صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خالق و مخلوق

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    119
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 11 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خالق و مخلوق




    سلام. اینطور که عرفا می گویند، فقط یک وجود حقیقی در عالم هست و آن هم خداست، لذا «به جز خدا ندیدن» یک مقام والای عرفانی است و بعلاوه فلاسفه و حکما قائل به وجه اشتراک بین خالق و خلق هستند. بنده خواستم ببینم که آیا این امور با آیۀ شریفۀ «لیس کمثله شیء» سازگار است؟

    طبق این آیه می خوانیم که هیچ چیزی شبیه خدا نیست، لذا این برداشت ایجاد می شود که چیزی به جز خدا هست که شبیه خدا نباشد.

    دوم اینکه اگر سنخیتی بین خالق و مخلوق باشد می توان گفت این مخلوق از این جهت، مثل خداست، و این با آیۀ شریفۀ فوق، ناسازگار است.
    روزگار غریبی است

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    794 پست
    حضور
    118 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    خالق و مخلوق







    کارشناس بحث: استاد سمیع

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ در ساعت ۰۷:۴۳
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    خالق و مخلوق

  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط reject نمایش پست
    سلام. اینطور که عرفا می گویند، فقط یک وجود حقیقی در عالم هست و آن هم خداست، لذا «به جز خدا ندیدن» یک مقام والای عرفانی است و بعلاوه فلاسفه و حکما قائل به وجه اشتراک بین خالق و خلق هستند. بنده خواستم ببینم که آیا این امور با آیۀ شریفۀ «لیس کمثله شیء» سازگار است؟

    طبق این آیه می خوانیم که هیچ چیزی شبیه خدا نیست، لذا این برداشت ایجاد می شود که چیزی به جز خدا هست که شبیه خدا نباشد.

    دوم اینکه اگر سنخیتی بین خالق و مخلوق باشد می توان گفت این مخلوق از این جهت، مثل خداست، و این با آیۀ شریفۀ فوق، ناسازگار است.

    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    الف: اینکه عرفا قائل به وحدت وجود هستند به معنای نفی ماسوی الله نیست، بلکه در نظر محققان و راسخان در علم، کثرات نفس الامر دارند؛ هر چند چیزی جز اطوار و شئون و مظاهر حقیقتی واحد نیستند که برای اطلاع بیشتر می توانید به لینک زیر مراجعه بفرمایید
    http://www.askdin.com/thread29046-10.html
    حال با توجه به این بیان، بین مظاهر وشئون حق تعالی می شود گفت که لیس کمثله شیء یعنی هیچ مظهری و شأنی از شئون حق تعالی مثل حق تعالی نیستند.


  6. تشکرها 2


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ب: منظور از سنخیت تشبیه نیست


    سنخ در لغت به معنی اصل و اساس و ریشه‌ یک شیء است. عرب به ریشه‌های دندان «اسناخ الثنایا» می‌گوید و به همین ملاک به دسته چاقو و شمشیر نیز که ریشه و انتهای آنها در آن قرار دارد «سنخ السکین» و «سنخ السیف» اطلاق می‌کند.

    سنخیت مصدر صناعی است و بنا بر آنچه گذشت به معنای «اصل بودن چیزی برای چیزی» است و گاهی نیز به معنای رابطه‌ یک چیز با اصلش به کار می‌رود و به هر حال نباید توهّم نمود که سنخیت به معنای «مشابهت» است.

    آری، در فارسی معاصر و گاهی نیز در عربی معاصر به معنای هم‌ریشه بودن دو چیز و گاه به معنای سازگاری و توافق استعمال می‌شود.

    (رک: لسان العرب، ج6، ص387؛ معجم مقاییس اللغة، ص 493؛ فرهنگ سخن، ص4261).


  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سنخیت در حکمت

    کلمه «سنخ» در کلمات حکما به معنای اصل و ریشه و نوع به کار می‌رفته است و به مادّه نیز به جهت اشتراکش میان صور گوناگون سنخ می‌گفتند (1).

    ولی کلمه «سنخیت» در کتب فلسفی قدیم متداول نبوده و فقط در کتب متأخر به کار رفته است. در این کلمه در دو بحث معمولاً به چشم می‌خورد:

    1. سنخیت علت و معلول

    2. سنخیت وجودات بنا بر تشکیک.

    ولی در هیچ یک از این مباحث سنخیت مترادف با شباهت نیست.


    پی‌نوشت:
    1-حاشیه صدر المتألهین بر الهیات شفا، ص249


  10. تشکرها 2


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سنخیت علت و معلول

    سنخیت علت و معلول در کتب قدما معمولا با تعابیری چون «مناسبة العلة و المعلول» یا «ملائمة العلة للمعلول» آمده است و در کلمات حاج ملاهادی سبزواری و علامه طباطبائی از آن، گاهی به سنخیت علت و معلول تعبیر می‌شود.[1].

    پی نوشت:
    [1]رک: التعلیقة علی الشواهد الربوبیة، ص545 و 820؛ بدایة الحکمة، ص87؛ نهایة الحکمة، ص166


  12. تشکرها 2


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مراد از این سنخیت چیست؟

    حکما در کلمات خود این سنخیت را چنین تفسیر می‌نمایند: « رابطه‌ای خاص میان علت و معلول که سبب می‌شود این معلول خاص فقط از این علت سر زند و این علت خاص نیز فقط این معلول را به وجود آورد.» این مطلب ساده در همه کتب آموزشی حکمت آمده است [1]

    پی‌نوشت:
    [1] رک: بدایةالحکمة، ص114؛ ایضاح‌الحکمة، ج2، ص24؛ آموزش فلسفه، ص68؛ هستی‌شناسی، 196


  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مرحوم آیةالله مطهری رضوان‌الله علیه در توضیح ساده این بحث می‌فرمایند:

    «از اصل کلى علیت، قوانین فرعى زیادى منشعب مى‏‌شود و دوتاى از آنهاست که اگر به ثبوت نپیوندد نمى‌‏توان براى جهان، نظامى قطعى و یقینى اثبات کرد. آن دو قانون عبارت است از «قانون سنخیت» و «قانون ضرورت علّى و معلولى».

    مطابق آنچه قبلًا روشن کردیم، از اصل کلى علیت، ارتباطات و وابستگیهاى موجودات و از اصل سنخیت، نظام و انتظام این ارتباطات، و از اصل ضرورت علّى و معلولى، قطعیت و ضرورت این نظام نتیجه مى‏شود.

    ... اصل سنخیت را اگر با زبان ساده بخواهیم بیان کنیم باید این طور تعریف کنیم: «از علت معین فقط معلول معین صادر مى‌‏شود و معلول معین فقط از علت معین صحت صدور دارد». حکما این قاعده را آنجا که به مفهوم دقیقش بیان مى‏‌کنند به این صورت بیان مى‌‏کنند: «صدور کثیر از واحد و صدور واحد از کثیر ممتنع است». معناى این جمله این است که علت واحد فقط با معلول واحد وابستگى دارد و معلول واحد فقط با علت واحد مرتبط است و اگر احیاناً در مواردى مى‏‌پنداریم که علت واحد منشأ معلولات کثیره است یا معلول واحد از مجموع چند علت حاصل شده واقعا آن علت یا آن معلول مفروض ما واحد نیست بلکه مجموعى از واحدهاست.

    البته آنچه در درجه اول مورد نظر حکماست «واحد بالشخص» است ولى این قاعده در واحدهاى بالنوع یعنى افراد مختلفى که از «نوع» واحد هستند نیز تا حدى جارى است و نتیجه این مى‌‏شود که افراد مختلف هر اندازه تشابه نوعى زیادترى داشته باشند از لحاظ آثار و خواص مشابه‏‌ترند. پس از تعمیم واحد به واحد بالشخص و واحد بالنوع، معناى این قاعده این خواهد بود که هر واحد حقیقى علت فقط با یک واحد حقیقى از معلول وابسته و مرتبط است و هر دسته از افراد واحد بالنوع با یک سلسله آثار واحد بالنوع مرتبط مى‌‏باشد.»[1]

    پی‌نوشت:
    [1]. اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج6، ص671 و672


  16. تشکرها 2


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکما از راه‌‌های گوناگونی بر اصل سنخیت استدلال نموده‌‌اند؛ گاهی به تجربه تمسّک نموده‌‌اند و گفته‌‌اند که اگر قانون سنخیت صحیح نباشد باید از هر چیزی بشود هر چیزی پدید آید؛ مثلاً باید بشود از غذا خوردن یک انسان، دانشمند شدن یک جماد را انتظار داشت [1]

    و گاهی با استدلال‌‌های عقلی خالص قانون سنخیت را اثبات نموده‌‌اند؛ چنانکه صدرالمتألهین با تحلیل عمیق اصل علیت اثبات نموده‌ است که حقیقت معلول عین ربط با علّت است و معلول فانی در علت می‌باشد و ارتباط خاص وی با علت در متن ذاتش قرار دارد. [2]

    به هر حال آنچه مسلّم است اینکه «سنخیت» در قانون سنخیت علت و معلول هیچگاه به معنای شباهت علت و معلول به کار نمی‌‌رود و هیچ حکیمی نیز ادعا ننموده است باید میان علت و معلول شباهت وجود داشته باشد. بلکه حکما در ذیل همین قاعده توضیح داده‌اند اگرچه مناسبت خاص میان علت و معلول لازم است ولی شباهت میان آن دو لازم نیست [3]

    پی‌نوشت:
    [1]. اصول فلسفه و روش رئالیسم، مجموعه آثار، ج6،
    ص685
    [2]. همان، ص580-585 و670
    [3]. رک: الالهیات من کتاب الشفاء، ص270، فصل ثالث از مقالة ششم
    و http://iranroshd.ir/News.aspx?NewsId=13586


  18. تشکرها 2


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    119
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 11 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام. و تشکر. طبق این قاعده که هر یک از کمالات مخلوق باید در خالق نیز باشد. آیا این مثلیت نیست؟ شاید مشکل بنده روی مفهوم مثلیت باشد. لطفاً توضیح بفرمایید که مثل بودن یعنی چه؟ هم هیچ چیز شبیه خدا نیست و هم مخلوقات کمالاتی دارند که در خدا نیز هست.
    روزگار غریبی است

  20. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود