صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن




    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن
       
    محمد پيراينده






    • توصيه به تدبّر در آيات قرآني


    «اَفلا يتَدَبَّرونَ القرآن ام علي قلوب اقفالُها؛آيا به آيات قرآن نمي‌انديشند؟ يا بر دلهايشان قفل‌هايي است».(سوره محمد، آيه 24)


    لغات قابل توجه:


    1) تدبّر ـ از دبر به معناي عقب و تدبّر به معناي تفكر و تأمّل است.
    تدبّر الامر ـ يعني به عواقب كار نظر كرد و تأمّل نمود.


    2) قلب ـ برگرداندن، وارونه كردن.قرآن به قلب بيشتر تكيه كرده و به او چيزهايي نسبت مي‌دهد كه به مغز نسبت مي‌دهند. قرآن قلب را منشأ خير و شر مي‌داند.براي بيشتر روشن شدن قلب از نظر قرآن،بايد الفاظ قلب، نفس ، صدر و فؤاد را با هم مقايسه نمود.


    3) أقفال جمع «قفل» است و يك مرتبه در سوره محمد(ص) آيه 24 آمده است.
    امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ درباره تفكّر و تدبّر در آيات شريفه قرآن در صفحه 199 كتاب «آداب الصلوة» مي‌فرمايند:«يكي ديگر از حجب كه مانع از استفاده از اين صحيفه نورانيه است، اعتقاد به آن است كه جز آنچه كه مفسران نوشته يا فهميده‌اند كسي را حق استفاده از قرآن شريف نيست و تفكّر و تدبّر در آيات شريفه را به تفسير رأي كه ممنوع است، اشتباه نموده‌اند و بواسطه اين عقيده باطله، قرآن شريف را بكلي مهجور نموده‌اند.»

    .....

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....
    پيام‌هاي آيه:


    1. امر به تدبر در آيات قرآني.


    2.عمل به دستورات قرآني به هر مقدار كه فهميده‌شود.


    الف) عمل كردن به اوامر قرآني

    ب) دوري كردن از نواهي آن


    3. توبيخ و سرزنش كساني كه قرآن مي‌خوانند و در آيات آن تدبّر نمي‌كنند.


    4. آنكه قرآن مي‌خواند و در آيات آن تدبّر نمي‌كند، با دست خود قفل بر دل خود زده و قفل زدن به دل،يعني عدم تدبّر در آيات قرآن.



    • آيه‌اي ديگر درباره توصيه به تدبّر


    «كتاب انزلناه اليك مبارك لِيدَّبَّرُوا آياتِه وَ لِيتَذَكَّر اولوا الالباب؛(اين) كتاب مباركي است كه آن را به سوي تو نازل كرديم تا درباره (آيات) آن بيانديشند و خردمندان پند گيرند».(سوره ص، آيه 28)


    لغات قابل توجه:


    1) تدبر ـ در همين مقاله به آن اشاره شد.


    2) تذكّر ـ مصدر است به معناي يادآور شدن و به ياد آوردن.
    ذكر ـ به معناي ياد كردن خواه به زبان باشد يا در قلب و هم چنين به معني نگهداري و حفظ نيز آمده‌است.



    5) الباب ـ جمع لب است به معناي خرد و عقل و انديشه.


    اولواالالباب ـ صاحبان خرد و انديشه.


    پيام‌هاي آيه:


    1. آيه با كتاب شروع مي‌شود، توجهي است براي خواننده قرآن كه به موضوع بعد از كتاب دقت نمايد.


    2.نزول قرآن از طرف فرستنده به منظور آشنا شدن با موضوعات آن است.


    3.كتاب، كتاب مباركي است.اگر خواننده كتاب دستورات آن را سرلوحه برنامه زندگي خود قرار دهد، همانگونه كه كتاب مبارك است، براي خود و جامعه‌اي كه در آن زيست مي‌نمايد، مبارك و با بركت است.


    4. براي درك مفاهيم آيات اين كتاب، بايد در آيات آن تدبّر و تفكّر نمود.


    5. صاحبان انديشه، با انديشه در آيات قرآن، مطالبي كه پروردگار متعال بالقوّه در وجودشان به وديعه نهاده،به‌ياد خواهند آورد.



    ......

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....

    • قرآن براي عموم بيان و براي متقين ارشاد و موعظه است


    «هذا بيان للنّاس و هدي و موعِظَة لِلمتَّقين؛اين قرآن براي مردم بياني و براي متقين (پروا پيشگان) رهنمود و اندرزي است».(سوره آل عمران، آيه 138)


    لغات قابل توجه در آيه:


    1) بيان ـ از بان به معناي آشكار و ظاهر شدن است.
    بيان به معني آشكار شدن و هم چنين قطع شدن گفته شده‌است.


    2) للنّاس ـ براي نوع انسان‌ها.


    3) هدي ـ به معناي هدايت يافتن و هدايت كردن ـ ارشاد و راهنمايي از روي لطف و خيرخواهي گفته شده.


    4) موعظه ـ وعظ مصدر است كه اسم مصدر آن موعظه است و به معناي اندرز و پند دادن مي‌باشد.


    5) متقين ـ جمع متقي است
    ـ متقي از تقواست ـ ريشه لغت تقوا، وقايه است ـ وقايه،يعني نگهداري از ضررهايي كه به چيزي مي‌رسد.هر فرد مسلمان بايد از ضررهايي كه به انديشه و گفتار و كردارهاي او مي‌رسد خود را حفظ كند تا با تقوا باشد.خوب بيانديشد، زيبا سخن بگويد و كرداري نيكو داشته باشد و از اين جهت است كه قرآن اشاره دارد كه فقط منحصراً اعمال متقين مورد پذيرش پروردگار خواهد بود.


    «انّما يتَقَبَّلَ اللّه مِنَ اللّه المتّقين».(سوره مائده آيه 27)


    پيام‌هاي آيه:


    1. قرآني كه توسط پروردگار فرستاده شده، دستورات و اوامر آن براي عموم مردم روشن است و اوامر و دستوارت اخلاقي آن براي همه قابل استفاده و هم چنين قابل اجرا و عملي است.


    2. سراسر قرآن ارشاد و راهنمايي است. بايد قرآن خواند و با مفاهيم آن آشنا شد و به دستورات آن عمل نمود تا از ارشاد و راهنمايي هاي قرآني بهره‌هاي معنوي برد.


    3. انسان در هر حال و موقعيتي باشد، نياز به موعظه و پند و اندرز دارد، چه بهتر با موعظه‌هاي قرآني آشنا شويم و سعي كنيم، اندرزهاي قرآني را عمل نماييم.


    4. براي اينكه از ارشاد و اندرز قرآني استفاده كنيم، بايد بر اساس توضيحي كه در معناي متقين داده شد، با تقوا باشيم.




    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سپاس و ثنای بی حد و بی انتها خداوند علی اعلی را که بر ما منّت نهاد و با نزول آیاتی روشنگر و راهنما زمینه نجات ما از ضلالت و اتصال به حضرتش را بر ما ممکن نمود.

    تشکر بیکران ،خداوند توانا را که آیات شریفه اش را صیانت و حفاظت فرمود،تا امکان دستیابی تمامی انسان ها تا قیامت به این انوار قدسی همواره فراهم باشد،و از این چراغ روشنگر در ازمنه دوران بهره گیرند… و حمد مخصوص او را که بر این آیات،آورنده ای امین و مایه رحمةً للعالمین یعنی حضرت خاتم النبیین(ص) و خاندان پاکش را در راه تبیین معارف قرآن و اساس دین تعیین فرمود.
    پس بر ماست که این نعمتِ گران را،قدر دانسته و در راه فراگیری،ترویج و تکریم آن از هیچ کوششی فروگذار نکنیم؛امّا براستی اگر بخواهیم قرآن را در حدّ منزلت ارج نهیم، چه باید بکنیم؟
    لازمه تکریم هر چیزی شناخت و پی بردن به ویژگی های آن چیز است.
    قرآن را نیز اگر به واقع بشناسیم«که برترین گفتار،بهار دل ها و شفای سینه ها و سرچشمه علوم است و راه سامان دادن کارها در آن است»،1 بیش از آنچه امروز آن را ارج می گذاریم قدر و منزلت آن را می دانیم،و در بکارگیری دستوراتش تعجیل خواهیم نمود.
    پر واضح است تا وقتی انسان چیزی را نشناسد برای آن نیز قدر و منزلتی قائل نیست؛اگر شما فلزی در دست داشته باشید و ندانید آن فلز«طلا» یا «آهن» است چه می کنید؟شاید بی تفاوت و بی اهمیت،آن را کناری بیندازید و بی اعتنا رد شوید،امّا اگر «شناخت» حاصل کنید که آن فلز مثلاً طلا است،آیا باز هم آن را دور می اندازید؟!
    اگر قرآن را نیز در حدّّ امکان و توان بشناسیم و به معجزات مختلف ظاهری و باطنی آن پی ببریم،آن را همچون گوهری گرانقدر صیانت می کنیم و از جانمان عزیزتر می داریم،پس مطالعه کنیم،بیندیشیم و به عیان ببینیم که قرآن همیشه داروی شفابخش است و راه درمان دردهاست، و قرآن همیشه و حتی در عصر اتم و پیشرفت علم بشری معتبرترین کتاب علمی و مایه تحیر و تعجب دانشمندان جهان است.2
    جوانان ما باید ببینند و بر خود ببالند که پیرو قرآنی هستند که «همه چیز در آن است».3
    آنچه امروز به عنوان رشد علمی و تکنولوژیک در جهان مطرح است،ذرّه ای از اشارات قرآن مجید است که بیش از هزار سال قبل بر بشر عرضه گردیده است.4
    ای عزیز هر چه را کسی برای ما به یادگار گذارد،آن را پاس می داریم و حفظ می کنیم و به هیچ قیمتی نمی فروشیم تا آن که در آخرین لحظات عمر به امانتدار باوفایی بسپاریم.قرآن شریف نیز یادگار بزرگ پیامبر مکرّم ماست که حضرتش نیز بدان و به عترت پاک خویش(ع) تأکید فراوان فرمودند.5 سؤال این است که ما چگونه این یادگار ارزشمند را صیانت نموده ایم و چگونه باید بنماییم؟
    ما باید قرآن را به عنوان بزرگترین و ارزشمند ترین یادگار ماندنی برای بشر،ضمن تکریم،تبلیغ،ترویج،تعلیم و تعلّم پاس بداریم و در راه پیاده نمودن دستوراتش از هیچ تلاشی فرو گذار نکنیم.
    به بیان بزرگان، بهترین دوست، کتاب خوب است؛سؤال این است که در بیان کتب مفید چه کتابی از همه بهتر و درجه اعتبار آن بالاتر است؟

    راه پی بردن به جواب این سؤال در این است که بهترین و آگاه ترین و دانشمندترین مؤلف را بشناسیم و آن وقت قدر مسلّم،کتاب تألیف یافته او بهترین کتاب خواهد بود.
    مؤلف قرآن مجید، خداوندِ عالمِ به کلّ شیء،یعنی بهترین و بالاترین آگاهان،خداوند ارحم الرّاحمین و دلسوزترین راهنمایان است؛نتیجه این که قرآن می بایست به عنوان بهترین دوست در زندگی مسلمانان از جایگاه و منزلت خاصّ خود برخوردار باشد،تا ما نیز از یک زندگی سعادتمندانه و سالمی بهره مند شویم.به عبارت دیگر می بایست، عملاً زندگی ما منشعب و مطابق با دستورات و فرمول های قرآنی باشد.
    از آنجا که انسان در راه رسیدن به کمال و سعادت محتاج یک برنامه دقیق و بی نقص است،خداوند سبحان با لطف بی انتهایش،این برنامه را در قالب کتاب مقدس قرآن کریم،در اختیار ما مسلمانان نهاده است.پس انسان به جهت این که فارغ از این برنامه،هرگز نمی تواند به راه مستقیم هدایت شود،لذا ناگزیر از تمسّک و توسل به این برنامه خواهد بود.
    پس بیاییم با اراده ای مستحکم و مصمّم،قدم در راه انس روزافزون با قرآن عزیز گذاریم،تا هر روز از سعادت بیشتری بهره مند باشیم.
    1.نهج البلاغه،خطبه 158، جامع الاخبار و الآثار، ج 1، ص 211.
    2.تاریخ عمومی.آلبر ماله؛آیات قرآن،الاشتهاردیة؛پنجگام،د کتر مجذوب صفا؛تفسیرنمونه،ج 1.
    3.اشاره به آیه «ما فرطنا فی الکتاب من شیء» ما در قرآن از هیچ چیز فروگذار نکردیم(سوره انعام،آیه 38).
    4.جهت مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک:تاریخ قرآن، سید محمد باقر حجتی؛دانستنی های قرآن، مصطفی اسرار.
    5.اشاره به حدیث معروف و متواتر ثقلین.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    قرآن کریم تأثیر عظیمی در زندگی بشر و مخصوصاً مسلمین داشته است امّا چنانکه شایسته و بایسته مقام قرآن بوده به آن توجّه نشده و در بین مردم مهجور مانده است با آنکه خداوند در قرآن فرموده:«و لقد یسّرنا القرآن الذّکر؛ما قرآن را برای پندگیری سهل و آسان قرار دادیم».قرآن کریم از اول تا آخر پیام الهی برای بشر است و آگاهی و آشنایی با تمام این پیامها لازم است و تدبر در تمام آیات و مطالب آن نیزلازم است:«کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبّر آیاته و لیتذکّر اولوالالباب».

    پس لازم است نکات تفسیری برای آیات این کتاب تدوین شود که عمده نظر،بر فهم درک محتوی آیات باشد و روشن شود که منظور چیست؟و چه مطلبی را افاده می کند؟
    ابتدا جا دارد که بدانیم قرآن مجید چرا با آیه بسم اللّه الرّحمن الرّحیم شروع شده است:
    توضیح:
    در میان اقوام و ملل مختلف رسم است که کارهای مهم و با ارزش را با نام بزرگی از بزرگان خویش که مورد احترام و علاقه آنهاست،شروع می کنند تا آن کار میمون و مبارک گردد و به انجام برسد و اما بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب الهی است(بسم الله) نه تنها در ابتدای قرآن بلکه در آغاز تمام کتاب های آسمانی بوده است ودرسرلوحه و شروع کار همه انبیای الهی(بسم الله) قرار داشته است.وقتی که حضرت نوح(ع) با کشتی در میان امواج طوفان به راه افتاد به یاران خود گفت:سوار شوید که «بسم الله مجریها و مرسیها»،یعنی حرکت و توقّف این کشتی به نام خداست.حضرت سلیمان(ع) وقتی که ملکه سبا را به ایمان فرا خواند،دعوتنامه خود را با (بسم الله) آغاز نمود.مولی امیرالمؤمنین حضرت علی(ع)فرمودند:بسم اللّه مایه برکت کارها و ترک آن موجب نافرجامی است.و حتی در حدیث دیگر آمده که« کلّ امر ذی بال لم یبدء فیه بالبسمله فهو أبتر؛و امری که با نام خدا شروع نشود آن کار نیمه کاره می ماند و به پایان نمی رسد» و آن قدر به بسم الله و شروع هر کاری با آن سفارش شده که حتی در خوردن و خوابیدن و نوشتن و سوار شدن بر مرکب و مسافرت و ذبح حیوان حلال گوشت نیز می بایستی با بسم الله شروع شود در غیر این صورت مصرف آن گوشت حرام می شود.

    نتیجه:و این رمزی است که خوراک انسان ها انسانهای هدف دار است و موحّد نیز باید جهت الهی داشته باشد و روایاتی در پاداش کسی که اولین بار(بسم الله) را به کودک یاد بدهد وارد شده است.
    در جای دیگر:بسم الله به اسم اعظم الهی، از سیاهی چشم به سفیدی آن نزدیک تر است.امام رضا(ع) می فرماید:بسم الله یعنی نشان بندگی خدا را بر خود می نهم،حال چرا شروع هر کاری با (بسم الله) سفارش شده است؟(بسم الله) آرم و مارک و نشانه مسلمانی است و مسلمان باید کارهایش رنگ الهی داشته باشد.
    در تفسیر قرطبی از امام صادق(ع):بسم الله تاج سوره هاست و بسم الله کلمه امان و رحمت است.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    تواضع یکی از ویژگی های برجسته انسان است.فروتنی و تواضع سبب برتری و بلندی آدمی می شود.تواضع مایه سربلندی انسان می گردد.محبوب ترین افراد نزد خداوند افراد متواضع هستند.

    خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم سفارش می کند که در برابر مؤمنان تواضع و در برابر کافران سر سخت و نیرومند باشید:«اذلّة علی المؤمنین و اعزّة علی الکافرین».(سوره مائده،آیه 54)
    و در جای دیگر می فرماید:«و احفضی جناحک للمؤمنین؛برای مؤمنان حفض جناح (تواضع) کن».(سوره حجر،آیه 88) آدمی تواضع و فروتنی را در پرتو نماز به دست می آورد.یکی از اسرار نماز این است که خودبینی و تکبّر را در هم می شکند و درس تواضع در برابر خداوند را می آموزد.
    «حافظوا علی الصّلوات و الصّلوة الوسطی و قوموا للّه قانتین؛در انجام همه نمازها و نماز میانی (ظهر) کوشش و مواظبت کنید در حال عبادت و خضوع کنان برای خدا به پا خیزید». (سوره بقره،آیه 238)
    نمازگزار در هر شبانه روز، در هفده رکعت نماز واجب خود سی و چهار بار پیشانی بر خاک و زمین می نهد و به سجده در برابر خالق خود می افتد،که سمبل نهایت تواضع است و در سجده خودش را همچون پر کاهی در میان اقیانوس بزرگ می نگرد،بلکه نقطه ای در برابر وجود بی نهایت خدا می بیند و به این ترتیب خود را بنده کوچک و ناچیز خدا دانسته و هر گونه خودخواهی،غرور،سرکشی و طغیان را از خود دور می سازد.
    در این باره حضرت زهرا(س) می فرماید:«فجعل اللّه الایمان تطهیراً لکم من الشّرک و الصّلوة تنزیها لکم عن الکبر؛خداوند ایمان را وسیله پاکسازی شما از آلودگی شرک،و نماز را برای دوری و پاک نمودن شما از تکبر قرار داد».1
    نماز واقعی بنده را به مقام تواضع می رساند و زینت نماز همین تواضع است.
    پیامبر اکرم(ص) به اصحاب خود فرمود:«چرا حلاوت و شیرینی عبادت را در شما نمی بینم؟»
    پرسیدند:شیرینی عبادت چیست؟پیامبر فرمودند:«تواضع و فروتنی» و نیز فرمودند:«هر کس که برای خدا فروتنی نماید،خدای متعال رتبه او را بلند گرداند».
    افعال و اذکار نماز بیانگر تواضع است و به وسیله اینها تواضع در انسان ایجاد می شود.دعا و گریه و ندبه از خوف خداوند،بیانگر تواضع بیشتر در برابر عظمت باریتعالی است.رکوع حالت تواضع عبد در حضور و پیشگاه مقدس مولا است.رکوع نمایانگر این معنا است که عبد از آلودگی به کبر،منیت،خودخواهی و خودپرستی پاک است.رکوع درمان کبر و شکننده کمر شیطان و اظهار ذلّت ذلیل به طور عملی در برابر خداوند است.خم شدن در رکوع نشانه فروتنی و تواضع و خضوع است.
    سجده حقیقی که همه هستی انسان آن را همراهی کند نشانگر کمال تواضع و بندگی عبد نسبت به خدای سبحان است.سجده،تذلّل و اظهار کوچکی و خاکساری در برابر خداست.
    امام صادق(ع) می فرماید:
    «خداوند به حضرت موسی بن عمران(ع) وحی کرد:ای موسی! آیا می دانی چرا تو را کلیم وهم سخنی خود کردم؟ موسی(ع) عرض کرد:نه! خداوند به او وحی کرد:ای موسی! من بندگانم را زیر و رو کردم در میان آنها هیچ کس را در برابر خود فروتن و متواضع تر از تو ندیدم».
    سپس فرمود:«یا موسی انّک اذا صلّیت وضعت خدّک علی التّراب؛ای موسی! تو هرگاه نماز می گزاری،گونه خود را به عنوان تواضع روی خاک بر زمین می نهی».2
    به این ترتیب در می یابیم راز کلیم اللّه بودن موسی،و اخذ این مدال پر افتخار،تواضع او ،در نماز و غیر نماز در برابر خداوند بوده است.زیرا وقتی انسان با تمرین عملی نماز توانست در برابر پروردگارش تواضع نماید بدین ترتیب در غیر آن نیز در تمام حالات و افعال متواضع خواهد شد.
    به طور کلی پرستش آمیخته با تواضع است و در نهاد و سرشت هر انسانی پرستش وجود دارد.اسلام این خواسته فطری را به شیوه صحیح و منطقی که تواضع در برابر خداوند است،هدایت نموده است ولی هرگونه تواضع کاذب مانند تواضع در برابر بت ها و خدایان سنگی را مردود شمرده است.زیرا این گونه تواضع موجب خود باختگی و ذلت و لگد کوب شدن شخصیت انسان می شود ولی در مقابل بندگان صالح و شایسته خداوند متواضع بودن نشانه فروتنی و تقوای الهی است.تواضع مایه سربلندی انسان است.
    رسول خدا (ص) می فرماید: «هنگامی که متواضعین امّت مرا دیدید در برابرشان تواضع کنید و آن گاه که با آدم متکبّر برخورد کردید متکبّر باشید».3
    محبوب ترین افراد نزد خداوند انسان متواضع است.امام صادق(ع) می فرماید:«اقرب الخلق الی اللّه المتواضعون؛ نزدیک ترین افراد به خدا انسان های متواضعند».4

    رسول اکرم(ص) می فرمایند:بدون تردید نزدیک ترین و محبوب ترین شما در نظر من در روز قیامت،آن مؤمن دوستداری است که اخلاق او نیکوتر و تواضع وی بیشتر باشد و البته دورترین افراد نسبت به من در روز قیامت کسی است که اهل تکبّر باشد».5
    و از نشانه های تواضع این است که اگر به کسی رسید در سلام کردن سبقت بگیرد.چرا که امام صادق(ع) فرمودند:«من التواضع ان تسلّم علی من لقیت؛نشانه تواضع این است که به هر کس برخورد کردی،سلام کنی».و از حضرت از صفت تواضع پرسیدند،فرمود:تواضع آن است که در محافل به محلی که کمتر از شأن تو است بنشینی و بر هر کس برخوردی سلام کنی و اینکه از مجادله بپرهیزی هر چند که حق به جانب تو باشد».
    حضرت علی(ع) می فرماید:«هیچ شخصیت و شرفی مانند تواضع و فروتنی نیست».7
    ترک عجب و کبر کن تا قبله عالم شوی سیرت ابلیس را بگذار تا آدم شوی
    حضرت امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) فردی متواضع به معنی واقعی کلمه بود و با داشتن آن همه مقام و عظمت و علم و دانشی که جهانیان را خیره نمود،خود را تنها یک طلبه معرفی می کرد و با این همه خدمتی که به اسلام و عالم تشیع نمود،هیچ گونه حریمی برای خویش قایل نبود و با کمال فروتنی خطاب به جوانان رزمنده در جبهه ها گفت:«من دست و بازوی شما را که دست خدا بالای آن است می بوسم و بر این بوسه افتخار می کنم».نمونه های تواضع امام،در طول انقلاب فراوان است.8
    1. اعیان الشیعه.
    2.اصول کافی،ج 2، ص 123، باب تواضع، حدیث 7.
    3.المحجة البیضاء،ج 2، ص 222.
    4.الحکم الزهرا،صابری، ص 198.
    5.وسایل الشیعه، ج 2، ص 304.
    6.اصول کافی،ج 2، ص 646،حدیث 12.
    7.مقدادی اصفهانی،علی،نشان از بی نشان ها،جمهوری، چاپ نهم، 1375، ص 444.
    8.عزیزی، عباس، اخلاق کارگزاران، نبوغ، چاپ ششم، 1377، ص 64.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    عبرت در لغت به معنی (نگریستن و تأمل کردن در احوال) است ولی در قرآن کریم به معنی از حال دیگران پند گرفتن است چنانکه این آیه می فرماید:«فاعتبروا یا اولی الابصار؛پس عبرت بگیرید ای دارندگان دانش» روشی را که قرآن برای اعتبار انتخاب کرده،زبان داستان است به طوری که با مطرح کردن داستان هایی از زندگی پیامبران پندهایی را به ما می آموزد اینک به چند نمونه اشاره می شود.

    1.وقتی نمرود حضرت ابراهیم را در آتش افکند،یقین داشت که به خاکستر تبدیل می شود، امّا وقتی حضرت ابراهیم از آتش سالم بیرون آمد نمرود فریاد زد، ای ابراهیم به راستی که خدای تو بزرگ است من می خواهم برای خدای تو چهار هزار قربانی کنم.ولی ابراهیم گفت:این قربانی ها از تو قبول نمی شود،مگر اینکه به خدا ایمان بیاوری،امّا نمرود نپذیرفت.
    عبرت:عده ای با دیدن ابراهیم و شنیدن سخنانش به خداوند ایمان آورند.
    2.داستان حضرت سلیمان:در قرآن آمده است که خداوند نعمت های زیادی به این پیامبر بزرگ داده بود،مرکبی تندرو و موادّ معدنی فراوان برای انواع صنایع و نیروی فعّال برای شکل دادن به این موادّ معدنی،او با این موادّ معدنی معابد بزرگی ساخت و مردم را به خدا پرستی ترغیب نمود.
    درس عبرت:حضرت سلیمان با آن عظمتی که داشت در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود.
    3. اصحاب الایکه:اصحاب الایکه یا صاحبان سرزمین های پر درخت،آنها مردمی ظالم و ستمگر بودند،میان شام و حجاز زندگی مرفه و ثروت فراوان داشتند و به همین دلیل مغرور شدند و دست به کم فروشی و فساد در زمین زدند.حضرت شعیب آنها را از این کار بر حذر داشت و دعوت به توحید کرد ولی آنها نپذیرفتند و خداوند آنها را مجازات کرد.
    عبرت:کفران نعمت باعث از بین رفتن آن نعمت می شود.
    4. بنی اسرائیل: در سوره مبارکه بقره آیه 243 اشاره به گروهی از بنی اسرائیل می کند که برای فرار از زیر بار مسئولیت جهاد،دست به بهانه تراشی زدند و خداوند آنها را مبتلا به بیماری طاعون کرد و همه به طور سریع و برق آسا از میان رفتند.
    عبرت:با فرار از زیر بار مسؤولیت نمی توان در برابر قدرت خدا مقاومت کرد. خداوند با دشمنان بسیار کوچکی مانند میکروب آنها را از بین برد.
    5. سرگذشت شش قوم ستمگر:فرعونیان، قوم عاد، قوم ثمود، اصحاب الرّس،قوم لوط و قوم نوح،در قرآن درس های عبرتی از سرگذشت این اقوام به طور فشرده گفته شده است.فرعونیان مردمی ظالم،ستمگر و استعمارگر بودند،قوم نوح مردمی سرسخت و لجوج و خود برتربین بودند،قوم عاد و ثمود تکیه بر قدرت خود داشتند، اصحاب الرّس مردمی نادان بودند که به جای عبادت خداوند درخت صنوبری را که در خارج شهر بود می پرستیدند.
    عبرت :انحراف فکری و اخلاقی و خود برتر بینی و تکیه بر قدرت خود و فراموش کردن قدرت خداوند سبب گرفتار شدن به عذاب الهی خواهد شد.
    چرا سیر و سیاحت؟

    سیر در أرض،در قرآن مجید شش بار آمده یک بار به منظور اسرار آفرینش و پنج بار به منظور عبرت گرفتن از سرانجام دردناک اقوام ظالم،قرآن برای مسائل عینی و حسی که آثار آن کامل قابل لمس است در امور تربیتی اهمیت خاصی قائل است،مخصوصاً به مسلمان ها دستور می دهد که از محیط محدود زندگی خود بیرون در آیند و به سیر و سیاحت دراین جهان پهناور بپردازند.در اعمال و رفتار اقوام دیگر و پایان کار آنها بیندیشند و برای خود عبرت گیرند همیشه عبرت گیری در قرآن ب «اولی الابصار و اولی الباب و لمن یخشی» همراه است، یعنی کسی که دارای بینش است عبرت می گیرد، کسی که عقل و اندیشه را به کار می گیرد عبرت می گیرد کسی که در خواب غفلت باشد با عبرت گیری کاری ندارد.قرآن در این آیه می فرماید:«افلم یسیروا فی الارض فلینظروا کیف کان عاقبة الّذین من قبلهم؛آیا آنها در زمین سیر نکردند تا دل هایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند، یا گوش هایی که ندای حق را بشنود».جهانگردی،مورد نظر قرآن قلب را دانا، چشم را بینا، و گوش را شنوا می گرداند،با این تفاوت که سیر و جهانگردی امروزی برای جلب مال و ثروت صورت می گیرد، که غالباً هدف های انحرافی دارد.مانند فرهنگ های ناسالم عیاشی، هوسرانی و بی بند و باری و سرگرمی های ناسالم دیگر. اسلام طرفدار آن نوع جهانگردی است که وسیله انتقال فرهنگ های سالم و تراکم تجربه ها، آگاهی از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت و گرفتن درس عبرت از سرگذشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر است.

    اثرات تربیتی در عبرت های قرآنی:

    مطالعه سرگذشت پیشینیان چهار اثر دارد.خداوند به پیامبر می فرماید ما سرگذشت گوناگون پیامبران را برای تو بیان کردیم تا قلبت را محکم و اراده ات را قوی کند و برای مؤمنان پند،اندرز ،تذکر و یادآوری باشد.
    توصیه عبرت در سخنان معصومین:

    علی(ع) می فرماید:عبرت ها چقدر فراوانند عبرت پذیران چه اندک.
    امام صادق(ع) می فرماید:ای اباصالح هرگاه جنازه ای بر دوش جماعتی بینی فکر کن تو در آن تابوت هستی و از خدا خواسته ای که تو را به دنیا بازگرداند، حال ببین عمل خود را چگونه از سر می گیری.
    نتیجه:

    امر به سیر و سیاحت و مطالعه سرگذشت اقوام در قرآن به خاطر این مطرح شده تا ما آن را از جنبه های مختلف تاریخ بررسی کنیم و از تجربیات فراوان آنها استفاده کنیم و سنّت های حاکم بر زندگی را شناخته و در زندگی خود پیاده کنیم و در یک کلمه عبرت بگیریم.
    بنابراین عبرت ها عبارتند از:
    1. کفران نعمت باعث از بین رفتن نعمت خواهد شد.
    2. فرار از زیر بار مسئولیت ممکن نیست چه بسیار که عوامل پیروزی باعث مرگ افراد شدند.
    3. انحراف فکری و اخلاقی ظلم و ستم و تکیه بر قدرت خود و فراموش کردن قدرت خدا سبب گرفتار شدن به عذاب الهی خواهد شد.
    4. اختلاف و پراکندگی یک قوم باعث شکست،و اتحاد و همبستگی سبب پیروزی درخشان قومی خواهد شد.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شب همه جا دامن گسترده و زمین،سینه وسیع خود را در برابر وزش نسیم ملایم شبانگاهی قرار داده بود.بر سقف نیلگون آسمان،اختران جلوه گری می کردند.گویا از ستارگان،نجواها و زمزمه هایی اسرار آمیز، گوش ها را نوازش می داد.اختران همچون قندیل هایی درخشان،سراپا چشم،و خیره خیره کوچه های شهر را می پاییدند.

    سکوتی ابهام انگیز بر کوچه ها و خانه ها حاکم بود.سیاهی شب مردمان را از کارهای روزانه فارغ و راهی خانه ها کرده بود.زندگی در شهر خفته بود و چراغ خانه ها یکی پس از دیگری خاموش می شد.خواب،بال های خود را بر ساکنان شهر گسترده و جان های آنان را در آغوش کشیده بود.
    ضربآ هنگ گام های مردی در گوش کوچه ها پیچیده بود.پریشانی بر روانش چیره بود.غزال رمنده و گریز پای خیالش،آرام نداشت.اسب شتاب در وجودش می تاخت؛شتاب،به سوی گناه.او در خارستان وسوسه و غفلت سرگردان بود وشیطان برایش اغواگری می کرد.کوله بار دل تاریک و پر قساوت را بر دوش نهاده بود و در کویر ضلالت،ره می سپرد و از یاد خدا روی گردان بود.
    مرد سودای عشق صاحب جمالی را در سر داشت و به وصال او می اندیشید و قصد خانه معشوق کرده بود.نزدیک خانه دلدار شد و نگاهی به درب بسته خانه افکند.گل میخ های آهنی در،زیر نور ماه می درخشید.به ناچار آهنگ بالا رفتن از دیوار خانه را کرد.از دیوار بالا رفت و بر لبه دیوار نشست.به اوج قله هوسرانی و گناه.از لبه دیوار گاه به مهتاب و گاه به ستارگان درخشان می نگریست و از شرم،روی از آسمان می کشید.گویا مهتاب نیز افسرده و غمرنگ از پاشیدن نورش خودداری می کردگویا نگران بود که نکند دامان آن مرد،به گناه دیگری آلوده گردد.آخر او مردی بدکار و تبه روزگار بود و تنها نامش،رعب و وحشت بر جان مردمان می افکند.پیشه اش راهزنی بود و اموال کاروانیان می ربودو آن شب،آهنگ گناه و تجاوز به حریمی دیگر را داشت.آتش عشق به محبوب در سینه ناپاکش زبانه می کشید و چشمانش را بر روی عاقبت گناه می بست.
    لحظه ها خود را آرام آرام جلو می کشیدند و دقایق به یکدیگر جای می سپردند. مرد همچنان از بالای دیوار،خانه را می پایید.سوسوی ضعیف و بی رمق نوری از پنجره یکی از خانه های مجاور به بیرون می ریخت.گویا در دل شب که همه مردمان،سوار بر بال های رؤیا،به این سو و آن سو می رفتند،مؤمنی بیدار دل به شب زنده داری مشغول بود.مرد همین که آهنگ پریدن به درون خانه محبوب کرد،ناگهان آهنگی روح نواز و پرفسون،او را همچون ستونی سنگی بر جای خود،بی حرکت کرد.نغمه ای زیبا با مضمونی بلند و آسمانی،نوایی دلنشین و بلیغ با موسیقی ای اعجاز آمیز.آن نغمه دلنواز،آیه ای از قرآن بود که مؤمن بیدار دل با لحنی زیبا این گونه تلاوت می کرد:
    «ألم یأن للّذین أمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحقّ…؛آیا برای کسانی که ایمان آورده اند هنگام آن نرسیده که دل هایشان به یاد خدا و آن حقیقتی که نازل شده نرم [و فروتن] گردد…».(سوره حدید،آیه 16)
    نسیم شبانگاهی،نوای آسمانی قرآن را از خانه آن مؤمن،تا خانه زنگار گرفته دل «فضیل»1 به ارمغان آورد.
    آیه قرآن بسان گوهری درخشان بر ساحل وجودش نشست و راهزن دل آن «راهزن» شد.قرآن همچون نجوا و زمزمه جادویی چشمه ساران بود،که صحرای خشک وجود او را شکوفا کرد.مانند عطر گل در وجودش وزید و بسان نسیمی خنک روحش را نوازش داد.
    فضیل ناگهان خود را دانه ای دید که می بالد تا سر از خاک در آورد.آیه قرآن زنگارها و قساوت های دلش را زدود و در دشتِ خشکیده سینه اش،بذرهای ایمان و بندگی را کاشت.بذرهایی که برگ و بارش،خوشه های نور و هدایت و زهد بود.با شنیدن آیه قرآن و تأمل در معنای آینه گون آن،قلب و روحش در تسخیر قرار گرفت و پرده های غفلت و گناه یکی پس از دیگری فرو افتاد.
    فصاحت بی نظیر آیه به همراه موسیقی درونی و فخامت و شکوه آن، بسان «ارغنون آسمانی» فضیل را مسحور خویش ساخت.او در آن لحظه های پر جذبه و کشش گناه،لمحه ای در آستان پر عظمت قرآن،به تدبّر و اندیشه روی آورد.با شنیدن قرآن،شهبال های خوف و رجا بر قلبش فرو می کوبید و آوای عشق به خدا و قرآن،به جای عشق مجازی در دل شب زده اش نواخته می شد.لبانش به آه سرد افسوس از هم گشوده شد.با یادآوری گذشته سیاه و پر گناهش،صدای ناله او بلند بود.گویی قلبش از سینه بیرون می جهید.
    انقلابی در درونش برپا بود.با خود می گفت:این نغمه چه روح افزا و دگرگونگر است!به چه کسی پیام می دهد؟ای فضیل آیا مخاطب آیه تو نیستی؟!آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی و از راه خطا و گناه دست برداری؟!آیا زمان هجران به سر نیامده؟و لحظه وصال یار حقیقی نرسیده؟
    فضیل همچنان در تدبّر و کشمکش درونی بود.دیری نپایید.ناگاه صدایش در دل شب طنین افکند و آرام آرام بر زبان جاری ساخت که:بلی و الله قد آن!بلی و الله قد آن!به خدا وقتش رسیده است! او تصمیم خود را گرفته بود.چهره اش همچون گل هایی که بهار به دیدارشان آمده است،شکفته شد و چشمانش همچون دو ستاره رخشان در تاریکی درخشید.از برق چشمانش پیدا بود که آنچه شنیده،راز بزرگی را در دلش به ارمغان آورده است.
    فضیل همان لحظه از دیوار بام فرود آمد و از این راه بازگشت و از میان کوچه ها که به او و چشمه جوشان چشمانش می نگریستند،گذشت و راهی خرابه ای شد تا تنها و دلخسته،راز دل با خدای بازگوید و در خلوت شب اشک ندامت بریزد.از قضا جماعتی از کاروانیان در خرابه بودند و با یکدیگر گفتگو می کردند.

    فضیل صدای آنان را شنید که با هم می گفتند:«مراقب باشید که فضیل و دار و دسته اش در راهند،اگر حرکت کنیم و بیرون رویم، راه را بر ما می بندند و دارایی ما را به غارت می برند».
    فضیل همین که این سخن را شنید،همچون مرغکان بر خود لرزید و با خود نجوا کرد:این چه شقاوتی است که به من روی کرده است؟در دل شب به قصد گناه و هوسرانی از خانه بیرون آمده ام و قومی مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریخته اند.آن گاه رو به سوی آسمان بلند کرد و گفت:الهی از بد کرداری خود به دردم و ازنا کسی خود به فغان! درد مرا درمان ساز ای درمان ساز همه دردمندان!ای پاک صفت از عیب،من را که اسیر بند هوای خویشم،از این بند برهان و رهایی بخش!خدایا از گذشته سیاه خویش توبه می کنم و توبه خود را آن قرار می دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم.
    فضیل توبه کرد و پس از آن شب،از شوره زار جهل و وادی ظلمت و گناه برون شد،دل به طلب نور سپرد و به سپیده روشن هدایت،درون شد.
    آیه قرآن همچون نسیمی بر اقلیم خزان زده و خشک درون او وزید و شکوفایی را به ارمغان آورد.او خرقه زهد و تقوا که فاخرترین جامه است را بر تن کرد و مجاور خانه خدا گشت.خدای هم دعای او را مستجاب کرد،توبه اش را پذیرفت و به او عنایت ها و کرامت ها کرد.2
    براستی «راز شیدایی» و تسلیم فضیل در برابر آینه قرآن و انقلاب و دگرگونی درونی او چه بود؟و چگونه تدبّر در یک آیه قرآن موجب تحول زندگی او گردید و او را از چنگال اسارت نفس رهانید؟؟!!
    نسیم شب،پیام ماجرای فضیل را از دل آن خرابه تا دور دست ها برای انسان های غافل به ارمغان آورد که:
    «مگذارید شنیدن و خواندن آیات قرآن، برای شما عادت شود»
    1.«فضیل بن عیاض بن مسعود بن بشر تمیمی» در سمرقند به دنیا آمد.در آغاز مردی تبهکار و راهزن بود ولی پس از ماجرایی که شرح آن گذشت،توبه کرد و در شمار صالحان و عابدان و زاهدان حقیقی گردید،در مکه اقامت گزید و مجاور خانه خدا گشت.(به نقل از تهذیب الکمال فی اسماء الرجال؛جمال الدین ابی حجاج یوسف،تهران؛مؤسسة الرسالة،ج 23، ص 281 و 282).
    2.ماجرای فضیل بن عیاض با اختلاف در جزئیات در منابع متعددی گزارش شده است.
    از جمله بنگرید:
    سفینة البحار،شیخ عباس قمی؛دارالمرتضی،بیروت؛ج 2، ص 369 و الجامع الاحکام القرآن؛قرطبی؛داراحیاء التراث العربی،بیروت؛ج 17، ص 251 و تفسیر ابوالفتوح رازی،ج 5، ص 250 و تفسیر نمونه، ج 23، ص 345 و 346 و تفسیر کشف الاسرار؛،ج 9،ص 505 و 506.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    عبادت کلید رهایی انسان از قید بندگی دیگران و در گشوده بر روی نیازهای انسان است؛عبادت نقطه تکوین آدمی و راه رسیدن به سعادت و رستگاری و قرب الهی است.عبادت،تسلیم محض و اطاعت بی چون و چرا از حکیمی است که جز درستی از او سر نمی زند و جز به راستی فرمان نمی دهد و عبادت شناختی است که بر اثر آن مولا و سرور از روی رغبت و رضا اطاعت می شود.چه،عبادتی که از روی اجبار و اکراه صورت گیرد،دیگر نه بندگی که بردگی است و اطاعتی که از روی بردگی باشد،بی دوام است و موجب فرار برده از بنده می شود و مهجوریت و درماندگی از آن بر جای می ماند پس خدای را عبادت کن آن چنان که وقتی در مقابلش قرار می گیری بدانی برای چه در این جایگاه قرار گرفته ای و با چه کسی به گفت و گو نشسته ای و عبادت کن خدا را آن گونه که بتوانی رضای او را کسب نمایی و در هر کار تنها او را ببینی و فقط از او بخواهی،که گره گشایی کار عالم جز به اراده و فرمان او انجام نخواهد گرفت.

    و بدان که هر عملی که از تو سر می زند اگر به قصد جلب رضایت خداوند باشد،نام عبادت به خود می گیرد و بدین ترتیب انسان می تواند در هر حال خدا را عبادت کند و به یاد او باشد.پس ضمن آن که نماز خواندن و روزه گرفتن عبادت است،کار کردن هم اگر به منظور کسب روزی حلال انجام شود عبادت است و همچنین است یاری رساندن به بندگان خدا و کمک کردن به آنها و سایر اموری که در طول زندگی انسان انجام می شود و خدا در آن حضور دارد.
    عبادت خالص علاوه بر آن که موجب گشایش کارها می شود وسعت روزی و رفع مشکلات را هم در بردارد،ضمناً موجب ایجاد آرامش روحی و روانی در انسان می گردد.امّا برای اینکه در عبادت و بندگی به اخلاص برسیم چه باید انجام دهیم؟حتماً برای شما هم اتفاق افتاده است که با مشکلی روبرو شده و از حل آن عاجز مانده اید.به هر دری زده اما همه را بسته دیده اید.در این صورت وقتی امیدتان را از دست داده اید، رو به سوی خدا کرده و از او استمداد طلبیده اید.زیرا دریافته اید که مأمن و مأوایی جز خدا را ندارید و به جز او کسی چاره ساز دردتان نیست.
    آیا این رو کردن شما به سوی خداوند مانند زمانی بود که زندگی معمول خود را داشته و چیزی فکرتان را مشغول نکرده است؟یقیناً نه.! متأسفانه خصلت آدمی این است که فقط در شداید و مصائب بیشتر از هر زمان دیگری خدا را صدا می زند و وقتی هم به نعمت و خوشی رسید خدا را فراموش کرده و به دیگران که وسیله ای بیش نیستند،توجه می کند.
    قرآن کریم در چند جا به این موضوع اشاره فرموده است که یکی از آنها سوره عنکبوت آیه 65 می باشد.خداوند در این آیه می فرماید:«فاذا رکبوا فی الفلک دعو اللّه مخلصین له الدّین…؛پس چون سوار بر کشتی شوند،(هنگام غرق شدن) خدا را از سر اخلاص (بینش و آگاهی کامل) می خوانند و هنگامی که آنها را نجات دادیم(و به سلامت) به خشکی رسانیدیم،باز هم مشرک می شوند».


    بعد از خواندن این آیه بهتر است کمی به فکر فرو روید و تصور کنید که هم اکنون در وسط دریایی زیبا و آرام،شاد و سر مست از غرور،مشغول سیر و سفر هستید.
    احساس می کنید که همه چیز دارید و دنیا زیر پایتان است.به دریا و عظمت آن و اینکه چه کسی آن را آفریده و چه کسی او را به حرکت در آورده،حیات همه موجودات به وسیله او قرار داده شده است و… نمی اندیشید.با آرامش دریا،خود را آرام می بینید و جلوه گاه شما دریا و زیبایی اوست و به آفریننده اش توجهی ندارید.این آرامش ناگهان برهم زده می شود و دریا طوفانی می شود و ناخدای کشتی سعی بر مهار کشتی دارد اما سعی و تلاش او بیهوده می ماند.به فکر می افتد تا کشتی را سبک کند.
    بنابراین از شما می خواهد تا بسیاری از اشیاء را که اتفاقاً دلبسته آنها هم هستید،درون دریا بریزید اما وقتی این کار را انجام دادید نتیجه ای نمی گیرید.چون دریا خیال آرام شدن ندارد و طوفان نیز کشتی را درهم شکسته است.اکنون که مطمئن شده اید راه نجاتی برای شما نیست،تمام افکار چند لحظه قبل خود را کنار گذاشته و تنها به خدا رو می کنید و با تمام وجود او را می خوانید.در این نقطه که جز خدا چیزی نمی بینید به اخلاص می رسید.پس اخلاص شما را نجات می دهد.اما افسوس که زود همه چیز را فراموش می کنید و اسباب و لوازمی را که تا پیش از نجات توجهی به آنها نداشتید،دخیل در کار می بینید و در واقع مشرک می شوید.یعنی همان چیزی که خداوند فرموده است.بله،همین که افراد و یا اشیاء را بی واسطه موجب نجات و گشایش کارتان ببینید،دچار شرک شده اید.شرکی که آن قدر پنهان است که هیچ گاه متوجه آن نمی شوید.به طوری که پیامبر(ص) در مورد آن فرمود:«شرک در میان امت من از خزیدن یک مورچه سیاه،روی سنگ سیاه، در دل سیاه شب هم پنهان تر است».پس باید مواظب بود که دچار شرک نشویم.هر کاری که توسط ما و دیگران انجام می شود،مصدر و سرچشمه اصلی آن را خداوند متعال بدانیم و بدانیم که دیگران اسباب و وسیله برای انجام فرمان الهی هستند و تا خداوند اراده به انجام کاری نکند،کسی بر انجام آن کار قادر نخواهد بود.و سخن آخر آن که برای رسیدن به مقام اخلاص سعی کنیم هر کاری را که انجام می دهیم خدا را شاهد و ناظر بر انجام آن عمل بدانیم و تکیه گاهمان را در انجام آن عمل خدا بدانیم.اگر هر کاری با نیت الهی صورت گیرد ضمن اینکه نتیجه بخش است دوام و بقای آن نیز بیشتراست و راه رسیدن به مقصد را آسان تر می نماید.پس از خدا بخواهیم که بر این کار توفیقمان دهد و زندگی و مرگ ما را برای خودش قرار دهد.


    آمین

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,915
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    858 پست
    حضور
    98 روز 6 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    خانواده اصیل ترین و مهم ترین نهاد اجتماعی است.نخستین مهارت ها و تجربه ها در خانواده آموزش داده می شود. در محیط خانواده است که شخصیت انسان شکل می گیرد.بسیاری از رفتارها و هنجارهای اخلاقی و اجتماعی همچون رفق،مدارا، ایثار، احسان، سعه صدر، صبر، گذشت،پرده پوشی،همکاری و… در گسترده کوچک خانواده، تمرین می شود.عواطف متقابل بین همسران، فرزندان و والدین شکوفا می شود و برای هر یک مسؤولیتی تعریف می شود.

    امور یاد شده تقریباً در همه جامعه ها جاری و در همه فرهنگ ها فراگیر است.در قرآن کریم چهار مدل خانوادگی معرفی شده است.
    مردان الهی و زنان بی ایمان

    قرآن خانواده دیگری را معرفی می کند که مرد آن دارای مقام نبوّت و رسالت، امّا زن آن نمونه خیانت و رذالت است.
    «ضرب الله مثلاً للّذین کفروا امرأت نوح…؛ خدا برای کسانی که کافر شده اند، زن نوح و زن لوط را مثل آورده که هر دو در نکاح دو بنده شایسته از بندگان خدا بودند و به آنها خیانت کردند، و آن دو [پیامبر] نتوانستند در برابر خدا کاری برای آن دو زن انجام دهند و گفته شد با داخل شوندگان داخل آتش شوید»1.بدیهی است این پیوند و نسبت بدون تناسب سودی به حال آنها ندارد به گفته ناصر خسرو
    چون از آن روز بر نیندیشی که بریده شود در او انساب؟

    در قرآن علاوه بر این آیه چندین بار از هلاکت زن لوط سخن به میان آمده است:«فأنجیناه و أهله إلاّ امرأته کانت من الغابرین؛پس او[لوط] را با کسانش نجات دادیم،جز همسرش که از هلاکت یافته گان شد».بعضی از همسران پیامبر اسلام(ص) نیز از مسیر تقوای الهی، خارج شدند.جعده دختر اشعث بن قیس، شوهرش، امام حسن(ع) را مسموم کردو ام فضل دختر مأمون، شوهرش،امام جواد(ع) را به شهادت رسانید.
    زنان الهی و مردان بی ایمان

    دراین نمونه،شوهر چهره ای منفور دارد اما زن سیمایی الهی و محبوب.
    «ضرب اللّه مثلاً للّذین آمنوا امرأت فرعون إذ قالت ربّ ابن لی عندک بیتاً فی الجنّة و نجّنی من فرعون و عمله و نجّنی من القوم الظّالمین؛خدواند برای کسانی که ایمان آورده اند به همسر فرعون مثال زده است.آن گاه که گفت:پروردگارا برای من نزد خویش در بهشت خانه ای بساز و مرا از فرعون و کردار او نجات بده و مرا از گروه ستمگر رهایی بخش».(سوره تحریم،آیه 11)
    در تفسیر مجمع البیان آمده است:هنگامی که آسیه،همسر فرعون، معجزه حضرت موسی(ع) را دید به او ایمان آورد و فرعون،به کیفر این کار دست و پایش را به زمین میخکوب کرد و او را زیر آفتاب سوزان قرار داد.هنگامی که آسیه آخرین لحظه های عمر خود را می گذرانید دعایش این بود:«رب ابن لی عندک بیتاً فی الجنة»

    از این واقعه می توان درس های مختلفی آموخت از جمله اینکه زن در انتخاب راه، مستقل است و لازم نیست در عقیده مطیع مرد گمراه باشد.بسیارند زنانی که در خانه پدری خود از تربیت مذهبی برخوردار بوده اند و شعائر دینی را رعایت می کرده اند اما پس از ازدواج،دچار دگرگونی منفی شده و به رنگ شوهر درآمده اند!
    ویژگی همسر فرعون این است که رضای خدا را بر رضایت شوهر ترجیح داد و در این دو راهی،شهادت را برگزید.
    درتاریخ،نمونه های دیگری از زنان مشاهده می شود که توانسته اند از انحراف شوهران خود جلوگیری کنند و آنها را به راه راست برگردانند.همسر زهیر بن قین بجلّی، دومین شهید کربلا چنین نقشی را ایفا کرد.
    1. تفسیر نمونه.
    2. نهج البلاغه، نامه 28.
    3. سوره زخرف، آیه 67.
    4. سوره تحریم، آیه 10.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود