جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منشا علم وقف و ابتدا چیست

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    164
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 15 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منشا علم وقف و ابتدا چیست




    هو الحق

    منشا علم وقف و ابتدا چیست؟ بر چه اساسی جایی وقف را لازم می داند، گاهی جایز و گاهی ممنوع؟ و چرا این علایم در قرآن های چاپ های مختلف متفاوت است؟

    گاهی با وقف کردن معنای آیه کاملا عوض می شود. به طور مثال در آیه زیر اگر قبل از «والراسخون فی العلم» وقف کنیم دیگر معنایی که در تفاسیر راجع به راسخان در علم و تفسیر آیات متشابه بیان می شود قابل برداشت نخواهد بود. با این حال در قرآن عثمان طه وقف این قسمت را بهتر از وصل دانسته است.

    هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۳/۱۲/۲۸ در ساعت ۰۵:۲۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    790 پست
    حضور
    118 روز 4 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    منشا علم وقف و ابتدا چیست







    کارشناس بحث: استاد خاتم

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    منشا علم وقف و ابتدا چیست


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    329
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    10 روز 15 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    با سلام خدمت شما و تبریک سال نو و عرض تسلیت بابت ایام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

    ابتدا بابت تأخیر در پاسخگویی عذر خواهی می کنم.


    وقف و ابتدا از فنون مهمّ در قرائت قرآن است. قاري قرآن بايد بتواند جمله‌ها و عبارت‌ها را از هم باز شناسد، تا بر جاي نيكو وقف كند و از جاي نيكو مجددا قرائت را آغاز كند. ندانستن مواضع وقف و ابتدا، سبب مي‌شود كه آيات قرآن به طور نادرست تقطيع شده، معاني نادرستي به گوش شنونده القا شود.

    ابتدا توضیحی در رابطه بحث وقف و ابتدا با سایر علوم می دهم و بعد معیارهای وقف بیان می شود.

    رابطه وقف و ابتدا با سایر علوم

    شناخت دقیق و صحیح دانش وقف و ابتدا نیازمند آشنایی با علوم دیگری است که در ذیل بیان می‌گردد:

    1- علم نحو:

    آشنایی با علم نحو و قواعد زبان عربی، نیازی اولیه و بدیهی برای شناخت مواضع وقف و ابتدا به شمار می‌رود، زیرا قاری قرآن در اولین مرحله باید ارتباط کلمات و عبارات را با یکدیگر تشخیص دهد و ابتدا و انتهای جملات را دریابد.
    ارتباط این دو دانش به حدی است که اکثر علمای وقف و ابتدا با استفاده از اصطلاحات و قواعد علم نحو، به بیان نظرهای خود در باب وقف و ابتدا پرداخته‌اند. به عنوان مثال، وقف بین مضاف و مضاف الیه، فعل و فاعل و مفعول، حروف مشبهة بالفعل و اسم و خبر آنها، افعال ناقصه و اسم و خبرشان و ... را جایز ندانسته‌اند.
    همچنین اختلافهایی که در اعراب و تعیین نقش کلمات، بین علمای اعراب وجود دارد، در چگونگی وقف و ابتدا تأثیر می‌گذارد.
    به عنوان مثال، آیه 2، سوره بقره « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » به گونه‌های مختلف ترکیب شده است، که با توجه به هر یک از اقوال، نحوه وقف و ابتدا در آن تغییر می‌کند.

    2- علم لغت:

    دانستن معنای لغات و فهم آیات قرآنی نقشی تعیین کننده در وقف و ابتدا ایفا می‌کند. ممکن است در یک نگاه ابتدایی، شناخت علم نحو کافی به نظر برسد، اما با کمی جستجو و تأمل، به مواردی برمی‌خوریم که آشنایی با نحو به تنهایی، و ندانستن معنا، ما را با مشکل مواجه می‌سازد.
    به عنوان نمونه، در آیه « وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ » ( آیه 65، سوره یونس ) چنانچه مفهوم و معنا در نظر گرفته نشود، ممکن است چنین توهّم شود که عبارت إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً گفته کفّار است و باید به همراه جمله قبل قرائت شود. در حالی که آشنایی با معنا ما را به این مطلب می‌رساند که این جمله مستقل از جمله قبل می‌باشد، و مقول قول کفار محذوف است، لذا باید بر قَوْلُهُمْ وقف نمود.

    3- علم تفسیر:

    اختلافهای تفسیری در بعضی از موارد بر چگونگی وقف و ابتدا تأثیر می‌گذارد، لذا تعیین مواقف در آیات قرآن باید با ملاحظه اقوال تفسیری صورت پذیرد.
    به طور مثال، در آیه 7، سوره آل عمران « وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا » دو گونه تفسیر وجود دارد: اول این که، علم تأویل متشابهات مخصوص خداوند است و هیچ کس جز خدا از آن آگاه نیست. بر مبنای این قول، باید بر إِلَّا اللَّهُ وقف نمود و از بعد آن ابتدا کرد. اما بر مبنای تفسیر دوم، راسخان در علم نیز از علم تأویل آیات متشابه آگاهند، در نتیجه باید این دو جمله به وصل قرائت شوند.

    4- علم فقه:

    حدود پانصد آیه از آیات قرآن در بیان احکام فقهی است که به آیات الاحکام شهرت دارند. نظریه‌های گوناگون فقهی در برخی از این آیه‌ها، بر وقف و ابتدا تأثیر گذار است. مورد ذیل یکی از این مواضع است:
    وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (آیه4، سوره نور) إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ( آیه 5، سوره نور)
    در این خصوص که آیا شهادت قاذف، پس از توبه قبول می‌شود یا خیر؟ دو نظریه فقهی وجود دارد: یکی آن که پس از توبه شهادت وی مورد قبول است.
    بر مبنای این نظر باید بر جَلْدَةً وقف و از بعد آن ابتدا کرد و دو جمله بعد را با هم قرائت نمود. اما بنا بر نظر دیگر که شهادت قاذف را حتی پس از توبه مقبول نمی‌داند، باید بر أَبَداً وقف و از بعد آن ابتدا نمود.

    5- علم قراءات:

    اختلافهای موجود در قرائت نیز در تعیین مواقف مؤثر است. چه بسا موضعی که بنا بر وجهی از قرائت محل وقف به شمار می‌آید، اما بر اساس وجهی دیگر محل وقف نیست.
    برای مثال، در آیه 45، سوره مائده « وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ ... » طبق قرائت اکثر قراء قِصاصٌ محل وقف است. اما بنا بر قرائت کسائی که وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ، به رفع، قرائت کرده، بِالنَّفْسِ محل وقف است و از وَ الْعَیْنَ ابتدا می‌شود.

    6- علم بلاغت:

    یکی از مهمترین وظایف علم وقف و ابتدا، تعیین اولویت برای وصل جملات یا وقف بر آنها می‌باشد. نوع ارتباط جملات با یکدیگر مشخص کننده این اولویت است. بررسی انواع جمله و نسبت آنها با یکدیگر یکی از موضعاتی است که در علوم بلاغت مورد بحث قرار می‌گیرد.
    به طور مثال، آیه إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ از دو جمله مستقل تشکیل یافته، که با «واو عطف» به هم مربوط شده‌اند. با بهره گیری از علم بلاغت درمی‌یابیم که «واو عطف» نشانه ارتباط عمیق معنوی میان این دو جمله است، لذا وصل دو جمله را اولی تشخیص می‌دهیم.


    ویرایش توسط خاتم : ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۰:۵۴
    یا صاحب الزمان

    دلتنگم و دیدار تو درمان من است
    بی رنگ رخت زمانه زندان من است





  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    329
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    10 روز 15 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    ملاک ها و معیارهای وقف

    عالمان قرائت از صدر اسلام تا کنون، آراء و نظریات گوناگونی در خصوص مواضع وقف در قرآن کریم ابراز داشته و مواقف را به گونه‌های متفاوت تقسیم بندی نموده‌اند. اما درک صحیح و دقیق این آراء، مستلزم شناخت عمیق معیارها و ملاکهای کلی و اصولی مورد توجه طراحان این نظریات است.
    به عبارت دیگر، علمای وقف و ابتدا قبل از ورود به هر گونه دسته بندی و تعیین انواع وقف، قاعده و معیاری اصولی و کلی را مورد نظر قرار داده، براساس آن نسبت به تنظیم آراء خود می‌پردازند و نحوه وقف و ابتدای صحیح در قرائت قرآن را تعیین می‌کنند.
    درباره اين كه چه چيزي مي‌تواند به عنوان ملاك يا ملاك‌هاي وقف مطرح باشد، به طور كلي سه نظريه به شرح زير قابل طرح است.

    1. قطع نفس:

    عده‌اي بر اين عقيده‌اند كه در هر جاي قرآن مي‌توان وقف كرد؛بنابر اين، قاري مي‌تواند با خيال راحت به قرائت بپردازد و هر جا كه نفسش قطع شد، بدون توجه به اين كه در رأس آيه است يا در وسط آيه، جمله تمام است يا نا تمام، معنا دار است يا بي‌معنا، بر آن وقف كند.از دو تن از پیشوایان قرائت، یعنی ابن کثیر و حمزه نقل شده است که برای وقف، اتمام نفس را ملاک می‌دانسته‌اند و در هر موضع که نفس آنان به پایان می‌رسیده، وقف می‌کرده‌اند.

    2. اتمام آيه:

    از سخنان بعضي از علماي علم قرائت بر مي‌آيد كه وقف را تنها بر رأس آيات جايز مي‌دانسته‌اند. یکی از مهمترین مبانی و ملاکهای مورد نظر دانشمندان، وقف بر انتهای آیات و ابتدا از اول آیه بعد است. این معیار، ریشه روایی دارد و به عنوان سنّت پیامبر مطرح است.(1)

    3. اتمام معنا:

    اكثر علماي علوم قرآني و علم قرائت بر اين اعتقادند كه نه مي‌توان وقف را به قطع نفس واگذار كرد و به قاري اجازه داد كه به هر جاي قرآن مي‌رسد وقف كند، و نه مي‌توان موارد آن را منحصر به رؤوس آيات دانست و در موارد ديگر جايز ندانست، بلكه وقف و كمال و نقصان آن، منوط به اتمام يا عدم اتمام معناست، چه در رأس آيه باشد و چه در اواسط آيه.

    اين گروه، وقف را به اقسامي تقسيم كرده‌اند كه در اين جا به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت.

    اقسام وقف‌

    مشهور ترين تقسيم بندي، تقسيم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، كافي (جايز)، حسن (مفهوم) و قبيح (متروك) است. ظاهرا اولين كسي كه اين تقسيم بندي را ارائه داده، ابو جعفر احمد بن اسماعيل بن نحاس است كه داراي كتابي به نام القطع و الائتناف در وقف و ابتداست . بعداً عثمان بن سعيد داني، صاحب كتاب المكتفي نيز از ايشان پيروي كرده است ؛ و سپس اين نحو تقسيم بندي در ميان قرّا و علماي علم قرائت رواج پيدا كرد و اكنون نيز به عنوان رايج ترين شيوه مطرح است، اما انواع ديگري از تقسيم بندي نيز ارائه شده است كه برخي را از نظر مي‌گذرانيم:
    گروهي گفته‌اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبيح. در نزد اين گروه، وقف‌هاي تام، كافي و حسن، در تقسيم رايج، «تام» محسوب مي‌شود .
    ابن جزري مي‌گويد: وقف بر دو قسم است: اضطراري و اختياري. وي در توضيح اين دو قسم مي‌گويد: وقف‌هاي تام، كافي و حسن، در تقسيم رايج، از نوع وقف اختياري محسوب مي‌شود .
    ابن انباري مي‌گويد: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبيح .

    مبناي تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح‌

    رابطه لفظي و معنوي، مبناي اصلي تقسيم بندي مذكور است؛ لذا شايسته است كه قبل از هر چيز، مراد از اين دو رابطه را روشن سازيم:
    مراد از «رابطه معنوي» بين دو عبارت، آن است كه دو عبارت از نظر معنا و موضوع به هم وابسته باشند؛ به طور مثال، آيات 2- 5 سوره بقره، از نظر معنا با هم ارتباط دارند، زيرا همه آن‌ها درباره متقين و شرح حال آن‌هاست. آيات 6 و 7 اين سوره، شرح حال كفار است؛ لذا با هم ارتباط معنوي دارند. از آيات 8- 20 درباره منافقان است؛ و لذا آن‌ها نيز با هم ارتباط معنوي دارند.
    مراد از «رابطه لفظي» رابطه اعرابي بين دو عبارت است، به طوري كه يا قسمت اول، عامل اعراب در قسمت دوم باشد و يا به عكس، قسمت دوم، عامل اعراب قسمت اول باشد. قسم اول مانند: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ، كه «الصِّراطَ» مفعول است و عامل آن فعل «اهد» است. قسم دوم مانند: إِيَّاكَ نَعْبُدُ، كه «إِيَّاكَ» مفعول «نَعْبُدُ» است. پس در هر صورت مي‌گوييم: بين «اهْدِنَا» و «الصِّراطَ» و نيز بين «إِيَّاكَ» و «نَعْبُدُ» رابطه لفظي وجود دارد؛ بنابر اين، مراد از رابطه لفظي، مطلق رابطه نيست، بلكه رابطه لفظي خاصي مراد است و آن رابطه اعرابي است؛ يعني يكي از دو قسمت عبارت، عامل اعراب در قسمت ديگر است؛ بنابر اين ممكن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولي از نظر «علم وقف و ابتدا»، رابطه لفظي محسوب نشود، مانند عطف در آيه 5 سوره حمد: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ. در اين آيه گر چه جمله إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ بر جمله إِيَّاكَ نَعْبُدُ عطف شده است، ولي هيچ كدام از اين دو جمله، عامل اعراب جمله ديگر نيست، زيرا جمله اول مستأنفه است و محلي از اعراب ندارد، و جمله دوم نيز عطف به جمله مستأنفه است كه آن هم محلي ازاعراب ندارد؛ پس مي‌گوييم: بين دو جمله إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ رابطه لفظي وجود ندارد، گر چه رابطه معنوي وجود دارد، زيرا كسي كه فقط خدا را عبادت مي‌كند، يعني فقط براي خدا كاري انجام مي‌دهد، طبيعتا بايد تنها از او ياري بطلبد.
    با اين توضيح درباره رابطه لفظي و معنوي، مي‌گوييم: بين دو كلام يا دو عبارت از يك كلام يا دو لفظ از يك عبارت، يكي از چهار فرض زير متصور است:
    1. نه رابطه لفظي وجود داشته باشد و نه رابطه معنوي.
    2. رابطه معنوي وجود داشته باشد، ولي رابطه لفظي وجود نداشته باشد.
    3. رابطه لفظي وجود داشته باشد، ولي رابطه معنوي وجود نداشته باشد.
    4. هم رابطه لفظي وجود داشته باشد و هم رابطه معنوي.
    فرض سوم، صرفا يك فرض است و واقعيت خارجي ندارد، زيرا امكان ندارد بين دو لفظ و عبارت از كلام، رابطه اعرابي وجود داشته باشد، ولي از نظر معنا و موضوع، هيچ ارتباطي با هم نداشته باشند؛ بنابر اين در عالم واقع، فقط فرض‌هاي 1 و 2 و 4 تحقق دارند. وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع اول، وقف تام است، مانند وقف بر كلمه الْمُفْلِحُونَ در پايان آيه 5 سوره بقره؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع دوم، كافي است، مانند وقف بر إِيَّاكَ نَعْبُدُ در سوره حمد؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع چهارم، ممكن است حسن باشد و ممكن است قبيح. اگر لفظ يا عبارت اول- كه بر آن وقف مي‌شود- داراي دو خصوصيت باشد حسن است، و گر نه قبيح است. آن دو خصوصيت، عبارت است از:
    1. معنا دار بودن؛ يعني لفظ يا عبارت مفيد معنا باشد؛ همان چيزي كه آن را كلام مفيد ناميده‌اند كه صحيح است متكلم بر آن سكوت كند.
    2. مقصود و مراد بودن؛ يعني بايد بتوانيم آن را به حساب خداوند بگذاريم و بگوييم: خداوند همين معنا را اراده كرده است.
    به طور مثال، در الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، بين عبارت الْحَمْدُ لِلَّهِ و كلمه رَبِّ الْعالَمِينَ، رابطه لفظي و به تبع آن، رابطه معنوي وجود دارد، زيرا رَبِّ الْعالَمِينَ صفت براي «اللّه» است و اعراب صفت از موصوف است، يعني همان اعراب موصوف را دارد؛ لذا چون «اللّه» مجرور است، «ربّ» نيز مجرور است، ولي در عين حال كه بين الْحَمْدُ لِلَّهِ و رَبِّ الْعالَمِينَ رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، ولي وقتي بر الْحَمْدُ لِلَّهِ وقف كنيم، ملاحظه مي‌كنيم كه جمله الْحَمْدُ لِلَّهِ يك جمله كامل، متشكل از مبتدا و خبر و مفيد معناست؛ يعني «حمد، مخصوص خداوند است»، و اين معنا قطعا مورد قصد و نظر خداوند نيز هست.
    پس وقف بر الْحَمْدُ لِلَّهِ، وقف حسن است، اما در همين مثال، در نظر بگيريد كه كسي بر الْحَمْدُ وقف كند، در اين صورت نيز بين الْحَمْدُ و لِلَّهِ رابطه لفظي و معنوي وجود دارد، زيرا لِلَّهِ خبر براي الْحَمْدُ است و مبتدا عامل رفع در خبر است، و از طرفي ملاحظه مي‌كنيم كه الْحَمْدُ يك كلام مفيد و داراي معنا و مفهوم نيست، پس وقف بر آن، از نوع وقف قبيح است.
    پس مطالب فوق را اين گونه خلاصه مي‌كنيم:
    اگر نه رابطه لفظي باشد و نه معنوي، وقف بين دو عبارت، تام است. اگر رابطه معنوي باشد و لفظي نباشد، وقف بين آن‌ها از نوع كافي است. اگر هر دو رابطه باشد، در صورتي كه عبارت اول، كلام مفيد و مورد قصد و اراده خداوند باشد، وقف بر آن حسن، و اگر كلام مفيد نباشد و يا مقصود و مراد خدا نباشد، وقف بر آن قبيح است.*




    *مطالب بیان شده، از کتاب «
    پژوهشی در وقف و ابتداء » نوشته جواد سادات فاطمی و کتاب « قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن » نوشته محمد کاظم شاکر استفاده شده است.



    (1) «کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم یقطع قراءته آیة آیة» (طبرسی: مجمع البیان، 10/ 378)؛ شیخ حر عاملی نیز در وسایل الشیعه (4/ 856) این روایت را با اندکی تفاوت و با لفظ «کان النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلم» آورده است.


    ویرایش توسط خاتم : ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۰:۵۳
    یا صاحب الزمان

    دلتنگم و دیدار تو درمان من است
    بی رنگ رخت زمانه زندان من است





  7. تشکرها 2


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    329
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    10 روز 15 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1

    جمع بندی




    پرسش:
    منشا علم وقف و ابتدا چیست؟ بر چه اساسی در جایی، وقف لازم است و گاهی جایز و گاهی ممنوع؟ و چرا علائم وقف، در چاپ های قرآن های مختلف، متفاوت است؟


    پاسخ:
    منشأ علم وقف و ابتدا:
    وقف و ابتدا از جمله علوم قرآنی است که همزمان با نزول قرآن و در زمان حضرت رسول اکرم (صلّی اللّه علیه و آله) مطرح و مورد توجه بوده است.
    پس از صدر اول و همزمان با نگارش تألیف در زمینه علوم مختلف، در وقف و ابتدا نیز کتاب‌هایی به رشته تحریر درآمد. نقل است که اولین صاحب تألیف در این علم، شیبة بن نصاح مدنی (م 130 ه. ق) است.
    کتاب وی «الوقوف» نام داشته ولی در حال حاضر هیچ نسخه‌ای از آن در دسترس نیست. سیر مهم‌ترین تألیفات پس از کتاب یاد شده بنابر تحقیقی که آقای دکتر یوسف عبد الرحمن مرعشلی انجام داده به شرح زیر است:
    الوقف و الابتداء: ابو عمرو بن علاء (م 154 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: حمزة بن حبیب زیّات (م 156 ه. ق)
    وقف التمام: نافع بن عبد الرحمن (م 169 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: علی بن حمزه کسائی (م 189 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: یحیی بن مبارک یزیدی (م 202 ه. ق)
    وقف التمام: یعقوب بن اسحاق حضرمی (م 205 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: ابو زکریا یحیی بن زیاد فرّاء (م 207 ه. ق)
    وقف التمام: ابو الحسن سعید بن مسعده اخفش (م 221 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: خلف بن هشام بزّار (م 229 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: ابو عمرو حفص بن عمر دوری (م 248 ه. ق)
    المقاطع و المبادی: ابو حاتم سهل بن محمد سجستانی (م 248 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: ابو علی دینوری (م 289 ه. ق)
    ایضاح الوقف و الابتداء فی کتاب الله عز و جل: ابو بکر محمد بن قاسم، ابن انباری (م 328 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن عباد مکی (م 334 ه. ق)
    القطع و الائتناف: ابو جعفر احمد بن محمد بن نحّاس مصری (م 338 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: احمد بن حسین بن مهران (م 381 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: صاحب بن عبّاد (م 385 ه. ق)
    الوقف و الابتداء: ابو الفتح عثمان بن جنّی (م 392 ه. ق)
    شرح التمام و الوقف: مکی بن ابی طالب قیسی (م 437 ه. ق)
    الهدایة فی الوقف علی کلّا: مکی بن ابی طالب قیسی (م 437 ه. ق)
    المکتفی فی الوقف و الابتداء: ابو عمرو عثمان بن سعید دانی (م 444 ه. ق)
    الاهتداء فی الوقف و الابتداء: ابو عمرو عثمان بن سعید دانی (م 444 ه. ق)
    المرشد فی معنی الوقف التام و الحسن و الکافی و الصالح و الجائز و المفهوم و بیان تهذیب القراءات و تحقیقها و عللها: ابو محمد حسن بن علی بن سعید عمّانی (م قرن ششم هجری)
    الایضاح فی الوقف و الابتداء: ابو عبد اللّه محمد بن طیفور سجاوندی (م 560 ه. ق)
    وقوف القرآن: ابو عبد اللّه محمد بن طیفور سجاوندی (م 560 ه. ق)
    علم الاهتداء فی الوقف و الابتداء: علم الدین ابو الحسن علی بن محمد سخاوی (م 643 ه. ق)
    الاهتداء فی الوقف و الابتداء: ابو الخیر محمد بن محمد بن جزری (م 833 ه. ق)
    المقصد لتلخیص ما فی المرشد من الوقف و الابتداء: ابو یحیی زکریا بن محمد انصاری (م 925 ه. ق)
    منار الهدی فی بیان الوقف و الابتداء: احمد بن عبد الکریم اشمونی (م قرن یازدهم هجری)
    کنوز الطاف البرهان فی رموز اوقاف القرآن: محمد صادق هندی (زنده به سال 1295 ه. ق)
    هم‌چنین از جمله کتبی که طی سنوات اخیر به رشته تحریر درآمده، می‌توان مواردی را برشمرد:
    معالم الاهتداء الی معرفة الوقف و الابتداء: محمود خلیل الحصری
    الکشف عن احکام الوقف و الوصل فی العربیة: محمد سالم محیسن
    قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن کریم: محمد کاظم شاکر (1)

    رابطه وقف و ابتدا با سایر علوم:
    شناخت دقیق و صحیح دانش وقف و ابتدا نیازمند آشنایی با علوم دیگری است که در ذیل بیان می‌گردد:

    1- علم نحو:
    آشنایی با علم نحو و قواعد زبان عربی، نیازی اولیه و بدیهی برای شناخت مواضع وقف و ابتدا به شمار می‌رود، زیرا قاری قرآن در اولین مرحله باید ارتباط کلمات و عبارات را با یکدیگر تشخیص دهد و ابتدا و انتهای جملات را دریابد.
    ارتباط این دو دانش به حدی است که اکثر علمای وقف و ابتدا با استفاده از اصطلاحات و قواعد علم نحو، به بیان نظرهای خود در باب وقف و ابتدا پرداخته‌اند. به عنوان مثال، وقف بین مضاف و مضاف الیه، فعل و فاعل و مفعول، حروف مشبهة بالفعل و اسم و خبر آنها، افعال ناقصه و اسم و خبرشان و ... را جایز ندانسته‌اند.
    همچنین اختلاف هایی که در اعراب و تعیین نقش کلمات، بین علمای اعراب وجود دارد، در چگونگی وقف و ابتدا تأثیر می‌گذارد.
    به عنوان مثال، آیه 2، سوره بقره « ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ » به گونه‌های مختلف ترکیب شده است، که با توجه به هر یک از اقوال، نحوه وقف و ابتدا در آن تغییر می‌کند.

    2- علم لغت:
    دانستن معنای لغات و فهم آیات قرآنی نقشی تعیین کننده در وقف و ابتدا ایفا می‌کند. ممکن است در یک نگاه ابتدایی، شناخت علم نحو کافی به نظر برسد، اما با کمی جستجو و تأمل، به مواردی برمی‌خوریم که آشنایی با نحو به تنهایی، و ندانستن معنا، ما را با مشکل مواجه می‌سازد.
    به عنوان نمونه، در آیه «وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ»(2)؛ چنانچه مفهوم و معنا در نظر گرفته نشود، ممکن است چنین توهّم شود که عبارت إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً گفته کفّار است و باید به همراه جمله قبل قرائت شود. در حالی که آشنایی با معنا ما را به این مطلب می‌رساند که این جمله مستقل از جمله قبل می‌باشد، و مقول قول کفار محذوف است، لذا باید بر قَوْلُهُمْ وقف نمود.

    3- علم تفسیر:
    اختلاف های تفسیری در بعضی از موارد بر چگونگی وقف و ابتدا تأثیر می‌گذارد، لذا تعیین مواقف در آیات قرآن باید با ملاحظه اقوال تفسیری صورت پذیرد.
    به طور مثال، در آیه «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»(3) دو گونه تفسیر وجود دارد: اول این که، علم تأویل متشابهات مخصوص خداوند است و هیچ کس جز خدا از آن آگاه نیست. بر مبنای این قول، باید بر إِلَّا اللَّهُ وقف نمود و از بعد آن ابتدا کرد. اما بر مبنای تفسیر دوم، راسخان در علم نیز از علم تأویل آیات متشابه آگاهند، در نتیجه باید این دو جمله به وصل قرائت شوند.

    4- علم فقه:
    حدود پانصد آیه از آیات قرآن در بیان احکام فقهی است که به آیات الاحکام شهرت دارند. نظریه‌های گوناگون فقهی در برخی از این آیه‌ها، بر وقف و ابتدا تأثیر گذار است. مورد ذیل یکی از این مواضع است: «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (آیه4، سوره نور) إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(4)
    در این خصوص که آیا شهادت قاذف، پس از توبه قبول می‌شود یا خیر؟ دو نظریه فقهی وجود دارد: یکی آن که پس از توبه شهادت وی مورد قبول است.
    بر مبنای این نظر باید بر جَلْدَةً وقف و از بعد آن ابتدا کرد و دو جمله بعد را با هم قرائت نمود. اما بنا بر نظر دیگر که شهادت قاذف را حتی پس از توبه مقبول نمی‌داند، باید بر أَبَداً وقف و از بعد آن ابتدا نمود.

    5- علم قراءات:
    اختلاف های موجود در قرائت نیز در تعیین مواقف مؤثر است. چه بسا موضعی که بنا بر وجهی از قرائت محل وقف به شمار می‌آید، اما بر اساس وجهی دیگر محل وقف نیست.
    برای مثال، در آیه شریفه «وَ کَتَبْنا عَلَیْهِمْ فِیها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ ...»(5) طبق قرائت اکثر قراء قِصاصٌ محل وقف است. اما بنا بر قرائت کسائی که وَ الْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ، به رفع، قرائت کرده، بِالنَّفْسِ محل وقف است و از وَ الْعَیْنَ ابتدا می‌شود.

    6- علم بلاغت:
    یکی از مهم ترین وظایف علم وقف و ابتدا، تعیین اولویت برای وصل جملات یا وقف بر آنها می‌باشد. نوع ارتباط جملات با یکدیگر مشخص کننده این اولویت است. بررسی انواع جمله و نسبت آنها با یکدیگر یکی از موضوعاتی است که در علوم بلاغت مورد بحث قرار می‌گیرد.
    به طور مثال، آیه إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ از دو جمله مستقل تشکیل یافته، که با «واو عطف» به هم مربوط شده‌اند. با بهره گیری از علم بلاغت درمی‌یابیم که «واو عطف» نشانه ارتباط عمیق معنوی میان این دو جمله است، لذا وصل دو جمله را اولی تشخیص می‌دهیم.

    _ ملاک ها و معیارهای وقف:
    عالمان قرائت از صدر اسلام تا کنون، آراء و نظریات گوناگونی در خصوص مواضع وقف در قرآن کریم ابراز داشته و مواقف را به گونه‌های متفاوت تقسیم بندی نموده‌اند. اما درک صحیح و دقیق این آراء، مستلزم شناخت عمیق معیارها و ملاک های کلی و اصولی مورد توجه طراحان این نظریات است.
    به عبارت دیگر، علمای وقف و ابتدا قبل از ورود به هر گونه دسته بندی و تعیین انواع وقف، قاعده و معیاری اصولی و کلی را مورد نظر قرار داده، بر اساس آن نسبت به تنظیم آراء خود می‌پردازند و نحوه وقف و ابتدای صحیح در قرائت قرآن را تعیین می‌کنند.
    درباره اين كه چه چيزی می تواند به عنوان ملاك يا ملاك‌های وقف مطرح باشد، به طور كلی سه نظريه به شرح زير قابل طرح است.

    1. قطع نفس:
    عده‌ای بر اين عقيده‌اند كه در هر جای قرآن می توان وقف كرد؛ بنابر اين، قاری می تواند با خيال راحت به قرائت بپردازد و هر جا كه نفسش قطع شد، بدون توجه به اين كه در رأس آيه است يا در وسط آيه، جمله تمام است يا نا تمام، معنا دار است يا بی معنا، بر آن وقف كند. از دو تن از پیشوایان قرائت، یعنی ابن کثیر و حمزه نقل شده است که برای وقف، اتمام نفس را ملاک می‌دانسته‌اند و در هر موضع که نفس آنان به پایان می‌رسیده، وقف می‌کرده‌اند.

    2. اتمام آيه:
    از سخنان بعضي از علمای علم قرائت بر می آيد كه وقف را تنها بر رأس آيات جايز می دانسته‌اند. یکی از مهم ترین مبانی و ملاک های مورد نظر دانشمندان، وقف بر انتهای آیات و ابتدا از اول آیه بعد است. این معیار، ریشه روایی دارد و به عنوان سنّت پیامبر مطرح است.(6)

    3. اتمام معنا:
    اكثر علماي علوم قرآني و علم قرائت بر اين اعتقادند كه نه می توان وقف را به قطع نفس واگذار كرد و به قاری اجازه داد كه به هر جای قرآن می رسد وقف كند، و نه می توان موارد آن را منحصر به رؤوس آيات دانست و در موارد ديگر جايز ندانست، بلكه وقف و كمال و نقصان آن، منوط به اتمام يا عدم اتمام معناست، چه در رأس آيه باشد و چه در اواسط آيه. اين گروه، وقف را به اقسامی تقسيم كرده‌اند كه در اين جا به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت.

    _ اقسام وقف‌:
    مشهور ترين تقسيم بندی، تقسيم وقف به اقسام چهارگانه تام (مختار)، كافي (جايز)، حسن (مفهوم) و قبيح (متروك) است. ظاهرا اولين كسی كه اين تقسيم بندی را ارائه داده، ابو جعفر احمد بن اسماعيل بن نحاس است كه دارای كتابی به نام القطع و الائتناف در وقف و ابتداست . بعداً عثمان بن سعيد دانی، صاحب كتاب المكتفی نيز از ايشان پيروي كرده است؛ و سپس اين نحو تقسيم بندی در ميان قرّا و علمای علم قرائت رواج پيدا كرد و اكنون نيز به عنوان رايج ترين شيوه مطرح است، اما انواع ديگری از تقسيم بندی نيز ارائه شده است كه برخی را از نظر می گذرانيم:
    گروهی گفته‌اند: وقف بر دو قسم است: تام و قبيح. در نزد اين گروه، وقف‌های تام، كافی و حسن، در تقسيم رايج، «تام» محسوب می شود .
    ابن جزری می گويد: وقف بر دو قسم است: اضطراری و اختياری. وی در توضيح اين دو قسم می گويد: وقف‌های تام، كافی و حسن، در تقسيم رايج، از نوع وقف اختياری محسوب می شود .
    ابن انباری می گويد: وقف بر سه قسم است: تام، حسن و قبيح .

    _ مبناي تقسيم وقف به تام، كافي، حسن و قبيح‌:
    رابطه لفظی و معنوی، مبنای اصلي تقسيم بندی مذكور است؛ لذا شايسته است كه قبل از هر چيز، مراد از اين دو رابطه را روشن سازيم:
    مراد از «رابطه معنوی» بين دو عبارت، آن است كه دو عبارت از نظر معنا و موضوع به هم وابسته باشند؛ به طور مثال، آيات 2- 5 سوره بقره، از نظر معنا با هم ارتباط دارند، زيرا همه آن‌ها درباره متقين و شرح حال آن‌هاست. آيات 6 و 7 اين سوره، شرح حال كفار است؛ لذا با هم ارتباط معنوي دارند. از آيات 8- 20 درباره منافقان است؛ و لذا آن‌ها نيز با هم ارتباط معنوی دارند.

    مراد از «رابطه لفظی» رابطه اعرابی بين دو عبارت است، به طوری كه يا قسمت اول، عامل اعراب در قسمت دوم باشد و يا به عكس، قسمت دوم، عامل اعراب قسمت اول باشد. قسم اول مانند: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ، كه «الصِّراطَ» مفعول است و عامل آن فعل «اهد» است. قسم دوم مانند: إِيَّاكَ نَعْبُدُ، كه «إِيَّاكَ» مفعول «نَعْبُدُ» است. پس در هر صورت مي‌گوييم: بين «اهْدِنَا» و «الصِّراطَ» و نيز بين «إِيَّاكَ» و «نَعْبُدُ» رابطه لفظي وجود دارد؛ بنابر اين، مراد از رابطه لفظي، مطلق رابطه نيست، بلكه رابطه لفظی خاصی مراد است و آن رابطه اعرابی است؛ يعنی يكی از دو قسمت عبارت، عامل اعراب در قسمت ديگر است؛ بنابر اين ممكن است دو جمله به ظاهر به هم عطف شده باشند، ولی از نظر «علم وقف و ابتدا»، رابطه لفظی محسوب نشود، مانند عطف در آيه 5 سوره حمد: إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

    در اين آيه گر چه جمله إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ بر جمله إِيَّاكَ نَعْبُدُ عطف شده است، ولی هيچ كدام از اين دو جمله، عامل اعراب جمله ديگر نيست، زيرا جمله اول مستأنفه است و محلی از اعراب ندارد، و جمله دوم نيز عطف به جمله مستأنفه است كه آن هم محلی ازاعراب ندارد؛ پس می گوييم: بين دو جمله إِيَّاكَ نَعْبُدُ و إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ رابطه لفظی وجود ندارد، گر چه رابطه معنوی وجود دارد، زيرا كسی كه فقط خدا را عبادت می كند، يعنی فقط براي خدا كاری انجام می دهد، طبيعتا بايد تنها از او ياری بطلبد.

    با اين توضيح درباره رابطه لفظی و معنوی، می گوييم: بين دو كلام يا دو عبارت از يك كلام يا دو لفظ از يك عبارت، يكی از چهار فرض زير متصوّر است:
    1. نه رابطه لفظی وجود داشته باشد و نه رابطه معنوی.
    2. رابطه معنوی وجود داشته باشد، ولی رابطه لفظی وجود نداشته باشد.
    3. رابطه لفظی وجود داشته باشد، ولی رابطه معنوی وجود نداشته باشد.
    4. هم رابطه لفظی وجود داشته باشد و هم رابطه معنوی.
    فرض سوم، صرفا يك فرض است و واقعيت خارجی ندارد، زيرا امكان ندارد بين دو لفظ و عبارت از كلام، رابطه اعرابی وجود داشته باشد، ولی از نظر معنا و موضوع، هيچ ارتباطی با هم نداشته باشند؛ بنابر اين در عالم واقع، فقط فرض‌های 1 و 2 و 4 تحقق دارند. وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع اول، وقف تام است، مانند وقف بر كلمه الْمُفْلِحُونَ در پايان آيه 5 سوره بقره؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع دوم، كافي است، مانند وقف بر إِيَّاكَ نَعْبُدُ در سوره حمد؛ وقف بين دو لفظ يا دو عبارت در نوع چهارم، ممكن است حسن باشد و ممكن است قبيح. اگر لفظ يا عبارت اول- كه بر آن وقف می شود- داراي دو خصوصيت باشد حسن است، و گر نه قبيح است.

    آن دو خصوصيت، عبارت است از:
    1. معنا دار بودن؛ يعنی لفظ يا عبارت مفيد معنا باشد؛ همان چيزی كه آن را كلام مفيد ناميده‌اند كه صحيح است متكلم بر آن سكوت كند.
    2. مقصود و مراد بودن؛ يعنی بايد بتوانيم آن را به حساب خداوند بگذاريم و بگوييم: خداوند همين معنا را اراده كرده است.
    به طور مثال، در «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»، بين عبارت «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و كلمه «رَبِّ الْعالَمِينَ»، رابطه لفظی و به تبع آن، رابطه معنوی وجود دارد، زيرا «رَبِّ الْعالَمِينَ» صفت براي «اللّه» است و اعراب صفت از موصوف است، يعنی همان اعراب موصوف را دارد؛ لذا چون «اللّه» مجرور است، «ربّ» نيز مجرور است، ولی در عين حال كه بين «الْحَمْدُ لِلَّهِ و رَبِّ الْعالَمِينَ» رابطه لفظی و معنوی وجود دارد، ولی وقتی بر «الْحَمْدُ لِلَّهِ» وقف كنيم، ملاحظه مي‌كنيم كه جمله «الْحَمْدُ لِلَّهِ» يك جمله كامل، متشكل از مبتدا و خبر و مفيد معناست؛ يعني «حمد، مخصوص خداوند است»، و اين معنا قطعا مورد قصد و نظر خداوند نيز هست.

    پس وقف بر الْحَمْدُ لِلَّهِ، وقف حسن است، اما در همين مثال، در نظر بگيريد كه كسي بر الْحَمْدُ وقف كند، در اين صورت نيز بين الْحَمْدُ و لِلَّهِ رابطه لفظی و معنوی وجود دارد، زيرا لِلَّهِ خبر براي الْحَمْدُ است و مبتدا عامل رفع در خبر است، و از طرفی ملاحظه می كنيم كه الْحَمْدُ يك كلام مفيد و داراي معنا و مفهوم نيست، پس وقف بر آن، از نوع وقف قبيح است.

    پس مطالب فوق را اين گونه خلاصه می كنيم:
    اگر نه رابطه لفظی باشد و نه معنوی، وقف بين دو عبارت، تام است. اگر رابطه معنوی باشد و لفظی نباشد، وقف بين آن‌ها از نوع كافي است. اگر هر دو رابطه باشد، در صورتی كه عبارت اول، كلام مفيد و مورد قصد و اراده خداوند باشد، وقف بر آن حسن، و اگر كلام مفيد نباشد و يا مقصود و مراد خدا نباشد، وقف بر آن قبيح است.(7)

    ________________
    (1) ترجمه کتاب المکتفی فی الوقف و الابتداء، مقدمه، ص 5 تا 9.
    (2) آیه 65، سوره یونس )
    (3) 7، سوره آل عمران
    (4) آیه 5، سوره نور)
    (5) 45، سوره مائده
    (6) «کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلم یقطع قراءته آیة آیة» (طبرسی: مجمع البیان، 10/ 378)؛ شیخ حر عاملی نیز در وسایل الشیعه (4/ 856) این روایت را با اندکی تفاوت و با لفظ «کان النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلم» آورده است.
    (7) مطالب بیان شده، از کتاب « پژوهشی در وقف و ابتداء » نوشته جواد سادات فاطمی و کتاب « قواعد وقف و ابتدا در قرائت قرآن » نوشته محمد کاظم شاکر استفاده شده است.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۴/۲۹ در ساعت ۱۱:۵۸ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    یا صاحب الزمان

    دلتنگم و دیدار تو درمان من است
    بی رنگ رخت زمانه زندان من است





  9. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود