جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عصمت پیامبران و نسبت دروغ

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,512
    مورد تشکر
    114 پست
    حضور
    111 روز 14 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    159
    آپلود
    0
    گالری
    1

    عصمت پیامبران و نسبت دروغ





    پرسش:
    قرآن به برخی پیامبران نسبت دروغگویی می دهد لذا دیگر عصمت معنا ندارد، مانند آی 89 سوره صافات که ابراهیم برای این که در شهر بماند به دروغ گفت من بیمارم. هم چنین در آیه 70 سوره یوسف، او به کاروان نسبت دزدی می دهد در حالی که آن ها چیزی ندزدیده بودند.

    پاسخ:
    خیر، قرآن مجید به انبیاء الهی نسبت ناروا نداده است. در ماجراي شكستن بتها، وقتي از حضرت ابراهيم (ع) خواستند براي آن عيد مرسوم و رايج ميان بت پرستان از شهر خارج ‌شود، حضرت ابراهيم (ع) فرمود: «إنّی سَقيم»؛ من بيمارم.
    کسانی که نسبت دروغ به پیامبر خدا می دهند باید پاسخ دهند که به چه دليلي مدهی هستند كه حضرت ابراهيم بيمار نبوده است؟ اینان از همان ابتدا بنا را بر دروغ گذاشته اند و با پیش قضاوت به موضوع می نگرند. این احتمال وجود دارد که حضرت ابراهیم به راستی بیمار بوده و به خارج از شهر نرفته و سپس از این فرصت به دست آمده استفاده کرده و با آن حال مریضی به بتخانه رفته و بتها را شکسته است. پس اين منافات ندارد كه هم بيمار باشد وهم از موقعيت خوب پيش آمده براي شكستن بتها استفاده کرده باشد.
    از طرفی چه بسا ابراهيم واقعاً بيماری جسمی نداشت امّا روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعّيت و كفر و شرک و فسادشان بيمار بود، بنابراين او واقعيّتی را بيان كرد، هر چند دیگران طور ديگری فكر كردند و او را از نظر جسمی بيمار پنداشتند؛ و نیز ممکن است منظور حضرت ابراهیم از نظر در نجوم و بیمار دانستن خود، تمثیل باشد.(1)
    باز آيه اي ديگر (2) در قرآن كريم در باره شکستن بتها است که مردم پس از آمدن به شهر و مشاهده بتهاي شكسته، حضرت ابراهيم را مورد سؤال قرار دادند وايشان فرمود: «بَل فَعلَهُ كبيُرهُم هذا فَسئَلوهُم ان كانوا يَنطِقون»؛ بلكه اين كار را بزرگشان كرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن مى‏گويند!
    در پاسخ به کسانی که ادعای نسبت دروغ به حضرت ابراهیم دارند باید گفت: اولاً دروغ همیشه و همه جا گناه نیست، بلکه در مواردی جایز و حتی واجب نیز هست و استثناء شده است، مثل جایی که ضرر بزرگی و یا جان کسی در بین باشد، و یا مثل جایی که امر مهمی در کار باشد که مورد ما از همین قبیل است. عقلاء اینگونه سخنان را که هدفی بزرگ و نتیجه ای مهم در پی دارد، معمولاً تقبیح نمی کنند و جایز و گاهی لازم می دانند.
    در این جا امر هدایت و بیدار کردن مردم از خواب غفلت، و نجات از عذاب ابدی مطرح است. برای چنین امری این نوع سخنان که هیچ پیامد ناپسندی هم ندارد، نه تنها بد نیست بلکه خوب به شمار می رود.
    ثانیاً این جا اصلاً دروغ به حساب نمی آید، زیرا حضرت ابراهیم می خواهد غلط بودن اين اعتقاد و باور را نشان دهد و ثابت كند بت حرف نمي زند. حضرت ابراهیم به این که از دست بتها کاری برآید عقیده ندارد؛ یعنی طبق عقیده ی بت پرستان نتیجه می گیرد که بت بزرگ آن ها را شکسته است! و چون برای خود بت پرستان معلوم است که چنین کاری از بت ها ساخته نیست و حتی قادر به سخن گفتن هم نیستند، ابراهیم به هدف خود می رسد که خود بت پرستان نیز به همین مطلب برسند. یعنی اگر از بت ها کاری بر می آید پس ادعای من درست است و اگر ادعای من درست نیست پس کاری از بت ها بر نمی آید و قابل پرستش نیستند و پرستش آن ها گمراهی است.
    در تفسیر نمونه آمده است :"ابراهيم (ع) به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولي تمام قرائن، شهادت می داد كه او قصد جدي از اين سخن ندارد، بلكه می خواسته عقايد مسلّم بت پرستان را كه خرافي و بي اساس بوده است به رخ آن ها بكشد. اين به هيچ وجه دروغ نيست؛ دروغ آن است كه قرينه ای همراه نداشته باشد".(3)
    اما در مورد حضرت یوسف:
    در باره آیه 70 سوره یوسف نمی توان گفت که حضرت یوسف خطاب کرده و آن سخن را گفته است و آیه می فرماید یک منادی ندا داد. و شاید آن منادی از قضیه با خبر نبوده و نمی دانسته که جام چه شده است. و باید همین گونه باشد تا قضیه طبیعی جلوه کند و آنگاه خود حضرت یوسف وارد معرکه شده و شروع به گشتن اثاثیه برادران کرده و بعد جام را از اثاثیه بنیامین بیرون آورده، بدون اینکه نسبتی به کسی بدهد.
    به بیان دیگر؛ خـود ضـميـر «اِنَّكُم لسارقون» نشان می دهد كه خطاب کننده یوسف پیامبر نبوده است، چون اگر به وسيله حضرت يوسف (ع) نسبت دزدی داده مي شد ضمير به صورت جمع نمی آمد؛ به خصوص با قرينه بعد كه سخنانشان نقل شده كه «نَفقِدُ صُواعَ الملك»؛ پيمانه پادشاه را گم کرده ایم.(4)
    زماني كه ملازمان سلطان جام ملك را نيافتند پنداشتند كه به طورقطع جام سرقت شده در حاليكه حضرت يوسف (ع) جام را در وسايل برادرش گذارده بود؛ و ممكن است اين كار بدون با خبر شدن ملازمان، دربانان ومراقبان انجام شده باشد. ولی وقتي مأموران متوجه نبودِ جام شدند اين جملات را گفتند. لذا جمله «انّكم سارقون» به نحوه عمل كردن آن نگهبانان بر می گردد و در اين جا اصلاً سخنی به حضرت يوسف نسبت داده نشده است.
    در ثانی طرف ‌اصلي ‌سخن ‌كه ‌بنيامين ‌بود، به ‌اين ‌نسبت راضي بود، چرا كه اين نقشه ظاهراً او را متهّم به سرقت مي كرد، اما در واقع مقدمه ای بود برای ماندن ا‌‌و نزد برادرش يوسف؛ و اين كه همه آن ها در مظان اتّهام واقع شدند، موضوع زود گذری بود كه به مجّرد بازرسی بارهای برادران يوسف برطرف گرديد و طرف اصلی دعوی يعنی بنيامين شناخته شد.(5)
    لذا می بینیم که قرآن هیچ نسبت ناروایی به پیامبران نداده و همه را معصوم می داند و این شبهه در باره آنان مردود است.

    _____________
    (1) ر.ک: تفسير نمونه، ج 19، ص 92.
    (2) انبیاء/ 63.
    (3) تفسير نمونه، ج 13، ص 438.
    (4) یوسف/ 72.
    (5) ر.ک: تفسير الميزان، ج 11، ص 348؛ تفسير نمونه، ج 10، ص 40.




    لینک اصلی




  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود