جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ادبیات قرآنی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    281
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    18

    ادبیات قرآنی




    سلام. لطفاً همراه با چند مثال درون قرآنی، زیباییهای قرآن را شرح دهید.
    سلام هی حتی مطلع الفجر


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,642
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    826 پست
    حضور
    119 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    ادبیات قرآنی







    کارشناس بحث: استاد میقات

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۰۳/۰۲ در ساعت ۰۷:۱۹
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    ادبیات قرآنی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و درود

    سؤالتان کلی و از جهاتی ابهام دارد. لطفا با وضوح بیشتری بیان بفرمایید.

    در چه زمینه ای به دنبال زیبایی های قرآنی هستید؟ البته در عنوان آمده «ادبیات قرآنی» ولی روشن نیست مفهوم خاص آن منظور است یعنی زبان و ادبیات عرب است، یا مفهوم دیگری از ادبیات منظورتان است، مثلا ادبیات تربیتی، ادبیات سیاسی، و ... ؟

    از طرفی منظورتان از «چند مثال درون قرآنی» یعنی آیات قرآنی؟


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    281
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    18



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست
    با سلام و درود

    سؤالتان کلی و از جهاتی ابهام دارد. لطفا با وضوح بیشتری بیان بفرمایید.

    در چه زمینه ای به دنبال زیبایی های قرآنی هستید؟ البته در عنوان آمده «ادبیات قرآنی» ولی روشن نیست مفهوم خاص آن منظور است یعنی زبان و ادبیات عرب است، یا مفهوم دیگری از ادبیات منظورتان است، مثلا ادبیات تربیتی، ادبیات سیاسی، و ... ؟

    از طرفی منظورتان از «چند مثال درون قرآنی» یعنی آیات قرآنی؟

    با سلام. منظورم زیباییهای ادبی قرآن و با آیات خود قرآن است.

    با سپاس
    سلام هی حتی مطلع الفجر


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست
    با سلام. منظورم زیباییهای ادبی قرآن و با آیات خود قرآن است.

    با سپاس

    با سلام و درود

    به عنوان نمونه می توان به آیه قصاص اشاره نمود.

    قرآن کریم در مورد قصاص و فلسفه آن تعبير بسيار زيبا و دلنشين «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»؛ و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است‏(بقره، 179) را به كار برده است. در مقابل، مثل مشهورى كه عرب در اين‏ مورد داشته، «القتل أنفى للقتل» (نفی کننده ترین چیز برای قتل، قتل است) بوده است.

    جلال الدين سيوطى در مقام مقايسه ميان اين دو جمله، بيست امتياز براى آيه قرآن نسبت به جمله مشهور در ميان عرب ذكر مى ‏نمايد كه به بعضى از آن ها اشاره مى ‏شود:

    1. حروف آيه «فى القصاص حيوة» از جمله «القتل أنفى للقتل» كمتر است.

    2. تعبير قصاص در آيه، حساب شده است؛ زيرا هرگونه قتلى نافى قتل ديگر نيست، بلكه بسا قتلى كه خود موجب قتل ديگر مى ‏شود؛ مثل اين كه كشتارى از روى ظلم صورت گرفته باشد. بنابر اين، قتلى كه موجب حيات است، يک قتل خاص است كه از آن تعبير به «قصاص» مى ‏گردد.

    3. آيه مراد خويش را به صورت جامع‏تر و كامل‏تر بيان نموده است؛ زيرا قصاص هم قتل را شامل مى ‏شود و هم جرح و قطع عضو را؛ در حالى كه در مثل تنها مسأله قتل عنوان گرديده است.

    4. در مثل، كلمه «القتل» تكرار شده و عدم تكرار ـ حتى اگر وجود آن مخلّ به فصاحت نيز نباشد ـ از تكرار بهتر است.

    5. آيه دربرگيرنده صنعت بديعى است، چرا كه يكى از دو چيز متضاد، يعنى فنا و مرگ را، ظرف ضد ديگر قرار داده و با آوردن كلمه «فى» بر سر «قصاص» آن را منبع و سرچشمه حيات دانسته است.

    6. فصاحت كلمات آن‏گاه آشكار مى ‏شود كه در كلمه، توالى حركات وجود داشته باشد. در اين صورت زبان در حال نطق به خوبى به حركت در مى ‏آيد؛ برخلاف جايى كه در كلمه بعد از هر حركت، سكونى وجود داشته باشد و اين اختلاف در مقايسه آيه با مثل به خوبى پيداست.

    7. جمله «القتل أنفى للقتل» در ظاهر كلامى متناقض است؛ زيرا چيزى، نافى نفس‏ خويش نمى‏تواند باشد.

    8. آيه از تعبير به قتل كه لفظى خشن بوده و بوى مرگ مى ‏دهد خالى است و در عوض همان معنا را با جاذبه‏اى كه در لفظ «حيوة» نهفته است، بيان مى ‏كند.

    9. بيان آيه مبتنى بر اثبات و بيان مثل مبتنى بر نفى است، و پرواضح است كه اثبات بر نفى برترى دارد.

    10. لفظ قصاص به امر ديگرى نيز كه «مساوات» باشد، اشاره دارد و در واقع، قصاص خبر از عدالت مى‏ دهد؛ در حالى كه اين معنا از مطلق قتل، فهميده نمى ‏شود.


    ______________
    (معترك الاقران فى اعجاز القرآن، ج 1، ص 300- 303؛ نقل شده توسط: درسنامه علوم قرآنى، ص 367)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    281
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    6 روز 7 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    18



    نقل قول نوشته اصلی توسط میقات نمایش پست



    با سلام و درود

    به عنوان نمونه می توان به آیه قصاص اشاره نمود.

    قرآن کریم در مورد قصاص و فلسفه آن تعبير بسيار زيبا و دلنشين «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»؛ و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است‏(بقره، 179) را به كار برده است. در مقابل، مثل مشهورى كه عرب در اين‏ مورد داشته، «القتل أنفى للقتل» (نفی کننده ترین چیز برای قتل، قتل است) بوده است.

    جلال الدين سيوطى در مقام مقايسه ميان اين دو جمله، بيست امتياز براى آيه قرآن نسبت به جمله مشهور در ميان عرب ذكر مى ‏نمايد كه به بعضى از آن ها اشاره مى ‏شود:

    1. حروف آيه «فى القصاص حيوة» از جمله «القتل أنفى للقتل» كمتر است.

    2. تعبير قصاص در آيه، حساب شده است؛ زيرا هرگونه قتلى نافى قتل ديگر نيست، بلكه بسا قتلى كه خود موجب قتل ديگر مى ‏شود؛ مثل اين كه كشتارى از روى ظلم صورت گرفته باشد. بنابر اين، قتلى كه موجب حيات است، يک قتل خاص است كه از آن تعبير به «قصاص» مى ‏گردد.

    3. آيه مراد خويش را به صورت جامع‏تر و كامل‏تر بيان نموده است؛ زيرا قصاص هم قتل را شامل مى ‏شود و هم جرح و قطع عضو را؛ در حالى كه در مثل تنها مسأله قتل عنوان گرديده است.

    4. در مثل، كلمه «القتل» تكرار شده و عدم تكرار ـ حتى اگر وجود آن مخلّ به فصاحت نيز نباشد ـ از تكرار بهتر است.

    5. آيه دربرگيرنده صنعت بديعى است، چرا كه يكى از دو چيز متضاد، يعنى فنا و مرگ را، ظرف ضد ديگر قرار داده و با آوردن كلمه «فى» بر سر «قصاص» آن را منبع و سرچشمه حيات دانسته است.

    6. فصاحت كلمات آن‏گاه آشكار مى ‏شود كه در كلمه، توالى حركات وجود داشته باشد. در اين صورت زبان در حال نطق به خوبى به حركت در مى ‏آيد؛ برخلاف جايى كه در كلمه بعد از هر حركت، سكونى وجود داشته باشد و اين اختلاف در مقايسه آيه با مثل به خوبى پيداست.

    7. جمله «القتل أنفى للقتل» در ظاهر كلامى متناقض است؛ زيرا چيزى، نافى نفس‏ خويش نمى‏تواند باشد.

    8. آيه از تعبير به قتل كه لفظى خشن بوده و بوى مرگ مى ‏دهد خالى است و در عوض همان معنا را با جاذبه‏اى كه در لفظ «حيوة» نهفته است، بيان مى ‏كند.

    9. بيان آيه مبتنى بر اثبات و بيان مثل مبتنى بر نفى است، و پرواضح است كه اثبات بر نفى برترى دارد.

    10. لفظ قصاص به امر ديگرى نيز كه «مساوات» باشد، اشاره دارد و در واقع، قصاص خبر از عدالت مى‏ دهد؛ در حالى كه اين معنا از مطلق قتل، فهميده نمى ‏شود.


    ______________
    (معترك الاقران فى اعجاز القرآن، ج 1، ص 300- 303؛ نقل شده توسط: درسنامه علوم قرآنى، ص 367)
    با سلام و سپاس. آیا ممکن است مثالهای بیشتری ارائه بفرمایید؟
    سلام هی حتی مطلع الفجر

  8. تشکرها 2


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست
    با سلام و سپاس. آیا ممکن است مثالهای بیشتری ارائه بفرمایید؟

    «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»
    و گفته شد: اى زمين، آبت را فرو بر! و اى آسمان، خوددارى كن! و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت و (در اين هنگام،) گفته شد: دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!).(هود، 44)


    با سلام و درود

    در این زمینه می توان به صنايع ادبى‏ قرآن نیز اشاره نمود. قرآن، سرشار از صنايع ادبى است و شگفت اين است كه گاهى در يک آيه، چندين صنعت ادبى گرد آمده است.

    در اين آيه شريفه كه ماجراى فرجام يافتن طوفان نوح را بازگو مى ‏كند، بيست و سه صنعت ادبى تبلور يافته است:

    1. استعاره در «يا أرض ابلعي» بدين ‏گونه كه «ارض» به حيوان بلعنده تشبيه شده است، و بلعيدن كه از ويژگی هاى حيوان است براى ارض آورده شده است؛ و در «يا سماء اقلعي» نيز استعاره بالكنايه به كار رفته است چون «قلع» به معناى بركندن است. اين جا به آسمان، فرمان داده شده كه اين پرده آب‏ ريز (ابر) را بركند.

    2. در آيه مباركه، صنعت طباق هست. طباق، آوردن دو واژه است به گونه ‏اى كه آن دو واژه با هم مخالف يا متضاد باشد.

    3. مجاز حذف در «يا سماء أقلعى» كه يا «مطر السماء» بوده است.

    4. اشاره، معانى بسيار را رمزگونه بيان كردن است. در جمله «غيض الماء» يعنى ته‏ مانده ‏ها فروكش شد، صنعت اشاره است.

    5. موازنه در «ابلعى» و «اقلعى»؛ اين دو واژه، كاملا هم وزن است.

    6. جناس لاحق بين واژه «ابلعى» و «اقلعى»؛ اين دو واژه در همه چيز همگون است تنها در يک حرف با هم تفاوت دارد و اين همگونى را جناس لاحق مى‏ گويند.

    7. تسهيم يا ارصاد؛ اين صنعت بدين معناست كه در كلام، واژه‏ هايى را به كار گيريم كه فرجام و پايان سخن نمايانده شود. در آيه مذكور نيز آغازش بر فرجامش دلالت مى ‏كند.

    8. تقسيم، يكى از اقسامش نشان دادن همه ابعاد چيزى است. در آيه شريفه، همه ابعاد پايان يافتن آب، يعنى بارش آسمانى، رويش زمينى و آميزش آب ها با هم بيان شده است.
    «يا أَرْضُ ابْلَعِي» آب هاى سرشار را «يا سماء اقلعي» ريزش باران را، و «غيض الماء» ته ‏نشين شدن و فرو رفتن آب هاى راكد را بيان مى ‏كند.

    9. تمثيل؛ از هلاک كفرپيشگان با جمله «قضى الامر» تعبير شده كه دور از معناى موضوع براى هلاک است و تمثيل مى ‏باشد.

    10. ارداف؛ آوردن واژه ‏اى است به جاى واژه ديگر به انگيزه نشان دادن لطيفه يا نكته ‏اى. در آيه شريفه به جاى واژه «جلست على الجودى» «بر كوه جودى (آرارات) نشست» واژه «إستوت» آورده شده است، يعنى كشتى بر كوه، مستقر و استوار شد و به سويى گرايش نداشت.

    11. تعليل؛ نشان دادن انگيزه چيزى است. انگيزه ‏گويى سخن را دلپذيرتر و استوارتر مى ‏كند. در آيه شريفه، انگيزه استقرار كامل كشتى بيان شده است، كه آن «غيض الماء» است.

    12. احتراس يا تكميل؛ ابهام و ايهام ‏زدايى است. در آيه شريفه، اين توهم نا به ‏جا، به گمان مى ‏آيد كه عذاب، فراگير بوده و گستردگى آب، شايستگان را نيز فراگرفته است. لكن جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» اين توهم را مى ‏زدايد و مى‏ رساند كه عذاب، تنها ستم ‏پيشگان را فرا گرفته و آب آنان را فرو برده است.

    13. اعتراض؛ آوردن يک جمله يا چند جمله است (جمله‏ اى كه محل خاص اعرابى نداشته باشد) در روند كلام به انگيزه ‏اى غير از رفع ابهام.
    در آيه شريفه، سه جمله «غيض الماء» و «قضى الامر» و «استوت على الجودي» معترضه است، و نكته‏ اش اين است كه بفهماند فروكش شدن آب و فرجام يافتن حادثه و استقرار كشتى در فاصله دو فرمان «قيل يا سماء» و «قيل بعدا» انجام پذيرفته است.

    14. تهذيب؛ تركيب خوش ‏آهنگ و نيكوى واژه ‏ها است. در آيه نيز اين وصف نمودار است.

    15. ائتلاف اللفظ و المعنى (همگونى واژه‏ ها با محتوا)؛ اين صنعت، رعايت هماهنگى بين واژه‏ ها و معناست يعنى اگر معنا فخيم است واژه ‏ها نيز فخيم باشد. اگر معنا روان است، واژه‏ ها نيز روان باشد. اگر معنا غريب و دور از دسترس است، واژه ‏ها نيز آن ‏گونه باشد.
    در آيه مذكور نيز اين ائتلاف، كاملا رعايت شده است، به گونه ‏اى كه به جاى هيچ واژه ‏اى نمى‏ توان واژه ديگر آورد. (فعل هاى مجهول هم بسيار نكته‏ آموز است).

    16. ايجاز؛ كوتاهى لفظ و گستردگى محتواست. اين آيه، در حدود بيست واژه بيشتر ندارد ولى همين واژه ‏ها تبلوريست از امر، نهى، ندا، تمثيل، سعادت، شقاوت، و حكايتى كه اگر گسترده گفته مى ‏شد قلم به خستگى مى ‏افتاد.

    17. حسن النسق، يكى از معانيش اين است كه چند جمله معطوف با ترتيب طبيعى و هماهنگ آورده شود به گونه ‏اى كه اگر عطف، قطع شود جمله‏ ها پابرجا باشد. در اين آيه، سخن از فروكش شدن آب آغاز مى ‏شود تا با همين شيوه با نفرين بر تبه ‏كاران پايان مى ‏يابد.

    18- حسن البيان، شيوايى شيوه بيان است. در آيه شريفه، اين شيوايى چشمگير است.

    19- كنايه؛ در آيه شريفه به فاعل «قضى» و «غيض» و به قائل «قيل يا أرض» و «قيل بعدا» تصريح نشده است.

    20- تعريض؛ در اين آيه شريفه با جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» به همه ظلم پيشگان، گوشه زده است كه آنان نيز در مسير هلاكند.

    21- انسجام؛ واژه ‏ها روان و آبشارگونه است و بدون هيچ لكنتى بر زبان جارى مى‏ شود.

    22- تمكين؛ جايگزين شدن شايسته فاصله آيه است.

    23- ابداع؛ از گرد آمدن چند صنعت، صنعت ديگرى پديد مى ‏آيد به نام «ابداع»، كه در آيه شريفه پديد آمده است.

    _______________
    (ر.ک: الإتقان في علوم القرآن، ج ‏2، ص 184؛ اعجاز در قرآن كريم، حسن عرفان، ص 87)


    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.



  10. تشکرها 3


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    3,699
    مورد تشکر
    103 پست
    حضور
    39 روز 14 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    لطفاً همراه با چند مثال درون قرآنی، زیبایی های ادبی قرآن را شرح دهید.


    پاسخ:
    به عنوان نمونه می توان به آیه قصاص اشاره نمود. قرآن کریم در مورد قصاص و فلسفه آن تعبير بسيار زيبا و دلنشين «وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ»؛ و براى شما در قصاص، حيات و زندگى است‏(1) را به كار برده است. در مقابل، مثل مشهورى كه عرب در اين‏ مورد داشته، «القتل أنفى للقتل» (نفی کننده ترین چیز برای قتل، قتل است) بوده است.
    جلال الدين سيوطى در مقام مقايسه ميان اين دو جمله، بيست امتياز براى آيه قرآن نسبت به جمله مشهور در ميان عرب ذكر مى ‏نمايد كه به بعضى از آن ها اشاره مى ‏شود:
    1. حروف آيه «فى القصاص حيوة» از جمله «القتل أنفى للقتل» كمتر است.
    2. تعبير قصاص در آيه، حساب شده است؛ زيرا هرگونه قتلى نافى قتل ديگر نيست، بلكه بسا قتلى كه خود موجب قتل ديگر مى ‏شود؛ مثل اين كه كشتارى از روى ظلم صورت گرفته باشد. بنابر اين، قتلى كه موجب حيات است، يک قتل خاص است كه از آن تعبير به «قصاص» مى ‏گردد.
    3. آيه مراد خويش را به صورت جامع‏تر و كامل‏تر بيان نموده است؛ زيرا قصاص هم قتل را شامل مى ‏شود و هم جرح و قطع عضو را؛ در حالى كه در مثل تنها مسأله قتل عنوان گرديده است.
    4. در مثل، كلمه «القتل» تكرار شده و عدم تكرار ـ حتى اگر وجود آن مخلّ به فصاحت نيز نباشد ـ از تكرار بهتر است.
    5. آيه دربرگيرنده صنعت بديعى است، چرا كه يكى از دو چيز متضاد، يعنى فنا و مرگ را، ظرف ضد ديگر قرار داده و با آوردن كلمه «فى» بر سر «قصاص» آن را منبع و سرچشمه حيات دانسته است.
    6. فصاحت كلمات آن‏گاه آشكار مى ‏شود كه در كلمه، توالى حركات وجود داشته باشد. در اين صورت زبان در حال نطق به خوبى به حركت در مى ‏آيد؛ برخلاف جايى كه در كلمه بعد از هر حركت، سكونى وجود داشته باشد و اين اختلاف در مقايسه آيه با مثل به خوبى پيداست.
    7. جمله «القتل أنفى للقتل» در ظاهر كلامى متناقض است؛ زيرا چيزى، نافى نفس‏ خويش نمى‏تواند باشد.
    8. آيه از تعبير به قتل كه لفظى خشن بوده و بوى مرگ مى ‏دهد خالى است و در عوض همان معنا را با جاذبه‏اى كه در لفظ «حيوة» نهفته است، بيان مى ‏كند.
    9. بيان آيه مبتنى بر اثبات و بيان مثل مبتنى بر نفى است، و پرواضح است كه اثبات بر نفى برترى دارد.
    10. لفظ قصاص به امر ديگرى نيز كه «مساوات» باشد، اشاره دارد و در واقع، قصاص خبر از عدالت مى‏ دهد؛ در حالى كه اين معنا از مطلق قتل، فهميده نمى ‏شود.(2)

    _ نمونه ای دیگر؛
    «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَ قِيلَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»؛ و گفته شد: اى زمين، آبت را فرو بر! و اى آسمان، خوددارى كن! و آب فرو نشست و كار پايان يافت و (كشتى) بر (دامنه كوه) جودى، پهلو گرفت و (در اين هنگام،) گفته شد: دور باد قوم ستمگر (از سعادت و نجات و رحمت خدا!).(3)
    در این زمینه می توان به صنايع ادبى‏ قرآن نیز اشاره نمود. قرآن، سرشار از صنايع ادبى است و شگفت اين است كه گاهى در يک آيه، چندين صنعت ادبى گرد آمده است. در اين آيه شريفه كه ماجراى فرجام يافتن طوفان نوح را بازگو مى ‏كند، بيست و سه صنعت ادبى تبلور يافته است:
    1. استعاره در «يا أرض ابلعي» بدين ‏گونه كه «ارض» به حيوان بلعنده تشبيه شده است، و بلعيدن كه از ويژگی هاى حيوان است براى ارض آورده شده است؛ و در «يا سماء اقلعي» نيز استعاره بالكنايه به كار رفته است چون «قلع» به معناى بركندن است. اين جا به آسمان، فرمان داده شده كه اين پرده آب‏ ريز (ابر) را بركند.
    2. در آيه مباركه، صنعت طباق هست. طباق، آوردن دو واژه است به گونه ‏اى كه آن دو واژه با هم مخالف يا متضاد باشد.
    3. مجاز حذف در «يا سماء أقلعى» كه يا «مطر السماء» بوده است.
    4. اشاره، معانى بسيار را رمزگونه بيان كردن است. در جمله «غيض الماء» يعنى ته‏ مانده ‏ها فروكش شد، صنعت اشاره است.
    5. موازنه در «ابلعى» و «اقلعى»؛ اين دو واژه، كاملا هم وزن است.
    6. جناس لاحق بين واژه «ابلعى» و «اقلعى»؛ اين دو واژه در همه چيز همگون است تنها در يک حرف با هم تفاوت دارد و اين همگونى را جناس لاحق مى‏ گويند.
    7. تسهيم يا ارصاد؛ اين صنعت بدين معناست كه در كلام، واژه‏ هايى را به كار گيريم كه فرجام و پايان سخن نمايانده شود. در آيه مذكور نيز آغازش بر فرجامش دلالت مى ‏كند.
    8. تقسيم، يكى از اقسامش نشان دادن همه ابعاد چيزى است. در آيه شريفه، همه ابعاد پايان يافتن آب، يعنى بارش آسمانى، رويش زمينى و آميزش آب ها با هم بيان شده است.
    «يا أَرْضُ ابْلَعِي» آب هاى سرشار را «يا سماء اقلعي» ريزش باران را، و «غيض الماء» ته ‏نشين شدن و فرو رفتن آب هاى راكد را بيان مى ‏كند.
    9. تمثيل؛ از هلاک كفرپيشگان با جمله «قضى الامر» تعبير شده كه دور از معناى موضوع براى هلاک است و تمثيل مى ‏باشد.
    10. ارداف؛ آوردن واژه ‏اى است به جاى واژه ديگر به انگيزه نشان دادن لطيفه يا نكته ‏اى. در آيه شريفه به جاى واژه «جلست على الجودى» «بر كوه جودى (آرارات) نشست» واژه «إستوت» آورده شده است، يعنى كشتى بر كوه، مستقر و استوار شد و به سويى گرايش نداشت.
    11. تعليل؛ نشان دادن انگيزه چيزى است. انگيزه ‏گويى سخن را دلپذيرتر و استوارتر مى ‏كند. در آيه شريفه، انگيزه استقرار كامل كشتى بيان شده است، كه آن «غيض الماء» است.
    12. احتراس يا تكميل؛ ابهام و ايهام ‏زدايى است. در آيه شريفه، اين توهم نا به ‏جا، به گمان مى ‏آيد كه عذاب، فراگير بوده و گستردگى آب، شايستگان را نيز فراگرفته است. لكن جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» اين توهم را مى ‏زدايد و مى‏ رساند كه عذاب، تنها ستم ‏پيشگان را فرا گرفته و آب آنان را فرو برده است.
    13. اعتراض؛ آوردن يک جمله يا چند جمله است (جمله‏ اى كه محل خاص اعرابى نداشته باشد) در روند كلام به انگيزه ‏اى غير از رفع ابهام.
    در آيه شريفه، سه جمله «غيض الماء» و «قضى الامر» و «استوت على الجودي» معترضه است، و نكته‏ اش اين است كه بفهماند فروكش شدن آب و فرجام يافتن حادثه و استقرار كشتى در فاصله دو فرمان «قيل يا سماء» و «قيل بعدا» انجام پذيرفته است.
    14. تهذيب؛ تركيب خوش ‏آهنگ و نيكوى واژه ‏ها است. در آيه نيز اين وصف نمودار است.
    15. ائتلاف اللفظ و المعنى (همگونى واژه‏ ها با محتوا)؛ اين صنعت، رعايت هماهنگى بين واژه‏ ها و معناست يعنى اگر معنا فخيم است واژه ‏ها نيز فخيم باشد. اگر معنا روان است، واژه‏ ها نيز روان باشد. اگر معنا غريب و دور از دسترس است، واژه ‏ها نيز آن ‏گونه باشد.
    در آيه مذكور نيز اين ائتلاف، كاملا رعايت شده است، به گونه ‏اى كه به جاى هيچ واژه ‏اى نمى‏ توان واژه ديگر آورد. (فعل هاى مجهول هم بسيار نكته‏ آموز است).
    16. ايجاز؛ كوتاهى لفظ و گستردگى محتواست. اين آيه، در حدود بيست واژه بيشتر ندارد ولى همين واژه ‏ها تبلوريست از امر، نهى، ندا، تمثيل، سعادت، شقاوت، و حكايتى كه اگر گسترده گفته مى ‏شد قلم به خستگى مى ‏افتاد.
    17. حسن النسق، يكى از معانيش اين است كه چند جمله معطوف با ترتيب طبيعى و هماهنگ آورده شود به گونه ‏اى كه اگر عطف، قطع شود جمله‏ ها پابرجا باشد. در اين آيه، سخن از فروكش شدن آب آغاز مى ‏شود تا با همين شيوه با نفرين بر تبه ‏كاران پايان مى ‏يابد.
    18- حسن البيان، شيوايى شيوه بيان است. در آيه شريفه، اين شيوايى چشمگير است.
    19- كنايه؛ در آيه شريفه به فاعل «قضى» و «غيض» و به قائل «قيل يا أرض» و «قيل بعدا» تصريح نشده است.
    20- تعريض؛ در اين آيه شريفه با جمله «بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» به همه ظلم پيشگان، گوشه زده است كه آنان نيز در مسير هلاكند.
    21- انسجام؛ واژه ‏ها روان و آبشارگونه است و بدون هيچ لكنتى بر زبان جارى مى‏ شود.
    22- تمكين؛ جايگزين شدن شايسته فاصله آيه است.
    23- ابداع؛ از گرد آمدن چند صنعت، صنعت ديگرى پديد مى ‏آيد به نام «ابداع»، كه در آيه شريفه پديد آمده است.(4)

    _________
    (1) بقره/ 179.
    (2) معترک الاقران فى اعجاز القرآن، ج 1، ص 300- 303؛ نقل شده توسط: درسنامه علوم قرآنى، ص 367.
    (3) هود/ 44.
    (4) ر.ک: الإتقان في علوم القرآن، ج ‏2، ص 184؛ اعجاز در قرآن كريم، حسن عرفان، ص 87.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۹/۰۴ در ساعت ۰۹:۰۱ دلیل: همکار ویراستار تدوین

    أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ أَبیها، وَ بَعلِها وَ بَنیها، وَ السِّرِ المُستَودَعِ فیها، بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُک


    خدایا! صلوات و درود تو بر فاطمه، و بر پدر فاطمه، و بر همسر فاطمه، و بر دو پسر فاطمه، و بر آن سرّی که در فاطمه به ودیعه نهاده ای؛ به آن تعداد که علم تو آن را در بر می گیرد.



  12. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود