صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    289 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی




    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی

    عکـس روی تو چو در آیینه‌ی جام افتاد
    عارف از خنده‌ی می در طمع خام افتاد


    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی

    عکس روی، تجلی حق است همیشه ظهورش در تجلی است

    اصلاً ظهور یعنی تجلی حق تبارک و تعالی

    عکس روی یعنی تجلی صفت جمال

    روی معمولاً جنبه‌ی صفات جمالی حق است نه جلالی،

    جمالی لطفت است و وقتی از رخ صحبت می‌کند به صفات لطف و جمالی اشاره دارد.

    عکس روی هم همان تجلی و ظهور است و عکس در آیینه ظاهر می‌شود

    وقتی که در آیینه نگاه می‌کنی خودت را می‌بینی.

    حق تعالی خودش را در انسان دید.

    اصلاً هیچ موجودی خودش را می‌بیند شما صورت خود را بدون آیینه می‌توانی ببینی؟

    حالا حق تعالی که اصل و مبدأ موجودات است

    خودش را می‌خواهد ببیند در کجا می‌بیند؟

    در مظهر خودش مظهر کامل

    یعنی آیینه‌ سر تا پا نما که همه‌ حق را نشان می‌دهد

    آن انسان کامل است، حضرت ختمی مرتبت



       
    دکترغلامحسین دینانی


    برای شرح بیشتربه این آدرس مراجعه کنید


       
    http://ebrahimi-dinani.com/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF/

    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۱:۲۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    289 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    quote=صادق;760110]پس از یاد خدا و حق پرستی
    سلامم باد بر لولاک هستی
    شهادت مند آیم سوی کوبش
    که تا یک جرعه نوشم از سبویش
    براقش پر کشید تا قاب قوسین
    بزیر بال آورد بام کونین
    مقامش آن قدر بالای بالا ست
    دو گزکمتر حضور حق تعالی ست
    *************** معنای این چند بیت چیست وا ز کجا الهام گرفته است ؟[/quote]
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    نوشته اصلی توسط طلوع عشق سلام شعر مربوط به معراج پیامبر اکرم(ص) و از آیات ابتدایی سوره نجم الهام گرفته! با سلام و تقدیر از برداشت خوب تان .
    کمی با توضیح بیان نماید وبفرماید مصراع اخر به چه معنا است واز کجا الهام گرفته است ؟ دو گزکمتر حضور حق تعالی ست
    نقل قول نوشته اصلی توسط طلوع عشق نمایش پست
    یعنی پیامبر(ص)به همراه فرشته به آسمان به عرش اعلا رفتندوآنقدر به خداوند نزدیک شدند که بالهای فرشته سوخت و از ادامه مسیر باز ماند سوره نجم آیه 9
    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    نوشته اصلی توسط طلوع عشق یعنی پیامبر(ص)به همراه فرشته به آسمان به عرش اعلا رفتندوآنقدر به خداوند نزدیک شدند که بالهای فرشته سوخت و از ادامه مسیر باز ماند سوره نجم آیه 9 باسلام وتشکر.
    کلمه دو گز یعنی چه ؟
    وناظر به چیست ؟
    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی
    آنچه دراین اشعارموردسؤال است ازریشۀ «قاب قوسین اوادنی»است

    که درروایات ودرسورۀ النجم آمده است واز
    لولاک لماخلقت الافلاک که درروایات نقل شده است

    اولین بخش بحث خودرابه روایات درموردسؤال اول اختصاص می دهیم:
    ابو بصير بحضرت عرضكرد:
    قربانت،
    قابَ‏قَوْسَيْنِ‏ أَوْ أَدْنى‏ چيست؟

    فرمود: بمقدار فاصله ميان هلالى كمان تا سرش،

    سپس فرمود: و در ميان آن دو حجابى ميدرخشيد و خاموش ميشد .

    و بگمانم فرمود: زبر جدى بود،پس پيغمبر نور عظمت را از اندازه سوراخ سوزن تا آنچه خدا خواهد

    (از كمترين درجه تابالاترين مرتبه) مشاهده فرمود و خداى تبارك و تعالى فرمود:

    اى محمد! عرضكرد: لبيك پروردگارم؛ فرمود كيست براى امتت بعد از تو؟ (رهبرشان كيست؟)

    عرضكرد: خدا داناتراست، فرمود: على بن ابى طالب است،

    امير مؤمنان و سرور مسلمانان و پيشواى روسفيدان،[1]

    حسن و قتاده گفتند جبرئيل پس از استوارى در افق اعلى از زمين بمحمّد نزول كرد،

    زجاج گفته:
    دنى و تدلى يك معنا دارند و تدلى فزونى قرب است

    و از ابن مسيّب است يعنى كه جبرئيل استوار شد بر آسمان پس از آموختن محمّد(ص)،

    و گفته شده يعنى با شتاب آمد و درهوا معتدل ايستاد تا پيغمبر او را بيند،

    و گفته‏اند: يعنى جبرئيل و محمّد در افق اعلى كه آسمان دنيا است استوار شدنددر شب معراج

    «
    فَكانَ قابَ‏قَوْسَيْنِ‏» قوس كمانست و عادت عرب بود كه نزديك را قاب قوس ميگفتند

    واز پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله روايت شده كه قوس، مقياس است

    و بمعنى ذراع است يعنى فاصله دو ذراع بود و كمتر.[2]

    معرفت شهودى پيروان مكتب توحيد اكتسابى و هر لحظه معرض غفلت

    و يا امكان تزلزل در آن مى‏رود و موهبت وجودى و معرفت شهودى

    آثار و نورانيت حريم قدس كه برسولان و اوصياءافاضه شده از افق فكر بشر خارج است

    زيرا عبارت از جذبه ساحت ربوبى است آنچنان آنانرا فرا گرفته كه:

    لحظه‏اى از توجه بكبريائى صرف نظر ننموده و يا غفلت بر قلوب قدسيه آنان سايه نخواهد افكند.

    و شاهد اينكه نور معرفت و حقيقت ايمان بساحت كبريائى بى‏نهايت است

    رسولان نيز در اين باره درخواستها نموده‏اند.

    از جمله موسى كليم عليه السّلام درخواست موهبت وجودى

    و معرفت شهودى زيادترى نموده در طى سخنان خود بجمله (
    رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ‏)

    هم چنان كه از تعليمات ربوبى نيروى شنوائى قلب وى بهره‏مند است

    رؤيت روانى و شهود آثار عظمت و قرب بحريم كبريائى او را فرا بگيرد.

    وارائه‏اى كه در جمله«
    ارنى »در طى سخنان خود درخواست نمود

    همانا معرفت شهودى بآثار واقصى مقام قرب بحريم كبريائى

    و نيز تشنه بصفات ربوبى است كه يگانه مسطوره امكانى كبريائى گردد.

    بيدرنگ پاسخ را بجمله كوتاهى (
    لن ترانى) شرف صدور يافت كه از اين مقام قرب

    و معرفت شهودى كه بروان قدس تو موهبت نموده‏ايم ارتقاء نخواهى يافت

    زيراكه زياده بر اين از معرفت اختصاص بمقام محمود و خاتميت رسالت دارد

    و اقصى مرتبه‏اى است كه امكان دارد نخستين مقام فضيلت امكان بآن نايل آيد

    بر حسب كريمة (
    وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّىفَكانَ قابَ‏قَوْسَيْنِ‏ أَوْ أَدْنى‏( 10- 52)

    كه رسول صادع اسلام را عالى‏ترين مقام امكانى معرفى نموده كه بجاذبه تدبير

    بمقام قرب نائل آمده و بحريم كبريائى تعلق يافته وواسطه خلقت و افاضه بر عوالم

    و گسترش نظام وجود گشته است.در پاسخ كه امير مؤمنان عليه السّلام

    بسائل ميدهد
    (لكن رأتهالقلوب بحقايق الايمان)بحقيقت نورانيت و صفاء قلبى و روانى

    ميتوان عظمت حريم كبريائى را فهميد و ادراك نمود

    ومعيارى كه بيان فرموده مقول بتشكيك است و نفس قدسى امير مؤمنان عليه السّلام

    و قوه ربانى مقام او زياده بر تصور است كه فرمود
    :(لم اعبد ربا لم اره)

    اقصى مرتبه رؤيت و شهود قلبى است كه ساحت كبريائى باو موهبت فرموده است‏[3]

    بيان معراج رسول صادع (ص)
    :

    بديهى است روح مقدس رسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله

    وتوأم با بدن نورانى عنصرى وى بوده نه روح مجرد و يا وجود مثالى،

    و نيز با توجه به اينكه عروج به آسمان و سماء مراد كرات فوقانى اعتبارى نيست

    چه آنكه همه آنها كرات مادى و ظلمانى و بطور محسوس از خود بى‏خبرند،

    هم چنان كه كره زمين اين چنين است،

    لا محاله عروج حقيقى و حضور و دعوت (
    فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ‏) خواهد بود

    و لازم آن فوق ما وراء عالم طبع است.و نيز باتوجه به اينكه بر حسب برهان

    بدن نورانى رسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله مركزدايره افلاك بوده

    عالى‏تر و لطيف‏تر از آنها خواهد بود و بر تقدير صحت خرق والتيام كرات بالا كه

    بر خلاف حقيقت و محسوس است بدن نورانى وى كه

    (يرى من‏خلفه كمايرى من قدامه و لا ظل له) لطيف‏تر از آنها بوده و بطور حتم

    سبب خرق آنها نبوده چه رسد بالتيام افلاك پس از خرق آنها.

    با اين مقدمات مى‏توان استفاده نمود كه معراج وعروج رسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله

    بروح مقدس توأم با بدن شريف نورانى در حال يقظه و بيدارى بوده

    نه بطور وجود مثالى و رسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله بقرب حريم كبريائى (
    قابَ قَوْسَيْنِ أَوْأَدْنى‏)

    بار يافته و بدن نورانى نيز هم چه سايه بيش نبوده هم چنان كه

    رسول صادع صلّى اللَّه عليه و آله نيز در آن مقام حريم ربوبى جزظهور امكان

    و تابشى و پرتوى بيش نبوده است.‏[4]

    امام صادق عليه السلام فرمود: چون رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را بمعراج بردند،

    جبرئيل او را بجائى رسانيد و خود با او نيامد. حضرت فرمود:

    اى جبرئيل! در چنين حالى مرا تنها ميگذارى؟!

    گفت: برو، بخدا در جايى قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته

    و پيش از تو هم بشرى در آنجا راه نرفته.[5]






    [1]كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي /ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.

    [2]مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، آسمانو جهان (ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 54) - تهران، چاپ: اول، 1351ش.

    [3]حسينى همدانى نجفى، محمد، درخشانپرتوى از اصول كافى - قم، چاپ: اول، 1363ش.

    [4]حسينى همدانى نجفى، محمد، درخشانپرتوى از اصول كافى - قم، چاپ: اول، 1363ش.

    [5]كلينى، محمد بن يعقوب، أصول الكافي /ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش.












    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۱۹ در ساعت ۲۱:۰۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    289 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی
    ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنی
    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی
    در
    بخش گذشته به قاب قوسین اوادنی ازدیدگاه روایات پرداختیم ودراین بخش بحث رادرتفاسیر

    علمای عظام و
    مفسرین بزرگوارتعقیب می کنیم

    درتفسیرأنوار العرفان في تفسير القرآن، ج‏15، ص: 24می نویسدکه:

    صاحب كتاب فردوس از امام جعفر صادق عليه السّلام
    روايت كرده كه فرمود:

    اوّل كسى كه از پيغمبران در جواب خداوندسبقت گرفت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم بود

    زيرا آن حضرت نزديكترين خلايق در پيشگاه خداوند بود همان مقامى كه جبرئيل در شب معراج

    به آن جناب گفت:
    پيش برو اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم قدم به مقامى گذارده‏اى كه

    پيش از تو هيچ ملك مقرب و نبى مرسل
    به آنجا قدم نگذاشته و اگر عظمت روح و نفس

    پيغمبر اكرم نبودنمى‏توانست توانائى و قدرت رسيدن به آن مقام
    را حائز شود

    چنانكه خداوند متعال در آيه 9 سوره النّجم مى‏فرمايد
    :


    فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏
    پس چون امر خدا صادر شداول به مقام اوليائى آن حضرت واقع شد.


    ودر برگزيده تفسير نمونه، ج‏4، ص: 580می نویسدکه:
    در روايات وارد شده، منظور از اين آيات شهود باطنى خاصى نسبت به ذات پاك خداست كه:

    براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين صحنه روى داد و در معراج بار ديگر تكرار شد


    و رسول اللّه فوق العاده تحت تأثير جذبه معنوى اين ديدار قرارگرفت
    .


    طبق اين تفسير قرآن نزول وحى را بر پيامبر صلّى اللّه عليه وآله چنين شرح مى‏دهد:


    خداوند شديد القوى وپرقدرت، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را تعليم فرمود، در حالى كه

    او به صورت كامل
    و در حد اعتدال درآمدو در افق اعلى قرار گرفت.


    سپس نزديك شد، و نزديكتر شد، آن چنان كه ميان او و پروردگارش به اندازه

    دو قوس بيشتر نبود،
    و در همين جا بود كه آنچه وحى كردنى بود خداوند به بنده‏اش وحى كرد.


    و از آنجا كه براى جمعى اين شهود باطنى سنگين مى‏آمد تأكيد مى‏كندكه قلب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله


    آنچه را ديده به حق و راستى ديده است و نبايد شما در برابر اين سخن با او به مجادله برخيزيد
    .


    تفسير اين آيات به شهود باطنى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نسبت به خداوند صريحتر و


    با روايات اسلامى موافقتر، و براى پيامبر فضيلتى است برتر، ومفهومى است لطيفتر
    .


    از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند:


    «آيا پروردگارت را هرگز ديده‏اى»؟! در پاسخ فرمود:


    «
    رأيته بفؤادى من او را با چشم دل ديده‏ام»!


    و در نهج البلاغه درصدر خطبه «ذعلب يمانى» آمده است كه از آن حضرت سؤال كرد:


    «آيا هرگز پروردگارت را اى امير مؤمنان ديده‏اى»؟!


    در پاسخ فرمود: «
    أ فأعبد ما لا اراه؟ ... آيا كسى را كه نمى‏بينم پرستش كنم؟!


    ولى چشمها با مشاهده حسى هرگز او را نديده اما دلها با حقيقت ايمان او را دريافته است
    ».


    ودرتفسیر پرتوى از قرآن، ج‏5، ص: 84می نویسد:


    هر محبوبى و جاذبى كمال و لذت و بقايى در بردارد. انسان پيوسته در جستجوى


    محبوبيست كه بقايش بخشد و از نقص به كمالش رساند.


    از حب شهوات تا جمال صورى و هنر و علم.


    از هر محبوب و جاذب نسبى كه خود را رهانيد به محبوب والاترىمى‏رسد.


    و همين كه مبدأ هر كمال و خيرى را شناخت مى‏كوشد به سويش بگرايد


    و راهى به سويش يابد كه مجذوبش نمايد و از جاذبه هر محبتى اورا برهاند


    و يك سر به سوى او روانه شود. اين حب بايد در وجودش جاى گيرد و تكوين يابد


    تا آماده حركت گردد:
    إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ ... نه همين «ان تحبون اللَّه»- تبعيت از آن كه


    اين راه را رفته، عنايت و حب محبوب را جلب مى‏كند:
    يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ.


    براى رسيدن به مقام كامل و والاى حب خدا چه طريقى مى‏توان يافت؟


    جز طريق محقّق و پيموده شده‏اى كه در راه و روش حيات رهبرى نمودار شده


    كه از هر جاذبه محبت شرك آميز و بازدارنده رهيده است و مجذوب و حلّ جمال


    و كمال مطلق گرديده تا به افق اعلاى كمال رسيده و به حوزه جاذبه و قوس نور


    و قدرتش آويخته شده
    وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏، ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى،فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏-


    النجم/ 9 و 8 و 7. براى انسان متكامل و مجذوب حب كمال، جز پيروى از او و مانند او


    راه ديگرى نيست.
    قُل ْإِنْ كُنْتُم ْتُحِبُّونَ اللَّهَ، و پيروى از راه و روش او همان راه خدا


    و تنزه از هر گونه شرك است:
    قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِيرَةٍ أَنَا


    وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
    - يوسف/ 108


    چون تبعيت و تقليد نخستين انگيزه فطرى انسان براى تكامل راه و روش است،


    اگر اين انگيزه به سوى تقليد از نمونه‏هاى منحرف و يا ناقص كشاند موجب ركود


    و نقص و آلودگى و انحراف مى‏گردد و به جاى آنكه از افق وسط وفطرى انسانى


    به افق اعلا پيش بردبه سوى افق ادناى حيوانى سقوط مى‏دهد و تبعيت از شخص كامل


    و نائل به افق اعلا، به مرتبه اطاعت مى‏رساند. چون در هر مرتبه از تبعيت


    جاذبه حق كامل‏تر واحساس به كمال بيشتر مى‏گردد تا به اطاعت،


    آن گاه به تسليم مطلق مى‏رساند:
    فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ در اين مرتبه است


    كه از هر ولايتى مى‏رهد:
    لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ و خود به مقام ولايت مى‏رسد:


    المؤمنون بعضهم اولياءبعض
    آنكه به افق اعلاى تسليم و كمال رسيده


    ولايت مطلق بر مؤمنان دارد:
    النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ


    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی

    ادامه دارد

    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۲۳ در ساعت ۱۵:۴۵


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,308
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مصراع دیگرش شما تکمیل کنید :

    علی صدیق است و زهرا صدیقه
    علی شهید است و زهرا شهیده
    این دو همکلاس اند درمکتب وحی
    .................. ؟



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    283
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 17 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    مصراع دیگرش شما تکمیل کنید :

    علی صدیق است و زهرا صدیقه
    علی شهید است و زهرا شهیده
    این دو همکلاس اند درمکتب وحی
    .................. ؟
    علی صدیق است و زهرا صدیقه
    علی شهید است و زهرا شهیده
    این دو همکلاس اند درمکتب وحی
    شفیع شیعیانند ای نور هردو دیده

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...

    جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) صـــلـــوات



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 7 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    علی صدیق است و زهرا صدیقه
    علی شهید است و زهرا شهیده
    این دو همکلاس اند درمکتب وحی
    .................. ؟
    علی صدیق است و زهرا صدیقه

    علی شهید است و زهرا شهیده

    این دو همکلاسند در مکتب وحی

    دو شاگرد اول به یکجا که دیده؟

    استاد گرامی سلام علیکم : حسب امر شما بیت را تکمیل کردم

    اما حقیقتا این ابیات پر از اشکالات وزنی هستند!!!

    عذرخواه
    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,308
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه2 نمایش پست
    علی صدیق است و زهرا صدیقه

    علی شهید است و زهرا شهیده

    این دو همکلاسند در مکتب وحی

    دو شاگرد اول به یکجا که دیده؟

    استاد گرامی سلام علیکم : حسب امر شما بیت را تکمیل کردم

    اما حقیقتا این ابیات پر از اشکالات وزنی هستند!!!

    عذرخواه
    باسلام وسپاس .
    از تکمله تان سپاس گزاری می شود .
    از نقد تان تقدیر .
    هر جا اشکالی در وزن بود اصلاح نماید وتذکر دهید .



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    90
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 7 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست
    باسلام وسپاس .
    از تکمله تان سپاس گزاری می شود .
    از نقد تان تقدیر .
    هر جا اشکالی در وزن بود اصلاح نماید وتذکر دهید .
    با سلام و ادب

    ببخشید استاد گرامی:

    در کل هر جا دیدید بیت ثقیل خوانده می شود به این معناست

    که در وزن اشکالی وجود دارد،مثل بیت سوم که بیشتر به چشم می آید.

    از تواضع و بزرگواری حضرتعالی سپاسگزارم.
    الهی هب لی کمال الإنقطاع الیک


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,308
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حبیبه2 نمایش پست
    با سلام و ادب

    ببخشید استاد گرامی:

    در کل هر جا دیدید بیت ثقیل خوانده می شود به این معناست

    که در وزن اشکالی وجود دارد،مثل بیت سوم که بیشتر به چشم می آید.

    از تواضع و بزرگواری حضرتعالی سپاسگزارم.
    باسلام وتشکر .
    چون این اشعار ارتجالی سروده می شود ممکن است از نظر فنی دقیق نباشد .
    ولی هدف ایجاد تنوع وسرگرمی علمی وادبی برای شما بزرگواران است .
    حکما گفته اند :
    نفس را مشغول بدارید تا ترا مشغول ندارد .
    در هر صورت نقد کنید وتذکر دهید
    وخود تان هم مشارکت فعال نماید بخصوص جناب شما که ظاهراٌ علاقه ورشته تان ادبیات است .

    ویرایش توسط صادق : ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ در ساعت ۰۶:۳۱


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    289 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی
    براقش پر کشید تا قاب قوسین
    بـزیـر بــال آورد بـــــام کونیــــن
    مقامش آن قــدر بالای بالا ست
    دو گزکمتر حضور حق تعالی ست

    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی
    وهمچنین در ترجمه (الميزان، ج‏19، ص: 46)می نویسدکه:


    " ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى" كلمه" دنو" كه مصدرفعل" دنى" است به معناى نزديكى است،


    و كلمه" تدلى" كه مصدر فعل" تدلى" است،به معناى بسته شدن و آويزان گشتن


    به چيزى است، ولى به طور كنايه در شدت نزديكى استعمال مى‏شود.


    ومی فرمایدکه (در مجمع البيان، ج 9، ص 171).


    گفته‏اند: به معناى امتداد به طرف پايين است، چون از واژه"دلو"-


    كه براى انداختن در چاه ساخته شده- گرفته شده است.


    و معناى آيه بنا بر اينكه هر دو ضمير به جبرئيل برگردد اين استكه:


    جبرئيل سپس نزديك رسولخدا (ص) شد و به دامن وى دست آويخت


    تا با آن جناب به آسمانها عروج كند.


    و یادآورمی شوندکه(درتفسير الجامع لاحكام القرآن، ج 17، ص89).گفته‏اند:معنايش اين است كه:


    جبرئيل از افق اعلا پايين آمدو به رسول خدا (ص) نزديك شد تاآن جناب را به معراج ببرد.


    و اما بنا بر اينكه دو ضمير به رسول خدا (ص) برگردد معنايش


    اين مى‏شود كه: رسول خدا (ص) به خداى تعالى نزديك شد، و قرب خود را زياد كرد.


    " فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِأَوْ أَدْنى‏" در« مجمع البيان، ج 9، ص 173» مى‏گويد:


    كلمه" قاب" و كلمه" قيب" مانند كلمه"قاد" و" قيد" به معناى مقدار هر چيز است


    و كلمه" قوس" به معناى كمان است كه در تيراندازى


    استعمال مى‏شود، البته اين كلمه- به طورى كه در(روح المعانی) گفته‏اند - در لغت اهل حجاز


    بر ذراع اطلاق مى‏شود،و معناى جمله اين است كه دورى او بقدر دو قوس


    و يا بقدر دو ذراع و يا كمتر از آن بود.


    وبازمی فرمایددرهمین تفسیرگفته‏اند: كلمه" قاب" به معناى فاصله ميان دستگيره كمان و زه آن است،


    پس در كلام قلب شده،معناى اصلى آن دو قاب قوس بوده.


    وبازمی فرمایدکه درتفسیر(روح المعانی)به اين سخن اعتراض كرده‏اند كه:


    دو قاب قوس و قاب دو قوس فرقى با هم ندارند، هر دو به يك معناهستند،


    پس ديگر جهت ندارد بگوييم قلب شده.


    " فَأَوْحى‏ إِلى‏عَبْدِهِ ما أَوْحى‏"ضمير در هر دو" أوحى"به جبرئيل بر مى‏گردد،


    البته اين در آن فرضى است كه ضميرهاى گذشته هم به او برگردد،


    آن وقت معناى جمله چنين مى‏شود كه: جبرئيل وحى برد نزد بنده خدا


    كه همان رسول خدا (ص)باشد، آنچه را كه وحى برد.


    بازعلامۀطباطبائی می فرمایدکه در « مجمع البيان، ج 9، ص 175»گفته‏اند:


    هيچ مانعى ندارد كه ما اين دو ضمير را به خداى تعالى برگردانيم،و اگر كسى بگويد:


    آخر بايد قبلا نامى از خدا برده شده باشد. مى‏گوييم اين در جايى است كه مخاطب


    و يا خواننده به اشتباه بيفتد اما در جايى كه واضح باشد كه مرجع ضمير كيست لازم نيست


    آن مرجع قبلا ذكر شده باشد، ممكن هم هست هر سه ضمير را به خداى تعالى


    برگردانيم و بگوييم معناى آيه اين است كه خداى تعالى به توسط جبرئيل وحى كرد


    به بنده خود آنچه را كه وحى كرد. هم چنان كه ممكن است بگوييم:


    ضمير اول به جبرئيل و دومى و سومى به خدا بر مى‏گردد، و معناى عبارت


    اين است كه: جبرئيل آنچه را كه خدا به وى وحى كرده بود به سوى بنده خدا وحى كرد.


    و اما بنا بر آن فرض ديگر كه ضمائر قبلى به رسول خدا )ص) برگردد،


    بايد بگوييم: اين سه ضمير به خدا برمى‏گردد، و معناى عبارت اين است كه:


    خداى تعالى وحى كرد به بنده‏اش آنچه را كه وحى كرد، و اين معنااز معناى سابق


    به ذهن نزديك‏تر است، چون آن معنا را ذوق سليم نمى‏پسندد، هرچند كه صحيح هم باشد


    پاسخ به سؤالات اشعارعرفانی

    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۴/۰۹ در ساعت ۱۹:۱۷


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود