جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دو سوال در مورد تحقیقی بودن اصول دین

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دو سوال در مورد تحقیقی بودن اصول دین




    سلام....دو تا سوال مرتبط به هم داشتم که چند روزی هست که ذهنمو مشغول خودم کردن....
    خوب گفته می شه گه اصول دین مثل توحید و یا اعتقاد به وجود خدا تحقیق هستند...یعنی فرد باید تحقیق کنه و بعد به خدا ایمان داشته باشه نه اینکه از این و اون تقلید کنه...
    خوب پس هر مسلمانی اگر واقعا مسلمانه...باس تحقیق کرده باشه قبل مسلمانیش و بعد ابتدا به خدا و سپس به سایر اصول دینش اعتفاد و بعد مسلمان شده باشه...
    حالا سوالم اینه....
    یک فرد مسلمان که خوب طبیعتا مسلمان به معنی واقعی کلمه بدنیا نمی آد(همونطور که گفتم اصول دین تحقیقی هست و نه تقلیدی...و نمی شه گفت که بچه از مادر با تحقیق بدنیا می آد و از بچگی مسلمانه و یعنی قبلا تولد تحقیق کرده و مسلمان بدنیا می آد)یک مسلمان ابتدا باس تحقیق کنه....خوب حالا یک مسلمان قبل از اینکه تحقیق کنه که آیا خدا وجود داره و یا نه....پس در واقع بی اعتقاد به خداست...یعنی نه خدا رو رد می کنه و نه قبولش می کنه....بلکه یک بی طرفه و قراره تحقیق کنه...حالا اگر چیزا و داستان ها و دلایلی هم از بچگی بهش گفتن رو کنار می زاره(به این معنی که تعصبی روشون نداره)...و می ره بی طرفانه تحقیق می کنه....حالا سوال اول:
    1-
    یک همچین شخصی که موضع بی طرف داره....و هنوز تحقیق نکرده...اصلا چرا حالا باید بره تحقیق کنه و ببینه خدایی هست یا نه که بعد بخواد حالا مسلمان بشه یا نه....(من دنبال جواب عقلی و منطقی هستم)خوب اصلا عقلا و منطقا چرا این فرد باید بره دنبال تحقیق...مثلا یک شخص نمی دونه منظومه شمسی چند تا سیاره داره....حالا موضع بی طرفی نسبت به منظومه شمسی داره...خوب اینجا فرد دلش خواست می ره تحقیق می کنه و دلش نخواست نمی ره تحقیق...یعنی کنجکاو بود و اشتیاق داشت می ره تحقیق...حالا در بحث خدا شناسی هم....سوالم اینه که جدا از بحث اشتیاق و کنجکاوی و حسی که مطرحه...آیا برهان و دلیلی عقلی وجود داره که بگه حتما شخص باید بره تحقیق کنه و اگر نکته، نکته اصلی اینکه اگر نره تحقیق اونوقت مجازات می شه در آخر، به فرض اگر آخرتی بود؟
    2-
    سوال بعدی اینکه..آیا این فرد که قصدش اینه که بره تحقیق کنه...یا در حال تحقیقه....این فرد باید در رفتارش چگونه عمل کنه....این تذکر هم بدم که تحقیق ممکنه بسیار دامنه دار و طولانی مدت باشه...برای کسی که واقعا ساده دل نیست و اندیشمنده...خدا اگر بخواد برای همچین شخصی که موضع بی طرف داره و در حال تحقیقه و یا خیر در حال تفکره و آماده شدن و پیدا کردن فرصتیه که دامنه دار تحقیق کنه، حساب و کتاب بکنه و جزا و پاداشی بده و اینها....چطور با این شخص برخورد می کنه...یا سوالم رو طور دیگه ای مطرح کنم....یک همچین فردی چرا و اصلا آیا باید و حتما اصول انسانی اسلامی رو در اون مدتی که مورد اشاره ماست رعایت کنه و اگر نکنه مجازاتی داره؟ چرا؟



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,620
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    797 پست
    حضور
    118 روز 11 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    دو سوال در مورد تحقیقی بودن اصول دین







    کارشناس بحث: استاد شعیب



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    درباره سوال اول شما
    اين كه چه چيز انسان را به بحث درباره‎ى وجود خداوند بر مي‎انگيزد؟

    متكلمان اسلامى در پاسخ به پرسش نخست، پاسخهايى را داده‎اند يادآور مي‎شويم:
    1. لزوم جلوگيرى از زيان‎هاى مهم
    هيچ انسان عاقلى در لزوم جلوگيرى از زيان‎هاى مهم ترديد نمي‎كند. اصل «لزوم دفع ضرر» يكى از پايدارترين اصول زندگى بشر به شما مي‎رود و تجربه قرنها زندگى انسان، استوارى آن را تأييد مي‎كند. هرگاه ضرر و زيان از اهميت ويژه‎اى برخوردار باشد، اصل ياد شده قاطع‎تر و نمايان‎تر خواهد بود. در اين صورت احتمال ضرر نيز كافى است تا انسان را، به چاره انديشى براى پيش گيرى از آن اقدام بر انگيزد.
    از سوى ديگر، در طول تاريخ افراد برجسته‎اى به نام پيامبران و رهبران الهى ظهور كرده و از وجود خداوند، احكام و قوانين الهى، پاداش‎هاى و كيفرهاى اخروى سخن گفته، و بشر را به ايمان به اين آموزه‎هاى دعوت كرده‎اند. و خود نيز در عين پاي‎بندى سرسختانه به گفتار خويش، دين ورزانى ثابت قدم و كوشا بوده‎اند. بدون شك، اگر از گفتار و رفتار آنان يقين به وجود خداوند، ‌دين و آئين الهى حاصل نشود، حداقل، احتمال وجود او قوت مي‎يابد. بديهى است اگر چنين احتمالى درست باشد، ناديده گرفتن آن منشأ زيانى بس بزرگ و اندوهبار خواهد بود. بدين جهت به حكم خرد و قضاوت فطرت، نبايد در برابر اين احتمال بي‎تفاوت بود. بلكه بايد درباره آن به بحث و تحقيق پرداخت. بر اين اساس بحث و بررسى درباره وجود خداوند و آيين آسمانى، لازم و حتمى است.
    محقق بحرانى در تقرير اين دليل گفته است:
    «انّ دفع الضرر المظنون الّذى يلحق بسبب الجهل بمعرفه الله واجب عقلاً، و وجوب دفع ذلك الضرر مستلزم لوجوب المعرفه»(ابن ميثم بحرانى، قواعد المرام فى علم الكلام، ص 28.)
    جلوگيرى از ضرر ظنى كه به واسطه ناآگاهى از معرفت خداوند وارد مي‎شود، به حكم عقل واجب است، و وجوب جلوگيرى از اين ضرر مستلزم وجوب شناخت خداوند است.
    2. لزوم شكر منعم
    از نظر عقل شكرگزارى از كسى كه به انسان نعمتى مي‎بخشد، كارى است پسنديده و لازم، و ترك آن نكوهيده و ناروا است، از سوى ديگر، انسان در زندگى دنيوى خود از نعمت‎هاى فراوان بهره‎مند است. اگر چه احتمال داده مي‎شود كه اين نعمت‎ها بخشنده‎اى نداشته و منعمى وجود ندارد، ولى وجود بخشنده نعمت‎ها و ولى نعمت نيز محتمل است. بنابراين لازم است اين احتمال را جدى گرفت، و درباره وجود يا عدم منعم بحث كرد، تا اگر وجود دارد از او شكرگزارى شود.
    محقق بحرانى در اين باره گفته است:
    «انّ العاقل اذا فكر فى خلقه وجد آثار النّعمه عليه ظاهره، و قد تقرر فى عقله وجوب شكر المنعم، فيجب عليه شكره، فيجب إذن معرفته»(همان، ص 29.) انسان عاقل اگر در آفرينش خود بينديشد، نشانه‎هاى نعمت را برخود آشكار مي‎يابد، و وجوب شكر منعم، مقتضاى خرد اوست، پس بايد شكر منعم را به جاى آورد، بنابراين معرفت او واجب است.
    3. فطرت علت شناسي
    حس كنجكاوى يكى از حس‎هاى نيرومند آدمى است، بحث و جستجو از علت حوادث و پديده‎ها از مظاهر آشكار اين حس فطرى است. به مقتضاى اين تمايل فطرى، انسان هر حادثه‎اى را كه مي‎بيند، از علل اسباب و پيدايش آن مي‎پرسد. اين حس فطرى انسان را بر مي‎انگيزد تا درباره علت يا علل مجموعه حوادث هستى نيز به جستجو بپردازد. آيا همان گونه كه هر يك از حوادث و پديده‎هاى طبيعى يا غيرطبيعى داراى علت يا علت‎هاى است، مجموعه حوادث و پديده‎هاى هستى نيز علت يا علت‎هاى ماوراء طبيعى دارند؟ از اين جهت بحث از وجود آفريدگار جهان، پاسخگويى به يك نياز و احساس فطرى، يعنى فطرت علت شناسى است.
    علامه طباطبايى در اين باره چنين گفته است:
    «اگر اثبات اين موضوع را فطرى بشر ندانيم (با اين كه فطرى است) اصل بحث از آفريدگار جهان فطرى است، زيرا بشر، جهان را در حال اجتماع ديده، و به صورت يك واحد مشاهده مي‎نمايد، و مي‎خواهد بفهمد كه آيا علتى كه با غريزه فطرى خود در مورد هر پديده‎اى از پديده‎هاى جهان اثبات مي‎كند، در مورد مجموعه جهان نيز ثابت مي‎باشد؟»(اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 4)

    اما درباره سوال دوم شما:
    در این که فردی که مشغول تحقیق درباره حقیقت است باید بر اصولی رفتار کند شکی نیست چرا که انسان ناگزیر باید بر راه و طریقی استوار باشد حتی در همان لحظه که در حال تحقیق است پس چه بهتر که بر طریقی باشد که بر آن بزرگ شده است و بر قواعدی رفتار کند که آن را آموخته است .
    پس ظاهرا او موظف به عمل بر طبق دین پیشین خود است چرا که اگر این دین حق باشد که چه بهتر که او لحظه ای هم از آن تخطی نکند و اگر ناحق باشد هنوز دین حق را که نیافته پس در مورد دین نیافته خود معذور است .


    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۴/۰۷/۰۵ در ساعت ۱۰:۰۸
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام....ممنون از کارشناس....
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    2. لزوم شكر منعم
    از نظر عقل شكرگزارى از كسى كه به انسان نعمتى مي‎بخشد، كارى است پسنديده و لازم، و ترك آن نكوهيده و ناروا است، از سوى ديگر، انسان در زندگى دنيوى خود از نعمت‎هاى فراوان بهره‎مند است. اگر چه احتمال داده مي‎شود كه اين نعمت‎ها بخشنده‎اى نداشته و منعمى وجود ندارد، ولى وجود بخشنده نعمت‎ها و ولى نعمت نيز محتمل است. بنابراين لازم است اين احتمال را جدى گرفت، و درباره وجود يا عدم منعم بحث كرد، تا اگر وجود دارد از او شكرگزارى شود.
    محقق بحرانى در اين باره گفته است:
    «انّ العاقل اذا فكر فى خلقه وجد آثار النّعمه عليه ظاهره، و قد تقرر فى عقله وجوب شكر المنعم، فيجب عليه شكره، فيجب إذن معرفته»همان، ص 29.) انسان عاقل اگر در آفرينش خود بينديشد، نشانه‎هاى نعمت را برخود آشكار مي‎يابد، و وجوب شكر منعم، مقتضاى خرد اوست، پس بايد شكر منعم را به جاى آورد، بنابراين معرفت او واجب است.
    شما به لزوم شکر منعم اشاره داشتید...و می فرمایید که:
    1-شکر گذاری از کسی که به انسان نعمتی می بخشد، کاری است پسندیده و لازم و ترک آن نکوهید و ناروا
    2-انسان در طول زندگی احتمال این را می دهد که این نعمت ها بخشنده هایی داشته باشد.
    نتیجه:لازم است که این احتمال وجود بخشنده نعمت ها جدی گرفته شود تا اگر وجود داشت،شکر گرار او باشیم....سخن شما را درست برداشت کردم؟
    پس سخن شما دو مقدمه داشت....من مشکلم با مقدمه ابتدایی است....همانطور که اشاره کردم...من دنبال برهان عقلی هستم...من فکر می کنم صحت مقدمه اول شما وابسته است به نوع جهان بینی و طریقتی که در زندگی در پیش گرفتیم و به قولی امری است که تحت تاثیر جهان بینیو طریقتی است که ما در زندگی خود انتخاب کرده ایم و اموری نسبتی هستند(یعنی نسبت به جهان بینی و طریفتی که ما در زندگی تعیین کرده ایم معنا و مفهوم پیدا می کنند)....حال شخصی که هنوز مسلمان نشده و خدایی به نام الله رو معتقد نشده و عرض کردم که هنوز در حال تحقیق است و یا نه اصلا هنوز تحقیق را شروع نکرده....خوب این فرد چه جهان بینی و طریقتی را باید و حتما انتخاب کند....؟؟که بنا به آن طریفت بگوید که بله شکر از شخص بخشنده نعمت لازم و امری نکوهیده است....
    مثلا از منظر بعضی ها معیار تنها بهشت و جهنم و دستور الله است...یعنی الله گفته باشد این کار بد است...پس بد است و ما انجامش نمی دهیم..یعنی جهان بینی و طریفت این افراد اینگونه است و بنا به این طریقتشان، از آنجایی که االله فرموده که باید شکر گذار بود...پس ما هم شکرگزار خواهیم بود و اگر نباشیم، امری ناروا انجام داده ایم....
    حال آن شخص که در حال تحقیق و یا تحقیق را اصلا هنوز شروع نکرده شاید جهان بینی و طریقتی را در پیش گرفته که بنا به آن شکر گذار نبودن بخشنده نعمت امری ناروا نیست....و یا طریقتی را در پیش گرفته که در منظر آن طریقت ضرورتی وجود ندارد که حتما باید شکر گذار شخص بخشنده نعمت باشیم....پس این که ما باید شکر گذار بخشنده نعمت باشیم چه بسا امری بدیهی و قطعی برای هر شخص نیست...(بدیهی از منظر عقل)مثلا شما به کسی که به ضرورت شکر گذاری اعتقاد ندارد چه می خواهید بگویید...اگر بگویید که جهنم خواهی رفت....که عرض کردم ایشان تحقیقاتش را هم آغاز نکرده که بخواهد خدا پرست باشد و یا به بهشت و جهنمی اعتقاد داشته باشد...حال او چرا باید بر لزوم شکرگذاری بخشنده نعمت پافشاری داشته باشد که حال به حسب آن برود ببیند آیا نعمت دهنده ای هست که از او شکر گذار باشد یا نه.؟؟
    همانطور که من در پست اول عرض کردم..دنبال پاسخ های منطقی و برهانی هستم و این مقدمه اول شما به نظر بدون برهان بیان شده....یعنی شما شکر گذار بودن از هر بخشنده ی نعمت دهنده ای را گویا بدون بیان دلیل و برهانی بیان کرده و آن را امری عقلی و قاطع و بدیهی می دانید.....در حالی که به نظرم اینطور نیست....حالا شاید اکثر انسان ها دوست و اشتیاق داشته باشند که اگر نعمتی به کسی می دهند، آن کس از او تشکر و قدر دانی کند...ولی این فکر نمی کنم...برهان و دلیل منظقی ای باشد از برای اینکه بگوییم، عقلا و منطقا ما باید شکر گذار بخشنده نعمت باشیم...و من عرض کردم که بنده دنبال پاسخ های حسی نیستم...چون من اکثرا از کسی جوابی در این رابطه خواستم که چرا مثلا ضرورت دارد شکر گذار نعمت دهنده باشیم....مرا ارجاع دادن به این سخن که خوب انسان فطرتا این امر را می پذیرد که باید شکر گذار باشد..ولی این فطرتا و این حس داشتن انسان و این پاسخ ها برای من قانع کننده نیست از این حیث که من برهان و دلیل می خواهم و من می گویم...چرا؟؟دنبال برهان عقلی هستم.....
    نکته بعدی در مورد مفدمه دوم شماست....مقدمه شما چه بسا برای افرادی که در رفاه بدنیا آمده اند صدق کند...و الا....خیلی از بیماران و فقیران و افرادی که در سرزمین های فقر زده و جنگ زده بدنیا آمده اند....با دیدن این همه مصیبت، با خود ممکن است بگویند که اتفاقا یک شخص آزار دهنده و ظالم این مصیبت ها را به ما وارد می کند شاید...و اصلا تصور نکنند که بخشنده نعمتی باشد....و بلکه احتمال وجود شکنجه گر را بدهند(اگر قرار است احتمال بدهند)

    ادامه دارد....

    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۳/۲۴ در ساعت ۱۵:۲۶


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    ما درباره سوال دوم شما:
    در این که فردی که مشغول تحقیق درباره حقیقت است باید بر اصولی رفتار کند شکی نیست چرا که انسان ناگزیر باید بر راه و طریقی استوار باشد حتی در همان لحظه که در حال تحقیق است پس چه بهتر که بر طریقی باشد که بر آن بزرگ شده است و بر قواعدی رفتار کند که آن را آموخته است .
    پس ظاهرا او موظف به عمل بر طبق دین پیشین خود است چرا که اگر این دین حق باشد که چه بهتر که او لحظه ای هم از آن تخطی نکند و اگر ناحق باشد هنوز دین حق را که نیافته پس در مورد دین نیافته خود معذور است .
    یک سری از اعمال هستند که خوب در دین که باید با خلوص نیت انجام شود...مثل نماز(حالا اینجا مسلمانان را مثال می زنیم)...خوب شخصی که تحقیق نکرده و هنوز به معنای واقعی کلمه خدا پرست نشده چگونه می تواند با خلوص نیت نماز بخواند؟؟و یا یک گاو پرست یا یک هندو مثلا و اقسام اینها....همینطور...وقتی تحقیق نکرده اند هنوز با عقل و با تحقیق پی به مقدس بودن گاو نبرده اند، چطور می توانند بر طریقتی که با آن بزرگ شده اند رفتار کرده و بر گاو مثلا سجده و یا خم و راست شوند.....؟یعنی ناخود آگاه برای یک اعمالی را شخص نمی تواند اصلا انجام دهد....مخصوصا که اصلا خود دینش هم اینگونه دیدگاهی را به شخص تلقین می کند...مثلا دینش می گوید که بگو اشهد ان...تا مسلمان شوی...خوب شخص که هنوز تحقیق نکرده چطور شهادتین بگوید؟؟و چطور بدون شهادتین می تواند نماز و یک سری اعمال خاص را انجام دهد؟؟پس این ها یک سری اعمال خاص هستند که اگر شخص محقق ساده دل نباشد اصلا ناخودآگاه از آن ها پس زده می شود...
    البته نکات دیگری در این مورد دارم که خوب بماند....
    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۳/۲۹ در ساعت ۱۱:۱۹


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    پس سخن شما دو مقدمه داشت....من مشکلم با مقدمه ابتدایی است....همانطور که اشاره کردم...من دنبال برهان عقلی هستم...من فکر می کنم صحت مقدمه اول شما وابسته است به نوع جهان بینی و طریقتی که در زندگی در پیش گرفتیم و به قولی امری است که تحت تاثیر جهان بینیو طریقتی است که ما در زندگی خود انتخاب کرده ایم و اموری نسبتی هستند(یعنی نسبت به جهان بینی و طریفتی که ما در زندگی تعیین کرده ایم معنا و مفهوم پیدا می کنند)....حال شخصی که هنوز مسلمان نشده و خدایی به نام الله رو معتقد نشده و عرض کردم که هنوز در حال تحقیق است و یا نه اصلا هنوز تحقیق را شروع نکرده....خوب این فرد چه جهان بینی و طریقتی را باید و حتما انتخاب کند....؟؟که بنا به آن طریفت بگوید که بله شکر از شخص بخشنده نعمت لازم و امری نکوهیده است....
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    این مباحثی که عرض شد بدون در نظر گرفتن جهان بینی خاصی است و مقدم بر آنها است .
    ما از مباحث درونی و فطری انسانی شروع می کنیم و به نتیجه می رسیم بدون این که حتی نظر جهان بینی خاصی را درباره این مساله و مقدماتش لحاظ کنیم .
    انسان بما هو هو و بدون در نظر گرفتن هیچ چیز دیگری یک حسی دارد در درون خود و آن این که شکر منعم را پسندیده می داند
    لزوم شکر منعم امری فطری و درونی است، انسان با رجوع به عقل و فطرت خویش پی به این حقیقت می برد که باید در بـرابـر هر کـس کـه بـه او نـعـمتى عطا کرده یا خدمتی نموده (هر چند آن خدمت و نـعـمت کوچک باشد) بی تفاوت نباشد و به گـونـه اى از او تـشـکر و قدردانى کند و گر نه از طرف عقل خود، مورد مؤاخذه قرار خواهد گرفت و عقلاء نیز او را مذمت کرده و از حیوانات پست تر می دانند؛ زیرا این خصلت شاکر بودن در بسیاری از حیوانات به خوبی مشهود است. با توجه به این حکم عقل است که ، وقتى انسان متوجه مى شود کـه قدرتی بی همتا سرمایه های وجودی و نعمت هاى مادی و معنوی بزرگ، با ارزش و بی شماری را به وی عطا نموده بر خود لازم می بیند که در برابر چنین ولی نعمتی بی تفاوت نبوده و تا جایی که برایش امکان دارد از نعمت هایش تشکر کند و در بـرابـر کرامت و بزرگی و عظمتش سر تـعظیم فرود آورد و سپاس خود را به او ابراز کند. داشتن چنین روحیه ای که به طور فطرى، در همه انسان ها وجود دارد همگان را به تلاش در راه شناخت منعم ملزم مى کند؛ زیرا پس از مرحله شناخت است که امکان قدردانى و تشکر میسّر مى شود.(توحید از دیدگاه عقل و نقل، جعفر کریمی - قدرت الله فرقانی، فصل لزوم شناخت خدا، با اندکی تغییر.)


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    مثلا از منظر بعضی ها معیار تنها بهشت و جهنم و دستور الله است...یعنی الله گفته باشد این کار بد است...پس بد است و ما انجامش نمی دهیم..یعنی جهان بینی و طریفت این افراد اینگونه است و بنا به این طریقتشان، از آنجایی که االله فرموده که باید شکر گذار بود...پس ما هم شکرگزار خواهیم بود و اگر نباشیم، امری ناروا انجام داده ایم....
    بزرگوار
    این بحث ما قبل از ورود به مباحث دین است و قبل از قبول امر الهی و بهشت و جهنم و...
    این شکر منعم فطری هر انسانی است و اگر کسی آن را انکار کند خود انکار است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    حال آن شخص که در حال تحقیق و یا تحقیق را اصلا هنوز شروع نکرده شاید جهان بینی و طریقتی را در پیش گرفته که بنا به آن شکر گذار نبودن بخشنده نعمت امری ناروا نیست....و یا طریقتی را در پیش گرفته که در منظر آن طریقت ضرورتی وجود ندارد که حتما باید شکر گذار شخص بخشنده نعمت باشیم....پ
    عرض شد که شکر منعم ربطی به جهانبینی ندارد. و امری فطری و فرا دینی است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    پس این که ما باید شکر گذار بخشنده نعمت باشیم چه بسا امری بدیهی و قطعی برای هر شخص نیست
    بله هست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    مثلا شما به کسی که به ضرورت شکر گذاری اعتقاد ندارد چه می خواهید بگویید...اگر بگویید که جهنم خواهی رفت.
    شکر منعم امر فطری همگانی است و انکار آن توسط برخی افراد از اعتبار آن نمی کاهد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    همانطور که من در پست اول عرض کردم..دنبال پاسخ های منطقی و برهانی هستم و این مقدمه اول شما به نظر بدون برهان بیان شده....یعنی شما شکر گذار بودن از هر بخشنده ی نعمت دهنده ای را گویا بدون بیان دلیل و برهانی بیان کرده و آن را امری عقلی و قاطع و بدیهی می دانید.....در حالی که به نظرم اینطور نیست....حالا شاید اکثر انسان ها دوست و اشتیاق داشته باشند که اگر نعمتی به کسی می دهند، آن کس از او تشکر و قدر دانی کند...ولی این فکر نمی کنم...برهان و دلیل منظقی ای باشد از برای اینکه بگوییم، عقلا و منطقا ما باید شکر گذار بخشنده نعمت باشیم...و من عرض کردم که بنده دنبال پاسخ های حسی نیستم...چون من اکثرا از کسی جوابی در این رابطه خواستم که چرا مثلا ضرورت دارد شکر گذار نعمت دهنده باشیم....مرا ارجاع دادن به این سخن که خوب انسان فطرتا این امر را می پذیرد که باید شکر گذار باشد..ولی این فطرتا و این حس داشتن انسان و این پاسخ ها برای من قانع کننده نیست از این حیث که من برهان و دلیل می خواهم و من می گویم...چرا؟؟دنبال برهان عقلی هستم.....
    در درون هر موجودی، ذاتیاتی وجود دارد که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. به عبارتی، وقتی انسان اثرات گوناگونی از موجودات مختلف را مشاهده کرد به این نتیجه رسید که درون هر موجودی خصوصیتی وجود دارد که موجب تمایز او از بقیه موجودات می‌گردد. این خصوصیات را در هر مرتبه‌ای از جمادات، نباتات، حیوانات و انسان می‌توان ملاحظه کرد.
    به عنوان مثال؛ موجودات بی‌جان، خصوصیاتی دارند که مختص به خودشان است، مثلاً گفته می‌شود خصوصیت نمک این است که شوری دارد، خصوصیت آب، تری است و ... که از آن به «طبیعت» یا «طبع» تعبیر می‌شود. در حیوانات نیز خصوصیاتی وجود دارد که نباتات آن خصوصیات را ندارند، خصوصیت بارز حیوان «غریزه» است. هر حیوانی برای خود غرائزی دارد که موجب تداوم حیات او می شود؛ مثلاً مورچه برای تأمین غذای خود کارهایی انجام می‌دهد که از کسی یاد نگرفته و در ذات او نهفته است. همچنین در انسان خصوصیاتی مثل خیرخواهی و کمال‌طلبی و ... وجود دارد که مختص به خودش است و در مراحل پایین‌تر از او وجود ندارند.
    با این توضیحات، گفته می‌شود که فطرتچند معنا دارد و یکی از معانی آن فطری به معنای ذاتی است. این اطلاق از آن باب است که قرآن کریم در آیه «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛«فِطرَة» را به معنای گونه خاصی از آفرینش به‌کار برده است، اگر ما براى انسان یک سلسله ویژگی‌ها در اصل خلقت قائل باشیم، این ویژگی‌ها، مفهوم فطرت را مى‏دهد.(مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، ص 455، انتشارات صدرا، تهران، 1391ش.)با این حال، هر موجودی برای خود ذاتیاتی دارد که در انسان به برخی از آن ذاتیات، فطرت گفته می‌شود، چراکه انسان موجودی کامل بوده و تمام مراحل و ذاتیات مراحل قبل خود را دارد، لذا ممکن است برخی از ذاتیات انسان همان چیزی باشد که در حیوان وجود دارد که در این موارد به آن غریزه گفته می‌شود.

    پس، خصوصیات یک امر فطری در انسان:
    1. ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد و می‌تواند به آن علم حصولی نیز پیدا کند.(ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج 1، ص 32، مرکز نشر هاجر)

    فطریات، در دو ناحیه دریافت‌ها و خواست‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند. در ناحیه دریافت و شناخت، بحث در این است که آیا انسان معلوماتی ذاتی و غیر اکتسابی دارد یا خیر؟ یعنی آیا انسان بدو تولد به چیزی علم دارد و یا این‌که هیچ چیز نمی‌داند و به مرور زمان کسب می‌کند؟ در این‌جا نیز دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که خارج از محل بحث ما است. به‌طور کلی، نظر حکما این است که اصول اولیه تفکر در انسان، فطری است اما نه به آن معنا که قبل تولد می‌دانسته و بعداً فراموش کرده است و بعد دوباره یاد آوری می‌کند،بلکه به این معنا که وقتی به انسان قضیه‌ای مانند «کل بزرگ‌تر از جزء است» داده می‌شود بدون نیاز به استدلال آن‌را تصدیق می‌کند.(ر ک: مطهری، مرتضی، فطرت، ص 48، انتشارات صدرا، تهران، 1385ش.)
    اما بخشی که مربوط به بحث است؛ ناحیه خواست‌ها و گرایش‌ها است. آیا درون ذات انسان میل و گرایشی ذاتی (نه اکتسابی) که انسان را ملزم به کاری کند وجود دارد یا خیر؟ این‌جا است که به اعتباری، خواست‌های درونی به دو قسم تقسیم می‌شوند: خواست‌هایی که تماماً مربوط به جسم بوده و برطرف کننده نیازهای مادی و حیوانی‌اند؛ مثل احساس گرسنگی، شهوت و ... که با غذا خوردن و ارضای شهوت این احساس برطرف می‌شود که اینها را معمولاً امور غریزی می‌گویند و قسم دیگر خواست‌های روحی انسان می‌باشد؛ مانند قدرت‌طلبی، حقیقت‌جویی، علم و دانایی و ... که هیچ وقت این احساس برطرف و سیر نمی‌شود بر خلاف حس گرسنگی که با غذا خوردن برطرف می‌شود.(همان، ص 59.)
    بنابراین، گرایش‌هایی که برطرف کننده نیازهای روحی انسان باشد را گرایش فطری می‌نامند
    لذا فطرت شامل تمام گرایش‌های درونی نمی‌شود و باید آنها را از هم تفکیک کرد. شهید مطهری گرایش‌های فطری را منحصر در پنج امر می‌داند که بقیه امور به نوعی به همین پنج مورد برگشت داده می‌شوند که شامل این موارد است:
    1. حقیقت جویی؛ 2. گرایش به خیر و حقیقت؛ 3. گرایش به جمال و زیبایی؛ 4. گرایش به خلاقیت و ابداع؛ 5. عشق و پرستش که شکر منعم هم از این دسته است(مجموعه آثار، ج 3، ص 492 – 503.)
    شکر منعم از اموری است که خصوصیت امور فطری را داراست :
    شکر منعم ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد.




    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    کته بعدی در مورد مفدمه دوم شماست....مقدمه شما چه بسا برای افرادی که در رفاه بدنیا آمده اند صدق کند...و الا....خیلی از بیماران و فقیران و افرادی که در سرزمین های فقر زده و جنگ زده بدنیا آمده اند....با دیدن این همه مصیبت، با خود ممکن است بگویند که اتفاقا یک شخص آزار دهنده و ظالم این مصیبت ها را به ما وارد می کند شاید...و اصلا تصور نکنند که بخشنده نعمتی باشد....و بلکه احتمال وجود شکنجه گر را بدهند(اگر قرار است احتمال بدهند)
    این که انسان دارای نعمت های فراوانی است غیر قابل انکار است و جنگ و فقر و قحطی نمی تواند نافی آن باشد.
    بله، گاهی باید نعمت های موجود را برای افراد معرفی کرد تا جهل مرکب آنها برطرف شود .
    در امور فطری گاهی نیاز است که مقدمات آن را که گرد جهالت بر آن نشسته است را برطرف کرد.
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال :
    این که انسان تا وقتی که درباره دین اسلام نحقیق نکرده در واقع و به نظر اسلام مسلمون نیست چرا که باید اصول دینش را تحقیق کند اول باید خدا را بشناسد و بعد بگوید مسلمان هستم .
    حال سوال اینجاست که که اصلا انسانی که در مورد بودن یا نبودن خدا و پیمبر و دین و کتاب و .. بی طرف است و نه قبول دارد و نه رد می کند چرا باید برود دنبال این معرفت ها و چرا اصلا باید برود ببیند خدایی هست یا نه تا بعد به این همه احکام مبتلا شود؟؟
    سوالم اینه که جدا از بحث اشتیاق و کنجکاوی و حسی که مطرحه...آیا برهان و دلیلی عقلی وجود داره که بگه حتما شخص باید بره تحقیق کنه و اگر نکته، نکته اصلی اینکه اگر نره تحقیق اونوقت مجازات می شه در آخر، به فرض اگر آخرتی بود؟ که این هم دوری است و باطل؟


    جواب:
    اين كه چه چيز انسان را به بحث درباره‎ى وجود خداوند بر مي‎انگيزد؟
    متكلمان اسلامى در پاسخ به پرسش نخست، پاسخهايى را داده‎اند يادآور مي‎شويم:
    1. لزوم جلوگيرى از زيان‎هاى مهم
    هيچ انسان عاقلى در لزوم جلوگيرى از زيان‎هاى مهم ترديد نمي‎كند. اصل «لزوم دفع ضرر» يكى از پايدارترين اصول زندگى بشر به شما مي‎رود و تجربه قرنها زندگى انسان، استوارى آن را تأييد مي‎كند. هرگاه ضرر و زيان از اهميت ويژه‎اى برخوردار باشد، اصل ياد شده قاطع‎تر و نمايان‎تر خواهد بود. در اين صورت احتمال ضرر نيز كافى است تا انسان را، به چاره انديشى براى پيش گيرى از آن اقدام بر انگيزد.
    از سوى ديگر، در طول تاريخ افراد برجسته‎اى به نام پيامبران و رهبران الهى ظهور كرده و از وجود خداوند، احكام و قوانين الهى، پاداش‎هاى و كيفرهاى اخروى سخن گفته، و بشر را به ايمان به اين آموزه‎هاى دعوت كرده‎اند. و خود نيز در عين پاي‎بندى سرسختانه به گفتار خويش، دين ورزانى ثابت قدم و كوشا بوده‎اند. بدون شك، اگر از گفتار و رفتار آنان يقين به وجود خداوند، ‌دين و آئين الهى حاصل نشود، حداقل، احتمال وجود او قوت مي‎يابد. بديهى است اگر چنين احتمالى درست باشد، ناديده گرفتن آن منشأ زيانى بس بزرگ و اندوهبار خواهد بود. بدين جهت به حكم خرد و قضاوت فطرت، نبايد در برابر اين احتمال بي‎تفاوت بود. بلكه بايد درباره آن به بحث و تحقيق پرداخت. بر اين اساس بحث و بررسى درباره وجود خداوند و آيين آسمانى، لازم و حتمى است.
    محقق بحرانى در تقرير اين دليل گفته است:
    «انّ دفع الضرر المظنون الّذى يلحق بسبب الجهل بمعرفه الله واجب عقلاً، و وجوب دفع ذلك الضرر مستلزم لوجوب المعرفه»(1)
    جلوگيرى از ضرر ظنى كه به واسطه ناآگاهى از معرفت خداوند وارد مي‎شود، به حكم عقل واجب است، و وجوب جلوگيرى از اين ضرر مستلزم وجوب شناخت خداوند است.
    2. لزوم شكر منعم
    از نظر عقل شكرگزارى از كسى كه به انسان نعمتى مي‎بخشد، كارى است پسنديده و لازم، و ترك آن نكوهيده و ناروا است، از سوى ديگر، انسان در زندگى دنيوى خود از نعمت‎هاى فراوان بهره‎مند است. اگر چه احتمال داده مي‎شود كه اين نعمت‎ها بخشنده‎اى نداشته و منعمى وجود ندارد، ولى وجود بخشنده نعمت‎ها و ولى نعمت نيز محتمل است. بنابراين لازم است اين احتمال را جدى گرفت، و درباره وجود يا عدم منعم بحث كرد، تا اگر وجود دارد از او شكرگزارى شود.
    محقق بحرانى در اين باره گفته است:
    «انّ العاقل اذا فكر فى خلقه وجد آثار النّعمه عليه ظاهره، و قد تقرر فى عقله وجوب شكر المنعم، فيجب عليه شكره، فيجب إذن معرفته»(2) انسان عاقل اگر در آفرينش خود بينديشد، نشانه‎هاى نعمت را برخود آشكار مي‎يابد، و وجوب شكر منعم، مقتضاى خرد اوست، پس بايد شكر منعم را به جاى آورد، بنابراين معرفت او واجب است.
    3. فطرت علت شناسي
    حس كنجكاوى يكى از حس‎هاى نيرومند آدمى است، بحث و جستجو از علت حوادث و پديده‎ها از مظاهر آشكار اين حس فطرى است. به مقتضاى اين تمايل فطرى، انسان هر حادثه‎اى را كه مي‎بيند، از علل اسباب و پيدايش آن مي‎پرسد. اين حس فطرى انسان را بر مي‎انگيزد تا درباره علت يا علل مجموعه حوادث هستى نيز به جستجو بپردازد. آيا همان گونه كه هر يك از حوادث و پديده‎هاى طبيعى يا غيرطبيعى داراى علت يا علت‎هاى است، مجموعه حوادث و پديده‎هاى هستى نيز علت يا علت‎هاى ماوراء طبيعى دارند؟ از اين جهت بحث از وجود آفريدگار جهان، پاسخگويى به يك نياز و احساس فطرى، يعنى فطرت علت شناسى است.
    علامه طباطبايى در اين باره چنين گفته است:
    «اگر اثبات اين موضوع را فطرى بشر ندانيم (با اين كه فطرى است) اصل بحث از آفريدگار جهان فطرى است، زيرا بشر، جهان را در حال اجتماع ديده، و به صورت يك واحد مشاهده مي‎نمايد، و مي‎خواهد بفهمد كه آيا علتى كه با غريزه فطرى خود در مورد هر پديده‎اى از پديده‎هاى جهان اثبات مي‎كند، در مورد مجموعه جهان نيز ثابت مي‎باشد؟»(3)

    پاورقی:
    1-ابن ميثم بحرانى، قواعد المرام فى علم الكلام، ص 28.
    2- همان ص 29
    3-اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 5، ص 4
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سوال:
    آیا این فرد که قصدش اینه که بره تحقیق کنه...یا در حال تحقیقه....این فرد باید در رفتارش چگونه عمل کنه....این تذکر هم بدم که تحقیق ممکنه بسیار دامنه دار و طولانی مدت باشه...برای کسی که واقعا ساده دل نیست و اندیشمنده...خدا اگر بخواد برای همچین شخصی که موضع بی طرف داره و در حال تحقیقه و یا خیر در حال تفکره و آماده شدن و پیدا کردن فرصتیه که دامنه دار تحقیق کنه، حساب و کتاب بکنه و جزا و پاداشی بده و اینها....چطور با این شخص برخورد می کنه...یا سوالم رو طور دیگه ای مطرح کنم....یک همچین فردی چرا و اصلا آیا باید و حتما اصول انسانی اسلامی رو در اون مدتی که مورد اشاره ماست رعایت کنه و اگر نکنه مجازاتی داره؟ چرا؟

    جواب:
    در این که فردی که مشغول تحقیق درباره حقیقت است باید بر اصولی رفتار کند شکی نیست چرا که انسان ناگزیر باید بر راه و طریقی استوار باشد حتی در همان لحظه که در حال تحقیق است پس چه بهتر که بر طریقی باشد که بر آن بزرگ شده است و بر قواعدی رفتار کند که آن را آموخته است .
    پس ظاهرا او موظف به عمل بر طبق دین پیشین خود است چرا که اگر این دین حق باشد که چه بهتر که او لحظه ای هم از آن تخطی نکند و اگر ناحق باشد هنوز دین حق را که نیافته پس در مورد دین نیافته خود معذور است .



    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    سوال:
    از کجا باید بفهمیم که مثلا وجوب شکر منعم فطری است و یا... فلان چیز فطری است؟

    جواب:
    در درون هر موجودی، ذاتیاتی وجود دارد که او را از سایر موجودات متمایز می‌کند. به عبارتی، وقتی انسان اثرات گوناگونی از موجودات مختلف را مشاهده کرد به این نتیجه رسید که درون هر موجودی خصوصیتی وجود دارد که موجب تمایز او از بقیه موجودات می‌گردد. این خصوصیات را در هر مرتبه‌ای از جمادات، نباتات، حیوانات و انسان می‌توان ملاحظه کرد.
    به عنوان مثال؛ موجودات بی‌جان، خصوصیاتی دارند که مختص به خودشان است، مثلاً گفته می‌شود خصوصیت نمک این است که شوری دارد، خصوصیت آب، تری است و ... که از آن به «طبیعت» یا «طبع» تعبیر می‌شود. در حیوانات نیز خصوصیاتی وجود دارد که نباتات آن خصوصیات را ندارند، خصوصیت بارز حیوان «غریزه» است. هر حیوانی برای خود غرائزی دارد که موجب تداوم حیات او می شود؛ مثلاً مورچه برای تأمین غذای خود کارهایی انجام می‌دهد که از کسی یاد نگرفته و در ذات او نهفته است. همچنین در انسان خصوصیاتی مثل خیرخواهی و کمال‌طلبی و ... وجود دارد که مختص به خودش است و در مراحل پایین‌تر از او وجود ندارند.
    با این توضیحات، گفته می‌شود که فطرتچند معنا دارد و یکی از معانی آن فطری به معنای ذاتی است. این اطلاق از آن باب است که قرآن کریم در آیه «فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»؛«فِطرَة» را به معنای گونه خاصی از آفرینش به‌کار برده است، اگر ما براى انسان یک سلسله ویژگی‌ها در اصل خلقت قائل باشیم، این ویژگی‌ها، مفهوم فطرت را مى‏دهد.(1)با این حال، هر موجودی برای خود ذاتیاتی دارد که در انسان به برخی از آن ذاتیات، فطرت گفته می‌شود، چراکه انسان موجودی کامل بوده و تمام مراحل و ذاتیات مراحل قبل خود را دارد، لذا ممکن است برخی از ذاتیات انسان همان چیزی باشد که در حیوان وجود دارد که در این موارد به آن غریزه گفته می‌شود.

    پس، خصوصیات یک امر فطری در انسان:
    1. ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد و می‌تواند به آن علم حصولی نیز پیدا کند.(ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج 1، ص 32، مرکز نشر هاجر)

    فطریات، در دو ناحیه دریافت‌ها و خواست‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند. در ناحیه دریافت و شناخت، بحث در این است که آیا انسان معلوماتی ذاتی و غیر اکتسابی دارد یا خیر؟ یعنی آیا انسان بدو تولد به چیزی علم دارد و یا این‌که هیچ چیز نمی‌داند و به مرور زمان کسب می‌کند؟ در این‌جا نیز دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد که خارج از محل بحث ما است. به‌طور کلی، نظر حکما این است که اصول اولیه تفکر در انسان، فطری است اما نه به آن معنا که قبل تولد می‌دانسته و بعداً فراموش کرده است و بعد دوباره یاد آوری می‌کند،بلکه به این معنا که وقتی به انسان قضیه‌ای مانند «کل بزرگ‌تر از جزء است» داده می‌شود بدون نیاز به استدلال آن‌را تصدیق می‌کند.(2)
    اما بخشی که مربوط به بحث است؛ ناحیه خواست‌ها و گرایش‌ها است. آیا درون ذات انسان میل و گرایشی ذاتی (نه اکتسابی) که انسان را ملزم به کاری کند وجود دارد یا خیر؟ این‌جا است که به اعتباری، خواست‌های درونی به دو قسم تقسیم می‌شوند: خواست‌هایی که تماماً مربوط به جسم بوده و برطرف کننده نیازهای مادی و حیوانی‌اند؛ مثل احساس گرسنگی، شهوت و ... که با غذا خوردن و ارضای شهوت این احساس برطرف می‌شود که اینها را معمولاً امور غریزی می‌گویند و قسم دیگر خواست‌های روحی انسان می‌باشد؛ مانند قدرت‌طلبی، حقیقت‌جویی، علم و دانایی و ... که هیچ وقت این احساس برطرف و سیر نمی‌شود بر خلاف حس گرسنگی که با غذا خوردن برطرف می‌شود.(3)
    بنابراین، گرایش‌هایی که برطرف کننده نیازهای روحی انسان باشد را گرایش فطری می‌نامند
    لذا فطرت شامل تمام گرایش‌های درونی نمی‌شود و باید آنها را از هم تفکیک کرد. شهید مطهری گرایش‌های فطری را منحصر در پنج امر می‌داند که بقیه امور به نوعی به همین پنج مورد برگشت داده می‌شوند که شامل این موارد است:
    1. حقیقت جویی؛ 2. گرایش به خیر و حقیقت؛ 3. گرایش به جمال و زیبایی؛ 4. گرایش به خلاقیت و ابداع؛ 5. عشق و پرستش که شکر منعم هم از این دسته است(4)
    شکر منعم از اموری است که خصوصیت امور فطری را داراست :
    شکر منعم ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد.

    پاورقی:
    1-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 3، ص 455، انتشارات صدرا، تهران، 1391ش.
    2-ر ک: مطهری، مرتضی، فطرت، ص 48، انتشارات صدرا، تهران، 1385ش.
    3-همان، ص 59.

    4-مجموعه آثار، ج 3، ص 492 – 503.
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود