جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فلسفه شفاعت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 14 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    فلسفه شفاعت





    پرسش:
    فلسفه شفاعت را بیان کرده و بفرمایید که آیا شفاعت با مانند آیه «فن یعمل مثقال ذرة خیراً یره ـ و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» منافات ندارد.

    پاسخ:
    سؤال شما از چندین پرسش تشکیل شده است که سعی می‌شود در این مجال اندک، به صورت کوتاه به آن‌ها پاسخ داده شود.
    ـ مفهوم لغوی شفاعت
    واژه «شفاعت» از ريشه ثلاثی «شفع» است. «شفع» در اصل، به معنايی زوج و جفت آمده است و به اين معنا در مقابل كلمه « وتر» به معنای تک است، چنان كه اگر وتر را به چيزي ضميمه كنيم، شفع حاصل می‌شود.(1)
    راغب اصفهانی، «شفع» را در حالت مصدری به معنای «پيوستن و ضميمه شدن چيزی به همانند خود» می‌داند و يادآور می‌شود كه به جای مشفوع نيز شفع به كار می‌رود.(2)
    بنابراين، شفع و شفاعت، هر دو مصدر و به معنای منضم چيزی به چيزی هستند و شفاعت، بيشتر در مفهوم پيوستن به ديگری به منظور درخواست ياری ديده می‌شود، و به طور معمول، انضمام به كسی مورد نظر است كه از نظر حرمت و مقام، بالاتر از شفاعت‌شونده است و شفاعت در قيامت به اين معنا است.(3)
    از مصدر شفاعت (واسطه شدن) كلمه شفيع (واسطه) و اسم فاعل آن: شافع است. شافع به معنای درخواست‌كننده برای ديگری (الطالب لغيره) و نيز كمک‌رساننده (المعين) آمده است.(4)
    ـ مفهوم دانش‌واژه‌ای شفاعت
    معانی اصطلاحی و تعريف شفاعت، ارتباط مستقيمی با معنای لغوی آن دارد. شفاعت را از آن جهت شفاعت گفته‌اند كه شفيع، خواهش و وساطت خويش را به ايمان و عمل ناقص شفاعت شده ضميمه می‌كند و هر دو به طور مجموع، پيش خدا اثر می‌كنند.(5)
    به عبارت ديگر، حقيقت شفاعت، واسطه شدن در رساندن نفع و يا دفع شر و ضرر است.(6)
    به بيان محدودتر، دو كاربرد برای شفاعت قابل تصور است:
    1. درخواست درگذشت صاحب حقی از ضايع‌كننده حق (معناي فقهی و اين جهانی).
    2. درخواست از پروردگار عالميان برای عفو لغزش‌های بندگان (معنای فقهی و آن جهانی).(7)
    ـ فلسفه شفاعت
    بدون شک، مجازات‌های الهی، چه در اين جهان و چه در قيامت، جنبه انتقامی ندارد؛ بلكه همه آن‌ها در حقيقت ضامن اجراء برای اطاعت از قوانين و در نتيجه، پيشرفت و تكامل انسان‌ها هستند. بنابراين، هر چيز كه اين ضامن اجراء را تضعيف كند، بايد از آن احتراز جست تا جرأت و جسارت بر گناه در مردم پيدا نشود. از سوی ديگر، نبايد راه بازگشت و اصلاح را به كلی، بر روی گناه‌كاران بست؛ بلكه بايد به آن‌ها امكان داد كه خود را اصلاح كنند و به سوي خدا و پاكی تقوا باز گردند. «شفاعت» در معنای صحيحش، براي حفظ همين تعادل است و وسيله‌ای است برای بازگشت گناه‌كاران و آلودگان و در معنای غلطش، موجب تشويق و جرأت بر گناه است.(8)
    ـ چگونگی سازگاری شفاعت با آیه «و من یعمل مثقال ذرة شراً یره»
    اولاً: علاوه بر این که خدا نظام جزا و عقاب دارد و در آیات متعدد بدان تصریح کرده و پیامبرانش را «منذر» یعنی انذاردهنده معرفی کرده است؛ همین خداوند دارای نظام رحمت و مغفرت است. خدایی که از مثقال ذره‌ای ظلم نمی‌گذرد همین خدا، می‌فرماید: «إنّ اللهَ یغفر الذنوب جمیعاً»(9)، بلکه بالاتر از آن صحبت کرده و می‌گوید: «یبدل الله سیئاتهم حسنات»(10) و بر همین اساس، پیامبرانش را «مبشر» خوانده است. پس خدا همان گونه که جبار منتقم است، همان مقدار رحمان و رحیم است. بلکه رحمت او از غضب او سبقت گرفته است: «یَا مَنْ سَبَقَتْ‏ رَحْمَتُهُ‏ غَضَبَه‏»(11)
    پس اگر بر مبنای جبروت خود نظام جزا و عقاب دارد و از مثقال ذره‌ای از ظلم نمی‌گذرد، بر مبنای رحمانیتش نظام شفاعت، مغفرت، توبه و تکفیر را دارد. کسی که بخواهد به شفاعت ایراد بگیرد ناخواسته ایراد به نظام رحمت و مغفرت عامه الهی گرفته است؛ زیرا همین اشکال به مسأله توبه و مسأله تکفیر وارد است که چطور خداوند کسی که یک عمر ترک واجبات و انجام محرمات نمود، چنین شخصی مورد غفران قرار بگیرد؛ بلکه چرا همین معاصی‌اش به نیکی تبدیل شود. به همین دلیل، دقت کنید اشکال به مرتبه اعلی، به مسأله تکفیر وارد است؛ زیرا بر اساس شفاعت از گناهان انسان چشم‌پوشی می‌شود؛ اما بر اساس نظام تکفیر، همین اعمال بد عباد به نیکی تبدیل می‌شود. به همین دلیل، بی‌مبنا حرف زدن، موجب ایراد و اشکال بر تمامی مبانی دینی و انکار آیات صریح و محکم قرآن می‌شود. این همه به خاطر این است که بنده در حالتی بین خوف و رجاء باشد. بداند خدایی ندارد که منتظر آن نشسته است تا کوچک‌ترین ظلمی از بنده ببیند او را در جهنمی با آن اوصاف تا ابد، جاودان کند و یا خدایی ندارد که آنقدر اهل اغماض، تساهل و تسامح باشد که هر چه از او ببیند، نادیده گیرد و آخر کار، او را به بهشت برین برد. پس شفاعت بر اساس همین حکمت است.
    ثانیاً: شفاعت دارای شرایط و ضوابطی است از جمله مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از:
    یکم: اذن خدا؛ فرمود: «مَن ذَالَّذِی یَشفَعُ عنده إلاّ بإذنه»(12) و این مسلم است که اگر در شفاعت نمودن، کوچک‌ترین ظلمی بر بندگان دیگر باشد، شفاعت قبیح خواهد بود و چون خدا اذن در فعل قبیح نمی‌دهد، پس شفاعت، دارای هیچ مرتبه‌ای از قبح نخواهد بود.
    دوم: نزد خدا پیمان داشته باشد: «لا یملکون الشفاعة إلا من اتخذ عند الرحمن عهداً»(13) که از این پیمان، به ولایت یاد شده است، یعنی شیعه باشد.
    سوم: ستمکار نباشد؛ «ما للظالمین من حمیم و لا شفیغ یطاع»(14)؛ بدین معنا که عمری در ستم و ظلم نباشد.
    چهارم: رضایت خدا از او؛ فرمود: «و لا یشفعون إلا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون»(15)
    فرض گرفته شود که فردی با شرایط شفاعت مورد شفاعت قرار گیرد؛ اما باید دانست:
    اولاً: این بدان معنی نیست که او قبل از شفاعت معذّب نخواهد بود.
    ثانیاً: ورود گناه‌کاران مشمول شفاعت؛ به بهشت با تأخیر خواهد بود. و شاید سال‌ها و روزها مؤمنین صالح زودتر از آنها وارد بهشت می‌شوند و متنعم به نعم آن قرار می‌گیرند. چنان که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و اله) فرمود: اى گروه شیعیان! از خداوند بترسید، بهشت از دست شما نمى‏رود اگر چه گناهان شما موجب شود که شما از ورود در آن تأخیر داشته باشید، اکنون براى بدست آوردن درجات بهشت با هم مسابقه دهید.(16)
    ثالثاً: این بدان معنا نیست که گناه‌کاران مشمول شفاعت، در مرتبه افرادی خواهند بود که با عمل صالح وارد بهشت شدند؛ زیرا بهشت خود دارای مراتب و منازل متفاوت است.(17) و در برخی آمده است: «إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ یَنْظُرُونَ إلَى مَنَازِلِ شِیعَتِنَا کَمَا یَنْظُرُ الإنْسَانُ إلَى الْکَوَاکِبِ»(18)؛ اهل بهشت به مسکن‏‌ها و منزل‏‌هاى شیعیان ما نظر مى‏‌کنند همچنان که مردم به ستارگان نظر مى‌کنند. و حتی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در حدیث «الدَّرَجَةُ في الجَنّةِ فَوقَ الدَّرَجةِ كما بينَ السَّماءِ و الأرضِ»(19) فاصله میان دو درجه بهشت را مانند فاصله آسمان و زمین ذکر می‌نماید.
    رابعاً: این گونه نیست که شفاعت، شامل حق مردم هم شود؛ بلکه بنا بر ظاهر، شامل حق خداوند است و اگر شامل حق مردم هم شود، اولیاء الهی برای آن فرد محق، حقش را تدارک و جبران خواهند کرد، به عنوان مثال، او را به درجات عالی‌تر ارتقا خواهند داد.

    _______________
    (1) فراهيدی، خليل بن احمد، کتاب العين، انتشارات اسوه، تهران، ج 1، ص 260.
    (2) راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، دارالهدی، قم، ج 2، ص 475.
    (3) راغب اصفهانی، همان.
    (4) فراهيدی، همان، ج 1، ص 262.
    (5) قرشي ، سید علی اكبر ، تفسير احسن الحديث، ج 1، ص 132.
    (6) طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان (با ترجمه ناصر مكارم شيرازي)، ج 1، ص 295.
    (7) خرمشاهي، بهاء الدين، دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهی، ج 1، ص 1323 (مقاله فرزاد حاجی ميرزايی).
    (8) مكارم شيرازی، ناصر و همکاران، تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بیست و هفتم، ج 1، ص 323.
    (9) زمر/ 53.
    (10) فرقان/ 70.
    (11) مفید، محمد، المزار، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، قم، 161.
    (12) بقره/ 255.
    (13) مریم/ 87.
    (14) غافر/ 18.
    (15) انبیاء/ 28.
    (16) مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج‏۱، ص ۲۷۸.
    (17) اهوازی، حسین بن سعید، الزهد، المطبعة العلمیه، قم، 1402ق، ص 99، ح 270.
    (18) حرانی، محمد بن حسن بن شعبه، تحف العقول، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ص 119.
    (19) طوسی، محمد بن حسن، الامالی، مؤسسه بعثت، قم، ص 529، ح 1164.



    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود