جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: صادق هدایت رابشناسیم

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    294 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0

    صادق هدایت رابشناسیم




    صادق هدایت، آن‌گونه كه بود
    صادق هدایت رابشناسیم
    محمدرضا سرشار
    «وای به حال مملكتی كه من بزرگ‌ترین نویسنده‌اش باشم!»

    (صادق هدایت1)

    صادق هدایت در سال 1280 ه‍ . ش. در یك خانوادة اشرافی رو به زوال، كه اعضای آن در هر دو رژیم قاجار و

    پهلوی، صاحب مناصب بالای سیاسی، نظامی و قضایی بودند، به دنیا آمد.
    جدش، رضا قلی‌خان هدایت

    طبرستانی (1215ـ1288 ه‍ـ . ق.)، ملقب به «للـه‌‌باشی»، از رجال دورة ‌قاجار، شاعر و صاحب تذكرة مجمع

    الف‍ُصحا، اجمل التواریخ (تاریخ مختصر ایران)، روضة الصفای ناصری (سه مجلد؛ در تكمیل روضة الصفای

    خواندمیر) و برخی آثار دیگر بود. او در تهران متولد شد و در شیراز به تحصیل پرداخت. سپس به دربار محمدشاه

    و ناصرالدین‌شاه راه یافت؛ و از سوی ناصرالدین‌شاه، به ریاست مدرسة‌ دارالفنون‌ْ منصوب شد. در دوران

    بازنشستگی، مدتی مربی مظفرالدین میرزا ـ ‌ولیعهد؛ كه بعد‌ْ شاه شد‌ـ بود. به همین سبب، به او، عنوان

    «للـه‌باشی» داده شد.
    به نوشتة مؤلف كتاب چند مجلدی نهضت روحانیون ایران، «للـه‌باشی، صوفی تمام عیار

    و درویش بی‌بند و بار»‌ی بود، كه نسبت به علما و مجتهدان‌ْ كینه داشت. به همین سبب، در كتاب روضة الصفای

    ناصری خود، دخالت مجتهدان در جنگ علیه متجاوزان روس را سخت نكوهش كرد، و گناه شكست در آن را، به

    گردن آنان انداخت. او در بخشی از این كتاب، نوشت: «عوام كالانعام، علما را بر عوامل سلطان رجحان دادند، و

    كمر به جهاد بستند.2»
    پدربزرگ صادق هدایت، جعفر قلی خان نی‍ّرالملك، رئیس مدرسة دارالفنون و وزیر علوم

    (1275ـ1283 ه‍.ق.)، مدیر مؤسسة نظام، رئیس معارف استان فارس، حاكم مراغه، رئیس شركت شیلات،

    مدیركل ثبت اسناد و املاك، و رئیس الوزرا (نخست وزیر)، در رژیم قاجار بود.
    پدر صادق هدایت، قلی خان، ملقب

    به اعتضاد الملك، در زمان قاجار، سالها حاكم شهرهای مختلف، م‍ُشیر و مشاور‌ِ وزرا و نخست وزیران،‌ و مدیركل

    ادارات و سازمانهای بزرگ بود. با سقوط رژیم قاجار و روی كار آمدن رضاخان میرپنج، منصب بالایی ـ‌ همچون

    گذشته‌ـ به او داده نشد. اما باز، از كارمندان عالی رتبة حكومت رضاخان بود؛ كه از جملة مناصب وی در این

    دوران، می‌توان به سرپرستی مدرسة نظام اشاره كرد.
    مادر صادق هدایت، زیورالملوك، دختر مخبرالسلطنة

    بزرگ، و نوة اعتضاد الملك بود.
    برادر بزرگ صادق هدایت ـ محمود هدایت‌ـ حقوقدان، معاون نخست وزیر (شوهر

    خواهرش، رزم‌آرا)، قاضی دیوان عالی كشور، و برادر دیگرش ـ‌‌عیسی‌ـ از افسران ارشد (سرلشكر) و رئیس

    دانشكدة افسری، در دوران سلطنت پهلوی بودند.
    مخبرالسلطنه ـ‌پسرعموی صادق هدایت‌ـ نویسنده، وزیر فواید

    عامه (1305هـ .ش.) و دوبار (در سال‌های 1306 و 1309 ه‍ .ش.) نیز نخست وزیر رضاخان بود. او همان كسی

    است كه نهضت شیخ محمد خیابانی را متلاشی كرد، و در زمان ورود او به تبریز‌ْ به عنوان والی جدید آن خطه

    (1338 هـ ‍.ق.)، آن روحانی مجاهد و آزاده، كه هم در برابر فشار روسهای تزاری متجاوز و هم حكومت فاسد

    مركزی (قاجار) ایستاده بود، در تبریز، به قتل رسید.
    مخبرالسلطنه، همچنین، در زمان نخست وزیری خود، از

    عوامل مهم باقی ماندن هدایت در اروپا برای ادامه تحصیل، با وجود پیشینة ناموفق او در این كار، بود.
    یكی از

    خواهران صادق هدایت، م‍ُط‍َل‍َّقه بود، و در خانة پدری زندگی می‌كرد. خواهر دیگر او، همسر سپهبد علی رزم‌آرا،

    رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، و سپس نخست وزیر محمدرضا پهلوی (از تیر تا شانزدهم اسفند 1329 ش.) بود؛

    كه به سبب اقدامات خائنانه و خلاف شرعش در این س‍ِم‍َت، از سوی خلیل طهماسبی ـ‌ از گروه فدائیان اسلام‌ـ

    اعدام انقلابی شد.
    «در كل،‌در طایفة اینها، سرلشكر و وزیر، زیاد بود.3»خانواده، همچنین، صاحب گماشته‌ای

    نظامی بود؛ كه به صادق هدایت نیز خدمت می‌كرد.
    جز اینها، «خانوادة هدایت، املاك وسیعی داشت؛ واقعیتی

    كه انعكاسش را در یكی دو كار هدایت، می‌بینیم.4»
    هدایت در شش سالگی به دبستان علمیه فرستاده شد؛ و

    با پایان یافتن تحصیلات ابتدایی، به مدرسة دارالفنون رفت. در سال 1295 مدرسه دارالفنون را، به سبب بیماری

    چشم ترك كرد. در سال 1296 ش، به مدرسه فرانسوی سن لویی، كه توسط هیئتهای تبشیری مسیحی اداره

    می‌شد، رفت. در این مدرسه، درسها، هم به فرانسه و هم به فارسی گفته می‌شد. اما، به نوشتة دكتر

    ابوالقاسم جنتی عطایی ـ ‌از دوستداران و ستایندگان هدایت؛ كه كتابش دربارة او، مورد تأیید كتبی برادر بزرگ

    صادق هدایت نیز قرار گرفته است‌ـ او سرانجام نتوانست «سال آخر [مدرسه] سن لوئی را بگذراند و دیپلم

    متوسطه را بگیرد.5» با این ترتیب، در سال 1304، یعنی بیست و چهار سالگی، به تحصیل خود در این مدرسه،

    پایان داد.
    در سال 1305 با نخستین گروه محصلان ـ‌ نه دانشجویان‌ـ اعزامی، به بلژیك اعزام شد و به تحصیل در

    مدرسه ـ‌ نه دانشكده‌ـ مهندسی شهر گان مشغول شد. اما «به شهادت نامه‌های خودش، او هرگز به مرحلة

    تحصیل در رشتة تعیین شده نرسید. زیرا از عهدة ریاضیات پیشرفته [كه پیش نیاز ورود به آن مرحله بود]،

    برنیامد.6»
    در نتیجه، هدایت «یكی دو بار سعی كرد به تحصیل خاتمه دهد و به ایران برگردد.7» تا آنكه سرانجام

    پس از هشت ماه، از آن مدرسه اخراج شد و «نامش از دفتر اتباع خارجة شهر گان خط خورد.8»
    با وجود این، با

    نفوذی كه خانواده‌اش در دستگاه دولت داشتند، توانست خود را به پاریس و رشتة ساختمان منتقل كند. اما

    پس از دو سال تحصیل در این رشته، موفق به ادامة آن نشد. در همین دوران (1307) صادق هدایت كوشید

    خود را در رودخانة مارن فرانسه غرق كند؛ كه به نتیجه نرسید.
    اسماعیل مرآت، سرپرست محصلان ایرانی مقیم

    اروپا، درصدد برآمد جواز اقامتش را باطل كند و او را به ایران برگرداند. اما «عاقبت، تلاشها و نفوذ خانواده

    هدایت در تهران برای متقاعد كردن مقامات به نتیجه رسید، و به صادق هدایت اجازه دادند كه رشتة

    تحصیلی‌اش را در چارچوب دورة تربیت معلم، به ادبیات فرانسه ‍[در پاریس] تغییر دهد.
    اجازه نامه در

    اردیبهشت 1308 در تهران صادر شد.9» اما با گذشت حدود یك سال، صادق هدایت موفق نشد حتی در رشتة

    انتخابی و پیشنهادی خود نیز ادامه تحصیل دهد10. در نتیجه، به ایران بازگشت داده شد. این در حالی بود كه

    «در طول اقامت هدایت در اروپا، مقامات ایرانی، بسیار بیش از آنچه كه تحت شرایطی دیگر انتظار می‌رفت،

    رعایت حال او را می‌كردند؛ به این دلیل ساده، كه یك نفر با همین نام، در تهران، نخست وزیر بود.11» كه او نیز

    كسی جز پسرعموی پدر و مادر صادق هدایت، یعنی مخبرالسلطنه، نبود.
    در مجموع «تاریخچه تحصیلات

    عالی‌اش [البته در واقع‌ْ تحصیلات عالی نبوده، بلكه در «مدرسه12» بوده است] در اروپا، حاكی از آن است كه

    در تحصیلات آكادمیك‌ْ وضع مطلوبی نداشته است.13»
    هدایت، بعدها خود در این باره به م‌.ف‌. فرزانه گفت: «من

    وقتی به فرنگ رفتم، اصلاً قصد خواندن درس كلاسیك را نداشتم. فقط می‌رفتم فرنگ را ببینم.14»
    به این ترتیب،

    در سال 1309، به ناچار، به ایران بازگشت؛ و به فاصلة كوتاهی، در بانك ملی استخدام شد. در سال 1311 از

    بانك ملی استعفا داد و به استخدام اداره كل تجارت درآمد. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و به

    استخدام وزارت امور خارجه درآمد. در سال 1314 از وزارت امور خارجه نیز استعفا داد. در سال 1315 در شركت

    سهامی كل ساختمان مشغول كار شد. در همین سال، خانوادة هدایت از ش.پرتو خواستند كه با استفاده از

    س‍ِم‍َت‌ِ كنسولی‌اش در بمبئی، ترتیب سفر او به هندوستان را بدهد. پرتو نیز پذیرفت؛ و این سفر، انجام

    شد.
    ش.پرتو، خود، در این باره اظهار داشته است:«وقتی خواستم به محل مأموریت خود (سفارت ایران در

    هند) بروم، به خانة هدایت رفتم. خانوادة هدایت كه از دست صادق ذله شده بودند، از من كمك خواستند، تا

    لااقل برای مدتی، از شرش خلاص شوند. من با صادق دوست بودم و با خانواده‌اش هم روابطی داشتم. به او

    پیشنهاد كردم با من به هند بیاید. با خوشحالی پذیرفت.
    با هم به بمبئی رفتیم. به او جا و مكان دادم. ماشین

    تحریر قراضه‌ای به او دادم تا سرش گرم شود؛ و «بوف كور» ـ آن اثر منحط‌ـ را بتواند پلی‌كپی كند. من بودم كه

    دست صادق، این پسرة لوس و ننر را گرفتم تا هند را ببیند و كار جفنگ بنویسد. حالا شما جوانها، هی مشغول

    او شده‌اید، درباره‌اش مقاله و كتاب می‌نویسید كه چه بشود؟ ادبیات كه این مزخرفات نیست!15»
    هدایت نزدیك

    به یك سال در هند بود. در این مدت، نزدِ یك زرتشتی به نام بهرام گور انكلسیاریا، به آموختن زبان پهلوی

    پرداخت. در عین حال، «بوف كور» خود را در پانصد نسخه، به صورت پلی‌كپی، تكثیر كرد.
    در سال 1316 به ایران

    بازگشت و مجدداً به استخدام بانك ملی درآمد. در سال 1317 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. از سال 1320،

    به عنوان مترجم، در دانشكدة هنرهای زیبا مشغول به كار شد؛ و تا پایان حضور در ایران، در این شغل باقی

    ماند.
    در سال 1324، به واسطة نزدیكیهایی كه با حزب توده و بعضی اعضای مؤثر آن، و از این طریق، با «انجمن

    روابط فرهنگی ایران و شوروی» یافته بود، همچنین نوشتن داستان هجوآمیز «حاجی‌ آقا»، به تاشكند سفر

    كرد. در اواخر سال 1329 به پاریس رفت، و پس از حدود چهار ماه اقامت در این شهر و درست سی و سه روز

    پس از ترور شوهر خواهرش ـ ‌رزم‌آرا‌ـ در نوزدهم فروردین 1330، در آپارتمان استیجاری مسكونی‌خود، با گاز

    اقدام به خودكشی كرد؛ و در بیست و هفتم فروردین همان سال، جسدش ـ‌ بدون رعایت تشریفات اسلامی‌ـ در

    گورستان مسیحیان این شهر، موسوم به پرلاشز، به خاك سپرده شد.
    آثار منتشره از او به صورت كتاب‌ْ به این

    شرح است:
    رباعیات خیام، انسان و حیوان (1303)، فواید گیاهخواری (1308)، پروین دختر ساسان (نمایشنامه)

    ، البعثة الاسلامیه فی بلاد الافرنجیه، افسانة آفرینش (نمایشنامه)، زنده به گور (مجموعه داستان؛ 1309)، سه

    قطره خون (مجموعه داستان؛ 1311)، سایه و روشن (مجموعه داستان)، نیرنگستان (فرهنگ عامه)، مازیار

    (نمایشنامه)، علویه خانم (مجموعه داستان؛ 1312)، ترانه‌های خیام (تجدید نظر شدة «رباعیات خیام»)، كتاب

    مستطاب وغ وغ ساهاب (1313)، سگ ولگرد (مجموعه داستان؛ 1321)، ولنگاری (مجموعه طنز) (1323)،

    حاجی آقا (داستان بلند؛ 1324) و توپ مرواری (1327).
    صادق هدایت، همچنین، در سالهای 1327 و 1329،

    آثاری از كافكا را، به همراه حسن قائمیان، ترجمه و منتشر كرد. برخی از آثار او، از جمله حاجی آقا و بوف كور،

    پس از مرگش، به چند زبان خارجی، ترجمه و منتشر شده‌اند. با این رو، این آثار، در میان قاطبة كتابخوان

    كشورهایی كه به زبان آنها ترجمه شده‌اند، بردی نیافته، و مورد استقبال واقع نشده‌اند.
    م.ف.فرزانه نوشته

    است: هدایت در آخرین ماههای عمرش، كوشید همة نوشته‌های منتشر نشده و باقی‌ماندة خود ـ‌جز دو اثر

    شدیداً ضد اسلامی‌اش، البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری‌ـ را از بین ببرد. در این حال، نفرتی

    كه همیشه از مردم كشورش داشت، در او به اوج خود رسیده بوده است:
    « ـ‌ می‌خواهم هفتاد سال سیاه چیز

    ننویسم. مرده شور ببرند! عقم می‌نشیند كه دست به قلم ببرم، به زبان این ر‌َج‍ّاله‌ها چیز بنویسم ... یك مشت

    بی‌شرف! ... یك خط هم نباید بماند ...
    تازه داشتم بلد می‌شدم. اول كارم بود. اما این اراذل‌ْ لیاقت ندارند كه

    كسی برایشان كاری بكند! یك مشت دزد قالتاق ...16»
    مضامین آثار و سخنان هدایت، نیز گواهی صریح و خالی

    از هرگونه شبهة دوست جوان و مرید صادق‌‍ِ مورد اعتماد‌ِ او، م.ف.فرزانه، حاكی از آن است كه صادق هدایت،

    در واپسین ایام عمر، هیچ گونه اعتقادی به خدا و عالم غیب و هیچ دینی نداشته، و به شخصی كاملاً

    ماتریالیست تبدیل شده بوده است. فرزانه در توضیح آنكه چرا هدایت، در پایان، تمام دستنوشته‌های خود، جز

    دو نوشتة كاملاً ضد اسلامی البعثة الاسلامیه الی بلاد الافرنجیه و توپ مرواری را از بین برد، اظهار داشته

    است:
    «زیرا بعد از یك عمر تلاش و جستجوی در عالم بیم و امید، هستی و نیستی، كمال مطلوب ... شخصیت

    دومی پیدا كرده كه «هادی صداقت» [نظیرة معكوس «صادق هدایت»] است. و هادی صداقت‌ْ خرقة

    اندیشه‌های ماورای طبیعی را دور می‌اندازد [توجه شود!] و با سر‌ِ بلند، روی باز، در مقابل این درة شاداب و

    پررنگ زندگی، كه از مواهب قابل لمس سرشار است، می‌ایستد و شهادت می‌دهد كه ضربتهای ویرانگر را

    دست غیب نمی‌زند. اصلاً دست‌ِ غیبی كه بخواهد بشر را زار و خفیف كند، وجود ندارد؛ و آنچه جلو آمیزش با

    پرتو خورشید را می‌گیرد، سایة پرچین و چروك حماقت و خرافات است، كه ظالم و مظلوم به بار می‌آورد.17٭»


    صادق هدایت رابشناسیم

    پی‌نوشت‌ها:
    1. فرزانه، م.ف؛ آشنایی با صادق هدایت؛ نشر مركز؛ چاپ اول: 1372؛ ص136.
    2. دوانی، علی؛ نهضت روحانیون ایران؛ مجلد 1و2؛ ناشر: مركز اسناد انقلاب اسلامی؛ ص76.3. یاد صادق هدایت (خاطراتی از صادق هدایت؛ نوشتة اردشیر آوانسیان)؛ به كوشش علی دهباشی؛ نشر ثالث؛ چاپ اول: 1380؛ ص819.4. همایون كاتوزیان، محمدعلی؛ صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت؛ ترجمة فیروزة مهاجر؛ انتشارات طرح نو؛ چاپ اول: 1372، ص27.5. جنتی عطایی، ابوالقاسم؛ زندگی و آثار صادق هدایت؛ انتشارات مجید؛ چاپ اول: 1357؛ ص30.این زندگینامه، مورد تأیید كتبی رسمی برادر صادق هدایت نیز قرار گرفته است. محمود هدایت، در نامه‌ای خطاب به جنتی عطایی، اظهار داشته است:«جناب آقای دكتر ابوالقاسم جنتی عطاییشرحی كه درخصوص زندگانی پرملال مرحوم برادرم صادق هدایت مرقوم داشته‌اید، كاشف حقایقی است كه در طول عمر كوتاه آن مرحوم به وقوع پیوسته؛ و این بنده، در تقدیر زحمات آن جناب، بدین‌وسیله، تشكرات صمیمانة خود را تقدیم حضور می‌دارد.اخلاص كیش [امضا: محمود هدایت]15/9/2537»این نامه، در كتاب زندگی و آثار صادق هدایت، نوشة جنتی عطایی، آمده است. (نیز، ر.ك.به: كتاب آشنایی با صادق هدایت؛ نوشتة م.ف.فرزانه؛ ص259.)7،6و10. صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت، ص46. انورخامه‌ای نیز، در همین باره نوشته است: «ظاهراً مرآت، از نتیجة تحصیلات او ناراضی و پول او را قطع كرده است.» یاد صادق هدایت (خاطرات و تفكرات دربارة صادق هدایت)؛ ص436.9. یاد صادق هدایت (سالشمار زندگی صادق هدایت؛ نوشتة ناهید حبیبی آزاد)؛ص9.11. صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت؛ ص52. هدایت، در واقع در تمام عمر، از رانت نفوذ اعضای خانواده‌اش در دستگاه رژیم پهلوی برخوردار بود. دوست صمیمی‌اش، فریدون هویدای بهایی نیز به این نكته اشاره كرده است:«خوب؛ برای اینكه هم پدرش و هم عمویش آدمهای خیلی مهمی در دستگاه بودند، كسی جرئت نمی‌كرد صدمه‌ای به هدایت برساند.» (یاد صادق هدایت (با صادق هدایت، از كافه فردوسی تا پاریس)؛ ص585.12. هدایت نه در فرانسه و نه در بلژیك، هرگز به تحصیلات عالیه (دانشگاهی) نپرداخت؛ بلكه در هر دوی این كشورها، به تصریح نامه خودش، در یك مدرسه فنی (ظاهراً مشابه هنرستانهای فنی خودمان) به تحصیل مشغول شد. زیرا از هر چه بگذریم، او نتوانسته بود تحصیلات متوسطه را در داخل كشور به پایان برساند و دیپلم بگیرد:«این بنده، صادق هدایت، چهار سال پیش، از طرف وزارت جلیلة فواید عامه سابق برای راه سازی به اروپا رهسپار شدم. مدت هشت ماه در مدرسة [توجه شود!] مهندسی «گان» مشغول تحصیل بودم. لكن چون آب و هوای آن شهر به مزاج بنده سازگار نبود و مجبور بودم، از این رو، با اجازة وزارت جلیله به فرانسه منتقل شدم. و چون برای تحصیل معماری و راه‌سازی به فرنگ رفته بودم، برای امتنان اوامر وزارت جلیله، به مدرسة [توجه شود!] Travux PULPi داخل و در رشتة ساختمان به تحصیل اشتغال داشتم. تا اینكه دورة این مدرسه را طی كردم. ولی از آنجایی كه تصدیق این مدرسه كه دولتی نبوده و اهمیت مدارس رسمی را نداشت، خیال ورود به مدرسة معماری را داشتم، كه در نتیجة مخالفتهایی كه ذكرش موجب تطویل كلام و تصدیع خاطر مبارك است، این كار عقیم ماند، و بالاخره منجر به این شد كه از محصلین [توجه شود] وزارت جلیلة فواید عامه خارج، و جزو محصلین وزارت جلیله معارف شوم. و چون پیوسته مخالفت با ورود اینجانب به مدرسة معماری دولتی ادامه داشت، ناگزیر به بازگشت به تهران شدم.»هدایت این نامه را در شانزدهم شهریور 1309، از تهران، برای «وزارت جلیلة طرق و شوارع» فرستاده است. (ن.ك.به: خودكشی صادق هدایت؛ ص111)13. صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت؛ ص28.14. آشنایی با صادق هدایت؛ ص92.15. جمشیدی، اسماعیل؛ خودكشی صادق هدایت؛ انتشارات زرین؛ چاپ دوم: 1376؛ ص85.جمشیدی، در توضیح این مطلب‌ْ نوشته است: «شین پرتو در سال 1369 كه نگارنده به همراه یكی از نویسندگان مشهور به دیدارش رفته بود و دربارة چگونگی سفر [هدایت به هند] پرسشهایی مطرح كرده بود، چنین گفت.» (همان) به گفتة جبار وزیری، هدایت برای دریافت گذرنامه، همراه با فریدون هدایت به شهربانی می‌رود. آنجا می‌گوید «یكی از كمپانیهای فیلمبرداری فارسی، او را برای نوشتن دیالوگهای فارسی استخدام كرده، و در صدد‌ِ حركت است.» اما از ذكر نام كمپانی خودداری می‌كند. (رستاخیز؛ ش78؛ 9/10/55)16. آشنایی با صادق هدایت؛ ص228.17. همان؛ ص361.٭. نیازمند به تأكید است كه ـ‌جز علی دوانی؛ كه تنها دربارة جد صادق هدایت اطلاعاتی ارائه كرده بود‌ـ كلیة كسانی كه در این مقاله، از آنان‌ْ مطلبی ذكر شده است ـ‌ بدون استثنا‌ـ از دوستان یا دوستداران و ستایندگان صادق هدایت بوده‌اند. به گونه‌ای كه پنج تن از آنان، هر یك، یك كتاب مستقل قطور، در معرفی و ـ‌عمدتاً‌ـ ستایش صادق هدایت، تألیف و منتشر كرده‌اند. (نام این كتابها، در خلال پاورقی‌های ذكر شده، آمده است.)

       
    برداست ازتبیان


    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۲۲ در ساعت ۰۷:۱۲


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    294 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صادق هدایت رابشناسیم
    دربخش اول که ملاحظه کردیدباوضعیت زندگی ونحوۀتحصیلات

    وجایگاه اجتماعی صادق هدایت وخانوادۀاو بطورمستندازقلم دوستانش آشناشدیم .

    دراین بخش بطوراختصاربه علت شهرت وطرزتفکروخط فکری ودین ستیزی اواشاره می کنیم.

    قبل ارورود به این بحث همینقدربرای جوانان عزیزکافیست که بدانند برخی ازدوستداران همفکراو درمورد

    ایشان می نویسند که صادق هدایت نیچۀ ایران زمین است

    همانطورکه نیجه دراروپا (نعوذبالله) خداراکشت صادق هدایت نیزدرایران ....

    اگربگوئیم سلمان رشدی بپای صادق هدایت نمی رسدگزاف وبیهوده نگفته ایم


    درسایت دین پژوهان می نویسندکه:


    صادق هدایت با آثار ادبی خارق العاده اش، بی شک از برجسته ترین نویسندگان معاصری است که قصه ی

    روشنفکری اش، میان نسل جوان امروزی شهره است. داستان های کوتاه او به قدری جذاب و بکر هستند که

    هر منصفی به خود حق می دهد او را پدر داستان کوتاه ایران بداند؛ زیرا که هدایت، وقتی دست به قلم می

    شود، می تواند سخت ترین موقعیت ها را با انواع تمثیل ها در قالب شیرین ترین بیان دربیاورد، همین ادبیات

    خاص توانست مهمترین نقش را در مشهور شدن وی ایفا کند.*

    درحالیکه واقعیت امر غیرازاین است وعلت شهرت صادق هدایت غیرازخارق العاده بون آثار اواست چراکه

    همزمان باصادق هدایت نویسندگان نامدارومتعهدی بودند که ارزش ادبی آثارشان آنچنان والاست که نوشته

    های صادق هدایت قابل مقایسه بانوشته های ایشان نیست اما به اندازۀصادق هدایت دربین جوانان شهرت

    ندارند لذا درموردشهرت مشکوک وی
    آقاي مهدی فیروزجایی درسایت تبیین می نویسندکه:


    صادق هدایت نامی مشهور در حوزه ادبیات داستانی ‌است. کتاب‌هایی نظیر بوف کور، سگ ولگرد، داش آکل و

    ... نوشته اویند. شهرتش بیش از برخی داستان نویسان دیگر تاریخ ادبیات داستانی کشورمان است، اما

    توانایی‌اش در خلق داستان به مراتب کمتر از اکثرِ دیگر نویسندگان است
    . حاشیه ها در زندگی صادق هدایت

    سهمی به‌سزا در مشهور شدنش داشتند. اندیشه‌های دین‌ستیزانه‌اش نیز عاملی برای ایجاد انگیزه در

    دشمنان فرامرزی‌مان بوده تااز وی چهره ساخته و داستانهایش را موضوع تحلیل‌های بخش ادبی برخی

    رسانه‌ها نظیر بی.بی.سی کنند. کتاب‌های متعددی نیز در ستایش و تعریف کاذب از وی نوشته شده تا مرد

    شماره یک و مرجع ادبیات داستانی و رمانتیک کشور معرفی شود؛ تا آنجا که استاد محمدرضا سرشار،

    نویسنده و منتقد متعهد عرصه ادبیات داستانی کشورمان، برای بیان توانایی‌های واقعی و نیز راز شهرت کاذب

    صادق هدایت،دست بر قلم برده و کتابهایی نظیر: «راز شهرت صادق هدایت»، «حقیقت بوف کور» و «داش

    آکل، حواشی و تبعات» را تألیف نموده است.



    درسایت دین پژوهان نویسنده بزرگوارادامه می دهدکه: بااین حال، هیچگاه نباید این آثار را بری از نقد و انتقاد

    دانست زیرا به هر حال این خصلت آثار انسانیست که در عین برخورداری از برخی محسنات می تواند از برخی

    معایب هم برخوردار باشد فلذا باید ضمن بیان محاسن و امتیازات، از بازگویی معایب و کوتاهی ها نیز غافل

    نشد، خصوصا اگر این معایب و نقدها ناظر به مساله خطیر و حساس فرهنگ، دین و اندیشه ی مردم باشد و

    بخواهد در جامعه برای عموم مردم عرضه شود.


    در این مجال مختصر قصد نقد مفصل اندیشه و آثار هدایت را ندارم امّا از آنجا که به وضوح در آثار خود بارها و

    بارها به دین عامه ی مردم این کشور یعنی اسلام و مذهب تشیع تا می توانسته، تاخته است حال آرزو می

    کنم و دوست داشتم او زنده بود و من می توانستم چند سوال را در همین رابطه از او بپرسم تا دلیل مخالفت او

    با دین برایم روشن شود.


    این سوالات را می توانم این چنین توضیح دهم:


    ۱ – آیا اگر اعراب حجاز اکنون به لحاظ تکنولوژی پیشرفته ترین مردم دنیا بودند آیا باز هم آقای هدایت، مردم

    ایران را به دلیل پذیرفتن دین اسلام مذمت می کرد؟ این سوال را می توان به گونه ی دیگر نیز پرسید: فرض

    کنید ایرانیان به جای اختیار و انتخاب اسلام اکنون مسیحیت را انتخاب می کردند که دین اروپای پیشرفته است،

    آیا باز هم آقای هدایت به خود جرات می داد و به دین اجنبی اعتراض می کرد و آیا در این شرایط هم، باز

    هموطنان خود را به آیین پدران خود می خواند؟


    پاسخ این سوالات به نظر منفی می رسد، چه اینکه زندگی هدایت سراسر پر است از شیفتگی و دلدادگی به

    فرهنگ غرب و علی الخصوص سرزمین دموکراسی فرانسه.


    نوشته پاستور والری رادو،‌ نویسنده ی فرانسوی، بهترین موید این سخن است: «تنها آرزوی او (هدایت)

    برگشت به فرانسه بود. بالاخره در دسامبر ۱۹۵۰ به پاریس آمد... جایی که آن را به حدی دوست داشت که

    سنگ هایش را بوسیده...» (۱)


    اگر پاسخ این سوال، آن گونه که شواهد نشان می دهد منفی باشد، دیگر دلیل مخالفت هدایت، با اسلام هم

    مشخص می شود، نتیجه این خواهد شد از آنجا که کشورهای اسلامی خصوصا کشورهای عربی؛ که خود مهد

    اسلام هستند، عقب مانده هستند، بنابراین دین آن ها نیز نباید بر حق باشد. در حالی که این یک مغالطه ی

    آشکار است؛ زیرا ایشان چیزی را که علت نیست علت قرار می دهد و محکوم می کند؛ یعنی در واقع اسلام را

    که علت عقب ماندگی نیست، علت معرفی کرده و به همین دلیل از آن ابراز تنفر می کند
    نادرستی این چنین

    ادعاهایی وقتی روشن تر می شود که ما در تاریخ می بینیم در قرون گذشته مسلمین با استفاده از تعالیم

    آسمانی همین دین، به متمدن ترین مردم عصر خود مبدل شده بودند.


    آقای ذبیح الله صفا در این رابطه می نویسد: «تمدن اسلامی به درجه ای از عظمت و در مرتبتی از کمال و

    پهناوری است، که آگهی از همه ابواب و احاطه بر همه انحاء آن به واقع دشوار است و اگر کسی یافت شود که

    درصدد این ادعا برآید، باید به قلت اطلاع و گستاخی وی حکم کرد. مهمترین عنصر از عناصر این تمدن، علوم

    شرعی و عقلی و ادبی آن است که به زبان های عربی و فارسی تالیف و تدوین شده است» (۲)


    بنابراین علت عقب ماندگی را باید در چیزی دیگر، غیر از اسلام جست؛ زیرا اتفاقا اسلام در تعالیم بسیار،

    مسلمانان را به علم اندوزی دستور داده است و از آن ها خواسته تا همواره اهل تفکر، تعقل و علم باشند.

    بنابراین دیگر نمی توان سخن صادق هدایت را پذیرفت که در آثاری مثل (آنچه اسلام به ایران داد) معتقد است

    علت عقب ماندگی ملل مسلمان، اسلام است.

    ۲- چرا صادق هدایت با اینکه خود را ضد اسلامی و ملی گرا معرفی می کند، در عمل ظاهراً چندان به فرهنگ

    ایرانی هم پایبندی نشان نمی دهد؟ از بوسیدن سنگفرش های فرانسه هم که بگذریم از نحوه و سبک زندگی

    و حتی مدل پوشش و لباسش روشن است که هیچ تشابهی به فرهنگ ایرانی ندارد و به طور کل غربی است.


    با این وصف، من به خودم حق می دهم مرحوم مدرس، همان روحانی که شدیداً هم به اسلام پایبند است را از

    صادق هدایت، ملی گرا تر بدانم و عِرق ملی - ایرانی را در او شدیدتر بدانم.


    در حالی که هدایت حتی مدل پوشش را از غرب الگو می گیرد و جنس لباسش هم حتی ایرانی نیست، مرحوم

    مدرس لباسی کرباسی می پوشید؛ تنها و تنها به این دلیل که کرباس تولید داخلی و حاصل زحمت صنعت گران

    ایرانی بود و ایشان اِبا داشتند كه مصرف کننده ی کالای اجنبی ها باشند؛ زیرا می دانستند این کار، به

    پیشرفت اقتصاد آنان و ضعف اقتصاد ایران خواهد انجامید.


    با این وضع آیا نمی توان او را از شما و امثال شما روشنفکرتر، متعهدتر و ایرانی تر نامید؟


    امام خمینی (رحمه الله علیه) در این باره کلام جالب توجهی دارند: «...در آن وقت، لباس کرباس ایشان زبان‌زد

    بود. کرباسی که باید از خود ایران باشد می‌پوشید. این وطن‌خواه‌ها کدام لباسشان مال ایران است؟»(۳)


    با این حال صادق هدایت چطور مردم را به بازگشت به عِرق ایرانی و دوری از فرهنگ و دین بیگانه فرا می

    خواند؟ البته هدایت می تواند جواب دهد مدل و پوشش غربی با روحیات او تناسب دارد و به همین دلیل آن را بر

    می گزیند، که اگر این را بگوید پس دیگر نمی تواند به مردم اعتراض کند که چرا آن ها اسلام را برگزیده اند؟

    چون آن ها هم پاسخ خواهند داد چون با روحیات و نیازهای آن ها تناسب دارد.


    به طور کل به نظر می رسد برخی روشنفکران فقط در مبارزه با دین است که می خواهند از طریق احساسات

    ملی گرایانه پیروز شوند، وگرنه در بقیه ی حالات اگر شرایطش پیش آید ای بسا بی اعتنا به ملیّت هم بشوند.

    در همین جریانات است که گاه زرتشت را در مقابل اسلام قرار می دهند و گاه کوروش را و... گاه نیز اساسا

    توجهی به اسلام نمی کنند و آن را خلاصه در فرهنگ عرب می دانند و سعی می کنند با تهییج احساسات ضد

    عربی در میان جوانان، نهال نفرت از اسلام را هم در دل آن ها بکارند.

    ۳- سوال بعدی که به مراتب از دو سوال قبل مهم تر و کلیدی تر است؛ مغالطه ی بسیار تنفّر آوری است که

    بسیاری از روشنفکران و ملی گراها در ردّ اسلام، از آن استفاده می کنند. این مغالطه در کتاب های منطقی به

    مغالطه ی منشا معروف است.


    در این مغالطه، به زبان ساده مغالطه گران می گویند از آنجا که منشا اسلام عربستان است بنابراین ایرانی ها

    نباید به این دین، گرایش پیدا کنند؛ چون هر کشوری فرهنگ و دین خاص خود را دارد، بنابراین ایرانی ها نیز باید

    به فرهنگ و دین خود پایبند باشند و از پذیرش فرهنگ و دین دیگری خودداری کنند.


    این درحالیست که دین یک عامل فرافرهنگی است و هیچگاه نباید دین را با مثل آداب و رسوم خاص هر ملیت و

    قوم مقایسه کرد. دین در واقع سنخش از سنخ اندیشه است. اصل در انتخاب دین این است که فرد، دقیق و

    منطقی بیندیشد و ببیند کدام دین می تواند به پرسش های وی پاسخ دهد و وی را به سعادت نهایی برساند.


    اگر اینگونه باشد، دیگر حتی دانستن اینکه مهد یک دین کجاست، ارزش چندانی نخواهد داشت؛ همانگونه که

    در مسایل علمی نیز این چنین است مثلاً وقتی دانشمندی به کشف یک خاصیت علمی در یک پدیده می شود،

    یا مخترعی دست به اختراع تکنولوژی می زند، هر آنکس که در هر کجای دنیا زندگی می کند از آن دستاورد

    علمی می تواند استفاده کند. در چنین جایی اساساً هیچ توجهی به مهد آن کشف و تکنولوژی نمی شود. چون

    هیچ تاثیری در صدق و درستی مساله ندارد.


    مردم ایران نیز که اسلام را دین خود برگزیده اند در مجموع به این نتیجه رسیده اند که این اسلام است که می

    تواند نیازهای آن ها را پاسخ گفته و نهایتا نیک‌بختی را به آن ها هدیه دهد. در چنین شرایطی آیا می توان

    سخن از ملیت به میان آورد؟ مسلماً پاسخ منفی است.


    گرچه اکنون صادق هدایت زنده نیست اما این سوال ها به گونه ای هستند که زنده بودن و نبودن هدایت، تفاوت

    چندانی در اصل نتیجه نخواهد داشت. نتیجه ای که دین را از اتهاماتی چون عامل عقب ماندگی بودن، بری کرده

    و به وجود فرافرهنگی آن تاکید دارد.
    با این حساب، نباید با دلایلی واهی، تعالیم و تاثیرات و خدمات اسلام را

    برای ایران و ایرانیان نادیده گرفت.

    صادق هدایت رابشناسیمادامه دارد

    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۲۲ در ساعت ۰۷:۰۲


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    294 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صادق هدایت رابشناسیم


    درآخرین بخش این نوشتاربایک نظرگذرا
    در کتاب توپ مرواري
    در صفحه ي 17 ازتوهین های بی ادبانۀ او که به

    اسلام عزیزومسلمین می کند شرم دارم چیزی بنویسم همینقدربگویم که چنین بدزبانی وفحاشی هائی راچه

    بسادرهیچ انسان بی شخصیتی سراغ نداشته باشیداماایشان به عنوان یک نویسنده باتمام بی حیائی و

    بی شرمی به قلم می آورد وبرای نمونه که شمابتوانیدتفکرولحن کلام ونیش قلمش را

    احساس کنیدبرایتان نقل می کنم که می نویسد:

    در مسجد مسلمانان اولين برخورد با بوي گند خلا است که گويا وسيله ي تبليغ براي عبادتشان و جلب کفار

    است
    تا با اصول اين مذهب خو بگيرند . بعد حوض کثيفي که دست و پاي خود را در آن ميشويند و به آهنگ

    نعره ي
    موذن ! ، روي زيلوي خاک آلوده دولا و راست مي شوند و براي خداي خون خوارشان(نعوذبالله!!!!!!)
    مثل جادوگران ورد و افسون ميخوانند . ...بنده برخی ازاراجیف این نویسندۀ دین ستیز پوچ گرارابقلم

    محمدرضاسرشارداستان نویس وپژوهشگرومنتقدادبی که درسایت
    شخصی خودنوشته است عیناًبرایتان نقل

    می کنم:
    خواستم یک فحش آبدار و درست و حسابی به جای نقطه چین تیتر این مطلب بنویسم

    ولی پشیمان شدم.با خودم گفتم اگر من هم فحاشی کنم اولاً دیگر فرقی با صادق هدایت و امثال او نخواهم

    داشت ،ثانیا حیفِ فحش نیست که خرج صادق هدایت شود؟


    صادق هدایت یک نویسنده کاملا غیر حرفه ای بوده است که به دلایلی چند ، استعمارگران بریتانیا او را به زور

    مشهور کرده اند.«انجوی شیرازی» ازدوستان نزدیک هدایت در رابطه با اوضاع پیش از شهرت هدایت

    میگوید:«من جلز و ولز میکردم که رمضانی(مدیر انتشارات ابن سینا) کتاب های هدایت را چاپ کند و حق

    التالیفی بپردازد تا هدایت از بابت معیشت خود در عذاب نباشد،اما رمضانی زیر بار ش رفت که نرفت.»(کتاب

    خودکشی صادق هدایت صفحه343 )


    تقریبا تمام کتابهای هدایت آمیخته با توهین های رکیک به خداوند،دین و ائمه اطهار (سلام الله علیها) است.این

    فحاشی ها و عناد علنی او بادین به قدری زیاد است که حتی نزدیکترین دوستان و علاقمندان او هم نمی

    توانند آن راانکار کنند. «راز شهرت صادق هدایت» نام کتابی است که محمد رضا سرشار آن را نگاشته است و

    در آن از منظر علمی و کاملا مستند به مسائل پشت پرده و مشکوک شهرت صادق هدایت و دلایل انتخاب او از

    سوی استعمار پیر برای انجام ماموریت «توهین به مقدسات اسلامی» و الگو کردن هدایت برای طیف روشنفکر

    ایران آن زمان پرداخته است.تهیه وخواندن دقیق این کتاب را به همه ی جویندگان حقیقت و نیروهای فرهنگی

    انقلاب توصیه وتاکید می کنم.


    با کمال عذرخواهی از محضر خوانندگان محترم،گوشه ای بسیارناچیز (تاکید می کنم بسیار ناچیز)از توهین ها و

    دشمنی های این به ظاهر نویسنده،که قطب دایره روشنفکران است،را برای خوانندگان می آورم.


    هدایت در مورد اعرابی که اسلام را به ایران آورده اند میگوید:«
    میان خودمان بماند،مگر برای ما چه آورده اند؟

    مذهب آنها
    ...[اسم آلت تناسلی مردانه را به زبان ترکی آورده و آن را به «خیار» تعبیر کرده است.یعنی اسلام

    را درکل به آلت تناسلی مذکور تشبیه کرده است.که از ذکر عین تعبیر رکیک مذکور،معذورم]
    خیار دی است.... ما

    برای خودمان تمدن و ثروت و آبادی و آزادی داشتیم و فقر را فخرنمی دانستیم[دقت کنید!]همه اینها را از ما

    گرفتند و به جایش فقر و پریشانی و مرده پرستی و گریه و تاسف و اطاعت از خدای غدار[نعوذبالله]و قهار،و

    آداب کون شویی و خلارفتن برایمان آوردند.
    »(توپ مرواری صفحه 16 و 17)


    توهین به پیامبر اسلام نیز برای او عادی است:«حضرت ختمی مرتبت... در گوشه و کنار فرمود که:

    شما اگر کشته شوید یکراست می روید به بهشت عنبرسرشت،و اگر زخمی بشوید جراحات شما

    با تربت،که پنی سیلین شیعیان علی
    (ع) است،التیام خواهید پذیرفت.»(توپ مرواری صفحه 16)


    استفاده از عبارات رکیک هم برای توهین به دین اسلام از نظراو بلا اشکال است:«
    برای پیشرفت مقصود

    خود ابتدا تعداد متنابهی کاغذ استنجای بسیاراعلا مجانا بین اهالی پخش کرد تا عادت شنیع

    کون شویی با آب شور دریا از سرشان نیفتاد و به این وسیله ضربت مهلکی از عقب به دین مبین وارد

    بیاورد
    .»(توپ مرواریصفحه 77 و 78)


    اما دردناک تر از همه برای نویسنده وبلاگ،بی ادبی هدایت نسبت به ساحت مقدس بی بی دو عالم

    و مادر «خون خدا» حضرت فاطمه زهرا(س)است:«
    اینجارا تهران نامید که از «شرابا طهورا»می آید و در اثر

    کثرت استعمال طهران شد.به روایتی حضرت صدیقه طاهره به علت افراط در طهارت،از این شهر بوده

    است
    .» (توپ مرواریصفحه 11)یا از قول یک مسیحی می گوید:«به گیسوی مریم مجدلیه که فاطمه فیل

    فیکس آنزمان بود قسم.
    »


    یکی از مغرضانه ترین و بارزترین نمونه این آثار،داستان بلند«علویه خانم» صادق هدایت است در این اثر در

    میان کاروان زوار امام رضا حتی یک زائر و آدم متعادل هم دیده نمی شود.اصلی ترین شخصیت داستان که نام

    اثر نیز نام هموست،علویه خانم(به خود اسم و وجه بارز شیعی آن توجه کنید!)است.این مثلا زن سیدزائر امام

    رضا(ع)،در واقع یک زن بدکاره و روسپی وقیح است که از قضا،همین سفرهای زیارتی،وسیله ی کار و کاسبی

    کثیف او یعنی خودفروشی است.او در این داستان ،به شدت دروغگو و با بچه های خود خشن است و برای

    حرف های دروغش معمولا از قسم های غلیظ به ائمه اطهار استفاده می کند.

    علویه خانم در این سفر شوهر صیغه ای دوست خود را از چنگ او در می آورد و با وی به جوال می پردازد

    و با اکثر مردان زائر این سفر هم به آ میزش و هم بستر شدن می پردازد.

    و خلاصه همه جور فاحشه گری می کند.برای نمونه دراین داستان شاهدیم که علویه خانم،

    درباره شوهر پیشین دخترش(عصمت)،که پدر نوه ی علویه خانم هم هست،به نوه خود می گوید:

    « اون
    بابای قرمساقتم که زرتش قمسور شده،اونم می خواس آب کمرشو تو دل من و عصمت خالی

    کنه»(
    علویه خانم و ولنگاری صفحه 42)اینداستان پر است از الفاظ رکیک مربوط به آمیزش زنان و

    مردان نامحرم و آلات جنسی آنانکه از ذکر آنها معذورم.

    بنده نیزازیادآوری چنین مطالبی به همین مقدارهم راضی نبودم وبرای روشنگری جوانان عزیزو پاسخ به

    سؤالات بودکه احساس کردم دراین فضای مجازی کانون قرآنی همانگو نه که شناخت دوستان واولیای الهی

    برای تولی لازم وضروریست شناخت شیاطین ودشمنان دین نیزبرای تبری ازآنها لازم است .

    درپایان ازگیاه خواری ایشان و ناراحتی ها ورنجهائی که برای مادرش ایجادکرده بودقصه هائی است
    که فرصت پرداختن نیست

    والسلام علیکم ورحمةالله

    صادق هدایت رابشناسیم

    ویرایش توسط علی ولی زاده : ۱۳۹۴/۰۳/۲۳ در ساعت ۰۹:۵۸

  5. تشکرها 2


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    254
    صلوات
    2000
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 1 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدایی آدم روش نمیشه به دکتر علی شریعتی و شهید مطهری هم بگه نویسنده به این هم اصلا ادم نباید این رو با اشخاص بزرگی چون آنها مقایسه کنه اما خواستم بگم نویسنده یعنی اون اشخاص این کذاب گمراه بماند روحش با حامیانش محشور
    ویرایش توسط عاشق کربلا : ۱۳۹۴/۰۳/۲۳ در ساعت ۰۷:۰۳

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود