جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: گفت و گوی شیطان و حضرت یحیی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    254
    صلوات
    2000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 1 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    گفت و گوی شیطان و حضرت یحیی




    امام رضا(ع) می‌‌فرماید:
    ابلیس از زمان آدم(علیه السّلام) نزد همه پیامبران مى‏‌‌‌آمد تا مسیح مبعوث شد.
    با آنها گفتگو می‌‌کرد و از آنها پرسش می‌‌نمود و با هیچ کدام بیشتر از یحیى بن زکریا مأنوس نبود.
    یحیى به او گفت: اى أبا مُرّة(لقب شیطان؛ کنایه از ریشه بدى و بیمار دلى) من با تو کاری دارم.
    شیطان گفت: تو نزد من آنقدر ارجمندى که نمی‌‌‌توانم خواهش تو را رد کنم. هر چه می‌‌خواهى بخواه، که من در فرمانت مخالفت نمی‌‌کنم.
    یحیی فرمود: اى أبا مرّه! می‌‌خواهم تمام حیله‌‌ها و دامهایت که انسانها را با آنها شکار می‌‌کنى به من نشان دهی.
    گفت: بسیار خوب. برای این کار به او وعده داد که فردا نزد او بیاید.
    بامداد فردا، یحیى در خانه نشست و در خانه را بست و منتظر بود.
    ناگاه بدون اینکه متوجه شود، شیطان از دریچه‌‌‌‌ای که در اطاقش بود برابر او آمد با چهره‏‌‌‌اى چون میمون و بدنی همچون خوک و دو چشم دراز در چهره، دندانهایش در یک استخوان بدون چانه و ریش، چهار دست داشت دو تا در سینه و دو در شانه، پاشنه‏‌‌هایش در جلو بودند و انگشتان پاهایش در عقب. قبائى بر تن داشت که کمرش را بسته بود با کمربندى که رشته‏‌‌هاى سرخ و زرد و سبز و همه رنگ بدان آویخته بودند و زنگ بزرگى بدست و کلاهخودى بر سر و بر کلاهخودش آهنى آویخته چون قلاب.
    وقتی حضرت یحیى خوب او را ورانداز کرد، به او گفت این کمربند چیست؟
    گفت: این کیش و آئین مجوسی و گبریست، که من آن را ساختم و نزد آنها زیبا جلوه دادم.
    فرمود: این رشته‏‌‌‌‌ها و رنگها چیست؟
    گفت: اینها کارهاو رنگهای زنان هستند، که پیوسته زن جلوه‏‌‌‌‌گرى می‌‌کند و رنگ عوض می‌‌کند، تا یک رنگ او را دلربا کند و مردم را با آن بفریبد.
    یحیی فرمود: این زنگى که در دست دارى چیست؟
    گفت: وسیله‌‌‌‌ای است که همه لذتها از طنبور و تار و دایره و طبل و ناى و سُرنا در آن جمع هستند. عیاشان و خوش‏‌‌گذرانها بر سر سفره می‌‌‌خوارى خود می‌‌نشینند ولی از آن لذت نمی‌‌برند، اما من این زنگ را میان آنها می‌‌جنبانم و چون آوازش را بشنوند طرب آنها را سبک کند و به رقص آیند و انگشت بر هم سایند و جامه از تن به در آورند.
    یحیی فرمود: چه چیز چشمت را روشن می‌‌کند؟
    گفت: زنها که دامها و بندهاى من هستند، و وقتی از نفرین و لعنت نیکوکاران آزرده می‌‌شوم، نزد زنها می‌‌‌‌روم و به آنها آرامش می‌‌یابم.
    یحیى به او گفت: این کلاهخود که بر سر دارى چیست؟
    گفت: خودم را با آن از نفرین مؤمنان نگه می‌‌دارم.
    فرمود: این آهنى که در آن قرار دارد چیست؟
    گفت: دل خوبان را با آن دگرگون می‌‌کنم و بسوی خود می‌‌کشانم.
    یحیى گفت: هرگز شده که بر من پیروز شده باشى؟
    گفت: خیر، ولى تو یک خصلتى دارى که آن را خوش دارم.
    یحیى گفت: آن چیست؟
    گفت: تو پرخورى می‌‌کنی و وقتی إفطار می‌‌کنى غذا می‌‌خورى تا سیر شوى و نمی‌‌توانی برخى نمازها و شب زنده دارى خود را کامل و درست انجام دهی.
    یحیى فرمود: من با خدا عهد مى‏‌‌‌‌کنم که دیگر سیر نخورم تا او را ملاقات کنم.
    ابلیس گفت: من هم با خدا عهد مى‏‌‌کنم که دیگر هیچ مسلمانى را نصیحت نکنم.
    پس از نزد حضرت یحیی بیرون رفت و دیگر نزد او برنگشت.
    (منبع: الأمالی الطوسی: 339)


  2. تشکرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی سوال در مورد پیشگویی و طالع بینی
    توسط hamid3pnn در انجمن جمع آوری قرآن
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۵/۱۰/۲۲, ۱۰:۴۷
  2. فرازهایی از دل نوشته های شهدا
    توسط صدیقه طاهره در انجمن کلام ماندگار ( وصیت نامه و سخنان شهدا)
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۵/۰۹/۱۵, ۱۵:۱۱
  3. جمع بندی دلیل حرام بودن خودارضایی
    توسط عبد آبق در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۷/۲۷, ۰۵:۲۲
  4. انقلاب اسلامی و جنبش دانشجویی
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 36
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۲۶, ۱۲:۰۲
  5. پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۴, ۱۱:۲۶

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود