جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ملاک اشرف مخلوقات بودن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38

    ملاک اشرف مخلوقات بودن




    سلام
    در تاپیکی استاد محراب خصوصیات جن رو طبق آیات قرآن بیان کردن و از ایشان پرسیدم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط محب مهدی نمایش پست
    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست
    داراي علم و درک و تشخيص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال هستند

    قدرت انتخاب و تصمیم گیری که دارن. درک و منطقم که دارن. این همه از خصوصیاتشون گفتین و من متوجه نشدم پس فرقشون با ما چیه؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست
    فرقشون با ما در نوع خلقتشان است
    که انسان از خاک است و جن از اتش در قرآن دو تعبیر درباره ماده اولیه خلقت جن بیان شده است:
    «وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ(1) و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم.»
    «وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(2) و جنّ را از شعله ‏هاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد.»
    علامه طباطبایی در تفسیر این دو آیه می فرماید: راغب در باره كلمه" سموم" گفته: باد داغى است كه اثر سمى دارد. ... و اگر در آیه مورد بحث مبدأ خلقت جن از نار سموم دانسته شده، با آیه سوره الرحمن كه آن را" مارجى از نار" نامیده و فرموده:" وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ" منافات ندارد، زیرا مارج از آتش، شعله‏ایست كه همراه دود باشد، پس دو آیه در مجموع مبدأ خلقت جن را باد سمومى (سمی) معرفى مى‏كند كه مشتعل گشته و به صورت مارجى از آتش در آمده. و نوع جن را از بادى بسیار داغ خلق كردیم كه از شدت داغى مشتعل گشته و آتش شده بود.(3)
    پی نوشت:
    1-حجر/۲۷
    2-الرحمن/۱۵
    3-تفسیر المیزان، ج‏۱۲، ص۲۲۳ تا ۲۲۵.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محب مهدی نمایش پست
    همین؟؟؟ پس ما هیچ برتری ذاتی نسبت به جن نداریم؟؟؟ مگه ما اشرف مخلوقات نیستیم؟؟؟ پس چجوری از جن برتریم ؟؟؟ اینا که همه چیزشون مثل ماست تازه یه امکانات اضافه تر هم دارن!!!
    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست
    بزرگوار نوع خلقت که دلیل بر برتریت نیست
    جبراییل و میکاییل و .........برخی مخلوقات دیکر الهی از مقربین درگاه حضرت حق اند ولی پیامبر در معراج به جایی رسید که جبرییل نتوانست پیامبر را همراهی نماید
    فرشتگان و ملایکه ای هستند که از مقربین اند و هر کدام مسئولیتی دارند ولی باز انسان است که خداوند او را برتری بخشیده است.
    برتریت و اشرف مخلوقات بودن را خداوند به انسان عطا فرموده است
    خداوند این جایگاه و مقام را به انسان داده است و به هیچ مخلوق دیگری نداده است.
    این که چه مخلوقی اشرف مخلوقات است و چه مخلوقی نیست به فرموده الهی است و نوع خلقت و توانایی ها مخلوق دال بر برتریت مخلوق نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محب مهدی نمایش پست
    بله صحبتتون صحیح. اما حرف من این بود که از اول تو همه ی کتابهای درسی ما نوشتن " انسان اشرف مخلوقاته و وجه تمایزش با سایر موجودات قدرت اختیار و تعقل اونه و همین ها هم هست که بهش کمک می کنه تا به جایگاه قرب الهی برسه" حالا با این اوصافی که فرمودین جن هم همون اختیارات و ویژگی های ما رو داره و فقط تفاوتش در ماده ای هست که ازش خلق شده. پس چه ویژگی باعث شد خداوند انسان رو اشرف مخلوقات معرفی کنه؟؟؟ شما گفتین نوع خلقت و توانایی ها ملاک نیست. سوالم دقیقا همینه. پس ملاک خداوند برای این انتخاب چیست؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست
    بزرگوار این سوال مجال دیگری برای پاسخگویی می طلبد ولی به طور خلاصه می توان گفت
    خاستگاه برتری انسان مقام خلافت الهی اوست . این مقام است که او را نه تنها بر جن ، بلکه بر همه ما سوا الله و حتی بر فرشتگان برتر نموده است
    در مراجعه به قرآن كريم، انسان به عنوان خليفه خدا بر روي زمين و موجودي كه خداوند او را كرامت بخشيده و امانتدار خود قرار داده معرفي مي‌گردد
    . با توجه به اين كه عناوين سه گانه «خلافت» «كرامت» و «امانتداري» اختصاص به انسان داشته و درباره ساير موجودات به كار نرفته‌اند، بيان كننده‌ي منزلت، فضيلت و جايگاه ويژه انساني است.
    مقام خليفة اللهي انسان كه قرآن از آن پرده برداشته نوعي خلافت تكويني است چنانكه در آيه 30 سوره بقره از خلقت آدم (ع)به عنوان قرار دادن خليفه بر روي زمين ياد شده است.
    این تاپیکو باز کردم تا تاپیک قبل بهم نریزه و استاد حراب توضیح مفصلتری بدن (لطفا)
    یا تشکر
    یا علی



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,632
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    807 پست
    حضور
    118 روز 19 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    ملاک اشرف مخلوقات بودن







    کارشناس بحث: استاد محراب



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    عرض ادب و احترام

    شاید لازم باشد، قبل از هر چیز معنای صحیح اشرف مخلوقات بودن انسان، را درک کنیم. قطعا منظور از این جمله این نیست که تک تک انسان ها، اشرف مخلوقات هستند.
    بلکه از نظر دینی، بعضی از انسان ها، بدترین جنبده معرفی شده اند:
    «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ كَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (1) هرآینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند كه كافر شده‏اند و ایمان نمى ‏آورند.»


    و آیه دیگری که بارها و بارها شنیده ایم که بعضی انسان ها، از حیوانات نیز گمراه تر هستند:
    «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ (2) ایشان را دلهایى است كه بدان نمى ‏فهمند و چشمهایى است كه بدان نمى ‏بینند و گوشهایى است كه بدان نمى ‏شنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراه‏تر از آنهایند. اینان خود غافلانند.»


    پس منظور این نیست که همه انسان ها، شرافت دارند، بلکه انسان استعداد و توانایی این را دارد که به رتبه اشرف مخلوقات برسد. و برای این مساله هم بیانات متعدد دینی وجود دارد.

    اگر چه به طور صریح انسان را اشرف مخلوقات اسم ننهاده اما حقیقت بیانی که مد نظر است، چیزی غیر از این را اثبات نمی کند:
    «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسان؛ (3) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت.»

    وقتی شما بخواهید امانتی را به کسی بسپارید، آیا شایسته ترین فرد را برای این کار انتخاب نمی کنید؟


    «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ (4)
    و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه ‏اى مى آفرینم، گفتند: آیا كسى را مى ‏آفرینى كه در آنجا فساد كند و خونها بریزد، و حال آنكه ما به ستایش تو تسبیح مى ‏گوییم و تو را تقدیس مى كنیم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمى ‏دانید.»

    شرافت انسان این قدر عظیم بود که سزاوار خلافت الهی در زمین بود، واین شایستگی مطابق علم بدون خطای خداوند بود.


    «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ (5) فرشتگان همگى سجده كردند.»
    آیا سجده همه فرشتگان بر انسان، دلیل برتری انسان بر آنها نیست؟

    «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛(6)
    آن گاه از آن نطفه، لخته خونى آفریدیم و از آن لخته خون، پاره ‏گوشتى و از آن پاره ‏گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان.»

    در جای دیگری داریم که خداوند این گونه به خود تبریک گفته باشد و خلق دیگری را علت آن ذکر کرده باشد؟


    در روایتی از امام صادق (ع) مخلوقات به سه دسته تقسیم می شوند. (حیوان – انسان – ملائک) برای برتری انسان بر حیوانات، نیز به سخن چندانی نیست. چون حیوانات مسخر انسان و برای انسان خلق شده اند:

    «وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛ (7)
    رام شما ساخت آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است. همه از آن اوست. در این براى متفكران عبرتهاست»

    و برتری انسان بر ملائک نیز از آن جایی است که انسان علیرغم وجود شهوات، تابع عقل قرار می گیرد:

    امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال عقل بدون شهوت را در فرشتگان قرار داد، و شهوت بدون عقل را در حیوانات، و عقل و شهوت را در انسان، هر كس عقلش بر شهوتش غالب آید از فرشتگان بهتر، و هر كه شهوتش بر عقلش غلبه نمود از حیوانات بدتر است.؛ (8)


    پی نوشت:
    1- انفال آيه ۵۵.
    2- اعراف آيه ۱۷۹.
    3-احزاب آيه ۷۲.
    4- بقره آيه ۳۰.
    5- حجر آيه ۳۰.
    6- مومنون آيه ۱۴.
    7- جاثيه آيه ۱۳.
    8- مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار ص ۲۵۱.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    سلام
    ضمن تشکر از شما تا جایی که متوجه شدم :
    1.
    فقط برخی انسان ها اشرف مخلوقات میشن و شرافت پیدا می کنن و این موضوع برمی گرده به اینکه چه راهیو انتخاب کنن
    2.
    چیزی که به انسان برتری داد این بود که خلافت خدا رو پذیرفت (اکثر تفاسیری که برای آیه 72 سوره احزاب اومده بود بار امانت رو خلافت بیان کرده بود.)
    حالا یه سوال دیگه. در ادامه ی آیه 72 سوره مبارکه احزاب خداوند می فرمایند
    "وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا-انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود"
    قطعا منظور نکوهش انسان از پذیرش این امانت نبوده. تنها برداشتی که پیدا کردم این بود "انسان به خودى خود فاقد علم و عدالت بود، ولى قابلیت آن را داشت که خدا آن دو را به وى افاضه کند، و در نتیجه از حضیض ظلم و جهل به اوج عدالت و علم ارتقاء پیدا کند."
    البته خیلی هم فرصت جستوجو پیدا نکردم. فقط همین برداشت وجود داره؟
    وقتی خداوند بیان می کنه که چنین افتخاری نصیب انسان شده و بعد اونو موجودی جاهل و ستمگر بیان می کنه آیا برای این بوده که انسان به خودش مغرور نشه؟

    ویرایش توسط محب مهدی : ۱۳۹۴/۰۳/۲۷ در ساعت ۰۵:۵۹


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محب مهدی نمایش پست
    در ادامه ی آیه 72 سوره مبارکه احزاب خداوند می فرمایند "وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا-انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود"
    قطعا منظور نکوهش انسان از پذیرش این امانت نبوده. تنها برداشتی که پیدا کردم این بود "انسان به خودى خود فاقد علم و عدالت بود، ولى قابلیت آن را داشت که خدا آن دو را به وى افاضه کند، و در نتیجه از حضیض ظلم و جهل به اوج عدالت و علم ارتقاء پیدا کند."
    البته خیلی هم فرصت جستوجو پیدا نکردم. فقط همین برداشت وجود داره؟
    وقتی خداوند بیان می کنه که چنین افتخاری نصیب انسان شده و بعد اونو موجودی جاهل و ستمگر بیان می کنه آیا برای این بوده که انسان به خودش مغرور نشه؟


    با سلام
    عرض ادب و احترام
    بزرگوار سخن علامه طباطبایی ذیل این ایه را خدمتتان می اورم

    بیان علامه طباطبائی در تفسیر آیه 73، سوره احزاب، "إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا ... غَفُوراً رَحِیماً" بدین قرار است:



    امانت- هر چه باشد- به معناى چیزى است که نزد غیر، به ودیعه بسپارند، تا او آن را براى سپارنده حفظ کند، و سپس به وى برگرداند، و در آیه مورد بحث امانت عبارت است از چیزى که خداى تعالى آن را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ کند، و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.



    و اما اینکه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید که امانت مذکور چیزى است که نفاق و شرک و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون کیفیت حمل آنان مختلف است.
    از این جا مى‏فهمیم که ناگزیر امانت مذکور امرى است مربوط به دین حق، که دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرک، و آن کس که ادعاى آن را مى‏کند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى ‏شود.



    حال آیا این امر عبارت است از اعتقاد حق، و شهادت بر توحید خدا، و یا مجموع عقاید و اعمال؟ و به عبارت دیگر، امر مزبور عبارت است از صرف اعتقاد به همه عقاید دین حق، با قطع نظر از عمل به لوازم آن؟ و یا اینکه عبارت از داشتن آن عقاید به ضمیمه عمل به آن، و یا آنکه هیچ یک از این احتمال‏ها نیست بلکه عبارت است از آن کمالى که از ناحیه داشتن یکى از آن امور براى انسان حاصل مى ‏شود.



    از این احتمالها احتمال اولى که توحید است ممکن نیست منظور باشد، براى اینکه آیه شریفه مى‏فرماید آسمان و زمین و کوه‏ها از حمل آن امانت مضایقه کردند، و حال آنکه به حکم صریح قرآن آسمانها و زمین و کوه‏ها و تمامى موجودات، خدا را یگانه دانسته، و به حمد او تسبیح مى‏گویند، هم چنان که فرموده:" وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ"(1)و در آیه مورد بحث مى‏فرماید آسمانها و زمین از پذیرفتن آن امانت سرباز زدند، پس معلوم مى‏شود امانت‏ مذکور توحید خدا نیست.



    و اما احتمال دوم که بگوییم مراد از امانت پذیرش دین حق به طور تفصیل است، نیز صحیح نیست، براى اینکه آیه شریفه مى‏فرماید انسانها به طور مطلق، یعنى چه خوبشان و چه بدشان آن را حمل کردند، و پذیرفتند، و معلوم است که بیشتر انسانها در هر دوره‏اى از ایمان به دین حق امتناع ورزیدند، و کسى که ایمان به آن نداشته باشد حمل آن را هم نکرده، و اصلا اطلاعى از آن ندارد.



    با این بیان روشن مى‏شود که احتمال سوم هم نمى‏تواند منظور از امانت باشد، چون احتمال سوم این بود به طور مفصل در عمل، متلبس به دین حق باشد و معلوم است که تمامى انسانها این طور دین دار نبوده و نیستند.

    احتمال چهارم هم نمى‏تواند مراد از امانت باشد، براى اینکه آسمانها و زمین و سایر موجودات با اعتراف به توحید خدا، و اتصافشان به این اعتراف کمال مزبور را دارند، و آیه شریفه مى‏فرماید آسمانها و زمین این امانت را نپذیرفتند.



    و اما این احتمال که مراد از آن امانت تلبس و اتصاف به کمالى باشد که از ناحیه اعتقاد به حقانیت همه عقاید، و علم به دین حق حاصل مى‏شود، نیز صحیح نیست، چون همانطور که گفتیم امانت مذکور چیزى است که هم نفاق مترتب بر آن مى‏شود، و هم شرک، و هم ایمان، و این سه بر صرف اعتقاد به حقانیت تکالیف اعتقادى و عملى دین مترتب نمى‏شود، و صرف این اعتقاد نه سعادتى مى‏آورد، و نه شقاوتى، آنچه سعادت و شقاوت مى‏آورد، التزام به این عقاید، و تلبس در عمل به آن تکالیف است، نه صرف عقیده به حقانیت آنها.



    ناگزیر از بین همه احتمالات باقى مى‏ماند احتمال ششم، و آن این است که مراد از امانت مزبور کمالى باشد که از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوک طریقه کمال حاصل شود به اینکه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا کند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص کند، این است آن احتمالى که مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این کمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریک انسان نیست.
    از سویى دیگر چنین کسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص کرده است.



    پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر آسمانها و زمین، و سایر موجودات مقایسه این ولایت با وضع آنهاست. و معناى آیه این است که: اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه کنى، خواهى دید که اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد، و معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است که در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست.



    این است آن معنایى که مى‏توان آیه را بر آن منطبق کرد، و گفت آسمانها و زمین و کوه‏ها با اینکه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیکن با این حال استعداد آن را ندارند که حامل ولایت الهى شوند، و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، و اشفاقشان از آن، همین نداشتن استعداد است.



    و لیکن انسان ظلوم و جهول نه از حمل آن امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش اشفاق کرد و به هراس افتاد، بلکه با همه سنگینى و خطرناکى‏اش قبولش کرد، و این سبب شد که انسان که یک حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرک و مؤمن منقسم شود، و آسمان و زمین و کوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلکه همه مطیع و مؤمن باشند.

    در این جا ممکن است بپرسى که: خدا با اینکه حکیم و علیم است، چرا چنین بار سنگینى را که حملش از قدرت آسمانها و زمین بیرون است بر انسان ظلوم و جهول حمل کرد؟



    با اینکه مى‏دانست انسان نیز تاب تحمل آن را ندارد، و قبول کردنش به خاطر ظلوم و جهول بودنش بوده، و این دو خصوصیت او را مغرور و غافل ساخته، و به او مهلت نداده که به عواقب این کار بیندیشد، و این در حقیقت مثل این مى ‏ماند که سرپرستى و ولایت بر مردم یک کشور را به دیوانه‏اى واگذار کنیم، خود دیوانه هیچ حرفى ندارد، اما حرف نداشتنش براى این است که دیوانه است، و گر نه، عقلا این کار را نمى‏پسندند، و در باره دیوانه دچار اشفاق و دلسوزى مى‏شوند.



    در پاسخ مى‏گوییم: ظلوم و جهول بودن انسان، هر چند که به وجهى عیب و ملاک ملامت و عتاب، و خرده گیرى است، و لیکن، عین همین ظلم و جهل انسان مصحح حمل امانت و ولایت الهى است، براى اینکه کسى متصف به ظلم و جهل مى‏شود که شانش این است که متصف به عدل و علم باشد، و گر نه چرا به کوه ظالم و جاهل نمى‏ گویند، چون متصف به عدالت و علم نمى‏شود، و همچنین آسمانها و زمین جهل و ظلم را حمل نمى‏کنند، به خاطر اینکه متصف به عدل و علم نمى‏شوند، به خلاف انسان که به خاطر اینکه شان و استعداد علم و عدالت را دارد، ظلوم و جهول نیز هست.



    و امانت مذکور در آیه که گفتیم عبارت است از ولایت الهى، و کمال صفت عبودیت، وقتى حاصل مى‏شود که حامل آن، علم و ایمان به خدا داشته، و نیز عمل صالح را که عبارت دیگر عدالت است، داشته باشد، و کسى که متصف به این دو صفت بشود، یعنى ممکن باشد که به او بگوییم عالم و عادل، قهرا ممکن هم هست گفته شود، جاهل و ظالم، و چون علم و عدالت انسان موهبتى است که خدا به او داده، و اما خود او فى حد نفسه جاهل و ظالم است، پس همین اتصاف ذاتى‏اش به ظلم و جهل، مجوز این شده که امانت الهى را حمل کند، و در حقش گفته شود: انسان بار این امانت را به دوش کشید، چون ظلوم و جهول بود.

    و بنا بر این معناى دو آیه شریفه به وجهى نظیر معناى آیه "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ" (2) است، چون آیه اولى مورد بحث نظیر آیه اولى از این سه آیه است، و آیه دومى مورد بحث نظیر دو آیه دوم و سوم از آیات سوره التین است.



    پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است که: ما ولایت الهى و استکمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه کردیم، و معناى عرضه کردن آن، این است که ما یک یک موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس کردیم، هیچ یک استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.



    "عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ"- یعنى این موجودات بسیار بزرگ، با اینکه از نظر خلقت بسیار بزرگتر از انسانند، استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، همانطور که خداوند مى‏فرماید"لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ" (3)"فابین ان یحملنها و اشفقن منها" پس امتناع کردند از اینکه آن را حمل کنند، و از حمل آن اشفاق و اظهار ناراحتى کردند، چون مشتمل بر صلاحیت تلبس به آن نبودند و اگر از قبول آن تعبیر به حمل کرد، براى اشاره به این نکته است که امانت مذکور آن قدر سنگین است که آسمانها و زمین و کوه‏ها با همه بزرگى‏شان قادر به پذیرفتن آن نیستند.



    "وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ"- یعنى انسان با همه کوچکى حجمش صلاحیت و آمادگى پذیرفتن آن را داشت، و آن را پذیرفت،"إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا"، یعنى چون او ستمگر به نفس‏ خویش، و جاهل به آثار و عواقب وخیم این امانت است، او نمى‏داند که اگر به این امانت خیانت کند عاقبت وخیمى به دنبال دارد، و آن هلاکت دایمى اوست.



    و به معنایى دقیق‏تر چون که: انسان به خودى خود فاقد علم و عدالت بود، ولى قابلیت آن را داشت که خدا آن دو را به وى افاضه کند، و در نتیجه از حضیض ظلم و جهل به اوج عدالت و علم ارتقاء پیدا کند.



    و دو کلمه" ظلوم" و" جهول" دو وصف از ظلم و جهلند، و کسى را ظلوم و جهول گویند که ظلم و جهل در او امکان داشته باشد، هم چنان که به قول فخر رازى اسب چموش، و چارپاى چموش، و آب طهور، اوصافى هستند، براى حیوانى که امکان چموشى، و آبى که امکان طهور بودن را داشته باشد، و به همین جهت به سنگ و کلوخ، چموش نمى‏گویند (4)

    پی نوشت:

    1- هیچ موجودى نیست مگر آنکه خدا را به حمد او تسبیح مى‏گوید. سوره اسرى، آیه 44.
    2- سوره التین، آیه 4- 6.
    3- سوره مؤمن، آیه 57.

    4- تفسیر فخر رازى، ج 25، ص 236.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    نقل قول نوشته اصلی توسط محراب نمایش پست
    و لیکن انسان ظلوم و جهول نه از حمل آن امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش اشفاق کرد و به هراس افتاد، بلکه با همه سنگینى و خطرناکى‏اش قبولش کرد، و این سبب شد که انسان که یک حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرک و مؤمن منقسم شود، و آسمان و زمین و کوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلکه همه مطیع و مؤمن باشند.
    سلام
    اینکه گفته شده "بر آسمان ها و کوه ها عرضه کریدم" منظور فقط این مخلوقات بودن یا منظور اینه که به همه موجودات عرضه شد؟ اگر به همه موجودات عرضه شد پس باید به جن هم عرضه شده باشه و نپذیرفته باشه.
    اگر اینطور هست پس چرا همشون مطیع و مومن نیستن؟اگر به جن عرضه نشد این سوال ایجاد میشه که چرا؟ شما گفتین جن درک داره. اختیار داره. کلی خصوصیت دیگه هم داره. چرا نمی تونست این امانتو به دوش بکشه؟ چرا جن استعدادشو نداشت؟


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام

    بله این که به طور مطلق فرمودن به همه عرضه شده جن را هم شامل می شود

    [quote=محب مهدی;762476]چرا نمی تونست این امانتو به دوش بکشه؟ چرا جن استعدادشو نداشت؟[/quote
    ]

    ببنید بزرگوار خداوند از بین مخلوقات فقط انسان را به عنوان خلیفه خود انتخاب کرده است و این هم به حکمت خدا بر می گردد
    به هر حال هر موجودی را خداوند انتخاب می کرد این سوال مطرح می شد که چرا او و این نه؟؟


    این انتخاب به حکمت الهی یرمی گردد ولی با توجه به خصوصیت هایی که برای انسان در ایات گفته شد این خصوصیات فقط برای انسان است
    این که خداوند می فرماید انی اعلم مالا تعلمون ناظر به همین بحث است
    خداوند در این انتخاب خود چیزهایی می داند که دیکران نمی دانند



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی

    سوال
    ملاک اشرف مخلوقات بودن چیست؟

    پاسخ

    با سلام
    عرض ادب و احترام

    شاید لازم باشد، قبل از هر چیز معنای صحیح اشرف مخلوقات بودن انسان، را درک کنیم. قطعا منظور از این جمله این نیست که تک تک انسان ها، اشرف مخلوقات هستند.
    بلکه از نظر دینی، بعضی از انسان ها، بدترین جنبده معرفی شده اند:
    «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذینَ كَفَرُوا فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ (1) هرآینه بدترین جنبندگان در نزد خدا آنهایند كه كافر شده‏اند و ایمان نمى ‏آورند.»


    و آیه دیگری که بارها و بارها شنیده ایم که بعضی انسان ها، از حیوانات نیز گمراه تر هستند:
    «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ (2) ایشان را دلهایى است كه بدان نمى ‏فهمند و چشمهایى است كه بدان نمى ‏بینند و گوشهایى است كه بدان نمى ‏شنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراه‏تر از آنهایند. اینان خود غافلانند.»


    پس منظور این نیست که همه انسان ها، شرافت دارند، بلکه انسان استعداد و توانایی این را دارد که به رتبه اشرف مخلوقات برسد. و برای این مساله هم بیانات متعدد دینی وجود دارد.

    اگر چه به طور صریح انسان را اشرف مخلوقات اسم ننهاده اما حقیقت بیانی که مد نظر است، چیزی غیر از این را اثبات نمی کند:
    «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسان؛ (3) ما این امانت را بر آسمانها و زمین و كوه‏ها عرضه داشتیم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت.»

    وقتی شما بخواهید امانتی را به کسی بسپارید، آیا شایسته ترین فرد را برای این کار انتخاب نمی کنید؟


    «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ؛ (4)
    و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه ‏اى مى آفرینم، گفتند: آیا كسى را مى ‏آفرینى كه در آنجا فساد كند و خونها بریزد، و حال آنكه ما به ستایش تو تسبیح مى ‏گوییم و تو را تقدیس مى كنیم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمى ‏دانید.»

    شرافت انسان این قدر عظیم بود که سزاوار خلافت الهی در زمین بود، واین شایستگی مطابق علم بدون خطای خداوند بود.


    «فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ؛ (5) فرشتگان همگى سجده كردند.»
    آیا سجده همه فرشتگان بر انسان، دلیل برتری انسان بر آنها نیست؟

    «ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقینَ؛(6)
    آن گاه از آن نطفه، لخته خونى آفریدیم و از آن لخته خون، پاره ‏گوشتى و از آن پاره ‏گوشت، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم بار دیگر او را آفرینشى دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، آن بهترین آفرینندگان.»

    در جای دیگری داریم که خداوند این گونه به خود تبریک گفته باشد و خلق دیگری را علت آن ذکر کرده باشد؟


    در روایتی از امام صادق (ع) مخلوقات به سه دسته تقسیم می شوند. (حیوان – انسان – ملائک) برای برتری انسان بر حیوانات، نیز به سخن چندانی نیست. چون حیوانات مسخر انسان و برای انسان خلق شده اند:

    «وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ؛ (7)
    رام شما ساخت آنچه در آسمانهاست و آنچه در زمین است. همه از آن اوست. در این براى متفكران عبرتهاست»

    و برتری انسان بر ملائک نیز از آن جایی است که انسان علیرغم وجود شهوات، تابع عقل قرار می گیرد:

    امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال عقل بدون شهوت را در فرشتگان قرار داد، و شهوت بدون عقل را در حیوانات، و عقل و شهوت را در انسان، هر كس عقلش بر شهوتش غالب آید از فرشتگان بهتر، و هر كه شهوتش بر عقلش غلبه نمود از حیوانات بدتر است.؛ (8)

    بیان علامه طباطبائی در تفسیر آیه 73، سوره احزاب، "إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا ... غَفُوراً رَحِیماً" بدین قرار است:

    امانت- هر چه باشد- به معناى چیزى است که نزد غیر، به ودیعه بسپارند، تا او آن را براى سپارنده حفظ کند، و سپس به وى برگرداند، و در آیه مورد بحث امانت عبارت است از چیزى که خداى تعالى آن را به انسان به ودیعه سپرده، تا انسان آن را براى خدا حفظ کند، و سالم و مستقیم نگه بدارد، و سپس به صاحبش یعنى خداى سبحان برگرداند.

    و اما اینکه این امانت چیست؟ از جمله" لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ ..." بر مى‏آید که امانت مذکور چیزى است که نفاق و شرک و ایمان هر سه بر حمل آن امانت مترتب مى‏شود، در نتیجه حاملین آن امانت به سه طائفه تقسیم مى‏شوند، چون کیفیت حمل آنان مختلف است.
    از این جا مى‏فهمیم که ناگزیر امانت مذکور امرى است مربوط به دین حق، که دارنده آن متصف به ایمان، و فاقد آن متصف به شرک، و آن کس که ادعاى آن را مى‏کند، ولى در واقع فاقد آن است، متصف به نفاق مى ‏شود.


    حال آیا این امر عبارت است از اعتقاد حق، و شهادت بر توحید خدا، و یا مجموع عقاید و اعمال؟ و به عبارت دیگر، امر مزبور عبارت است از صرف اعتقاد به همه عقاید دین حق، با قطع نظر از عمل به لوازم آن؟ و یا اینکه عبارت از داشتن آن عقاید به ضمیمه عمل به آن، و یا آنکه هیچ یک از این احتمال‏ها نیست بلکه عبارت است از آن کمالى که از ناحیه داشتن یکى از آن امور براى انسان حاصل مى ‏شود.

    از این احتمالها احتمال اولى که توحید است ممکن نیست منظور باشد، براى اینکه آیه شریفه مى‏فرماید آسمان و زمین و کوه‏ها از حمل آن امانت مضایقه کردند، و حال آنکه به حکم صریح قرآن آسمانها و زمین و کوه‏ها و تمامى موجودات، خدا را یگانه دانسته، و به حمد او تسبیح مى‏گویند، هم چنان که فرموده:" وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ"(9)و در آیه مورد بحث مى‏فرماید آسمانها و زمین از پذیرفتن آن امانت سرباز زدند، پس معلوم مى‏شود امانت‏ مذکور توحید خدا نیست.

    و اما احتمال دوم که بگوییم مراد از امانت پذیرش دین حق به طور تفصیل است، نیز صحیح نیست، براى اینکه آیه شریفه مى‏فرماید انسانها به طور مطلق، یعنى چه خوبشان و چه بدشان آن را حمل کردند، و پذیرفتند، و معلوم است که بیشتر انسانها در هر دوره‏اى از ایمان به دین حق امتناع ورزیدند، و کسى که ایمان به آن نداشته باشد حمل آن را هم نکرده، و اصلا اطلاعى از آن ندارد.

    با این بیان روشن مى‏شود که احتمال سوم هم نمى‏تواند منظور از امانت باشد، چون احتمال سوم این بود به طور مفصل در عمل، متلبس به دین حق باشد و معلوم است که تمامى انسانها این طور دین دار نبوده و نیستند.

    احتمال چهارم هم نمى‏تواند مراد از امانت باشد، براى اینکه آسمانها و زمین و سایر موجودات با اعتراف به توحید خدا، و اتصافشان به این اعتراف کمال مزبور را دارند، و آیه شریفه مى‏فرماید آسمانها و زمین این امانت را نپذیرفتند.

    و اما این احتمال که مراد از آن امانت تلبس و اتصاف به کمالى باشد که از ناحیه اعتقاد به حقانیت همه عقاید، و علم به دین حق حاصل مى‏شود، نیز صحیح نیست، چون همانطور که گفتیم امانت مذکور چیزى است که هم نفاق مترتب بر آن مى‏شود، و هم شرک، و هم ایمان، و این سه بر صرف اعتقاد به حقانیت تکالیف اعتقادى و عملى دین مترتب نمى‏شود، و صرف این اعتقاد نه سعادتى مى‏آورد، و نه شقاوتى، آنچه سعادت و شقاوت مى‏آورد، التزام به این عقاید، و تلبس در عمل به آن تکالیف است، نه صرف عقیده به حقانیت آنها.

    ناگزیر از بین همه احتمالات باقى مى‏ماند احتمال ششم، و آن این است که مراد از امانت مزبور کمالى باشد که از ناحیه تلبس و داشتن اعتقادات حق، و نیز تلبس به اعمال صالح، و سلوک طریقه کمال حاصل شود به اینکه از حضیض ماده به اوج اخلاص ارتقاء پیدا کند و خداوند انسان حامل آن امانت را براى خود خالص کند، این است آن احتمالى که مى‏تواند مراد از امانت باشد، چون در این کمال هیچ موجودى نه آسمان، و نه زمین، و نه غیر آن دو، شریک انسان نیست.
    از سویى دیگر چنین کسى تنها خدا متولى امور اوست، و جز ولایت الهى هیچ موجودى از آسمان و زمین در امور او دخالت ندارد، چون خدا او را براى خود خالص کرده است.


    پس مراد از امانت عبارت شد از ولایت الهى، و مراد از عرضه داشتن این ولایت بر آسمانها و زمین، و سایر موجودات مقایسه این ولایت با وضع آنهاست. و معناى آیه این است که: اگر ولایت الهى را با وضع آسمانها و زمین مقایسه کنى، خواهى دید که اینها تاب حمل آن را ندارند و تنها انسان مى‏تواند حامل آن باشد، و معناى امتناع آسمانها و زمین، و پذیرفتن و حمل آن به وسیله انسان این است که در انسان استعداد و صلاحیت تلبس آن هست، ولى در آسمانها و زمین نیست.

    این است آن معنایى که مى‏توان آیه را بر آن منطبق کرد، و گفت آسمانها و زمین و کوه‏ها با اینکه از نظر حجم بسیار بزرگ، و از نظر سنگینى بسیار ثقیل و از نظر نیرو بسیار نیرومند هستند، لیکن با این حال استعداد آن را ندارند که حامل ولایت الهى شوند، و مراد از امتناعشان از حمل این امانت، و اشفاقشان از آن، همین نداشتن استعداد است.

    و لیکن انسان ظلوم و جهول نه از حمل آن امتناع ورزید، و نه از سنگینى آن و خطر عظیمش اشفاق کرد و به هراس افتاد، بلکه با همه سنگینى و خطرناکى‏اش قبولش کرد، و این سبب شد که انسان که یک حقیقت و نوع است، به سه قسم منافق و مشرک و مؤمن منقسم شود، و آسمان و زمین و کوه‏ها داراى این سه قسم نباشند، بلکه همه مطیع و مؤمن باشند.

    در این جا ممکن است بپرسى که: خدا با اینکه حکیم و علیم است، چرا چنین بار سنگینى را که حملش از قدرت آسمانها و زمین بیرون است بر انسان ظلوم و جهول حمل کرد؟

    با اینکه مى‏دانست انسان نیز تاب تحمل آن را ندارد، و قبول کردنش به خاطر ظلوم و جهول بودنش بوده، و این دو خصوصیت او را مغرور و غافل ساخته، و به او مهلت نداده که به عواقب این کار بیندیشد، و این در حقیقت مثل این مى ‏ماند که سرپرستى و ولایت بر مردم یک کشور را به دیوانه‏اى واگذار کنیم، خود دیوانه هیچ حرفى ندارد، اما حرف نداشتنش براى این است که دیوانه است، و گر نه، عقلا این کار را نمى‏پسندند، و در باره دیوانه دچار اشفاق و دلسوزى مى‏شوند.

    در پاسخ مى‏گوییم: ظلوم و جهول بودن انسان، هر چند که به وجهى عیب و ملاک ملامت و عتاب، و خرده گیرى است، و لیکن، عین همین ظلم و جهل انسان مصحح حمل امانت و ولایت الهى است، براى اینکه کسى متصف به ظلم و جهل مى‏شود که شانش این است که متصف به عدل و علم باشد، و گر نه چرا به کوه ظالم و جاهل نمى‏ گویند، چون متصف به عدالت و علم نمى‏شود، و همچنین آسمانها و زمین جهل و ظلم را حمل نمى‏کنند، به خاطر اینکه متصف به عدل و علم نمى‏شوند، به خلاف انسان که به خاطر اینکه شان و استعداد علم و عدالت را دارد، ظلوم و جهول نیز هست.

    و امانت مذکور در آیه که گفتیم عبارت است از ولایت الهى، و کمال صفت عبودیت، وقتى حاصل مى‏شود که حامل آن، علم و ایمان به خدا داشته، و نیز عمل صالح را که عبارت دیگر عدالت است، داشته باشد، و کسى که متصف به این دو صفت بشود، یعنى ممکن باشد که به او بگوییم عالم و عادل، قهرا ممکن هم هست گفته شود، جاهل و ظالم، و چون علم و عدالت انسان موهبتى است که خدا به او داده، و اما خود او فى حد نفسه جاهل و ظالم است، پس همین اتصاف ذاتى‏اش به ظلم و جهل، مجوز این شده که امانت الهى را حمل کند، و در حقش گفته شود: انسان بار این امانت را به دوش کشید، چون ظلوم و جهول بود.

    و بنا بر این معناى دو آیه شریفه به وجهى نظیر معناى آیه "لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ" (10) است، چون آیه اولى مورد بحث نظیر آیه اولى از این سه آیه است، و آیه دومى مورد بحث نظیر دو آیه دوم و سوم از آیات سوره التین است.


    پس جمله" إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ" معنایش این است که: ما ولایت الهى و استکمال به حقایق دین حق را، چه علم به آن حقایق، و چه عمل بدانها را، بر آسمانها و زمین عرضه کردیم، و معناى عرضه کردن آن، این است که ما یک یک موجودات را با آن سنجیدیم، و قیاس کردیم، هیچ یک استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، به جز انسان.

    "عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ"- یعنى این موجودات بسیار بزرگ، با اینکه از نظر خلقت بسیار بزرگتر از انسانند، استعداد پذیرفتن آن را نداشتند، همانطور که خداوند مى‏فرماید"لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ" (11)"فابین ان یحملنها و اشفقن منها" پس امتناع کردند از اینکه آن را حمل کنند، و از حمل آن اشفاق و اظهار ناراحتى کردند، چون مشتمل بر صلاحیت تلبس به آن نبودند و اگر از قبول آن تعبیر به حمل کرد، براى اشاره به این نکته است که امانت مذکور آن قدر سنگین است که آسمانها و زمین و کوه‏ها با همه بزرگى‏شان قادر به پذیرفتن آن نیستند.

    "وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ"- یعنى انسان با همه کوچکى حجمش صلاحیت و آمادگى پذیرفتن آن را داشت، و آن را پذیرفت،"إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا"، یعنى چون او ستمگر به نفس‏ خویش، و جاهل به آثار و عواقب وخیم این امانت است، او نمى‏داند که اگر به این امانت خیانت کند عاقبت وخیمى به دنبال دارد، و آن هلاکت دایمى اوست.

    و به معنایى دقیق‏تر چون که: انسان به خودى خود فاقد علم و عدالت بود، ولى قابلیت آن را داشت که خدا آن دو را به وى افاضه کند، و در نتیجه از حضیض ظلم و جهل به اوج عدالت و علم ارتقاء پیدا کند.

    و دو کلمه" ظلوم" و" جهول" دو وصف از ظلم و جهلند، و کسى را ظلوم و جهول گویند که ظلم و جهل در او امکان داشته باشد، هم چنان که به قول فخر رازى اسب چموش، و چارپاى چموش، و آب طهور، اوصافى هستند، براى حیوانى که امکان چموشى، و آبى که امکان طهور بودن را داشته باشد، و به همین جهت به سنگ و کلوخ، چموش نمى‏ گویند (12)(13)

    پی نوشت:
    1- انفال آيه ۵۵.
    2- اعراف آيه ۱۷۹.
    3-احزاب آيه ۷۲.
    4- بقره آيه ۳۰.
    5- حجر آيه ۳۰.
    6- مومنون آيه ۱۴.
    7- جاثيه آيه ۱۳.
    8- مشكاة الأنوار فی غرر الأخبار ص ۲۵۱.
    9-هیچ موجودى نیست مگر آنکه خدا را به حمد او تسبیح مى‏گوید. سوره اسرى، آیه 44.
    10- سوره التین، آیه 4- 6.
    11- سوره مؤمن، آیه 57.
    12- تفسیر فخر رازى، ج 25، ص 236.
    13-المیزان علامه طباطبایی ج16 ص524

    ویرایش توسط محراب : ۱۳۹۴/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۹:۵۹

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود