا کنون که به اندازهء عمر آدمی- که از پیدایش شعرمی گذرد- تعریف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است برای همین تعدادی آمده اندبسیاری از آثاری را که به زعم سر ایندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعربیرون ساخته اند، و برخی بر عکس؛ آثاری را که سرایندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفکیک مرز شعر و نثر را کارنادرست خوانده اند.
    رضا براهنی در کتاب "طلا در مس" می نویسد:
    "تعریف شعر کار بسیار مشکلی است، اصولاً یکی از مشکلترین کارها در این زمینه است، شاید بشود گفت که شعر تعریف ناپذیر ترین چیزی است که وجود دارد."
    بدین ترتیب نمی توان یک تعریف خاص را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نویسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود میان تعابیر شان، چند تعریف از آنها را در اینجا نقل می کنیم:
    شمس قیس رازیدر "المعجم فی معایر اشعار العجم" می نویسد:
    "شعر سخنی است اندیشیده، مرتب، معنوی، موزون، متکرر، متساوی، حروف آخرین آن به یکدیگر ماننده."
    این تعریف به چهار عنصر اندیشه،وزن ،قافیه ،زبان نظارت دارد.
    دکترمحمد رضا شفیعی کدکنی از کتاب شفای ابن سینا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنین نقل میکند:
    "شعر کلامی است مخیل، ترکیب شده از اقوالی دارای ایقاعاتی که در وزن متفق،و متساوی و متکرر باشند و حروف خواتیم آن متشابه باشند
    اما خود وی (دکترکدکنی) نظر دیگری دارد و می نویسد:
    "شعر حادثه ای است که در زبان روی میدهد و در حقیقت، گویندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد که خواننده،میان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمایزی احساس می کند."
    در جای دیگرمی نویسد:
    "شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین شکل گرفته باشد."

    رضا براهنی با توجه به عناصر مختلف شعر، تعبیرهای گوناگونی از آن ارائه داده است:
    - "شعر، جاودانگی یافتن استنباط احساس انسان است از یک لحظه از زمان گذرا، در جامهء واژه ها،."
    - «شعر زاییده بروز حالت ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت
    - "شعر فشرده ترین ساخت کلامی است".
    - شعر یک واقعهء ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و به سکوت بر می گردد

    براهنی پا را ازاین هم فراتر نهاده، هر ایجادی را شعر نامیده است:
    "گفتن، آن هم به قصد ایجادچیزی، شعر سرودن است."
    یا می نویسد:
    "انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود،الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که آن را به خدا نسبت داده است."
    در این موردنظرات فراوانی مطرح گردیده است. اگر بخواهیم آنها را دسته بندی کنیم به دو دسته کلی می رسیم:
    یکی آنکه با تعریف شعر مخالفت دارد و آن را به دلیل پهنای وجودی آن غیر ممکن ویا محال می شمارد.
    دیگر آنکه شعر را با عناصر و خصایص آن تعریف نموده است.
    گروه دوم خود بر سر اینکه کدامخصوصیات، ذاتی و کدام عرضی اند؟ اختلاف نظر پیدا نموده اند. مثلاً برخی، وزن،قافیه، خیال، اندیشه را از عناصر ذاتی شعر به حساب آورده اند و تعریف شعر را بر آن استوار ساخته اند.
    برخی دیگر، وزن به معنای عروضی آن را از عوارض شعر محسوب نموده، "منطق شعری" و یا "بیان برتر" را عامل مؤثر در ساخت شعر دانسته اند.
    گروهی برعنصر خیال تکیه کرده و آن را موجب تفکیک شعر از نظم بر شمرده اند.
    و دسته ای هم زبان را باعث عمدهء جدایی شعر از نثر تلقی نموده اند.
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۳ در ساعت ۱۵:۵۱

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب تفاوت های شعر و نثر




    شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته می شوند. به هر دو، کلام اطلاق میشود. در این جهت از همدیگر فرق نمی کنند. آنچه آنها را از هم جدا می سازند این عوامل است:
    1-هر کلامی که از وزن عروضی "متساوی" و متکرر" و قافیهء واحد برخوردار باشد،آن کلام شعر است نه نثر.
    "خواجه نصیر" در اساس الاقتباس می نویسد:"نظرمنطقی خاص است به تخییل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که وجهی اقتضای تخییل کند،پس شعر در عرف منطقی کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفی"
    البته این معیار، به اشعار کلاسیک اختصاص دارد، وگرنه،شعر نو نه وزن دارد و نه قافیه اما به آن،شعر اطلاق می گردد. پس اینکه وزن و قافیه را به عنوان معیار تعیین کردیم، فقط درجهت اثباتی آن می باشد یعنی هر کلامی که وزن (متساوی و متکرر) و قافیه داشته باشد،شعر است. این گونه نیست که اگر نداشته باشد نثر است.
    2- شعر مبتنی بر پایه های مشخص است. این پایه ها شعر را قوام بخشیده اند. خارجشدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر این گونه نمی باشد. شعر، مختص به اهل خود است. چنانچه در تعریف براهنی از شعر ذکر شد که ؛
    "شعر یک واقعه ناگهانی است، از سکوت بیرون می آید و با سکوت بر میگردد."
    یعنی شعر طوری است که وقتی شاعری شعرش را می سراید، کس دیگر نمی تواندآن را ادامه دهد.
    3- در نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست،تأثیر و لذت نیز جزء هدف است.
    بر این اساس، نثر از پیچیدگی هایکمتری برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن می رسد ولی در شعر، مخاطب تلاش می کندکه در عین بدست آوردن پیام، از آن لذت ببرد. برای این منظور مجبور است آن را در لفافهء زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد.
    4- نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمولاستفاده می شود. این نوع نثر را نثر ادبی می خوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول می باشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز می شناساند،نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش می بخشد.
    5- در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده نماید اما در شعر،شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر متفاوت از هدف یکنویسنده است. بدین لحاظ "خیال" را از عنصر اساسی در شعر برشمرده اند.
    6- دست نویسنده در نثر باز است. می تواند از کلمات راحت تر استفاده کند ولی درشعر اینگونه نیست. شاعر نمی تواند از هر نوع کلمه استفاده کند. هر کلمه نمی تواندپیام شاعر را منتقل کند. خیلی از کلمات است که با ساخت زبان شعر نمی خواند . بسیاریاز واژه ها نمی توانند حامل تمام معنایی باشند که شاعر آنها را قصد کرده است. ازاین جهت واژه هایی را بر می گزیند که بتوانند بار مفهومی خاصی را بر دوش بکشند
    7- نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد.. اما در شعر،شاعر ملزم نیست که تابع َدستور باشد. شاعر با درهم ریختن شکل دستوری کلام، به آن،صورت شعری بخشیده است.
    8-نثر اغلب در بعد خاصی و در زمانه ی معینی شکل می گیرد از این جهت همیشه با "تاریخ خود" همراه است. شکل خود را در زمان و جهت خاصی آشکار می سازد؛ ولی شعر با "تاریخ خود" حرف نمی زند. از مقولهء خاصی صحبت نمی کند و در زمانهء معینی به گردش نمی افتد بلکه از تمام مقوله های علمی،تاریخی،اجتماعی و ... گفتگو می کند و در تمام زمانه ها سفر می نماید. برای شعر نمی توان تاریخی را مشخص ساخت و بعد خاصی را تعیین نمود.
    9- نثر هم یک زبان است شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست پیداکرده است.. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت ظاهری زبان. در نثر، نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می کند در حالی که شاعر می کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیختن شکل و محتوا، شعر را از سطح به عمق هدایت نماید.
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۳ در ساعت ۱۵:۵۶

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب سبک ها و مکتب ها در شعر فارسی




    سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آنها، ازلحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در آن عصر، و طرز تخیل و ادای آن تخیلات ازلحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی ومعنوی هر دوره باشد، آنچه از این کلیات حاصل می شود آب و رنگی خاص به شعر می دهد کهآن را «سبک شعر» می نامیم، و قدما گاهی به جایسبک «طرز» و گاه «طریقه» و گاه «شیوه» استعمال می کردند.


    1- سبک خراسانی یا ترکستانی

    2- سبک عراقی

    3- سبک هندی

    4- بازگشت ادبی یا سبکهای جدید که منتهی به سبک جدید دوره مشروطه شده است.



  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب سبک خراسانی




    سبک خراسانی که آن را سبک ترکستانی هم می گویند در واقع طنز و شیوه شاعران خراسان بوده است.
    در این شیوه که از اولین دوران های شعر فارسی یعنی اوایل قرن چهارم تا اواسط قرن ششم ادامه داشت.

    شاعران و استادان زیادی مانند: رودکی ،فرخی،عنصری،فردوسی،منوچهری،ناصرخسرو ،سنایی و
    مسعود سعد سلمان ظهور کرده و شیوه خراسانی را به کمال رساندند.

    سبک خراسانی دو مرحله دارد:
    دوره سامانی و دوره غزنوی وسلجوقی.

    در دوره سامانی،سادگی بیان و کهنگی تعبیرات و اصطلاحات به خوبی مشخص است. غلبه کلمات فارسی بر واژه های عربی و توجه به توصیفات طبیعی و ساده و محسوس و عینی از ویژگیهای شعر این دوره محسوب می شود.

    موضوعاتی که در شعر این دوره مطرح می شود غالباً یا مدح است و یا هجور وهزل که هر دو ملایم است و معتدل و دور از اغراق. تغزلات عاشقانه و پند و اندرز وحکمت با شیوه ای شاعرانه و نه عالمانه نیز از مشخصات شعر این دوره به شمار می رود.

    از قالبهای مهم در این عصر می توان به قصیده ومثنوی اشاره کرد. درقصیده معمولاًموضوع مدح و هجو و تغزل است و در مثنوی تمثیل و داستان و حماسه بیان می شود.

    قالبهای دیگری مانندرباعی ودوبیتی گه گاه در یک دوره دیده می شود وتعداد آن ها بسیار اندک است.

    صنایع لفظی و معنوی در شعر این دوره اگر وجود داشته باشد خالی از تکلف و تصنع است در حدی نیست که بتوان به آنها اعتنا کرد.

    استفاده از بعضی معلومات علمی و برخی آیات و احادیث نبوی و روایات تاریخی وحماسی هم در شعر این دوره وجود دارد اما همه ی این مواد چنان در کلام به کار رفته است که صفت اصلی شعر این دوره یعنی سادگی بیان همچنان برجا می ماند و از بین نمیرود.

    سبک خراسانی در دوره غزنوی و اوایل سلجوقی گذشته از بعضی مختصات لفظی و خصایص دستوری که در واقع مربوط به زبان و لهجه ی منطقه خراسان قدیم می شود، باشعر دوره سامانی تفاوتهایی دارد.

    از جمله این که سادگی بیان، جای خود را به استحکام و سنگینی کلام می دهد و شعر تا حدی به پختگی می رسد.

    هر چند شعرفرخی با صفت سادگی همراه است، اما پختگی و استحکام کلام در آن کاملاً مشهود است. عنصری ومنوچهری و بعدهاناصرخسرو وسنایی به تدریج سادگی طبیعی را از شعر سبک خراسانی دور می سازند و آن را تا حدی ازمیان می برند.

    در سبک این دوره بعضی قالب های تازه مانندترجیع بندو ترکیب بند و نیز مسمط و قطعه به وجود می آید.

    با این همه قصیده و مثنوی از قالبهای معتبر این سبک است.

    صنایع بدیع اعم از لفظی و معنوی و انواع تشبیهات درشعر این دوره رواج داشته است.

    شاعرانی مانند عنصری، منوچهری، ناصرخسرو وسنایی از اصطلاحات فلسفی،نجوم، ریاضیات و بعضی مباحث علوم طبیعی و پزشکی در شعر خود استفاده می کند و به این ترتیب رنگی عالمانه به شعر خود می زدند.

    استفاده از احادیث و آیات قرآنی و نیز اشعار عربی درمیان شاعران این دوره رواج بیشتری یافت.

    مثلاً منوچهری که دیوان اشعار عربیرا از برداشت نمی توانست خود را از زیر نفوذ و تاثیر آن خارج سازد و ناصرخسرو وسنایی معلومات و مطالعات دینی خود را در شعر خویش می آوردند.

    بیان موضوعاتیمانند مدح و هجو و تغزل و پند و حکمت در شعر این دوره ادامه یافت ولی در این میان اغراق و تا حدی اضافه گویی زیادتر شده و در واقع به نوعی تکامل یافت.

    بااین همه کسانی مانند ناصر خسرو، مدح اغراق آمیز را به یک سو نهادند و حکمت و دین واخلاق را به جای آن معنای قرار دادند.

    هر چند در ابتدای این سبک روح ملی وحماسی خاصه در دوره سامانی جلوه ای بارز داشت ولی در پایان آن این روحیه تضعیف شده و جای آن را روحیه ی زاهدانه کسانی مثل ناصرخسرو و اخلاق صوفیانه ی شاعرانی چون سنایی پر کرد.

    به طور خلاصه می توان گفت شروع این سبک با روحیه حماسی وپایان آن با روحیه صوفیانه.


    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ در ساعت ۰۸:۰۱

  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب سبک عراقی




    سبک عراقی با ظهورسلجوقیان در خراسان واتابکان در عراق و آذربایجان به وجود آمد وبه تدریج شعر "دری" که مرکز اصلی آن در خراسان و ماوراءالنهر است، به عراق وآذربایجان راه یافت.
    از طرفی در این دوران بر اثر سیاست سلجوقیان، مدارسمختلف دینی تأسیس شد و معارف اسلامی مانند تفسیر و منطق و حکمت و علوم بلاغی و ادبیات عرب در این مدارس تدریس می شد و ترویج علوم و معارف اسلامی باعث شد که شاعران وادیبان نیز با علوم رایج زمان آشنا شوند.
    در این دوره علوم مدرسه ای در شعرتأثیر فراوان گذارد تا آنجا که فرا گرفتن علوم از لوازم شاعری شد و مایه تفاخر ومباهات شاعران.
    رواج شعر دری در عراق و آذربایجان و تاثیر علوم اسلامی وادبیات عرب در آن سبب شد که در شعر فارسی تحولی اساسی به وجود آید.

    این تحول هر چند در شعر شاعران آذربایجان و عراق مشهودتر است اما می توان آن را قبل از همه در شعر"انوری"و "ظهیر فاریابی" مشاهده کرد.
    "انوری" نخستین کسی است که این شیوه جدید را ارائه می دهد و از یک طرف قصاید و مدایح اغراق آمیز و پرصنعت را وارد شعر رهایش کرد و از طرف دیگر غزلهای لطیف و پرشور سرود.
    در آذربایجان "خاقانی " ونظامی " پرچم دار شیوه تازه شدند و در عراق "جمال الدین اصفهانی" و پسرش "کمال الدین" و این شیوه را برگزیده و در ادامه ی این روند"سعدی " و" حافظ " آن را به اوج میرساندند.
    معانی شعری در این شیوه تازه گذشته از مدح که با اغراق و خضوع وخشوع فراوان نسبت به ممدوح همراه است دارای هجو و هزل نیز هست اگر بعضی از شاعران این دوره مانند "انوری" و "سوزنی سمرقندی" هجوهای تند و هزل هایی (مطالب طنز گونه) زشت دارند ولی دیگر شاعران این سبک مانند "خاقانی" نیز سرودن در مایه های هجو و هزل را آزموده اند.
    عرفان و اخلاق و زهد از معانی رایج در شعر این دوره است.
    غزل که ابتدا انوری آن را بهصورت یک نوع جدید ارائه می دهد، در شعر غالب شاعران این دوره آزمایش می شود اوج آندر غزل سعدی و حافظ جلوه گر می شود.
    عرفانوتصوف نیز در این عصر یکمضمون رایج است که غالباً در شعر کسانی مانندمولوی وعطار وعراقی به چشم می خورد.
    اغلب قالبهای شعری مانند: قصیده و مثنوی و غزل در این دوره رواج دارند.
    در میان شاعران این دوره نظامی گنجوی در "خمسه" نوعی جدید از انواع ادبی را در قالب مثنوی ارائه میدهد. او کلام خود را نو می داند و حتی با فردوسی به چالشگری بر می خیزد.
    دراین دوره است که سعدی بوستان را می آفریند و امیر خسرودهلوی وجامیگذشته از مثنوی های داستانی، اخلاق وحکمت را در قالب مثنوی رواج میدهند.
    شاعران فارس و اصفهان قالب غزل را بر قالبهای دیگر ترجیحمی دهند و "فارس" مرکز غزلسرایی به سبک عراقی می شود و سعدی وحافظ خداوندان غزل، هریک شیوه تازه ای می آفرینند.
    توجه به زیبایی کلمه و سادگی و خوش آهنگی کهدر واقع سبک خاص سعدی است در غزل تاثیر می گذارد و شاعرانبسیاری از او تقلید می کنند ولی با این همه حافظ تحولی بزرگ در غرلفارسی ایجاد می کند و سبکی مستقل و آزاد می آفریند. در سبک عراقی قالب مثنوی و غزل اهمیت بیشتری پیدا می کندو تا دوره های بعد ادامه می یابد.
    به طور کلی خصایص شعر سبک عراقی به طورخلاصه عبارتند از:
    کثرت لغات و ترکیبات عربی و از میان رفتن لغات دور ازذهن فارسی، رواج اشارات وتلمیح های فراوانمربوط به معانی علوم و اظهار فضل کردن و توجه و گرایش شاعران به حکمت و فلسفه ومنطق،تضمین و اشاره بهآیات و احادیث و اشعار مشهور عربی و اشاره به اخبار و احوال انبیا و مشایخ رو آوردنبه بیان غیرمستقیم و استفاده ازاستعاره ومعماوایهام، استفادهاز اغراق و صنایع مختلف بدیع، رواج بیان مسائل مذهبی و کم رنگ شدن حس وطن پرستی و گذشته از اینها توجه به اموال شخصی و زن و فرزندو اظهار بدبینی و تأسف از زندگی و گاه نفرت از شعر و شاعری که غالباً روحیات شاعررا نشان می دهد، از خصایص ممتاز و چشمگیر سبک عراقی به شمار می روند.
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ در ساعت ۰۸:۲۰

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب سبک هندی




    سبک هندی یا اصفهانی که مقدمات آن از دوره مفعول فراهم شده بود با ظهور دولت" صفویه" در ایران و "بابریه" در هند و نیز بر اثر بعضی عوامل اجتماعی و سیاسی و دینی به وجود آمد.

    پادشاهان صفوی برای حفظ استقلال ایران و تشکیل حکومت ملی، مذهب شیعه را به عنوان یک مذهب ملی و رسمی در سراسر ایران رواج می دادند و برای اشاعه آن تبلیغات دامنه داری را آغاز کردند و همین امر روال مذهبی و سنتی گذشته را تغییر داد.
    توجه شدید پادشاهان صفوی به تشیع و علاقه فراوان آنان به خاندان نبوت و اهل بیت باعث شد که شعر در خدمت مذهب و تبلیغ مذهبی قرار گیرد.
    پادشاهان صفوی به مدح و اغراقات آن چندان علاقه ای نشان نمی دهند. غالباً شعر در نظر آنان جزمناقب و مراثی امامان و اهل بیت چیزی نیست و شاعران مدیحه سرا که جز اغراق و تملق چیزی برای ارائه کردن نداشتند مورد بی اعتنایی قرار می گرفتند.
    برخی ازشاعران به دربار بابریه رفتند و بسیاری به شعر مذهبی خاص مرثیه روی آورند.
    از آنجا که دربار ایران به شاعران روی خوش نشان نمی داد، قصیده سرایی وسرودن خاصه مدیحه از رونق افتاد و همین موضوع امر باعث می شد که شعر از دربار خارج شود و به دست مردم و طبقات مختلف بیفتد.
    مدرسه هایی که در دوره سلجوقیانرونقی گرفته بودند، به تدریج از میان رفتند و شاعران که غالباً اهل حرفه و کسب وکار بودند از مدرسه و علوم مدرسه فاصله گرفتند.
    از این رو، از یک طرف سنتهای درباری و از طرف دیگر علوم مدرسه ای در شعر فارسی فراموش شد و به جای ایندو، سنتهای مذهبی خاصه تشیع و حکمت عامیانه وارد شعر شد.
    به این ترتیبمعانی و بافت کلام در شعر به تدریج تغییر کرد و سبک هندی یا اصفهانی آغاز گردید.
    از موضوعات شعری که در این سبک مورد توجه است می توان به مرثیه اشاره کرددر مرثیه ها شاعران غالباً به مناسبت خوشایند پادشاهان و یا بنا به اعتقاد خودشانگرایشی به این معنی پیدا کردند.
    در کتاب عالم آرای عباسی در شرح حال شاه طهماسب صفوی آمده است که چون شاعری وی را مدح کرد او در جواب او گفت:
    "من راضی نیستم که شعرا زبان به مدح و ثنای من آلایند بلکه باید قصاید درشأن شاه ولایت و ائمه معصومین علیهم السلام بگویند وصله، اول از ارواح مقدسه حضراتو بعد از آن، از ما توقع نمایند."
    این طرز فکر البته منحصر به شاه طهماسبنبود و غالب پادشاهان خاندان صفوی نیز همین اندیشه را داشتند.
    از همین رواکثر شاعران این عصر به مرثیه روی آوردند ومحتشم کاشانیآن را به اوج کمال می رساند.
    غزل از مهم ترین قالب هایشعری سبک هندی است. جوهر اصلی غزل در این دوره عشق است.عشق با نوعی لاابالیگری ورندی و فساد و بی بند و باری همراه با مبالغات مربوط به سوز و گداز عاشقانه اظهارتواضع بیش از حد نسبت به معشوق بیان می شوند.
    با این همه نوعی واقع گویی وبیان واقعیات زندگی نیز در شعر این دوره به چشم می خورد. مثلاً با وقت در ادبیاتزیر می توان فهمید که چگونه شاعر از تجارب واقعی زندگی عاشقانه خود سخن می گوید:

    به هر مجلس که جا سازم حدیث نیکوان پرسم ----- که حرف آن مه نامهربان را در میان پرسم

    مرهم ناز مکن بر دل ریشم ضایع ----- که جگر سوخته داغ نهان دگرم

    جلوه ی قد توام زود ز پا می افکند----- گر نمیبرد ز جا سرو روان دگرم

    اما این واقع گرایی در عشق به تدریج در پردهای از خیال پردازی فرو رفت و نوعی پیچیدگی و ابهام در آن به وجود آیِد و نه تنهاشور و هیجان را از غزل گرفت بلکه درک آن را محتاج فکر و دقت فراوان کرد.

    مثلاً در این بیت که آن رابیدلراجع به تبسم معشوق گفته است، اینابهام به چشم می خورد.

    تبسم که به خون بهار تیغکشید؟------ که خنده بر لب گل نیم بسمل افتاده است
    شاعر می خواهدبگوید تبسم معشوق چنان زیباست که خنده گل در مقابل آن هیچ جلوه ای ندارد.

    در بیت زیر پیچیدگی شعر لطف آن را از میان برده است.

    دهان تنگش از من چشمه حیوان نهان می داشت --- خطش سر زد ز لب کای تشنه جان من خضر این را هم
    اما در غزل به غیر از مضامینعاشقانه، موضوعاتی چون عرفان و فلسفه و اخلاق نیز وجود داشت و مثلاً در شعر شاعریمانند صائب فلسفه با عرفان بههم می آمیزد و شاعر که مثل صوفی از استدلال می گریزد، مثل واعظ به تمثیل می پردازد.

    در سبک هندی قالب غزل بیش از قالب های دیگر اهمیت یافت و شعرای بزرگ این مکتب مانندصائب تبریزی، نظیری نیشابوری،کلیم کاشانی،عرفی شیرازی وبیدل آن توجه فراوان کردند.

    اگر چهدر قالب های دیگر مانند مثنوی و قضیده نیز شاعران چون محتشم، کلیم، عرفی و ... شعرمی سرودند ولی جز مرثیه چیزی ارائه نکردند.

    به طور کلی خصایص اصلی سبک هندی عبارتند از:

    - اجتناب از سادگی بیان
    - سعی در رقت فکر و خیال
    - رعایت ایجاز و کوتاهی در کلام و جست و جوی در مضامین پیچیده و تعبیرات بی سابقه
    - آوردن ترکیبات و کلمات نامأنوس و دور از ذهن و مضمون آفرینی

    - آفرینش خیال و توجه به تمثیلات و ارسال المثل ها بر مبنای استفاده ازتجارب روزمره تا حدی که نشان دهنده تاثیر محیط زندگی در شعر باشد

    علاوه براین ها توجه به اوهام و خرافات و رواج حکمت عامیانه، بیان احوال شخصی و عواطف مربوطبه زن و فرزند و خویشان نیز از خصوصیات این سبک به شمار می رود.

    مضمونآفرینی و به جست و جوی مضامین بکر و ناگفته و نشناخته رفتن چنان که قبلاً هم اشارهشد چندان در سبک هندی رواج می یابد که کار به ابتذال می کشد.

    مثلاً محمدطاهر غنی کشمیری از این که ساقه نرگس مانند قلم تهی است و از زمین آب می گیرد و کسیکه درد دندان دارد باید با قلم نی آب بخورد، در تشبیه معشوق و رقابت نرگس با آن، وسیلی خوردن وی از دست صبا، چنین مضمون عجیبی می سازد:

    نرگس از چشم تو دم زد، بر دهانش زد صبا----- درد دندان دارداکنون می خورد آب از قلم

    یا شوکت بخاری از سایه مژه چشم مور، قلمومی سازد و به دست نقاش می دهد تا دهان تنگ یار را به آن تصویر کند:

    ز سایه ی مژه ی چشم مور بست قلم----- چو می کشید مصور دهانتنگ تو را

    پرگویی نیز از خصایص شعر سبک هندی است.

    شاعراناین عصر غالباً در تمام مدت عمر به شعر گویی یا به عبارت دیگر شعر بافی سرگرم بودند.

    مثلاً شاعری به نام عواصی یزدی، روزی پانصد بیت شعر می گفته است ونود سال عمر کرده است.

    وی در چهل سال پیش از مرگش گفته است:

    ز شعرم آنچه اکنون در حساب است ----- هزار و نهصد و پنجه کتاباست

    حتی شاعری بزرگ مثل صائب تبریزی ظاهراً تادویست هزار بیت شعر گفته است. این موضوع اما در میان این اشعار سست و ناهنجار بعضی ابیات زیبا و لطیف و هنرمندانه نیز به وجود آمده است که غالباً شهرت یافته است.

    از این روست که گاه تک بیت های در شعر شاعران این سبک یافت می شود که مایه شهرت آنهاست.

    این مفردات غالباً داراینکات و لطایف هنری است و مانند امثال زبانزد است.
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۰:۰۵

  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب بازگشت ادبی




    بازگشت ادبی شیوه و سبک خاصی نیست بلکه نوعی تقلید از گذشته است.
    این نهضت از اواخر قرن دوازدهم هجری شروع شد و در اول مرکز اولیه آن اصفهان بود.
    علت ظهور این نهضت نه تنها تاسیس دولت قاجاریه و تشویق و علاقه پادشاهان و شاهزادگان قاجاریه به مدیحه و شعر درباری است بلکه بنا به قول ملک الشعرای بهار غالب شاعران این دوره به علت ابتذالی که در شیوه هندی راه یافته بود، از آن شیوه خسته شده بودند و به احیای شعر گذشته ایران رو آوردند.
    این نهضت ابتدا در اصفهان آغاز می شد و شاعرانی مانند سید محمد شعله اصفهانی، میر سیدعلی مشتاق، لطفعلی بیگ آذربیگدلی و سید احمد هاتف اصفهانی به مخالفت با شیوه هندی،دست به سرودن اشعاری به شیوه شاعران متقدم مانند سعدی و حافظ می زدند. سپس درزمان سلطنت آغامحمدخان قاجار، عبدالوهاب نشاط اصفهانی انجمن ادبی در همان شهر تشکیل می داد و شاعران را به سرودن اشعاری به شیوه قدما خاصه به سبک عراقی تشویق کرد.
    چندی بعد در زمان فتحعلی شاه "نشاط" به تهران می آمدو به دستور او انجمنی ادبی تشکیل می داد به نام "انجمن خاقان" که زیر نظر خودفتحعلی شاه کار می کرد.
    این انجمن در واقع در جایی برای جمع شدن شاعران درباری و تجدید حیات شعر درباری بود.
    هدف شاعران در این انجمن احیای شعرکهن، یعنی سبک خراسانی و عراقی بود.
    شاعرانی مانند صبا، نشاط، مجمر، سحاب،وصال شیرازی غالباً به شیوه گذشته شعر می سرودند و به مدح فتحعلی شاه و شاهزادگان وتقلید از انواع و قالب های مختلف شعر پیشینیان سرگرم شدند و به این ترتیب روند شعرفارسی در تمام قرن سیزدهم یعنی تا زمان سلطنت ناصرالدین شاه با این رویه پیش میرود.
    از معروف ترین شاعرانی که در قرن سیزدهم و قسمتی از قرن چهاردهم بدین شیوه شعر سروده اند می توان به فروغی بسطامی،قاآنی شیرازی،سروش اصفهانی و ملک الشعرای بهار اشاره کرد.
    این شاعران هر چند گه گاه اشعار نسبتاً خوبی هم دارند اما بیشتر نیروی خود را صرف محکوم کردن شیوه هندی کرده و اکثراً از پیشینیان تقلید کرده اند.


    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۵:۵۸

  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب انواع شعر از نظر قالب یا فرم




    منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصراعها و نظام قافیه آرایی آن است. شعر به مفهوم عام خود نه در تعریف می گنجد و نه در قالب، ولی شاعران و مخاطبان آنها، به مرور زمان به تفاهم هایی رسیده اند و شکلهایی خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند.
    به این ترتیب در طول تاریخ، چندقالب پدید آمده و ؛ شاعران کهن ما کمتر از محدوده این قالبها خارج شده اند. فقط درقرن اخیر، یک تحوّل جهش وار داشته ایم که اصول حاکم بر قالبهای شعر را تا حدّ زیادی دستخوش تغییر کرده است.


    1- قالبهای کهن

    در قالبهای کهن، شعر از تعدادی مصراع هموزن تشکیل می شود. موسیقی کناری نیز همواره وجود دارد و تابع نظم خاصی است.
    هر قالب، فقط به وسیله نظام قافیه آرایی خویش مشخّص می شود و وزن در این میان نقش چندانی ندارد. از میانبی نهایت شکلی که می توان برای قافیه آرایی داشت، فقط حدود چهارده شکل باب طبع شاعران فارسی قرار گرفته و به این ترتیب، قالب های شعری رایج را پدید آورده است :


    قصیده

    مثنوی

    غزل


    قطعه

    ترجیع بند

    ترکیب بند

    مسمط

    مستزاد

    رباعی

    دوبیتی

    تصنیف

    چهار پاره

    مفرد

    تضمین


    2- قالبهای نوین

    تااوایل قرن حاضر هجری شمسی ،شاعران ما دو اصل کلی تساوی وزن مصراعهای شعر و نظم ثابت قافیه ها را رعایت کرده اند و اگر هم نوآوری در قالبهای شعر داشته اند، با حفظ این دو اصل بوده است. در آغاز این قرن، شاعرانی به این فکر افتادند که آن دو اصل کلّی را به کنار گذارندو نوآوری را فراتر از آن حدّ و مرز گسترش دهند. شعری که به این ترتیب سروده شد، شکلی بسیار متفاوت با شعرهای پیش از خود داشت.
    در این گونه شعرها، شاعر مقیّد نیست مصراع ها را وزنی یکسان ببخشد و در چیدن مصراع های هم قافیه،نظامی ثابت را ـ چنان که مثلاً در غزل یا مثنوی بود ـ رعایت کند. طول مصراع، تابعطول جمله شاعر است و قافیه نیز هرگاه شاعر لازم بداند ظاهر می شود. در این جا آزادیعمل بیشتر است و البته از موسیقی شعر کهن بی بهره است.
    پدیدآورنده جدی این قالبها را نیما یوشیج می شمارند،. البته پیش از نیما یوشیج نیز اندک نمونه هایی ازاین گونه شعر دیده شده است، ولی نه قوّت آن شعرها در حدّی بوده که چندان قابل اعتناباشد و نه شاعران آنها با جدّیت این شیوه را ادامه داده اند.
    نوگرایی نیما وپیروان او، فقط در قالبهای شعر نبود. آنها در همه عناصر شعر معتقد به یک خانه تکانیجدّی بودند و حتّی می توان گفت تحوّلی که به وسیله این افراد در عناصر خیال و زبان رخ داد، بسیار عمیق تر و کارسازتر از تحوّل در قالب شعر بود.
    شاعران کهن سرا می کوشیدند نظام موسیقیایی را حفظ کنند هرچند در این میانه آسیبی هم به زبان و خیال وارد شود و شاعران نوگرا می کوشند آزادی عمل خویش در خیال و زبان را حفظ کنند هرچندآسیبی متوجه موسیقی شود. پس می توان گفت پیدایش شعر نو، ناشی از یک سبک و سنگین کردن مجدّد عناصر شعر و ایجاد توازنی نوین برای آنها بوده است.

    قالب نیمایی

    شعر آزاد

    شعر سپید
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۶:۲۴

  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۷
    نوشته
    17,586
    تشکر:
    1
    حضور
    4 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    662
    آپلود
    397
    گالری
    32

    مطلب قصیده




    قصیده نوعی از شعر است که دو مصراع بیت اول و مصراع های دوم بقیه ی بیت های آن هم قافیه اند.
    طول قصیده از 15 بیت تا 60 بیت می تواند باشد.

    قصیده را میتوان به شکل زیر تصویر کرد:

    ......................الف///////// ...................... ب
    ...................... ب ////////// ...................... ج
    ...................... ج ////////// ...................... الف

    لحن و موضوع قصیده حماسی است و در آن ازمدح و مفاخره و هجو و ذم و .... سخن می رود ومسائل دیگر از قبیل مسائل اخلاقی و دینی و وصف طبیعت در قصیده جنبه فرعی دارد.
    هر چند قصاید شاعرانی چونناصرخسروبه موضوعات مذهبی و فلسفی ومنوچهریوخاقانیبه وصف طبیعت و سنایی به عرفان ومسعود سعدبه حسبیه معروفند اما مضمون اصلی قصیده مدح است و در قصایدعنصری وانوری نیز موضوع اصلی مدح کردن شاهان است.

    قصیده قالب رایح شعر فارسی از اوایل قرن چهارم تاپایان قرن ششم است و از این تاریخ به بعد غزل اندک اندک جای آن را می گیرد اما اوجقصیده سرائی در قرون پنجم و ششم است.
    در قرن ششم بر اثر تحولات سیاسی واجتماعی که رخ می دهد
    (بر روی کار آمدنسلجوقیان) بازار مدح از رونق می افتد و تصوف رواج می یابد و قصیده که اصل موضوع آن ستایش ممدوح در پایان شعر است جای خود را به دیگر قالب های شعری می دهد هر چند از این دوره به بعد هم قصیده دیده می شود اما دیگر قالب رایج نیست و غزل حتی وظیفه اصلیقصیده که مدح باشد را نیز بر عهده می گیرد.
    سرانجام در قرن هفتم سعدی در طی قصیده ای مرگ قصیده را رسماً اعلام می کند و ساختمان سنتی آن در هم می شکند.
    بعضی قصیده را "حماسه دروغین" خوانده اند چرا که در ادبیات حماسی قهرمان اغلب یک موجود اساطیری است که کارهای عجیب و خارج از توان بشرمعمولی انجام می دهد ولی در قصیده همه ی این صفات در مورد شخصی که کاملاً او را میشناسیم و می دانیم هیچ یک از این کارها را نمی تواند بکند بکار می رود.
    درقصیده هایی که در مدح سلطان محمد غزنوی سروده شده است به نمونه های خوبی از این اغراق ها بر می خوریم که حتی اندکی هم با واقعیت شخصیت او سازگار نبوده است.


    نمونه ای از قصیده

    قصیده "بهاریه" فرخی شامل صد و بیست و پنج بیت و در مدح سلطان محمود غزنوی است که برای نمونه ابیاتی از آن نقل می شود:

    بهار تازه دمید، ای به روی رشک بهار
    بیا و روز مرا خوش کنو نبید بیار
    همی به روی تو ماند بهار دیبا روی
    همی سلامت روی تو و بقای بهار
    رخ تو باغ من است و تو باغبان منی
    مده به هیچکس از باغ من، گلی، زنهار!
    به روز معرکه، بسیار دیده پشت ملوک
    به وقت حمله، فراوان دریده صف سوار
    همیشه عادت او بر کشیدن اسلام
    همیشه همت او نیست کردن کفار
    عطای تو به همه جایگه رسید و، رسد
    بلند همت تو بر سپهر دایره وار
    کجا تواند گفتن کس آنچه تو کردی
    کجا رسد بر کردارهای تو گفتار؟
    تو آن شهی که ترا هر کجاشوی، شب و روز
    همی رود ظفر و فتح، بر یمین و یسار
    خدایگان جهان باش، وزجهان برخور
    به کام زی و جهان را به کام خویش گذار
    ویرایش توسط سوگند : ۱۳۸۷/۰۶/۱۶ در ساعت ۱۶:۳۷

صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود