صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطراتتان را از سفر به شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خاطراتتان را از سفر به شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...





    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...

    آدم در این دیار دلش جای دیگری‌ست
    این خاک کربلای معلای دیگری‌ست
    با هر نسیم مرده دلی زنده می‌شود
    آری دمش مثال مسیحای دیگری‌ست
    این سوی دشت مقتل مردی که بی سر است
    آن سوی دشت مقتل سقای دیگری‌ست
    خون شهید در همه جا موج می‌زند
    این جا فرات نیز به معنای دیگری‌ست
    خاکش چه قدر بوی عجیبی گرفته است
    این پهنه خاک بوس قدم‌های دیگری‌ست
    این جا چه قدر با همه جا فرق می‌کند
    این جا شلمچه نیست که دنیای دیگری‌ست

    شاعر : سید محمد جواد شراف

    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...بسم رب الشهداء و الصدیقینخاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...


    السلام علیک یا سید الشهداء


    سلام خدا بر روح پاک شهداء


    سلام بر دوستای آسمونیم

    تو این ماه ها دل عاشقا بعد از یه سال انتظار دیگه بی قرار بی قرار می شه ... دیگه تاب تحمل فراغ نداره ... وصال می خواد ... فقط وصال ... دلا پرواز می کنن می رن جنوب ...

    دوستان بیاین اینجا برای مشتاقان و عاشقان شهدا از خاطراتتون به شلمچه بگین

    منتظر خاطرات قشنگتون هستیم...


    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ در ساعت ۱۷:۲۳


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,909
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    834 پست
    حضور
    98 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام

    خاطره از شلمچه و رودکارون و حوالی اهواز زیاد دارم

    حیف که الان خیلی ناراحتم

    باشه به وقتش حتما سرمی زنم


    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    2,072
    صلوات
    25000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    61 روز 7 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام- لحظه لحظه جنوب همش خاطرس -اینو کسایی ک گرفتن میدونن من چ میگم-چ کسانی ک واسه خوش گذرونی رفتن چ کسانی ک واسه بدست آوردن اون حس معنوی رفتن در هردوحال هردوگروه ی حسی بدست آوردن ک تابحال نداشتن...


    فقط اینو میتونم بگم جنوب قابل توصیف نیست جنوب-باید بری-باید ببینی و لمس کنی وحسش کنی -باید اونجا ذهنتو رها کنی تا حس کنی چ خبره ... اینکه سرهای زیادی درطلاییه هستش- در سه راهی شهادت چ اتفاقی افتاده و اینکه وجب ب وجب شلمچه خون داده شده اونم ب طرز وحشتناکی -اینکه تو اروند رود جذرومد آب و یکسری اتفاقات باعث شده تموم دوستای یک همرزم بی سر بشن و فقط اون یک رزمنده همه تن های بی سر رو دفن کنه ک حالا بشه یادمان شهدای گمنام-اینکه راه رفتن روی رمل های فکه چقدرسخته اونم وقتی ک گشنه و تشنه باشی و محاصره باشی رو باید بری ببینی -اینکه5روزمحاصره شدن و اینکه بفهمی تاریخ دوباره تکرار شده وعاشورایی ب پا شد و.... تا برسی ب مادرای چشم انتظار و جانبازا-تازه شاید ی کوچولو بفهمی ک تازه چ خبر شده ........

    اما جنوب قابل وصف نیست -اگ رفتی و حسی بهت دست داد مطمئن باش شهدا خیلی دوست داشتن ک با دلت بازی کردن ناجور-من چندسال پیش ک رفتم طلاییه راویمون حرفایی زد نفهمیدم چی گفت اما همینکه تنها شدم تازه فهمیدم وای ک چی شده و اتفاقی واسم افتاد ک تا حتی الان باوجوداینکه خداتوفیق داده و هرسال درحال رفتن هستم وقتی یادش میکنم گریه میکنم ...


    التماس دعا

    خدایا دلم شهادت میخواهد...
    مردن رو که همه بلدن...

    کمکم کن طوری زندگی کنم که لایق باشم...


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    590
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    4
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 12 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    2
    گالری
    0



    سلام ما می خواستیم بریم قستمت نشد
    حیـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــف

    کاش تا خیمه سبزت برسد فریادم
    من از آن روز که در بند توأم آزادم.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,909
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    834 پست
    حضور
    98 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط راهیان عشق نمایش پست
    من چ میگم-چ کسانی ک واسه خوش گذرونی رفتن
    سلام

    اردوی راهیان نور با مدرسه رفتیم یه دف بزرگ هم برداشته بودند همه جوره می خوندن!!

    از سرباز که رد می شدیم که نگهبان در ورودی بود فکرکنم صدای دست زدن و خنده ها اتوبوس منفجر کرده بود!!

    بعضی ها هم صدای بره در می آوردن که له شدیم این همه شلوغ نکنید!

    خاک که گردوخاک بلند می شد انگار اومده باشی دل کویر!!

    بقیه سفر معنوی رو باید یه کم روش فکرکنم

    ما همه مون بچه مدرسه ای بودیم رفتیم

    انگار زمین وصل شده باشه به آسمون

    ...


    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,909
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    834 پست
    حضور
    98 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط راهیان عشق نمایش پست
    چ کسانی ک واسه بدست آوردن اون حس معنوی رفتن
    سلام

    هرکس به سنگ قبری نزدیک می شده یه چفیه دستش بود

    می کشید روی قبر

    یه عالمه دیگه بود

    اسم منطقه یادم نیست

    فقط می دونم بوی گلاب زیاد بود

    و یه حس غریب

    انگار یه سی تی سنتر باشه که ازت پول نمی خوان یه دل می خوان!! یه دلی که بخواد از دنیا دل دل برداره بره اون بالا

    یه آسمون آبی

    خداجان چقدر گردوخاک بود

    فقط یادم هست خیلی خاکی بود خیلی انگار زمین نبود یه عالمه صحرا بود که به سرسبزی باید نگاه می کردی

    مسجد بود

    زمین بود

    یه پله بود که باید بالا می رفتی

    دیده بان عراق پیدا بود

    ...


    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    4,903
    صلوات
    1700
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    18 پست
    حضور
    57 روز 11 ساعت نامشخص
    دریافت
    214
    آپلود
    104
    گالری
    16



    *در شلمچه بودیم:
    حاج همّت دستور داده بود هر ماشینی را که شیشه آن شکسته توقیف و راننده را هر کس که می خواهد باشد دستگیر نمایند! چون بعضی از فرماندهان زمان جنگ وقتی حمله ازتش بعث بر ما سنگین می شد ماشین را برداشته بدون اینکه کسی یا مریضی رانیز باخود ببرد فرار میکردند و حاجی به همه رزمندگان دستور داده بود هرماشینی نگه نداشت با سنگ بزنید شیشه آنرا بشکنید من خودم بحسابش می رسم!
    کسانی که در عقبه لشگر ادّعایشان می شد و در صورت عقب نشینی ها فرار میکردند یک دوست موجی داشتیم عزیز نام داشت دیگر با سنگ نمیزد راننده را هدق میگرفت و با تیر او را میزد و سوار ماشین می شد و تا آنجا که جا داشت رزمنده ها را سوار میکرد و عقب نشینی میکردیم!
    بگوش حاجی رسید عزیز را صدا زد و گفت میدانی تو امروز یکی از فرماندهان ما را کشتی؟ گفت: بله! در عوض 50رزمنده را نگذاشتم که ارتش بعث بکشند تازه طبق فرمایش شما حاجی اگر من با سنگ هم بزنم بازهم جوری میزنم تا بمیرد(تُرک بود و همشهری من )
    عزیز گفت: امتحانش ضرر ندارد یکی از فرماندهان که موقع عقب نشینی از دستش فرار کرده بود را نشان داد و گفت او را بفرستید توی ماشین و من از 200متری با سنگ میزنم اگر نمُرد برای من دادگاه صحرایی تشکیل بدهید!
    فرمانده مورد نظر فرار کرد حاجی قضیه را جویا شد عزیز گفت این از دستم در رفته بود بخاطر فرار این حدود 2000نفر از رزمندگان بی دلیل شهید شدند!
    حاجی لبخندی زد و گفت مانعی ندارد ولی از این به بعد از فاصله 40متری با سنگ بزن ! مُرد هم چاره ای نیست!َ

    اين الفاطميون
    مدعي گويد كه با يك گل نميگردد بهار

    من گلي دارم كه عالم را گلستان ميكند
    مینوی من مینای من پیدا و ناپیدای من
    ای منجی گیتی بیا
    مهدی بیا مهدی بیا


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    664
    صلوات
    5400
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    17 روز 9 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    79



    سلام

    شلمچه! اسمش که میاد یه حس قریبی به آدم دست میده

    قبلنا زیاد میشنیدم اما .......
    نمیدونم چرا الان که میشنوم سریع عکس العمل نشون میدم ، انگاری مال خودمه ، آشناست برام ، بهش حساس شدم...

    شهدا رو دوست داشتم اما نمیتونستم خیلی باهاشون ارتباط روحی و معنوی داشته باشم
    براشون احترام قائل بودم اما نمی فهمیدمشون
    زندگینامه شونو میخوندم اما ....

    دوستمو میدیدم که چقدر از شهدا دم میزنه ، یه وبلاگ درست کرده مخصوص شهدا ، یه پلاک به فلشش آویزونه ، عکس پروفایل هاش مربوط به شهداست
    همیشه برام جالب بود که چطور همچین حس قویی به شهدا داره ...
    و چرا من اینطور نیستم ؟ چطور میشه که اینطور میشی؟

    خلاصه برا سفر راهیان ثبت نام کردیم ، اما اسممون تو قرعه کشی درنیومد ، ناداحت شدم و ساکمو بستم که بیام خونه( آخر هفته بود و دانشگاه و کلاسا رو که دیگه تعطیل کرده بودیم)
    نزدیکای 12 شب بود که گوشیم زنگ خورد و گفتن اسمت برا راهیان دراومده میای ؟
    هول شدم ، جا خوردم ، گفتم پس دوستمو چیکارکنم ؟ ( قرار گذاشته بودیم با هم بریم ، آخه اونم خیلی دوست داشت بیاد) ؛ ولی نمیتونستم ریسک کنم ، گفتم میام

    خیلی برا دوستم ناراحت بودم ، خودشم همینطور به سختی باهاش خداحافظی کردم
    وقتی رفتم بچه ها گفتن 3 نفر جا داریم زنگ بزن دوستت بیاد...
    اینجوری شد که جفتمون رفتیم

    اما....
    اصلا باورم نمیشد (که به قول بعضی ها یه مشت خاک مگه چی داره ؟) همین خاک اینجوری با روح آدم بازی کنه

    واقعا چه سریه ؟؟؟

    چرا با اینکه بعد از مدتی دوری اومدم خونه اما هنوزم احساس دلتنگی و فراق میکنم ، انگاری یه چیزی کم دارم...

    دلم هنوز تو هویزه و شلمچه و دهلاویه و هور و چزابه ، طلاییه ، دوکوهه ، فکه ، شرهانی و .... است !

    تک تک شهدا باهام حرف میزنن

    حالا دوستمو درک میکنم ، حالا میفهمم راهیان نور شدن یعنی چی! ، فهمیدم که واقعا
    شنیدن کی بود مانند دیدن !

    فهمیدم سر حیات بخشی این خاک از کجاست:
    این خاک از اون جهت زندگی بخشه که زندگی های زیادی در اون نهفته است.

    زندگی همت ها ، باکری ها ، خرازی ها ، علم الهدی ها ، علمدار ها ، باقری ها و..........


    و واقعا شهدا برگزیده بودند و هرکسی لایق شهادت نیست ......

    گر که هر مطلوب را طالب شویم

    با چه نیرو بر هوی غالب شویم؟




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,909
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    834 پست
    حضور
    98 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط fmahmoodpoor نمایش پست
    شلمچه! اسمش که میاد یه حس قریبی به آدم دست میده
    حس غریبخاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...هم شناخته شده هم ناشناخته

    هم زمینی هم آسمانی

    انگار صبحانه ات نان و پنیر و کره مربای جبهه باشدبا طعم شن و خاک و دود و دستهای نیمه زخمی که سنگر کنده اند...

    این حس غریب برتومبارک باشد!
    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...
    خاطراتتان را از سفر به  شلمچه شهر شهود و شهادت برای مشتاقان بنویسید بسم الله...


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    530
    صلوات
    26952
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    25 روز 12 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0




    بسم رب الشهدا ...

    ای دوست به قامت شهیدان صلوات ... بر چهره ی بی سر شهیدان صلوات

    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم


    .
    .

    تروند کنار...عملیات والفجر 8

    چون که آب مهریه ی مادرمون زهرا بود با اسم یا زهرا شکل گرفت....


    .
    .
    یه قسمتش هم جز خوانی قرآن قرار داده اند که هر کس به کرمش جزعی رو میگیره و هدیه میکنه به شهدای اروند


    .
    .

    اینایی که گفتم خاطراتی نبود که رفته باشم شلمچه و براتون تعریف کرده باشم...

    نه...

    من هنوز سعادت نداشتم برم کربلای ایران...


    اینا و خیلی چیزای دیگه رو از تو تلویزیون میبینم و ...

    آره دیگه..قسمت ما اینه که بشینیم خونه فقط از پشت در های بسته شاهد قضیه باشیم...


    .
    .

    نذاریم اسلامی که با خون این همه شهید بدست اومده به راحتی از بین بره...

    باید رهروی راه شهدا و پیرو ولایت فقیه باشیم...

    صلوات...



    خداوندا، بما بفهمان که نامحرم نامحرم است،...چه درفضای مجازی وچه در دنیای واقعی
    یادمان نرود: گاهی با گناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم...


    آدرس وبلاگام ...

    ˙·٠•دوستداران فیزیک✿•٠·˙

       
    برای شادی روح پدرم صلوات: الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود