جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هدف خلقت و رسیدن به کمال

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 6 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    هدف خلقت و رسیدن به کمال





    پرسش:
    از کجا دانسته می شود هدف از آفرینش انسان، رسیدن به کمال اخروی است؟

    پاسخ:

    در این باره هم می توان از معارف دینی بهره جست، و هم از کشف و شهودهای عرفانی، و هم از برهانی فلسفی.
    قرآن در این رابطه صریح و گویا اعلام می کند که آفرینش و زندگی انسان به این دنیای فانی منحصر نمی شود و آدمی در یک سیر تکاملی، از این دنیا به سوی مراتب بالاتری از جهان هستی که در ورای این دنیاست در حرکت است. این حرکت اختصاصی به مومنین ندارد و شامل همگان است لکن این بدان معنا نیست که در مراتب بالاتر هستی، همه انسان ها سعادتمند باشند، بلکه گروهی در این حرکت تکاملی به کمال نعمت می رسند و گروهی در این حرکت تکاملی به کمال نقمت خواهند رسید. اینک به آیاتی در این باره اشاره می کنیم:
    «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ»؛ آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده‏ ايم، و بسوى ما باز نمى ‏گرديد؟(1)
    «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ»؛ اى انسان! تو با تلاش و رنج بسوى پروردگارت مى‏ روى و او را ملاقات خواهى كرد!(2)
    «مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ في‏ حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ»؛ كسى كه زراعت آخرت را بخواهد، به كشت او بركت و افزايش مى‏ دهيم و بر محصولش مى‏ افزاييم و كسى كه فقط كشت دنيا را بطلبد، كمى از آن به او مى‏ دهيم امّا در آخرت هيچ بهره ‏اى ندارد!(3)
    این حقیقت قرآنی در عرفان و فلسفه اسلامی نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
    به اعتقاد عرفای اسلامی، آفرینش انسان در این دنیا در یک مسیر صعودی به سمت و سوی مبدأ هستی یعنی خداوند در حرکت است. اصولا عرفا قایلند همان گونه که آغاز هستی انسان از خداوند بوده است بازگشت او نیز به خداوند خواهد بود. از اینرو به اصلی قایلند تحت این عنوان: «النِّهاياتُ هِىَ الرُّجوعُ الَى الْبِداياتِ؛ پايان ها بازگشت به آغازهاست».
    این اصل تنها جایی قابل تصور است که مدار حرکت انسان را دایره وار بدانیم؛ دایره ای با نقطه ای در بالای آن که همان مبدأ آفرینش انسان است (خداوند) و نقطه ای در زیر این دایره که پایینترین محل اقامت انسان است (دنیا). انسان در حركت روى این دايره، اول از نقطه مبدأ دور مى‏ شود و به نقطه ‏اى خواهد رسيد كه دورترين نقطه‏ ها از نقطه مبدأ است و همين كه به آن نقطه برسد، بدون آن كه سكون و توقفی در کار باشد بازگشت به سوی مبدأ خود را آغاز می کند.
    عرفا مسير حركت از نقطه مبدأ تا دورترين نقطه را «قوس نزول» و مسير از دورترين نقطه تا نقطه مبدأ را «قوس صعود» مى‏ نامند. حركت انسان از مبدأ هستی تا دورترين نقطه (دنیا) بر پایه فلسفه ای استوار است که در تعبير عرفا «اصل تجلّى» نام دارد، و حركت اشياء از دورترين نقطه (دنیا) تا نقطه مبدأ (خداوند) فلسفه ديگری دارد که در تعبیر عرفا «اصل ميل و عشق» نام دارد، یعنی هر فرعی میل و عشق بازگشت به اصل و مبدأ خويش را دارد. عرفا معتقدند كه اين ميل در تمام ذرات هستى و از آن جمله انسان وجود دارد البته در انسان گاه مخفی می شود.(4)
    فیلسوفان نیز طبق معیارهای فلسفی خود قایلند انسان موجودی در حرکت تکاملی است و شعاع این تکامل به فراتر از جهان مادی کشیده می شود. ایشان در اثبات این مطلب از اصولی استفاده می کنند که ذیلا بطور خلاصه اشاره می شود:
    ـ هر انسانی وجود خود، وجود قوای بدنی و نفسانی خود، وجود افراد همنوع خویش و وجود اشیاء اطرافش را به خوبی درک کرده و به هستی آن ها اذعان دارد. از اینجا روشن می شود که ما با حقیقتی به نام وجود و هستی، مواجهیم.(5)
    ـ وجود، حقیقتی اصیل است یعنی هر چه در خارج متصف به وصف هستی و واقعیت می شود و آثاری دارد، وجود است و جز وجود چیزی نیست. از این مطلب در فلسفه به «قاعده اصالت وجود» تعبیر می شود.(6)
    ـ وجود، حقیقتی است که افراد متعددی را در یک خط طولی شامل می شود. این مراتب از ضعیفترین موجود تا قویترین و کاملترین موجود را در بر می گیرد و همه آن ها در این که حقیقتشان وجود است متحدند و تمایزشان نیز به همین حقیقت وجود باز می گردد یعنی وجود در یکی، ضعیف است و در دیگری، قوی است و همین قوت و ضعف وجودی عامل تمایز آنهاست. از این مطلب در فلسفه به «قاعده تشکیک خاصی وجود» تعبیر می شود.(7)
    ـ قویترین وجود، موجودی است که محض وجود است و هیچ نقصی در او راه ندارد که اصطلاحا به آن «واجب الوجود» می گویند و هر موجودی که پایینتر از اوست وجود خود را از واجب الوجود دارد. به موجودات پایین تر «ممکن الوجود» می گویند.(8)
    ـ همه ممکن الوجودها را از یک نظر می توان به دو بخش تقسیم نمود: جوهر و غیر جوهر. به غیر جوهر، «عرض» هم می گویند.(9)
    ـ همه اعراض و جوهرها در حال حرکت هستند؛ یک حرکت رو به بالا و تکاملی. از این مطلب در فلسفه به «حرکت در جوهر و عرض» تعبیر می شود.(10)
    ـ حرکت یعنی خروج تدریجی یک چیز از حالت بالقوه به حالت بالفعل. از این «حالت بالقوه» تعبیر به «استعداد» می شود و از «حالت بالفعل» تعبیر به «تحقق» می شود.(11)
    مسلماً تا وقتی چیزی درباره وصفی، در حال استعداد و عدم تحقق است، وجودش ضعیفتر از زمانی است که این وصف، در او به فعلیت و تحقق رسیده است. از اینروست که گفته می شود حرکت نمی تواند از تکامل خالی باشد زیرا حرکت نمی تواند از فعلیت یافتن خالی باشد.
    ـ هیچ حرکتی خالی از مبدا (نقطه آغاز) و غایت (هدف) نیست.(12)
    با در نظر گرفتن اصول یاد شده، انسان موجودی ممکن الوجود و از سنخ جوهرهای وجودی است و این جوهر وجودی الا و لابد در حال حرکت است؛ حرکتی که خارج از مراتب وجود نیست و از آن جا که حرکت صرفا تکاملی است انسان در حال حرکت از مبدئی مادی به مراتب بالاتر وجود یعنی مراتب مجرد از ماده است. این مراتب مجرد از ماده نیز خود شامل مراتبی است و همه تشکیل دهنده مسیر تکامل انسان هستند؛ تکامل از عالم ماده به عالم مثال و از عالم مثال به عالم عقل. بنابراین هدف آفرینش انسان رسیدن به کمال است و این کمال در جهانی فراتر از دنیای مادی دست می دهد.
    نکته ای لازم به ذکر است و آن این که، فعلیت و تکامل در این جا لزوما به معنای بهتر شدن وضعیت شیء از حالت سابقش آن هم از همه جهات، نیست. مثال روشنش سیب درخت است. سیب روی درخت لااقل سه مرحله را طی می کند: کال بودن، رسیده شدن و گندیدن از رسیدگی زیاد. سیب وقتی کال است استعداد این را دارد تا رسیده شود و وقتی رسید، به کمال و فعلیت وجودی خود دست یافته است. این سیب رسیده، دو استعداد را در خود دارد: 1- خورده و هضم شود و تبدیل به نیرویی در بدن انسان گردد 2- به حال خود باقی بماند و از رسیدگی زیاد حالت بدبویی گرفته و بگندد. سیب رسیده هر دو استعداد را دارد و هر کدام که فعلیت و تحقق یابد به نوعی تکامل وجودی رسیده است. در نگاه سطحی و عوامانه، حالت دوم عدم کمال قلمداد می شود اما در نگاه دقیق عقلی، حالت دوم هم کمال است زیرا تحقق و فعلیت استعدادی نهفته در سیب است.
    درباره انسان های جهنمی نیز تکامل اتفاق می افتد هرچند در نگاه سطحی هیچ کمالی رخ نداده است. توضیح فلسفی این مطلب از این قرار است:
    جهان آفرینش در یک خط طولی به سه عالم تقسیم می شود: عالم ماده (دنیا)، عالم مثال (برزخ) و عالم عقل (مجردات تام). این عالم ها در یک خط طولی وجودی قرار دارند که ضعیفترین آن ها عالم ماده و قویترین آن ها عالم عقل است. انسانی که در دنیا زندگی می کند یک حرکت جوهری از مرحله جمادی (جسم بی جان) تا نباتی (گیاهی) و از نباتی تا حیوانی (دارای فعل ارادی شدن) و از حیوانی تا انسانی (دارای قوه تعقل شدن) را تجربه می کند. وقتی نفس انسانی شکل گرفت این نفس نیز یک حرکت طولی را ادامه می دهد که علم و عمل در این راه بسیار موثر است. نحوه علم و عمل تعیین کننده کمال بعدی نفس انسانی است تا جایی که انسان تا مرحله بالاتر از ملائکه راه می یابد یا به مرحله حیوانی می رسد.(13)
    باید توجه داشت این حیوانیت که مرحله بعد از انسانیت است متفاوت از حیوانیتی است که قبل از نفس انسانی داشته است زیرا این حیوانیت یک حیوانیت برزخی (یا به تعبیر فلسفی: مثالی است) بنابراین این حیوانیت برزخی، تکامل نفس انسان است البته از نظر وجودی نه از نظر سعادت و خوشبختی. زمانی این تکامل قرین با سعادت است که انسان از انسانیت به رتبه وجودی فرشته و بالاتر دست بیابد. انسان هایی که در آتش جهنم می سوزند، مادام که در این دنیا بوده اند حداقل دو استعداد را در خود داشته اند: 1- رسیدن به رتبه وجودی فرشتگان و بالاتر 2- رسیدن به رتبه حیوانی و جمادی (هیزم جهنم و آتش دوزخ شدن) البته از نوع برزخی و اخروی آن. هر دو رتبه، تکامل است زیرا فعلیت یافتن استعدادهاست هرچند یکی قرین سعادت است و یکی قرین شقاوت.

    ____________
    (1) مومنون/ 115.
    (2) انشقاق/ 6.
    (3) شوری/ 20.
    (4) مرتضی مطهری، مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، انتشارات صدرا، ج ‏23، ص 73.
    (5) محمدحسین طباطبایی، نهایة الحکمة ، تعلیقه عباسعلی زارعی سبزواری، مؤسسة النشر الإسلامي، قم، ج 1، کلام بمنزله المدخل.
    (6) همان، مرحله اول، فصل دوم.
    (7) همان، فصل سوم.
    (8) همان، مرحله چهارم.
    (9) همان، مرحله ششم.
    (10) همان، ج 2، مرحله نهم.
    (11) همان.
    (12) همان.
    (13) صدرالمتالهین شیرازی، الشواهد الربوبیه، تصحيح و تعليق از سيد جلال الدين آشتيانی، المركز الجامعى للنشر، 1360 ش، چاپ دوم، مشهد، المشهد الثالث و المشهد الرابع.



    لینک اصلی


  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود