صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نکات و ظرایف عرفانی تقدیم به اهالی عزیز اسک قرآن

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما نکات و ظرایف عرفانی تقدیم به اهالی عزیز اسک قرآن




    بسمه تعالی

    يك‌ دستور اساسي‌ مرحوم‌ قاضي‌، عمل‌ كردن‌ به‌ روايت‌ عُنوان‌ بصري‌ بوده‌ است‌

    براي‌ گذشتن‌ از نفس‌ امّاره‌، و خواهشهاي‌ مادّي‌ و طبعي‌ و شهوي‌ و غضبي‌ كه‌ غالباً از كينه‌ و حرص‌ و شهوت‌ و غضب‌ و زياده‌ روي‌ در تلذّذات‌ بر مي‌خيزد، روايت‌ عنوان‌ بصري‌ را دستور ميدادند به‌ شاگردان‌ و تلامذه‌ و مريدان‌ سير و سلوك‌ إلَي‌ الله‌ تا آنرا بنويسند و بدان‌ عمل‌ كنند. يعني‌ يك‌ دستور اساسي‌ و مهمّ، عمل‌ طبق‌ مضمون‌ اين‌ روايت‌ بود. و علاوه‌ بر اين‌ ميفرموده‌اند بايد آنرا در جيب‌ خود داشته‌ باشند و هفته‌اي‌ يكي‌ دوبار آنرا مطالعه‌ نمايند.
    اين‌ روايت‌، بسيار مهمّ است‌ و حاوي‌ مطالب‌ جامعي‌ در بيان‌ كيفيّت‌ معاشرت‌ و خلوت‌، و كيفيّت‌ و مقدار غذا، و كيفيّت‌ تحصيل‌ علم‌، و كيفيّت‌ حِلم‌ و مقدار شكيبائي‌ و بردباري‌ و تحمّل‌ شدائد در برابر گفتار هرزه‌گويان‌، و بالاخره‌ مقام‌ عبوديّت‌، و تسليم‌، و رضا، و وصول‌ به‌ أعلي‌ ذِروۀ عرفان‌ و قلّۀ توحيد است‌. فلهذا شاگردان‌ خود را بدون‌ التزام‌ به‌ مضمون‌ اين‌ روايت‌ نمي‌پذيرفته‌اند.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    از امام صادق عليه السلام روايت شده كه در ذيل كلام خداى تعالى: الّا مَنْ اتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَليم. فرمود:
    (قلب) سليم قلبى است كه پروردگارش را در حالى كه احدى جز او در آن نيست ملاقات مى‏ كند. و فرمود: هر قلبى كه در آن شكّ يا شركى باشد ساقط است. و همانا( خداوند) زهد در دنيا را اراده نمود( از بندگان طلب كرد) تا قلبهايشان براى آخرت خالى و آماده گردد.»

    بحار الأنوار، ج 67، ص 239

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن 1393
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    113 در 15 پست
    حضور
    9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    إضاعَةُ الفُرصَةِ غصَّة

    از دست دادن فرصت ها غصه است.

    حکمتی از نهج البلاغه



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تیر 1393
    نوشته
    3,125
    صلوات
    138000
    دلنوشته
    81
    دلنوشته
    برای سلامتی تمام بیماران سخت و لاعلاج و عاقبت بخیری تمام جوانان . و ظهور مولایمان مهدی موعود.
    مورد تشکر
    15,166 در 3,075 پست
    حضور
    84 روز 21 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " هشت گروه در روز قیامت از همه افریدگان خدا منفورترند :
    دروغ گویان و متکبران و کسانی که دشمنی برادران خود را به دل دارند . اما وقتی که انان را می بینند گشاده رویی می کنند و کسانی که وقتی به سوی خدا و رسولش دعوت می شوند به کندی حرکت می کنند و ان گاه که به سوی شیطان دعوت می شوند سرعت می گیرند و کسانی که اگر به مطامع دنیا رغبت کردند ان را با قسم به دست می اورند .اگر چه حقی در ان نداشته باشند. و سخن چینان و کسانی که میان دوستان جدایی می اندازند و انان که بر بی گناهان از پا افتاده ستم می کنند انان را خداوند کثیف می شمارد. "

    پیامبر (ص) .


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مراحل نهایی طریقت در حکمة الاشراق




    بسمه تعالی

    سیمرغ نماد توحید و انسان کامل

    سفر روحانی و اجزاء اصلی آن، مریدی کردن، پیر روحانی، ریاضت و غیره فقط وسائلی هستند که به کمک آنها شخص سیمرغ، نماد توحید می شود. هر انسان عادی که مانند هدهد زندگی آسوده را رها کند و پروبال خود را برکند و قصد کوه قاف کند، سیمرغی شود که صفیر او خفتگان را بیدار کند و از این رهگذر به آنان تولدی روحانی می بخشد. سالکی که کوششهایش به نتیجه رسیده، و در طلب اشراق رنجها تحمل کرده است اکنون صاحب اسرار باطن می شود و پرواز روحانی او در عالم قدسی فراتر از جهان صورت می رود و آن را زیر نگین قهر خود می بیند.
    این سیمرغ پرواز کند بی جنبش و بپرد بی پر... و همه نقشها از اوست و او خود رنگ ندارد و در مشرق است آشیان او و مغرب از او خالی نیست... غذای او آتش است... و عاشقان راز دل اسرار ضمایر با او گویند. سیمرغ نماد انسان کامل است که عقل او به عوالم بالا بر کشیده شده و وجودش محل تابش انوار الهی گردد. سهروردی بخش دوم صفیر سیمرغ را به بررسی کامل پایان طریقت که شخص دیگر بر راه نیست بلکه حقیقت راه و نور است، اختصاص داده است. صوفیه به ندرت در افشای اسرار باطن صراحت سهروردی را دارند.


    مقام فنا در طریقت

    سهروردی مرحله پایانی طریقت را به سه جنبه تقسیم می کند. نخست فنا، دوم معرفت و کمال، و سوم محبت. فنا از نظر سهروردی حالتی است از وجود که شخص در آن حتی از وجد روحانی هم فراتر می رود و هشیاری را کاملا از دست می دهد؛ سهروردی این حالت را فناء اکبر می نامد. وقتی شخص خود را فراموش کند و فراموش را نیز فراموش کند، آن را فناء در فناء خوانند، و این بالاترین مقام ممکن در طریقت است. مادام که مرد به معرفت (خویش) شاد است، هنوز ناقص است... او وقتی به کمال می رسد که معرفت نیز در معروف گم شود.

    مراحل فنای در توحید
    سهروردی می گوید توحید و فنا متضمن اشارات بسیاری است، از شناخت عوامانه فنا گرفته تا آنچه خاصان از این مفهوم درک می کنند. وی می گوید توحید پنج مرتبه دارد. اول «لااله الا الله»، که به نظر سهروردی توحید عوام است. مرتبه دوم، که شناخت عمیقتری را نشان می دهد، «لاهوالاهو» است. قائلین به این توحید خداوند را به عنوان محبوب می نگرند و در معرض هویت حق تعالی جمله هویتها را نفی کنند. گروه سوم کسانی هستند که خدا برای آنان نه «او» بلکه «تو» است و این اشاره خاص تری است که حاکی از حضور و مشاهده نیز هست. چهارمین گروه صوفیه آنهائی هستند که می گویند «لااناالاانا»؛ شمار اینها معدود و اعلی از دیگرانند زیرا از دوگانگی (اثنانیت) منزه اند، و آنها را با ضمایر «او» و «تو» کاری نیست و این دلالت بر طبیعت رابطه آنان با حق دارد. این گروه می دانند که تنها حقیقت از آن خداوند است و انانیت آنها مرهون تنها نفس ناطقه واقعی است که عبارت از خداست.
    بالاخره، گروه پنجم قائل به نوعی توحیدند که تنها معدودی صوفی بدان دست یافته اند. این توحید درست در وجود کسانی متجلی می شود که ارواح آنان شهادت می دهند که همه چیزها نابود می شوند جز نفس او. در این وضعیت غیر ثنوی وجود، انسان خدای را نه به عنوان «او» یا «تو» یا حتی «من» می بیند؛ بلکه او هیچ نمی بیند چون چیزی وجود ندارد که دیده شود. این از نظر سهروردی نمایانگر عالی ترین مقام ممکن برای یک صوفی است.


    مقام علم در طریقت

    دومین جنبه از مقام نهائی طریقت جنبه علم است. در بخشی زیر عنوان «آن کس که بیشتر می داند کامل تر است»، سهروردی دومین ویژگی واصل به توحید را بحث می کند. سهروردی می گوید این علم از طریق حضور حاصل می شود. کسی که به این مقام می رسد به اسرار آسمانها و زمین دست می یابد. سهروردی در مورد طبیعت رمزی این نوع معرفت فوق العاده محتاط است و افشای آن را ممنوع می داند. چون از طریق عشق است که انسان با حق یکی می شود و حق هم عالم به همه چیز است، پس کسی که با حق یکی شد در یک معنا عالم به همه چیز می شود. ما این موضوع را در فصل بعدی به وجهی کامل تر بررسی خواهیم کرد.

    مقام محبت در طریقت

    سومین جنبه از مقام نهائی طریقت محبت است. شرح سهروردی از محبت بسیار جذاب است از این نظر که دوست داشتن چیزی وجود محبی و محبوبی را اقتضا می کند، و این دوگانگی را می رساند. محبت در معنای نهائی آن عبارت است از جذب، کمال، حالتی از آرزو نکردن، زیرا هرجا آرزو باشد، نقص باشد. آن که می داند که محبوبش به کنار است، تمنای دیگری ندارد. این حالت درگذشتن از تمناها و زیستن با محبوب کمال روان انسان است زیرا وقتی روان را آن (معرفت به خدا) حاصل آید کمال اعلای او از اشراق نور حق است. کسی که در پی چشمه زندگانی است، چنانچه متعلق به جماعتی باشد که مقدر است به چشمه راه یابند، زمان درازی در ظلمت سرگردان خواهد بود. اما سهروردی می گوید که صوفی باید مانند شیث پای در طریقت گذارد. او ضمن اشاره ای که در بستان القلوب به این مفهوم دارد، می گوید: هرکه نفس خود را بشناخت، به قدر استعداد نفس او را از معرفت حق تعالی نصیبی بود، و چندانکه ریاضت بیشتر کشد و به استکمال نزدیک تر گردد معرفت زیادتر می شود.

    تولد دوباره و مشاهده عالم تجرد
    سهروردی در یکی از طولانی ترین رسالاتش یزدان شناخت، با توجه به دو نوع مرگ، یعنی مرگ جسمانی و مرگ نفسانی، در باب معادشناسی به تفصیل سخن می گوید. بحث او درباره مرگ جسمانی اجمالی است، اما شرح او در باب مرگ نفسانی و تولیدی دیگر که نتیجه طبیعی عقل عملی است، مفصل و کامل است. سهروردی می گوید عقل عملی نفس را از امیال جسمانی جدا می کند و در نتیجه حضور یا عدم حضور جسم فرقی نمی کند. این حالت وجود که می تواند در این دنیا متحقق شود شبیه مرگ طبیعی است زیرا بدن بر جای می ماند جز اینکه در مرگ نفسانی شخص می تواند عالم تجرد را مشاهده کند.
    نفسی که ساده نباشد و تمام و پاک بود، چون مفارقت بدن کند به عالم عقل بپیوندد و به جواهر روحانی که با ایشان مشابهتی دارد در کمال. سهروردی معتقد است که زبان از بیان آنچه مشاهده می شود عاجز است، زیرا مشاهده این جواهر روحانی وصف ناپذیرند و تمثیل نیز کارساز نیست زیرا چیزی وجود ندارد که این جواهر را بتوان با آن قیاس کرد.
    قدرت نفس پاک در نقطه اوج آن چنان است که می تواند مقدار زیادی را در اندک مدتی بیاموزد. شخصی با چنین منزلت به یاری ادراک حسی و دیگر میانجیها نمی آموزد، بلکه مستقیما از منابع دانش فرا می گیرد.

    صاحبان بصیرت؛ نبی و ولی

    سالکی که خود اکنون دیگر شیخ عالمی است که بدون معلم و کتاب می آموزد به تفکر و تجسم ذهنی نیازی ندارد، بلکه چنان است که پنداری حقیقت بر او ظاهر می شود. سهروردی می گوید چنین افرادی نادرند، اما آنکه به این منزلت برسد خلیفة الله می شود. سهروردی در ارتباط با عقل عملی و عقل ناب می گوید گرچه بعضی از لحاظ عقل ناب و بعضی از لحاظ عقل عملی قوی ترند، اگر کمال یابند، در کامل بودن یکی خواهند شد. سهروردی پس از آنکه در مواضع متعدد به تفاوت میان عقل ناب و عقل عملی اشاره می کند به توضیح ضرورت داشتن نبی می پردازد. به نظر وی دانایان صاحب بصیرت نوعی پیامبرند: پس حاجت بود به شخصی که نبی بود و ولی بود... به وجود چنین شخصی حاجت بیش از آن بود که به وجود مژه چشم و موی ابرو...

    ولی در توصیفی که سهروردی از آن می کند شبیه است به فیلسوف افلاطون و راهنمایان روحانی که در اسلام شیعی ولی فقیه خوانده می شوند. ولی نقطه اوجی است که انسان به خاطر آفریده شده و از طریق جبرئیل و به واسطه علم مستقیم و بی میانجی اش به اسرار الهی وقوف می یابد. سپس سهروردی هشدار می دهد که گرچه از عهد یونانیان تا این غایت هیچ کس از محققان، حکما و راسخان در علم و حکمت روا نداشته اند که این اسرار بر ملا افکنند، اما وی در یزدان شناخت به منظور تقویت روحهای ناآرام، اجمالا به این اسرار اشاراتی کرده است. مراقبت از اسرار الهی چنان مهم است که سهروردی راه حل را در انتقال شفاهی آن اسرار می داند. بنا به اظهار وی، ارسطو گفته است که... حکمت الهی هرگز مسطور و مکتوب نگردد الا که از نفس به نفس نقل کردی.


    مهدی امین رضوی- سهروردی و مکتب اشراق- ترجمه مجدالدین کیوانی- نشر مرکز سال 1377- صفحه 125-120




    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه:

    معرفة الله ، اعظم العبادات است ، و همه ى تكاليف مقدمه ى معرفت خدا هستند، ولى معرفت خدا واجب و مطلوب نفسى است . اگر كسى اهليت داشته باشد، يعنى طالب معرفت باشد و در طلب ، جديّت و خلوص داشته باشد، در و ديوار به اذن الله معلمش ‍ خواهند بود؛ و گرنه سخن پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - هم در او اثر نخواهد كرد، چنان كه در ابوجهل اثر نكرد!

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه:

    استاد ما(محقق بزرگ ، مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى (1296 - 1361 )داراى تاءليف متعدد از قبيل : حاشية على طهارة الانصارى ، حاشية على كفاية الاصول ، نهاية الدراية فى شرح الكفاية ، و ...)شب ها درس خارج اصول مى فرمود . شبى شخصى كه به منبر رفته بود مقدارى - البته تا حد مزاحمت با درس ‍ - طول داد . شاگردان به صدا در آمدند كه چرا طول مى دهد. استاد فرمود: معلوم نيست كار ما بهتر از كار او باشد!

    خوب است كه انسان اسم خود را در هر كار خير بنويسد و خود را شريك گرداند، زيرا فرداى قيامت معلوم نيست كدام قبول و كدام رد مى شود . لذا شايسته است انسان به اين اكتفا نكند كه عالم يا مبلغ يا فلان كاره است . شايد همه رد شود ؛ زيرا اعمال خير شروط و موانع بسيار دارد كه شايد هنگام عمل رعايت نشوند. بنابراين ، انسان بايد در كار خير و نحوه ى انجام آن فكر كند و فكرش موجب ابتكارى باشد كه براى رسيدن به هدف مفيد باشد.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه:

    هر چيز از حد ميانه و وسط به طرف افراط يا تفريط تمايل پيدا كند، عكس نتيجه ى مطلوب را خواهد داشت .
    كل شى ء جاوز حده ، انقلب الى ضده .
    هر چيز از حدش بگذرد، به ضد آن تبديل مى گردد.
    بنابراين ، ميانه روى در غضب ، شهوت ، خواب ، خوراك و هر كار ديگر، منجى و نافع است ، و دو طرف زياده و نقيصه ى آن مضر و مهلك . مگر امرى كه لا حد له،
    كه ذكر و ياد خدا است .(ر.ك : اصول كافى ، ج 2، ص 498؛ وسائل الشيعة ، ج 7، ص 154؛ عدة الداعى ، ص 248 )

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    آیت الله العظمی بهجت رحمة الله علیه:

    خدا كند در ما عشقى پيدا شود به مجموع قرآن و عترت ، تا اولا بتوانيم يگانگى قرآن و عترت ، و معجون مركب از از آن دو را بيابيم ؛ و ثانيا در مقام پيروى و عمل ، با توجه به آن دو و بر محور آن دو طواف عاشقانه بنماييم ،و بدانيم كه آن ها از هر معشوقى بيشتر شايسته ى عشق ورزى هستند، راجع به حضرت يوسف - عليه السلام - است كه :

    جماله فى نفسه اءعلى من جماله فى بدنه ، و جماله النفسانى اءعظم من جماله الجسمانى ، و كل نبى اءو وصى نبى جماله الروحانى اءعظم من جمال يوسف الجسمانى .
    جمال درونى و باطنى او را زيبايى بدنى و جسمانى اش برتر و بزرگتر بود . روشن است كه اين اختصاص به حضرت يوسف - عليه السلام - ندارد، بلكه جمال روحانى تمام پيامبران و اوصيا و جانشينان آن ها از زيبايى جسمانى حضرت يوسف - عليه السلام - برتر و بيشتر است .
    آيا (قطعن اءيديهن )
    (
    سوره ى يوسف آيه هاى 31 و 50 .)؛ (زنان ، وقتى يوسف - عليه السلام - را ديدند، ) دروغ است يا راست ؟!آيا
    هو فى باطنه اءحسن منه فى ظاهره .؛ (باطن او از ظاهرش زيباتر بود.) دروغ است ؟!تازه ( و ما اءوتيتم من العلم الا قليلا)(سوره ى اسراء، آيه ى 85 .)؛ (از علم ، جز اندكى به شما داده نشده است .) جمال واقعى حضرت يوسف عليه السلام - اخفا شده بود . هم چنين داريم كه :
    اءعطى يوسف شطر الحسن ، و النصف الآخر لباقى الناس ..
    (قصص الانبياء جزايرى ، ص 160 . نيز ر.ك : خرائج ، ج 3، ص 1046 )
    به حضرت يوسف - عليه السلام - بخشى [ نيمى ] از زيبايى عطا شده بود، و نصف ديگر به ديگران ...
    امام على - عليه السلام - مى فرمايد:

    لو كشف الغطاء، ما ازددت يقينا
    (بحارالانوار، ج 40، ص 153؛ ج 46، ص 134؛ ج 64، ص 73، و ...) اگر پرده كنار رود، بر يقين من افزوده نمى شود.
    يعنى لم ازدد يقينا كما لو كشف الغطاء لكم و تيقنتم
    (به نظر مى رسد استشهاد حضرت استاد - مدظله - به كلام منقول از اميرمؤ منان - عليه السلام - در اين جا براى آن است كه بفرمايد به على - عليه السلام - كل علم اعطا شده است نه قليل از آن )؛ (چنان كه وقتى پرده از جلو ديدگان شما كنار رود، يقين پيدا مى كنيد، بر يقين من افزوده نمى گردد.)

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


  11. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اردیبهشت 1391
    نوشته
    535
    مورد تشکر
    3,297 در 536 پست
    حضور
    39 روز 22 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    نکته ای ظریف از امام خمینی رحمة الله علیه خطاب به فزرند گرامیشان در مورد کسانی که به تعریف و تمجید از انسان می پردازند:


    پسرم ! چه خوب است به خود تلقين كنى ، و به باور خود بياورى يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند، و از تهذيب دور و دورتر سازد.
    تاثير سوء ثناى جميل در نفس آلودده ما، مايه بدبختيها و دور افتادگى ها از پيشگاه مقدس حق - جل و علا - براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود، و شايد عيبجويى ها و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد، كه هست همچون عمل جراحى دردناك كه موجب سلامت مريض ‍ مى شود.
    آنان كه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى كنند، دوستانى هستند كه با دوستى خود به ما دشمنى مى كنند و آنان كه پندارند با عيب گوئى و فحاشى و شايعه سازى به ما دشمنى مى كنند، دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق باشيم ، اصلاح مى كنند، و در صورت دشمنى به ما دوستى مى نمايند. من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم ، و حيله هاى شيطانى و نفسانى بگذارند واقعيات را آن طور كه هستند ببينيم ، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثناجويان آن طور پريشان مى شويم كه امروز از عيب جوئى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان ؛ و عيب جوئى را آن گونه استقبال مى كنيم كه امروز از مداحى ها و ياوه گوئيهاى ثناخوانان . اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى شوى ، و آرامش ‍ قلب پيدا مى كنى ، كه ناراحتيها اكثرا از خود خواهى است . خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3


صفحه 1 از 16 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود