صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    غنیمت روزگار


    انسان ها به طور معمول دچار غفلت و گرفتار امور دنیایی و مادی می باشند .زیرا جاذبه ها و شهوات دنیا آنها را به خود مشغول داشته است و چهره آنان را از جهان زیبا و کمالات عالم معنا برگردانده است و در این میان اندک اند کسانی که از خواب غفلت بیدار شدند و با عزم و اراده،بندهای مادی را گسسته اند و سیر در عالم کمالات را هدف خویش قرار داده اند و سعادت این جهان و آن جهان را نصیب خود ساخته اند و آنانند که ندامت و پشیمانی در پیش روی ندارند و همواره در خرمی و شادی جاودانه به سر خواهند برد.
    در شماره های پیشین بشارت این نکته را یادآور شدیم که اساس سعادت و سنگ زیرین کاخ کمالات،ورع و دوری از گناهان است و بدون آن انسان هیچ راهی به سعادت ندارد و تنها با ورع و پارسایی است که درب همه کمالات و مقامات معنوی بر روی او گشوده می گردد و رسیدن به آنها میسور و ممکن می شود.
    هم اکنون برآنیم که در باب ورع دو مطلب اساسی دیگر را نیز برای مشتاقان امور معنوی بیافزائیم:
    1.ورع از منظر روایات
    2.اهتمام به ورع در دستور العملی معنوی
    ورع از منظر روایات

    درباره ورع و اهمیت آن و نقش اساسی و محوری آن در سیر و سلوک انسان به سوی خداوند پیامبر(ص) و امامان(ع) مطالب بسیار روشنی بیان فرمودند که هیچ کس نمی تواند با بودن این روایات نسبت به اهمیت ورع تردید داشته باشد و یا از آن سرپیچی کند و با بودن این فرمایشات راه روشن است و مسیر سعادت باز و هیچ بهانه ای برای نرسیدن به کمال باقی نمی ماند و بسیار به جاست که انسان در آنها دقت روا دارد تا به خواست خداوند قلب و دل او آماده ترقی گردد.
    لازم به یادآوری است که مقصود از ورع و پارسایی در روایات ذیل همان پاکی و دوری از گناهان است.
    1. امام علی(ع): در عبادتی که با پارسایی همراه نباشد، خیری نیست.
    2. امام صادق(ع):کوشش در عبادت اگر با پارسایی همراه نباشد،سود بخش نیست.
    3. پیامبر خدا(ص):اگر چندان نماز خوانید که مانند چلّه های کمان(لاغر) شوید و چندان روزه گیرید که همچون کمان ها(خمیده) گردید خداوند از شما نپذیرد مگر با پارسایی(همراه باشد).
    4.پیامبر خدا(ص):هر چیزی بنیادی دارد و بنیاد ایمان پارسایی است.
    5.پیامبر خدا(ص):پارسایی، سرور عمل است.
    6.پیامبر خدا(ص):پایه دین، پارسایی است.
    7.پیامبر خدا(ص):پارسایی، در رأس دین است.
    8.امام علی(ع):پارسایی مرد، به اندازه دین (و دینداری) اوست.
    9.پیامبر خدا(ص):بهترین دین شما،پارسایی است.
    10.امام علی(ع):بهترین امر از امور دین،پارسایی است.
    11.پیامبرخدا(ص):برترین دین شما، پارسایی است.
    12. امام صادق(ع):بر شما باد پارسایی؛زیرا به آنچه نزد خداوند است،جز با پارسایی نتوان رسید.
    13. در حدیث معراج آمده است:ای احمد، بر تو باد پارسایی؛زیرا که پارسایی،اول دین و وسط دین و آخر دین است… پارسایی همچون گوشواره در میان زیورها و نان در بین دیگر خوراکی هاست؛پارسایی سر ایمان و تکیه گاه دین است.پارسایی، حکایتش حکایت کشتی است:همچنان که در دریا تنها کسی نجات می یابد که در کشتی باشد، زهد پیشگان نیز جز با پارسایی رهایی نمی یابند.
    14. امام علی(ع):هر که ما را دوست دارد باید به کردار ما رفتار کند و از پارسایی مدد گیرد؛زیرا که پارسایی، بهترین مدد در کار دنیا وآخرت است.
    15. امام باقر(ع):سخت ترین عبادت،پارسایی است.
    16. امام باقر(ع):به خیثمه که برای خداحافظی خدمت حضرت آدم آمده بود ـ:از طرف ما به دوستانمان سلام برسان و آنان را به پروا داشتن از خدای بزرگ سفارش کن و ای خثیمه به آنان اعلام کن که ما در پیشگاه خداوند برای آنان هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم، مگر این که عمل کنند و به ولایت و دوستی ما نرسند، مگر با پارسایی.
    17. امام علی(ع):نتیجه پارسایی، درست شدن نفس و دین است.
    18. امام علی(ع):با پارسایی است که که عمل به بار می نشیند.
    19.امام علی(ع): پارسایی، بنیاد تقوا است.
    20. امام علی(ع):علم(و معرفت) بدون پارسایی پاک نمی شود(یا رشد نمی کند).
    21. امام علی(ع):سبب درست شدن دین(شخص دیندار) پارسایی است.
    22.امام علی(ع):سبب درست شدن نفس، پارسایی است.
    23. امام صادق(ع):از خدا پروا کنید و دین خود را با پارسایی نگهدارید.
    24. امام علی(ع):پارسایی(به معنای) دوری کردن است.
    25. پیامبر خدا(ص):نمازی که پشت مردی پارسا خوانده شود، پذیرفته(درگاه حق) است و هدیه ای که به مردی پارسا داده شود، پذیرفته (درگاه خداوند) است و نشستن با مردی پارسا، از عبادت است و گفتگو کردن با او، صدقه است.
    فرمایشات امامان(ع) در باب ورع آن قدر روشن و کامل و جاذبه دار می باشد که جای دارد انسان آن را همیشه مرور کند و از حقایق آنها بهره مند گردد.
    اهتمام به ورع در دستور العملی معنوی

    در باب ورع دستور العمل ممتاز و با اهمیتی را از عارف عالی مقام و سالک نامدار ملاحسین قلی همدانی در شماره 53 بشارت آوردیم که آن می تواند با بیان مؤثر آن عارف واصل،بیدارگر وجدان انسان های پاک باشد.
    اکنون دستور العمل دیگری را در این باب می آوریم که آن هم نیز از عظمت و فضیلت بالایی برخوردار است و این دستورالعمل از طریق آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) به ما رسیده است و از آن برمی آید که این دستور العمل و سیره عملی در بین استادان این فقیه بزرگ همچون سید محمد فشارکی(ره) و نیز نادره زمان حضرت آیت الله العظمی میرزا حسن شیرازی(ره) متداول بوده است و آن بزرگان بر طبق آن عمل می کردند و شاگردان خاص خود را به آن متوجه می ساخته اند.
    چنانکه می دانید آیت اللّه شیخ عبدالکریم حائری(ره)،مؤسس حوزه علمیه قم و استاد حضرت امام خمینی(ره) و بسیاری از مراجع تقلید می باشد. و امروز حوزه علمیه قم دهها هزار محقق،دانشمند و نویسنده توانا را در خود جای داده است و اکثر مراجع بزرگوار تقلید شیعیان جهان در آن به سر می برند و وجود صدها مرکز علمی و تحقیقاتی در باب علوم و معارف اسلامی در شهر مقدس قم رونقی بسزا در پیشبرد اهداف دینی دارد و امروز از حوزه علمیه قم،این منبع علم به سراسر جهان برکات معنوی و علمی سرازیر می باشد و حوزه علمیه قم خورشید درخشانی است که پرتو آن بسیاری از نقاط جهان را روشن ساخته است.
    این حوزه علمیه در حدود صد سال پیش توسط آن فقیه عالی مقام پایه گذاری شده است.
    و دستور العملی که در این شماره می آوریم از آن چهره علم و عمل به ما رسیده است که بی شک آن بزرگوار از چهره های موفق در صحنه علم و عمل بوده است و دلیل آشکار آن هم تأسیس و پایه گذاری حوزه با عظمت و ماندگار قم می باشد.
    از این روی این دستورالعمل با توجه به ریشه و اساس آن می تواند برای همه انسان هایی که برای یافتن رمز و راز موفقیت کوشش می کنند چراغ راه باشد و عمل آن می تواند انسان را به بالاترین مراحل کمال برساند.
    و یادآور می شویم که این دستورالعمل معنوی در باب ورع و دوری از گناهان مربوط می شود به دورانی که شیخ عبدالکریم حائری(ره) به صورت طلبه ای جوان در شهر مقدس سامرا مشغول به تحصیل بوده است و از اساتید بزرگی همچون میرزای شیرازی(ره) و سید محمد فشارکی(ره) بهره مند بوده است و در ذیل این دستور العمل و زمینه آن از زبان خود آن بزرگوار آورده می شود.

    من در دوران جوانی و تحصیل در شهر سامرا روزی در حمام بودم، آخوند ملافتحعلی سلطان آبادی،هم در حمام بود.ایشان کور بودند و کسی را نمی دیدند، من رفتم خدمتش و سلام کردم و خود را به عنوان برادر زاده آقای سید محمد فشارکی به ایشان معرفی کردم، ایشان در ضمن اظهار لطف، گفتند:
    چه درسی می خوانی؟
    گفتم:شرح لمعه و قوانین.
    گفتند:نماز شب نیز می خوانی؟
    گفتم:نه، چنین دستوری عم محترم نداده است.
    سه مرتبه گفت:علیک بصلاة اللیل.
    حرف ایشان در گوش من همواره تأثیر می کرد تا آنکه بالاخره بعد از بیرون آمدن از حمام یک سره به منزل ایشان رفتم که دستور ریاضت و آدمیت را از او بگیرم، چون معروف به سیر و سلوک و توجه الی الله تعالی بود.رفتم خدمتش و ایشان دستور ریاضت اربعین دادند.به خانه عمّ محترم که برگشتنم،ایشان با بی تابی سؤال کردند:کجا بودی؟و چرا ما و بچه ها را منتظر گذاشتی؟
    من واقع امر را برای ایشان ذکر کردم، گفت:
    ـ افسوس این جوان را هم، آخوند ملافتحعلی از دست ما می گیرد.دیگر به دنبال تحصیل و ترقی نخواهد رفت.1
    ـ پسر جان من! این ریاضت آخوند برای پیرزن ها است.تو اگر اهل ریاضتی، بیا من دستوری به تو بدهم که ریاضت اهل علم و تحصیل باشد.شب، موقع خواب تسبیح را به دست بگیر و دود خود را روشن کن و مشغول کشیدن بشو و از اول صبح که از خواب بیدار شدی تا به حال که می خواهی بخوابی، حساب خودت را بکن که چه گناهی از تو سر زده است، همه را با تسبیح تعدا کن و پس از آن، از ته دل توبه کن و بنا بگذار که دیگر این گناه را انجام ندهی، تا چهل شب این عمل را انجام بده و شب چهلم اگر هر چه فکر کردی چیزی از دانه های تسبیح نیفتاد و هیچ گناهی نکرده بودی،جدّاً از ته دل خداوند متعال را شکر کن و پس از این بنا بگذار، سعی کنی هر عمل انجام می دهی برای خدا باشد و آقا هم(یعنی میرزای بزرگ استاد) هم مشغول این ریاضت یعنی دومی(ظ) هست.
    مرحوم آیت اللّه العظمی آقای شیخ محمد علی اراکی(ره) که از شاگردان طبقه اول آیت اللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری(ره) می باشد، نقل کردند که مرحوم آقای شیخ عبدالکریم(ره)فرمودند:
    با عدّه ای در اطراف مرحوم آقا سید محمد فشارکی بودیم و شاید از من فاضل ترهم در شاگردان او بود ولی یک عنایتی مخصوص به خصوص من داشت که اسرار خود را به من می گفت،گفت:من سعی می کنم که این درسی که می گویم از اول تا آخر برای خدا باشد و بحمدالله موفق هستم، مگر وقتی که یکی ایرادی می گیرد که من درصدد دفاع برمی آیم دیگر این مراقبت نیست.
    1. این برخورد مرحوم فشارکی ره هشداری است به معلمان اخلاق، که طلاب و دانشجویان را جوری تربیت کند که علاوه بر تهذیب اخلاق به تحصیل علم و ترقی علمی هم اهمیت بدهند و بی سواد نمانند.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  2. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    ثقة الاسلام آقای حاج محمد متوسل آرانی(متوفای 1351 ش) و مدفون در قم چنین گفت:

    در سال های1330شمسی به بعد،فرقه ضالّه بهائیان در منطقه آران،فعالیت های تبلیغی گسترده ای داشتند و با شیوه های ویژه ای در همه خانواده ها نفوذ کرده بودند.
    با زبان چرب و نرم،سر و وضعی نظیف و تمیز و سفره های اطعام،افراد ساده و زود باور را به سوی خود جذب می کردند.با افراد کم سواد و کم اطلاع از مسائل دینی و مذهبی به بحث و مجادله می پرداختند و در اعتقادات آنان ایجاد و القاء شبهه می کردند.در منطقه روحانی کم داشتیم و می دانستیم که آنان از سوی رژیم طاغوت حمایت می شوند و در دستگاه دولت نفوذ دارند به هر صورت از لحاظ مسئولیت و دفاع از حریم دین و اعتقادات سخت در فشار بودیم و دنبال چاره…ناگاه به یاد جمله امیرالمؤمنان افتادم که حضرتش فرمود:
    «اذا التبست علیکم الفتن فعلیکم بالقرآن…»

    قرآن را برداشتم و به قرائت آن مشغول شدم.احساس کردم که با خواندن و تلاوت آن فشار روحی ام کم می شود و نشاطم بیشتر و مثل اینکه جان تازه گرفته و قدرتمند شده ام و می توانم با القاءات و شبهات منتشر شده آنان مبارزه کنم،بحث نمایم و ذهن های آلوده شده را پاک کنم…
    آن چنان نیرو و حسّی در من ایجاد شد که همه عقاید باطل آنان را ناچیز دانسته و به مبلّغ و مروّج آنان پیغام دادم چنانچه راست می گوید بیایید به میدان،بیایید در مسجد میدان بزرگ شهر صندلی بگذاریم روی آن بنشینیم و در حضور مردم بحث کنیم تا حق و حقیقت معلوم شود…چندین بار این پیغام را دادم ولی کسی حاضر نشد.جا خالی کردند و دست از تبلیغات علنی کشیدند و ما بعدها به مبارزه شدیدتری علیه آنان اقدام کردیم…
    قرائت قرآن، با توجه به قرآن،استمداد از قرآن و اهمیت به قرآن ثبات قدم،اعتقاد راسخ،شهامت و شجاعت و جرأت و جسارت به انسان می دهد…
    آرامش خیال

    آیت الله حاج شیخ محمد تقی همدانی(متوفای 1382 ش) مدفون در قم آئینه اخلاق و اخلاص چنین نقل می کرد:
    هر گاه یاد فرزندان و داغ شهادت آنان مرا ناراحت و از خود بی خود می نمود و تاب و حوصله ام را از سر بدر می کرد.
    به قرآن پناه می بردم و آیات صبر را قرائت می کردم با خواندن آیات انگار آب سردی برروی گرمی بدنم ریخته می شود و جگر تفتیده ام سیراب می شود.
    بعد از همسرم،آن همسر فرشته صفتم که داغی افزون بر داغ های قبلی بود نیز به هنگام یادش و تجدید خاطراتش از شدّت حزن به قرآن متوسل می شدم و با قرائت آیات آن دلم را تسکین می دادم آری قرآن،آری قرآن…
    فرزندانم به شما وصیت می کنم که هر روز مقداری قرآن بخوانید.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  3. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    یکی از پیامبران کتاب مقدس که در روایات اسلامی توصیف می شود حزقیل است.نام حزقیل در قرآن به کار نرفته،اما متون تفسیری،مدّعی اشاره قرآن به او در آیه 243 سوره بقره اند:«آیا از [حال] کسانی که از بیم مرگ1 از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند خبر نیافتی؟پس خداوند به آنان گفت تن به مرگ نسپارید:آنگاه آنان را زنده ساخت».

    تفسیر قرآن و روایات نادر که از منابع مختلفند،توصیف پر شوری از رخدادهای مورد اشاره این آیه یعنی داستان منظره استخوان های پوسیده ارائه کرده اند.(قس.کتاب حزقیال نبی،14 ـ 1:37)
    بنابر برخی اخبار(ن.ک، به ویژه طبری،تفسیر،ج 2،91 ـ 585) عده بسیار زیادی از بنی اسرائیل2 که بین سه تا نود هزار نفر بودند ـ از ترس مرگ از طاعون گریختند و به بیرون شهرشان پناه بردند،اما خداوند آنان را هلاک ساخت.بنابر دیگر روایات ،این عده از بنی اسرائیل به چنان بلایی دچار شدند که در جستجوی آرامش مرگ برآمدند؛یا اجلشان هنگامی سر رسید که از فرمان پادشاهشان برای جنگ با دشمن سرپیچی کردند.برخی از منابع نیز خاطر نشان می کنند که نام شهرشان،داوردان،بوده و مرگ آنها پیش از آنکه خانه هایشان را ترک کرده باشند،رخ داده است.حزقیل که از کنار اجسادشان عبور می کرد،از خداوند درخواست کرد آنان را به زندگی بازگرداند.ـ بنابر برخی روایات پس از هشت روز ـ خداوند چنین کرد تا قدرت مطلقش را به بنی اسرائیل نشان دهد.اخبار دیگر می افزاید که،درخواست حزقیل از خداوند هنگامی بود که جنازه ها متلاشی شده و حیوانات و پرندگان استخوان هایشان را پراکنده کرده بودند و آنها به طرز شگفت آوری دوباره گردآوری شده و به زندگی بازگردانده شدند.

    در روایات اسلامی گونه های بسیاری از املای صحیح نام کامل حزقیل موجود است.با این همه اکثر منابع او را حزقیل بن بوزی بوذی بوری می خوانند.برخی منابع اضافه می کنند که او ابن العجوز یعنی «پسر پیر زن» هم نامیده شده و علّت این نامگذاری را به شیوه های گوناگونی توجیه می کنند.
    بالاخره،تعداد اندکی روایت تفسیری،حزقیل را همان ذوالکفل(مقاتل،تفسیر،ج 1،202) یا یسع (مقدسی،البدء،ج 3،100) می دانند.
    1.ن.ک:به مقاله «Deathand THE Dead» (مرگ و مرده)، در همین دایرة المعارف.
    2.ن.ک:به مقاله «CHildren OF Israel» (بنی اسرائیل)،در همین دایرة المعارف.مقاله مذکور به کوشش راقم این سطور ترجمه و در فصلنامه بینات،سال یازدهم،شماره 3 ،پاییز 1383(هـ.ش)،منتشر شده است.(م)

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  4. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    روزی قیصر روم برای یکی از خلفای عباسی طی نامه ای نوشت:

    ما در کتاب انجیل دیده ایم که هر کس از روی حقیقت سوره ای بخواند که خالی از هفت حرف باشد،خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام می کند و آن هفت حرف عبارتند از:
    «ث،ج،خ،ز،ش،ظ،ف»اما هر چه بررسی کردیم،چنین سوره ای را در کتاب های تورات و زبور و انجیل نیافتیم،آیا شما در کتاب آسمانی خود،چنین سوره ای را دیده اید؟
    خلیفه عباسی،دانشمند و عالمان را خواست و از آنان این مطلب را پرسید،اما آنان نتوانستند پاسخی مناسب برای آن بیابند.
    سرانجام تصمیم گرفتند،که جواب آن را از امام هادی(ع) بپرسند.

    امام هادی(ع) در پاسخ فرمودند:آن سوره،سوره حمد است که این حروف هفتگانه در آن نیست .بعضی از امام(ع) پرسیدند:علت این که این حروف در سوره حمد وجود ندارد،چیست؟
    امام(ع) فرمودند:حرف «ث» اشاره به ثبور (هلاکت)، حرف «ج» اشاره به جحیم(نام یکی از درکات جهنم) و حرف «خ» اشاره به خبیث(بدبختی) و حرف «ظ» اشاره به ظلمت(تاریکی) و حرف «ف» اشاره به آفت است.
    خلیفه پس از شنیدن پاسخ امام(ع) و توضیحاتی که داده بودند،آن مطلب را برای قیصر روم نوشت.قیصر روم پس از دریافت نامه و خواندنش،خوشحال شد و اسلام آورد و مسلمان شد،و روزی که از دنیا رفت،مسلمان بود.1
    1.منتخب التواریخ،ص 795.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  5. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با دقت در زندگانی امامان معصوم(ع) و پیروان راستین آنان و تربیت شدگان مکتب اهل بیت(ع) می بینیم که راهنمای آنان در تمام شئون حیات،قرآن کریم بوده است.

    ایشان در مسایل کلامی و دیگر مباحث نظری،علمی و حتی فقهی،حقوقی و جزایی هر گاه سخنی گفته و استدلالی کرده اند به نصّ ذکر حکیم متعال استناد جسته اند.
    در عصر عبّاسیان،به ویژه هارون و پسرش مأمون که قلمرو حکومت،وسعت یافته و قدرت و سلطه اش در اوج بود و علوم و فلسفه های ملل دیگر هم به عربی ترجمه شده و رواج پیدا کرده بود،دانشمندان از اقصی نقاط به مرکز مسلمانان می آمدند و جلسات بحث و گفتمان،دایر می کردند.
    مأمون عباسی شخصاً به تشکیل چنان مجالسی علاقه نشان می داد و در دربار خود دانشمندان مذاهب و مکاتب مختلف را گرد می آورد و جلسه بحث و مناظره علمی راه می انداخت.
    امام رضا(ع)که امام اهل بیت در عصر خود بود در آن محافل و احیاناً مجالس فتوی حضور می یافت و لذا آن امام بزرگوار بیش از دیگر امامان،در عرصه های مناظرات کلامی،عقیدتی و حتی فقاهتی آشکار شده و در میان شیعیان به عالم آل محمد شهرت یافته است و سخنان علمی و نظرهای مستند دانشی از آن امام معصوم(ع) فراوان نقل شده است.
    شرح یکی از آن مجالس:

    مجلسی بود آماده و همه فقهاء و امام رضا(ع) هم حضور داشتند قضا را یک مرد نصرانی آوردند که با یک زن هاشمیه(گویا از بنی عباس) عمل منکر انجام داده و فجور مرتکب شده بود.
    آن مرد نصرانی تا چشمش به مأمون افتاد مسلمان شد.مأمون از این کار او به خشم آمد و از فقهای حاضر در مجلس پرسید.حکم در این باره چیست؟
    همگی به اتفاق گفتند:با مسلمان شدن او تمام کارهای گذشته اش از بین می رود و دیگر مجازاتی ندارد.
    آنان به یک قاعده فقهی رایج استناد کرده و چنان فتوایی داده بودند.«الاسلام یجبّ ما قبله»:اسلام،عملکردهای پیشین را می برد1یعنی:احکام عطف به ما سبق نمی شود.
    بدین ترتیب آن شخص نصرانی از مجازات کیفر فجور، رهایی می یافت. در این موقع، مأمون رو به امام رضا(ع) کرد و پرسید حکم چیست و نظر شما کدام است؟
    امام رضا(ع) فرمود:قانون مجازات و کیفر خدایی در حق او اجرا می شود او باید کشته شود.زیرا او پس از دیدن «بأس» و عذاب و برای فرار از کیفر،مسلمان شد.و خداوند عزّوجل فرمود:«فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده و کفرنا بما کنّا به مشرکین.فلم یک ینفعهم ایمانهم لمّا رأوا بأسنا سنة اللّه الّتی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون؛وقتی که عذاب ما را دیدند گفتند ما به خدای یگانه ایمان داریم و به آنچه داشتیم شرک قرار می دادیم کافر شدیم.چنین ایمانی پس از دیدن عذاب ما،سودی به ایشان نمی بخشد و این،سنّت و قانون الهی است که درباره بندگانش،گذشته است.و در اینجا کافران،زیان کرده اند».(سوره غافر،40/85 و 84)2
    آری این است سنّت و روش خدا که انسان تا فرصت اختیار دارد باید بیاندیشید و حق جویی کند و به راستی ایمان آورد و به حق بگرود نه آن که تا لحظه مرگ در فساد و تباهی غوطه بخورد،وقتی مرگ ر دید و به بن بست رسید ایمان آورد که چنان ایمانی راست نیست،فقط برای فرار از عذاب و مجازات است و ایمانی دروغین می باشد.
    و چنین است توبه به درگاه خدا.در عین حال که خدا مهربان و توبه پذیر است اما توبه راست و حقیقی را قبول می کند نه توبه دروغینِ به هنگام مشاهده مرگ و برای دوز و کلک،هرگز.

    فرعون یک عمر بر فساد و تباهی،اصرار کرد و پای فشرده وقتی خود را در یک قدمی هلاک دید خواست ایمان آورد و خدا جواب دندان شکن به او داد.«و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیاً و عدواً حتی اذا ادرکه الغرق قال آمَنَت انّه لا اله الاّ الذی آمنت به بنواسرائیل و انا من المسلمین.ءالآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین؛ما بنی اسرائیل را از دریا گذر دادیم و فرعون و سپاهیان او از روی ستمکاری و دشمنی،آنان را دنبال کردند تا آن که او گرفتار غرقاب شد و گفت:ایمان آوردم که خدایی نیست جز آن خدایی که بنو اسرائیل به آن ایمان آورده اند و من هم از مسلمانان هستم.اکنون؟ در حالی که پیشتر همواره عصیان و نافرمانی کرده ای و هماره از مفسدان و تبهکاران بوده ای.».(سوره یونس،آیات 91 ـ 90)
    به هر تقدیر،راز قضیه در هر دو مورد آن است که چنان ایمان و چنان توبه،راست نیست و دروغ محض است.3و عمل و سخن دروغ،بی پایه است و اثر مثبت ندارد و به نظر ما بخش پایانی هر دو آیه سوره غافر و سوره یونس مؤید همین نکته و شاهد روشنی بر آن است و بسیار تأمل انگیز و قابل دقّت می باشد.و خداوند هادی است.
    1.ر.ک:مکارم شیرازی،القواعد الفقهیة،ج 4، ص 171 و محمد حسن بجنوردی،القواعد الفقهیه،ج 1، ص 43.
    2.آبی،نثر الدر، ج 1، ص 361، چاپ مصر و ر.ک:اربلی کشف الغمه، ج 3، ص 96، چاپ تبریز.
    3. القواعد الفقهیه،بجنوردی،ج 7، ص 347، رسالة فی التوبة.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  6. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    شامگاه روز پنج شنبه 22 سپتامبر 1988 میلادی، در ایستگاه قطار شهری «شهر شیکاگو» آمریکا،افراد زیادی رفت و آمد می کردند، ساعت پر رفت و آمد جمعیت بود،عدّه ای منتظر رسیدن قطار بودند،گروهی با رسیدن قطار پیاده شده و افرادی هم برای رسیدن به مقصد سوار قطار می شدند و هر کسی هم، کیف یا کیسه ای حاوی وسایل خود را در دست داشت.

    در گوشه ای از ایستگاه قطار هم،دختر جوانی که مورد تعرّض وحشیانه مردی قرار گرفته بود، با ناله سوزناکی،کمک،کمک می کرد و از رهگذران ،برای نجات جان خویش یاری می طلبید،اما هیچ کس به او پاسخی نمی داد و افراد، پس از تماشای این صحنه دلخراش و شرم آور،که متجاوز، دختر مظلوم را با چاقو به قتل رسانید،بی تفاوت و با خونسردی از کنار آن گذشتند و سوار قطار شدند!
    از میان آن همه افراد رهگذر،یک جوان به نام «اندی کایلز» با نگاهی دوباره به صحنه تعرض و قتل مظلومانه دختر با خود گفت:مرد!عجیب است،به نظر می رسد واقعه ای غیر عادی باشد،بدین جهت سوار قطار نشد و با خود گفت:برای کمک به آن زن،می باید کاری می کردم،احساس کردم این اتفاق کار درستی نبود،زن می توانست مادر،عمه،خاله یا یکی از دوستان مادرم باشد،آن گاه جلو ماشین پلیس را گرفت و برای دستگیری متجاوز از آن ها کمک خواست.
    بعد هم شش نفر از رهگذران که برای شناسایی و دستگیری مظنون حادثه به پلیس کمک کرده بودند،جایزه شهروندی دریافت کردند،امّا به هر حال، به خاطر خونسردی کامل و بی تفاوتی رهگذران،تجاوز و قتل دختر جوان اتفاق افتاده بود.1
    مایکل کوک پس از آگاه شدن از این حادثه زشت و ننگین به وسیله روزنامه ها می گوید:آدمی نمی تواند فقط در کناری بایستد و ببیند،زنی در منظر عام مورد تعرّض قرار گیرد.ما احساس می کنیم،به نوعی وظیفه داریم،علاوه بر آن که خود باید به شایستگی رفتار کنیم،دیگران را نیز در کارهای کاملاً ناپسند نسبت به هم نوعان خود بازداریم،اما در زندگی روزمرّه ما نامی برای این وظیفه نداریم،هنوز به تدوین کلّیه مواردی که باید آن را به کار بریم و شرایطی،که از انجام آن معاف هستیم نپرداخته ایم،اهمّیت کار این جاست،اما این کاری نیست که فرهنگ ما آن را پرورده یا به آن سامان بخشیده باشد!
    درست است،که حقوقدانان و فیلسوفان ما بحث هایی دارند،که ما در چه مواردی وظیفه برای «امداد» داریم؟امّا این بحث،مهجورتر از آن است، که به عنوان فرهنگ ما به تفصیل توصیف شود.
    ولی اسلام،نام و تعلیمات ویژه ای برای چنین وظیفه اخلاقی گسترده ای دارد، که نام آن «امر به معروف و نهی از منکر» یعنی به سفارش به کار نیک و بازداشتن از کار زشت است.
    قرآن در این باره ،خطاب به مسلمانان می گوید:«کنتم خیر أمّة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر؛شما بهترین امتی بودید،که به سود انسان ها به وجود آمدید(چون) امر به معروف و نهی از منکر می کنید».(سوره آل عمران،آیه 110)
    دکتر،مایکل کوک، که در سال 1940 میلادی در انگلستان به دنیا آمده بود،در دانشگاه «کمبریج» به آموختن تاریخ انگلستان و اروپا پرداخته و علاوه بر زبان های رسمی اروپایی و عربی،زبان های فارسی و ترکی را نیز فرا گرفته بود،چند سالی در مدسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن سرگرم تحقیق و تدریس تاریخ اسلام بود،در سال 1986 به قصد تدریس در دانشگاه «یرینسون آمریکا» کشور خود را ترک کرد و بیشتر کتاب هایی را که نوشته،مربوط به شکل گیری تمدن اسلامی و نقش دین در روند تکوینی آن بوده است،درباره «امر به معروف و نهی از منکر» تحقیقات خود را آغاز می کند.
    وی برای این مطالعات و تحقیقات،صبر و حوصله زیادی به خرج می دهد،با مراجعه به حدود 1700 کتاب و مقاله،که بیش از 1300 مورد آن از کتاب های اسلامی است،مشورت با اسلام شناسان و مسلمانان مختلف و با 12 سال کار مداوم و استفاده از فرصت های مطالعاتی و بورسیه های علمی،موفق به نوشتن کتاب «امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی» می گردد،که شاید مفصل ترین کتابی که تاکنون در این زمینه نوشته شده می باشد.
    کتاب دکتر کوک،که بر اساس آیات قرآن،احادیث اسلامی،تاریخ،احکام،شیوه و سیره فرقه های مختلف مسلمانان،نظریه های فقهی عالمان قدیم و جدید،در 20 فصل و 1106 صفحه به فارسی ترجمه شده،به راستی بزرگ ترین کتابی است، که تا کنون درباره «امر به معروف و نهی از منکر» آن هم از سوی یک پژوهشگر غربی پدید آمده است.
    به هر حال با وجود این که این دانشمند بزرگ انگلیسی،حدود 30 مقاله و کتاب در زمینه تفسیر،فقه،حدیث و تاریخ نوشته و با 12 سال مطالعه و تحقیق،بزرگترین اثر را در این زمینه نوشته است،تواضع و انصاف به خرج داده،می نویسد:تصوّر می کنم نتیجه کار من،بزرگ ترین کتابی، که تا کنون در زمینه «نهی از منکر» نوشته شده،نباشد،زیرا این افتخار،هنوز از آن «زین الدین صالحی دمشقی» است.

    زین الدین دمشقی،کتاب:«الکنز الاکبر فی الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر» را در 2 جلد و 856 صفحه نوشته،که به سال 1997 میلادی،در «ریاض» و مکه مکرمه به چاپ رسیده است.1
    اما نکته مهم این است که یک دانشمند انگلیسی،با اطلاع از یک حادثه دردناک «تعرّض به یک زن و قتل دلخراش او» در روزنامه ها،چنان تحت تأثیر قرار می گیرد،که به عنوان یک چاره جویی و یک راهکار نظری و عملی،پیرامون«امر به معروف و نهی از منکر» 12 سال تحقیق و مطالعه می کند و بزرگ ترین کتاب علمی را فراهم می آورد.
    آری،این همان وظیفه بزرگی است،که قرآن کریم آن را طی حدود 20 آیه مطرح نموده2 و امام محمد باقر(ع) فرموده است:امر به معروف و نهی از منکر،دو دستور بزرگ الهی است، که سایر احکام دین نیز بر اساس آن استوار می گردد،بدین وسیله راه ها و جادّه ها امنیت پیدا می کند،کسب و تجارت جامعه حلال می شود،حقوق افراد رعایت و تأمین می شود،در پرتو آن،زمین ها و دشت ها آباد می گردد،دشمنان مجازات می شوند و بر اساس آن،نظام کارها و امور زندگی مردم استواری و سامان می یابد.3
    چنانکه پیامبر اسلام(ص) نیز فرموده:باید امر به معروف و نهی از منکر کنید و اگر از این وظیفه شانه خالی کنید،خداوند ستمگر را بر شما مسلّط می نماید،که نه به پیران احترام می گذارد و نه به خردسالان رحم می کند،آن گاه نیکان و صالحان شما هم دعا می کنند،ولی دعای آنان مستجاب نمی گردد،از خداوند هم یاری می طلبند،ولی خداوند به آنان کمک نمی کند و حتّی توبه هم می کنند،اما خداوند گناهان آنان را هم نمی آمرزد.4
    اکنون ما چه وظیفه ای داریم؟
    1. برگرفته از کتاب:امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی،ص 22 ـ 9،ترجمه:احد نمایی،بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی(ع)،1384.
    2.از باب نمونه،سوره آل عمران،آیه های 104 و 114،سوره نساء آیه های:6،19،25 و 114.
    3.وسائل الشیعه، ج 11،ص 395.
    4.مجمع البیان فی تفسیر القرآن،ج 1، ص 484.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  7. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    «کلاّ لئن لم ینته لنسفعاً بالنّاصیة. ناصیةٍ کاذبةٍ خاطئة؛ زنهار،اگر بازنایستد،موی پیشانی[او] راسخت بگیریم.[همان موی پیشانی دروغزن گناه پیشه را». (سوره علق، آیات 15و16)عبارت «پیشانی دروغگوی لغزشگر» درآیه فوق بسیار جالب است.تحقیقاتی که در سال های اخیر صورت گرفته، نشان می دهد که ناحیه ای که مسؤولیت جهت دهی و مدیریت اعمال خاص مغز را بر عهده دارد، در قسمت جلویی مغز قرار دارد.

    دانشمندان وظایف و نقش این ناحیه را در شصت سال اخیر کشف کرده اند و این در حالی است که قرآن کریم این مسأله را 1400 سال پیش ذکر کرده است.
    در کتابی به نام اصول آناتومی و فیزیولوژی که در موردنتایج تحقیقات اخیر مربوط به نقش این ناحیه می باشد چنین آمده است:
    «انگیزه و پیش بینی برای طرح ریزی و انجام مقدمات حرکات در قسمت داخلی پیشانی، یعنی در ناحیه جلویی پیشانی پردازش می شود.این ناحیه با قشر مخ مشترک است».

    همچنین درکتاب فوق آمده است:
    «در رابطه با نقش این ناحیه در انگیزه و تصمیم گیری تصور می شود ناحیه جلویی پیشانی مرکز کارآمد و اصلی برای تهاجم باشد».
    این ناحیه از مغز مسؤول طرح ریزی،انگیزه و انجام مقدمات اعمال خوب و بد است و این امر در مورد کسی که دروغ یا راست می گوید نیز صدق می کند.
    کاملاً واضح است که عبارت «پیشانی دروغگو و لغزشکار» به طور کامل با توضیحات فوق الذکر مطابقت می نماید.این مسأله علمی که اندک زمانی است توسط دانشمندان کشف شده است، قرن ها پیش از سوی قرآن ارائه شده است.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  8. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    دانشمندان و فیلسوفان اروپا مدت مدیدی بر این باور بودند که زمین در مرکز جهان ثابت است و اجرام دیگر از جمله خورشید به دور آن می گردند.درست از زمان بطلیموس(قرن دوم قبل از میلاد) این فکر که زمین مرکز عالم وجود است غالب بود.

    در سال 1512 نیکلاس کوپرنیک نظریه حرکت سیاره ای دوار به دورِ خورشید را مطرح کرد و ادعا می کرد که خورشید در مرکز منظومه شمسی ثابت است و سیاره ها به دور آن می گردند.
    در سال 1906 دانشمند آلمانی،یوهانس کپلر، کتاب «ستاره شناسی جدید» را نوشت.در این کتاب او مطرح کرد که سیارات نه تنها در چرخش بیضوی به دور خورشید می چرخند،بلکه با سرعت منظم دور محور خود نیز دوران می کنند.با وجود این دانش،دانشمندان اروپایی توانستند بسیاری از مکانیزم های منظومه شمسی از جمله توالی شب و روز را شرح دهند.
    پس از این کشف ها،مردم فکر می کردند که خورشید ساکن است و مانند زمین حول محور خود نمی چرخد.من یاد دارم که این مورد را در کتاب جغرافی در دوران تحصیل در مدرسه خوانده بودم.خداوند در قرآن کریم می فرماید:
    «و هو الذی خلق الّیل و النّهار و الشّمس و القمر کل فی فلک یسبحون؛اوست کسی که شب و روز و خورشید و ماه را آفرید؛هر یک در مداری در حرکتند».(سوره انبیاء،آیه 33)
    کلمه «یسبحون» از کلمه «سبح» گرفته شده است.این کلمه به حرکت اجرام متحرک اشاره می کند.کاربرد این کلمه برای انسان در روی زمین به معنای راه رفتن و دویدن است نه غلتیدن،اما همین کلمه برای انسان در آب،معنای شنا کردن دارد نه شناور بودن.
    همچنین یسبح برای اجرام سماوی مانند خورشید به معنای چرخش هنگام حرکت در فضاست نه پرواز در فضا.این حقیقت در بسیاری از کتاب های درسی آمده است که خورشید حول محور خود می چرخد.
    چرخش خورشید حول محورش را می توان با کمک وسیله ای اثبات کرد.این وسیله تصویر خورشید را به نحوی روی میز می اندازد که انسان می تواند بدون کور شدن آن را مشاهده کند.متوجه می شویم که خورشید لکه هایی دارد و یک حرکت دورانی را در هر 25 روز یک بار کامل می کند،یعنی تقریباً 25 روز طول می کشد تا خورشید یک بار حول محور خود بچرخد.
    در واقع،خورشید با سرعت 150 مایل در ثانیه در فضا می چرخد و حدود 200 میلیون سال طول می کشد که یک بار به دور مرکز کهکشان راه شیری بچرخد.
    «لا الشمس ینبغی لها أن تدرک القمر و لا الّیل سابق النّهار و کل فی فلک یسبحون؛نه خورشید را سزاست که به ماه رسد،و نه شب بر روز پیشی می گیرد؛و هر کدام در مسیر خود شناورند».(سوره یس،آیه 40)

    مدت زمانی که ماه به دور خود می چرخد مساوی با زمانی است که به دور زمین می گردد.تقریباً 5،29 روز طول می کشد تا یک چرخش به پایان برسد.انسان با دیدن صحت آیات قرآن چاره ای جز خشوع ندارد.آیا ما نباید راجع به منبع دانش قرآن [که الهی است] فکر کنیم؟
    خورشید پس از دوره خاصی خاموش می شود

    خورشید به دلیل فعل و انفعال های شیمیایی سطحی، از 5 میلیون سال گذشته نور داشته است اما در آینده در زمان خاصی این روند پایان می یابد و خورشید کاملاً خاموش می شود که منجر به پایان یافتن زندگی روی زمین می شود.قرآن کریم در رابطه با ناپایداری وجود خورشید می فرماید:
    «و الشّمس تجری لمستقرّ لها ذلک تقدیر العزیز العلیم؛و خورشید(نیز برای آنها آیتی است) که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است؛این تقدیر خداوند قادر و داناست».(سوره یس، آیه 38)
    کلمه عربی مستقر به معنای زمان یا مکان تعیین شده است.بنابر این قرآن می فرماید که خورشید به سوی مکانی معین جریان دارد و این کار را صرفاً تا زمان معینی انجام می دهد ـ یعنی پایان می یابد یا خاموش می شود.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  9. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    در فرهنگ عامّه مردم ایران،جملات قرآنی فراوانی یافت می شود که به صورت روزمره و در گفتگوهای روزانه به کار می رود.

    ماشاء اللّه،ان شاء اللّه،سبحان اللّه،لا اله الا اللّه وجملاتی از این دست در محاورات مردم ایران نه به عنوان ذکر و عبارت ذکری بلکه در مواقع و حالات مختلف به عنوان جمله ای از جملات لازم در گفتگو به کار می رود.
    البته لازم به ذکر است که جایگاه و کاربرد این جملات مطابق با آموزه های قرآنی ـ حدیثی است که فرهنگ نورانی اهلبیت(ع) به پیروان خود آموزانده است.
    یکی از جملات پر کاربرد،«ان شاء اللّه» است که بر زبان متدینین ایرانی،بسیار جاری می شود و از جمله آداب و تعالیم الهی و قرآنی است مبنی بر اینکه شخص خداشناس باید در تمامی حالات متوجّه خداوند باشد و همه کارها را منوط به اجازه و اراده و خواست او بداند و در هیچ کاری استقلال و بی نیازی از خداوند نبیند.
    «ان شاء اللّه» که گاه به صورت إنشالاّ و ایشالاّ و گونه ای دیگر به کار می رود به معنای اگر خدا بخواهد، به امید خد وبه خواست خدا می باشد.
    افراد با ایمان هر کاه از انجام کاری سخن بگویند یا به کسی وعده ای بدهند یا حتّی اگر مطلب مسلّمی ر ا بگویند آن را با جمله «ان شاء اللّه» همراه می سازند و این همان آموزه قرآن کریم است که می فرماید:«هرگز مگو که من این کار را فردا خواهم کرد مگر آن که بگویی إن شاء اللّه».(سوره کهف، آیه 23)
    شیوه پیامبران و اولیای خدا نیز چنین بوده است.چنانکه حضرت اسماعیل(ع) در پاسخ پدرش حضرت ابراهیم(ع) که فرمود:«من در خواب مکرّر می بینم که باید تو را قربانی کنم» عرضه می دارد:«ای پدر! آنچه بدان مأمور هستی را انجام بده که إن شاء اللّه مرا از صابران خواهی یافت».(سوره صافات،آیه 102)
    همچنین حضرت شعیب(ع) در بیان اینکه ستمکار نیست به حضرت موسی(ع) گفت:«إن شاء اللّه مرا از صالحان خواهی یافت».(سوره قصص، آیه 27) و نیز در وعده پیامبر اعظم(ص) در فتح مکه در قرآن می خوانیم:«البته به مسجد الحرام إن شاء اللّه با ایمنی وارد خواهید شد».(سوره فتح، آیه 27)
    همچنین در قرآن کریم،پاره ای از عقوبت های دنیوی بر ترک گفتن «إن شاء اللّه» بیان شده است.چنانکه در مورد صاحبان باغی که می خواستند محصول آن را جمع آوری کرده و چیزی از آن به فقرا ندهند و با یکدیگر هم قسم شدند که این کار را سپیده دم انجام دهند.
    ولی کار به مشیت خداوند منوط نکردند و «ان شاء اللّه» نگفتند:پس صبح گاه وقتی که به باغ خود رفتند،آن را از هر گونه محصول خالی یافتند و خداوند همه آن نعمت ها را از آنجا گرفته بود.(سوره قلم،آیه 17 به بعد)
    از این رو پیامبر گرامی اسلام در سفارش به پیروان خود گفت:«ان شاء اللّه» را از نشانه های ایمان کامل برشمرده اند و فرموده اند:«از نشانه های کامل ایمان بنده مؤمن آن است که در هر کاری «ان شاء اللّه» بگوید».(کنزالعمّال،ح 25468)
    لازم به ذکر است که در روایات و در اصطلاح،«إن شاء اللّه» گفتن را «استثناء» و «استثنای از مشیت» نیز می گویند.
    کاربردهای إن شاء اللّه
    «ان شاء اللّه» معمولاً در ابتدای جملات فارسی و گاه در آخر آن قرار گرفته و با انواع جملات عادی،دعایی،نفرینی و… همراه می شود.کاربردهای جمله «إن شاء اللّه» را می توان در چند دسته کلی خلاصه کرد:
    1. به معنای:به خواست خدا

    گاهی در نوشته ها و گفته ها،مقصود از «إن شاء اللّه» همان معنای حقیقی و اصلی آن است که مشروط کردن کارها به خواست خدا و مشیت الهی است.این نوع کاربرد «إن شاء اللّه» در میان مردم در زمانی است که بخواهند کاری را انجام دهند و مرادشان از گفتن این جمله،آن است که اگر خدا بخواهد،این کار انجام می شود.این جمله به صورت قیدی در آمده است که آن را در جمله ای می نشانند تا به خواست خدا همان شود که بر زبان جاری می شود.(کتاب کوچه،شاملو.ج 3، ص 987) مانند:إن شاء اللّه سال بعد خانه می خریم.یا إن شاء اللّه فردا عصر در مشهد خواهم بود.
    2.در امیدواری انجام کار

    در بسیاری از محاورات و گفتگوهای روزانه «ان شاء اللّه» به هنگام امیدواری برآورده شدن حاجتی و امید انجام کاری گفته می شود.به معنای امید است که این کار انجام شود.(فرهنگ سخن،انوری،ج 1، ص 619)
    البته در این مورد نیز گوینده «إن شاء اللّه» توجه به معنای حقیقی آن داشته و در حقیقت تقاضای توفیق از خداوند و آسان شدن راه برای رسیدن به مقصود را نیز دارد.مانند:إن شاء اللّه روزی می آید که برای آقا کوچک هم دست بالا کنیم.(شرح زندگانی من،ج 1، ص 208).یا مانند: زیر سایه سرکار،سال دیگر کلاس های دبیرستان را هم خواهیم داشت.(مدیر مدرسه، آل احمد،ص 15)
    3.به معنای آمین

    گاهی وقت ها،«إن شاء اللّه» در سخنان مردم،حالت دعایی پیدا کرده و به معنای آمین نیز استفاده می شود.در این گونه موارد،معمولاً «ان شاء اللّه» در پایان جملات دعایی و نفرینی می آید و معنای چنین باد و آمین از آن اراده می شود.
    مانند:زیر آوار بمونی إن شاء اللّه مگه صد دفعه نگفتم.برو نمک دیزی رو بپرس و بیا. (تلخون، بهرنگی، ص 44)
    یا مانند:مشوّش شدم که مبادا کسالتی داشته باشید.بلادور است إن شاء اللّه.(شرح زندگانی من،ج 2، ص 325)
    4.تأکید دعا و نفرین

    در این مورد از کاربرد «ان شاء اللّه» فقط در جملات دعایی و نفرینی به کار می رود.ان شاء الله بعد از کلماتی مانند خدا،الهی و مانند آن می آید که در ابتدای این گونه جملات می آیند و برای تأکید لفظی و معنوی در انجام خواسته دعا کننده و نفرین کننده می باشد.
    لازم به ذکر است که اگر «ان شاء اللّه» در این گونه جملات به معنای واقعی خود باشد،جمله دعایی یا نفرینی،معنای خود را از دست می دهد.
    5.تیمن و تبرک

    در پاره ای از اوقات «ان شاء اللّه» در مقام تیمّن و تبرّک به ذکر خداوند و اظهار نیازمندی کامل به او ذکر می شود.بعضی افراد به گفتن «ان شاء اللّه» در جملات خود عادت کرده و حتی در مواردی هم که مطلبی را مسلّم می دانند،این جمله را بر زبان جاری می سازند.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

  10. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,636
    مورد تشکر
    40,747 پست
    حضور
    123 روز 13 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    حفظ پنج سوره بزرگ اول قرآن یعنی از سوره بقره تا سوره انعام در مرحله قبلی(نشریه شماره 56) به پایان رسید برای این شماره حفظ سوره اعراف از اول تا آیه 160 تعیین شده است.

    هفته اول:از آیه1تا30سوره اعراف،هر روز پنج آیه.نکته ی قابل ذکر این است که در زمان شروع به حفظ یک سوره قدرت ذهن برای حفظ(آیات نخست)آن سوره بیشتر است تا آیات آخر سوره،پس در تعیین مقدار آیات علاوه بر طول آنها به این موضوع هم لازم است توجه شود.حتی اگر حفظ آیات آخر یک سوره طولانی و به طور کلی ادامه حفظ یک سوره طولانی مشکلی در ذهن ایجاد کرد،می شود بین بخش هایی از سوره فاصله ای ایجاد کرد،حتی اگر در این فاصله لازم باشد آیاتی از سوره دیگری حفظ شود.یعنی گاهی در جریان حفظ یک سوره طولانی مقداری خستگی در ذهن نسبت به ادامه حفظ آن سوره احساس می شود.در این صورت باید تنوعی در برنامه حفظ ایجاد شود.
    این نوع احساس خستگی گاهی برای ادامه حفظ یک سوره است،و اشتغال به حفظ آیاتی از سوره دیگر باز نوعی تنوع و رفع خستگی محسوب می شود.به این موضوع قبلاً نیز به طور اجمالی اشاره ای شد.
    هفته دوم:از آیه 31 تا 55.

    هفته سوم:از آیه 56 تا 75.طبق تذکرات قبلی در فرصت بدست آمده در آخر هفته که گاهی یک روز یا دو روز است،باید نواقص برنامه روزهای قبلی تکمیل شود،اگر آیات تعیین شده برای روزهای اول هفته به طور کامل حفظ شده و نقصی در برنامه بوجود نیامده،می شود فرصت بدست آمده را به تلاوت آیات سوره های قبلی و مطالعاتی در معانی آیات اختصاص داد.
    هفته چهارم:از آیه 76 تا 95.در قسمت آخر برنامه این هفته یعنی 5 آیه آخر،آیات طولانی قرار دارد ـ آیات 91 تا 94 ـ فلذا این قسمت را می شود در دو روز حفظ کرد.
    هفته پنجم:از آیه 96 تا 120

    هفته ششم:از آیه 121 تا 140

    هفته هفتم:از آیه 141 تا 160

    تلاوت سوره های حفظ شده

    لازم است زمان بیشتری در این مرحله صرف تلاوت سوره های بزرگ حفظ شده قبلی شود،به خصوص سوره انعام که در مرحله قبلی حفظ شده،بخش های 150 آیه ای که قبلاً در مورد سوره های بزرگ توصیه شده بود مورد توجه بیشتری قرار بگیرد و لازم است هر روز در صورت امکان دو بخش 50 آیه ای در دو نوبت از روز تلاوت شود،یا به هر صورتی هر روز به طور تقریبی 100 آیه از این سوره ها تلاوت شود،به عنوان مثال:سوره بقره در 3 روز تمام شود و سوره آل عمران در دو روز،به همین صورت تلاوت و تکرار ادامه یابد تا به سوره انعام برسد،و مجدداً از اول شروع شود.
    اما سوره های نصف دوم یعنی از سوره کهف،تا آخر قرآن،مطابق تذکر در شماره قبلی،حداقل هر هفته یک جز،بلکه بیشتر از آن تلاوت شود.
    برنامه حفظ فوق العاده

    این قسمت از برنامه در شماره قبلی به آیه 60 سوره توبه رسیده،در این مرحله از آیه 61تا 90 این سوره تعیین می شود.تلاوت سوره های حفظ شده قبلی در این مرحله هم مثل آنچه در شماره قبلی تذکر داده شد،مطابق توضیح مذکور در شماره 53 انجام گیرد.
    توجهی به روابط آیات

    در بعضی از آیات قرآن ذکری از موضوع«استغفار» پیامبران خدا(ص) شده،به خصوص موضوع استغفار رسول اکرم(ص) و دستور خداوند به آن حضرت(ص) در مورد استغفار بیان شده است.مثل آیات ذیل:
    1.«فاعلم انه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات».(سوره محمد،آیه 19)
    2.«و استغفر الله ان الله کان غفوراً رحیماً».(سوره نساء،106)
    عده ای تصور می کنند بین موضوع عصمت پیامبران(ع) و موضوع استغفار آنها،نوعی تعارض وجود دارد! و می گویند اگر ما معقتد به عصمت پیامبران خدا(ع) هستیم پس موضوع استغفار آنها چه وجهی دارد؟
    حال این موضوع را در آیات قرآن مورد تدبر قرار می دهیم تا از طریق توجه به روابط آیات ابهام موضوع برطرف شود.در آیاتی از قرآن موضوع استغفار و غفران با «ذنب» توأمان ذکر شده است مثل آیات ذیل:
    1.«الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا».(سوره آل عمران،آیه 16)
    2.«یغفر لکم ذنوبکم و یدخلکم جنّاتٍ تجری من تحتها الانهار».(سوره صف،آیه 12)
    3.«فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنب الا اللّه».(سوره آل عمران،آیه 135)
    و گاهی در بعضی آیات موضوع استغفار و عفران توأم با «سیئات» و «خطایا» و «خطیئات» ذکر شده است،مثل آیات ذیل:
    1.«و الّذی اطمع ان یغفرلی خطیئتی یوم الدّین».(سوره شعراء،آیه 82)
    2.«انّا آمنّا بربّنا لیغفرلنا خطایانا».(سوره طه،آیه 73)
    3.«و من یعمل سوءاً او یظلم نفسه ثمّ یستغفراللّه غفوراً رحیماً».(سوره نساء،آیه 110)
    و در مواردی هم در آیات قرآن موضوع استغفار به تنهائی و بدون ذکر ذنوب و خطیئات و سیئات یا موضوع ظلم ذکر شده است.مثل آیات ذیل:
    1.«الّذین یحملون العرش و من حوله یسبّحون بحمد ربّهم و یؤمنون به و یستغفرون للّذین آمنوا ربّنا و سعت کلی شیء رحمة و علماً فاغفر للّذین تابوا و اتّبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم».(سوره غافر،آیه 8)
    2.«ربّنا اغفرلنا و لاخواننا الّذین سبقونا بالایمان».(سوره حشر،آیه 10)
    3.«یقولون اتمم لنا نورنا و اغفرلنا».(سوره تحریم،آیه 8)
    طبعاً مراد از استغفار در همه این موارد و آیات متعدد در قرآن که در زمینه ها و شرایط متفاوت ذکر شده،یکی نخواهد بود.یعنی نمی شود که استغفار و غفران در مورد ذنوب و خطیئات و در مواردی که هیچ ذکری از این نوع، کلمات نیست درست به یک معنا باشد و یک نتیجه و کاربرد داشته باشد!در حالی که خود این کلمات،یعنی ذنب و خطیئه و سیئه و امثال آنها مثل جرم،اثم،حوب و کلماتی نظیر آنها،طبعاً در قرآن مجید معانی متفاوتی دارند،اگر چه در جهاتی از معانی هم با یکدیگر اشتراکاتی داشته باشند و وقتی کسی همه این نوع کلمات را یکجا به کلمه «گناه» در زبان فارسی ترجمه می کند،مرتکب خطاهای متعددی در ترجمه و تفسیر آیات قرآن شده است. ـ و ما به خواست خداوند در مقالات بعدی در این زمینه در مورد معانی حقیقی و قرآنی این کلمات و تفاوت های بین آنها کلامی خواهیم آورد.
    معانی و کاربردهای «استغفار» در قرآن مجید

    در بررسی آیاتی از قرآن متوجه می شویم که استغفار در بعضی موارد در کنار گناهان و به تعبیر صحیح در کنار:ذنوب و خطیئات و امثال آنها ذکر شده و گاهی در مقام تجلیل و تکریم از بعضی بندگان و بیان فضائل و زحمات و اخلاص آنها برای پروردگار بکار رفته است.به عنوان نمونه در جهت دوم:
    1. «الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار».(سوره آل عمران،آیه 18) در این آیه بعضی از اعمال گروهی از بندگان ممتاز خداوند ذکر شده که از جمله اعمال بسیار ممدوح آنها،استغفار در سحرها می باشد.اینجا اصلاً بحثی از گناه و امثال آن نیست.
    2.«ان المتّقین فی جنّات و عیون ـ آخزین ما آتاهم ربهم انهم کانوا قبل ذلک محسنین ـ کانوا قلیلاً من اللّیل ما یهجعون ـ و بالاسحار هم یستغفرون ـ و فی اموالهم حقّ للسّائل و المحروم».(سوره ذاریات، آیات 15 ـ 19)
    در این آیات که توصیفی از اعمال بندگان متعالی و برتر خداوند،و وضعیت آنها در زندگی اخروی به میان آمده، از جمله اعمال عبادی ممتاز آنها استغفار در سحرها ذکر شده است.اینجا هم هیچ صحبتی از گناه و امثال آن نیست.
    3.«قال ربّ اغفرلی و لاخی و ادخلنا فی رحمتک و انت ارحم الرّاحمین».(سوره اعراف،آیه 151) این آیه نقل قول حضرت موسی(ع) که وقتی از میقات پروردگارش برگشت و متوجه شد که قومش گوساله پرست شده اند،آنها را مؤاخذه کرد و… است و بعد برای خودش و برادرش هارون از خداوند استغفار کرد.آیا حضرت موسی(ع) در این حادثه گناهی(العیاذ بالله) مرتکب شده بود که از خداوند به جهت غفران آن،استغفار می کرد؟! یا آیا برادرش هارون مرتکب گناهی شده بود؟! جالب اینجاست که در این حادثه نه تنها خود حضرت موسی که اصلا در بین قومش نبود و جهت میقات با پروردگار از آنها فاصله گرفته بود بلکه برادرش هارون که قدرت جلوگیری از اعمال قومش را نداشت،بی گناه بودند! موسی(ع) برای خود و برادرش از خداوند استغفار کرده است!»
    4.«یا ایها الّذین آمنوا اتقواللّه و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و یغفرلکم و اللّه غفور رحیم».(سوره حدید،آیه 28)
    در این آیه هم دستور تقوا به مؤمنین و ایمان به رسول خدا(ص) داده شده،جالب توجه است که به مؤمنین،در عین حال که ایمان آنها به اللّه و رسولش محقّق است،باز دستور ایمان به رسول می دهد ـ در این زمینه در مقالات قبلی در معنای حقیقی ایمان بحثی مطرح شد ـ و وعده پاداشی عظیم از رحمت خداوند در دو مرتبه می دهد و اینکه نوری برای آنها قرار خواهد داد،و بعد از همه اینها وعده غفران به آنها می دهد،پس طبعاً در این آیه غفران موقعیت دیگری غیر از آنچه در ظاهر به نظر می رسد،خواهد داشت،یعنی معنائی غیر از معنای متداول بین عامّه مردم.
    حقیقیت این است که غفران خداوند عنایت و رحمتی از ساحت مقدس او است نسبت به بندگان،و یکی از آثار و نتایج آن پاک کردن و از بین بردن گناهان است،اما منحصر به آن نیست.

    كليد فهم: شناخت قرآن از قرآن

صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود