صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,906
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    830 پست
    حضور
    98 روز 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام




    آدم کلمه اى است غیرعربى که 25 مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است، 17 بار «آدم» و 8 مرتبه دیگر «بنى آدم» مى باشد. و در مورد معناى آن اکثریت نزدیک به تمام اهل لغت و مفسرین «آدم» را اسم شخص «ابوالبشر» دانسته اند، نه این که مثل «انسان و بشر» اسم براى نوعى موجود «متفکر و ناطق» باشد.
    خداوند در آیات مختلف قرآن به نحوه آفرینش آدم (ع) اشاره نموده است:

    1- « إن مثل عیسى عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون » ترجمه: حکایت عیسى نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت. ( آل عمران، 59).
    2- « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین » ترجمه: و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد. ( اعراف، 11).
    3- « و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حمإ مسنون » ترجمه: همانا انسان را از گلى خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى آفریدیم( حجر، 26).
    4- « و إذ قال ربک للملئکة إنى خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین» ترجمه: و [یاد کن ] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشرى از گل خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى خواهم بود.پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید ( حجر، 28-29).
    5- « و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین » ترجمه: و همانا انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم ( مومنون، 12).
    6- « الذى أحسن کل شى ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین * ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین*ثم سوئه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الأبصر و الأفدة قلیلا ما تشکرون » ترجمه: همان کسى که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد. سپس [تداوم ] نسل او را از چکیده ى آبى حقیر مقرر کرد.آن گاه [ساختار] او را تنظیم کرد، و از روح خویش در او دمید، و براى شما شنوایى و چشم ها و دل ها قرار داد، [ولى ] اندکى سپاس مى گزارید. ( سجده، 7-9).
    7- « إذ قال ربک للملئکة إنى خالق بشرا من طین * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین » ترجمه: آن گاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: من آفریننده ى بشرى از گل خواهم بود.پس چون او را [کاملا] نظام بخشیدم و از روح خویش در وى دمیدم براى او به سجده افتید(ص، 71-72).
    8- « إنا خلقناهم من طین لازب » ترجمه: آنها را از گلى چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند]( صافات، 11).
    9- « خلق الانسان من صلصل کالفخار» ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید(الرحمن، 14).

    مراحل آفرینش آدم با توجه به آیات
    از مجموع این آیات استفاده می شود که آفرینش آدم، در سه مرحله انجام گرفته است:
    مرحله نخست: خاک متحول
    این مرحله شامل موارد زیر است:
    1 - آفرینش از خاک
    خداوند می فرماید: « إن مثل عیسى عند الله کمثل ءادم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون » ترجمه: حکایت عیسى نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت. ( آل عمران، 59).اگرچه هدف اول آیه این است که، توهم در مورد خلقت حضرت عیسى(ع) را برطرف نماید اما در ضمن این هدف تصریح مى نماید که خلقت آدم(ع) از خاک و به اراده پروردگار است چنان که خلقت عیسى(ع) هم مانند آدم(ع) به امر خدا مى باشد.کیفیت خلقت آدم این بوده که اجزایى از خاک را خداوند جمع کرد سپس به آن فرمان داد، باش آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت، بدون این که از پدر و مادرى متولد شده باشد.جمله آیه «کن فیکون» برفوریت و عدم تدریج دلالت دارد و نیز استفاده مى شود که خداى تعالى در خلقت هیچ موجودى احتیاج به اسباب ندارد.

    2 - آفرینش از گل
    خداوند می فرماید: « الذى أحسن کل شى ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین » ترجمه: همان کسى که همه چیز را نیکو آفرید، و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد ( سجده، 7). و در سوره ص می فرماید: «اذقال ربک للملائکة انى خالق بشرا من طین فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعواله ساجدین» (سوره ص 71-72) ترجمه: (به یادآور) زمانى را که پروردگارت به ملائکه گفت من بشرى از گل پس زمانى که او را به خلقت کامل بیاراستم و از روح خود در او بدمیدم (همه به امر من) براو بسجده درافتید.بشر اصطلاحا همان انسان است، اما در لغت «بشره» به معناى ظاهر پوست و «أدمه، به معناى باطن آن است که به گوشت چسبیده، و اگر از انسان به کلمه «بشر» تعبیر کرده به این اعتبار است که در بین همه جانداران تنها آدمى است که پر، کرک، مو و پشم ظاهر بدنش را نپوشانده به خلاف سایر حیوانات و در قرآن هرجا از انسان به بشر تعبیر شده منظور همان جثه و هیکل و ظاهر بدن اوست.

    اینکه در آیه مورد بحث مبدأ خلقت آدمى گل و در سوره روم خاک «خلقکم من تراب...»... خلق لکم من انفسکم ازواجا...»ترجمه: و از نشانه هاى او این است که شما را از خاک آفرید، سپس به ناگاه شما [به صورت ] بشرى پراکنده مى شوید(روم / 20 ) و در سوره حجرگل و لاى سالخورده [کلوخ ] « «ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون » ترجمه: همانا انسان را از گلى خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى آفریدیم(حجر / 26). و در سوره رحمان گلى مانند کوزه گران (سفالین، زیبا)«خلق الانسان من صلصال کالفجار»ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید. (الرحمن / 14). معرفى مى کند، این تعبیرات بایکدیگر سازگارند.اینها تنها اختلاف در تعبیر است و اشکالى در حقیقت امر به وجود نمى آید، زیرا همان مبدأ واحد حالات مختلفى به خود گرفته است و آیات مورد استناد هرکدام به یکى از حالات آفرینش اشاره مى نماید و در جمع استفاده مى شود که ابتداء خاک به گل سپس به کلوخ و سپس به حالت سفالین سیقل خورده و زیبا تبدیل شده. بنابراین در آیات نه تنها تناقضى نیست بلکه قابل جمع اند و در صدد بیان حالات آفرینش از خاک است. مقصود از «تسویه انسان» چیست؟ [فاذا سویته ]
    به معناى تعدیل اعضاى انسان است؛ یعنى اعضاى بدن او را با یکدیگر ترکیب و تکمیل کنند تا به صورت انسانى تمام عیار درآید.و مقصود از دمیدن روح عبارت از این است که او را موجودى زنده قرار دهند، و این که روح و دمیدن آن را خداوند به خودش نسبت داده به منظور شرافت دادن به انسان بدین وسیله است.

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,906
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    830 پست
    حضور
    98 روز 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام1





    3 - آفرینش از گل خشک یا گل تیره رنگ
    خداوند در این مورد می فرماید: « و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء مسنون* و اذقال ربک للملائکة إنى خالق بشرا من صلصال من حماء مسنون. فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فعقوا له ساجدین» (حجر / 29، 28، 26) ترجمه: و همانا انسان را از گل و لاى خشکیده تغییر یافته بیافریدیم. و آنگاه که پروردگار به فرشتگان فرمود: من بشرى از ماده گل و لاى کهنه متغیر خلق خواهم کرد. پس چون آن عنصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت روح الهى) براو سجده کنید.اصل معناى «صلصال» عبارت است از صدایى که ازچیز خشکى به گوش برسد. و این که مى فرماید انسان از گل خشکیده اى که از لایه اى متعفن است خلق شده بدین جهت است که وقتى روى این نوع گل خشکیده راه مى روند صداى به گوش مى رسد بنابراین، مى فرماید «صلصال» تا مشخص شود آن گلى که انسان از آن آفریده شد چه کیفیتى داشته و با اضافه کردن «حمأمسنون» کیفیت را بیشتر توضیح مى دهد که آن گل خشک شده از لایه اى سیاه و متعفن مى باشد و نیز گفته شده صلصال به معناى گل متعفنى است که از گوشت گندیده گرفته شده است و حمأ گلى است سیاه و متعفن. اصل آدم از خاک بوده «خلقه من تراب» سپس تبدیل به گل شده «خلقته من طین» آنگاه گل متعفن شد «من حمأمسنون» سپس آن گل متعفن خشک شد «من صلصال» و بعد اعضاء و اندام انسان معتدل و متناسب گشت «فاذا سویته» و در پایان خداوند از روح خودش در او دمید و حیات یافت «نفخت فیه من روحى». چنان که در آیه 59 سوره آل عمران آمده، خداوند اجزایى از خاک را جمع کرد سپس به آن فرمان داد «باش» آن خاک به صورت و سیرت یک بشر تمام عیار تکون یافت. «ثم قال له کن فیکون» و این جمله برفوریت و عدم تدریج دلالت دارد.

    4 - آفرینش از آب بى ارزش (نطفه بى حس)
    خداوند می فرماید: «و بدأ خلق الإنسان من طین. ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین. ثم سوله و نفخ فیه من روحى و جعل لکم السمع و الابصار و الأفئدة...» ( سجده / 9، 8، 7) ترجمه: ... (خداوند) نخست آدمیان را از خاک بیافرید. آنگاه حقیقت نژاد بشر را از آب بى قدر (نطفه) مقرر گردانید. سپس آن (نطفه) را نیکو بیاراست و از روح خود در آن بدمید و شما را داراى چشم و گوش و قلب با حس و هوش گردانید. این آیه شریفه ضمن این که به نخستین مرحله آفرینش انسان اشاره دارد، به یکى از مراحل تکثیر نسل حضرت آدم(ع) نیز تصریح مى کند.

    5- آفرینش از گل چسبنده
    خداوند می فرماید: « « إنا خلقناهم من طین لازب » ترجمه: آنها را از گلى چسبنده پدید آوردیم [که ضعیفند]( صافات، 11). قرآن مى گوید: آفرینش انسانها در مقابل آفرینش زمین و آسمان پهناور و فرشتگانى که در این عوالم هستند چیز مهمى نیست، چرا که مبدء آفرینش انسان یک مشت خاک چسبنده بیش نبوده است. واژه" لازب" به گفته بعضى در اصل" لازم" بوده که" میم" آن تبدیل به" ب" شده است و اکنون به همین صورت استعمال مى شود، و در هر حال به معنى گل هایى است که ملازم یکدیگر یعنى چسبنده اند زیرا مبدأ آفرینش انسان نخست " خاک" بود سپس با" آب" آمیخته شد، کم کم به" صورت لجن بدبویى" درآمد، و بعد به صورت" گل چسبنده اى" شد (و با این بیان جمع میان تعبیرات گوناگون در آیات قرآن مجید مى شود).

    6- چکیده گل
    خداوند می فرماید: « « و لقد خلقنا الانسن من سلالة من طین » ترجمه: و همانا انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم ( مومنون، 12). در آیات سوره مومنون خداوند، نخست دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و" سیر در عالم انفس" وا مى دارد، و در آیات بعد او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى توجه مى دهد و به" سیر آفاقى" مى پردازد.نخست مى گوید: " ما انسان را از چکیده و خلاصه اى از گل آفریدیم" (و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین) "سلالة" (بر وزن عصاره) به معنى چیزى است که از دیگرى گرفته مى شود و در واقع خلاصه و عصاره و برگزیده اى از آن استآرى این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگى ها این افضل مخلوقات و برترین موجودات جهان از خاکى بى ارزش است همان خاکى که در کم ارزش بودن ضرب المثل است، و این نهایت قدرت نمایى او است که از چنین مواد ساده اى چنان موجود بدیعى آفرید.در آیه بعد اضافه مى کند: " سپس او را نطفه اى قرار دادیم در قرارگاه امن و امانى" (ثم جعلناه نطفة فی قرار مکین).در حقیقت نخستین آیه به آغاز وجود همه انسانها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى کند که همه به خاک باز مى گردند و از گل برخاسته اند، اما در دومین آیه به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم توجه مى دهد. در حقیقت این بحث شبیه تعبیرى است که در آیات 7 و 8 سوره سجده آمده است: و بدأ خلق الإنسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین" آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد و نسل او را از چکیده اى از آب بى ارزش".تعبیر از رحم به" قرار مکین" (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظترین نقطه بدن که از هر طرف کاملا تحت حفاظت است قرار گرفته، ستون فقرات و دنده ها از یک سو، استخوان نیرومند لگن خاصره از سوى دیگر، پوششهاى متعدد شکم از سوى سوم حفاظتى که از ناحیه دستها به عمل مى آید از سوى چهارم، همگى شواهد این قرارگاه امن و امان است. بعد به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر و چهره هاى گوناگون خلقت که یکى بعد از دیگرى در آن قرارگاه امن و دور از دست بشر ظاهر مى شود اشاره کرده مى فرماید: " سپس ما نطفه را به صورت خون بسته اى درآوردیم و بعد این خون بسته را به" مضغه" که شبیه گوشت جویده است تبدیل کردیم و بعدا آن را به صورت استخوان در آوردیم، و از آن پس بر استخوانها گوشت پوشاندیم" (ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما).این چهار مرحله متفاوت که به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنجگانه اى را تشکیل مى دهد هر کدام براى خود عالم عجیبى دارد مملو از شگفتیها که در علم جنین شناسى امروز دقیقا مورد بررسى قرار گرفته و پیرامون آن کتابها نوشته اند، ولى روزى که قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینى انسان و شگفتیهاى آن سخن مى گفت، اثرى از این علم و دانش نبود.و در پایان آیه به آخرین مرحله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است با یک تعبیر سر بسته و پر معنى اشاره کرده مى فرماید: " سپس ما او را آفرینش تازه اى بخشیدیم" (ثم أنشأناه خلقا آخر).

    7- از گل خشکیده مانند سفال
    خداوند می فرماید: « خلق الانسان من صلصل کالفخار» ترجمه: انسان را از گل خشکیده اى سفال مانند آفرید(الرحمن، 14). خداوند بعد از ذکر نعمتهاى گذشته از جمله آفرینش انسان به صورت سربسته، در آیه مورد بحث نخست به شرحى پیرامون آفرینش انس و جن مى پردازد و مى فرماید: " او انسان را از گل خشکیده اى که همچون سفال بود آفرید"." صلصال" در اصل به معنى" رفت و آمد صدا در اجسام خشک" است، سپس به خاکهاى خشکیده که وقتى اشاره به آن مى کنند صدا مى کند" صلصال" گفته شده است، باقیمانده آب در ظرف را نیز" صلصه" مى نامند چرا که به هنگام حرکت به این طرف و آن طرف صدا مى کند.بعضى نیز گفته اند" صلصال" به معنى" گل بدبو" (لجن) است ولى معنى اول مشهورتر و معروفتر است." فخار" از ماده" فخر" گرفته شده و به معنى کسى است که بسیار فخر مى کند، و از آنجا که اینگونه اشخاص آدمهایى تو خالى و پر سر و صدا هستند این کلمه به کوزه و هر گونه" سفال" به خاطر سر و صداى زیادى که دارد اطلاق شده!.

    از آیات مختلف قرآن و تعبیرات گوناگونى که در باره مبدأ آفرینش انسان آمده به خوبى استفاده مى شود که انسان در آغاز خاک بوده (سوره حج آیه 5) سپس با آب آمیخته شده، و به صورت گل در آمده (انعام- 2) و بعد به صورت" گل بدبو" (لجن) درآمد (حجر- 28) سپس حالت" چسبندگى" پیدا کرد (صافات- 11) و بعدا به صورت" خشکیده" درآمد، و حالت" صلصال کالفخار" به خود گرفت(آیه مورد بحث).
    این مراحل از نظر بعد زمانى چه اندازه طول کشید؟ و انسان در هر مرحله اى چقدر توقف کرد؟ و این حالتهاى انتقالى تحت چه عواملى به وجود آمد؟ اینها مسائلى است که از علم و دانش ما مخفى است، و تنها خدا مى داند و بس، آنچه مسلم است اینکه تعبیرات مزبور بیانگر یک واقعیت است که با مسائل تربیتى انسان پیوند مهمى دارد، و آن اینکه ماده اولیه انسان بسیار بى ارزش و بى مقدار، و از حقیرترین مواد روى زمین بوده، اما خداوند بزرگ از چنین ماده بى ارزشى چنان مخلوق پر ارزشى ساخت که گل سرسبد جهان آفرینش شد.و در ضمن اشاره اى است به این معنى که ارزش واقعى انسان را همان" روح الهى" و نفخه ربانى که در آیات دیگر قرآن (مانند آیه 25 سوره حجر) آمده تشکیل مى دهد، تا با شناخت این حقیقت راه تکامل خود را به خوبى دریابد، و بداند از کدامین مسیر باید برود تا ارزش واقعى خویشتن را در عالم هستى باز یابد.

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,906
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    830 پست
    حضور
    98 روز 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام2




    مرحله دوم: مرحله تصویر
    قرآن تصویرپردازی آدم را دومین مرحله آفرینش انسان می داند، چنان که می فرماید: « و لقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لادم فسجدوا إلا إبلیس لم یکن من الساجدین » ترجمه: و همانا ما شما را خلق کردیم، سپس صورتتان بخشیدیم، آن گاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نشد. ( اعراف، 11). اینکه در آیه فوق،" خلقت" قبل از" صورت بندى" بیان شده، ممکن است اشاره به این باشد که نخست ماده اصلى انسان را آفریدیم و بعد، به آن صورت انسانى بخشیدیم. باید دید مقصود از تصویر پردازی پس از خلقت چیست؟ توضیح مطلب بستگی دارد به اینکه مقصود از خلقت در این آیه بیان و روشن شود که: لفظ «خلق» گاهی در ایجاد آفرینش بکار می رور و گاهی در تقدیر و اندازه گیری، چنان که عرب می گوید: « خلق الخیاط الثوب» یعنی خیاط پارچه را اندازه گرفت.معنای دوم اگر در جای خود صحیح باشد، در مورد این آیه صحیح نیست، زیرا مقصود از آن، ایجاد و آفریدن است، به گواه اینکه پس از جمله « خلقناکم» جمله « ثم صورناکم » را می آوردو ناگفته پیداست، تصویر با آفرینش ماده نخستین، مناسب است، نه با اندازه گیری علمی که با فقدان ماده نیز صدق می کند.مفهوم تصویر همان تسویه است که در آیه دیگری وارد شده چنان که می فرماید: « « و إذ قال ربک للملئکة إنى خلق بشرا من صلصال من حمإ مسنون * فإذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین» ترجمه: و [یاد کن ] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من آفریننده بشرى از گل خشکیده، از لجن مانده ى بدبوى خواهم بود.پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید ( حجر، 28-29).
    با مقایسه این دو آیه، مفهوم خلقت و تصویر روشن می شود، زیرا: جمله « خلق بشرا من صلصال» تفسیر و بیان « انا خلقناکم» در آیمه مورد بحث است، چنان که جمله « فإذا سویته» بیان دیگری از « ثم صورناکم » است.تنها یک تفاوت میان دو آیه است و آن اینکه: محور بحث، در آیات سوره حجر، خلقت آدم است و در آیه مورد بحث (اعراف، 11) آفرینش تمام انسانهاست.از آنجا که قرآن خلقت آدم را خلقت تمام انسانها تلقی می کند، مراحل خلقت او را به تمام انسانها نسبت می دهد. مراجعه به آیات مربوط به آفرینش انسان، این مطلب روشن می شود.بنابر این پس از آفرینش انسان از گل خشکیده که مرحله نخست حساب می شود، مرحله تصویر و تسویه آغاز می شود.که همان مرحله صورتگری و تصویرپردازی ظاهری انسان، پیش از دمیدن روح در کالبد آدمی است، زیرا آن مرحله سوم آفرینش است.نکته قابل توجه اینجاست که قرآن در سوره اعراف در بیان مرحله دوم، از لفظ ثم استفاده کرده و فرموده است: « و لقد خلقناکم ثم صورناکم» ولی در سوره حجر از حرف فا (ف) بهره گرفته، چنان که فرموده است: « ...من حمإ مسنون فاذا سویته». از اختلاف در تعبیر می توان استفاده کرد که فاصله این دو مرحله، چندان زیاد نبوده، به گونه ای که می توان درباره آن از هر نوع عطف بهره گرفت. ولی از اینکه «واو» را به کار نبرده و از حروفی بهره گرفته است که نشانه ترتیب است، می توان استفاده کرد که آفرینش دفعی نبوده، بلکه ترتیب بر آن حاکم بوده است.البته این مطلب نه به آن معناست که میلیونها سال، میان دو نوع آفرینش، فاصله بوده است، زیرا این، یک نوع تحمیل اندیشه، بر قرآن است. همن قدر می توان گفت که میان دو خلقت، ترتیب و فاصله ای به صورت مجمل وجود داشته است.

    دیدگاه علامه طباطبایی
    علامه طباطبایی در تفسیر آیه مورد بحث می فرماید: خلقت آدم در حقیقت خلقت جمیع بنى نوع بشر بوده است. آیه" و بدأ خلق الإنسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین" ترجمه: آفرینش انسان راى از گل آغاز کرد، پس آن گاه نسل او راى در چکیده اى از مایعى بى مقدار قرار داد (سوره سجده آیه 8) و آیه" هو الذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة" ترجمه: او همان کسى است که شما راى از خاکى سپس از نطفه اى و آن گاه از لخته خونى آفرید(سوره مؤمن آیه 67) نیز دلالت بر این حقیقت دارند، چون از ظاهر آن دو استفاده مى شود که منظور از خلق کردن از خاک همان جریان خلقت آدم (ع) است. گفتار ابلیس هم که در ضمن داستان گفت:
    " لئن أخرتن إلى یوم القیامة لأحتنکن ذریته إلا قلیلا ..." ترجمه: اگر مرا تا روز قیامت مهلت دهى به یقین فرزندان وى مگر اندکى راى لگام خواهم کرد(سوره اسراء، آیه 62) و همچنین آیه" و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم على أنفسهم ..." ترجمه: و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشت هایشان نژادشان راى گرفت و آنان راى علیه خودشان گواه گرفت که مگر من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا، گواهى مى دهیم ... (سوره اعراف آیه 172) به بیانى که خواهد آمد اشعار به این معنا دارد.اقوال مفسرین در تفسیر این آیه مختلف است، مثلا مؤلف مجمع البیان گفته است: خداى تعالى نعمتى را که در ابتداى خلقت بشر به وى ارزانى داشته ذکر نموده و فرموده: " و لقد خلقناکم ثم صورناکم ..." اخفش گفته است: کلمه" ثم" در اینجا به معناى" و" است. زجاج بر او حمله کرده که این اشتباه است، زیرا خلیل و سیبویه و جمیع اساتید عربیت گفته اند کلمه" ثم" با واو فرق دارد و" ثم" همیشه براى چیزى است که نسبت به ما قبل خود بعدیت و تاخر داشته باشد، آن گاه گفته: معناى این آیه این است که ما اول آدم را آفریدیم و بعدا او را صورت گرى نمودیم، و پس از فراغت از خلقت آدم و صورت گرى وى به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند. بنا بر این مراد از آفرینش مردم آفرینش آدم است و این معنا مطابق با روایتى است که از حسن رسیده، و در کلام عرب اینگونه تعبیرات زیاد است، مثلا وقتى مى خواهند بگویند ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، مى گویند:
    " ما به شما چنین و چنان کردیم"، در قرآن کریم هم از این گونه تعبیرات زیاد دیده مى شود، از آن جمله است آیه " و إذ أخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور" ترجمه: به یاد آرید آن زمانى را که ما از شما میثاق گرفتیم و کوه را بالاى سر شما بلند کردیم(سوره بقره آیه 60) و مقصود این است که به یاد آرید آن زمانى را که ما از پدران شما میثاق گرفتیم. بعضى دیگر حرف هاى دیگرى زده اند، از آن جمله گفته اند: معناى آیه این است که ما آدم را خلق کردیم و سپس شما را در پشت او صورت گرى نمودیم، و پس از آن به ملائکه گفتیم تا او را سجده کنند، و این معنا با روایت ابن عباس، مجاهد، ربیع، قتاده و سدى مطابق است.و نیز گفته اند: ترتیبى که در آیه است ترتیب در اخبار است، نه در جریان خارجى داستان، گویا فرموده: " ما شما را خلق کردیم، و پس از آن صورتگرى نمودیم، پس از آن اکنون به شما خبر مى دهیم که ما به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند" و از این قبیل تعبیرات در کلام عرب زیاد دیده مى شود، مثلا مى گویند:
    " من پیاده راه مى روم و سپس تند مى روم یعنى سپس تو را خبر مى دهم به اینکه تندرو هم هستم"، و این معنا مطابق با قول جماعتى از علماى نحو مانند على بن عیسى و قاضى ابو سعید سیرافى و غیر آن دو مى باشد، و لذا بعضى ها از قبیل عکرمه در آیه شریفه گفته اند که معنایش این است که: " ما شما را نخست در پشت پدران تان خلق کرده و سپس در رحم مادران تان صورتگرى تان نمودیم". و بعضى دیگر گفته اند معنایش این است که: " ما شما را نخست در رحم آفریدیم و پس از آن چشم و گوش و سایر اعضا برایتان درست کردیم". اما آن معنایى که از زجاج نقل کرد این اشکال را دارد که اولا اگر در کلام عرب گفته مى شود ما به شما چنین و چنان کردیم و مقصودشان این است که ما به پدران شما چنین و چنان کردیم، در جایى است که اسلاف و اخلاف هر دو در جهت مورد نظر شریک باشند، مانند مثالى که وى زده است، نه نظیر بحث ما که به صرف اینکه ما فرزندان آدمیم خلقت آدم را خلقت ما دانسته و بفرماید:
    " ما شما را آفریدیم و سپس صورتگرى نموده آن گاه به ملائکه گفتیم تا آدم را سجده کنند". و ثانیا اگر خلقت آدم و تصویر او، خلقت بنى نوع بشر و تصویر آنان باشد باید سجده بر آدم هم سجده بر ابناى او بوده باشد، و باید فرموده باشد: " ثم قلنا للملائکةاسجدوا للانسان".

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,906
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    830 پست
    حضور
    98 روز 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1

    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام3




    مرحله سوم: مرحله دمیدن روح
    مرحله سوم آفرینش آدم، نفخ روح و یا دمیدن روان، درکالبد اوست. اگر انسان موجود برتری به شمار می رود، به خاطر همین مرحله است که او را به صورت معجونی چند بعدی درآورد: از یک نظر دارای عقل، فکر و اندیشه است که وی را به پایه ی فرشتگان می رساند و از نظر دیگر،مجهز به غرایز نفسانی است که اگردرتعدیل آنها نکوشد، از اوج کمال به حضیض ذلت سقوط می کند. قرآن این مرحله از خلقت را چنین بیان می کند: " فإذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین؛ پس وقتى آن را پرداختم و از روح خود در آن دمیدم براى او به سجده در افتید." (سوره حجر آیه 29) و به همین مضمن آیه 72 سوره ص، است. البته همگی می دانیم خدا نه جسم است و نه روح، ولی خدا روح انسان را به خاطر عظمت آن، به خود اضافه می کند؛ چنان که کعبه را به خاطر عظمتش، به خود نسبت می دهد و می گوید: " أن طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود؛که خانه مرا براى کسانى که براى طواف و اعتکاف و نماز مى آیند پاکیزه کنید." (سوره بقره،آیه 125).در احادیث اسلامی نیز ماه مبارک رمضان، به «شهر الله» توصیف شده است و این یک نوع اضافه تشریفی است که درهر زبان و ملتی رایج است چنان که در کشور ما مجلس شورای اسلامی را، «خانه ملت» می خوانند. قرآن در این مرحله، خلقت آدم ابو البشر را، پایان یافته تلقی می کند و به خاطر این روح الهی و استعداد های گوناگون که در او نهفته است، دستور می دهد که همگی بر این اعجوبه ی خلقت، سجده کنند و او را تعظیم نمایند. قرآن درباره ی تغیرات و تبدلاتی که ممکن است، دراثنا ی این مراتب سه گانه رخ داده باشد، ساکت است و هرگز نمی توان چیزی را برقرآن تحمیل کرد. دقت در آیات یا دشده، نظریه ی طرح مستقل آفرینش انسان ـ موجودی نشأت یافته از دو مرحله ی پیشین که برای خود از روز نخست، طرح مستقلی داشته است ـ را تأیید می کند. دراین مورد طرح دیگری نیز وجود دارد و آن طرح مشترک آفرینش انسان، با دیگر جانداران است که همگی به یک اصل باز گشته و به مرور زمان تکامل یافته اند. این همان طرح مشترک است که در علوم طبیعی یونان، به آن به صورت یک احتمال اشاره شده و بعدا به وسیله ی گیاه شناسا ن و جانور شناسان غربی مانند «لامارک » و «داروین»، تأیید شده است. هر چند دراین مدت فرضیه های گوناگون مطرح گردیده و باطل شده است، اما اصل طرح مشترک و به اصطلاح تکامل انواع، محفوظ مانده است.
    منـابـع

    1- تفسیر نمونه، ج‏14، ص: 207 - 208، ج‏19، ص: 24، ج‏23، ص: 118- 119

    2- ترجمه المیزان، ج‏8، ص: 25- 26

    3- مجمع البیان ج 4 ص 400 – 401

    4- سیمای الگویی پیامبران در قرآن کریم، نوشته عین الله ارشادی


    5- منشور جاوید ج11 ص21-22



    خلقت و آفرینش حضرت آدم علیه السلام

  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    اگر نگاهی به داستان خلقت آدم و حوا (ع) در قصص قرآن یا کتب تاریخی که برگرفته از کتب یهودیان و زرتشتیان است که خود این کتب نیز تحریف شده می باشند بیندازید نه تنها به نتیجه درست و قابل قبولی نمی رسید بلکه سوالی نیز بر سوالهایتان افزوده می شود ، اما چیزی که در مورد خلقت این دو بزرگوار در قرآن و روایات اهل بیت (ع) آمده است به گونه ای دقیق و زیبا داستان خلقت ایشان را بیان و بازگو می نماید ، در اینجا نیز مطالب به گونه ای دنبال می شود که از دایره کلام قرآن و اهل بیت (ع) خارج نشود و هرچه گفته می شود برگرفته از بیانــات قرآن و اهل بیت (ع) می باشد ، زيرا كه قرآن كتـــاب "تبياناً لكل شيئ" (سوره نحل آيه 89) يعني "بيـــان كننده همه چيز" است ، عده اي مي گويند كه "منظور قرآن از اين جمله يعني اين كه قرآن یک کتاب تربیت و انسان سازى است که براى تکــــامل فرد و جامعه در همه جنبه هــــاى معنوى و مـــادى نازل شده است و لذا روشن مى شود که منظور از همه چیز تمام امورى است که براى پیمودن این راه لازم است نه این که قرآن یک دائرة المعارف بزرگ است که تمام جزئیات علوم ریاضى و جغرافیايى و شیمى و فیزیک و گیاه شناسى و مانند آن در آن آمده است ، هر چند قرآن یک دعوت کلى به کسب همه علوم و دانش ها کرده که تمام دانش هاى یادشده و غیر آن در این دعوت کلى جمع است" اما اينان به ترجمه كلمه "كل" دقت نكرده اند ، قرآن مي بايست يا براساس لغت عرب معنا و تفسير شود و يا براساس كلام اهل بيت (ع) و غير از اين هر ترجمه و معنايي كه براي كلمات قرآن در نظر بگيريم اشتباه يا غيركامل است ، اگر در مورد آيه و آياتي حديث يا روايات مستندي از اهل بيت (ع) موجود باشد به آن استناد مي كنيم و در غير اينصورت بايد براساس لغت عرب معنا شود آن هم معناي عاميانه لغات نه معناي خاصي كه براي لغتي به كار برده مي شود (مثال در اين مورد كلمه "سماء" است كه به صورت خاصي به "آسمان" معنا مي شود ليكن معناي واقعي و عامي اين كلمه "بالاي سر" مي باشد و در زبان عرب به هر چيز بالاي سر انسان "سماء" گفته مي شود) كلمه "كل" نيز اينگونه است ، در زبان عرب اگر اين كلمه بر سر اسمي بيايد جنبه عموميت و كامل به آن اسم مي دهد ، مثلاً اگر بگوييم "كل انسان" منظور ما همه انسانهـا هستند نه يك گروه يا قشر خاص يا طايفه و نژاد و ... خاصي از انسانها ، بلكه اين جنبه عموميت پيدا كرده و همه انسانها حتي آنهايي هم كه ديگر نيستند را شامل مي شود
    "كل شيء" نيز يعني "همه چيز" ، يعني هر ماده يا انرژي اي كه فكرش را بكنيد در قرآن بيان آن شده است ، درست است كه قرآن به شرح جزئيات نپرداخته است ولي كليات را به زيبايي مطرح كرده است ، اين "همه چيز" شامل "همه علوم" نيز مي شود ، علومي مانند فيزيك ، شيمي ، زيست شناسي ، جامعه شناسي ، انسان شناسي و ... همه و همه در قرآن بيان شده اند ، همانطور كه به صراحت در قرآن داريم : "وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ - هيچ برگی از درختی نمی افتد مگر آنکه از آن آگاه است و هيچ دانه ای در تاريکي های زمين و هيچ تری و خشکی نيست جز آنکه در کتاب مبين آمده است" (سوره انعام آيه 59) هيچ شيئي و هيچ علمي و ... نيست مگر اين كه در كتاب مبين (كتاب بيان كننده) آمده است
    از جمله بيانات زيباي قرآن در مورد چگونگي خلقت انسان است كه به زيبايي شرح داده شده است ، اما اگر چنين است (كه حتماً هم هست) چرا تاكنون اينقدر شك و شبهه و سؤال در اين مورد وجود دارد؟ دانشمندان همواره در بیان چگونگی خلقت انسان سرگردان و حیران مانده اند ، گاهی اصل ترانسفورمیسم را مطرح نموده و گاهی نظریه تکامل داروین را مطرح نموده اند و گاهی انسان را موجود جهش یافته از حیوان و گیاه دانسته اند و ... اما نه تنها هیچگاه نتوانسته اند به سؤال اصلی پاسخ قانع کننده ای بدهند بلکه سؤالی نیز بر سؤال های قبلیشان افزوده شده که مثلاً اگر جهش ژنتیکی را منشأ خلقت انسان بدانیم علت این جهش چه بوده و از کجا آمده است؟ برخی نیز در این مسأله به شدت دچار ضعف شده اند و دست آخر دست به دامان فلاسفه شده اند و حقیقت فلسفه یعنی "خیالپردازی" (علت این موضوع ان شاالله در آینده بیان خواهد شد) چرا که فلاسفه در بیان مسائلی اینچنینی همیشه از قوه خیال و تخیل خود استفاده کرده اند و مثلاً ارسطو قائل به 11 خدایی شد و ...

  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه
    علت اين سردرگمي حتي براي مسلمانـــان نيز فقط و فقط يك اصل است : دور شدن از راه اهل بيت (ع) ، ما تبيين قرآن و تفسير و تأويل آن را از اهل بيت (ع) نگرفته ايم چون فكر مي كنيم ائمه ما مانند علماي يهود و راهبان مسيحيت فقط براي بيان احكام و فقه و ... آمده اند و (متأسفانه) مي گوييم "ائمه را به علوم چه كار ..." در صورتي كه حتي در ظاهر اسامي و القاب ائمه نيز دقت نمي كنيم كه مثلاً چرا به امام محمد باقر (ع) ، "باقرالعلوم" يعني "شكافنده علم ها" مي گويند ، اينجاست كه حقيقت كلام زيباي پيامبر اكرم (ص) بر ما روشن مي شود ، حديثي مشهور و معروف و مستند كه همه راويان چه مسلمان و چه غيرمسلمان ، چه شيعه و چه سني آن را نقل كرده اند و به حديث ثقلين مشهور شده است : "انّی تارکٌ فیکم الثِّقلَین کتاب اللهِ و عترتی ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا ابداً لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض - من در ميان شما دو چيز سنگين (گرانبها) جا مي گذارم (ترك مي كنم و به امانت مي گذارم) : كتاب خدا (قرآن) و عترتم (اهل بيتم) ، تا زماني كه به هردوي اينها تمسك بجوييد هرگز گمراه نمي شويد ، (اين دو) از هم جدا نمي شوند تا زماني كه بر حوض بر من وارد شوند)" به اين جمله رسول اكرم (ص) خوب دقت كنيد : "تا زماني كه به هردوي اينها تمسك بجوييد هرگز گمراه نمي شويد ..." يعني رها كردن هردو (مانند غيرمسلمانان) يا يكي از اين دو (مانند اكثر مسلمانــان) ما را گمراه مي كند ، اين گمراهي در همه زمينه ها هست : گمراهي در زمينه علوم ، گمراهي در زمينه شناخت خدا (همانطور كه فلاسفه گمراه شده اند) گمراهي در زمينه شناخت آفرينش و گمراهي در زمينه بحث مورد نظر ما (خلقت انسان)
    نكته آخر در مورد تبيين قرآن اين است كه قرآن وظيفه تبيين و تفسير و تأويل را فقط و فقط بر عهده پيامبرش گذاشته است و پيامبر نيز اين وظيفه را فقط و فقط بر عهده اهل بيتش گذاشته است نه كس ديگري : "بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ - همراه با دلايل روشن و کتابها و بر تو نيز قرآن را نازل کرديم تا آنچه رابرای مردم نازل شده است برايشان بيان کنی و باشد که بينديشند" (سوره نحل آيه 44) تبيين قرآن توسط شخص ديگري غير از پيامبر (ص) و ائمه (ع) مساوي است با گمراهي و همانطور كه مي بينيم پس از رحلت پيامبر (ص) عده اي با شعار "حسبنا كتاب الله" (يعني كتاب خدا ما را بس است) اهل بيت (ع) را كنار زده و خود به تبيين و تفسير قرآن پرداختند كه نتيجه اش شده جامعه امروز مسلمانان و ... شيعه كه در طول تاريخ همواره مانند حزب قاچاقي بوده است كه به شدت سركوب مي شده است (و هم اكنون هم اين سركوب توسط استكبار به شكل هاي مختلف مثل ترور و تحريم و ... ادامه دارد) در طول تاريخ پرافتخارش فقط توانسته يك فقه كامل و بدون نقص را مراقبت كرده و بپروراند و فرصت و امكان تبيين علوم به صورت گسترده و فراگير را نداشته است ، گرچه در طول تاريخ هستند امثال جابرابن حيان كه شاگرد امام صادق (ع) بوده اند و توانسته اند با راهنمايي امام پيشرفت هاي زيادي بكنند ليكن به صورت فراگير و همه گير نبوده است ، اما ائمه ما در همه سخنان خود و در هر فرصتي كه توانسته اند به بيان علوم به خصوص علم آفرينش كه منشأ و مبناي خداشناسي است پرداخته اند ، نمونه اش در ابتداي سخن همه ائمه (ع) است كه شروع بسياري از سخنان ايشان با جمله چگونگي پديد آوردن آسمانها و كائنات است (در اين مورد صحبت زياد است و بيشتر توضيح نمي دهم وگرنه به اصل علمي بسيار مهمي مي رسيم كه دانشمندان به دنبال كشف آن هستند و آن عبارتست از ابتداي پيدايش جهان(
    مطالب قبلي را گفتم به عنوان مقدمه اي براي شروع بحث خودمان يعني خلقت و تكامل انسان به بيان قرآن و اهل بيت (ع) ، قبل از شروع يادآوري مي شود تمام مطالب برگرفته از كلام قرآن و اهل بيت (ع) است و از هيچ منبعي استفاده نشده است مگر اين كه با كلام قرآن و اهل بيت (ع) سازگار باشد ، کلام قرآن و اهل بیت (ع) نظریه و فرضیه نیست بلکه عین دلیل و برهـــــان و عين واقعيت است ، در ابتدا پدیده مهمی به نـــــام "حیـــات" که علت اصلی وجود همه موجودات زنده و از جمله انسان است بررسی و توضیح داده می شود

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه
    حيات
    لازمه به وجود آمدن حيات در جسم مادي "نفخ روح" بر آن جسم مي باشد که خداوند متعال آن را ايجاد کرد و بر پيکر حمادات و از جمله انسان دميد تا زنده شود و اينگونه حيات به وجود آمد ، توجه داشته باشيد که خداوند حيات را ايجاد کرد و خلق نکرد ، ايجاد کردن و به وجود آوردن نوعي آفرينش و خلقت است اما با يک تفاوت عمده با خلق : ايجاد کردن يک پديده امري خداوند است و نه خلقي و پديده هاي امري ناگهاني و به يکباره و با فرمان "کن فيکون" خداوند و اراده او به وجود مي آيند ، اما پديده هاي خلقي خداوند به تدريج و براساس قوانين طبيعي زاده مي شوند ، پديده هاي امري نياز به ماده اوليه جهت ايجاد ندارند و همانطور که گفته شد با فرمان خداوند و اراده او پديدار مي شوند ، اما پديده هاي خلقي ماده اوليه دارند ، مثلاً انسان از گل خلق شده ، جن از آتش و ... اما روح انسان يک پديده امري است و امر خداوند است و اينطور نيست که روح از چيزي که قبلاً وجود داشته خلق شده باشد : " وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّ‌وحِ قُلِ الرُّ‌وحُ مِنْ أَمْرِ‌ رَ‌بِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا – و از تو از روح مي پرسند بگو روح از (پديده هاي) امر پروردگار من است و علم آن جز به عده کمي از شما داده نشده است" (سوره اسرا آيه 85) پديده هاي امري خداوند پديده هاي ضدعلمي هستند و علم به چيستي آنها راهي ندارد ، زيرا علم فقط و فقط پديده هاي خلقي خداوند و روابط و ضوابط آنها را بررسي و کشف مي کند (اصلي كه علم امروز نمي تواند بسياري از مسائل را پاسخ بدهد و همچنان دنبال پاسخ است ولي هرگز به جواب نخواهد رسيد) از نظر علمي به وجود آمدن پديده هاي امري خداوند مانند حيات محال است و نبايد به وجود بيايد اما مي بينيم که اين پديده ها به وجود آمده اند (فرضيه علم در مورد پديد آمدن حيات جهش ژنتيكي عنوان شده است كه سؤال اينجاست كه اگر واقعاً جهشي صورت گرفته و اين فرضيه درست باشد دليل اين جهش چيست؟ چون علم جوابي براي پديده هاي امري ندارد لذا دست به دامان فرضيه ها و نظريه ها مي شود و ترانسفورميسم و داروينيسم و ... را مطرح مي كند) مثلاً از نظر علمي محال است که آتش نسوزاند ولي بر ابراهيم (ع) سرد و سلامت شد ، يا محال از فرزندي به وجود بيايد که پدر نداشته باشد اما عيسي (ع) اينگونه زاده شد و ...
    پديده حيات و به وجود آمدن آن نيز پس از نفخ روح بر جسم صورت مي گيرد و لذا علت به وجود آمدن حيات همان روح است ، همانطور که پس از خروج روح از جسم ، موجود زنده (و نيز انسان) مي شود جسمي بي جان مانند سنگ و خاک و ديگر جمادات و چون روح پديده اي امري است لذا حيات هم پديده اي امري مي باشد و گفته شد که علم راهي به پديده هاي امري خداوند ندارد ، بنابراين علم از توجيه اين که "چرا و چگونه حيات به وجود آمد و اصلاً حيات چيست و جنسش از چيست و عنصر تشکيل دهنده آن چيست و ..." درمانده و عاجز است و فقط مي تواند بودن يا نبودن حيات را در موجودي ثابت کند ، بنابراين تمام نظريات و فرضياتي که تاکنون درباره چگونگي حيات و چگونگي پديد آمدن آن و در کل چيستي حيات گفته شده (مانند نظريات داروين و اصل ترانسفورميسم و ...) همگي رد و باطل هستند
    موجودات زنده و حيات دار جهان سه دسته اند : گياه ، حيوان و انسان که همگي اين موجودات مجهز به روح مي باشند (البته منبع اصلي حيات ذراتي هستند كه پديدآورنده اين سه دسته مي باشند كه در جاي خود گفته خواهد شد) تفاوت اين سه دسته از موجودات در نوع و تعداد روح هايي هست که بر وجود مادي آنان دميده شده است ، از نظر اسلام موجودات زنده و حيات دارد داراي سه نوع روح هستند : 1) روح نباتي يا گياهي يا همان زندگي ابتدايي که گياهان داراي اين نوع روح هستند ، روح نباتي باعث رشد و نمو اندام ها مي شود و يک زندگي گياهي و ابتدايي را به موجود مي بخشد 2) روح حيواني يا غريزه : حيوانات علاوه بر داشتن روح نباتي به اين نوع دوم يعني غريزه نيز مجهز مي باشند ، روح گياهي اندام هاي حيوانات را رشد و نمو مي دهد و روح حيواني يا غريزه باعث تحرک و توالد و تناسل آنان مي شود ، از غرائز ، گرسنگي و تشنگي و غريزه جنسي و غريزه دفاع و رقابت بر سر نسل و ... را مي توان نام برد ، گياهان اين نوع دوم را ندارند و لذا نه توان دفاع از خود را دارند و نه گرسنه مي شوند و نه مي توانند براي خود آب و غذا تهيه کنند ، اگر با تبري بر پايه درختي بکوبيد توانايي هيچگونه دفاعي از خود را ندارند ، يا اگر به درخت يا گياهي آب نرسد هيچ توانايي براي به دست آوردن آب ندارد ، يا اگر عمل لقاح در گياهان به وسيله باد و حشرات و ... صورت نگيرد خود گياه هيچگونه توانايي براي بقاء نسل ندارد و ... و علت همه اينها نبود روح غريزه در گياه مي باشد 3) روح انساني يا فطرت : انسانها علاوه بر دو روح قبلي که باعث رشد و نمو اندام هايشان مي شود و نيازهاي مادي و جسمي ايشان را مثل غذا و آب و توالد و ... برطرف مي کند مجهز به روح سومي هم شده اند که روح انساني يا فطرت يا نفس لوامه نام دارد ، همين روح است که باعث تعالي و برتري انسان نسبت به ساير موجودات زنده مي شود و براي انسان تکليف مي آورد و انسان را مجهز به دانش و علم مي کند و براي انسان چراهاي جهان هستي را به وجود مي آورد و او را تحريک مي کند که دنبال کشف اين چراها برود و ... در قرآن منظور از دميدن روح بر پيکر آدم (ع) همين روح سوم بوده است ، در اينجا نيز علاوه بر اين که اصل ترانسفورميسم و جهش ژنتيکي موجودات قبل از آدم (ع) را باطل مي دانيم به استقلال خلقت آدم و حوا (ع) از ديگر موجودات زنده تأکيد مي کنيم

  15. تشکر


  16. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه
    درباره خصوصيات انواع روح ها چون ربطي به مطالب ارائه شده ندارد به همين مقدار بسنده مي شود و ادامه بحث خود را راجع به پديده حيات و چگونگي خلقت آدم و حوا (ع) پي مي گيريم ، همه ما در ابتدا به صورت ذراتي بوده ايم که در قرآن نيز از آن به "عالم ذر" تعبير شده است که "عالم ذر" يعني "عالم ذره بودن" (همان ذراتي كه منبع حيات هستند و پيشتر به آن اشاره شد) فرض کنيد در اتاق کاملاً تاريکي هستيد که نور فقط مي تواند از روزنه باريکي به صورت خطي مستقيم وارد اتاق شود ، اگر در مسير نور دقت کنيد ذراتي را مي بينيد که مدام در حال جنبش و تحرک هستند ، اينها همان ذرات گرد و غبار و خاک هستند که در فضاي اطراف ما پراکنده شده اند و از طريق تنفس و خوراک وارد بدن ما شده و وارد اندام تناسلي ما مي شوند و نطفه اوليه انسان را تشکيل مي دهند (اشاره به خلقت انسان از خاک) که از بين همه اينها يک يا چندتا (در شرايط مناسب) تبديل به جنين انسان شده و مابقي از بدن ما دفع مي شوند و دوباره به فضاي پيرامون برمي گردند ، آنهايي هم که تبديل به جنين شده اند تا 4 ماهگي فقط حيات نباتي دارند ، چون بسياري از اين ذراتي که وارد بدن انسان مي شوند داراي حيات نباتي بوده اند ، پس از آن روح حيواني در وجودشان دميده مي شود که مي توانند حرکت کنند و پس از تولد نيز روح انساني به آنان داده مي شود تا زندگي کنند و بياموزند و تکامل يابند و ... که توضيح آن به عهده متخصصين مربوطه گذاشته مي شود ، بدن همه انسانها از اين ذرات تشکيل شده است که با دميدن روح شرايط براي رشد و نمو فراهم مي گردد ، خداوند متعال زماني همه اين ذرات را در عالمي به نام "عالم ذر" جمع کرد و به همه آنان حيــات داد و از آنان در آن عالم اقرار و اعتراف به ربوبيت خود گرفت : "وَإِذْ أَخَذَ رَ‌بُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِ‌هِمْ ذُرِّ‌يَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَ‌بِّكُمْ قَالُوا بَلَىٰ ۛ - آن دم كه پروردگارت نسل آدم را برگرفت از پديدار شدنشان ذره‌هايشان را و گواه گردانيد آنان را بر خودشان ، گفت آيا نيستم پروردگار شما گفتند بلي" (سوره اعراف آيه 172) اين ذرات پس از اين اقرار در فضا پراکنده شدند و توسط آب و غذا و هوا وارد بدن و دستگاه تناسلي مي شوند و ماده حياتي نطفه را تشکيل مي دهند
    تكامل
    زماني بود كه هيچ چيز و هيچ كس وجود نداشت و فقط و فقط خدا بود ، نه جهاني بود و نه مكاني و زماني و نه ...
    نكته : استفاده از كلماتي مثل "زماني بود ، قبل ، بعد ، روزگاري بود و ..." كه همگي قيد زمان هستند در جمله فوق اشتب__اه است ، چون اگر زماني وجود نداشته باشد استفاده از كلمات "قبل ، بعد ، زماني كه و ..." نيز بي معنا خواهد بود ، اما از آنجايي كه كلمه معادلي وجود ندارد و براي تفهيم بهتر مطلب ناچار به استفاده از اين نوع كلمات مي شويم
    خداوند اراده فرمود تا خلقتي را آغاز كند و جهاني را بيافريند ، كاري به چگونگي خلقت جهان نداريم و از آن گذر مي كنيم تا به خلقت انسان برسيم ، فقط به اين نكته اشاره مي شود كه خداوند اين همه موجودات و اين همه جمادات ريز و درشت را آفريد تا در نهايت زمينه براي پيدايش نوعي خاص از خلقت به نام "انسان" (نه بشر) فراهم گردد كه بتواند مأموريتي كه به عهده دارد را انجام دهد ، آيات قرآن نيز گواه اين مطلب هستند و بارها از خلقت آسمانها و موجودات براي انسان ياد كرده اند : "الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَجَعَلَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ - همان كسى كه اين زمين را براى شما گهواره‏ اى گردانيد و براى شما در آن راهها نهاد باشد كه راه يابيد" (سوره زخرف آيه 10) "اللَّهُ الَّذِي سخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ - وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لَّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ - خداوند كسي است مسخر كرد براي شما دريا را تا به جريان بيندازيد كشتي را در آن با امر او و طلب نماييد از فزون بخشي و فضل آن (دريا) و اميد است كه شكرگزار باشيد ، و آنچه را كه در آسمانها و آنچه را كه در زمين است همگي را مجموعاً از آن مسخر (در تسخير) شما گردانيد ، به درستي كه در آن آيات و نشانه هايي است براي كساني كه تفكر مي كنند و مي انديشند" (سوره جاثيه آيات 12 و 13) ، همه چيز در آسمانها و زمين چه زنده و چه غيرزنده براي ما (انسان) خلق شده است ، البته نه به اين معنا كه ما مالك آن هستيم بلكه در تسخير ماست و براي استفاده ما از آن و اين فقط يك فرصت براي انسان است و بس
    خداوند متعال جهان را آفريد و طوري آفريد كه همواره رو به تكامل است و رو به تكامل پيش مي رود ، اين تكامل در نظام ساختماني طبيعت به وضوح مشهود است و ديده مي شود ، تكامل جهان جزو سنت هاي الهي است و همواره وجود دارد ، تكامل جهان پاياني ندارد و خلقت خداوند ابدي است ولي ازلي نيست ، يعني نمي توان براي جهان پاياني در نظر گرفت ولي روزگاري بود (كه باز هم تأكيد مي شود استفاده از لفظ روزگاري بود اشتباه است) كه جهاني هم وجود نداشت ، اين موضوع را مي توان در موارد بسياري در قرآن مشاهده كرد كه به ابدي بودن نعمت هاي بهشتي يا عذاب هاي جهنمي تأكيد دارد
    انسان نيز جزئي از اين جهان است و جزئي از قوانين تكاملي آن و نمي تواند مشمول تكامل نباشد ، ليكن تكامل انسان دو وجه دارد : 1- تكامل جسمي كه توسط خوردن و آشاميدن صورت مي گيرد و تا زمان معيني مثلاً 18 يا 20 سالگي ادامه دارد و بعد از آن متوقف مي شود ، 2- تكامل روحي كه هيچگاه پاياني ندارد و حتي پس از مرگ انسان نيز ادامه مي يابد ، حيات جسماني انسان مانند ديگر حيوانات است اما حيات روحاني انسان به واسطه به وديعه گذاشتن "فطرت" يا "روح انساني" با حيوان فرق دارد و مي بايست برنامه خاصي براي آن در نظر گرفته شود ، لذا پيامبران آمدند و برنامه هاي تكامل روح انسان را به او دادند تا انسان بتواند در فرصت كوتاهي كه به او داده شده است در مسير كمال قرار گيرد و روح خود را به تكامل برساند ، ابليس يا همان به اصطلاح شيطان (كه بر آدم سجده نكرد و قسم خورد انسان را اغفال كند) هدفش فقط و فقط سنگ انداختن در مسير تكامل انسان و به تأخير انداختن آن است كه اين هدف را به وسائل و لوازم مختلفي دنبال مي كند كه جاي بحث آن اينجا نيست

  17. تشکر


  18. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه
    اكنون براي اين كه انسان پا به عرصه وجود بگذارد مي بايست شرايط اوليه مهيا و فراهم گردد و اين شرايط از طريق تكامل تدريجي جهان و زمين صورت مي گيرد ، تكامل جهان تدريجي و بسيار كند پيش مي رود ، طوري كه حتي براي مهيا شدن شرايط براي حيات اوليه تك سلولي نيز چند ميليارد سال (حدود چهار و نيم الي پنج ميليارد سال) وقت صرف شد تا اين شرايط به وجود آيد ، اكنون ما به طور خلاصه اين روند تكاملي را دنبال مي كنيم
    روزگاري بود كه روي زمين موجود زنده‌اي نبود ، هنوز خاك وجود نداشت و اندرون زمين مذاب و روي آن پوسته‌اي از سنگ بود (خطبه اول نهج البلاغه) اين پوسته شبيه شكل امروزي ناهموار و داراي فراز و نشيب بود ، شايد هم قسمت‌ هايي در آن يافت مي‌شد كه مثل شيشه صاف باشد ، اما اكثر جاهاي آن اعم از كوهها و دشت‌ ها مانند كف صابون كه در تشتي انباشته شود و دانه‌ هاي ريز و درشت حباب در روي آن ديده شود ناهموار بود (رجوع شود به خطبه اول نهج البلاغه) بخش‌ هاي مشجر و مشبك زيادي نيز در آن پيدا مي‌ شد ، اين پوسته سنگي كلاً از نوع "آذرين" بوده و هنوز از سنگ هاي رسوبي خبري نبود ، ولي بعد از فرسايش سنگ‌ ها كه در اثر چين خوردگي‌ ها ، زلزله‌ها ، بادها ، باران‌ ها و سرما و گرما فرسوده مي‌ گشتند خاك به وجود آمد و از رسوبات خاك سنگ رسوبي درست شده و هنوز هم مي شود ، اكنون سؤال اينجاست كه "آيا قبل از آن كه خاك به وجود آيد در درياها موجودات ريز داراي حيات پيدايش يافتند؟ يا اين حادثه پس از پيدايش خاك رخ داد؟" شايد پاسخي مطمئن براي اين سئوال نباشد ، اما با توجه به اين كه زمينه مناسب براي پيدايش حيات "رسوبات شيمايي" است بايد گفت حادثه حيات قبل از پيدايش خاك رخ نداده است ، قرآن (آيه 10 سوره فصلت) از آغاز پيدايش قشر سنگي تا زماني كه زمين داراي مواد غذايي كامل براي موجودات شده است را به چهار مرحله تقسيم مي‌كند : "و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها و قدر فيها اقواتها في اربعة ايام - و قرار داد در آن صخره‌ ها و كوه‌ ها را و بركت داد به آن و به سازمان درآورد مواد غذايي آن را در چهار روز (چهار مرحله) ، دانشمندان علم زمين شناسي نيز عمر زمين را از آغاز پيدايش خاك و رسوب تا به امروز به چهار دوران تقسيم مي‌كنند كه با دوران تشكيل قشر سنگي پنج دوران مي‌شود
    تكامل ، حيات
    پس از پيدايش خاك و باتلاق‌ ها اولين موجودات ريز كه داراي "حيات نباتي" بودند به صورت تك سلولي پيدايش يافتند (همانطور كه قبلاً‌هم گفته شد پيدايش حيات نه تنها از نظر علمي توجيه نشده بلكه با اصول علمي در تضاد است ، يعني از نظر علمي پيدايش حيات يك محال روشن است ، زيرا منشأ حيات همان روح است كه يك پديده امري است و آنچه كه علم در توجيه حيات اعم از جهش ژنتيكي و ... بيان كرده همگي در حد فرضيه هاي اثبات نشده هستند ، اما در واقعيت مي‌بينيم كه اين محال به وقوع پيوسته است) ولي هنوز از موجودي كه "حيات حيواني" داشته باشد خبري نبود ، يعني هنوز تك سلولي‌ هاي پروتئيني اوليه ظاهر نشده بودند
    نكته : مقدم بودن پيدايش حيات نباتي بر پيدايش حيات حيواني اصلي است كه آيه 10 سوره فصلت كه قبلاً هم به آن اشاره شد بر آن دلالت دارد ، زيرا درست است كه گياه به مواد غذايي نياز دارد و هنگامي به وجود آمده كه غذاي لازم را داشته است ليكن خود گياه غذا و قوت جانداران است كه حيات حيواني دارند ، بنابراين هم جريان طبيعي مسأله نشان مي‌دهد كه حيات گياهي قبل از حيات حيواني بوده و هم سير تحولي كه در آيه مذكور بيان گرديده است
    گياهان اوليه به تدريج رشد كرده پس از گذشت زمان‌ هاي طولاني درختچه و درخت‌ ها ظاهر گشتند (گفته شد سير تحولي تكامل و آماده شدن شرايط براي زندگي حيواني و انساني بسيار طولاني بوده است) ذرات گياهان اوليه به انواع مختلف گياه تبديل شدند ، آنها به صورت درختان امروزي و با اين ظرافت و زيبايي نبودند و معمولاً پوسته‌هاي خشن و شاخ و برگ ناموزوني داشتند ، تنه اين درختان و شاخ و برگ آنها و بوته ساير علف‌ ها پس از طي عمر خود در روي خاك و آب افتاده و مي‌ پوسيدند و بدين ترتيب روز به روز حالت شيمايي باتلاق‌ ها شيميايي‌ تر مي‌گشت ، در حالي كه حيات نباتي سخت در فعاليت بوده و مراحل كمال را طي مي‌كرد زماني رسيد كه روي زمين حادثه ديگري روي داد و آن پيدايش موجودات ريزي با حيات حيواني بود ، علم در اين باره معتقد است كه يك جهش ژنتيكي باعث تبديل گياه به حيوان شده است اما علت پديد آمدن آن جهش ژنتيكي را بيان نكرده است ، اما مسأله هرچه كه هست مربوط مي شود به پيدايش روح دوم يا روح حيواني يا همان غريزه كه در وجود حيوان هست و در گياه نيست ، حال اين روح دوم يا بر پيكر همان گياهان آن زمان دميده شده و آنها را تبديل به حيات حيواني كرده است (همان جهش ژنتيكي) يا موجود ديگري با ماهيت حيواني پديد آمده است فرقي نمي كند ، مهم اين است كه موجودات ريزي با حيات حيواني به وجود آمدند ، البته آنها حيوان نبودند بلكه يك واحد تك سلولي بودند كه به حيات حيواني دست يافته بودند ، يعني مي توان گفت آنها تنها يك خشت از ساختمان حيوان بودند
    تجزيه گياهان و مرگ و مير اين موجودات ريز حيواني و تجزيه شدنشان يك جريان داد و ستد به راه انداخت ، از طرفي محيط حياتي ؛ گياهان و موجودات ريز حيواني را به وجود مي‌آورد و از طرف ديگر تجزيه آنها در همان محيط به جريان حيات استعداد بيشتري را مي‌بخشيد ، نيروهاي حيات قوت و شتاب زيادتري مي‌ گرفت و اين چرخه ادامه پيدا كرد تا موجوداتي به وجود آمدند كه از چند سلول تشكيل شده بودند ، اين موجودات مي‌ آمدند و مي‌ مردند در حالي كه اجزاي آنها به محيط حيات برمي‌ گشت و آن را تقويت مي‌كرد ، سپس پشت سر هم شروع يافته و باز روز از نو و روزي از نو ... قرآن انسان را براي انديشه در اين مسائل تشويق مي‌كند : "أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ـ قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ - آيا نمي‌بينند خداوند چگونه خلقت را شروع مي‌كند و سپس بازمي‌ گرداند و اين بر خداوند آسان است ، بگو سير كنيد در زمين پس ببينيد چگونه شروع مي‌ كند خلقت را و چگونه برمي‌ گرداند" (سوره عنكبوت آيات 19 و 20) در چند آيه ديگر قرآن نيز جمله "يبدء الخلق ثم يعيده" تكرار شده است ، سير در اقطار روي زمين و سير در قطرها و اعماق خاك يعني مطالعه در آنها و تحقيق در امور خلقت ، قرآن مي‌ گويد اين مطالعه و تحقيق‌ هاست كه انسان را به عظمت خدا و به حقيقت توحيد هدايت مي كند (به اين نكته بايد توجه كرد كه اگر خدايابي كار قلب و دل است خداشناسي كار علم است ، توحيد كامل بدون علم ميسر نيست و به اصطلاح "كشف" و "اشراق" تنها مي‌تواند در خدايابي به كار آيد و تاريخ نشان مي‌دهد كه خيلي از افراد كه تنها از راه كشف و اشراق به خداشناسي پرداخته‌اند سر از نوعي شرك در‌آورده‌اند)

  19. تشکر


  20. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    13
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادامه
    زمين آن روز شرايط جوي امروز را نداشت ، بلكه محيط زيست تحولاتي به خود ديده تا به شرايط امروزي رسيده است ، تغييرات جوي و محيطي عامل ديگري بود بر تحول آن جانداران و گوناگون شدنشان ، از طرف ديگر همين تحولات جوي و محيطي باعث گرديد كه آن تحول حياتي از جوشش افتاد و ديگر براي تكرار پيدايش حيات به صورت مجدد و به عنوان حادثه ديگر رخ نداد و همان‌ موجودات ريزي كه در آن تحول حياتي پيدايش يافتند راه تحول و تكامل را پيش گرفتند ، معلوم نيست كه آن محيط حياتي اوليه فقط يكبار فراهم شده و تكرار نشده باشد ، اما مسلم است اگر چندين بار هم اتفاق افتاده باشد همه آنها در يك دوره بوده است ، همچنين نمي‌توان گفت كه آن شرايط فقط در يك نقطه از كره زمين فراهم آمده است ، شايد در نقاط متعدد چنين حادثه‌اي رخ داده است ، شايد به هنگام ايجاد حيات نباتي اوليه ابتدا تنها يك موجود تك سلولي گياهي به وجود آمده و تجزيه شده و به محيط برگشته است ، سپس در اثر آن داد و ستد باز محيط به بازدهي چند عدد تك سلولي ديگر پرداخته است و همينطور الي آخر تا رسيده به پديد آمدن اولين موجود ريز حيواني
    در ادامه مطالب خواهيم ديد كه بار ديگر نيز يك تحول حياتي ديگري پس از گذشت چند ميليون يا حتي چند ميليارد سال بعد از تحول حياتي اول در كره زمين در يك نقطه براي پيدايش يك موجود ديگر به وجود آمده است ، قبل از ادامه بحث توجه به يك مطلب لازم است ، هر وقت سخني از تحول انواع از همديگر به ميان مي‌آيد بعضي‌ ها عكس العمل منفي نشان مي‌دهند كه اين هم بيان مجدد فرضيه داروين است ، از طرف ديگر بعضي هم فرضيه مذكور را دستاورد مسلم علمي دانسته و آن را كوركورانه مي پذيرند ، در پاسخ بايد گفت كه آنچه امروز از نظريه داروين باقي مانده تنها يك جمله است : "انواع از همديگر تحول يافته‌اند" و بقيه تبيين‌ هاي او به فراموشي سپرده شده يا نقض گرديده است ، برخورد با اين موضوع دچار افراط و تفريط دوجانبه شده است ، عده‌ اي با تقليد از يهوديان (كتب تحريف شده يهودي) هنوز هم معتقدند كه خداوند براي هر كدام از انواع جانداران يك نر و يك ماده با يك پيكر مجسمه‌ وار ساخته و سپس بر آنها روح دميده است ، عده‌اي ديگر هم به طور چشم بسته ترانسفورميسم را در تحول همگاني و وسيع پذيرفته‌اند و متأسفانه آيات قرآن را بر آن اساس تأويل و تبيين كرده‌اند ، دسته اول به قول معروف از اين طرف بام سقوط كرده اند و دسته دوم از آن طرف بام
    اكنون ادامه جريان خلقت بدينصورت است كه حيوانات نيز با گذشت زمان مانند گياهان انواع ظريف‌ تري را به وجود آوردند ، حيوانات اوليه بدقيافه و داراي پوست‌هاي خشن و بيشتر "سخت پوستان" بودند (علم امروزي قدمت لاك پشت ها را كه بازماندگان آن موجودات بودند به ميليون ها سال پيش تخمين مي زند ، مثلاً گونه اي از لاك پشت ها كه در سواحل خليج فارس تخمگذاري مي كنند قدمتي به اندازه 275 ميليون سال دارند ، انواع ديگري از خزندگان نيز بوده اند كه تمساح ها بازماندگانشان هستند و فيل ها كه بازماندگان ماموت ها هستند و ...) به تدريج با گذشت ميليون‌ها سال پرندگان و سپس "پستانداران" به وجود آمدند (به آيه 45 سوره نور توجه كنيد : "و الله خلق كل دابة من ماء فمنهم من يمشي علي بطنه و منهم من يمشي علي رجلين و منهم من يمشي علي اربع يخلق الله ما يشاء ان الله علي كل شىء قدير - و خداوند خلق كرد هر جنبنده اي را از آب ، پس برخي از آنان بر شكمشان راه مي روند (خزندگان) و برخي از ايشان بر دوپا راه مي روند (پرندگان) و برخي ديگر بر چهارپا راه مي روند (پستانداران) ، خداوند همواره خلق مي كند آنچه را كه بخواهد كه قطعاً خداوند بر هر چيز قادر و توانا است" مي توان گفت با توجه به لفظ "يخلق" كه به صورت مضارع استمراري آمده است اين طرز خلقت هنوز هم ادامه دارد ، يعني خداوند ابتدا از جنبندگان اوليه و باتلاقي خزندگان و از خزندگان پرندگان و از پرندگان پستانداران را آفريد و اين روند همچنان ادامه دارد)

  21. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود