جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وقتی مؤ من این ذکر را می گوید ما ساختمان را می سازیم .

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    3,760
    صلوات
    522
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    1,370 پست
    حضور
    166 روز 9 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6

    وقتی مؤ من این ذکر را می گوید ما ساختمان را می سازیم .




    وقتی مؤ من این ذکر را می گوید ما ساختمان را می سازیم .

    رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
    وقتی مرا به معراج بردند، وارد بهشت شدم .
    در آنجا فرشتگانی دیدم که با خشت طلا و خشت نقره ساختمانی
    می سازند ولی گاهی دست از کار می کشنــــــد از فرشتگان پرسیدم :
    شما چرا گاهی کار می کنید و گاهی از کار دست
    می کشــید؟سبب چیست ؟
    پاسخ دادند:
    هر وقت مصالح ساختمانی به ما برسد مشغــــــــول
    می شویم وهــــرگاه نرسد از کار باز می ایستیم .
    گفتم : مصالح ساختمانی شما چیست ؟
    جواب دادند:
    ((سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر)).
    وقتی مؤ من این ذکر را می گوید ما ساختمان را می سازیم .
    وقتــی که ساکــت می شود ما نیز دست از کار می کشیم.
    داستان های بحارالانوار

    ویرایش توسط سعادتمند : ۱۳۹۴/۰۲/۳۰ در ساعت ۱۹:۴۲
    تمام خنده هایم را نذر کرده ام

    تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا

    عطر دستهایت،

    دلتنگی ام را به باد می سپارد...


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,312
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,219 پست
    حضور
    122 روز 3 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کلامی از پیامبر (ص).




    " بهترین شما کسی است که از او امید خیر برود .و از شرش بتوان در امان بود .و بدترین شما کسی است که به خیرش امیدی نباشد و از شرش در امان نباشند. "

    " معدن های خیر و شر نزد خداوند است و کلید های ان مردانند . پس خوشا به حال کسی که خدا او را کلید خیر و قفل شر قرار داده است و وای بر کسی که خدا او را کلید شر و قفل خیر ساخته است. "

    " هر کس نزد صاحب قدرتی برای برادر مسلمان خود در راهی خیر یا در برطرف کردن مشکلی واسطه شود روزی که قدم ها می لغزند

    خداوند او را در عبور از صراط یاری می کند. "

    " هنگامی که خداوند برای بنده ای خیری بخواهد او را پیش از مرگ پاک می سازد . گفتند : پاکی بنده چگونه است. ؟

    فرمود : انجام کار نیکی را به او الهام می کند. تا جانش را در حین انجام دادن ان بگیرد. " پیامبر (ص) . پیام اور رحمت و دوستی.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,312
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,219 پست
    حضور
    122 روز 3 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " هر وقت از همه جا نا امید شدی بدان که کارت درست می شود. روایت دارد که خدا فرمود به عزت و جلال

    خودم قسم که قطع می کنم امید بنده ای را که به غیر من امید داشته باشد. "

    " گناه کبیره : شرک به خدا :

    شرک به خدا مثل بت پرستی. البته شرک هم دو جور است : شرک خفی و شرک جلی. شرک جلی

    بت پرستی و ماه پرستی و گاو پرستی و ... را می گویند.

    شرک خفی ان است که شخص ریا بکند. عبادت بکند. یک خرده برای خدا. یک خرده برای مردم. این هم

    شرک است. لذا حدیث دارد که خدای تبارک و تعالی به ریاکار می فرماید: " ای کسی که عمل را برای من و دیگری انجام دادی.

    من بهترین شرکا هستم. من از همه شرکا بهترم. من از سهم خودم گذشتم. همه مزدت را برو از شریکی که

    برای من قائل شدی بگیر. "

    شما یک کار خیری کرده اید. یک خرده برای خدا یک خرده برای مردم. خدا چه می فرماید؟

    اولا خدا به ریاکار وقتی که وارد صحرای محشر می شود. دو سه تا ناسزا می دهد. خطاب میرسد:

    " ای کافر. ای خاسر. ای غادر یعنی حیله گر. حقه باز. من بهترین شرکا هستم. از سهم خودم گذشتم.

    تو هم همه مزدت را برو از ان کسی که کار را برای او هم انجام دادی بگیر. یک خرده اش برای من بود.

    یک خرده اش برای مردم. من سهم خودم را نمی خواهم. همه را واگذار کردم. "

    هیچ شریکی حاضر نیست از سهم خودش بگذرد. اما خدا در اینجا از سهم خودش می گذرد و می گوید:

    " برو همه مزدت را از ان کسی بگیر که برای او عمل را انجام داده ای! "

    به این شرک خفی می گویند. لذا در عمل می گویند: " ریا در عمل خیلی مخفی است. مخفی تر از جای

    پای مورچه ای که در شب تاریک از روی سنگ صاف سیاهی بگذرد."

    پس باید خودمان را به خدا بسپاریم. از خدا بخواهیم که عمل ما خالص باشد. "

    ( گناهان کبیره . ایت الله مجتهدی. )
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  5. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود