صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: برگی از حیات زینب كبری صلوة الله علیها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16

    برگی از حیات زینب كبری صلوة الله علیها




    برگی از حیات زینب كبری صلوة الله علیها
    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/21221011011022252153110901192021965755146.jpg
    • ولادت


    ثمره ازدواج مبارك علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام های حسن، حسین، زینب، ام كلثوم و محسن است در تاریخ ولادت زینب علیها السلام اختلاف است. در ریاحین الشریعه آمده است كه میلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوایل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى دیگر در دهه آخر ماه ربیع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏ اند ولى هیچ‏یك از این اقوال دلیل محكم تاریخى ندارد
    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/2...2719326184.jpg

    زینب كبری صلوة الله علیها نامی آسمانی

    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/1...1612678138.jpg

    هنگامى كه زینب سلام الله علیها متولد شد، مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها او را نزد پدرش امیرالمؤ منین علیه السلام آورده و گفت : این نوزاد را نامگذارى كنید! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمى افتم .
    در این ایام حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، امیرالمؤ منین على علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: نامى را براى نوزاد ما انتخاب كنید.
    رسول خدا فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .
    در این هنگام جبرئیل فرود آمده و سلام خداوند را به پیامبر ابلاغ كرده و گفت :
    نام این نوزاد را "زینب: زینت پدر"بگذارید! خداوند بزرگ این نام را براى او برگزیده است .
    بعد مصایب و مشكلاتى را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله گریست
    و فرمود: هر كس بر این دختر بگرید، همانند كسى است كه بر برادرانش حسن و حسین گریسته باشد.



    • القاب حضرت زینب كبری سلام الله علیها


    عالمةٌ غیرَ مُعلمةٍ : داناى نیاموخته
    فهمةٌ غیرَ مُفهِّمةٍ : فهمیده بى آموزگار
    كَعبةُ الرَزایا : قبله رنجها.
    نائبةُ الزهراء : جانشین حضرت زهرا سلام الله علیها
    نائبةُ الحسین : جانشین حضرت حسین علیه السلام
    مَلیكةُ الدنیا : شهبانوى گیتى .
    عَقیلةُ النِساء : خردمند بانوان .
    عَدیلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاى پنجمین نفر از اهل كساء.
    شریكة الشهید : انباز شهید.
    كَفیلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.
    ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حریم عظمت و كبریایى .
    سیدة العَقائِل : بانوى بانوان خردمند.
    سِرُّ اَبیها : راز پدرش على علیه السلام
    سُلالةُ الوِلایة : فشرده و خلاصه و چكیده ولایت .
    زینب
    وَلیدةُ الفَصاحة : زاده شیوا سخنى .
    شَقیقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام.
    عَقیلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشینان رسالت .
    رَضیعة ثَدىِ الولایة : كسى كه از پستان ولایت شیر خورده .
    بلیغة : سخنور رسا.
    فصیحة : سخنور
    صدیقة الصغرى : راستگوى كوچك (در مقابل صدیقه كبرى سلام الله علیها)
    المُوثَّقة : بانوى مورد اطمینان .
    عقیلة الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان)
    الفاضلة : بانوى با فضیلت .
    الكاملة : بانوى تام و كامل .
    عابدة آل على : پارساى خاندان على علیهم السلام
    عقلیة الوحى : بانوى خردمند وحى
    شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشید منظومه بزرگوارى و شكوه .
    نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
    زینب
    المعصومة الصغرى : پاك و مطهره كوچك .
    قرینة النَوائِب : همدم و همراه ناگوارى ها.
    محبوبة المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله.
    قرة عین المرتضى : نور چشم حضرت على علیه السلام.
    صابرة محتسبة : پایدارى كننده به حساب خداوند براى خداوند.
    عقیلة النبوة : بانوى خردمند پیامبرى .
    رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشینان پاكى و تقدیس .
    قبلة البَرایا : كعبه آفریده شدگان .
    رَضیعَة الوحى : كسى كه از پستان وحى شیر مكیده است .
    بابُ حِطَةِ الخَطایا : دروازه آمرزش گناهان .
    حَفَرَةُ علىٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آورى دوستى و محبت على (علیه السلام ) و فاطمه (سلام الله علیها)
    رَبیعَةُ الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .
    بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.
    عظیمةٌ بلواها : بانویى كه امتحانش بس بزرگ بود.
    عقلیة القریش : بانوى خردمند از قریش .
    الباكیة : بانوى گریان .
    سلیلة الزهراء : چكیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها.
    امنیة الله : امانت دار الهى .
    آیةٌ مِن آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
    مظلومةٌ وحیدة : ستمدیده بى كس.

    .....
    ادامه دارد


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....
    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/1140134225110101103701694561814379154.jpg

    • زندگی مشترك


    آن هنگام که زینب به سالهای تشكیل زندگی مشترك نزدیك شده بود می‌دانست كه ازدواج برای هر زنی حق طبیعی و شرعی است و روی گردانی از این سنت، خارج شدن از آئین پیامبر اسلام است.
    زینب با ازدواج كه عمل به سنت پیامبر خداست،‌ رسالت بزرگی را كه بر دوش دارد فراموش نمی‌كند. او می‌داند كه باید در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او می‌داند كه به ثمر نشستن قیام حسین و شهادت عزیزانش، نیازمند آزادگی در اسارت، صبر و پایداری،‌ و پیام رسای او به گوش تاریخ بشریت است.
    از این رو زینب در قرارداد ازدواجش شرط همراهی با برادرش حسین را قید می‌كند تا از وظیفه مهم خود باز نماند. از شخصیتی متعهد به اسلام و دوستدار اهلبیت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاری دختر علی آمده است، انتظاری جز پذیرش این شرط نیست. به هر صورت مراسم خواستگاری پایان می‌یابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسری زینب كبری نائل می‌گردد.
    زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.


    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/19350117781819219297251371851763454123188.jpg

    • مشارکت در امور جامعه


    چنانچه گفته شد قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهل‏بیت امام(ع) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقایع كربلا را در راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید كم‏ترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امام‏حسین(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(ع) نبودیم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طوربسیارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.
    قیام و نهضت امام حسین(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیام‏رسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امام‏حسین(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد.
    به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب با شرایط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏شود،و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویل مى‏گردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفه‏اى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگرمشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربیتى خواهد شد. وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیان‏هاى غیر قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصیت كاذب و دروغین مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه توانایى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شود این است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.



    ......

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....



    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/130448116744105151140230332191372122015980.jpg


    • جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی


    تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بی حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.
    به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.


    • خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم


    در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد.

    امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا یعملُ به وأنّ الباطلَ لا یتناهی عنهُ ، لِیرغبَ المؤمنُ فی لقاء الله مُحِقاً (آیا نمی بینید كه به حق عمل نمی شود واز باطل نهی نمی گردد ؟ در چنین شرائطی مؤمن به لقای خدا سزاوار است .
    مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است
    مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

    در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أیّها الامیر! إنّا اهل بیت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و یزید رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا یبایع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أیّنا أحقّ بالخلافة و البیعة؛[23]

    اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم.»

    امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است!


    ......

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    • وارث اشك و غم و آه على !


    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/2242141751534119521499182106715814024423162.jpg


    چاك شده سینه گل از غمت
    اى همه شب ناله گل همدمت
    سینه به سینه غم تو راز شد
    شاهد شب هاى پر آواز شد
    گوهر دریاى عفافى شما
    در حیایى و عزیز خدا
    آن كه دلش با تو هم آوا شده
    موج شكن در دل دریا شده
    با تو حدیث غم یاران شنید
    نغمه پر درد بهاران شنید
    و ارث اشك و غم و آه على!
    دفتر صبرى و نگاه على
    با تو شده كاخ ستم واژگون
    گشته به دریاى عدم رهنمون
    در حیا را چو تو خود مظهرى
    آینه دار ره هر باورى
    با تو زمین فخر فروشد به صبر
    دست بشوید ز تمناى ابر
    غیرت آن دست بریده تویى
    ناله آن زخم چكیده تویى
    گرچه برادر به فراتش رسید
    آب بدید و لب خود را ندید
    تشنه اگر وارد پیكار شد
    سیر به دست شه كرار شد
    كرب و بلا بود و عطش در خروش
    ناله گل بود و غرورى خموش
    طفل عطش سینه خون را مكید
    كرب و بلا در شطى از خون دمید

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    • بانوی ادب و شجاعت


    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/18918414209107178441895280175154133110144129.jpg



    اگر نهایتِ زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبه‌ی مردانگی بود، می‌گفتیم زینب -سلام الله علیها- اوج مردانگی است، اما چنین نیست، آسمان پرواز این دو، متفاوت است. تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
    چنین نیست كه عالم زن، عالمی باشد پایین‌تر از عالم مرد و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد.
    عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.
    خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.
    و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.
    بیان شخصیت او دفتری می طلبد به وسعت گیتی و مُركّبی به میزان دریا، اما اینجا تنها یك ادب از آداب كربلای او مورد اشارت است.
    زینب در عاشورا مادر همه‌ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه‌ی كشتگان.
    مادری اوج مقام زنانگی است و زینب صدر نشین مرتبه‌ی مادری است.
    زینب -سلام الله علیها- دو فرزند داشته به نام «عون» و‌ «محمد» كه هر دو را به میدان كربلا آورده است این اگرچه ایثار تمامی دارایی زینب است اما همه‌ی مسأله‌ این نیست.
    زینب در عاشورا مادر همه‌ی جوانان است و تیمارگر تمامی مجروحان و غمخوار همه‌ی كشتگان.
    وقتی علی اكبر -علیه السلام- از اسب به زمین می‌غلتد، این زینب است كه جامه می‌درد و روی می‌خراشد و با فریاد « مادر! مادر!» خود را بر جنازه‌ی او می‌افكند و اشك مادرانه می‌افشاند.
    وقتی سر و روی قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا می‌شود، اولین سایه‌ی مهر كه بر بالای خویش گسترده می‌بیند، مهربانی زینب -سلام الله علیها- است با نوای آرام‌بخش مادرم! عزیزم! فرزندم!.
    و اولین زلال كوثری كه با گونه‌ی خویش می‌چشد، اشك حیات آفرین زینب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنینم! پاره‌ی جگرم!.
    نوجوان و كودكی كه در خاك عاشورا به خون می‌غلتد زینب را مادرانه بالای سر خویش می‌بیند و آخرین ره‌توشه‌ی مهر را برای سفر، از او می‌ستاند.


    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/14128711252446851166195184068254254137136.jpg


    اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهی، برخاك می‌تپد. اما حضور هیچ دست مادرانه‌ای را حس نمی‌كنند كه از این سو به آن سویشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهایشان كنار بزند.
    شگفتا! زینبِ حاضر، زینبِ ناظر، زینبِ مادر كجاست؟‌ مگر ندیده است فرو افتادن این دو نخل را؟ چرا مادری نمی‌كند؟ چرا رخ نمی‌نماید؟ چرا چهره نشان نمی‌دهد؟
    مگر كیستند این دو جوان؟ مگر صحابی نیستند؟ مگر هاشمی نیستند؟ پس كجایی زینب؟!
    - این هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هدیه‌ی ناقابلند به پیشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هدیه را كه به رخ نمی‌كشد؛ به دنبال قربانی ناقابلش كه ضجه و مویه نمی‌كند؛ من مادر همه هستم.
    شرط ادب نیست به دنبال این دو پیشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگیختن، نه شرط ادب نیست حضور یافتن و از حال و روز قربانی خود پرسیدن.
    عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عالی‌ترین مربی ادبی، و فرهنگ ادب، واژه‌هایش را زینب! از تو وام می‌گیرد.
    عالم زنان نیز چون عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی دارد، ماهی و ستارگانی.
    خورسید این آسمان، بی تردید زهرا است -سلام الله علیها-.
    و ماه این آسمان، زینب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت؛ و طریق، تاریك و راه بی رهرو نماند.
    تو نیامدی اما ببین! از شكاف این خیمه‌ها نگاه كن! این غبار اسب حسین -علیه السلام- است كه بی‌تاب به سوی این دو جنازه پیش می‌تازد. این شاهین كه بی‌قرار از آسمان اسب فرو می‌آید و دو بالش را بستر این دو سرو می‌كند حسین -علیه السلام- است.
    ببین هدیه‌هایت را چگونه در آغوش می‌فشرد؛ ببین! چگونه با اشكهایش غبار از چهره‌ی جوانانت می‌شوید.
    این ترنم لطیف و پدرانه‌ی حسین -علیه السلام- را حتماً در گوش جوانانت می‌شنوی كه:
    « پسرم! عزیزم! دردانه‌ام! پاره‌ی جگرم!»

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    ....

    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/1481431736918469212102130832181131433195131.jpg



    • با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم


    مسأله نقش حضرت زینب را نباید صرفاً از دیدگاه عاطفى و روابط نسبى توجیه و تحلیل كرد، بلكه اینجا بحث امام و مأموم مطرح است. اینجا زینب (س) خود را فردى مى بیند كه باید براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در میان خیمه آتش گرفته مى بیند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شیر دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پیروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زیر فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پیش از همه چیز در فكر مسئولیت خطیر خود، یعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشاید، نفس ها در سینه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.


    اى امیر، ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكیم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پایان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه یزید مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمین مى‏ریزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بیعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بیندیشیم تا معلوم شود كدام یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم


    این زینب (س) است كه مى گوید: «انى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه و معدن الرساله و سید شباب اهل الجنه» این لكه ننگ را چگونه خواهید شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سید جوانان بهشت را كشته اید؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مایه آرامش و التیام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجیر را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده یزید مى بیند كه با چوب خیزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فریاد مى زند «تبت یدا ابى لهب».


    اى یزید! دستانت بریده باد! آیا مى دانى چه مى كنى؟ آیا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبیب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گریه درآمد.


    آرى، آنگاه كه حسین و یارانش از سوى دشمن یاغى و باغى معرفى مى شدند، این زینب (س) بود كه امامش را «سید جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبیب رسول خدا» و داراى ده ها صفت دیگر معرفى كرد.


    انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد


    باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم



    .....

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....
    معرفی كتاب : جهت آشنایی با حضرت زینب صلوة الله علیه
    نام کتاب: آفتاب در حجاب
    نوشته: سید مهدی شجاعی

    آفتاب در حجاب عنوان زیبایی است كه سید مهدی شجاعی برای كتاب خود كه شرحی داستان‌ وار از گوشه‌ی عاشورایی حیات زینب كبری است، برگزیده است.
    تبحر شجاعی در داستان پردازی بر كسانی كه مروری بر نوشته‌های او داشته‌اند مخفی نیست، او در این نوشتار، این چیره‌گی‌اش را با چاشنی وقایع تاریخی و مستند در آمیخته تا ما‌حصل آن، واگویه‌ای زیبا و روان و مستند از رنجهای زینب كبری باشد.
    این كتاب صرفاً به وقایعی از زندگی این بانوی بزرگ می‌پردازد كه در ارتباط با امام حسین علیه السلام و واقعه‌ی كربلا باشد.
    كتاب در 18 فصل و یا به تعبیر نویسنده، در 18 پرتو مهیا گشته است.
    نویسنده با مخاطب قرار دادن آن حضرت، همچون روایت گری كه گویا لحظه لحظه با او همراه بوده، به باز گویی خاطرات او، برایش پرداخته ، و تو گویی كه حرفهای نهان در دلش را در آن لحظه‌های پر نهیب، بر زبان قلم آورده است.
    شجاعی در ابتدای كتاب، نوشته‌ی خود را این‌گونه تقدیم به " ساحت زینب كبری صلوة الله علیها " می‌كند:

    "مشتاق و مفتخرم كه این كتاب را
    به خداوند عاطفه و عاطفه‌ی خداوند
    به قبله‌ی مروّت و قله‌ی فتوّت
    به قافله سالار عشق و صبر و معرفت
    به معلم مردان عالم
    به آفتاب در حجاب
    به روشنی بخش خورشید
    به زهرای كربلا
    به حسین در آینه‌ی تأنیث
    به بانوی بانوان جهان
    به عقیله‌ی بنی هاشم، عقیله‌ی عرب، عقیله‌ی عالم
    به صدیقه‌ی صغری
    و زینب كبری

    ....

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....

    • وقتی توخواب دیدی


    وقتی تو خواب دیدی

    ... پریشان و آشفته از خواب پریدی و به سوی پیامبر دویدی.

    بغض، راه گلویت را بسته بود، چشمهایت به سرخی نشسته بود، رنگ رویت پریده بود، تمام تنت عرق کرده بود و گلویت خشک شده بود. دست و پای کوچکت می لرزید و لبها و پلکهایت را بغضی کودکانه، به ارتعاش وا می داشت. خودت را در آغوش پیامبر انداختی و با تمام وجود ضجه زدی.
    پیامبر، تو را سخت به سینه فشرد و بهت زده پرسید: چه شده دخترم؟
    تو فقط گریه می کردی.

    پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن! تو همچنان گریه می کردی.
    چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند. انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی
    پیامبر موهای تو را از روی صورتت کنار زد، با دستهایش اشک چشمهایت را سترد، دو دستش را قاب صورتت کرد، بر چشمهای خیست بوسه زد و گفت:

    یک کلام بگو چه شده دخترکم! روشنای چشمم! گرمای دلم!

    هق هق گریه به تو امان سخن گفتن نمی داد.

    پیامبر یک دستش را به روی سینه ات گذاشت تا تلاطم جانت را درون سینه فرو بنشاند و دست دیگرش را زیر سرت و بعد لبهایش را گرم به روی لبهای لرزانت فشرد تا مهر از لبانت بردارد و راه سخن

    گفتنت را بگشاید:
    - حرف بزن میوه دلم ! تا جان از تن جدت رخت برنبسته حرف بزن!

    قدری آرام گرفتی، چشمهای اشک آلودت را به پیامبر دوختی، لب برچیدی و گفتی: خواب دیدم! خواب پریشان دیدم. دیدم که طوفان به پا شده است. طوفانی که دنیا را تیره و تاریک کرده است. طوفانی که مرا و همه چیز را به این سو و آن سو پرت می کند. طوفانی که خانه ها را از جا می کند و کوهها را متلاشی می کند، طوفانی که چشم به بنیان هستی دارد.
    ناگهان در آن وا نفسا چشم من به درختی کهنسال افتاد و دلم به سویش پر کشید. خودم را سخت به آن چسباندم تا مگر از تهاجم طوفان در امان بمانم. طوفان شدت گرفت و آن درخت را هم ریشه کن کرد و من میان زمین و آسمان معلق ماندم. به شاخه ای محکم آویختم. و سخت به آن دو، دل بستم. آن دو شاخه نیز با فاصله ای کوتاه از هم شکست و من حیران و وحشت زده و سرگردان از خواب پریدم ...

    کلام تو به اینجا که رسید، بغض پیامبر ترکید. حالا او گریه می کرد و تو مبهوت و متحیر نگاهش می کردی.

    بر دلت گذشت تعبیر این خواب مگر چیست که ... پیامبر، سوال نپرسیده تو را در میان گریه پاسخ گفت:


    - آن درخت کهنسال، جد توست عزیز دلم که به زودی تندباد اجل او را از پای درمی آورد و تو ریسمان عاطفه ات را به شاخسار درخت مادرت فاطمه می نبدی و پس از مادر، دل به پدر، آن شاخه دیگر خوش می کنی و پس از پدر، دل به دو برادر می سپاری که آن دو نیز در پی هم، ترک این جهان می گویند و تو را با یک دنیا مصیبت و غربت، تنها می گذارند.

    اکنون که صدای گامهای دشمن، زمین را می لرزاند، اکنون که چکاچک شمشیرها بر دل آسمان، خراش می اندازد، اکنون که صدای شیهه اسبها، بند دلت را پاره می کند، اکنون که هلهله و هیاهوی سپاه ابن سعد هر لحظه به خیام حسین تو نزدیکتر می شود، یک لحظه خواب کودکی ات را دوره می کنی و احساس می کنی که لحظه موعود نزدیک است و طوفان به قصد شکستن آخرین امید به تکاپو افتاده است.

    چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی:
    بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟
    و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

    از جا کنده می شوی، سراسیمه و مضطرب خود را به خیمه حسین می رسانی. حسین، در آرامشی بی نظیر پیش روی خیمه نشسته است. نه، انگار خوابیده است. شمشیر را بر زمین عمود کرده، دو دست را بر قبضه شمشیر گره زده، پیشانی بر دست و قبضه نهاده و نشسته به خواب رفته است.

    نه فریاد و هلهله دشمن، که آه سنگین تو او را از خواب می پراند و چشمهای خسته اش را نگران تو می کند.

    پیش از اینکه برادر به سنت همیشه خویش، پیش پای تو برخیزد، تو در مقابل او زانو می زنی، دو دست بر شانه های او می گذاری و با اضطرابی آشکار می گویی:
    - می شنوی برادر!؟ این صدای هلهله دشمن است که به خیمه های ما نزدیک می شود. فرمانده مکارشان فریاد می زند: ای لشکر خدا برنشینید و بشارت بهشت را دریابید ...

    حسین بازوان تو را به مهر در میان دستهایش می فشارد و با آرامشی به وسعت یک اقیانوس، نگاه در نگاه تو می دوزد و زیر لب آنچنان که تو بشنوی زمزمه می کند:
    - پیش پای تو پیامبر آمده بود. اینجا، به خواب من. و فرمود که زمان آن قصه فرا رسیده است. همان که تو الان خوابش را مرور می کردی؛ و فرمود که به نزد ما می آیی. به همین زودی.

    و تو لحظه ای چشم بر هم می گذاری و حضور بی رحم طوفان را احساس می کنی و احساس می کنی که زیر پایت خالی می شود و اولین شکافها بر تنها شاخه دست آویز تو رخ می نماید و بی اختیار فریاد می کشی:
    - وای بر من!

    حسین، دو دستش را بر گونه های تو می گذارد، سرت را به سینه اش می فشارد و در گوشت زمزمه می کند:
    - وای بر تو نیست خواهرم! وای بر دشمنان توست. تو غریق دریای رحمتی. صبور باش عزیز دلم!

    چه آرامشی دارد سینه برادر، چه فتوحی می بخشد، چه اطمینانی جاری می کند.

    انگار در آیینه سینه اش می بینی که از ازل خدا برای تو تنهایی را رقم زده است تا تماماً به او تعلق پیدا کنی. تا دست از همه بشویی، تا یکه شناس او بشوی.
    همه تکیه گاههای تو باید فرو بریزد، همه پیوندهای تو باید بریده شود همه دست آویزهای تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنی، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنی و این دل بی نظیرت را فقط جایگاه او کنی.

    تا عهدی را که با همه کودکی ات بسته ای، با همه بزرگی ات پایش بایستی:

    پیامبر دستش را لا به لای موهای تو فرو برد، تو را سخت تر به سینه فشرد، با لبهایش موهایت را نوازش کرد و بوسید و گفت: حرف بزن زینبم! عزیز دلم! حرف بزن!

    پدر گفت: بگو یک!
    و تو تازه زبان باز کرده بودی و پدر به تو اعداد را می آموخت.
    کودکانه و شیرین گفتی: یک !

    و پدر گفت: بگو دو
    نگفتی!

    پدر تکرار کرد: بگو دو دخترم.
    نگفتی!

    و در پی سومین بار، چشمهای معصومت را به پدر دوختی و گفتی: بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می تواند با دو دمسازی کند؟

    و حالا بناست تو بمانی و همان یک! همان یک جاودانه و ماندگار.

    بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است.
    .....


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    .....

    • گریه امام زمان در وفات زینب كبری صلوة الله علیها


    دانشمند بزرگ شیخ محمد باقر قاینى، صاحب كتاب كبریت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام سفینة القماش مى نویسد: در عصرى كه در نجف اشرف به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سیدى زاهد و پرهیز كار بود كه سواد نداشت، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زیارت آن حضرت مشغول بود، دید یكى از زائران ترك زبان، گوشه‌اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، این سید جلیل احساساتى شد و به خود گفت :
    آیا سزاوار است كه ترك و دیلم قرآن، كتاب جدت را بخوانند و تو بى‌سواد باشى و از خواندن آیات قرآن محروم بمانى؟!


    او از روى غیرت و همت قسمتى از اوقاتش را در سقایى (آبرسانى) صرف كرد تا مخارج زندگى‌اش را تأمین كند، و قسمت دیگر را به تحصیل علوم پرداخت و كم كم ترقى كرد تا به حدى كه در درس خارج آیت الله العظمى میرزا محمد حسن شیرازى (میرزاى بزرگ، متوفى1312 ه ق) شركت مى‌كرد و به درجه‌اى رسید كه احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسیده است. این سید جلیل و پارسا براى من چنین نقل كرد:
    از آن روزى كه عمه‌ام زینب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم،
    در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج) را دیدم، بسیار غمگین و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم:


    چرا این گونه ناراحت و گریان هستى؟


    فرمود: امروز روز وفات عمه‌ام حضرت زینب است.
    ا
    ز آن روزى كه عمه‌ام زینب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى‌كنند و آن چنان مى‌گریند كه من باید بروم و آنها را ساكت كنم،

    آنها خطبه حضرت زینب را كه در بازار كوفه خواند، مى‌خوانند و مى‌گریند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده‌ام.


    ......


    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16






    • وارث اشك و غم و آه على

    http://img1.tebyan.net/big/1386/05/2242141751534119521499182106715814024423162.jpg


    چاك شده سینه گل از غمت
    ********اى همه شب ناله گل همدمت
    سینه به سینه غم تو راز شد
    ********شاهد شب هاى پر آواز شد
    گوهر دریاى عفافى شما
    ********در حیایى و عزیز خدا
    آن كه دلش با تو هم آوا شده
    ********موج شكن در دل دریا شده
    با تو حدیث غم یاران شنید
    ********نغمه پر درد بهاران شنید
    و ارث اشك و غم و آه على!
    ********دفتر صبرى و نگاه على
    با تو شده كاخ ستم واژگون
    ********گشته به دریاى عدم رهنمون
    در حیا را چو تو خود مظهرى
    ********آینه دار ره هر باورى
    با تو زمین فخر فروشد به صبر
    ********دست بشوید ز تمناى ابر
    غیرت آن دست بریده تویى
    ********ناله آن زخم چكیده تویى
    گرچه برادر به فراتش رسید
    ********آب بدید و لب خود را ندید
    تشنه اگر وارد پیكار شد
    ********سیر به دست شه كرار شد
    كرب و بلا بود و عطش در خروش
    ********ناله گل بود و غرورى خموش
    طفل عطش سینه خون را مكید
    ********كرب و بلا در شطى از خون دمید


    ......

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود