صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسماء و صفات خداوند در قرآن

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اسماء و صفات خداوند در قرآن




    اسماء و صفات خداوند در قرآن



    الكافى
    اسم «كافى‏» در قرآن يك بار آمده و در همان مورد وصف خدا قرار گرفته است، چنان‏كه مى‏فرمايد:
    اليس الله بكاف عبده و يخوفونك بالذين من دونه و من يضلل الله فما له من هاد(زمر، 36).
    آيا خدا (درنگهدارى) بنده‏اش كافى نيست، تو را از غير خدا مى‏ترسانند، هر كس را خدا گمراه كند، هيچ راهنمائى براى او نيست.

    كفايت در زبان فارسى معادل با لفظ «بس‏» در زبان فارسى است و مفاد آن اين است كه نياز به چيز ديگر نيست و آيات قرآن نيز بر اين معنى گواهى مى‏دهند، چنان‏كه مى‏فرمايد:
    ...و كفى بربك هاديا و نصيرا(فرقان، آيه 31).
    بس است كه پروردگارت هدايت كننده و يارى دهنده است.
    و در آيه ديگر مى‏فرمايد: `
    ...فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم(بقره، آيه 137).
    خداوند در دفع شر آنان ترا كافى است او شنونده و دانا است.

    نمايش اين اسم در زندگى بشر اين است كه نسبت‏به افراد نيازمند در حد امكان كمك كرده و نياز آنها را رفع كند و از اين طريق مظهر اسم «كافى‏» باشد.

    ویرایش توسط fatemeh2 : ۱۳۹۴/۰۳/۳۱ در ساعت ۱۱:۰۰
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الكبير
    اسم «كبير» در قرآن به طور مرفوع و منصوب 36 بار آمده و در 6 مورد وصف خدا قرار گرفته، و گاهى با اسم «متعال‏» و احيانا با اسم «العلى‏‏» همراه مى‏باشد، چنان‏كه مى‏فرمايد:
    1 -
    عالم الغيب والشهادة الكبير المتعال(رعد، 9). آگاه از غيب و شهادت، بزرگ و برتر.
    2 - ...
    و ان الله هو العلي الكبير(حج، 62). خدا همان برتر و بزرگ است.
    `
    «كبير» در مقابل صغير است و گاهى بخش عمده يك پديده را «كبر» مى‏نامند چنان‏كه مى‏فرمايد:
    ...
    والذي تولى كبره(نور، 11): آن كس كه معظم اين پديده را متصدى بوده است.

    «راغب‏» میگويد: كبير و صغير از اسم‏هاى متضايف میباشند و به هنگام مقايسه دو چيز با يكديگر به كار می‏روند، و كوچكى و بزرگى گاهى در حجم و گاهى در عدد بكار مى‏رود. ولى سپس در باره امور غير محسوس كه از منزلت و فعت‏ برخوردارند به كار رفته است.

    از اين كه لفظ «كبير» همراه با «متعال‏» و «على‏» وارد شده، حاكى از آن است كه مقصود از بزرگى مساله حجم و تعداد نيست، بلكه مقصود بزرگى از نظر منزلت و كمال وجودى است. و به خاطر همين رفعت منزلت است كه خدا داورى را به خود اختصاص داده و علت آن را «على‏» و «كبير» بودن خود می داند چنان كه میفرمايد:
    ...
    و ان يشرك به تؤمنوا فالحكم لله العلي الكبير(غافر، آيه 12).
    اگر به او شرك ورزند ايمان مى‏آوريد، حكم از آن خدائى است كه برتر و بزرگ است.


    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۴/۰۴/۰۴ در ساعت ۰۶:۰۵
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الكريم
    اسم «كريم‏» در قرآن 26 بار آمده و در سه مورد وصف خدا قرار گرفته است، چنان‏كه مى‏فرمايد:
    1 - فتعالى الله الملك الحق لا اله الا هو رب العرش الكريم(مؤمنون، 116).
    پس بلند مرتبه است‏خدا، فرمانرواى حق، خدائى جز او نيست صاحب عرش و بزرگوار است.
    2 - ... و من كفر فان ربي غني كريم(نمل، 40): اگر كسى كفر ورزد، (ضررى به خدا نمى‏رساند) پروردگار من بى‏نياز و بزرگوار است.

    «ابن فارس‏» مى‏گويد: كريم حاكى از شرافت در ذات يا در صفات است. گاهى مى‏گويند: مرد كريم، اسب كريم، و كرامت در اخلاق اين است كه از گناه كسى درگذرد.

    «ابن قتيبه‏» مى‏گويد: كريم كسى است كه از گناه كسى صرف‏نظر كند. و اگر خدا را كريم مى‏ناميم به خاطر اين است كه گناه بندگانش را ناديده مى‏گيرد.

    «راغب‏» مى‏گويد: هرگاه خدا را به اسم كريم توصيف كنيم كنايه از نيكى و احسان آشكار او است و هرگاه انسان را با آن توصيف كنيم كنايه از خوى و كردار نيك او است.

    ظاهر اين است كه كريم يك معنا بيش ندارد و آن «شرافت‏» اعم از ذات يا صفات است. و اگر در نيكوكارى وجود و احسان بكار مى‏رود، به خاطر اين است كه از مظاهر كرامت در فعل است. و همچنين گذشت از دشمن به هنگام قدرت از آثار همين نوع كرامت است.

    آرى گاهى در قرآن كافر به كريم توصيف شده است ولى آن از باب بكار بردن لفظ در معنى ضد آن براى مبالغه در معنى مورد نظر مى‏باشد. چنان‏كه مى‏فرمايد:
    ذق انك انت العزيز الكريم(دخان، 49): بچش عذاب را چون كه تو همان انسان نيرومند و بزرگوارى، (مقصود اين است كه تو در دنيا خود را نيرومند و شريف مى‏پنداشتى) ولى اينك معلوم شد كه تو ذليل و زبونى.
    ویرایش توسط fatemeh2 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ در ساعت ۰۹:۴۲
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اللطيف
    اسم «لطيف‏» در قرآن هفت‏بار آمده و در همه موارد وصف خدا قرار گرفته است، گاهى تنها با اسم «خبير» و احيانا با دو اسم «عليم‏» و «حكيم‏» همراه آمده است، مانند:
    1 -
    لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير(انعام، 103) : ديدگان او را درك نمى‏كنند ولى او ديدگان را درك مى‏كند و او باريك‏بين و آگاه است.
    2 - ...
    ان ربي لطيف لما يشاء انه هو العليم الحكيم(يوسف، 100) : پروردگار من در انجام آنچه بخواهد دقيق است. او است دانا و فرزانه.
    3 -
    الم تر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضرة ان الله لطيف خبير(حج، 63) :نمى‏بينى كه خدا از آسمان آب فرو مى‏فرستد و روى زمين سرسبز مى‏شود خداى من دقيق و آگاه است.
    4 -
    يا بني انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن في صخرة او في السموات او في‏الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير( لقمان، 16) : اى فرزند من اگر خطيئه‏اى به اندازه سنگينى دانه خردل باشد، و در دل سنگ بزرگ يا آسمانها يا زمين قرار گيرد (بر خدا مخفى نمى‏ماند) آن را مى‏آورد. خداوند دقيق و آگاه است.
    5 -
    الله لطيف بعباده يرزق من يشاء و هو القوي العزيز(شورى، 19): خداوند به بندگان خود مهربان است هركس را بخواهد روزى مى‏دهد، و او توانا و قدرتمند است.
    6 -
    الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير(ملك، 14) : آيا آن كس كه آفريده است، (به مخلوق خود) علم ندارد، درحالى كه او دقيق و آگاه است.
    7 -
    واذكرن ما يتلى في بيوتكن من آيات الله و الحكمة ان الله كان لطيفا خبيرا(احزاب، 34) : آنچه در خانه‏هاى خود از آيات خدا و حكمت تلاوت مى‏شود، ياد آوريد، خداوند دقيق و آگاه است.
    اينها آياتى است كه در آنها اسم «لطيف‏» به عنوان وصف خدا آمده است. اكنون بايد معنى آن را به دست آوريم.
    «ابن فارس‏» مى‏گويد: اين لفظ دو معنى بيش ندارد، يكى حاكى از «رفق‏» و «مهربانى‏» و ديگرى حاكى از «ريزى و باريكى‏» است.
    توضيح آنچه كه در «المنجد» آمده، اين است: هرگاه اين لفظ از باب (نصر ينصر) گرفته شود با حرف جرى مانند ب و لام، متعدى، و به معنى رافت و مهربانى خواهد بود چنانكه مى‏گويند : (لطف يلطف بفلان و لفلان رفق به). ولى هرگاه از باب (شرف يشرف) باشد، نيازى به مفعول نداشته و به معناى دقت و ظرافت‏خواهد بود.
    هدف از توصيف خدا در آيات ياد شده به اين اسم يكى از دو مطلب است:
    يا بيان دقت و ظرافت كنايه از برترى از انديشه انسان، و يا محبت و مهربانى است، اينك چهار مورد را يادآور مى‏شويم:
    1 - ذات اقدس الهى «لطيف‏» و نامحسوس است از اين جهت ديده نمى‏شود و لذا خدا در تعليل نامرئى بودن خود از كلمه «لطيف‏» به عنوان علت استفاده كرده مى‏فرمايد: لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير و در حقيقت علت جمله نخست و صف «لطيف‏» و علت جمله دوم اسم «خبير» است.
    2 - آگاهى از پوشيده و پنهان‏ها و آيه سوره لقمان ناظر به همين معناست: يا بني انها ان تك مثقال حبة من خردل ... ان الله لطيف خبير.
    3 - لطيف در تدبير چنان كه آيه سوره يوسف ناظر به همين معنا است چون پس از بيان سرگذشت‏يوسف كه از دل چاه او را به تخت فرمانروائى رساند، چنين مى‏فرمايد: ان ربي لطيف لما يشاء يعنى كارش را آن‏چنان با دقت و ظرافت صورت مى‏دهد كه فراتر از انديشه و خرد انسان است.
    4 - بيان رافت و مهربانى خدا و لفظ لطيف در آيه شورى ناظر به همين معنا است، چنان‏كه مى‏فرمايد:ان الله لطيف بعباده يرزق من يشاء.
    با توجه به اين كه كلمه لطيف يكى از اهداف چهارگانه را در اين آيات تعقيب مى‏كند مى‏توان گفت همه اين معانى جلوه‏هاى يكى از دو معنائى است كه ابن فارس بيان كرد.
    سه مورد نخست را بايد از شاخه‏هاى لطيف به معنى دقيق گرفت و در حقيقت لازمه دقيق بودن ذات نامرئى بودن و آگاهى از پنهانها و تدبير فراتر از حس و خيال و خرد مى‏باشد.
    ولى مورد چهارم مربوط به معنى دوم است كه همان رفق مى‏باشد.
    اصولا معارف و مسائل عقلى فراتر از آن است كه الفاظ محدود براى تبيين آن كافى و رسا باشد، از اين جهت وحى الهى از استعاره و كنايه كمك مى‏گيرد و اگر به صورت علمى مى‏گفت‏خدامجرد از ماده و فراتر از حس است در عين صحت‏يك بحث فلسفى مى‏شد، درحالى كه وحى به زبان ديگر سخن مى‏گويد از اين جهت‏براى رساندن تجرد ذات از ماده از لفظ لطيف كه در اصطلاح ما معادل با ظريف است، كمك مى‏گيرد و مى‏رساند كه او فراتر از ديدگان ماست.
    همچنين براى بيان آگاهى از پنهان‏ها، بهترين راه اين است كه لطيف و دقيق بودن ذات را گواه بر نفوذ او در گستره هستى بگيرد، زيرا شئ دقيق مى‏تواند نافذ باشد از اين جهت علمش گسترده و فراگير است.

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المؤمن
    اسم «مؤمن‏» در قرآن 22 بار آمده و در يك بار وصف خدا قرار گرفته است چنان‏كه مى‏فرمايد: هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون(حشر، 23): خدا كسى است كه خدائى جز او نيست (او) فرمانروا، منزه از شرك پاكيزه از عيب، ايمنى‏بخش، نگهبان، قدرتمند، خودمختار، بزرگوار، منزه است‏ خدا از آنچه كه براى او شريك قرار مى‏دهند.
    ابن فارس مى‏گويد: ماده اين اسم دو معنى نزديك به هم دارد، يكى امانت در مقابل خيانت، ديگرى تصديق و پذيرش، و قرآن ماده اين اسم را در هر دو مورد به‏كار برده است، چنان‏كه از زبان فرزندان «يعقوب‏»عليه السلام نقل مى‏كند كه آنها پس از بازگشت از صحرا و آوردن خبر مرگ يوسف، به پدر چنين گفتند: ... و ما انت‏بمؤمن لنا...(يوسف،17) : تو هرگز ما را تصديق نخواهى كرد.
    و باز مى‏فرمايد: ... و آمنهم من خوف(قريش، 4): قريش را از خوف ايمنى بخشيد.
    گاهى گفته مى‏شود مى‏توان هر دو معنا را به يك معنا باز گرداند زيرا گوينده از آن ترس دارد كه مخاطب سخن او را تكذيب كند آنگاه كه او را تصديق كرد اين ترس از او برداشته مى‏شود.
    و در هر حال هدف از توصيف خدا به اين اسم، ايمنى ‏بخشى او است، يعنى به بندگان خود امان از عذاب در دنيا را حت‏شرائطى داده است، و برخى از آيات بر اين معنا دلالت دارد.
    ان الذين سبقت منا الحسنى اولئك عنها مبعدون ; لا يسمعون حسيسها و هم في مااشتهت انفسهم خالدون ; لا يحزنهم الفزع الاكبر و تتلقيهم الملائكة هذا يومكم الذي كنتم توعدون(انبياء، آيه 101 - 103): آنان كه از قبل، مشمول وعده نيكوى ما شده‏اند، آنها از دوزخ دور مى‏باشند، صداى دوزخ را نمى‏شنوند و آنان در نعمت‏هاى مورد ميل و علاقه خود جاودانه‏اند، خوف بزرگ روز قيامت، آنها را اندوهگين نمى‏سازد فرشتگان به استقبال آنها آمده مى‏گويند اين همان روزى است كه به شما وعده داده شده است.
    و نيز مى‏فرمايد: ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون(فصلت، 30):
    آنان كه گفتند پرورگار ما خدا است آنگاه استقامت ورزيدند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آيند (ومى‏گويند) مترسيد، اندوهگين مباشيد، بشارت باد شما را به بهشتى كه به آن وعده داده مى‏شديد.
    اما نمايش اين اسم در زندگى انسان اين است كه به عنوان فرد مسلمان ديگران از شر زبان و دست او در امان باشند، و پيامبر گرامى فرموده است: «المسلم من سلم المسلمون من يده و لسانه‏» :مسلمان كسى است كه مسلمانان از دست و زبان او در امان باشند.
    و در روايت ديگر آمده است آن كس كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارد، همسايه خود را از شر خود ايمن سازد.
    ولى اگر مؤمن را به معنى پذيرنده بگيريم، نمايش آن در زندگى بشر اين است كه به خدا و كتب آسمانى و پيامبران الهى ايمان آورد.

    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۴/۰۴/۰۴ در ساعت ۰۶:۰۶
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المتعال
    لفظ «متعال» در قرآن يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است چنان كه مي‏فرمايد:
    «عالِمُ الغَيْبِ وَالشَّهادَةِ الكَبِيرِ المُتَعال»(رعد، 9).
    «داناي پنهان و آشكار بزرگ و برتر».
    لفظ «متعال» از «علوّ» به معني بلندي گرفته شده است، و متعال مشتق از تعالي و آن به معني مبالغه در «علو» است چنان كه مي‏فرمايد:
    «سُبْحانَهُ وَ تَعالي عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّا كَبِيرا»(اسراء، 43).
    جمله «عُلُوّا كَبيرا» جانشين مفعول مطلق است كه حذف شده است و تقدير آيه چنين است: «تَعالي عَمّا يَقُولُون تَعاليا» «برتر است خدا از آنچه مي‏گويند نوعي برتري»، آنگاه به جاي مفعول مطلق جمله «عُلُوّا كَبيرا» آمده است.
    در آيه مورد بحث خدا با سه صفت توصيف شده است:
    1 - (عالِم الغَيبِ والشَّهادَةِ).
    2 - «الكَبير».
    3 - «المُتعال».
    بررسي معاني هر يك از اين سه صفت ثابت مي‏كند كه خدا بر موجودات تسلّط دارد، زيرا لازمه آگاهي از پنهان و آشكارا و بزرگي، و برتري، تسلط بر ماسوي است.
    ولي احتمال دارد كه تعالي به معني برتر كه ملازم با تسلط است نباشد، بلكه مقصود از برتري برتر بودن، از آنچه كه مشركان درباره آن مي‏انديشند باشد، مثلاً براي او فرزند فرض مي‏كردند و لذا قرآن در نفي اين نوع انديشه‏ها از ذات اقدس الهي از واژه «تعالي» بهره گرفته مي‏فرمايد:
    «وَ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَكاءَ الجِنِّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَ بَناتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالي عَمّا يَصِفُونَ»(انعا، 100).
    «براي خدا شريكاني از جن قرار دادند درحالي كه جن مخلوق است، همچنين از روي ناداني دختران و پسراني براي خدا تصور كرده‏اند، خدا منزه و برتر از توصيف آنها است».
    همين‏گونه كه ملاحظه مي‏فرمائيد در مقام تنزيه و پيراستن از شريك و داشتن فرزند، كه همگي مايه نقص است، كلمه «تعالي» بكار برده شده است.

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المتكبّر
    اين لفظ در قرآن سه بار آمده و در يك مورد وصف خدا قرار گرفته است چنان كه مي‏فرمايد:
    «اَلسَّلامُ المُؤْمِنُ المُهَيْمِنُ العَزِيزُ الجَبّارُ المُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ»(حشر، 23).
    «خداي منزه از نقص، ايمني‏بخش، مراقب و نگهبان، قدرتمند، عظيم‏الشأن، شايسته تعظيم، منزه است خدا از آنچه براي او شريك قرار مي‏دهند».
    متكبّر از «كبر» بر وزن «حِبر» به معني عظمت گرفته شده است، و متكبر به كسي گويند كه خود را با عظمت و برتر ديده، و ديگران را حقير و كوچك مي‏داند، و مصداق منحصر به فرد آن خدا است، زيرا او است كه به خاطر عظمت واقعي، برتربيني شايسته او خواهد بود.
    «غزالي» مي‏گويد: متكبّر كسي است كه همه را نسبت به خود كوچك مي‏بيند، عظمت و كبريائي را فقط در وجود خود احساس مي‏كند، به ديگران مي‏نگرد، بسان نگريستن شاهان به زيردستان خود، هرگاه موجودي به حق چنين باشد، تكبر حق بوده و متكبر بودن آن بجا است، ولي اين جز در حق خدا صادق نيست. ولي هرگاه «بزرگ انديشي» اساس صحيحي نداشته باشد، تكبر باطل مذوم است، از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه خدا فرموده است:
    «عظمت و كبريائي دو لباس مخصوص است، هر كس در يكي از آن دو به نزاع و رقابت برگيرد، به دووزخ مي‏افكنم».
    توگوئي عظمت مخصوص خداست و اظهار آن كه همان كبريائي است، نيز به او اختصاص دارد.
    در اين جا نكته ديگري نيز هست و آن اين كه اهل ادب تصور مي‏كنند كه باب تفعّل پيوسته در تكلّف به كار مي‏رود، درحالي كه در مورد تكبر در حق خدا چنين نيست، اگر تكبر ديگران همراه با تكلّف است، تكبّر الهي لازمه ذات و عظمت او است.
    از نظر اخلاقي تكبر در مخلوق منشأ سركشي است، انسان متكبّر گردن به حق نمي‏نهد به قانون‏شكني برمي‏خيزد، قهرا عاصي و گنهكار مي‏شود، و تكبر نخستين صفت ناپسندي بود كه پس از آفرينش آدم به وسيله شيطان اظهار شد و منشأ معصيت گرديد، چنان كه مي‏فرمايد:
    «إِلاّ اِبْلِيسَ أَبي وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الكافِرِينَ»(بقره، 34).
    «(همه فرشتگان سجده كردند) جز ابليس كه سرپيچي كرد و اظهار عظمت نمود و از كافران گشت».
    درباره فرعون مي‏فرمايد:
    «وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الحَقِّ»(قصص، 39).
    «او و سپاهيانش به ناحق در زمين اظهار برتري كردند».
    اميرمؤمنان عليه‏السلام درباره نكوهش تكبر سخني دارد كه يادآور مي‏شويم:
    «الحمد لله الذي لبس العزّ والكبريا و أختارهما لنفسه دون خلقه و جعلهما حمي و حرما علي غيره، واصطفاهما لجلاله، و جعل اللعنة علي من نازعه فيهما من عباده، ثم اختبر بذلك ملائكته المقرّبين ليميز المتواضعين منهم من المستكبرين» تا آنجا كه نافرماني ابليس را يادآور شده مي‏فرمايد: «اعترضته الحمية فافتخر علي آدم بخلقه و تعصّب عليه لأصله، فعدواللّه امام المتعصّبين، و سلف المستكبرين الذي وضع أساس العصبيّة، و نازع اللّه رداء الجبرية، و ادّرع لباس التعزّز، و خلع قناع التذلّل، ألا ترون كيف صغّره‏الله بتكبّره، و وصفه بتعرفه، فجعله في الدنيا مدحورا و أعدّ له في الآخرة سعيرا».
    «سپاس خدائي را كه جامه عزت و عظمت پوشيد، و اين دو صفت را به خود اختصاص داد. و آنها را بر غير خود ممنوع و حرام گردانيد، و آنها را براي جلال خويش برگزيد، و لعنت خود را براي آن گروه از بندگان كه در اين دو صفت با او منازعه نمايند، قرار داد. آنگاه به وسيله آن فرشتگان مقرّب درگاه خود را آزمود، تا فروتنان از آنها را از گردنكشان جدا سازد».
    سپس نافرماني ابليس را يادآور شده مي‏فرمايد:
    «كبر و خودخواهي به او روي آورد و با آفرينش خود بر آدم فخر فروخت، و بر اصل خويش كه از آتش آفريده شده تعصب ورزيد، پس دشمن خدا شيطان پيشواي متعصّبان، و پيشاهنگ گردنكشان است كه اساس عصبيت را پي‏ريزي كرد، و در جامه عظمت و بزرگي با خدا به نزاع برخاست، و لباس عزت و سربلندي را (كه شايسته او نبود) بر تن كرد، و پوشش ذلت و تواضع را رها كرد، نمي‏بيني كه چگونه خدا او را به خاطر تكبر كوچك كرد، و به خاطر برتري‏طلبي و بلندپروازي پست نمود و او را در دنيا از رحمت خود راند و در سراي ديگر آتش برافروخته براي او آماده كرد».

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المتين
    لفظ «متين» در قرآن سه بار وارد شده و در يك مورد وصف خدا قرار گرفته است، چنان كه مي‏فرمايد:
    «ما اُرِيدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ ما اُرِيدُ أَنْ يُطْعِمُونِ إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتِينُ»(ذاريات، 57 - 58).
    «از آنها روزي نمي‏خواهم، و نمي‏خواهم مرا اطعام كنند، خدا است روزي دهنده و او است صاحب نيروي استوار».
    «ابن فارس» مي‏گويد: «متين» در اصل به معني صلابت و سختي است درحالي كه «رازي» مي‏گويد: متين به معناي پشت است، و پايداري هر حيواني به وسيله پشت آن است، و از اين جهت نيرو را در لغت عرب «ظهر» گويند، چنان كه مي‏فرمايد:
    «وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرا»(اسراء، 88).
    «هرچند برخي پشتيبان برخي ديگر شود» و كلام استوار را «متين» نامند.
    در هر حال «متين» را از «متانت» به معني صلابت يا از «متن» به معني پشت بگيريم، نمي‏توان خدا را به اين معنا توصيف كرد، ناچار بايد لازم معناي آن را بگيريم و آن اين كه خدا موجودي است كه هرگز مغلوب ديگري نشده و از آن متأثّر نمي‏شود و شاهد آن جمله «ذُوالقُوَّةِ المتين» است كه قبل از متين آمده است و قوه با قدرت فرق دارد، قوه مرتبه شديد قوت را مي‏گويند، و گويا آيه دلالت مي‏كند كه خدا در نهايت قدرت است كه هرگز مغلوب ديگري نمي‏شود و مجموعا مساوي با واجب‏ الوجود مي‏شود.

    ویرایش توسط fatemeh2 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۱:۰۸
    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المُجيب
    لفظ «مُجيب» و «مُجيبون» هر يك، يك بار در قرآن آمده و وصف خدا قرار گرفته‏اند، چناان كه مي‏فرمايد:
    «فَاسْتَعْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُو إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ»(هود، 61).
    «از او طلب بخشودگي كنيد، سپس توبه كنيد پروردگار من نزديك و اجابت كنند هست».
    و باز مي‏فرماياد: «وَلَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِِعْمَ المُجِيبُونَ»(صافاات، 75).
    «نوح ما را ندا كرد، چه نيك اجابت كنندگاني هستيم».
    «مجيب» اسم فاعل از «اجاب» است كه از «جوب» گرفته شده ست و آن گاهي به معني دريدن و پاره كردن است و گاهي به معني بازگشت به كلام، و هر دو با اجابت سازگار است، زيرا فرد مجيب سكوت را مي‏شكند چنان كه به سؤال سائل برمي‏گردد، مسلما اجابت خدا به وسيله سخن نيست، بلكه با پذيرفتن درخواست بندگان است و از كرم خود نياز آنها را رفع مي‏كند چنان كه مي‏فرمايد:
    «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ»(بقره،، 186).
    «هرگاه بندگان من، از من سؤال كنند من به آنان نزديكم، درخواستِ درخواست كنندگان را پاسخ مي‏گويم آنگاه كه مرا بخوانند».
    جمله «إذا دعانِ» در تفسير آيه نقش اساسي دارد، زيرا از يك طرف وعده الهي بر پاسخ گفتن به درخواستِ درخواست كنندگان است و از طرف ديگر كه قسمتي از دعاهاي بندگان اجابت نمي‏شود.
    پاسخ آن اين است كه دعوت كننده به ظاهر خدا را دعوت مي‏كند، از اين جهت شرط «إذا دعانِ» در آن محقق نيست، او به هنگام دعا چه ‏بسا به اسباب و وسائط دل مي‏بندد و از اين جهت از خدا درخواست نكرده است علاوه بر اين قسمتي از عدم استجابت دعا معلول فقدان شرائط استجابت دعا است زيرا دعا شرائطي دارد كه بايد رعايت شود، مثلاً دعا برخلاف سنتهاي الهي هرگز مستجاب نمي‏شود همچنين دعا برخلاف مصالح عمومي يا دعا بر امر حرام و هكذا.
    خلاصه عدم اسجابت دعا معلول يكي از دو چيز است، يا حقيقتا خدا مدعوّ نيست، و يا شرائط استجابت دعا موجود نمي‏باشد.

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    صلوات
    21262
    تعداد دلنوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    النصير
    لفظ نصير در قرآن 24 بار وارد شده و در چهار مورد وصف خدا قرار گرفته است چنان كه مي‏فرمايد:
    1 - «وَ إنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَوْلاكُمْ نَعْمَ المَوْلي وَ نِعْمَ النَّصِيرُُ»(انفال،40).
    «بگو اگر روي گردانيد بدانيد كه خدا مولاي شماست، نيك مولا و نيك ياري دهنده‏اي است».
    2 - «وَاعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ المَوْلي وَ نِعْمَ النَّصِيرُُ»(حج، 78).
    «به خدا پناه بريد او مولاي شماست، نيك مولا و نيك ياري دهنده‏اي است».
    3 - «وَ كَفي بِرَبِّكَ هادِيا وَ نَصِيرا»(فرقان، 31).
    «كافي است كه پروردگارت راهنما و ياري دهنده است».
    4 - «وَاللّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ وَ كَفي بِاللّهِ وَلِيّا وَ كَفي بِاللّهِ نَصِيرا»(نساء، 45).
    «خدا به دشمنان شما آگاه‏تر است، كافي است كه خدا ولي و ياري دهنده شماست».
    «نصير» از ماده «نصير» به معني عون و كمك گرفته شده است، تفاوتي كه با ناصر دارد، اين است كه «نصير» دلالت بر مبالغه مي‏كند، و يكي از مظاهر اين صفت اين است كه رسولان و مؤمنان را در همين جهان كمك مي‏كند چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الحَياةِ الدُّنْيا»(غافر، 51).
    «ما رسولان و مؤمنان را در زندگي دنيا كمك مي‏كنيم».
    همچنين است آيات ديگر كه از ياري كردن خدا در جنگ‏ها و نبردها گزارش مي‏دهند، بلكه مي‏توان گفت خدا همه بندگانش را كمك مي‏كند، ولي برخي از آنها مؤمن و سپاسگزار و برخي ديگر كافر و نعمت نشناسند.

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود