جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه عشق به همسر میتونه عملی برای خداوند باشه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونه عشق به همسر میتونه عملی برای خداوند باشه؟




    درود،
    1- چگونه میتوان بوسیله قرآن عشق به همسر که از عوارض محتمل ازدواج است را پدیده ای دانست که مرضی رضای خداونده و برای خداوند شکل گرفته. منظورم اینه که مثلا جنگ یا دفاع مشخصا فرمان خدا و برای خداست کسی آدم نمیکشه به غیر اینکه برای خدا باشه، روزه به همین ترتیب انسان با خود میگه این سختی رو تحمل میکنم چون فرمان خداست، انسان نماز میخوانه تا به خداوند نزدیک بشه و اتصالش به خداوند قطع نشه. یک طرف من هستم یک طرف خدای من.
    ولی وقتی من عاشق یک زن یا یک مرد به عنوان همسرم هستم یک طرف من هستم آن طرف انسانی دیگر. طرف مقابل خداوند نیست. همه ارضای غرایز و عواطف دو انسانه.
    اینو متوجه میشم که آرامشی که انسان در ازدواج پیدا میکنه میتونه مقدمه یا کمکی برای رشد معنوی او باشه. ولی متوجه نمیشم محبت شدید به همسر و عشق به همسر چگونه میتونه برای خداوند باشه؟
    اگر پاسخ این باشه که اصولا عشق فقط برای خداونده و نه برای همسر، اولا علما و عرفای بسیاری بودند که مصداق بارز عاشق همسر شدن بوده اند مثل علامه طباطبایی. و ثانیا این از عوارض محتمل یک ازدواج صحیح خواهد بود و نمیشه کتمانش کرد.

    2- اگر عشق به همسر کماکان مورد تاییده آیا شخصیت و ایمان همسر ملاکی برای صحت این عشق هست یا نه؟ مثلا اگر همسر من فردی معمولی ست. در انجام واجبات سعی میکند اما آنچنان سختی به خود نمیدهد در دل هم ارتباط به شدت قوی به خداوند هم ندارد، در انجام بعضی محرمات هم اصرار دارد ولی با اینحال من همسر را به شدت دوست دارم. به صورتیکه اگر ایشان مومن تر هم بود دوست داشتن من آنچنان تغییری نمیکرد. آیا عشق من کماکان مهر تایید بر خود دارد؟

    3- به علاوه چگونه در دل به عنوان مظروف هم عشق الهی جای میگیره و هم عشق زمینی؟


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    794 پست
    حضور
    118 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    چگونه عشق به همسر میتونه عملی برای خداوند باشه؟







    کارشناس بحث: استاد

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    چگونه عشق به همسر میتونه عملی برای خداوند باشه؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza_is_here نمایش پست
    چگونه عشق به همسر میتونه عملی برای خداوند باشه؟




    درود،
    1- چگونه میتوان بوسیله قرآن عشق به همسر که از عوارض محتمل ازدواج است را پدیده ای دانست که مرضی رضای خداونده و برای خداوند شکل گرفته. منظورم اینه که مثلا جنگ یا دفاع مشخصا فرمان خدا و برای خداست کسی آدم نمیکشه به غیر اینکه برای خدا باشه، روزه به همین ترتیب انسان با خود میگه این سختی رو تحمل میکنم چون فرمان خداست، انسان نماز میخوانه تا به خداوند نزدیک بشه و اتصالش به خداوند قطع نشه. یک طرف من هستم یک طرف خدای من.
    ولی وقتی من عاشق یک زن یا یک مرد به عنوان همسرم هستم یک طرف من هستم آن طرف انسانی دیگر. طرف مقابل خداوند نیست. همه ارضای غرایز و عواطف دو انسانه.
    اینو متوجه میشم که آرامشی که انسان در ازدواج پیدا میکنه میتونه مقدمه یا کمکی برای رشد معنوی او باشه. ولی متوجه نمیشم محبت شدید به همسر و عشق به همسر چگونه میتونه برای خداوند باشه؟
    اگر پاسخ این باشه که اصولا عشق فقط برای خداونده و نه برای همسر، اولا علما و عرفای بسیاری بودند که مصداق بارز عاشق همسر شدن بوده اند مثل علامه طباطبایی. و ثانیا این از عوارض محتمل یک ازدواج صحیح خواهد بود و نمیشه کتمانش کرد.

    2- اگر عشق به همسر کماکان مورد تاییده آیا شخصیت و ایمان همسر ملاکی برای صحت این عشق هست یا نه؟ مثلا اگر همسر من فردی معمولی ست. در انجام واجبات سعی میکند اما آنچنان سختی به خود نمیدهد در دل هم ارتباط به شدت قوی به خداوند هم ندارد، در انجام بعضی محرمات هم اصرار دارد ولی با اینحال من همسر را به شدت دوست دارم. به صورتیکه اگر ایشان مومن تر هم بود دوست داشتن من آنچنان تغییری نمیکرد. آیا عشق من کماکان مهر تایید بر خود دارد؟

    3- به علاوه چگونه در دل به عنوان مظروف هم عشق الهی جای میگیره و هم عشق زمینی؟
    سلام علیکم
    برای دریافت پاسخ بهتر به این سوال خوب کمی تامل کنید.

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسمه تعالی

    نخست باید بین عشق و آتش شهوت فرق قائل شد و میل شدیدی که از روی شهوت است را عشق ننامید.

    تعریف عشق و محبت در لغت
    حب نقیض بغض و مترادف وداد است. این واژه در فارسی معادل دوستی است که در مقابل آن کینه قرار دارد. در لاتین Amor، در انگلیسی Love و در فرانسه Amour می‌باشد.(۱)
    عشق نیز وقتی به کمال خود می رسد قوا را ساقط می گرداند و حواس را از کار می اندازد و عاشق را بی اشتها کرده و از غذا باز می دارد و میان عاشق و مردم جدایی می افکند و او بیمار می گردد یا دیوانه می شود و در نهایت هلاک می گردد.
    ● ریشه واژه ی محبت
    در تبیین ریشه‌ی محبت با توجه به اقوال برخی بزرگان می‌توان چنین تقسیم بندی نمود :
    ۱) حب از حَبّ گرفته شده است که جمع حبه است بمعنی دانه‌های گندم و جو و غلات دیگر ( که مطعومات و غذا‌ها هستند.) و حبه القلب جایگاه محبت و دوستی و یا مرکز وجود است که نتیجه و ثمره‌ی دل و خاطر، مرکز و هویدای دل و یا لکه‌ای از خون سیاه در وسط قلب می باشد.
    ۲) ممکن است حِب مأخوذ از حب ( به کسرحاء ) باشد و منظور دانه گلها و ریاحین صحرایی است. حُب، حِب نامیده می‌شود زیرا مغز و لباب حیات است و الحُب یعنی محبوب و به شدت دوست داشتنی.(۲)
    ● ریشه واژه ی عشق
    عشق را فرط المحبه(۳) و گذشتن از حد در محبت(۴) گویند که از نظر ریشه‌ی عربی می‌توان حالات را در نظر گرفت:
    ۱) از عشق گرفته شده است که قله و بالاترین نقطه‌ی کوه است و اگر گفته شود فلانی عاشق شده است منظور این است که محبت او زیاد شده است و به حداکثر رسیده است.(۵)
    ملاصدرا حکیم و فیلسوف بزرگ اسلامی عشق و محبت را مترادف می‌داند و آن را ابتهاج به شیء موافق تعریف می‌کند اعم از این که عقلی باشد یا حسی، حقیقی باشد یا ظنی. او معتقد است که در همه‌ی موجودات عشق و شوقی نسبت به کمال وجود دارد و معشوق و محبوب حقیقی ذات حق تعالی است.
    ۲) از عشقه گرفته شده است که گیاهی است که به دور درخت می پیچد و آب آن را می خورد و رنگ آن را زرد می کند و سبب ریختن برگ های آن می شود و بعد از مدتی خود درخت نیز خشک می شود. عشق نیز وقتی به کمال خود می رسد قوا را ساقط می گرداند و حواس را از کار می اندازد و عاشق را بی اشتها کرده و از غذا باز می دارد و میان عاشق و مردم جدایی می افکند و او بیمار می گردد یا دیوانه می شود و در نهایت هلاک می گردد.(۶)
    ● عشق و محبت از دیدگاه ملاصدرا
    ملاصدرا حکیم و فیلسوف بزرگ اسلامی عشق و محبت را مترادف می‌داند(۷) و آن را ابتهاج (۸) به شیء موافق تعریف می‌کند اعم از این که عقلی باشد یا حسی، حقیقی باشد یا ظنی.(۹)
    او معتقد است که در همه‌ی موجودات عشق و شوقی نسبت به کمال وجود دارد و معشوق و محبوب حقیقی ذات حق تعالی است.(۱۰)



    پی نوشت‌ها:
    ۱- جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ص ۲۹۱.
    ۲- الحسن‌بن‌محمد راغب اصفهانی، ترجمه غلامرضا خسروی حسینی، مفردات فی غریب‌القرآن، تهران، مرتضوی، ۱۳۶۱،ص ۴۲۸.
    ۳- محمد‌بن‌مکرم ابن‌منظور، لسان العرب،ص ۲۵۱.
    ۴- فخرالدین‌بن‌محمد طرایحی، مجمع البحرین،ص ۲۱۴.
    ۵- فاطمه طباطبایی ،سخن عشق(دیدگاههای امام خمینی و ابن عربی)، ص ۱۹.
    ۶- علی اکبر دهخدا، لغت نامه، زیرنظر محمد معین و سید جعفر شهیدی ، ج۱۰ ، ص۱۴۰۲۴.
    ۷- محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج ‌۷، ص۱۴۹.
    ۸-ابتهاج به معنی سرور، شادی و خرمی است.یعنی آنچه سبب نشاط روحی انسان می شود.(فرهنگ معین)
    ۹- محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، رساله سه اصل،به تصحیح: سید حسین نصر، ص۱۶۹؛ محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی،المبدأ و المعاد،ص۱۱۳.
    ۱۰- محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه،ج ۷، ص۱۴۸.



    ویرایش توسط استاد : ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ در ساعت ۰۴:۵۴
    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3

  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در کلام امام خمینی رحمة الله علیه:

    عشق و محبت از عناصر اصلی عرفان اسلامی است. محرک اصلی تجلی و قوس نزول و فنا و قوس صعود، همین عشق و محبت است و همه سالکان و عارفان؛ پیرو مکتب عشقند. این عشق، در تجلی حق و پیدایش مظاهر آفرینش، در پرستش، در بازگشت و در همه نگرش عرفا، نقش اساسی دارد. عشق، یک حقیقت وصف‌ناپذیر و بی پایان است و هنر اصلی آدمیزاد، کاری که حتی از فرشتگان عالم قدس نیز ساخته نیست.

    آنچه در ادامه می‌خوانید تعریف لغوی و اصطلاحی «عشق» از کتاب «عشق در مشرب عرفانی امام خمینی(ره)» است:

    واژه «عشق» بیشترین استعمال را در کلمات اهل ذوق و ادب دارد و مهمترین رکن طریقت محسوب می‌شود، به گونه‌ای که انتزاع آن از اهل ذوق محال است زیرا اگر عشق نباشد، عارفی وجود نخواهد داشت و همواره عشق و ذوق ملازم با هم هستند. بر این اساس است که تعریف حقیقی برای عشق - مانند واژه محبت - ممکن نیست.

    کلمه «عشق»‌از عشقه اشتقاق یافته است و آن گیاهی است که در درخت بپیچد و آب درخت را فرو خوردن گیرد، رنگ او را زرد کند، پس ثمره از او باز گیرد. پس برگ او را بریزاند، پس خشک گرداند و جز افکندن و سوختن را نشاید. عشق نیز چون به کمال رسد، قوا را ساقط کند و حواس را از منافع منع کند و طبع را از غذا باز دارد و میان محب و خلق ملال افکند و از صحبت غیر دوست سامت گیرد و همه معانی از نفس او جذب کند یا بیمار شود یا دیوانه شود و در عالم بَرماند یا هلاک کند.

    اهل لغت، عشق را چنین ترجمه می‌کنند:

    - عشق جذبه و الهام و تحریک روح قدسی است به سوی اقلیم حسن و زیبایی، تا به آن الهام، کاری که از غیر عشق برنیامده، عشق انجام دهد.

    - عشق درمان هر درد بی درمان است.

    - العشق؛ سلطنة الربانیة علی مملکة النفس الانسانیة بتجلیات انوار الالهیة؛ عشق، حکومت و سلطنت الهی است به تجلیات انوار حق بر دل پاکان.

    - العشق؛ مغناطیس یجذب الارواح اللطیفة الی المحاسن الشریفه؛ عشق، مغناطیس روح‌های لطیف و حساس است به جانب حسن و کمال.

    - العشق؛ نارالله الموقده یحترق بها اشواق الفئدة؛ عشق، آتش شوق الهی است که عشق ماسوی الله را می‌سوزاند و نابود می‌شوند. خلاصه اینکه عشق، نور خداست که از افق حسن و زیبایی تابش کند و قوای ادراکی را مشغول خود سازد.

    شیخ بهایی در کشکول، تعریفی از عشق ذکر نموده و می‌گوید: «عشق عبارت است از جذب شدن قلب، با مغناطیس زیبایی. از حقیقت این جذب و کشش، انتظار آگاهی کامل نباید داشت و تنها با عباراتی از آن تعبیر می‌شود که همین تعبیرها، بر خفا و غموض موضوع می‌افزایند عیناً مانند زیبایی که به آسانی درک می‌شود، اما به تعبیر در نمی‌آید.».

    نیز در بیان عشق گفته‌اند: «عشق، محبت مفرط است و آتشی است که در عاشق می‌افتد و موضع این آتش از راه چشم به دل می‌آید و در دل وطن می‌سازد و شعله این آتش به جمله اعضا می‌رسد و به تدریج اندرون عاشق را می‌سوزاند و پاک و صاف می‌کند. بنیاد عشق بر معرفت عاشق نسبت به کمال و جمال معشوق نهاده می‌شود. اگر عشق به وصل انجامد؛ فرو می‌میرد و اگر آتش عشق برافروزد و وصال دست ندهد، عاشق می‌ماند و یاد یار و خیال معشوق با همه سوز و گدازها،‌اشتیاق‌ها».

    الهی قمشه‌ای نیز چنین می‌گوید: «نیست فرقی در میان حب و عشق؛ چون حب در اثر شدت تسلطت فکرت در حسن و زیبایی‌ها معشوق و تکرر مشاهده جهات حسن به حدی رسد که شخص چیزی جز محبوب نخواهد؛ بلکه نداند؛ بلکه نبیند. آن حالت محبت شدید عشق است».

    و در جای دیگر می‌گوید: «عشق را مانند وجود نتوان تعریف کرد و هرچه در عبادات، بلکه در تخیل و فکرت، از شق در آید، همه اثری از عشق و جلوه‌ای از ظهور عشق است».

    عشق در عرفان؛ همانا دوستی حق، با وجود طلب و جدّ تمام گویند و اهل معرفت، تمام هستی و وجود کائنات و حرکت افلاک را زاییده عشق می‌داند. باید گفت که هیچ موجودی نیست مگر اینکه به سوی نور عشق در حرکت است و همه موجودات عالم با عشق او زنده‌اند و قوام و دوام موجودات با عشق به حضرت اوست.

    در اصطلاح تصوف و عرفان، اساس و بنیاد هستی بر عشق نهاده شده است و جنب و جوشی که سراسر وجود را فرا گرفته به همین مناسبت است پس کمال واقعی را در عشق باید جستجو کرد.

    اکنون بنگریم که آن محب و عاشق در این باره چه گفته است. امام راحل با بزرگان اهل معرفت در این وادی هم‌عقیده است و حقیقت عشق را امری ذوقی و وجدانی می‌داند که درک آن به چشیدن و رسیدن به میسر است و از طریق قالب‌های مفهومی و نظری قابل درک نیست. سالک آنگاه که با قدم محبت، منازل و مقامات را طی کرد و به دیدار محبوب نائل شد، هرچه که از آن ظهور و بروز کند، جمال و جلال محبوب خواهد بود.

    به فرموده آن عزیز:

    «خود حقیقت عشق، آتشی است که از قلب عاشق طلوع می‌کند و جذوه آن به سر و علن و باطن و ظاهرش سرایت می‌کند و همان تجلیات حبّی در سرّ قلب به صورت عشقبازی در ظاهر در می‌آید: از کوزه برون همان تراود که در اوست. همینطور مجذوب مقام احدیت و عاشق جمال صمدیت، تجلیات باطنیه محبوب و تجلیات حبیه حبیب که در ملک ظاهرش بروز می‌کند و در مملکت شهادتش صورت یابد».

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3

  9. تشکر


  10. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    815
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    59 روز 10 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اما در مورد سوال اصلی شما پاسخی را از شیخ اکبر محی الدین ابن عربی تقدیم می کنم:

    شیخ معتقد است که محبت اشتراک ناپذیر است.اما در مورد انقسام محبت می گوید:
    اگر ذات محب واحد باشد محبت انقسام ناپذیر است،اما اگر محب مرکب باشد محبت می تواند به وجوه مختلف و به امور متفاوت تعلق گیرد.این امور مختلف می تواند در محبوب واحدی موجود شود یا در محبوبهای متعدد.
    در اینجا شیخ به تبیین این مطلب می پردازد که به رغم اینکه محبوبها متکثرند،حقیقت محب واحد است و شعری را بر گفته خود گواه می آورد:
    ملک الثلاث الانسات عنانی/و حللن من قلبی بکل مکان
    همان سه محبوب آشنا زمام امر مرا به دست گرفته اند و هر کدام در تمام قلبم فرود آمدند.
    در توجیه استدلالی بحث باید گفت که در عین اینکه از سه محبوب یاد می کند،محب یک حقیقت واحد را دوست دارد،یعنی عشقِ محب به تمامی به هر یک از محبوبها تعلق می گیرد و اگر غیر از بود باید دو کلمه ی عنان و قلب را جمع می آورد.
    شیخ در اینجا گریزی به حقیقت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت می زند و می گوید که در هر قلبی بیش از یک عشق وارد نمی شود هر چند محبوبها متعدد باشند،در این صورت هر محبوبی قلب محب را به تمامی فرا می گیرد نه اینکه قلب محب در محبت تقسیم شود.
    بنابراین عشق،به رغم تعدد محبوب،واحد است و ممکن است آن محبوب واحد در موجودات متعددی ظهور کند و محب همه ی اینها را به خاطر محبوب واحد دوست بدارد،مانند محبت و عشقی که ما به پدیده های نظام هستی داریم از آن جهت که مخلوق و آیت حضرت حقند:
    عاشم بر همه عالم که همه عالم از اوست.

    با این بیان شیخ اکبر سرّ روایات در توصیه به مهرورزی به همسر مشخص می شود که اگر کسی حقیقت عشق را (هر کس به اندازه سعه ی وجودی خودش)لمس و درک کند محبت به همسر را در طول محبت به خداوند متعال خواهد یافت نه در عرض و مستقل از آن و می باید که هیچ تناقضی نیست و هر چه عشق و مهرورزیش به همسر بیشتر شود به همان اندازه محبتش به خدا بیشتر خواهد شد. و چنین شخصی از لطافت روحی بیشتری برخوردار خواهد شد و در مسیر بندگی بهتر قدم بر خواهد داشت.
    حتما دیده اید کسانی که مهرورزی زیادی به همسر خود دارند روح لطیف تری دارند و در مقابل خداوند خاضع تر.اما اگر در بندگی و انجام وظایف دینی کوتاهی کنند به دلیل جهل و نقصان معرفت ایشان است که اگر جهل و نقصان برطرف شود راه بندگی پیش خواهند گرفت.

    در صورت دقت در این سه پست پاسخ هر سه سوال خود را خواهید یافت.موفق باشید

    يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ ،كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ-سوره مبارکه صف-آیه 2 و 3

  11. تشکر


  12. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    8
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام. بسیار ممنونم از پاسخ شما.
    اجازه بدید چند اشکال مطرح کنم:
    1- اولا ملاک اینکه عشق به همسر در طول عشق به خداوند باشد چیست؟ آیا صرف اینکه همسرم است و حلال است کافیست که محبت وی را در جهت محبت خداوند بدانم؟
    2- عشق به همه عالم عشف به خداوند است کمی گمراه کننده است: آیا شما عاشق شیطان هستید چون مخلوق خداوند است؟ عاشق یزید، صدام و هیتلر چطور؟
    3- به سوال دوم بنده جواب واضحی ندادید. فرض کنید من همسرم را دوست دارم او نماز نمیخواند، مشروب خوار است، روزه هم نمیگیرد اما معاند نیست. من عاشق او هستم. حالا فرض کنید همین همسر مومن میشود و من کماکان عاشق او میمانم و عشقم بیشتر نمیشود البته. آیا این عشق که کاملا خالص از معیارهای دینی ست معتبر است؟ مرضی رضای الهی ست؟

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود