جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تو مرا سوختی

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    10,256
    صلوات
    76100
    تعداد دلنوشته
    44
    مورد تشکر
    702 پست
    حضور
    155 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    611

    تو مرا سوختی





    تو مرا سوختی

    تاکنون روي شن هاي ساحل دريا نشسته اي، مفتون آب؟ گاهي مي خروشد چون رعد و هر آنچه بر راه است با خود مي شويد. گاهي چنان آرام که گويي تصوير آسمان آبي است بر زمين. و حتماً هر دو حال دريا تو را مسحور خود کرده است. اين آبي دريا و آسمان و آرامش جاودانه شان در دل موجوداتي از جنس بلور سايه انداخته است و دريادل و آسمانيشان ساخته است. دريادلاني که هزاران حال دارند و هر يک از احوالاتشان به گونه حيرت آوري مسحورت مي کنند. آنان تجلّي ذات حقند و به راستي که روح باريتعالي در آنان دميده شده است.
    تو مرا سوختی
    از جنس آنان پرستويي است که هميشه در پرواز بود به دنبال آشيانه. هيچ يک از آشيان هاي زمين راضي اش نمي کرد. او آسماني بود و مأوايش در آسمان. آنطور که مي گفت؛ عاشق بود. عشق، هدف حيات و محرک زندگي اش بود. زيباتر از عشق چيزي نديده بود و بالاتر از آن چيزي نخواسته بود. عشق بود که روح دريائيش را به تموّج وامي داشت و از خودبيني و خودخواهي مي رهاندش….. لرزش يک برگ، نور يک ستاره دور، موريانه کوچک، نسيم ملايم سحر، موج دريا و غروب آفتاب همه، احساس و روحش را مي ربودند و از اين عالم به دنياي ديگري مي بردنش. شيدايي اش براي تکامل بخشيدن به روحش بود و اوج گرفتن از اين دنياي خاکي به معشوق و لقاي معبود.
    هميشه اول بود و ممتاز

    چه در آنجا که زير نور تير چراغ برق خيابان درس مي خواند، چه در آنجا که در کودکي، روح بزرگش در دستان کوچکش حلول کرده؛ تمام دارايي اش که توماني بيش نبود را انفاق مي کرد. پانزده ساله بود که در درس تفسير قرآن آية ا… طالقاني در مسجد هدايت و فلسفه و منطق استاد مطهري شرکت کرد. در دبيرستان دارالفنون و البرز يگانه بود. در دانشکده فني تهران در رشته برق موفق ترين بود. جزء اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران، از پرتلاش ترين افراد در پاسداري از نهضت ملي ايران بود. پس از کودتاي 28 مرداد به نهضت مقاومت ملي پيوست و سخت ترين مبارزات عليه استبداد و استعمار را شروع کرد. سپس با اخذ بورسيه شاگرد اولي به آمريکا رفت. مشغول به تحصيل در دوره فوق ليسانس مهندسي برق بود که تحت تاثير فعاليت هاي سياسي وي در تهران و آمريکا عليه رژيم استبدادي شاه، بورسيه تحصيلي وي از سوي رژيم شاه قطع و از آن پس براي تامين هزينه ادامه تحصيل، خود دست به کار شد. در دانشگاه برکلي آمريکا نيز دکتراي الکترونيک و فيزيک پلاسما را با عاليترين نمره دريافت کرد و حيرت دانشمندان و اساتيد خود را در مواجهه با رساله دکتريئش برانگيخت. کانديداي رتبه اول در کل دانشگاه هاي آمريکا شد. وي در اوج موفقيت هميشه متذکر بود که اگر نبوغي هست از عنايات خداست. مي گويد: "خدايا از آنچه کرده ام، اجر نمي خواهم و به خاطر فداکاري هاي خود به تو فخر نمي فروشم. آنچه داشته ام ، تو به من داده اي و آنچه کرده ام، تو ميسر نموده اي. همه استعدادهاي من، همه قدرتهاي من، همه وجود من زاده اراده توست. من از خود چيزي ندارم که ارائه دهم و از خود کاري نکرده ام که پاداشي بخواهم.
    "
    تو مرا سوختی
    همزمان با فعاليت هاي علمي فوق العاده اش از فعالان سياسي و مذهبي هم بود. پايه گذار و سازمان دهنده مبارزات ضداستعماري و ضدرژيم طاغوتي شاه و از بنيان گذاران اصلي انجمن اسلامي دانشجويان در آمريکا بود. در اثر چنين نبوغ کم نظيري به وي پيشنهادهاي بزرگي براي همکاري در بهترين آزمايشگاه هاي وقت آمريکا "آزمايشگاه بل" و کار در برجسته ترين شرکت ارتباطات آمريکا با بهترين زندگي و رفاه و شرايط مادي شد. اما پس از قيام پانزدهم خرداد ماه و پس از شکست اعراب در جنگ 1967 بر حسب احساس وظيفه و نيازي که مي کرد، در کمال حيرت به تمامي آن شرايط پشت پا زد و براي فراگيري فنون نظامي و جنگ هاي چريکي به مصر رفت و آنجا نيز برجسته ترين شد. پس از دو سال اقامت در مصر به دعوت امام موسي صدر، رهبر وقت شيعيان لبنان به منظور نجات شيعيان و هم کيشانش در لبنان از يوغ ستم اسرائيل غاصب به آنجا سفر کرد. اين سروده زيباي هستي، مظهر واقعي خليفه الله علي الارض، در لبنان نيز جانفشاني کرد. به تربيت جوانان مسلماني پرداخت که اصول ايثار و شهادت را از او به يادگار دارند و سازمان "امل" را بر پايه اصول و مباني اسلامي پي ريزي نمود. موسسه خيريه شبانه روزيي براي دستگيري از کودکان يتيم و بي بضاعت تاسيس کرد. اسطوره اي از يک انسان کامل بود. مصداق عيني "اشداء علي الکفار، رحماء بينهم." خاضع ترين در پيشگاه خدا و اهل بيت، فولادين ترين و جنگاورترين در برابر دشمن و عطوف ترين در همراهي با نزديکان، دوستان و کودکان. محبوب ترين فرد در ميان يتيمان موسسه بود. با ديدنش، در چشمان يتيمان برق شادي موج مي زد. چنان به او عشق مي ورزيدند که گويي تمام وجودشان در او خلاصه شده و چنان به آنها محبت مي کرد که گويي تمام وجودش در آنها خلاصه شده است.
    تو مرا سوختی
    فريفته طبيعت بود. خيرگي چشمان نافذش به عمق بي نهايت هنگام ملاحظه غروب و جاري شدن سيلاب اشک هايش در زيبايي اين منظره گوياي اين شيفتگي و فريفتگي است. خودش مي نويسد: "تنها، آري تنها لذت خويش را در آب ديده قرار داده ام …. من هر گاه مفتون هر چيز شده ام، در اعماق دل خود به تو عشق ورزيده ام، بنابراين اي خداي بزرگ، تو از اين نظر مرا سرزنش نکن … چه بسا مواقع که به چيزي ايمان و اطمينان داشتم ولي تو آن را از من گرفتي و دچار غم و اندوهم کردي و به من نمودي که اراده و مشيت هر چيز بدست توست. … قلبي حساس دارم که نوازش نسيم حيات آن را مي لرزاند، زيبايي غروب و طلوع آفتاب ديوانه اش مي کند. آسمان بلند پرستاره مستش مي نمايد. مرغ هاي هوا و ماهيهاي دريا جذبش مي کنند. کوه هاي بلند، افق بي پايان و اقيانوس بي کران به ابديتش مي برد. اين احساس مرموز قلبي، مسحور عظمت و زيبايي عالم خلقت مي شود و مرا در مقابل خالق آن وادار به سجده مي کند."
    تو مرا سوختی
    خطاط و نقاشي چيره دست بود. تابلوي شمع او با آن دست نوشته در کنارش راز آغاز زندگي مشترکش با "غاده"- همسرش در لبنان- بود. نوشته بود: "من ممکن است نتوانم اين تاريکي را از بين ببرم ولي با همين روشنايي کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان مي دهم و کسي که به دنبال نور است، اين نور هر چقدر هم کوچک باشد، در قلب او بزرگ خواهد بود." و حتماً غاده پي نور بود که اين نور در قلبش بزرگ نمود. عاشق اهل بيت و علي(ع) بود. علي را هميشه در بي نهايت مي جست. مي نويسد: "هر وقت نام علي را بر زبان مي رانم يا ياد او بر دلم مي افتد، به خود مي لرزم، اشک از چشمانم فرو مي چکد، آتش دردناک و لذتبخش وجودم را فرا مي گيرد. در او محو مي شدم، عاشقانه با او راز و نياز مي کنم و روحم آشفته وار علي علي مي گويد... علي تبلور آرزوهاي انسان هاست که لا اقل به صورت آرزو ، عطش دروني و قلبي ما را تسکين مي بخشد." به زيارت نجف مي رود ولي فقط به ديوار صحن تکيه کرده و اشک مي ريزد و مي گويد:" به ضريحش وارد نشدم، به قبرش دست نساييدم، در حاليکه او در قلبم بود در وجودم بود و عشق او با تار و پود وجودم سرشته شده بود… با شديدترين تواضع احساس شرم و خجلت مي کنم و از برخورد با علي گريزانم."
    تو مرا سوختی
    زمانيکه اسرائيل به جنوب لبنان حمله کرده بود، مدرسه جبل عامل در واقع پايگاه چمران بود. مردم شهر را ترک کرده بودند. حتي جوانان سازمان امل نيز نااميد شده بودند. آنجاست که اين عاشق حسين(ع) با تأسي به مقتداي خويش وارد عمل مي شود و با طمأنينه تمام مي گويد:"من به کسي نمي گويم اينجا بماند. هر کسي مي خواهد برود و خودش را نجات دهد. من جز با تکيه بر خدا و رضا به تقدير او اين جا نمانده ام. تا بتوانم مي جنگم و از اين پايگاه دفاع مي کنم ولي کسي را هم مجبور نمي کنم بماند." بازتاب نجواهاي شبانه حسين بن علي در شب عاشورا با يارانش.
    تو مرا سوختی
    به گزاف نيست که امام موسي صدر به همسر دکتر مي گويند: " اين خلق و خوي مصطفي که شما مي بيني ترواش باطن اوست و نشستن حقيقت سير و سلوک در کانون دلش. اين همه معاشرت و رفت و آمد مصطفي با ما و ديگران تنازل از مقام معنوي اوست به عالم صورت و اعتبار." عجبا که اين لطافت سرشار، چگونه در صحنه کارزار به شيري غران و آهنين ترين وجود بدل مي شود! پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به دستور امام خميني(ره) به ايران مي آيد. به سازندگي و آموزش نظامي پاسداران اسلام کمر همت مي بندد. در پست معاونت نخست وزير اداي وظيفه مي کند و براي حفظ و صيانت کردستان از چنگ اشرار و دست نشاندگان بيگانه مي جنگد و پاوه را مي رهاند. زمين هاي پاوه سرشار از جاي پاي رشادت هاي اين ابرمرد تاريخ است. به وزارت دفاع منصوب مي گردد، به عضويت شوراي عالي دفاع برگزيده مي شود و سنگ بناي خودکفايي صنايع دفاع گذاشته مي شود. در دوره اول مجلس با رأي قاطع مردم نماينده تهران مي شود. همان ابتداي کار براي اخراج دشمن به خوزستان مي شتابد. ستاد جنگ هاي نامنظم را تشکيل داده و نوين ترين شيوه هاي جنگ را بنا مي گذارد. واحد مهندسي براي ستاد پيش بيني مي کند. در و ديوار اهواز و سوسنگرد، وجب به وجب خاک خوزستان؛ صحنه دلاوري هاي عاشقانه او را به يادگار دارند. دل آسمان شب هاي جنوب لبنان و ايران سرشار است از اشک هاي شبانه او در عشق به معبود و گوش فضا از صداي زمزمه نماز شب چمران پر است. در وصف نماز شب مي گويد: "تاجر اگر از سرمايه اش خرج کند، بالاخره ورشکست مي شود. بايد سود در بياورد که زندگيش بگذرد، اگر قرار باشد نماز شب نخوانيم ورشکست مي شويم." تو مرا سوختی
    اين يگانه طلايه دار ميدان از آمريکا و مصر و لبنان گرفته تا ايران در پاوه و سوسنگرد و اهواز و هويزه و تهران؛ در 31 خرداد ماه سال شصت به طرف دهلاويه به راه مي افتد. از در و ديوار بوي فراق مي آيد. آسمان که نه، اما زمين غمگين است. گويا آسمان به زمين مي بالد و انتظارش به پايان آمده است. نسيم جدايي مي وزد و هوا شميم عطر شهادت دارد. شب گذشته دکتر يارانش را با وصاياي بي سابقه اي نصيحت مي کند. با همسرش خداحافظي مي کند و به او مي گويد: " من فردا شهيد مي شوم. من فردا از اين جا مي روم، مي خواهم با رضايت کامل تو باشد." آري غاده! گويا مصطفي ديگر تمام مي شود و خداي مي داند که در پس چهره ساکت و آرام و ملکوتي او چه شور و غوغايي از شوق رهايي از حصار دنيا و شتافتن به يگانه عشق ازلي و ابديش برپاست. سخنش تمام شد، با رزمندگان ديده بوسي کرد، به همه سنگرها سرکشي نمود. پشت خاکريز ايستاد و با دو تن از يارانش مشغول بررسي مواضع دشمن بود که ... "هنر آنست که بي هياهوي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيرد و خود را فداي هدف کند، نه هوي.

    ترکش خمپاره اي پشت سرش را شکافت. چمران، اين مايه مباهات خداوند به سوي معبود شتافت و درياي عميق چشمانش بي خروش شد. آرام براي هميشه. پرستوي آسماني داستانمان آشيانه اش را يافت و به عند ربهم يرزقون پر گشود. گويي خداوند سبحان چنين ابديتي را در روح مخلوق خاکي خودش لحاظ کرد که فرمود: فتبارک الله احسن الخالقين. يا شايد حتي چيزي فراتر از اين ابديت را ..... چه کسي مي داند؟ به فرموده امام عزيزمان در شهادت اين عارف و هنرمند تمام عيار: "هنر آنست که بي هياهوي سياسي و خودنمايي هاي شيطاني براي خدا به جهاد برخيرد و خود را فداي هدف کند، نه هوي. و اين هنر مردان خداست و اما ما مي توانيم چنين هنري داشته باشيم؟ با خداست که دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند."
    تو مرا سوختی
    چمران هيچ چيز براي خود نداشت. فقط به خدا مي انديشيد و او را مدّ نظر داشت. اين بود که خدا همه کس و همه چيزش شده بود. و اينک فرازهايي از دل نوشته هاي اين روح بلند آسماني را با هم زمزمه مي کنيم و بر بي کسي و بي چيزي خويش اشک حسرت و ندامت مي ريزيم: "خدايا، به خون شهداي راستين، به اخلاص و فداکاري سربازان گمنام و به ايمان پاک رهبر عاليقدر انقلاب تو را سوگند مي دهيم که تا آخرين قطره خون خود براي پيروزي نهايي انقلاب مقدس ايران مبارزه مي کنيم: و از تو اي خداي بزرگ مي خواهيم که به ما فرصت دهي که حيات و هستي خويش را در راه رسالت محمدي فدا کنيم. خدايا، اين مشعل فروزان انقلاب را که بر عهده ما گذاشته اي منور کن. خدايا، به ما برکت دادي و رهبري عاليقدر و پاک به ما هديه کردي تا در ميان طوفان ها، کشتي شکسته ما را هدايت کند. پروردگارا، آن چنان ما را جذب کن که جز به تو نينديشيم و جز تو را نخواهيم و جز تو به سوي کسي نرويم و همه خودخواهي ها و خودبيني ها را در مذبحه بارگاه تو قرباني کنيم. پروردگارا، تو بر ملت ما رحمت کردي و چنين انقلاب مقدسي را به ما ارزاني داشتي، تو ما را شايسته پاسباني اين نعمت کن
    تو مرا سوختی
    خدايا....

    تو مرا سوختي، گداختي، فشردي، زدودي، پختي. تو مرا اشک کردي که همچون باران بر نمکزار انسان ببارم. تو مرا فرياد کردي که همچون رعد در آسمان ميان طوفان حوادث بغرّم. تو مرا درد و غم کردي تا هم نشين محرومين و دلشکستگان باشم. تو مرا عشق کردي تا در قلب هاي عشاق بسوزم. تو مرا برق کردي تا در آسمان ظلمت زده بتازم و سياهي اين شب ظلماني را بدرم. تو مرا زهد کردي که به هنگام درد و غم و شکست و فشار و ناراحتي وجود داشته باشم و هنگام پيروزي و جشن و تقسيم غنايم دامن خود برگيرم و در کوير تنهايي با خداي خود تنها بمانم. خدايا، بگذار که نمونه خوبي باشم، بگذار که سمبل عشق و محبت باشم، بگذار که مظهر ايثار و فداکاري باشم. بگذار معياري خدايي باشم که جز خواسته تو عمل نکنم، جز به اراده تو تسليم نشوم، جز سوختن در راه تو پاداش نخواهم، جز غم و درد پناهگاهي نداشته باشم، جز قلب مجروح انيسي نداشته باشم. اي خداي بزرگ، تو را شکر مي کنم که راه شهادت را بر من گشودي و دريچه اي پرافتخار از اين دنياي خاکي به سوي آسمانها باز کردي و لذت بخش ترين اميد حياتم را در اختيارم گذاشتي و به اميد استخلاص، تحمل همه دردها و شکنجه ها را سير کردي."
    تو مرا سوختی

    چمران عزيز! چه دلنشين با خداي خود نجوا مي کني! خداي مصطفي همان خداي ماست اما افسوس که مصطفاها کجا و ....



    منابع:
    1) چمران- مصطفي، کردستان، بنياد شهيد چمران، چاپ سوم، خرداد 1374
    2) چمران- مصطفي، لبنان، بنياد شهيد چمران، چاپ سوک، خرداد 1376
    3) چمران- مصطفي، خدا بود و ديگر هيچ نبود، بنياد شهيد چمران، 1380
    4) امرالهي- رضا، کدامين تنديس، دانشگاه صنعتي خواجه نصير، چاپ دوم، بهمن 1377
    5- چمران- مصطفي، نيايش ها، بنياد شهيد چمران، چاپ سوم، بهار 1387.
    6- زندگينامه دکتر چمران، بنياد شهيد چمران، خرداد 1374
    7) چمران- مصطفي، علي زيباترين سروده هستي، بنياد شهيد چمران، 1380
    8) بختياري دانشور- داوود، پاده سرخ، حوزه هنري، 1379
    9) جعفريان- حبيبه، چمران به روايت همسر شهيد، روايت فتح، 1378

    تو مرا سوختی
    عشـــــــــق یعنی لحظه ای دریاشدن
    عشق یعنی باخداتنهاشدن
    عشــــــــــق یعنی حسرت پروانه ها
    عشق یعنی گریه آلاله هـــــــا
    عشــــــــــق یعنی خاک هنگام سجود
    عشق یعنی شکردربودونبود
    عشــــــــق یعنی تشنه لب سقاشدن
    عشق یعنی غرق این معناشدن

    ختم قرآن گروهی هر ماه برای سلامتی و تعجیل در ظهور امام عصر(عج)

    دسترسی آسان به احادیث تصویری چهارده معصوم علیه السلام



  2.  

  3. #2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود