جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: کمک از متخصصین قرآن !

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    150
    تشکر:
    1
    حضور
    21 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    کمک از متخصصین قرآن !





    با سلام وصلوات وحلول ماه قرآن

    بمناسبت ماه قران گفتم به موضوع قران بپردازیم :

    اساس دین برمیگردد به شناخت کتاب آسمانی ؛ سوالات اساسی در این زمینه :

    چند قران (عرضه) در چند رمضان نازل شد ؟ و کدامیک حرف اول است ؟ أيا مانند حروف هفتگانه هفت عرضه قرآن بوده است ؟!

    عرضه اخیر کدام نزول است که رسول خدا ص فرمود هرکس میخواهد قران را تازه بشنود بقرائت ابن مسعود بخواند ؟ من سره أن يقرأ القرآن غضا كما أنزل فليقرأه بقراءة ابن أم عبد.

    رابطه منسوخات با عرضه آخر و حرف اول چیست ؟

    آیا عرضه اخیر و حروف سبعه در همه آیات بوده یا در بعضی آیات ؟ یا آیات مدنی ؟

    آیا خواندن نماز به عرضه اول صحیح است ؟

    کدامیک از قرائتهای مختلف یا مصاحف مختلف عرضه اخیرند ؟


    سوره مائده آخرین سوره است ومنسوخ ندارد چرا در آیاتی مثل 67 مائده بقرائت ابن مسعود رض اضافاتی وارد شده است ؟ آیا این اضافه جزو قران اول یا حرف آخر بوده است ؟



    دعوای بین اصحاب عثمان واصحاب عبدالله بن مسعود رض بر سر عرضه اخیر ( حرف اول ) بود یا توحید ناشیانه مصاحف ؟

    رابطه ماه رمضان وشب قدر با امامتا وولایت ائمه ع چیست ؟

    بحث سبعة احرف یا حروف هفتگانه چه ربطی با حرف اول ونزول آخر (عرضه اخیر) دارند ؟

    اين سخن كه : جبرئیل در هر عرضه حرف واحدى را بر پیامبر(ص) وارد مى‏نمود، تا این‏که به هفت حرف رسیده است . چه مقدار درست است ؟





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,638
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    815 پست
    حضور
    119 روز 3 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    کمک از متخصصین قرآن !







    کارشناس بحث: استاد تذکره



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    3,047
    صلوات
    61340
    تعداد دلنوشته
    36
    مورد تشکر
    76 پست
    حضور
    125 روز 50 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و احترام
    با اجازه از اساتید محترم بنده بخشی از سؤالات این دوست بزرگوار رو پاسخ میدم
    یکی از مباحث مربوط به علوم قرآنی موضوع نزول قرآن بر هفت حرف است.
    این بحث از زمان صحابه در بین جامعه مسلمانان وجود داشته و بعد از آن هم توسط تابعین پیگیری شده است به‌طوری که استمرار این بحث تا زمان امام صادق(ع) و مدتی بعد از آن یعنی تا اواخر قرن دوم، بوده است.
    این موضوع از آن جهت که مربوط به قرائت‌های چندگانه قرآن می‌شود مورد توجه مسلمانان قرار گرفت؛ زیرا اختلاف قرائت از همان زمان صحابه
    [1] در بین آنان بود و التزام به یک قرائت واحد، برایشان دشوار جلوه می‌کرد، لذا به نوعی طرفدار نظریه صحت قرائت‌های گوناگون بودند.
    یکی از جوانب مربوط به این مبحث، تفسیر صحیح نزول قرآن بر هفت حرف است که کار را دشوار و آن‌را معرکه آراء گردانده است. زرقانی از دانشمندان بزرگ در مباحث علوم قرآنی می‌گوید: «اما این بحث خطیر و هول‌انگیز از آن جهت است که این موضوع چندان معرکه آراء واقع شده که نزدیک است پرتو حقیقت پنهان گردد. همین امر موجب شده است تا از یک سو فهم نظر صحیح در این زمینه بر بعضى از اندیشمندان دشوار آید، لذا از آن گریخته و بگویند این بحث مشکلى است و از دیگر سو، عده‌اى از محققان بزرگ، از ابو شامه در قرن هفتم هجرى گرفته تا شیخ‏ محمد بخیت در قرن چهاردهم، (از دیرباز تا کنون) خود را ناگزیر از تألیف مستقل در این موضوع ببیند».
    [2] اما منشأ این قول؛ که قرآن بر هفت حرف نازل شده است کجاست و اصولاً نزول قرآن بر هفت حرف به چه معنا است، خود داستانی طولانی دارد.
    بخاری در صحیحش روایت کرده است: «این قرآن بر هفت حرف نازل شده است».
    [3] روایات دیگری در این‌باره در کتاب‌های اهل سنت از پیامبر اکرم(ص) وارد شده است. طبرى روایتى می‌آورد که؛ جبرئیل به پیامبر گفت: قرآن را بر یک حرف بخوان. و میکائیل گفت: قرآن را بر دو حرف بخوان، و سپس افزود: بر سه حرف بخوان، و ... تا گفت: بر هفت حرف بخوان. پس از آن گفت: اینها همه شافى و کافى هستند، مادامى که آیه عذاب به رحمت، یا به عکس، تبدیل نگردد.[4]
    از عبد الله بن مسعود نیز نقل شده است: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است که هر حرفى از آن، ظاهر و باطنى دارد».
    [5]
    سیوطی می‌گوید: حدیث «قرآن بر هفت حرف نازل شد» را عده‌اى از اصحاب روایت‏ کرده‌اند: ابى بن کعب، انس، حذیفه بن الیمان، زید بن ارقم، سمرة بن جندب، سلیمان بن صرد، ابن عبّاس، ابن مسعود، عبد الرحمن بن عوف، عثمان بن عفّان، عمر بن- الخطّاب، عمر بن ابى سلمة، عمرو بن العاص، معاذ بن جبل، هشام بن حکیم، ابى بکرة، ابى جهم، ابو سعید خدرى، ابو طلحه انصارى، ابو هریره و ابو ایّوب که اینها بیست و یک نفر از اصحاب رسول اکرم(ص) هستند، و ابو عبید به متواتر بودن آن تصریح کرده است‏.
    [6] پس روایات نزول قرآن بر هفت حرف نزد اهل سنت از اعتبار خاصی برخوردار است. سپس سیوطی اضافه می‌کند که در معنای این حدیث، در حدود چهل معنا و تفسیر بیان شده است.[7]
    شاید بتوان مهمترین وجوهی که برای روایات نزول قرآن بر «هفت حرف» شده است را در چند مورد ذیل دسته‌بندی کرد:
    [8]
    الف. «حرف»؛ یعنى «وجه» و مراد از هفت حرف همان لغات و لهجه‌هاى گوناگون عرب (قریش، هزیل، ثقیف، هوازن، کنانه، تمیم و یمن) است. بدین معنا که با توجه به لهجه‌هاى گوناگون عرب جهت تسهیل، خداوند ایشان را ملزم نداشته است به لهجه قریش که پیامبر از آن قبیله بود قرآن را قرائت و ادا کنند.
    ب. ممکن است مراد، معانى پنهانى و بطون قرآن باشد که در روایات فراوان فریقین مطرح و مورد پذیرش قرار گرفته است. طبق این معنا کلمه هفت، ناظر بر عدد معیّنى نمی‌باشد، بلکه به کثرت اشاره دارد.
    ج. ممکن است مقصود، انواع معانى و مطالب قرآن باشد، چنان‌که گفته شده قرآن امر و نهى، حلال و حرام، محکم و متشابه و مَثَل دارد.
    د. ممکن است منظور از هفت حرف، هفت قرائت باشد که در بین مسلمانان شایع گشت.
    [9]
    نزول قرآن بر هفت حرف از دیدگاه امامیه
    از ابتدا نظریه نزول قرآن بر هفت حرف در کلام اهل بیت(ع) مورد قبول واقع نشد؛ زیرا آنچه از نزول قرآن بر هفت حرف به ذهن می‌آید آن است که قرآن بر هفت وجه یا هفت قرائت نازل شده باشد که چنین نظریه‌ای صحیح نیست.
    در زمان امام صادق(ع) که بحث قرائت‌های مختلف
    [10] قرآن کریم و قاریان مشهور و روایت‌های مختلف از قرآن مانند روایت حفص از عاصم، مورد توجه بود. حدیث نزول قرآن بر هفت وجه که مردم از آن تفسیر به هفت قرائت و آن هم قرائت‌های مشهور زمان خودشان را داشتند! بر سر زبان‌ها می‌چرخید، فضیل بن یسار می‌گوید: خدمت امام صادق(ع) رسیدم و گفتم: مردم می‌گویند قرآن بر هفت حرف نازل شده است، امام(ع) فرمود: «این دشمنان خدا، دروغ می‌گویند، قرآن از نزد خداوند واحد و بر یک حرف نازل شده است».[11]
    لذا در روایتی دیگر که نظر به همین اختلاف قرائت است و به خوبی نشان می‌دهد که مردم، هفت وجه را به هفت قرائت تفسیر کرده‌اند، امام باقر(ع) می‌فرماید: «قرآن واحد است و از نزد خداوند واحد نازل شده است، و اختلاف [که در برخی از کلمات بنا بر برخی از قرائات هست] از جهت راویان
    [12] ایجاد شده است».[13]
    اما شیخ صدوق روایتی را نقل کرده است که شبیه آن‌را پیشتر از کتاب طبری نقل کردیم. در این روایت از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «جبرئیل بر من نازل شد و گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما دوباره جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده. اما باز جبرئیل گفت: خداوند می‌فرماید قرآن را بر یک حرف بخوان، سپس گفتم: خدایا! بر امت من وسعت ده، آن‌گاه جبرئیل گفت: خداوند به تو فرمان داده که (می‌توانی) قرآن را بر هفت حرف قرائت کنی!».
    [14]
    این حدیث در هیچ یک از کتاب‌های حدیثی حتی در دیگر کتاب‌های حدیثی شیخ صدوق نیامده است، علاوه بر این‌که در سند آن شخصی به نام احمد بن هلال عبرتائی است که درباره او گفته‌اند: غلوّ کننده و متهم در دینش است
    [15] که نشان از نهایت ضعف دارد و چه بسا این روایت را از روایات اهل سنت بوده است که وارد میراث حدیثی شیعه کرده است.
    اما اگر هفت وجه به معنای آن است که هفت باطن
    [16] دارد، این تفسیر می‌تواند مورد قبول باشد. وقتی حماد بن عثمان از اصحاب جلیل القدر ائمه(ع) از امام صادق(ع) درباره علت اختلافی که در برخی از احادیث منقوله از ایشان و دیگر امامان وجود دارد، پرسید، امام فرمود: «قرآن بر هفت حرف نازل شده است، پس امام هم [که بر مبنای قرآن، سخن می‌گوید] می‌تواند حداقل بر هفت وجه سخن گوید».[17]
    این کلام امام صادق(ع) بدان معنا است که در بیان احکام چه بسا به‌خاطر برخی از مصالح، امام معصوم(ع) می‌تواند حکمی یا سخنی؛ مطابق ظاهر یا بر طبق بطن (لایه‌های زیرین معنایی آیات) آیات بگوید.
    وجه دیگر آن است که هفت وجه را به معنای وجود، امر و نهی و محکم و متشابه و حلال و حرام و مَثَل بدانیم، در روایات به برخی از آن؛ بدان اشاره شده است
    [18] و در واقع نیز چنین مواردی در قرآن قابل رؤیت است.
    بنابراین، اگر در کلام بزرگانی مانند شیخ طوسی چنین آمده است که: «آنچه معروف بین أصحاب ما (مذهب امامیه) درباره نزول قرآن وجود دارد، نزول آن بر یک حرف است اگر چه جواز قرائت به آنچه متداول بین قرّاء است را نیز قبول کرده‌اند»،
    [19] مربوط به نزول قرآن بر هفت وجه به معنای هفت قرائت و هفت لغت است که مورد قبول نیست.
    نکته مهم دیگری که شیخ طوسی بدان اشاره کرده است آن است که؛ اگر چه نزول قرآن بر هفت حرف به معنای هفت قرائت؛ مورد قبول شیعه نیست، ولی قرائت‌های متداول بین قاریان را که مردم بر اساس آن؛ قرآن را قرائت می‌کنند، مورد قبول است.
    نتیجه این‌که؛ اگر نزول قرآن بر هفت حرف، به معنای نزول آن بر هفت لغت از لغات قبائل عرب یا هفت نوع قرائت باشد، مورد قبول نیست اگر چه برخی از اهل سنت بر آن بسیار اصرار کرده و برایش فلسفه‌هایی ذکر کرده‌اند،
    [20] اما اگر منظور از آن وجود لایه‌های مخفی معنایی برای آیات قرآن است یا آن‌که مراد از آن؛ وجود حلال و حرام و امر و نهی و محکم و متشابه و مَثَل در قرآن باشد، مورد قبول و تأیید است.



    [1]. از عمر نقل شده است که گفت: شنیدم، هشام بن حکیم در زمان حیات پیامبر(ص) سوره فرقان را می‌خواند پس به قرائتش گوش دادم. او به حروف (قرائات‏) زیادى می‌خواند که پیامبر(ص) آنها را بر من نخوانده بود. نزدیک بود که از جا برخیزم و او را متوجه سازم، اما صبر کردم تا سلام داد و وقتى سلام داد ردایش را چسبیدم و گفتم: چه کسى این سوره را که شنیدم قرائت می‌کنى براى تو قرائت کرد؟ گفت: پیامبر آن‌را بر من قرائت کرده است. گفتم: دروغ می‌گویى، به خدا قسم! پیامبر قرائت سوره‌اى که از تو شنیدم بر من قرائت کرده است پس او را نزد پیامبر(ص) بردم و گفتم: اى رسول خدا! شنیدم او (هشام) سوره فرقان را به حروفى قرائت می‌کرد که شما آن‌را این گونه بر من قرائت نکرده‌اید و حال آن‌که شما سوره فرقان را برایم قرائت کرده‌اید! ... عمر می‌گوید: پس پیامبر فرمود: «اى عمر! رهایش کن. اى هشام! قرائت کن». پس هشام همان قرائتى را که شنیدم، قرائت کرد. پیامبر فرمود: «این چنین نازل شده است. اى عمر! قرائت کن» و من قرائتى را خواندم که پیامبر(ص) بر من قرائت کرده بود. پیامبر(ص) فرمود: «این چنین نازل شده است. این قرآن به هفت حرف نازل شده است»؛ بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، تحقیق: دیب البغا، مصطفی، ج 4، ص 1909، ح 4706، دار ابن کثیر، بیروت، 1407ق.
    [2]. زرقانی، محمد عبد العظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن‏، ج ‏1، ص 130 – 131، دار احیاء التراث العربى‏، بی‌جا، بی‌تا؛ آرمین، محسن، ترجمه مناهل العرفان فی علو م القرآن، ص 163، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى‏، تهران، 1358ش.
    [3]. الجامع الصحیح المختصر(صحیح بخاری)، ج 4، ص 1909، ح 4706.
    [4]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏1، ص 18، دار المعرفة، بیروت، 1412ق.
    [5]. أبو منصور ماتریدی، تفسیر الماتریدی (تأویلات أهل السنة)، ج 1، ص 220، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1426ق؛ أبو جعفر طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، تحقیق: ترکی، عبد الله بن عبد المحسن، ج 1، ص 22، دار هجر للطباعة و النشر و التوزیع و الإعلان، بی‌جا، چاپ اول، 1422ق.
    [6]. سیوطی، جلال الدین، الإتقان فی علوم القرآن، ج ‏1، ص 172، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، 1421ق؛ حائری قزوینی، سید مهدی، ترجمه الإتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 168، امیر کبیر، تهران، 1380ش.
    [7]. همان.
    [8]. سعیدی روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ص 191، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى‏، قم، 1379ش.
    [9]. موضوع قرائت‌های هفت‌گانه و حجت یا عدم حجیت آن موضوعی جداگانه و قابل بررسی است.
    [10]. قرائت‌های مختلف به معنای روش‌های مختلف در قرائت قرآن آن هم در برخی از کلمات قرآن است و با آنچه امروزه به معنای قرائت‌های متعدد از قرآن به معنای تفسیر و تحلیل‌های مختلف از قرآن است که عموماً جنبه کلامی دارد، متفاوت است.
    [11]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 630، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
    [12]. قاریان مشهور و کسانی که سبک قرائت داشتند، سند قرائت خود را به یکی از اصحاب و بزرگان رسانده و به قول معروف از آنان روایت می‌کردند، مانند قرائت حفص از عاصم که به امیر المؤمنین(ع) می‌رسد.
    [13]. الکافی، ج 2، ص 630.
    [14]. شیخ صدوق، الخصال، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 358، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1362ش.
    [15]. شیخ طوسی، الفهرست، محقق و مصحح: آل بحر العلوم، سید محمد صادق، ص 83، المکتبه المرتضویه، نجف، چاپ اول، بی‌تا.
    [16]. چه بسا هفت در این‌جا به معنای کثرت باشد.
    [17]. خصال، ج 2، ص 358.
    [18]. همان، ج 2، ص 576.
    [19]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، ج 1، ص 7، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی‌تا.
    [20]. نرجمه مناهل العرفان فی علوم القرآن، ص 163 تا ص 374.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آياتي از قرآن صراحت دارد که قرآن در شب قدر نازل شده و آياتي ديگر نيز صراحت دارد که قرآن به تدريج و در مدت 23 سال بر قلب پيامبر نازل گرديده است. علماي اسلام در اين مورد به تامل پرداخته و نظريه هايي داده اند از جمله اين که:
    1. قرآن در شب قدر به يكباره از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل شد و پس از آن به مدت 23سال به تدريج توسط جبرئيل بر قلب مطهر پيامبر(ص) فرود آمد.
    2. در شب قدر هر سال آياتي كه بنا بود در طول آن سال بر پيامبر(ص) نازل شود، يكباره بر پيامبر(ص) نازل مي شد.
    3.مراد آغاز نزول است . آغاز نزول در ماه رمضان و در شب قدر و يا شب مبارك بود.
    4. قرآن يكباره بر فرشتگان نازل شد و آنان قرآن را در بيست قسمت بر جبرييل فرود آوردند و جبرييل هم به مدت بيست سال بر پيامبر(ص) نازل كرد.(1)
    علامه طباطبايي بعداز اشاره به نظريه هاي فوق ،آنها را محکم وپذيرفتني ندانسته و نظر ديگري مي دهد که واقعا قابل تامل است.
    ايشان مي گويد با تدبر در آيات فهميده مي شود که قران وراي اين الفاظ و در لوح محفوظ داراي حقيقتي است يگانه و متعالي که از درک و فهم افراد عادي بالاتر است و اين حقيقت به اراده خدا نازل شده و صورت لفظ و سوره و آيه به خود گرفته و براي ما قابل فهم گرديده است:
    کتاب احکمت آياته ثم فصلت من لدن حکيم خبير (2)
    از آيات ديگري که بر حقيقت متعالي قرآن تاکيد مي کند آيات زير است :
    انه لقرآن کريم في کتاب مکنون لا يمسه الا المطهرون (3)
    و انه في ام الکتاب لدينا لعلي حکيم(4)
    بنا بر اين آيات، قراني که در مدت 23 سال بر رسول خدا نازل شده تکيه بر حقيقتي متعالي دارد که از عقول عامه بشر برتر است و اين حقيقت متعالي در شب قدر بر قلب آن حضرت نازل شده و تفصيل و تنزيل آن در مدت 23 سال رسالت ،نازل گرديده است.
    آيات دلالت کننده بر نزول قران در شب قدر بر نزول حقيت متعالي و واحده قرآن بر قلب پيامبر دلالت دارد و آيات ديگر بر نزول تدريجي آيات و سوره ها ؛ و هر کدام مربوط به يک مقام است و با هم منافات ندارد.(5)

    پي نوشت ها:
    1- ر.ک. کليلت علوم قران،محسن اسماعيلي، ص26 به بعد.
    2-کتابي است که نزد حکيم آگاه، محکم و يگانه است و از نزد خدا تفصيل يافته است.(هود(11)،آيه 1)
    3- همان آن قرآني است ارجمند ، در کتابي نهفته که جز پاکان بدان دسترسي نيابند.(واقعه(56)،آيه 80)
    4-و آن در ام الکتاب در نزد ما مقامي دست نايافتني د بلند مرتبه دارد .(زخرف(43)،آيه 4)
    5-ر.ک. ترجمه الميزان ،ج2،ص18-24.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پرسشگر گرامی سوالات شما بسیار است بنده به برخی از اینها پاسخ می دهم


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تعداد نسخ در قرآن
    شناخت ناسخ و منسوخ نیاز به علم زیادی دارد و هر کسی نمی تواند ناسخ و منسوخ را از هم باز شناسد. امام صادق (علیه السلام) به یكی از فقیهان كوفه فرمود: «تو را فقیه مردم عراق می گویند؟» گفت: آری فرمود: «در فقاهت خود از كدام منبع بهره می گیری؟» گفت: از قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله)! فرمود: «آیا از كتاب خدا به درستی شناخت داری و آیا ناسخ را كاملا از منسوخ جدا می سازی؟» گفت: آری ! فرمود: «علم گسترده ای ادعا كرده ای، چیزی را كه خداوند تنها نزد شایستگان قرار داده است»(1)


    ابوعبدالرحمان سلمی گوید كه امیرمۆمنان (علیه السلام) با یكی از قاضیان كوفه روبروشد از او پرسید: «آیا آیات ناسخه را جدا از آیات منسوخه می شناسی؟» آن قاضی گفت: نه! آن گاه حضرت فرمود: «در این صورت هم خود را نابود كرده و هم دیگران را نابود ساخته ای»(2)

    همین حساسیت در مورد شناخت ناسخ و منسوخ در عصر ما هم موجب اختلاف علماء در این مسئله شده است. برخی تعداد آیات منسوخ را زیاد می دانند. مثلا سیوطی معتقد است 21 نسخ در قرآن صورت گرفته است و برخی مثل آیه الله خویی نسخ را فقط یک مورد می دانند که آن هم نسخ در آیه ی نجواست.(3)

    علامة طباطبایی ، معتقد است تنها 5 مورد نسخ در قرآن واقع شده است که عبارتند از :
    آیة عفو و بخشش : در آیه 109 سورة بقره ، به گذشت از اهل کتاب در آغاز هجرت دستور داده می شود ، آیة 29 سورة توبه که امر به قتال با آن دسته از اهل کتاب که ایمان نمی آورند و ... می کند این آیه را نسخ کرده است.
    آیة نسخ حرمت زناشویی در شب های ماه رمضان و جایز شدن این امر ،که مفاد آیة 178 سورة بقره است. نسخ حکم جزای فاحشه ( یعنی نسخ حبس فاحشه در خانه به جلد و رجم): آیة 2 سورة نور ،آیه 15 سوره نساء را نسخ کرده است .آیة توارث از طریق ایمان : که آیه 6 سورة احزاب ، آیة 7 سورة انفال را نسخ کرد. آیة نجوا : که آیه 125 سورة مجادله با آیة بعدی همین سوره نسخ شد.(4)

    این اختلافات مربوط به اختلاف در شرایط نسخ می شود برخی در شرایط نسخ سختگیری های بیشتری قائل می شوند لذا آیات محدودتری در تعریف و شرایط آنها می گنجد و برخی شرایط کمتری قائلند که آیات بیشتری را در بر می گیرد.
    پی نوشت ها :
    1.تفسیر صافی، مقدمه دوم، ج 1، ص 13.
    2.تفسیر عیاشی، ج 1، ص 12، شماره 9.
    3.مولایی‌نیا، عزت‌الله، نسخ در قرآن، ص 420، تهران نشر رایزن، 1378
    4.علوم قرآنی ، آیت الله محمد هادی معرفت ، ص 248




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    150
    تشکر:
    1
    حضور
    21 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام وتشکر از دوستان


    اساس و پایه فهم علوم قرآنی ، فهم عرضه اخیر و حرف اول در قرآنست که شاخص این مهم نیز بر مدار عبد الله بن مسعود رض می چرخد چرا که وی بنص صحاح اهل سنت داناترین فرد نسبت به آخرین عرضه قران بوده است وبه اقرار خود وی از امام علی ع آموخته بود : عن عبيدة السلماني قال قال عبد الله بن مسعود لو أعلم أحدا أعلم بكتاب الله مني تبلغه المطايا قال فقال له رجل فأين أنت عن علي قال به بدأت إني قرأت عليه .

    عن ابن مسعود قال قرأت على رسول الله (صلى الله عليه وسلم) تسعين سورة وختمت القران على خير الناس بعده فقيل له من هو قال علي بن أبي طالب

    ابن عساكر في تاريخه



    اشکال قرائت یا مصحف زید دخل وتصرف در قران بود که ابن مسعود بشدت با آن مخالف بود .

    اما جواب تفصیلی :

    اصل موضوع از چه قراره ؟

    همانطور که بخاری ومسلم روایت کرده اند ابوبکر در زمان خودش مصحفی جمع نمود بعلت اینکه قرآن در سینه حفاظ بود وعده زیادی از آنها در جنگ یمامه کشته شدند ومقدار زیادی از قران از دست رفت :

    حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ سَعْدٍ حَدَّثَنَا ابْنُ شِهَابٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ السَّبَّاقِ أَنَّ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَرْسَلَ إِلَيَّ أَبُو بَكْرٍ مَقْتَلَ أَهْلِ الْيَمَامَةِ فَإِذَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ عِنْدَهُ قَالَ أَبُو بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِنَّ عُمَرَ أَتَانِي فَقَالَ إِنَّ الْقَتْلَ قَدْ اسْتَحَرَّ يَوْمَ الْيَمَامَةِ بِقُرَّاءِ الْقُرْآنِ وَإِنِّي أَخْشَى أَنْ يَسْتَحِرَّ الْقَتْلُ بِالْقُرَّاءِ بِالْمَوَاطِنِ فَيَذْهَبَ كَثِيرٌ مِنْ الْقُرْآنِ وَإِنِّي أَرَى أَنْ تَأْمُرَ بِجَمْعِ الْقُرْآنِ ... بخاری


    و جناب عمر بعد از سقیفه دستور داد قرآن را تجرید کنند (جردوا القران) و توسط زیدبن ثابت یهودی مصحفی جمع کرد وآنرا نزد دخترش حفصه نهاد اما مشکل آینجا بود که با قران حفظ شده در سینه اصحاب چه کنند ؟ چرا که هنوز اصحابی وجود داشتند که قرآن یا قرآئت رسول خدا ص را در سینه حفظ کرده بودند .

    بزبان دیگر قرائات غیر از مصحف ابوبکر وعمر و عثمان تا قرن 4 رواج داشتند حتی بعد از احراق عثمان بر سر توحید مصاحف و قرائات .(البته بر مدقین روشن است که اساس ومبنای اختلاف قرائات سبعه وعشره و... که صدها سال بعد ظهور وبروزکرد بهمین جا برمیگردد)

    یعنی عثمان کار نیمه تمام عمر را ادامه داد ودر زمان خلافتش مصحف حفصه را گرفت بروایت بخاری ، و بزید بن ثابت دستور داد کار تجرید وپیرایش آنرا تمام سازد . جالب اینکه مصحف حفصه نیز توسط مروان پسر عموی عثمان سوخته ونابود شد !!!!!!

    عبد الله بن مسعود رض که بنص بخاری اعلم اصحاب به عرضه اخیر (حرف اول = قرآن رسول الله) بود وآخرین عرضه را قرائت میکرد بعد از اینکه به نقشه شوم عثمان خبر یافت به منبر رفت وسخنرانی کوبنده ای نمود وگفت مصاحفتان را زنجیر وکتمان کنید وبه عثمان ندهید ! چرا که من بیش از 70 سوره از دهان رسول خدا ص دریافت کردم در حالیکه زید در صلب مردی یهودی بود !

    کلیدمعمای فهم قرائات قرآن :

    عرضه اخیر = حرف اول = قران رسول = قرائت ومصحف ابن مسعود

    قرائت زید = مصحف عثمان ، البته معنی مساوی یعنی مصحف عثمان بر اساس قرائت زید جمع وتالیف و پیرایش شد .

    أَنَّهَا سَأَلت عَائِشَة عَن الصَّلَاة الْوُسْطَى فَقَالَت: كُنَّا نقرؤها فِي الْحَرْف الأوّلعلى عهد النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم (حَافظُوا على الصَّلَوَات وَالصَّلَاة الْوُسْطَى وَصَلَاة الْعَصْر وَقومُوا لله قَانِتِينَ)
    واین خبر یا قرائت حرف اول موید اخبار صحیح از شیعه وسنی در تایید اینکه مقصود از نمازوسطی نماز ظهر میباشد هستند همانطور که در مصحف عائشه نوشته شده بود .

    علي بن إبراهيم عن أبيه عن النضر بن سويد عن ابن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قرأ حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى وصلاة العصر وقوموا لله قانتين.

    في (كتاب تفسير القرآن) عن الصادقين عليهما السلام من نسخة عتيقة مليحة عندنا الآن أربعة أحاديث بعدة طرق عن الباقر والصادق عليهما السلام أن الصلاة الوسطى صلاة الظهر وأن رسول الله ص كان قرأ: حافظوا على الصلات والصلاة الوسطى وصلاة العصر. الآية.

    وَأخرج عبد بن حميد وَابْن جرير عَن قَتَادَة فِي قَوْله {يَا أَيهَا الَّذين آمنُوا لَا تحرموا طَيّبَات مَا أحل الله لكم} الْآيَة
    قَالَ ذكر لنا أَن رجَالًا من أَصْحَاب النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم رفضوا النِّسَاء وَاللَّحم وَأَرَادُوا أَن يتخذوا الصوامع فَلَمَّا بلغ ذَلِك رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم قَالَ: لَيْسَ فِي ديني ترك النِّسَاء وَاللَّحم وَلَا اتِّخَاذ الصوامع وخبرنا أَن ثَلَاثَة نفر على عهد رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم اتَّفقُوا فَقَالَ أحدهم أما أَنا فأقوم اللَّيْل لَا أَنَام وَقَالَ أحدهم: أما أَنا فأصوم النَّهَار فَلَا أفطر وَقَالَ الآخر: أما أَنا فَلَا آتِي النِّسَاء فَبعث رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم إِلَيْهِم فَقَالَ: ألم أنبأ إِنَّكُم اتفقتم على كَذَا وَكَذَا قَالُوا: بلَى يارسول الله وَمَا أردنَا إِلَّا الْخَيْر
    قَالَ: لكني أقوم وأنام وَأَصُوم وَأفْطر وَآتِي النِّسَاء فَمن رغب عَن سنتي فَلَيْسَ مني وَكَانَ فِي بعض الْقِرَاءَة فِي الْحَرْف الأول: من رغب عَن سنتك فَلَيْسَ من أمتك وَقد ضل سَوَاء السَّبِيل

    وَأخرج ابْن أبي حَاتِم عَن قَتَادَة قَالَ: كَانَت تقْرَأ فِي الْحَرْف الأول كل سفينة صَالِحَة غصبا قَالَ: وَكَانَ لَا يَأْخُذ إِلَّا خِيَار السفن

    وَأخرج ابْن أبي حَاتِم عَن عِكْرِمَة رَضِي الله عَنهُ قَالَ: كَانَ فِي الْحَرْف الأول (النَّبِي أولى بِالْمُؤْمِنِينَ من أنفسهم وَهُوَ أَب لَهُم)

    الطبرسي وروي عن أبي وابن مسعود وابن عباس أنهم كانوا يقرؤون النبي أولى بالمؤمنين من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم وهو أب لهم وكذلك هو في مصحف أبي وروي ذلك عن أبي جعفر وأبي عبد الله عليهما السلام.

    عن بجالة قال : مر عمر بن الخطاب بغلام وهو يقرأ فى المصحف {النبى أولى بالمؤمنين من أنفسهم ، وأزواجه أمهاتهم وهو أب لهم} فقال : ياغلام حكها ، قال : هذا مصحف أبى ، فذهب إليه فسأله فقال : إنه كان يلهينى القرآن ويلهيك الصفق بالأسواق (دربازار کف میزدی برای دلالی یا مبرطشی)(ابن عساكر) إسناده صحيح على شرط البخاري.


    روى جرير عن عبدالله بن يزيد الصهباني عن كميل قال قال عمر بن الخطاب : كنت مع رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه أبو بكر ومن شاء الله فمررنا بعبدالله بن مسعود وهو يصلي فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : " من هذا الذي يقرأ القرآن فقيل له هذا عبدالله بن أم عبد فقال إن عبدالله يقرأ القرآن غضا كما أنزل" . الحديث قال بعض العلماء : معنى قوله غضا كما أنزل أي إنه كان يقرأ الحرف الأول الذي أنزل عليه القرآن دون الحروف السبعة التي رخص لرسول الله صلى الله عليه وسلم في قراءته عليها بعد معارضة جبريل عليه السلام القرآن إياه في كل رمضان

    وشاه کلید این بحث در این جمله ابن مسعود است : والله ما أنزل من القرآن إلا وأنا أعلم في أي شيء نزل .... بخدا قسم چیزی از قران نازل نشد مگر اینکه من میدانم که در چه مورد ومساله ایست يعني زمان نزول أيات قران .

    پس ابن مسعود میدانست عثمان که به زید دستور داده تا مصحفی ناقص و موافق حزب حاكم تهیه ومنتشر سازد و از عهده چنین کار خطیری بر نمی آید چون عرضه اخیر وحرف اول در اختیار ابن مسعود بود بهمين سبب با عثمان درگير شد وبنقل يعقوبي در اثر همين درگيري مضروب وكشته شد.







  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۷
    نوشته
    150
    تشکر:
    1
    حضور
    21 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    یک موضوع دیگر که دستاویز دشمنان در طعن به اسلام شده :

    خدا گفته در فرج مریم دمیدیم؟!

    وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ #فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ (تحریم/12) مريم دختر عمران، همان كسى كه فرجش(آلت تناسلی‌اش) حفظ کرد و ما از روح خود در آن(فرج) دميديم و سخنان پروردگار خود و كتاب‌هاى او را تأیید نمود و از فرمان‌بران بود.

    غافل از اينكه تا قبل از جمع عثمان قراءت أيه چنین بود :

    في قراءة أبي : فنفخنا في جيبها من روحنا .امام قرطبي

    عبد الرزاق عن معمر عن قتادة في قوله تعالى { فنفخنا فيه من روحنا } قال فنفخنا في جيبها من روحنا .سنده حسن عند الطبری



    وامام ع هم فرمود تنزيل أيه و قرائت صحيحش چنين است :

    وعن علي بن الحكم عن سيف عن داؤد بن فرقد قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز وجل ومريم ابنت عمران التي أحصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا فقال أبو عبد الله عليه السلام فنفخنا في جيبها من روحنا كذلك تنزيلها

    یعنی حرف اول چنین بود .



    وابی بن کعب هم که عظمتش بر کسی مخفی نیست : قاری ترین اصحاب : وجناب خلیفه در هنگام اختلاف قراء به وی مراجعه میکرد و...
    عن عمر قال : على أقضانا وأبى أقرأنا . بخاری و....


    همچنین آیه 86 سوره کهف مبنی بر غروب خورشید در چشمه جوشان وآیات خشونت و شهوت و ... چنین وضعی دارند .

    نکته مهم دیگر اینکه بعضی از احادیثی که در شان نزول آیات هستند در ابتدا جزو قران بودند و بعد از ویرایش #قران بدستور #عمر از مصاحف جدا شدند وباعث سردرگمی واشتباه و تحیر در تفسیر ایات گردیدند .
    .
    همچنین چون عثمان بر اساس عرضه اخیرقرآن را جمع نکرد باعث آمیختگی آیات ناسخ ومنسوخ شد مانند :

    درقران / سوره2ایه62/درحقیقت کسانی که به اسلام ایمان اورده وکسانی که یهودی شده اند ومسیحیان هرکس به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشدوکارشایسته انجام دهد پس اجرشان را پیش پروردگارخواهد داشت ونه بیمی برانان است ونه اندوهناک خواهندشد /امادرسوره3ایه 85می گوید/هرکه جز اسلام دینی دیگر جوید هرگز از وی پذیرفته نشود و وی وی دراخرت از زیانکاران است


    بزبان دیگر #قران ابن #مسعود یا قرائت وی چه چیزی داشت که اینقدر عثمان وحجاج و... از آن واهمه داشتند ؟ بزبان دیگر در مصحف ابن مسعود چه مطالبی نوشته بود که #عمر او را مدتی زندانی کرد و #حجاج میگفت اگر بقرائت ابن مسعود قران بخوانید گردنتان را میزنم ؟!

    چرا بروایت #بخاری ومسلم ابن مسعود خود را داناترین فرد به قرائت رسول خدا ص میداند و زیدبن #ثابت مامور جمع قران را یهودی و بچه میداند و به اصحاب میگوید مصاحفتان را از #عثمان مخفی کنید ؟

    وسرانجام توسط عثمان بقتل میرسد و ابن مسعود هم فتوای #قتل عثمان را میدهد !
    حتی بروایت ابن کثیر در سال 398 هم مصحفی از ابن مسعود پیدا شد که با مصاحف آنروزمخالف بود اما سریعا توسط اهل سنت #آتش زده شد چرا ؟!


    البته بر خردمندان آشکار است که دلیل استفاده خلفا از زید بن ثابت بچه سال با وجود خبرگانی مانند امام علی ع وابن مسعود وابی بن کعب بیجهت نبود چرا که این زید یهودی بود ودر سقیفه فریاد میزد با صاحبتان ابوبکر بیعت کنید بروایت ابن کثیر و...

    همچنین شما میبینید که بعضی آیات جاذبه وتاثیر شگرفی بر انسان دارند برعکس سایر آیات ، به احتمال زیاد این آیات همان حرف اول یا کلام الله منزل بر رسول هستند وسایر آیات بقیه حروف سبعه که ساخته بشرند .


    ابن مسعود می‌گوید: زمانی که من ۷۰ سوره قرآن را از دهان رسول الله(ص) فرا گرفتم، زید بن ثابت با موهای بافته شده مثل یهود در مکتب‌خانه درس می‌خواند...
    ابن ابی کعب نیز درباره زید می‌گوید:زمانی که من قرآن می‌خواندم، زید کودکی بود که با موهای بافته شده، در مکتب با یهودی‌ها بازی می‌کرد....


    أبو داود الطيالسي أنا عمران القطان عن بكر بن عبد الله عن أبي رافع عن أبي هريرة أنه لقى كعبا فجعل يحدثه ويسأله فقال كعب: ما رأيت أحدًا لم يقرأ التوراة أعلم بما فيها من أبي هريرة.تذکره الحفاظ ذهبی

    کعب الاحبار در تمجید از ابوهریره می گفت :
    " کسی را ندیدم که تورات را نخوانده باشد اما به محتوای آن از ابوهریره آگاه تر باشد.

    همین ابوهریره به زید بن ثابت لقب حبر که به علمای یهودی میدادند عطا کرد !
    قال أبو هريرة حين مات زيد بن ثابت: اليوم مات حبر هذه الأمة! و لعل الله أن يجعل في ابن عباس منه خلفا .طبقات الکبری

    وتایید ابوهریره توسط زید :

    حماد بن شعيب، عن إسماعيل بن أمية، عن محمد بن قيس بن مخرمة: أن رجلا جاء إلى زيد بن ثابت، فسأله عن شئ، فقال: عليك بأبي هريرة ; فإنه بينا أنا وهو وفلان في المسجد ندعو، خرج علينا رسول الله صلى الله عليه وسلم ; فجلس، وقال: " عودوا إلى ما كنتم ".سیر اعلام ذهبی


    قال أبو عمر: كان عثمان يحب زيد بن ثابت وكان زيد عثمانياً ولم يكن فيمن شهد شيئاً من مشاهد علي مع الأنصار وكان مع ذلك يفضل علياً ويظهر حبه وكان فقيهاً رحمه الله.
    الكتاب : الإستيعاب في معرفة الأصحاب
    المؤلف : ابن عبد البر



    حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ خُمَيْرِ بْنِ مَالِكٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: "قَرَأْتُ مِنْ فِي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبْعِينَ سُورَةً"، وَإِنَّ زَيْدَ بْنَ ثَابِتٍ لَهُ ذُؤَابَةٌ فِي الْكُتَّاب . حديث صحيح صححه غیر واحد .

    3906 - حدثنا عبد الله حدثني أبي ثنا عفان ثنا عبد الواحد ثنا سليمان الأعمش عن شقيق بن سلمة قال خطبنا عبد الله بن مسعود فقال : لقد أخذت من في رسول الله صلى الله عليه و سلم بضعا وسبعين سورة وزيد بن ثابت غلام له ذؤابتان يلعب مع الغلمان
    تعليق شعيب الأرنؤوط : إسناده صحيح على شرط الشيخين

    أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ إِسْمَعِيلَ بْنِ سُلَيْمَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدَةُ بْنُ سُلَيْمَانَ، عَنْ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي إِسْحَقَ، عَنْ هُبَيْرَةَ بْنِ يَرِيمَ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ: عَلَى قِرَاءَةِ مَنْ تَأْمُرُونِّي أَقْرَأُ، "لَقَدْ قَرَأْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِضْعًا وَسَبْعِينَ سُورَةً، وَإِنَّ زَيْدًا لَصَاحِبُ ذُؤَابَتَيْنِ يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ" , (س) 5063 [قال الألباني]: صحيح لغيره وصححه الذهبی

    - أَخْبَرَكُمْ أَبُو الْفَضْلِ الزُّهْرِيُّ، نا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِسْحَاقَ الْمَدَائِنِيُّ، قَالَ: نا عُثْمَانُ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، قَالَ: نَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي رَزِينٍ، عَنْ زِرِّ بْنِ حُبَيْشٍ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ: «لَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ فِي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِضْعًا وَسَبْعِينَ سُورَةً، وَإِنَّ لِزَيْدٍ لَذُؤَابَتَيْنِ»

    الكتاب: حديث الزهري
    المؤلف: عبيد الله بن عبد الرحمن بن محمد بن عبيد الله بن سعد بن إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف العوفي، الزهري، القرشي، أبو الفضل البغدادي (المتوفى: 381هـ)
    دراسة وتحقيق: الدكتور حسن بن محمد بن علي شبالة البلوط
    الناشر: أضواء السلف، الرياض

    حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُثَنَّى الْأَنْصَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْرَائِيلُ بْنُ يُونُسَ، عَنْ تَوْبَةَ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: بَعَثَ عُثْمَانُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ أَنْ يَدْفَعَ الْمُصْحَفَ إِلَيْهِ، قَالَ: وَلِمَ؟ قَالَ: «لِأَنَّهُ كُتِبَ الْقُرْآنُ عَلَى حَرْفِ زَيْدٍ» ، قَالَ: «أَمَا أَنْ أُعْطِيَهُ الْمُصْحَفَ فَلَنْ أُعْطِيَكُمُوهُ، وَمَنِ اسْتَطَاعَ أَنْ يَغُلَّ شَيْئًا فَلْيَفْعَلْ [ص:1006]، وَاللَّهِ لَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ فِيِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَبْعِينَ سُورَةً، وَإِنَّ زَيْدًا لَذُو ذُؤَابَتَيْنِ يَلْعَبُ بِالْمَدِينَةِ»
    از طرفی این زید دشمن امام علی ع ودوست درجه یک کعب الاحبار یهودی و ابوهریره و عمر بن الخطاب بود و قرانی که جمع نمود موافق حزبش واغلاطی در قران وارد ساخت (اضافات تفسیری) مانند غروب خورشید در چشمه جوشان که ازاسرائیلیات است و قرائات زشت وسخیف مانند دمیدن الله در فرج مریم ! : و اسم امام علی ع و آل محمد ص را از ان انداخت بروایت تفاسیر اهل سنت در قرائات ابن مسعود مانند قرائت خاص ابن مسعود در آیه 67 مائده و33آل عمران و ...


    حتی علت کشتن عثمان توسط اصحاب همین نابودی مصحف ابن مسعود وابی بود :

    وذكر المحبّ الطبري: أن مما نقم على عثمان رضي الله عنه إحراقه مصحف ابن مسعود، ومصحف أُبَيٍّ، وجمعه الناس على مصحف زيد بن ثابت ثم ردّ عيهم.
    فلما دخل مسجد النبي -صلى الله عليه وسلم- أمر
    عثمان غلاما له أسود فدفع ابن مسعود, وأخرجه من المسجد ورمى به الأرض, وأمر بإحراق مصحفه, وجعل منزله حبسه وحبس عطاءه أربع سنين إلى أن مات، وأوصى الزبير بأن لا يترك عثمان يصلي عليه.البته بعدا آنرا نقد کرده است.
    الكتاب: الرياض النضرة في مناقب العشرة
    المؤلف: أبو العباس، أحمد بن عبد الله بن محمد، محب الدين الطبري (المتوفى: 694هـ)


    اما این مطلب نشانگر آنست که تا قرن هفتم یعنی زمان حیات محب طبری چنین مسائلی شهره شهر بوده است !

    حَدَّثَنِي يُونُسُ بْنُ عَبْدِ الْأَعْلَى، قَالَ: أَخْبَرَنَا ابْنُ وَهْبٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي هِشَامُ بْنُ سَعْدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عَلِيٍّ، عَنْ زُبَيْدِ، عَنْ عَلْقَمَةَ النَّخَعِيِّ، قَالَ: لَمَّا خَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ مِنَ الْكُوفَةِ، اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُهُ فَوَدَّعَهُمْ، ثُمَّ قَالَ: «لَا تَنَازَعُوا فِي الْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ لَا يَخْتَلِفُ وَلَا يَتَلَاشَى وَلَا يَتَغَيَّرُ لِكَثْرَةِ الرَّدِّ، وَإِنَّ شَرِيعَةَ الْإِسْلَامِ وَحُدُودَهُ وَفَرَائِضَهُ فِيهِ وَاحِدَةٌ، وَلَوْ كَانَ شَيْءٌ مِنَ الْحَرْفَيْنِ يَنْهَى عَنْ شَيْءٍ يَأْمُرُ بِهِ الْآخَرُ، كَانَ ذَلِكَ الِاخْتِلَافَ، وَلَكِنَّهُ جَامِعُ ذَلِكَ كُلِّهِ، لَا تَخْتَلِفُ فِيهِ الْحُدُودُ وَلَا الْفَرَائِضُ وَلَا شَيْءٌ مِنْ شَرَائِعِ الْإِسْلَامِ، وَلَقَدْ رَأَيْتُنَا نَتَنَازَعُ فِيهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَيَأْمُرُنَا فَنَقْرَأُ عَلَيْهِ، فَيُخْبِرُنَا أَنَّا كُلَّنَا مُحْسِنٌ، وَلَوْ أَعْلَمُ أَحَدًا أَعْلَمَ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنِّي لَطَلَبْتُهُ، حَتَّى أَزْدَادَ عِلْمَهُ إِلَى عِلْمِي، وَلَقَدْ قَرَأْتُ مِنْ لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، سَبْعِينَ سُورَةً، وَقَدْ كُنْتُ عَلِمْتُ أَنَّهُ يُعْرَضُ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ فِي كُلِّ رَمَضَانَ، حَتَّى كَانَ عَامُ قُبِضَ، فَعُرِضَ عَلَيْهِ مَرَّتَيْنٍ، فَكَانَ إِذَا فَرَغَ، أَقْرَأُ عَلَيْهِ، فَيُخْبِرُنِي إِنِّي مُحْسِنٌ، فَمَنْ قَرَأَ عَلَى قِرَاءَتِي فَلَا يَدَعَنَّهَا رَغْبَةً عَنْهَا، وَمَنْ قَرَأَ عَلَى شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الْحُرُوفِ، فَلَا يَدَعَنَّهُ رَغْبَةً عَنْهُ، فَإِنَّهُ مَنْ جَحَدَ بِآيَةٍ جَحَدَ بِهِ كُلِّهِ»تفسیر طبری

    11582 - وعن عبد الرحمن بن عابس قال : حدثنا رجل من همدان من أصحاب عبد الله وما سماه لنا قال : لما أراد
    عبد الله أن يأتي المدينة جمع أصحابه فقال : والله إني لأرجو أن يكون قد أصبح فيكم من أفضل ما أصبح في أجناد المسلمين من الدين والفقه والعلم بالقرآن إن هذا القرآن لا يختلف ولا يستشن ولا يتفه لكثرة الرد فمن قرأه على حرف فلا يدعه رغبة عنه ومن قرأ على شيء من
    تلك الحروف التي علم رسول الله صلى الله عليه و سلم فلا يدعه رغبة عنه فإنه من يجحد بآية منه يجحد به كله فإنما هو كقول أحدكم لصاحبه : اعجل وحي هلا
    قلت : رواه الإمام أحمد في حديث طويل والطبراني وفيه من لم يسم وبقية رجاله رجال الصحيح

    این جمله عبد الله مسعود ؛ وإنه شريعةَ الإسلام وحدوده ، نشان میدهد که قرآن اول = حرف اول = عرضه اخیر، یعنی کتاب جامع دین اسلام چراکه رسول خدا ص همراه نزول آیات الهی وظیفه تبیین وتفسیر وشرح آنان را داشت واصحاب هم ذیل آیات که حفظ میکردند یا مینوشتند مثلا در زیر آیه نماز تعداد رکعات نمازهای یومیه و .... یعنی قرآن یک کتاب جامع دین وبه معنی شریعت اسلام بود که بعدا تجرید شد !

    تا این زمان یعنی زمان عمر و حضور ابن مسعود در کوفه ، ابن مسعود قرائت خاص خودش را از قران انجام میداده یعنی بحرف اول قرآن میخواند تا اینکه در زمان عثمان که دستور توحید مصاحف وسرکوب قرائات خارج از مصحف زید بن ثابت را داد و این امر باعث درگیری و نزاع بین ابن مسعود وعثمان گردید چرا که این دستور عثمان به معنی تغییر وتحریف و تبدیل در قران و دین اسلام بود (چون فقط حرف اول یا عرضه آخر را بایستی جمع میکرد ) همانطور که پسر ابوبکر هنگام قتل عثمان بروایت ابن عساکر وابن شبه و ابن قتیبه عنوان نمودند . و شواهد دیگر هم نشان میدهد تا قرون بعدی نیز قرائات ابن مسعود توسط عده ای از قراء مخصوصا شنبوذیان حفظ شده بود (حتی ابوحنیفه بقرائت مصحف ابن مسعود برای استخراج احکام فتوا میداد ) اما در قرن 4 با سعایت ابوبکر مجاهد وخلیفه عباسی سرکوب شد .

    اما این آخر کار نبود همچنان قرائات ابن مسعود رایج بود حتی با وجود تهدید حجاج یوسف دشمن امام علی ع مبنی بر کشتن قاریان بقرائت ابن مسعود بعلت نامبردن امام علی وآل محمد در آیات .

    تا اینکه در قرن چهارم شنبوذیان که بقرائت ابن مسعود میخواندند توسط ابوبکر مجاهد و قدرت خلیفه عباسی الراضی بالله سرکوب ومقتول گشتند .

    وبروایت ابن کثیر در سال 398 هجری اهل سنت مصحف ابن مسعود را سوختند : وَأَحْضَرَتِ الشِّيعَةُ مُصْحَفًا ذَكَرُوا أَنَّهُ مُصْحَفُ عبد الله بن مسعود، وهو مخالف للمصاحف كُلَّهَا، ...البدایه والنهایه ...

    علت قتل سعید بن جبیر رض چه بود ؟
    وعن سعيد بن جبير متوفی 95 أنه كان يؤم النَّاس في شهر رمضان فيقرأ ليلة بقراءة ابن مسعود وليلة بقراءة زيد بن ثابت ( غاية النهاية 1/305 )

    خواندن قرآن بقرائت ابن مسعود ؟ مگر حجاج امر نکرده بود که هرکس بقرائت ابن مسعود بخواند گردنش را میزنم؟


    وروى البغوي بإسناد صحيح عن خارجة بن زيد: كان عمر يستخلف زيد بن ثابت إذا سافر فقلما رجع إلا أقطعه حديقة من نخل.

    بسيار اتفاق مى افتاد كه عمر بن خطاب هنگام مسافرت هايش، زيد بن ثابت را جانشين خود مى كرد و خيلى كم اتفاق مى افتاد كه به هنگام مراجعت از سفر باغ نخلى به او هديه ندهد!



    مهمترین نقشه یهود هم توسط عمر وعثمان و زید بن ثابت وکعب الاحبار و معاویه اجرا شد ، عمر با قدرت دادن وحمایت از زید بن ثابت یهودی و دستور به تجرید قران و منع احادیث رسول خدا وزندانی کردن اصحاب و عشق به یهود و تورات ، عثمان هم با مامور کردن زید بن ثابت به جمع قرآن مطابق قرائت یهود و قتل ابن مسعود و ابوذر و...، و معاویه هم با تبلیغ تورات وآزاد گذاشتن کعب و تبلیغ جبر گرایی و جعل حدیث و سانسور احادیث به نفع خلفا وحجاج لعين هم با تغيير در مصاحف وسركوب قرائات غير از مصحفش بالاترین ضربه را به اسلام وبشریت زدند .

    تفصیل در :

    Download



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    چند قرآن (عرضه) در چند رمضان نازل شد؟ و تعداد نسخ در قرآن چندتاست؟


    پاسخ:
    آياتي از قرآن صراحت دارد که قرآن در شب قدر نازل شده و آياتي ديگر نيز صراحت دارد که قرآن به تدريج و در مدت 23 سال بر قلب پيامبر نازل گرديده است. علماي اسلام در اين مورد به تامل پرداخته و نظريه هايي داده اند از جمله اين که:
    1. قرآن در شب قدر به يكباره از لوح محفوظ به آسمان دنيا نازل شد و پس از آن به مدت 23 سال به تدريج توسط جبرئيل بر قلب پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرود آمد.
    2. در شب قدر هر سال آياتي كه بنا بود در طول آن سال بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شود، يكباره بر پيامبر نازل مي شد.
    3. مراد آغاز نزول است . آغاز نزول در ماه رمضان و در شب قدر و يا شب مبارك بود.
    4. قرآن يكباره بر فرشتگان نازل شد و آنان قرآن را در بيست قسمت بر جبرييل فرود آوردند و جبرييل هم به مدت بيست سال بر پيامبر (صلی الله علیه و آله) نازل كرد.(1)

    علامه طباطبايی بعداز اشاره به نظريه های فوق ،آنها را محکم و پذيرفتني ندانسته و نظر ديگری می دهد که واقعا قابل تامل است.
    ايشان می گويد با تدبر در آيات فهميده می شود که قرآن ورای اين الفاظ و در لوح محفوظ دارای حقيقتی است يگانه و متعالی که از درک و فهم افراد عادی بالاتر است و اين حقيقت به اراده خدا نازل شده و صورت لفظ و سوره و آيه به خود گرفته و برای ما قابل فهم گرديده است: «کتاب احکمت آياته ثم فصلت من لدن حکيم خبير»؛
    کتابی است که نزد حکيم آگاه، محکم و يگانه است و از نزد خدا تفصيل يافته است.(2)

    از آيات ديگری که بر حقيقت متعالی قرآن تاکيد مي کند آيات زير است: «انه لقرآن کريم في کتاب مکنون لا يمسه الا المطهرون»؛
    همان آن قرآنی است ارجمند، در کتابی نهفته که جز پاکان بدان دسترسی نيابند.(3)، «و انه في ام الکتاب لدينا لعلی حکيم»؛ و آن در ام الکتاب در نزد ما مقامی دست نايافتنی و بلند مرتبه دارد.(4)
    بنا بر اين آيات، قرآنی که در مدت 23 سال بر رسول خدا نازل شده تکيه بر حقيقتی متعالی دارد که از عقول عامه بشر برتر است و اين حقيقت متعالی در شب قدر بر قلب آن حضرت نازل شده و تفصيل و تنزيل آن در مدت 23 سال رسالت ،نازل گرديده است.
    آيات دلالت کننده بر نزول قران در شب قدر بر نزول حقيت متعالی و واحده قرآن بر قلب پيامبر دلالت دارد و آيات ديگر بر نزول تدريجی آيات و سوره ها؛ و هر کدام مربوط به يک مقام است و با هم منافات ندارد.(5)

    شناخت ناسخ و منسوخ نیاز به علم زیادی دارد و هر کسی نمی تواند ناسخ و منسوخ را از هم باز شناسد. امام صادق (علیه السلام) به یكی از فقیهان كوفه فرمود: «تو را فقیه مردم عراق می گویند؟» گفت: آری فرمود: «در فقاهت خود از كدام منبع بهره می گیری؟» گفت: از قرآن و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله)! فرمود: «آیا از كتاب خدا به درستی شناخت داری و آیا ناسخ را كاملا از منسوخ جدا می سازی؟» گفت: آری ! فرمود: «علم گسترده ای ادعا كرده ای، چیزی را كه خداوند تنها نزد شایستگان قرار داده است.»(6)
    ابوعبدالرحمان سلمی گوید كه امیرمۆمنان (علیه السلام) با یكی از قاضیان كوفه روبروشد از او پرسید: «آیا آیات ناسخه را جدا از آیات منسوخه می شناسی؟» آن قاضی گفت: نه! آن گاه حضرت فرمود: «در این صورت هم خود را نابود كرده و هم دیگران را نابود ساخته ای.»(7)

    همین حساسیت در مورد شناخت ناسخ و منسوخ در عصر ما هم موجب اختلاف علماء در این مسئله شده است. برخی تعداد آیات منسوخ را زیاد می دانند. مثلا سیوطی معتقد است 21 نسخ در قرآن صورت گرفته است و برخی مثل آیه الله خویی نسخ را فقط یک مورد می دانند که آن هم نسخ در آیه نجواست.(8)
    علامه طباطبایی ، معتقد است تنها 5 مورد نسخ در قرآن واقع شده است که عبارتند از :
    آیه عفو و بخشش: در آیه 109 سورة بقره ، به گذشت از اهل کتاب در آغاز هجرت دستور داده می شود ، آیه 29 سورة توبه که امر به قتال با آن دسته از اهل کتاب که ایمان نمی آورند و ... می کند این آیه را نسخ کرده است.
    آیه نسخ حرمت زناشویی در شب های ماه رمضان و جایز شدن این امر ،که مفاد آیه 178 سورة بقره است. نسخ حکم جزای فاحشه (یعنی نسخ حبس فاحشه در خانه به جلد و رجم): آیة 2 سوره نور ،آیه 15 سوره نساء را نسخ کرده است .آیه توارث از طریق ایمان : که آیه 6 سورة احزاب ، آیة 7 سورة انفال را نسخ کرد. آیة نجوا : که آیه 125 سوره مجادله با آیه بعدی همین سوره نسخ شد.(9)

    این اختلافات مربوط به اختلاف در شرایط نسخ می شود برخی در شرایط نسخ سخت گیری های بیشتری قائل می شوند لذا آیات محدودتری در تعریف و شرایط آنها می گنجد و برخی شرایط کمتری قائلند که آیات بیشتری را در بر می گیرد.

    __________
    (1) ر.ک. کليلت علوم قران،محسن اسماعيلي، ص26 به بعد.
    (2) هود/ 1.
    (3) واقعه/ 80.
    (4) زخرف/ 4.
    (5) ر.ک. ترجمه الميزان ،ج2،ص18-24.
    (6) تفسیر صافی، مقدمه دوم، ج 1، ص 13.
    (7) تفسیر عیاشی، ج 1، ص 12، شماره 9.
    (8) مولایی‌نیا، عزت‌الله، نسخ در قرآن، ص 420، تهران نشر رایزن، 1378.
    (9) علوم قرآنی ، آیت الله محمد هادی معرفت ، ص 248.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۸/۰۱ در ساعت ۲۲:۰۵ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  11. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود