صفحه 7 از 7 نخست ... 567
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (◕‿◕)نوشته های روزانه(◕‿◕)

  1. #61

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,280
    مورد تشکر
    12,691 پست
    حضور
    128 روز 20 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط کیمیای سعادت نمایش پست
    سلام دوستان
    دلم گرفته
    دلم خیلی چیزا میخواد
    کاشکی مرده بودم و اون روز نحس رو نمیدیدم
    کاشکی کور شده بودم
    کاشکی فلج بودمو ختم عزیز ترین کسم نمیرفتم
    از شما خواهشی دارم برای تسلی دل مجروح من
    شرم دارم از امام حسین که نتوانستم این مصیبت را تحمل کنم
    آقا من مثل شما دل بزرگی ندارم
    ولی کمکم کن
    یه کمی از صبر خودتونو به من قرض دهید تا بتوانم این مصیبت کوچک را تحمل کنم و حالا شما دوستان من حقیر خواهش کوچکی از شما دارم
       
    برای پدربزرگم که همین پنجشنبه از پیش ما رفت یک صفحه قرآن بخوانید
    و برای شادی روح این بزرگوار فاتحه بفرستید
    سپاس
    علیکم السلام خواهر گرامی
    من به نوبه خودم از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم
    فقط خواهشا ناشکری نکنید...از خشم خدا بترسید خدا قهرش می گیره وقتی اینجوری میگید
    میدونم لحظات سختیه منم تو این شرایط بوده ام
    سالها پیش من تقریبا ۸ سالم بود که مامان بزرگم فوت کرد از غصه دق کرد تو تهران و ما که شهرستان هستیم نمیتونیم زود به زود به سر خاکش بریم
    پدر بزرگمم ده سال پیش فوت کرد...
    ببینید آدمایی که سنشون بالاست و قدرت انجام کاراشونو ندارن خدا بهشون لطف می کنه که میبره پیش خودش تا از غصه ها راحت بشن
    کافیه به خانه سالمندان سری بزنید ببینید چقدر این عزیزان غصه میخورن...
    این دنیا دار مکافاته و هممون رفتنی هستیم یکی زودتر یکی دیرتر
    مهم اینه که انسان خوبی باشیم تا خدا ازمون راضی باشه و اون دنیا حسرت به دلمون نمونه که چرا فلان کار خوب رو انجام ندادم؟ چرا عمرمو تلف کردم؟و...



  2. #62

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۵
    نوشته
    314
    مورد تشکر
    1,399 پست
    حضور
    7 روز 2 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    8



    از تمام شما دوستان سپاسگزارم
    کیمیای سعادت











  3. #63

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    371
    مورد تشکر
    1,576 پست
    حضور
    4 روز 22 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امروز خیلی روز خوبی بود
    روزای بعد از امتحانات کلی به آدم میچسبه
    انگار یه بار سنگینی رو از رو دوشم برداشتن : )
    یه برنامه ریزی خوبم واسه استفاده ی مفید از وقتم انجام دادم
    بزودی اجراییش میکنم
    یعنی دقیقا از شنبه :/



  4. #64

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,758 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امروزت بخیر . از خواب که بیدار شدی یادت بود که به

    خاطر روز دیگری که خداوند در صحت و سلامت به تو

    بخشید رو به روی آینه بایستی و لبخند بزنی.

    یادت بود دست سپاس به سمت اسمانش دراز کنی و

    شکرگزار بخشندگی هایش باشی.

    این که بتوانی یک روز دیگر خدا را تماشا کنی کم

    نعمتی نیست. به رفتگان فکر کن. به آن ها که دستشان

    از دنیای ما کوتاه است و شاید اگر بودند فقط درک

    بیشتر زیبایی های زندگی را تمنا می کردند.

    دیروز های تلخ را مثل قبرستانی از خاطرات زیر و رو نکن.

    به شادی ها بیاندیش .

    به همین امروز .همین نفسی که می کشی. همین پرنده ای

    که برای تو می خواند یاهمین کودکی که از روی

    شیشه خودروی بغلی بی آن که تو را بشناسد لبخندی

    می زند و برایت دست تکان می دهد.

    دلهره فرداها را نداشته باش و همین امروز را .

    سعی کن با لبخندی مادرت . پدرت .همسرت و همکارت

    را شاد کنی. چه اشکالی دارد که این خطوط عمیق

    عبوس را از چهره پاک کنیم. و به چیزی به نام غرور

    کاذب نیاندیشیم.

    همین حالا این کلیشه های خشک دست و پاگیر را دور

    بریز و عشق بورز. و زندگی کن.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  5. #65

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,490
    مورد تشکر
    13,580 پست
    حضور
    48 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مقامات_اختصاصی_اهل عرفان

    عارفان مقاماتی دارند که در غیر آنها یافت نمی شود و اکثر مردم آنها را مجنون و دیوانه می پندارند و حال آن که اینها دیوانه نیستند . آن حضور ، اینها را خاموش کرده و اختیار چانه خود را دارند و هرزه گو و هرزه خوار نیستند . عارفان یکپارچه وقار ، سکینه ، حضور و مراقبتند . قدر خودشان را می شناسند . البته از دیگران فاصله می گیرند ، نه آنکه از آنها جدا بشوند . بله ! هم در میان آنها هستند و هم نیستند ! خیلی کم حرفند ، اما وقتی به حرف آمدند ، می بینید یک جمله انها یک کتاب است .

    حقایق مخفی :

    کس دیگری جز عارفان به این امور دست نمی یابد . گاهی حالاتی از ایشان صادر و ظاهر می شود تا دیگران هم چیزکی بفهمند و بیابند ، ولکن اینها هیچ دلالت از آن حقیقت باطن ایشان نمی کند . انسان عاقل این امور را بزرگ می شمارد و می گوید : خوشا به حالش که به این مقامات دست یافته است .


    منبع : شرح اشارات و تنبيهات حضرت علامه حسن زاده آملي



  6. #66

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,552
    مورد تشکر
    19,758 پست
    حضور
    131 روز 7 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در اندیشه هایمان همواره ستایشگر زیبایی ها هستیم .

    و همیشه به دنبال بهتر بودن و بهتر شدن و غافل از این

    که جوهره این خواسته .همانا نگاه درست و جدی به

    مقوله شاد زیستن است.

    برای این که به مجموعه ای از خواسته های ذهنی و

    فیزیکی برسیم .تمرین شاد زیستن در زندگی روزمره

    باید جدی گرفته شود .آسان نیست یک روزه به این

    مهم دست پیدا کنیم.

    از آنجایی که متاسفانه در کودکی اموزه های جدی در

    این رابطه نداشته ایم .همواره این مقوله برایمان غریب

    است .اما با بازگشت به گذشته و زندگی باستانی

    سرزمین مان .در می یابیم که گذشته ما پر از بهانه

    های شاد زیستن است و می توان به این نتیجه رسید

    که گذشتگان نیز می دانستند شاد باشند و شاد زندگی

    کنند .

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

صفحه 7 از 7 نخست ... 567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود