صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اسماء و صفات خداوند در قرآن

  1. #21

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    730
    مورد تشکر
    3,821 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المليك
    اين لفظ صيغه مبالغه از لفظ «ملِك» (به كسر لام) است چنان كه مي‏فرمايد:
    «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»(قمر،55).
    «پرهيزگاران در قيامات جايگاه پسنديده نزد فرمانرواي مقتدر قرار دارند».

    الهی ، همنشین از همنشین رنگ می گیرد ،خوشا آنکه با تو همنشین است . . .(صلوات بر محمد و ال محمد)
    فکر کنم باز گم شدم خدایا...
    صبرم از کاسه دگر لبریز است...
    اگر این جمعه نیاید چه کنم؟!
    آنقدر من خجل از کار خویشم
    اگر این جمعه بیاید چه کنم؟!
    یا اباصالح ادرکنی...


  2. #22

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الملكوت
    ملكوت از مُلك(به ضمّ ميم) گرفته شده و صيغه مبالغه آن است، مانند طاغوت و طغيان، و جبروت و جبر. دقت در آياتي كه اين لفظ در آنها وارد شده، مي‏رساند كه مقصود از ملكوت ذات اشياء و وجود آنها نيست، بلكه از آن نظر كه آنها به علت و آفريدگار خود انتساب دارند، مي‏باشد و اين ارتباط فقط بين آنها و خالق آنها است و قابل شركت نيست، چنان كه مي‏فرمايد:
    «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ المُوقِنِينَ»(انعام، 75).
    «اين چنين به ابراهيم واقعيت ارتباط و وابستگي آسمانها و زمين را به خدا نشان داديم تا از اصحاب يقين گرديد».
    و نيز مي‏فرمايد:
    «أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللّهُ مِنْ شَيءٍ...»(اعراف، 185).
    «آيا در ملكوت (وابستگي) آسمانها و زمين و آنچه خدا آفريده است، ننگريسته‏اند».
    اين گفتار: (ملكوت، مطلق وجود اشياء نيست، بلكه اشياء از آن نظر به خالق خود بستگي دارند) به روشني از تدبّر در آيات مربوط به سرگذشت ابراهيم به دست مي‏آيد، زيرا وي نخست خداياني از قبيل ستاره درخشنده و ماه رخشنده، و آفتاب تابان فرض كرد، آنگاه يك يك، ربوبيت آنها را به خاطر افول و غروبشان باطل كرد، پس از ابطال، متوجه رب واقعي شد و گفت:
    «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ حَنِيفا وَ ما أَناَ مِنَ المُشْرِكِينَ»(انعام، 79).
    «من رو به سوي كسي آوردم كه آسمانها و زمين را آفريد، موحّد بوده و از مشركان نيستم».


  3. #23

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المَلْك(به فتح ميم و سكون لام)
    اين لفظ فقط در يك آيه وارد شده است، چنان كه مي‏فرمايد:
    «قالُوا ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنا...»(طه، 87).
    «قوم موسي گفتند: ما به دلخواه خود از وعده تو تخلّف نكرديم».
    تا اين‏جا با معاني كلمات هفتگانه به صورت فشرده آشنا شديم، اكنون قدري درباه «مالك‏الملك» سخن مي‏گوئيم يادآور شديم كه ملك به معني فرمانروائي است و خدا مالك اين سلطه است، و منشأ اين سلطه جز اين نيست كه خدا آفريدگار جهان هستي مي‏باشد. طبعا خدائي كه اين همه موجودات را از عدم به وجود آورده مالك وجود آنها بوده و شأن هر مالك، تدبير و تصرف در ملك خويش است.
    و به عبارت ديگر: آن كس كه مي‏آفريند يك نوع رابطه تكويني بين خود و مخلوق خود دارد، و همين رابطه، سرچشمه حقّ سلطه فرمانروائي مي‏باشد. از اينجا مي‏توان معني آيه :«مالِكَ المُلْكِ تُؤْتِي المُلْكَ مَنْ تَشاءُ» را به روشني فهميد، زيرا خدا كه مالك سلطه است اين فرمانروائي را به هر كس بخواهد مي‏دهد.
    و براساس اين مالكيت است كه در آياتي چنين مي‏فرمايد:
    «أَنْ أَتاهُ اللّهُ المُلْكَ»(بقره، 258) : «خدا به او فرمانروائي داد».
    «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكا عَظِيما»(نساء، 54) : «به آنان فرمانروائي بزرگ داديم».
    «كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنّاتٍ وَ عُيُونٍ... وَ أَوْرَثْناها قَوْما آَخَرِينَ»(دخان، 25 و 28).

    «آل فرعون باغها و چشمه‏هاي فراواني از خود به يادگار گذاردند.. ديگران را وارث آنها قرار داديم».
    سرانجام بايد گفت: فرمانروائي اصالتا از آنِ خدا است اگر فردي به اين مقام گمارده مي‏شود، مشمول موهبت خدائي مي‏گردد و بايد شكر آن را ادا كند. واقعيت شكر چنين موهبت اين است كه پرچم عدل در سرزمين او برافراشته شود و درهاي علم به روي مردم گشوده شود و مردم در سايه عدل و داد و علم و دانش زندگي سعادتمند پيدا كنند، ولي اگر اين موهبت الهي به صورت سلاح برنده‏اي درآمد كه ريشه‏هاي عدل و داد را قطع كرد و به ترويج باطل پرداخت، در چنين صورتي سرزمين او به مصيبت‏خانه‏اي تبديل شده كه پيوسته مردم عزادار و سوگمند مي‏باشند.
    در پايان يادآور مي‏شويم اگر خدا خود را مالك دانسته مي‏فرمايد به هر كس بخواهيم مي‏دهيم و از هر كس بخواهيم مي‏ستانيم، هر كس را بخواهيم عزيز، و هركس را بخواهيم ذليل مي‏سازيم نه به اين معنا است كه خدا بدون جهت و سبب اين كار را انجام مي‏دهيم. زيرا فعل عادل و حكيم دور از ظلم و عبث است. چنان كه مي‏فرمايد:
    «وَ ما خَلَقْناَ السَّماءَ وَ الأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النّارِ»(ص، 27).
    «ما آسمان و زمين و آنچه در ميان آنها قرار دارد، باطل و بي‏هدف نيافريديم، اين گمان كساني است كه كفر ورزيده‏اند، پس واي بر كافران از دوزخ».
    بلكه هدف آيه اين است كه خدا در دادن و گرفتن مجبور نيست، ولي مانع از آن نيست كه دادن و گرفتن او در سايه مصالحي باشد كه يكي از اين دو را ايجاب كند چنان كه درباره پيامبران مي‏فرمايد:
    «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»(سجده،24).
    «و از آنان پيشواياني برگزيديم تا به فرمان ما هدايت نمايند، آنگاه كه استقامت نشان دادند و به آيات ما يقين داشتند».


  4. #24

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مالك يوم الدين
    اين اسم در قرآن كريم يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است چنان كه مي‏فرمايد:
    «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»(حمد،4). : «پروردگاري كه فرمانرواي روز جزاست».
    عاصم، كسائي، خلف و يقعوب حضرمي لفظ مالك را با الف و ديگر قُرّاء بدون الف قرائت كرده‏اند، آنگاه در برتري يكي از دو وجه، دلائلي اقامه كرده‏اند ولي وجوه آنان خالي از مناقشه نيست و از آيات قرآني براي هر دو وجه مي‏توان شاهد آورد. مثلاً بر قرائت مالك مي‏توان از دو آيه زير استفاده كرد:
    «يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئا وَ الأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلّهِ»(انفطار، 19).
    «روز قيامت روزي است كه هيچ‏كس براي ديگري مالك چيزي نيست، و فرمان به طور كلي در دست خدا است».
    از اين كه مي‏گويد فرمان در دست خداست، مفاد آن اين است كه او مالك امر در چنين روز است.
    و نيز مي‏فرمايد: «لِمَنِ المُلْكُ اليَوْمَ لِلّهِ الواحِدِ القَهّار»(غافر، 16).
    «فرمانروائي امروز(قيامت) از آنِ كيست، بگو از آنِ خداست».
    همچنان كه از آياتي در آنها خدا با لفظ ملك وصف نشده مي‏توان بر صحت قرائت دوم استشهاد كرد. چنان كه مي‏فرمايد:
    «فَتَعاليَ اللّهُ المَلِكُ الحَقُّ»(طه، 114).: «بلند مرتبه است خدا، فرمانرواي حق».
    و نيز مي‏فرمايد: «المَلِكُ القُدُّوس»(حشر، 23) : «فرمانرواي ممنزّه از شريك».
    و نيز مي‏فرمايد: «مَلِكِ النّاسِ؛ إِلهِ النّاسِ»(ناس، 2 و3) :«فرمانروا و خداي مردم».
    با توجه به اين كه هر دو اسم به مفهوم و يا لفظ آمده است، نمي‏توان يكي از دو قرائت را قاطعانه بر ديگري ترجيح داد، مگر اين كه در رواياتي كه هر دو قرائت به پيامبر نسبت مي‏دهد دقت كرد و نتيجه گرفت.


  5. #25

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    المُبين
    لفظ مبين در قرآن 106 بار وارد شده و فقط يك مورد به عنوان وصف خدا آمده است چنان كه مي‏فرمايد:
    «يَوْمَئِذٍ يُوَفِّيهِمُ اللّهُ دِينَهُمُ الحَقُّ وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ المُبِينُ»(نور، 25).
    «چنين روزي خدا جزايشان را به ايشان مي‏دهد و مي‏دانند كه خدا حق آشكار است».
    لفظ «مبين» اسم فاعل از «ابانَ» به معني آشكار كرد، مي‏باشد. و در قرآن موضوعات فراواني با اين لفظ توصيف و تبيين شده است كه تنها به ذكر موضوعات آن مي‏پردازيم مانند:
    «عدو، كتاب، ضلال، بلاغ، سحر، فوز، ثعبان، ساحر، سلطان، قرآن، شهاب، امام، نظير، خصيم، لسان، خسران، إفك، شئ، نذير، ظالم، رسول، دخان، افق، اثم، فتح».
    در تفسير آيه ياد شده مي‏گوئيم مقصود از لفظ دين» در آيه، مانند آيه «مالِكِ يَوْمِ‏الدِّينِ» جزاء است و مقصود از جمله «يُوَفِّيهمْ» اين است كه خدا آنان را به جزاي(كيفر) كاملشان مي‏رساند و چيزي از آن نمي‏كاهد و اما جمله «
    وَ يَعْلَمُونَ أَنَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ المُبِين» يادآور اين است كه وجود خدا آنچنان آشكار است كه در راه رسيدن به آن مانع و حايلي نيست، ولي بديهي و آشكار بودن وجود او مانع از آن نيست كه گاهي غفلت ميان انسان و معلوم فاصله شود، و در حقيقت علم ما به خدا بازگشت به رفع غفلت مي‏كند، در كلمات امير مؤمنان عليه‏السلام وارد شده است:
    «يا من دلَّ علي ذاتِهِ بذاتِهِ و تَنَزَّهَ عن مُجانسةِ مخلوقاتِهِ» :«اي كسي كه وجودش راهنماي خودش است، و از تشابه به مخلوفات پيراسته است».
    حسين بن علي عليه‏السلام در دعاي روز عرفه با خدا چنين راز و نياز مي‏كند:
    «كيف يستدلُّ عليك بما هو في وجودِهِ مُفتقرٌ اليكَ أَيكونُ لغيركَ من الظهور ما ليس لك حتي يكونَ هو المُظْهِرُ لكَ متي غِبْتَ حتي تحتاجَ إلي دليلٍ يدلُّ عليكَ و متي بَعُدَتْ حتي تكونَ الآثارُ هيَ الَّتي تَوَصَّلَ إليكَ عَمِيَتْ عِيْنٌ لا تراكَ عليها رقيبا».
    «چگونه مي‏توان با چيزي كه در هستي نيازمند تو است، بر وجود تو استدلال كرد، آيا ممكن است براي غير تو ظهور و وضوحي باشد كه براي وجود تو نيست تا اين كه وجود او نشانه وجود تو باشد. اساسا كي پنهان شدي تا نيازمند راهنمائي باشي كه بر تو دلالت كند، كي از ما دور شدي تا آثار و آيات تو، ما را به تو برساند، كور است چشمي كه تو را رقيب و نگهبان خود نبيند».
    بنابراين كلمات و بيانات، مقصود از توصيف خدا به اسم «مبين» اين است كه او در نهايت ظهور و آشكاري است، و نيازي به برهان و استدلال ندارد، و اگر گروهي درباره او اظهار شك و ترديد مي‏كنند پرده غفلتي در برابر ديدگان آنان آويخته شده و مانع از مشاهده آن سوي پرده مي‏باشد.
    گاهي گفته مي‏شود لفظ «مبين» گرفته از «ابانه» به معني جدا ساختن است، از آنجا كه خدا مخلوقات را به صورت انواع و اصناف مختلف و اشخاص گوناگون آفريده است، در حقيقت خدا آنها را از هم جدا ساخته است.
    مبين بنابر تفسير اول، صفت ذات؛ و بنابر تفسير دوم، صفت فعل است كه از بينونت گرفته شده است، و معني اول با مفاد آيه مناسبت بيشتري دارد.


  6. #26

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    فالق الحبّ و النوي
    اين اسم در قرآن يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است، چنان‏كه مي‏فرمايد: «إِنَّ اللّهَ فالِقُ الحَبِّ والنَّوي يُخْرِجُ الحَيَ مِنَ المَيِّتِ وَ مُخْرِجُ المَيِّتِ مِنَ الحَيِّ ذلِكُمُ اللّهُُ فَاِنِّي تُؤْفَكُونَ»(انعام، آيه 95).
    خدا شكافنده دانه و هسته خرما است، زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مي‏آورد، اين‏چنين است خدا چرا از حق سر مي‏پيچيد.
    راغب مي‏گويد: «حبّ» و «حبّة» در گندم و جو و مانند آن به كار مي‏رود چنان‏كه مي‏فرمايد: «كَمَثَلِ حَبِّّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلُةٍ مَأَةَ حَبَّةٍ»مانند دانه‏اي كه هفت سنبل رويانده و در هر سنبل يكصد دانه است.
    «نوي» جمع «نواه» به معني هسته خرما و مانند آن است.
    مقصود اين است كه خدا با شكافتن دانه و هسته، موجودات زنده‏اي به نام گياه و درخت پديد مي‏آورد و از اين طريق مردم را روزي مي‏دهد.
    اكنون بايد ديد مقصود از بيرون آوردن مرده از زنده و بالعكس خصوصا در مورد دانه و هسته چيست؟
    در اين‏جا مي‏توان دو بيان ارائه كرد:
    1 - دانه و هسته از حيات و زندگي فقط استعداد آن را دارند كه اگر تحت شرائطي قرار گيرند به صورت گياه تبديل مي‏شوند، و هرگز در درون آنها حيات نباتي به صورت بالفعل موجود نيست، و اگر دانه را بجوشانيم ديگر سبز نمي‏شود زيرا استعداد موجود در آن از بين مي‏رود.
    2 - گياه شناسي امروز مي‏گويد، اجزاي زنده‏اي در درون هسته و دانه هست چيزي كه هست احتياج به شرائط خاصي دارد تا رشد و نمو كند.
    بنا بر تفسير دوم مقصود از «مرده» قشر دانه و حبّه است كه با شكافتن آن زنده بيرون مي‏آيد، درحالي كه بنابر بيان اول خود هسته و دانه بر اثر داشتن استعداد تبديل به موجود زنده مي‏شود.
    و در هر حال از نظر بيان عرفي مي‏گويند: مرده را زنده كرد.
    خلاصه اين آيه مانند آيات ديگر بيانگر سنت‏هاي الهي است، چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ و تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ تُخْرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ»(آل عمران، آيه 28).
    شب را در روز، روز را در شب وارد مي‏سازد، زنده را از مرده، و مرده را از زنده بيرون مي‏آورد و هركس را بخواهد روزي بي‏حساب مي‏دهد.
    در اينجا دو احتمال ديگر نيز وجود دارد كه يادآور مي‏شويم:
    1 - مقصود از مرده گِل و خاك است كه دانه و هسته در دل آنها پنهان است.
    2 - از آنجا كه گاهي از انسان مؤمن فرزند كافر، و از انسان كافر، فرزند مؤمن به وجود مي‏آيد اين نوع توالد را مي‏توان اخراج حيّ از ميّت و بالعكس دانست و قرآن ايمان را حيات و نور، و كفر را مرگ و ظلمت مي‏داند چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «أَوَمَنْ كانَ مَيِّتا فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُورا يَمْشِي بِهِ فِي النّاسِ كَمَنْ هُوَ فِيالظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها»(انعام، 132).
    آيا آن كس كه مرده بود و او را زنده كرديم و براي او نوري قرار داديم كه در ميان مردم در پرتو آن راه مي‏رود مانند كسي است كه در تاريكي‏ها باشد و از آن بيرون نيايد.؟!



  7. #27

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    الفتّاح
    فتّاح در قرآن يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است، چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «قُلْ يِجْمَعُ بَيْنَنا رَبَّنا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنا بِالحَقِّ وَ هُوَ الفَتّاحُ العَلِيم»(سباء، 261).
    بگو پروردگار ما، ما را گرد مي‏آورد آنگاه ميان ما به حق داوري مي‏كند زيرا او داوري كننده داناست.
    معناي لغوي «فتح» كه «فتاح» مبالغه آن است، گشودن است. ولي در اين‏جا كنايه از حكم و داوري است. بنابراين «فتاح» از اسماء حُسني است و به معني داور مي‏باشد، به گواه اين كه بعد از آن كلمه عليم آمده است.
    گاهي تصور مي‏شود كه «فتاح» به معني «فاتح» و پيروز است درحالي كه اگر مقصود اين بود، مناسب بود جاي عليم با اسم «عزيز» همراه باشد گواه ديگر بر اين كه فتاح به معني داور است، آغاز آيه است كه مي‏فرمايد: «قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنا رَبِّنا» واز اين جا روشن مي‏شود كه مقصود از «خيرالفاتحين» همان «خيرالحاكمين» است زيرا داوري ديگران گاهي بر اساس عدل و گاهي براساس جور است، گاهي به واقع مي‏رسد و گاهي خطا مي‏كنند درحالي كه داوري خدا از اين نقايص پيراسته است.

    ویرایش توسط یا وهاب : ۱۳۹۴/۰۵/۰۲ در ساعت ۱۰:۴۱

  8. #28

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    القائم علي كل نفس
    اين اسم مركب در قرآن يك بار و به عنوان وصف خدا وارد شده است، چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «أَفَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلي كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَكاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ القَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرَهُمْ وَ صَدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»(رعد، 33).
    آيا كسي كه بر كار هر انساني ناظر است (مانند بتها است) براي خدا شريكاني قرار داده‏اند، بگو آنها را نام ببريد، يا اينكه مي‏خواهد او (خدا) را در زمين به چيزي آگاه كنيد كه از آن بي‏خبر است، يا گفتاري ظاهري و نادرست مي‏گوييد بلكه مكر كافران در نظرشان زيبا جلوه كرده واز راه راست باز مانده‏اند و هركه را خدا گمراه كند راهنمائي ندارد.
    مفاد آيه اين است كه موجود شايسته عبادت است كه از همه حالات انسان عبادت كننده آگاه باشد و او جز خدا كسي نيست، اين كه گروهي براي خدا شريك قرار مي‏دهند در مورد آنها سه فرضيه باطل مطرح است:
    1 - نام اين شركا را ببرند تا درباره آنها مطالعه شود كه آياواقعا واجد صفات خداوندي مي‏باشند تا مورد پرستش قرار گيرند، واگر آنها لات و عُزي را نام ببرند همگي مي‏دانيم كه آنها جمادي بيش نيستند و شايستگي عبادت را ندارند.
    2 - يا اين افراد ناآگاه مي‏خواهند خدا را از شريكاني آگاه سازند كه خدا از آنها خبر ندارد، اين فرضيه نيز باطل است، زيرا چيزي از دايره علم الهي بيرون نيست.
    3 - آنان گفتاري ظاهري و نادرست مي‏گويند و آنچه را كه خدا نيست، خدا مي‏نامند.
    و شايد فرض اخير درست‏تر باشد زيرا آنان هم مي‏دانستند كه بتهاي مورد پرستش آنها كاره‏اي نيستند و صفات معبود در آنها وجود ندارد، و همچنين از احاطه علم خدا آگاه بودند و پس فرض اخير متعين است و در ذيل آيه مي‏فرمايد:
    مكر و حيله كافران براي آنها زيبا جلوه كرده واز راه حق باز مانده‏اند، و هرگز هدايت نخواهند شد.
    واين جمله مي‏رساند كه آنها با الفاظ بازي مي‏كنند، غير خدا را خدا مي‏نامند و آن را مي‏پرستند.
    اكنون كه معني آيه روشن شد بايد ديد مقصود از اسم «قائم علي كل نفس بما كسبت» چيست؟
    اين جمله كنايه از سلطه گسترده حق است بر هر انساني، زيرا كسي كه بالاسر انسان مي‏ايستد بركارهاي او اِشراف واز تمام خصوصيات آگاه است، تو گوئي خدا مِثْل موجودي است كه از افق برتر مراقب همه اعمال انسانها است.
    لفظ «قائم» در قرآن به معني حافظ و نگهبان استعمال شده است چنانكه مي‏فرمايد:
    «وَ مِنْهُمْ مَنْ إنْ تَأْمَنهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إلَيْك اِلاّ ما دُمْت عَلَيهِ قائِما»(آل عمران، 75).
    برخي از اين اهل كتاب به گونه‏اي پست هستند كه اگر او را براي ديناري امين بشماري (دراختيارش بگذاري) هرگز رد نمي‏كند، مگر اين كه بر او مسلط باشي.


  9. #29

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قابل التوب
    اين اسم در قرآن يك بار آمده و وصف خدا قرار گرفته است، چنان‏كه مي‏فرمايد:
    «غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ العِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ اِلَيهِ المَصِير»(غافر، ، 31).
    آمرزنده گناه، پذيرنده توبه، سخت كيفر، مقتدر، خدائي جز او نيست، سرانجام به سوي او است.
    «توب» و «توبه» دو مصدر فعل «تاب» مي‏باشند.


  10. #30

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    52
    مورد تشکر
    196 پست
    حضور
    21 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    القادر
    اسم قادر در قرآن هفت بار آمده و در همه موارد وصف خدا قرار گرفته است كه دو نمونه را يادآور مي‏شويم:
    1 - «قُلْ اِنَّ اللّهَ قادِرٌ عَلي أَنْ يُنَزِّلَ آَيَةً وَ لكِنَّ أَكْثَرهُمْ لا يَعْلَمُونَ»(انعام، 37).
    بگو خدا توانا است كه آيه‏اي را فرو فرستد ولي بيشتر شما نمي‏دانيد.
    2 - «إِنَّهُ عَلي رَجْعِهِ لَقادِرٌ»(طارق، 8)
    خدا بربازگرداندن انسان توان است.
    ساير مواردي كه «قادر» آمده است، عبارتند از: اسراء، آيه 99، يس آيه88، احقاف آيه 33، قيامت آيه 4.



صفحه 3 از 4 نخست 1234 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود