جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اختیاردار کل ،اختیارداری بی چون و چراست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تعجب اختیاردار کل ،اختیارداری بی چون و چراست؟




    با سلام و خسته نباشید خدمت شما
    پرسش بنده به این شرح است: با توجه به اختیارداری بی چون و چرای خالق غالب و حکیم، اختیارداری انسان چه تعریفی دارد؟
    با تشکر از شما


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,634
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    813 پست
    حضور
    118 روز 22 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    اختیاردار کل ،اختیارداری بی چون و چراست؟







    کارشناس بحث: استاد شعیب



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    مساله ی جبر و اختیار (مساله ای که مطرح فرمودید) یکی از قدیمی ترین مسائلی است که بشر با آن مواجه بوده است.
    از زمانی که انسان خود را شناخت و خدای خود را شناخت با این سوال مواجه شد که اگر اختیار الهی تام است و قدرت او بر همه عالم مسلط است و هیچ فعلی نیست مگر این که فعل اوست و هیچ مخلوقی نیست مگر این که خلق اوست و نقطه ای از عالم از اراده الهی خالی نیست.
    از طرفی انسان خود را بالوجدان درک می کند که موجودی است مختار و فعل های خود را از روی اراده و اختیار انجام می دهد سیبی را در دست می گیرد اختیار دارد آن را به سوی دهان خود ببرد یا نبرد اختیار دارد آن را بخورد یا نخورد. این را بالوجدان درک می کند.
    از دیر زمان این سوال برایش بوده که اگر اختیار و فاعلیت خدا همه عالم را گرفته و او هم اختیار دارد این دو چگونه با هم قابل حمع است.
    (
    دین دارها در این مساله دو دسته شده گروهی به این سوی رفته اند که همه کارهای عالم حتی افعال انسان هم فعل خداست پس انسان هیچ اختیاری ندارد و گروهی به این سو رفته اند که انسان دارای اختیار است و خدا در افعال اختیاری انسان هیچ دخلی ندارد و فعل فعل انسان است.
    به گروه اول مجبره قدریه می گویند و به گروه دوم مفوضه یا اختیاریون می گویند قدریه برای این که خدا را محدود نکنند به ظلم خدا در حق بندگان گرفتار شدند چرا که اگر تمام افعال انسان بدون اختیار انسان از سوی خدا انجام شود و آنگاه او را به خاطر این افعال عقاب کند حتما چنین خدایی ظالم خواهد بود. مفوضه برای رهایی از این اشکال خدا را محدود کردند و گفتند که افعال اختیاری انسان مربوط به خود انسان است و خدا را در این قسمت اراده اش را گرفتند و سلطنت خدا بر عالم در این قسمت را محدود کردند.
    خب به صورت طبیعی نباید امر از این دو خارج باشد یا انسان اختیار دارد یا خدا (در افعال اختیاری انسان) یا انسان اختیار دارد یا مجبور است
    که هر دو روش دارای مشکل است .و از صدر اسلام در این باره نزاع های زیادی رخ داده و درگیری های عقیدتی زیادی انجام گرفته است.

    اما راه حل چیست؟
    راه حل همان مکتب اهلبیت است که به آن امر بین الامرین می گویند "لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین"
    خدا و انسان هر دو دارای اختیار هستند ولی این دو اختیار در عرض هم نیستند که هم دیگر را محدود کنند بلکه در طول هم هستند به عبارت دیگر اراده الهی حاکم بر اراده انسان و بالادست اوست اما خدا اراده کرده است که انسان اراده داشته باشد و به او قدرت و اختیار افاضه کرده است اما نه به نحو تفویض که اختیار از دستش خارج شده باشد بلکه در عین حال که انسان کارهایش را از روی اراده انجام می دهد خدا کارهای انسان را اراده کرده و اگر یک لحظه آن را اراده نکند فعلی از انسان صادر نمی شود.
    آن چه که اهلبیت برای ما توضیح داده اند این است که نه جبر و نه تفویض. بلکه یک امری است که بین این دو است و این بدین معنا نیست که کارهای انسان برخی اش جبری باشد برخی اش اختیاری و نه این که در کارش هم جبر باشد و هم اختیار ، نه بلکه می فرماند نه جبر است نه تفویض.
    امام هادی علیه السلام این مضمون را در طی نامه ای به مردم اهواز توضیح می دهند که به آن "رساله اهوازیه می گویند"
    در قرن 3 هجری قمری شیعیان منطقه اهواز اختلاف شدیدی در مساله جبر و اختیار پیدا کردند و این اختلاف خود را توسط نامه ای برای امام هادی (ع) ابراز می دارند و از آن حضرت برای رفع اختلافشان در مساله جبر و اختیار کمک می خواهند
    امام هادی(ع) در نامه ای خطاب به شیعیان اهواز به سوال ودرخواست آنها جواب داده و در نامه ای بلند و طولانی به جواب این پرسش می پردازد ایشان ابتدا به تبیین جایگاه امامان شیعه در تبیین وسایل اعتقادی پرداخته و سپس در ضمن احادیثی از امام صادق(ع) به رد جبر و اختیار و تبیین نظریه امر بین الامرین که مختار ائمه سیعه است می پردازند .
    این نامه در دو کتاب تحف العقول و احتجاج آمده است.
    مثال ها و تبیین های زیبای آن حضرت باعث شده که این رساله به متقن ترین و گویا ترین روایت اهلبیت درباب امر بین الامرین و رد جبر و تفویض تبدیل شود.
    این رساله به خاطر خطابش که به مردم اهواز است و در جواب درخواست آنها توسط امام هادی(ع) نوشته شده است رساله اهوازیه نام گرفته است.
    امام هادی(ع) ابتدا عنوان نامه خود و علت ارسال این نامه را به اهالی اهواز می فرماید : که از نامه آنها به حضرت اختلافشان در جبر و تفویض و عداوتی که از این سبب بین آنها رخ داده است را درک کرده است و در صدد رفع این شبهه و حل درگیری های عقیدتی بین آنها می باشد.

    ایشان در این رساله با ذکر مثالهایی جبر و اختیار را رد می کنند و امر بین الامرین را بیان می دارند.
    یکی از تقریرات این نظریه توسط آیه الله خویی در مثالی می تواند ذهن ما را برای دریافت این معرفت بالا کمک کند:
    فردی است که دستش لرزش دارد با این حال می تواند دستش را حرکت دهد. اگر من چاقوی تیزی را به دست او بدهم و با ریسمانی به دست او ببندم. در این حال چاقو همراه با لرزش دست حرکت می کند. اگر در این حال چاقو به گردن کودکی بخورد و او را بکشد در این حال صاحب دست مرتعش مسئول نیست بلکه کسی مسئول است که چاقو را به دست او بسته است.
    این با مکتب جبر تطبیق می کند. جبری می گوید دست من مرتعش است و خداوند هم چاقو را به دست من بسته است و من بدون اختیار حرکت می کند و همه چیز از جانب خداست.
    در مثال دوم که مربوط به تفویض است می فرماید: فردی است که دستش کاملا سالم است. او عصبانی شده است و می خواهد کسی را بکشد و من سلاح را به دست او می دهم و او با آن سلاح فرد مزبور را می کشد. در این حال کسی که کشته است مسئول است و من فقط او را کمک کرده ام.
    قائلین به تفویض هم می گویند: ما در کشتن مستقل هستیم و کار خداوند فقط مانند دادن سلاح به دست ما است و ما خودمان در تصمیم گیری مستقل هستیم.
    اما در مورد مثال امر بین الامرین می فرماید: دست من شَل است و حرکت ندارد. امروزه با گذاشتن باطری دست را حرکت می دهند. حال من دست بی حرکت او را از طریق بستن باطری به حرکت انداختم. او بعد با اراده ی خود شمشیری را گرفت و فردی را کشت. در این حال من فقط او را قادر کردم ولی او با اختیار خود قدرت خود را به کار گرفت و کشتن او ارتباطی به من ندارد.
    پس اختیار انسان در اعمال اختیاری اش تام است اما در طول اختیار خدا است پس هم اختیار الهی و فعل الهی همه عالم را گرفته است و هیچ فعلی در عالم رخ نمی دهد مگر این که از مجرای اختیار الهی صادر می گردد حتی فعل های اختیاری انسان.

    منابع :
    رک: جبر و اختیار آیه الله سبحانی به قلم استاد ربانی گلپایگانی
    :جبر و اختیار علامه جعفری
    : عصار، محمدکاظم، «شذرات فی الجبرو الاختیار»، ثلاث رسائل، قم، المکتبة المرتضویه؛

    :شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، 1381ق/ 1961م؛)
    : محمد، اصول کافی، تهران، 1363ش؛ مانکدیم، احمد، ]تعلیق[ شرح اصول الخمسة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، 1384ق؛
    :مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1410ق؛

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۴/۰۳/۰۹ در ساعت ۰۶:۲۰
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسلام و تشکر از شما بزرگوار برای پاسخ ارزشمند و پر درکی که زحمت کشیده و بیان فرمودید

    با اجازه از شما بزرگوار بنده نظر خود را هم در برابر این مسئله بصورت خلاصه و نسبی بیان مینمایم و تقاضای بنده از شما عزیز بزرگوار این است که پس از مطالعۀ دیدگاه بنده ، بفرمایید که اگر اینگونه به مسئله نگاه کنم چه ایرادی به آن وارد است.
    بنده معتقدم که خالق یگانه و غالب اختیاردار کل فعلهاییست که صورت میپذیرد ،مسئله ای که در این بین باقی میماند این است که پس اختیارداری انسان به چه معناست؟
    بر اساس آنچه همگان بر آن معتقدیم خالق یکتا و حکیم انسان را موجودی دارای اختیار خلق نموده است ، یعنی به او قدرت اختیار داده است، اما انسان به دلیل عدم شناخت حقیقی از حقیقت خویش از حد و حدود این اختیار آنچنان که باید آگاه نیست.
    شاید یکی از مهمترین عواملی که باعث این عدم آگاهی لازم برای انسان شده است این باشد که انسان هر چیز را یا صفر و یا صد میبیند و میپنداردو از فاصله ای که برای وصلِ این دو نقطه مورد نیاز و بدیهیست غافل مانده است.
    این خطای ذهنی که در انسان همواره وجود دارد و انسان را در بسیاری از امور به خطا می اندازد در اندرون بافت های ذهنی انسان چنان عمیق پیوند خورده که شناسایی آن در حین سادگی کمی دور از دسترس قرار گرفته است.تا جاییکه انسان از اشارۀ ظریف خداوند به جاری بودن جهان هستی و حرکت رو به تکامل و توقف ناپذیر خلقت غافل مانده است. ایمان به جریان داشتن جهان هستی و روند رو به تکامل هستی و تمام موجودات درون آن ایمان به خدای زنده و همیشه حاضریست که در تمام اعصار ناگفته هایی ارزشمند و حیرت آور از خلقت و هستی را دارد که برای انسانهای مشتاقش راه رسیدن به درکشان را فراهم میسازد،
    این خطا موجب شده انسان خود را حتی گرچه در زبان کامل نمیداند اما در رفتار و واکنشهایش در مسائل پیچیده تر خود را کامل و شایستۀ نام انسان و آدم و همینطور مالک آن میداند، و واقعیتِ وجودیِ خود را با حقیقتِ وجودیِ خود یکی میپندارد،
    در حالیکه اگر از دیدگاه مطلق صفر یا صد دیدن مسائل خارج شود و دریابد که از صفر تا صد را باید پیمود تا رسید و سرانجام صد شد ،آنگاه در میابد که :
    شایسته است واقعیت وجودی اش را به حقیقت وجودی مبدل سازد،
    برای دوست خوانده شدن یا نامیدن باید مسیر دوستی را پیمود،
    برای مسلمان شدن به درج مسلمانی در شناسنامه کفایت نکندبلکه از صفر حرکت کند تا به مسلمانی برسد،
    روزه و نماز و حج و زیارت را کمال اسلام نپندارد بلکه ازآنها پلی سازد برای رسیدن به مرتبۀ اسلام،
    با یک نگاه کسی با چیزی را بد یا خوب ،زیبا یا زشت، کافر یا مسلمان، دوست یا دشمن، درست یا غلط،با ایمان یا بی ایمان و......نخوانده و بسادگی قضاوت نکند،
    درمیابد که تمام موجودات و خودش نیز برای رسیدن به سعادت فرصت نیاز دارند و همه چیز در حال طی نمودن مسیر تکاملی خویش است.
    درمیابد که زندگی و خلقت بسیار بسیار ظریفتراز این است که بتوان بسادگی و بدون پیمودن مسیر مربوطه ،با قضاوت دربارۀ هر مبحثی آنرا محکوم یا ازآن دفاع کرد.
    درمیابد که از اختیار برای نیت کردن تا اختیارداری تمام رفتار و افعال راه ها باید پیمود،
    با توجه به این عقایدی که خدمتتان عرض نمودم و سلسله عقاید دیگرکه از حوصلۀ این بحث خارج است، بنده معتقدم انسان اختیار دارد اما در ابتدا تنها اختیار برای نیت کردن ،این اختیارداری محدود زمانی رو به گسترش میرود که انسان با پذیرش جاهل بودن خویش و نیازش به دانش و تکامل و همچنین وجود نیرویی که تکاملبخش است و مالک و عالم به تمام دانشهاست ،از حالت سکون درآید و به جریان همیشه جاری و رو به تکامل هستی بپیوندد،آنگاه رفته رفته با افزودن دانش و محو نمودن جهل درونی اش محدودۀ اختیارداری اش گسترده تر میشود.
    بنابراین میتوان چنین پنداشت که :
    آنچه از تمام انسانها پیش از رسیدنشان به تکامل و وجود حقیقی و محدودۀ اختیاریکه خالق حکیم در ازل به آدم عطا نمود،سر میزند و پیش رویشان به نمایش در می آید
    از منشاء اصلی و آغازین ،یعنی نیتشان سرچشمه گرفته و میگیرد،
    اینگونه نظام و نمایش عظیم و بی نقص و هماهنگ هستی به جریان بی نقصش ادامه میدهد و همواره خالق حکیم بسیار پیشتر از بندۀ خود میباشد و هرلحظه با توجه به حقیقت وجودی بنده اش ((در تمام آنچه در وجود و خارج از وجود بنده اش و آنچه پیش رویش میباشد))تمام شرایطِ مورد نیاز را ((حتی در جزئی ترین مسائل اطرافش)) برای هدایتش به سوی سعادت حقیقی تدارک میبیند.
    با تشکر از حوصلۀ شما بابت مطالعۀ مطلب


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی Ab va khak
    و با تشکر از مطالب خوبی که نگاشتید
    به نظر می رسد با این تعابیری که از جمع بین اختیار انسان و خدای تعالی داشتید به دامان جبر و در تکامل انسان به دامان تفویض فرو غلطیده اید به عبارت دیگر شما هیچ جمعی برای اختیار الهی در افعال انسانی و اختیار انسانی ارائه نداده اید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    بنده معتقدم انسان اختیار دارد اما در ابتدا تنها اختیار برای نیت کردن ،این اختیارداری محدود زمانی رو به گسترش میرود که انسان با پذیرش جاهل بودن خویش و نیازش به دانش و تکامل و همچنین وجود نیرویی که تکاملبخش است و مالک و عالم به تمام دانشهاست ،از حالت سکون درآید و به جریان همیشه جاری و رو به تکامل هستی بپیوندد،آنگاه رفته رفته با افزودن دانش و محو نمودن جهل درونی اش محدودۀ اختیارداری اش گسترده تر میشود.
    این اختیار ابتدایی که برای نیت کردن ؛ شما برای انسان قائل شده اید آیا در همین مورد آیا مستقل است یا وابسته ؟در این اختیار ابتدایی اختیار خدا چه می شود؟؟
    ما وقتی از عقیده امر بین الامرین صحبت می کنیم در تمامی جزء جزء افعال انسانی حتی همان اراده و اختیار اولیه اش را نیز در بر می گیرد.
    پس نباید جزئی از افعال اختیاری انسان از تحت قدرت خدا خارج باشد در عین حال اختیار انسان سلب نشود و به جبر مبدل نگردد.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    مطلب اعلام نظر و مشورت




    با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بزرگوار
    و با تشکر از اظهار محبت شما نسبت به عقیده ام که درج نمودم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    به عبارت دیگر شما هیچ جمعی برای اختیار الهی در افعال انسانی و اختیار انسانی ارائه نداده اید.
    منظور شما را از این فرمایشتان متوجه نشدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    این اختیار ابتدایی که برای نیت کردن ؛ شما برای انسان قائل شده اید آیا در همین مورد آیا مستقل است یا وابسته ؟در این اختیار ابتدایی اختیار خدا چه می شود؟؟
    طبق عقیدۀ فعلی بنده همه چیز در دنیا در حین مستقل بودن وابسته به هم میباشند ، یعنی هیچ چیز به تنهایی از استقلال مطلق برخوردار نیست و وابستگی از جمله نیازهای لازم و حکیمانه ایست که خالق یکتا بطور حکیمانه ای آنرا در وجود قرار داده و این وابستگی یکی از ابزارهای مهم برای حرکت دادن و هدایت و سوق دادن انسان و عالم هستی به سمت وحدت است.
    در رابطه با اختیار خداوند در اختیار ابتدایی یعنی نیت کردن هم معتقدم بخش اصلی پاسخ این پرسش در حکمت ذات وجودی و جایگاه ازلی هر انسان است ولی در بخش دیگر این موضوع معتقدم که اختیار به نیت کردن همان اختیاریست که خداوند به انسان (نه این مجموعه ای که ما شاهد آنیم بلکه لاموجودی که امکان موجود شدن دارد) عطا نموده تا این لاموجود که از عالم هستی و ملک خداوند به پست ترین مرتبه یعنی اسفل سافلین طرد شده (به عبارتی در پست ترین مرتبۀ ادراک قرارداده شده تا مراتب ادراک را دوباره بپیماید،) راهی برای رسیدن به مراتب بالاتر و هست شدن و موجود گشتن بیاید.

    توضیح اینکه: پست ترین مرتبۀ ادراک یعنی جهل و عالم جهل عالمیست که کاملا مجاور با عالم ابلیس که عالم نیستیست میباشد ،همجواری با آتش انسان را بر آن میدارد که راهی برای رهایی از این شرایط سخت بیابد و این راه همان راه هاییست که خداوند متعال بهترین و حاصلبارترین آنها را در قالب ادیان به انسان معرفی نموده است، البته راه های دیگر هم جز پیروی خالصانه از ادیان وجود دارد که طبیعتا بسیار پرفراز و نشیب تر از راهیست که بواسطۀ ادیان به انسان معرفی شده است.
    با تشکر از شما بزرگوار که برای به تکامل رسانیدن عقاید بنده و ثبات یافتنش دلسوزانه وقت میگذارید.


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما بزرگوار
    و با تشکر از اظهار محبت شما نسبت به عقیده ام که درج نمودم

    نوشته اصلی توسط شعیب
    به عبارت دیگر شما هیچ جمعی برای اختیار الهی در افعال انسانی و اختیار انسانی ارائه نداده اید.
    منظور شما را از این فرمایشتان متوجه نشدم
    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیز
    منظور این است که وقتی یک اختیار مستقل برای انسان در نظر می گیریم و یک اختیار مستقل برای خدا در نظر می گیریم در افعال اختیاری انسان -حتی همان فعل جزئی مثل اراده کردن اولیه و یا فکر کردن و یا..- هم اختیار انسان دخیل است هم اختیار الهی این دو چگونه قابل جمع است برخی برای محدود نشدن خدا قائل به جبر و برخی برای ظالم نشدن خدا قائل به تفویض شده اند. که سوال اصلی نیز همین است
    حال جمع شما چیست؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    طبق عقیدۀ فعلی بنده همه چیز در دنیا در حین مستقل بودن وابسته به هم میباشند ، یعنی هیچ چیز به تنهایی از استقلال مطلق برخوردار نیست و وابستگی از جمله نیازهای لازم و حکیمانه ایست که خالق یکتا بطور حکیمانه ای آنرا در وجود قرار داده و این وابستگی یکی از ابزارهای مهم برای حرکت دادن و هدایت و سوق دادن انسان و عالم هستی به سمت وحدت است.
    وابستگی اجزاء عالم به هم و یا اجزاء عالم به خدا؟؟
    بحث ما درباره وابستگی اجزاء عالم به خداست نه به هم دیگر .
    بحث در این است که اراده و اختیار انسان چگونه وابسته به اراده و اختیار خداست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    در رابطه با اختیار خداوند در اختیار ابتدایی یعنی نیت کردن هم معتقدم بخش اصلی پاسخ این پرسش در حکمت ذات وجودی و جایگاه ازلی هر انسان است
    منظورتان چیست
    یعنی انسان قدیم ذاتی است؟؟
    یا قدیم زمانی؟؟
    یا هیچ کدام حادث است؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    ولی در بخش دیگر این موضوع معتقدم که اختیار به نیت کردن همان اختیاریست که خداوند به انسان (نه این مجموعه ای که ما شاهد آنیم بلکه لاموجودی که امکان موجود شدن دارد) عطا نموده تا این لاموجود که از عالم هستی و ملک خداوند به پست ترین مرتبه یعنی اسفل سافلین طرد شده (به عبارتی در پست ترین مرتبۀ ادراک قرارداده شده تا مراتب ادراک را دوباره بپیماید،) راهی برای رسیدن به مراتب بالاتر و هست شدن و موجود گشتن بیاید.
    سوال در همین جاست آیا این اختیاری که خدا به انسان داده است که با آن بالا بیاید آیا خدا به نحو تفویض به او داده است یعنی خدا در افعال اختیاری انسان دخیل نیست و صرف اختیاری که به او داده تمام می شود یا نه ؟ ضرافت بحث در این نکته است.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    19
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب و احترام و آرزوی قبولی طاعات شما بزرگوار و تمام عزیزان کانون


    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست عزیز
    منظور این است که وقتی یک اختیار مستقل برای انسان در نظر می گیریم و یک اختیار مستقل برای خدا در نظر می گیریم در افعال اختیاری انسان -حتی همان فعل جزئی مثل اراده کردن اولیه و یا فکر کردن و یا..- هم اختیار انسان دخیل است هم اختیار الهی این دو چگونه قابل جمع است برخی برای محدود نشدن خدا قائل به جبر و برخی برای ظالم نشدن خدا قائل به تفویض شده اند. که سوال اصلی نیز همین است
    حال جمع شما چیست؟
    بزرگوار سوال بنده هم همین است اما چنانچه عرض شد ،بنده برای ذهنم و این پرسش ذهنی ام اینگونه به تفسیر نشسته ام که :
    اختیار انسان با توجه به اهمیتی که خالق حکیم برای نیت کردن انسان در نظر گرفته اند، در نیت خلاصه میشود ، نیات درست انسان که اختیاردارش میباشد میتواند دریچه ای شود برای رسیدنش به جاودانگی و هدایت یافتن تا رسیدن به سرمنزل مقصود، اما اگر نیاتش درست نباشد هرگز اختیاردار اعمالش نخواهد بود و در خصوص این پرسش که پس مسئولیته اعماله انسانی که از نیت خوبی برخوردار نباشد با کیست؟ عرض میشود که خود اوست ،اکنون باز هم شاید سوال مطرح شود که اگر کسی اختیاردار اعمالش نیست و هنوز به این مرتبه نرسیده چگونه مسئولیته اعمالی که انجام میدهد را باید گردن گیرد؟! این عادلانه نیست!!! اما پاسخ طبق سلسله عقاید بنده چنین میشود که انسانها همه وسیله اند و بطور خلاصه عرض میشود که نیات درست، انسانها را به نسبت کیفیتی که نیاتشان دارد وسیلۀ انجام امور خیر میکند و نیات غلط انسانها را وسیله ای برای انجام اموری که شر نامیده میشود ،قرار میدهد.
    لازم به ذکرست که انسانیکه همواره در هر عملی به دنبال رضایت خداست انسانیست با نیت پسندیده ،بدین ترتیب وسیله ای برای انجام امور خیر میگردد و اعمالش اصلاح میگردد و رفته رفته محدودۀ اختیارداریش افزایش میابد، در غیر اینصورت اگر انسان از اختیار مطلق در خصوصه اعمالش برخوردار باشد پایه و نظام هستی با این عظمت، اینچنین منظم و هماهنگ ،طی قرنهایی که گذشته تا به حال، پیش نمیرفت و مخلوقه جاهل و همواره در جهل که دایم در خسران و زیان است با هر عملش نظم دنیا و هماهنگی آنرا بهم میریخت، چنانچه اگر یک مدیر با تدبیر فردی مبتدی و کار نابلد را اختیارداره یک دستگاه خاص کند هم دستگاه خراب شده و هم نظام کارخانه از هم میپاشد، اما همان مدیر میتواند با تدبیر خود طوری عمل نماید که آن کارگر مبتدی در حالیکه در جایگاه اولیه و مخصوص خود مشغول به کار میشود و مورد استفاده قرار میگیرد راه های پیشرفت و ترقی هم برایش وجود دارد که اگر او وظیفه اش را درست انجام دهد خود به خود در نظامه عدالت پیشه و هوشمند کارخانه به مراتب بالاتر هدایت میشود تا روزی به اختیارداری دستگاه برسد.
    اینکه انسانها بنا به نیاتشان وسیله قرار میگیرند و هر روز صبح برای ایفای نقشی خاص و تعیین شده به ملاقات وقایع پیش رویشان میروند هم رحمتیست از جانب خالقی حکیم و یگانه ،تا اینگونه هر لحظه با نتیجۀ آنچه در افکارشان دارند روبرو شوند تا اگر نمیپسندند به اصلاح افکارشان بپردازند و اگر باز هم راهی نیافتند سراغه نیاتشان روند و آنها را اصلاح کنند.
    حضرت علی (ع) هم نیز پیش از هر کاری انسان را به مراقبت از افکارش سفارش کرده، چرا که با کلامی زیبا و سلسله وار به انسان یادآور شده که همان افکار در نهایت سرنوشت انسان میشود.
    بدین ترتیب خدمت شما بزرگوار عرض میکنم که بنده اینچنین راه را برای پرسشهای دیگر ذهن بسته ام ولی باز هم برای روشن شدن حقیقت بهتر دیدم با دوستان و عزیزانو بزرگانی چون شما هم مبحث را مطرح نمایم.
    با تشکر از شما بزرگوار
    غیر از خودت که واقعیت داری..............باقی هرآنچه دیده ام همه تزئینیست


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط Ab va khak نمایش پست
    اختیار انسان با توجه به اهمیتی که خالق حکیم برای نیت کردن انسان در نظر گرفته اند، در نیت خلاصه میشود
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    اصل مطلبی که قبلا هم عرض کردم همین جاست شما می گویید اختیار انسان در نیت خلاصه می شود حال سوال این جاست که آیا در همین نیت که سر منشا اختیار انسان است -که یک فعل است- آیا اختیارش تام است و نقش اراده الهی در این فعل انسانی (نیت کردن) چیست ؟
    آیا این فعل مستقل از اراده خداست یا اراده خدا هم در آن نقش دارد؟؟
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  11. تشکرها 2


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال:
    با توجه به اختیارداری بی چون و چرای خالق غالب و حکیم، اختیارداری انسان چه تعریفی دارد؟
    جواب:
    مساله ی جبر و اختیار (مساله ای که مطرح فرمودید) یکی از قدیمی ترین مسائلی است که بشر با آن مواجه بوده است.
    از زمانی که انسان خود را شناخت و خدای خود را شناخت با این سوال مواجه شد که اگر اختیار الهی تام است و قدرت او بر همه عالم مسلط است و هیچ فعلی نیست مگر این که فعل اوست و هیچ مخلوقی نیست مگر این که خلق اوست و نقطه ای از عالم از اراده الهی خالی نیست.
    از طرفی انسان خود را بالوجدان درک می کند که موجودی است مختار و فعل های خود را از روی اراده و اختیار انجام می دهد سیبی را در دست می گیرد اختیار دارد آن را به سوی دهان خود ببرد یا نبرد اختیار دارد آن را بخورد یا نخورد. این را بالوجدان درک می کند.
    از دیر زمان این سوال برایش بوده که اگر اختیار و فاعلیت خدا همه عالم را گرفته و او هم اختیار دارد این دو چگونه با هم قابل حمع است.
    (
    دین دارها در این مساله دو دسته شده گروهی به این سوی رفته اند که همه کارهای عالم حتی افعال انسان هم فعل خداست پس انسان هیچ اختیاری ندارد و گروهی به این سو رفته اند که انسان دارای اختیار است و خدا در افعال اختیاری انسان هیچ دخلی ندارد و فعل فعل انسان است.
    به گروه اول مجبره قدریه می گویند و به گروه دوم مفوضه یا اختیاریون می گویند قدریه برای این که خدا را محدود نکنند به ظلم خدا در حق بندگان گرفتار شدند چرا که اگر تمام افعال انسان بدون اختیار انسان از سوی خدا انجام شود و آنگاه او را به خاطر این افعال عقاب کند حتما چنین خدایی ظالم خواهد بود. مفوضه برای رهایی از این اشکال خدا را محدود کردند و گفتند که افعال اختیاری انسان مربوط به خود انسان است و خدا را در این قسمت اراده اش را گرفتند و سلطنت خدا بر عالم در این قسمت را محدود کردند.
    خب به صورت طبیعی نباید امر از این دو خارج باشد یا انسان اختیار دارد یا خدا (در افعال اختیاری انسان) یا انسان اختیار دارد یا مجبور است
    که هر دو روش دارای مشکل است .و از صدر اسلام در این باره نزاع های زیادی رخ داده و درگیری های عقیدتی زیادی انجام گرفته است.

    اما راه حل چیست؟
    راه حل همان مکتب اهلبیت است که به آن امر بین الامرین می گویند "لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین"
    خدا و انسان هر دو دارای اختیار هستند ولی این دو اختیار در عرض هم نیستند که هم دیگر را محدود کنند بلکه در طول هم هستند به عبارت دیگر اراده الهی حاکم بر اراده انسان و بالادست اوست اما خدا اراده کرده است که انسان اراده داشته باشد و به او قدرت و اختیار افاضه کرده است اما نه به نحو تفویض که اختیار از دستش خارج شده باشد بلکه در عین حال که انسان کارهایش را از روی اراده انجام می دهد خدا کارهای انسان را اراده کرده و اگر یک لحظه آن را اراده نکند فعلی از انسان صادر نمی شود.
    آن چه که اهلبیت برای ما توضیح داده اند این است که نه جبر و نه تفویض. بلکه یک امری است که بین این دو است و این بدین معنا نیست که کارهای انسان برخی اش جبری باشد برخی اش اختیاری و نه این که در کارش هم جبر باشد و هم اختیار ، نه بلکه می فرماند نه جبر است نه تفویض.
    امام هادی علیه السلام این مضمون را در طی نامه ای به مردم اهواز توضیح می دهند که به آن "رساله اهوازیه می گویند"
    در قرن 3 هجری قمری شیعیان منطقه اهواز اختلاف شدیدی در مساله جبر و اختیار پیدا کردند و این اختلاف خود را توسط نامه ای برای امام هادی (ع) ابراز می دارند و از آن حضرت برای رفع اختلافشان در مساله جبر و اختیار کمک می خواهند
    امام هادی(ع) در نامه ای خطاب به شیعیان اهواز به سوال ودرخواست آنها جواب داده و در نامه ای بلند و طولانی به جواب این پرسش می پردازد ایشان ابتدا به تبیین جایگاه امامان شیعه در تبیین وسایل اعتقادی پرداخته و سپس در ضمن احادیثی از امام صادق(ع) به رد جبر و اختیار و تبیین نظریه امر بین الامرین که مختار ائمه سیعه است می پردازند .
    این نامه در دو کتاب تحف العقول و احتجاج آمده است.
    مثال ها و تبیین های زیبای آن حضرت باعث شده که این رساله به متقن ترین و گویا ترین روایت اهلبیت درباب امر بین الامرین و رد جبر و تفویض تبدیل شود.
    این رساله به خاطر خطابش که به مردم اهواز است و در جواب درخواست آنها توسط امام هادی(ع) نوشته شده است رساله اهوازیه نام گرفته است.
    امام هادی(ع) ابتدا عنوان نامه خود و علت ارسال این نامه را به اهالی اهواز می فرماید : که از نامه آنها به حضرت اختلافشان در جبر و تفویض و عداوتی که از این سبب بین آنها رخ داده است را درک کرده است و در صدد رفع این شبهه و حل درگیری های عقیدتی بین آنها می باشد.

    ایشان در این رساله با ذکر مثالهایی جبر و اختیار را رد می کنند و امر بین الامرین را بیان می دارند.
    یکی از تقریرات این نظریه توسط آیه الله خویی در مثالی می تواند ذهن ما را برای دریافت این معرفت بالا کمک کند:
    فردی است که دستش لرزش دارد با این حال می تواند دستش را حرکت دهد. اگر من چاقوی تیزی را به دست او بدهم و با ریسمانی به دست او ببندم. در این حال چاقو همراه با لرزش دست حرکت می کند. اگر در این حال چاقو به گردن کودکی بخورد و او را بکشد در این حال صاحب دست مرتعش مسئول نیست بلکه کسی مسئول است که چاقو را به دست او بسته است.
    این با مکتب جبر تطبیق می کند. جبری می گوید دست من مرتعش است و خداوند هم چاقو را به دست من بسته است و من بدون اختیار حرکت می کند و همه چیز از جانب خداست.
    در مثال دوم که مربوط به تفویض است می فرماید: فردی است که دستش کاملا سالم است. او عصبانی شده است و می خواهد کسی را بکشد و من سلاح را به دست او می دهم و او با آن سلاح فرد مزبور را می کشد. در این حال کسی که کشته است مسئول است و من فقط او را کمک کرده ام.
    قائلین به تفویض هم می گویند: ما در کشتن مستقل هستیم و کار خداوند فقط مانند دادن سلاح به دست ما است و ما خودمان در تصمیم گیری مستقل هستیم.
    اما در مورد مثال امر بین الامرین می فرماید: دست من شَل است و حرکت ندارد. امروزه با گذاشتن باطری دست را حرکت می دهند. حال من دست بی حرکت او را از طریق بستن باطری به حرکت انداختم. او بعد با اراده ی خود شمشیری را گرفت و فردی را کشت. در این حال من فقط او را قادر کردم ولی او با اختیار خود قدرت خود را به کار گرفت و کشتن او ارتباطی به من ندارد.
    پس اختیار انسان در اعمال اختیاری اش تام است اما در طول اختیار خدا است پس هم اختیار الهی و فعل الهی همه عالم را گرفته است و هیچ فعلی در عالم رخ نمی دهد مگر این که از مجرای اختیار الهی صادر می گردد حتی فعل های اختیاری انسان.

    منابع :
    رک: جبر و اختیار آیه الله سبحانی به قلم استاد ربانی گلپایگانی
    :جبر و اختیار علامه جعفری
    : عصار، محمدکاظم، «شذرات فی الجبرو الاختیار»، ثلاث رسائل، قم، المکتبة المرتضویه؛

    :شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، 1381ق/ 1961م؛)
    : محمد، اصول کافی، تهران، 1363ش؛ مانکدیم، احمد، ]تعلیق[ شرح اصول الخمسة، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، 1384ق؛
    :مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، 1410ق؛

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  13. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود