صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکم تبلیغ بی خدایی در منظر عقل و فطرت و نقدی بر برهان فطرت

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حکم تبلیغ بی خدایی در منظر عقل و فطرت و نقدی بر برهان فطرت




    سلام.....
    معمولا مذهبیون به فطرت آدمی کم اتکا ندارند...و در خیلی موارد از آن یاد می کنند...مثلا من در یک تاپیکی از جناب کارشناس پرسیدم که چه دلایلی وجود دارد که آدمی در پی تحقیق وجود و عدم وجود خدا بورد....جناب کارشناس یکی از دلایل را فطرت شکر گذاری یاد کردند...یعنی انسان فطرتا شکر از نعمت دهنده را ضروری می بیند و این دلیلی می شود که انسان پی تحقیق برود که اگر نرود گویا امری غیر عقلانی انجام داده....حالا سوال بنده این است که به نظر در فطرت و خوی آدمی است که حقیقت را جست و جو کند...در پس حقیقت تلاش بکشد...انسان فطرتا کنجکاو است...و به نظر فطرتا در پی این است که دیگران را نیز از گمراهی و خرافه بیرون بکشاند و با زبانی راست و بدون جانب داری حقیقت را بیان کند...حالا سوالم این است...که اگر کسی به فرض پی به باطل بودن عقاید مذهبی برد و پی به عدم وجود خدا برد...آیا به حکم فطرت لازم و به جاست که برود و دیگران را نیز آگاه کند که خدایی نیست و مثلا عقاید مذهبی باطل است...؟؟

    و این که من اشاره به آن خصوصیات فطری انسان کردم، آیا صحیح بود..واقعا انسان اینگونه فطرتی دارد؟؟

    و اصلا فطرت انسان می تواند برهان به حساب بیاید...یعنی کسی بگوید من باید فلان کار را کنم و کارش را منطقی و عقل پسند بداند تنها به این دلیل که فطرتش می گوید؟؟...یعنی چیزی را که فطرت بگوید آیا برهان و منطقی عقلایی است؟؟
    با تشکر.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,632
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    810 پست
    حضور
    118 روز 20 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    حکم تبلیغ بی خدایی در منظر عقل و فطرت و نقدی بر برهان فطرت







    کارشناس بحث: استاد شعیب

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    حکم تبلیغ بی خدایی در منظر عقل و فطرت و نقدی بر برهان فطرت

  4. تشکرها 2


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    بین برداشت فردی با امر فطری تفاوت هایی است به این گونه که هر آنچه که انسان فکر می کند درست است و در واقع بر آن نظر دارد (نظر شخصی یا برداشت و استدلال شخصی) حتما امر فطری نیست و می تواند یک احساس درونی شخصی و یا برداشت و استدلال ناقص از پیش فرض های شخصی اش باشد اما همان گونه که در تاپیک http://www.askquran.ir/thread53046.html عرض شد امور فطری شاخصه هایی دارد که آن را از دیگر گرایشات درونی متمایز می سازد.
    همان گونه که عرض شد:امور فطری در انسان خصوصیاتی دارد:
    1. ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد و می‌تواند به آن علم حصولی نیز پیدا کند.(ربانی گلپایگانی، علی، عقاید استدلالی، ج 1، ص 32، مرکز نشر هاجر)
    وقتی یک معرفت و یک گرایش در انسان شکل می گیرد باید آن را با این فاکتور ها سنجید تا ببینید که آیا این گرایش فطری هست یا نه؟
    این که کسی به این نتیجه برسد که خدایی نیست آیا این یک گرایش فطری است ؟؟
    هرگز چون کاملا مخالف این مولفه هاست که برای امور فطری عرض کردیم.

    اما درباره آنچه که درباره تبلیغ دانسته ها گفتید نمی توان گفت که این کار یک امر فطری باشد.
    اما درباره تبلیغ بی خدایی بر فرض این که کسی واقعا به این نتیجه برسد که خدایی وجود ندارد - که به عقیده بنده همچین چیزی امکان ندارد که کسی با استدلال و بی طرفانه به این برسد که خدایی نیست- باز نمی تواند نظم یک جامعه ای را که دین دار است را بر هم بزند چرا که این عقیده برای او یک عقیده شخصی و استدلال شخصی است که اگر می خواهد آن را به دیگران بفهماند باید در مجامع علمی مطرح کند نه این که نظم یک جامعه دینی را بیه هم بزند .

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تشکر و سلام...خدمت کارشناس بزرگوار
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    اما درباره آنچه که درباره تبلیغ دانسته ها گفتید نمی توان گفت که این کار یک امر فطری باشد.
    اما درباره تبلیغ بی خدایی بر فرض این که کسی واقعا به این نتیجه برسد که خدایی وجود ندارد - که به عقیده بنده همچین چیزی امکان ندارد که کسی با استدلال و بی طرفانه به این برسد که خدایی نیست- باز نمی تواند نظم یک جامعه ای را که دین دار است را بر هم بزند چرا که این عقیده برای او یک عقیده شخصی و استدلال شخصی است که اگر می خواهد آن را به دیگران بفهماند باید در مجامع علمی مطرح کند نه این که نظم یک جامعه دینی را بیه هم بزند .
    .اگر فرد ببیند که جامعه علمی که علمای مذهبی باشند به فرض به هیجوجه زیر بار حرفش نمی روند...و حتی شده دست به دامان مغلطه می شوند و جوابش را به گونه ای می دهند...و یا نهایت در برابر ادعاهایش سکوت می کنند....آنوقت چه؟؟؟مگر پیامبر اکرم...تبلیغاتش را برای عموم بیان نکرد؟؟مگر پیامبر در برابر علما و بزرگانی که بهره ای از حکمت داشتند و از بزرگان حجاز بودند و در برابر ادعایش حمله می کردند و یا دفاع می کردند مفاومت نکرد؟در برابر ابولهب و دیگران...بیان حقایق تا یک حدی برای علمای مذهبی ممکن است جوابگو باشد..اگر فرد به فرض دفاعیت نا معقول دانشمندان را ببیند چه؟شاید بگویید پیامبر دستور از خدا داشت..این سخن به این معناست که اگر پیامبر از خدا دستور نداشت و فرمان نگرفته بود ولی پی به وجود این حقیقت که خدایی هست و الله هست...می برد...آیا دست به تبلیغ نمی زد...ولو اگر از خدا دستور نگرفته بود؟؟آیا تلاس نمی کرد به حکم فطرت که مردم را آگاه کند؟آیا این امر فطری نیست که انسان حق جو و حق طلب باشد و حقایق را بیان کند و دیگران را از خطا و اشتباه در بیاورد.؟؟آیا این در فطرت آدمی نیست؟؟و این تبلیغ به هر حال در قشر اهلی بیان می شود که طالب این امور هستند...کسانی که اهل کتابند و کتاب می خوانند...نه اینکه بزور کتاب را جلوی چشم هر کسی بگزاریم.

    و در مورد آن چه در مورد فطرت فرمودید...بله سخنان شما در مورد تعریف فطرت صحیح...خوب سوال بنده این بود که آیا انسان فطرتا کنجکاو و در پی کشف حقایق هست؟؟و در پی بیان حقیقت و آگاهیدن مردم هست یا نه؟؟آیا این در فطرت آدمی همچین امری هست یا نه؟که حق طلب و حق جو و حق گو باشد و دیگران را آگاه کند؟ممنون می شوم به این سوال پاسخ دهید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    این که کسی به این نتیجه برسد که خدایی نیست آیا این یک گرایش فطری است ؟؟
    هرگز چون کاملا مخالف این مولفه هاست که برای امور فطری عرض کردیم.
    جناب کارشناس..بنده فکر نکنم که اظهار کرده باشم که رسیدن به بی خدایی امری فطری باشد..اگر اینگونه گفته باشم..منظور کلامم را اشتباه رسانده ام...بنده گفتم که اگر شخصی پی برد که خدایی وجود ندارد...آیا به حکم فطرتش باید که دیگران را آگاه سازد یا خیر؟؟
    شاید بفرمایید که فطرت آدمی خدا پرست است...و نمی شود که آدم خدا ناپرست باشد و پی به این حقیقت ببرد که خدایی وجود ندارد...ولی این خود بحثی مفصل است...اینکه آیا خدا پرستی امری فطری است یا نه...موافق و مخالف دارد...و به هر حال، اینجا فرض می گیریم....که خدا پرستی فطری نیست...و کسی پی برد با دلایل عقلی و برهانی که خدا وجود ندارد....فرض می گیریم...حالا به حکم فطرت...لازم است که برود دیگران را نیز از این حقیقت آگاه سازد...آیا فطرت آدمی می گوید که حقایق را فاش و دیگران را از یک اشتباه و تصور غلط رها سازد...فطرت آدمی در اینجا چه می گوید.؟؟
    البته فکر می کنم شما پاسخ دادید...و فرمودید که تبلیغ دانسته ها و آگاهیدن مردم امری فطری نیست...اینگونه فرمودید:
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    اما درباره آنچه که درباره تبلیغ دانسته ها گفتید نمی توان گفت که این کار یک امر فطری باشد.
    چرا این امری را فطری نیافتید...یعنی انسان فطرتا دنبال آگاهیدن و بیان حقایق و بیان دانسته هایش نیست...؟؟من که احساس می کنم...انسان پیش از آن که فطرتی خدا پرست داشته باشد...به مراتب و به درجات بیشتر فطرتی حق جو و حق طلب و در پی آگاهنیدن دیگران است.

    البته باز تاکید می کنم که در سوالات بالا فرض می گیریم که کسی واقعا با دلایل قاطع پی بی خدایی برده باشد..حالا حتی فرض محال هم که محال نیست و خدا پرستیرا فطری هم به فرض نمی دانیم...
    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۶:۳۸


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    اگر فرد ببیند که جامعه علمی که علمای مذهبی باشند به فرض به هیجوجه زیر بار حرفش نمی روند...و حتی شده دست به دامان مغلطه می شوند و جوابش را به گونه ای می دهند...و یا نهایت در برابر ادعاهایش سکوت می کنند....آنوقت چه؟؟؟
    در جامعه اصیل اسلام شیعی فرض شما هیچ جایی ندارد چرا که این دین از اصول اولیه اش تحقیقی بودن عقایدش و در راس خدا شناسی است. این دین تقابلی با حرف های محققانه نخواهد داشت. بلکه از آن استقبال می کند و تقلید در اصول دین را جایز نمی شمارد این دین حتما پشتوانه قوی علمی و تحقیقاتی دارد که هیچ هراسی از انتقاد و پاسخ به شبهات نخواهد داشت و آن را بایکوت نمی کند و دست به مغالطه و جدل و تحریف نمی کند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    مگر پیامبر اکرم...تبلیغاتش را برای عموم بیان نکرد؟؟مگر پیامبر در برابر علما و بزرگانی که بهره ای از حکمت داشتند و از بزرگان حجاز بودند و در برابر ادعایش حمله می کردند و یا دفاع می کردند مفاومت نکرد؟در برابر ابولهب و دیگران...
    پیامبر با ادعایی همراه با معجزه آمد و فطرت انسان ها را زنده کرد و هیچ گاه بی دلیل سخن نگفت و در کنار هر سخنش دلیل محکم و معجزه ای رسا داشت که هر کس که می خواست می توانست با آن مقابله کند و فریاد بلند پیامبر در تحدی معجزه اش را جواب گوید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    بیان حقایق تا یک حدی برای علمای مذهبی ممکن است جوابگو باشد..اگر فرد به فرض دفاعیت نا معقول دانشمندان را ببیند چه؟شاید بگویید پیامبر دستور از خدا داشت..این سخن به این معناست که اگر پیامبر از خدا دستور نداشت و فرمان نگرفته بود ولی پی به وجود این حقیقت که خدایی هست و الله هست...می برد...آیا دست به تبلیغ نمی زد...ولو اگر از خدا دستور نگرفته بود؟؟آیا تلاس نمی کرد به حکم فطرت که مردم را آگاه کند؟آیا این امر فطری نیست که انسان حق جو و حق طلب باشد و حقایق را بیان کند و دیگران را از خطا و اشتباه در بیاورد.؟؟آیا این در فطرت آدمی نیست؟؟و این تبلیغ به هر حال در قشر اهلی بیان می شود که طالب این امور هستند...کسانی که اهل کتابند و کتاب می خوانند...نه اینکه بزور کتاب را جلوی چشم هر کسی بگزاریم.
    بیان حقیقت اگر دارای دلیل علمی یا نشانه ای برای اقناع عقول مردم(معجزه) باشد قابل بیان و دفاع است و هیچ گاه نمی توان گفت اگر حقیقتی بیان شد صد در صد مورد اقبال قرار می گیرد حتی جامعه ای که با معجزه پیامبری هم مواجه می شود گاه سر فرود نمی آورند پس این که بیان حقایق مورد اقبال همگانی قرار گیرد انتظاری دائمی نخواهد بود.
    اما بیان این حقیقت همیشه مورد استقبال جامعه دینی قرار گرفته و در مورد شبهات وارده پاسخگو می باشد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    خوب سوال بنده این بود که آیا انسان فطرتا کنجکاو و در پی کشف حقایق هست؟؟و در پی بیان حقیقت و آگاهیدن مردم هست یا نه؟؟آیا این در فطرت آدمی همچین امری هست یا نه؟که حق طلب و حق جو و حق گو باشد و دیگران را آگاه کند؟ممنون می شوم به این سوال پاسخ دهید.
    کشف حقایق یک گرایش فطری است اما درباره بیان حقیقت و آگاهیدن مردم نمی توان گفت که که یک گرایش فطری است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    بنده فکر نکنم که اظهار کرده باشم که رسیدن به بی خدایی امری فطری باشد..اگر اینگونه گفته باشم..منظور کلامم را اشتباه رسانده ام...بنده گفتم که اگر شخصی پی برد که خدایی وجود ندارد...آیا به حکم فطرتش باید که دیگران را آگاه سازد یا خیر؟؟
    شاید بفرمایید که فطرت آدمی خدا پرست است...و نمی شود که آدم خدا ناپرست باشد و پی به این حقیقت ببرد که خدایی وجود ندارد...ولی این خود بحثی مفصل است...اینکه آیا خدا پرستی امری فطری است یا نه...موافق و مخالف دارد...و به هر حال، اینجا فرض می گیریم....که خدا پرستی فطری نیست...و کسی پی برد با دلایل عقلی و برهانی که خدا وجود ندارد....فرض می گیریم...حالا به حکم فطرت...لازم است که برود دیگران را نیز از این حقیقت آگاه سازد...آیا فطرت آدمی می گوید که حقایق را فاش و دیگران را از یک اشتباه و تصور غلط رها سازد...فطرت آدمی در اینجا چه می گوید.؟؟
    البته فکر می کنم شما پاسخ دادید...و فرمودید که تبلیغ دانسته ها و آگاهیدن مردم امری فطری نیست...اینگونه فرمودید:
    ببینید بزرگوار شما دارید فرضی را مطرح می کنید که مصداق ندارد و آنگاه بر پایه آن فرض غلط می خواهید نتیجه هایی را مترتب کنید
    اول این که خدا پرستی و خدا داری و خدا باوری مولفه هایی فطری هستند که مویداتی و مستدلاتی از ادله عقیه دارد که خدشه نا پذیر و قابل دفاع می باشد( دیگر با این وجود چرا فرض کنیم که خدا باوری فطری نباشد) و این که می فرمایید کسی با ادله عقلی پی ببرد که خدایی نیست به نظر بنده فرضی غیر واقعی است چرا که ما ادله محکم عقلی داریم که خدا هست مگر عقل می تواند احکام متناقضی داشته باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    چرا این امری را فطری نیافتید...یعنی انسان فطرتا دنبال آگاهیدن و بیان حقایق و بیان دانسته هایش نیست...؟؟من که احساس می کنم...انسان پیش از آن که فطرتی خدا پرست داشته باشد...به مراتب و به درجات بیشتر فطرتی حق جو و حق طلب و در پی آگاهنیدن دیگران است.
    حق جویی و حق طلبی آری اما آگاهانیدن خیر
    این حس آگاهانیدن درست است که یک گرایش درونی است اما فطری نیست. چون مولفه های امر فطری را ندارد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    البته باز تاکید می کنم که در سوالات بالا فرض می گیریم که کسی واقعا با دلایل قاطع پی بی خدایی برده باشد..حالا حتی فرض محال هم که محال نیست و خدا پرستیرا فطری هم به فرض نمی دانیم...
    فرض محال محال نیست اما ترتب اجکام خارجی و عقلی بر فرض محال صحیح نمی باشد .

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    در جامعه اصیل اسلام شیعی فرض شما هیچ جایی ندارد چرا که این دین از اصول اولیه اش تحقیقی بودن عقایدش و در راس خدا شناسی است. این دین تقابلی با حرف های محققانه نخواهد داشت. بلکه از آن استقبال می کند و تقلید در اصول دین را جایز نمی شمارد این دین حتما پشتوانه قوی علمی و تحقیقاتی دارد که هیچ هراسی از انتقاد و پاسخ به شبهات نخواهد داشت و آن را بایکوت نمی کند و دست به مغالطه و جدل و تحریف نمی کند.
    ابتدا عرض کنم...که بنده فرض گرفتم...یعنی گفتم این احتمال هست که به فرض شخص رفت بیش علمای دینی و دید که بله مغلطه می کنند و به هیچوجه زیر بار نمی روند...و در هرصورت پاسخی می دهند که از نظر آن شخص مغلطه است....یعنی به فرض اصلا در دوره و زمانه ای بود و در مکانی بود که به فرض علمای مذهبی اش مثلا مغلطه می کنند و یا در مذهبی است است که علمایش مغلطه می کنند...حالا فقط هم اسلام نیست و ایران نیست...شاید طرف در آمریکا باشد و اینها....
    حالا بیایید فرض را کنار بگذاریم و از حقیقت بگوییم...به طور مثال در حال حاظر شخصی هست به نام حجت الله نیکویی ایشان...کتاب ها و مباحثی مطرح کردند که خوب علما پاسخ دادند...و ایشان پاسخ های علما را هم در کتاب هایشا آورده...به واقع من که کتاب هایش را می خواندم...می دیدن که پاسخ ها منطقی نیست...حالا این فرد باید مدام با پاسخ های غیر منطقی که مواجه می شود سر کند و یا حقایق را در غالب کتاب در اختیار دیگران بگذارد (همراه با دفاعیات علما) تا دیرگان حقایق را در یابند..خوب این شخص الان کجاست؟؟گوشه زندان است...چرا؟؟چون حقایق را بیان کرده...بنده بخواهم به مطالبی منتقدانه دسرسی داشته باشم..باید بتوانم کتاب منتقدان را بخوانم یا نه...پس چرا ایشان را به جرم نشر کتاب های منتقدانه زندانی کرده اند؟؟؟اگر هیچ هراسی از انتقاد و شبهه ندارند چرا اجازه نمی دهند یک مخالف بیاید حرفش را منطقی و با برهان و ادله بیان کند...در کتاب ها و کتابش را در جامعه علمی چاپ کند که من که در حال تحقیق بتوانم به آنها دسرسی داشته باشم...و او را زندانی می کنند؟؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    کشف حقایق یک گرایش فطری است اما درباره بیان حقیقت و آگاهیدن مردم نمی توان گفت که که یک گرایش فطری است.
    خوب بنده چراییش را خواستم...چرا همچین اعتقادی دارید....؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    اول این که خدا پرستی و خدا داری و خدا باوری مولفه هایی فطری هستند که مویداتی و مستدلاتی از ادله عقیه دارد که خدشه نا پذیر و قابل دفاع می باشد
    همان طور که اشاره کردم...اینکه فطرت آدمی خدا پرست است یا خیر..موافق و مخالف دارد..آیا ما فیلسوفان بسیار نداشتیم که اعتقاد به فطری بودن خدا پرستی نداشتند..شما به گونه از این قضیه دفاع می کنید...که گو فطرت خدا پرستی مانند این است که 2 + 2 می شود چهار و در آن هیچ شکی نیست...خیر...در یک بحث کلامی و منطقی اصلا سر این بحث می شود که آیا فطرت آدمی خدا پرست است یا نه...وقتی که بحث می شود و برای آن دنبال نشان و اظهار نظرند...
    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    و این که می فرمایید کسی با ادله عقلی پی ببرد که خدایی نیست به نظر بنده فرضی غیر واقعی است چرا که ما ادله محکم عقلی داریم که خدا هست مگر عقل می تواند احکام متناقضی داشته باشد
    جناب کارشناس...سخن شما مثل این است که بخواهیم با یک نا خدا و کسی که بی طرفانه در حال تحقیق وجود خدا هست بگوییم که اصلا تو تحقیق نکن...ما بر وجود خدا ادله محکم داریم...و فرض آن هم محال است که خدا نباشد شما اصلا تحقیق نکنید!!!خوب اینجا یک بحث برون دینی است و کلامی...خوب بنده می گویم به فرض کسی ادله داشت که خدا وجود ندارد آیا به حکم فطرت باید تبلیغ کند یا نه.بعد اگر اشتباه نکنم شما بنده را از همچین فرضی هم منع می کنید!!؟؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    حق جویی و حق طلبی آری اما آگاهانیدن خیر
    این حس آگاهانیدن درست است که یک گرایش درونی است اما فطری نیست. چون مولفه های امر فطری را ندارد.
    شما مولفه هایی را برای یک امر فطری بیان کردید:
    1-ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند
    خوب آیا بیان حقیقت و آگاهیدن مردم از مسیر اشتباهی که میروند ذاتی نیست..کسی می تواند این را ثابت کند یا نه....بنده که از کودکی خواسته ام که دیگران را آگاه کنم....حق گو باشم...و دیگران را آگاه سازم و در رسیدن به مسیر صحیح کمکشان کنم....اگر این بیان حقیقت و آگاهیدن حقیقت فطری نیست...چرا در قرآن و دین به مراتب سفارش به علم آموزی شده...ذکات دانش، آموختن آن است...و الی آخر...آیا این سفارشان برخلاف فطرت و در راستای فطرت نیستند؟؟
    حالا کسی این فطرتش را نادیده گرفته و فراموشش کرده و گمش کرده که از فطری بودن آن نمی کاهد
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    بنده نمی دانم قداست اینجا منظور چیست...اگر می شود لطف کنید منظور قداست در اینجا را بیان کنید..
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    خوب این مولفه را هم داراست...فکر می کنم...چون بیان حقیقت جنبه روحی دارد و مرتبط با جسم نیست که مثلا شکم آدم را سیر کند و اینها...
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    خوب این مولفه را هم فکر می کنم داراست.


    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۴/۰۱ در ساعت ۱۹:۳۴


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    ابتدا عرض کنم...که بنده فرض گرفتم...یعنی گفتم این احتمال هست که به فرض شخص رفت بیش علمای دینی و دید که بله مغلطه می کنند و به هیچوجه زیر بار نمی روند...و در هرصورت پاسخی می دهند که از نظر آن شخص مغلطه است....یعنی به فرض اصلا در دوره و زمانه ای بود و در مکانی بود که به فرض علمای مذهبی اش مثلا مغلطه می کنند و یا در مذهبی است است که علمایش مغلطه می کنند...حالا فقط هم اسلام نیست و ایران نیست...شاید طرف در آمریکا باشد و اینها....
    خب باید این فرد دامنه تحقیقش را گسترده کند خدا خمیشه در دنیا حجت هایی برای پاسخ به سوالات جستجو گران حق و حقیقت قرار داده است و خود فرموده من جاهد فینا لنهدینهم سبلنا پس فرض شما یک فرض دو گانه است یعنی از طرفی فرد تحقیقش را کامل نمی کند و از طرفی ادعا می کند که کسی نیست که به او جواب دهد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    حالا بیایید فرض را کنار بگذاریم و از حقیقت بگوییم...به طور مثال در حال حاظر شخصی هست به نام حجت الله نیکویی ایشان...کتاب ها و مباحثی مطرح کردند که خوب علما پاسخ دادند...و ایشان پاسخ های علما را هم در کتاب هایشا آورده...به واقع من که کتاب هایش را می خواندم...می دیدن که پاسخ ها منطقی نیست...حالا این فرد باید مدام با پاسخ های غیر منطقی که مواجه می شود سر کند و یا حقایق را در غالب کتاب در اختیار دیگران بگذارد (همراه با دفاعیات علما) تا دیرگان حقایق را در یابند..خوب این شخص الان کجاست؟؟گوشه زندان است...چرا؟؟چون حقایق را بیان کرده...بنده بخواهم به مطالبی منتقدانه دسرسی داشته باشم..باید بتوانم کتاب منتقدان را بخوانم یا نه...پس چرا ایشان را به جرم نشر کتاب های منتقدانه زندانی کرده اند؟؟؟اگر هیچ هراسی از انتقاد و شبهه ندارند چرا اجازه نمی دهند یک مخالف بیاید حرفش را منطقی و با برهان و ادله بیان کند...در کتاب ها و کتابش را در جامعه علمی چاپ کند که من که در حال تحقیق بتوانم به آنها دسرسی داشته باشم...و او را زندانی می کنند؟؟
    بله شبهه افکنی در قالب نشر شب نامه و کتاب های زیر زمینی و نقل ناقص و تفسیر به رای پاسخ دیگران همین نتیجه را در بر خواهد داشت.
    هیچ نظامی بر نمی تابد افرادی با خوی شبهه افکنانه (نه محققانه ) در پی بر هم زدن نظم جامعه دینی باشد.
    بارها و بارها تو سط شاگردان آیه الله سبحانی و آیه الله مصباح از ایشان دعوت به مناظره درباره شبهاتش شده که حتی به ایشان تامین داده شد به صورت مناظره تلوزیونی در شبکه چهار حاضر شود که هر بار از این کار امتناع کرده و به روش زیر زمینی خود آن هم به طریق خیلی ناجوانمردانه با نقل محدود و گزینشی پاسخ ها ادامه داده و باعث گمراهی ناآگاهان به مساله شده است شما با یک سرچ مختصر در اینترنت نیز می توانید به پاسخ هایی به شبهات او درباره دین و قرآن دست یابید که هرگز نه در کتابها و مقالات ایشان به آن اشاره نشده و بدان جوابی داده نشده است.
    این گونه افراد کم هم نیستند که با قیافه ای حق به جانب خود را مظلوم و نظام را ظالم جلوه می دهند و هیچ گاه پای میز مناظره علمی ننشسته و از افکار ناپخته برخی جوانان جوی ایجاد کرده و موجی به مخالفت با دین و قرآن ایجاد می کنند بر آن سوار می شوند و خود را عالم و دیگران را جاهل قلمداد می کنند و عده ای از جوانان نا آگاه را گمراه می کنند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    خوب بنده چراییش را خواستم...چرا همچین اعتقادی دارید....؟؟
    بله عرض شد که در کشف حقایق ملاک امر فطری که در قبل آمده وجود دارد ولی در آگاهانیدن این ملاک ها وجود ندارد.
    در ملاک های امر فطری عرض شد:
    1. ذاتی است؛ به این معنا که در پیدایش خود معلول اسباب بیرونی نیستند و آمیخته با آفرینش انسان هستند.
    2. از نوعی قداست برخورد است.
    3. جنبه روحانی داشته و به رفع نیازهای روحی می‌پردازد، به خلاف غریزه که تماماً مرتبط با جسم است و نیازهای مادی را برطرف می‌کند.
    4. کلیت و عمومیت دارند (همگانی‌اند).
    5. ثابت و پایدارند (همیشگی‌اند).
    6. انسان به آن علم حضوری دارد و می‌تواند به آن علم حصولی نیز پیدا کند.
    این آگاهانیدن خود مترتب بر امر دیگر به نا آگاه شدن است پس ذاتی بودن را ندارد.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    بله شبهه افکنی در قالب نشر شب نامه و کتاب های زیر زمینی و نقل ناقص و تفسیر به رای پاسخ دیگران همین نتیجه را در بر خواهد داشت.
    هیچ نظامی بر نمی تابد افرادی با خوی شبهه افکنانه (نه محققانه ) در پی بر هم زدن نظم جامعه دینی باشد.
    بارها و بارها تو سط شاگردان آیه الله سبحانی و آیه الله مصباح از ایشان دعوت به مناظره درباره شبهاتش شده که حتی به ایشان تامین داده شد به صورت مناظره تلوزیونی در شبکه چهار حاضر شود که هر بار از این کار امتناع کرده و به روش زیر زمینی خود آن هم به طریق خیلی ناجوانمردانه با نقل محدود و گزینشی پاسخ ها ادامه داده و باعث گمراهی ناآگاهان به مساله شده است شما با یک سرچ مختصر در اینترنت نیز می توانید به پاسخ هایی به شبهات او درباره دین و قرآن دست یابید که هرگز نه در کتابها و مقالات ایشان به آن اشاره نشده و بدان جوابی داده نشده است.
    این گونه افراد کم هم نیستند که با قیافه ای حق به جانب خود را مظلوم و نظام را ظالم جلوه می دهند و هیچ گاه پای میز مناظره علمی ننشسته و از افکار ناپخته برخی جوانان جوی ایجاد کرده و موجی به مخالفت با دین و قرآن ایجاد می کنند بر آن سوار می شوند و خود را عالم و دیگران را جاهل قلمداد می کنند و عده ای از جوانان نا آگاه را گمراه می کنند.
    بنده نمی دانم دیگر یک فرد چه مفدار باید منطقی و اصول منطقی را رعایت کند که ما او را متهم نکنیم که متنش شبهه افکنی است...شما را نوشته اید که ایشان نقل ناقض می کنند...والا بنده خدا که یا متن کامل نامه مثلا آقای مکارم شیرازی را در کتابش آورده و یا اگر از کتابی مثلا سخنی از آقای صبحانی آورده تذکر داده..کتاب آقای صبحانی موجود است...دوستان می توانند بروند متن کامل را بخوانند...ایشان حتی نام کتاب و صفحه کتاب را ذکر می کند....اصلا ایشان نیازی به ذکر بیانات آقای صبحانی و امثال ایشان ندارند...همین که نام آقای صبحانی را بیاورند بنده که حدس میزنم نظر ایشان چیست..ما از کودکی با سخنان این حضرات بزرگ شده ایم....بنده نمی دانم دیگر ایشان چگونه باید منصفانه بنویسند...ایشان نمونه بارز یک محقق راستین و نقطه سنج است....حالا شما می فرمایید که در اینترنت پاسخ شبهاتش را داده اند...بسیار خوب جالب که ایشان هم به کرات پاسخ پاسخ دهنده ها را داده اند.و چه خوب است همچین محیطی...که شخصی بتواند کتابش را در جامعه علمی بدون واهمه زندانی شدن و آزاد نشر کند...جواب بگیرد...کسی که می خواهد تحقیق کند...کتابش را بتواند مطالعه کند....خدا شاهد بنده که چندین بار کتابش را خواندم نتوانستم یک مغلطه کوچک پیدا کنم....حتی یک مغلطه..ایشان اصلا متنش آموزش علم منطق است...به نظر من کسی می خواهد علم منطق را یاد بگیرد می تواند روی خواندن کتاب های ایشان فکر کند...بنده که به شخصه خیلی چیز ها از نوع بیان و انصاف و دقت ایشان یاد گرفتم....مثلا شما نوشته اید که ایشان در مناظره ها حاظر نیستند که شرکت کنند...البته ابشان مناظراتی داشته اند....از ثانی به فرض ایشان حاظر به مناظره نباشند...این هیچ چیز را ثابت نمی کند...به فرض ایشان حاظر به شرکت در برنامه تلویزیون نباشند، این امر هیچ چیز را ثابت نمی کند...شرکت نکردن ایشان در تلویزیون می تواند دلایل مختلفی داشته باشد...شاید ایشان از عواقب آن می ترسند، یا شاید ایشان قدرت سخن وری و حاظر جوابی ندارند....دسته از از افراد هستند در عین دانشمند بودن ولی قدرت حاظر جوابی و شرکت در یک مناظره را ندارند..و الی هزاران دلیل شخصی می تواند وجود داشته باشد که ایشان حاظر به شرکت در برنامه تلویزیون نیستند که ما بی خبریم...که البته ایشان مکاتبه دارند با علما و حتی مناظره هم داشته اند در مباحثی...الحمد الله ایشان هم فرار نکرده اند برود خارج که تهمت بشنوند که به خاطر پول مطلب می نویسد و رفته آنور آب کیف کند...ایران مانده و الان هم زندان است!!ا.البته بنده که بسیار بعید می دانم...که تلویزیون حاظر باشد اجازه بدهد که همچین شخصی حاظر شود مثلا در یک برنامه دو ساعته تحدی قرآن را به نقد بکشاند!...اصلا همچین امری تقریبا محال است که از تلویزیون سر بزند....بنده که باور نمی کنم!!

    و در آخر شما پس نظرتان این بود که بیان حقایق و آگاهیدن دیگران با آن شرایط که فرمودید امری فطری نیست...ممنون بنده بیشتر در این امر و صحبت شما تامل می کنم....تشکر...
    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ در ساعت ۲۲:۳۹

  12. تشکر


  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    بنده نمی دانم دیگر یک فرد چه مفدار باید منطقی و اصول منطقی را رعایت کند که ما او را متهم نکنیم که متنش شبهه افکنی است...شما را نوشته اید که ایشان نقل ناقض می کنند...والا بنده خدا که یا متن کامل نامه مثلا آقای مکارم شیرازی را در کتابش آورده و یا اگر از کتابی مثلا سخنی از آقای صبحانی آورده تذکر داده..کتاب آقای صبحانی موجود است...دوستان می توانند بروند متن کامل را بخوانند...ایشان حتی نام کتاب و صفحه کتاب را ذکر می کند....اصلا ایشان نیازی به ذکر بیانات آقای صبحانی و امثال ایشان ندارند...همین که نام آقای صبحانی را بیاورند بنده که حدس میزنم نظر ایشان چیست..ما از کودکی با سخنان این حضرات بزرگ شده ایم....بنده نمی دانم دیگر ایشان چگونه باید منصفانه بنویسند...ایشان نمونه بارز یک محقق راستین و نقطه سنج است....حالا شما می فرمایید که در اینترنت پاسخ شبهاتش را داده اند...بسیار خوب جالب که ایشان هم به کرات پاسخ پاسخ دهنده ها را داده اند.و چه خوب است همچین محیطی...که شخصی بتواند کتابش را در جامعه علمی بدون واهمه زندانی شدن و آزاد نشر کند...جواب بگیرد...کسی که می خواهد تحقیق کند...کتابش را بتواند مطالعه کند....خدا شاهد بنده که چندین بار کتابش را خواندم نتوانستم یک مغلطه کوچک پیدا کنم....حتی یک مغلطه..ایشان اصلا متنش آموزش علم منطق است...به نظر من کسی می خواهد علم منطق را یاد بگیرد می تواند روی خواندن کتاب های ایشان فکر کند...بنده که به شخصه خیلی چیز ها از نوع بیان و انصاف و دقت ایشان یاد گرفتم....مثلا شما نوشته اید که ایشان در مناظره ها حاظر نیستند که شرکت کنند...البته ابشان مناظراتی داشته اند....از ثانی به فرض ایشان حاظر به مناظره نباشند...این هیچ چیز را ثابت نمی کند...به فرض ایشان حاظر به شرکت در برنامه تلویزیون نباشند، این امر هیچ چیز را ثابت نمی کند...شرکت نکردن ایشان در تلویزیون می تواند دلایل مختلفی داشته باشد...شاید ایشان از عواقب آن می ترسند، یا شاید ایشان قدرت سخن وری و حاظر جوابی ندارند....دسته از از افراد هستند در عین دانشمند بودن ولی قدرت حاظر جوابی و شرکت در یک مناظره را ندارند..و الی هزاران دلیل شخصی می تواند وجود داشته باشد که ایشان حاظر به شرکت در برنامه تلویزیون نیستند که ما بی خبریم...که البته ایشان مکاتبه دارند با علما و حتی مناظره هم داشته اند در مباحثی...الحمد الله ایشان هم فرار نکرده اند برود خارج که تهمت بشنوند که به خاطر پول مطلب می نویسد و رفته آنور آب کیف کند...ایران مانده و الان هم زندان است!!ا.البته بنده که بسیار بعید می دانم...که تلویزیون حاظر باشد اجازه بدهد که همچین شخصی حاظر شود مثلا در یک برنامه دو ساعته تحدی قرآن را به نقد بکشاند!...اصلا همچین امری تقریبا محال است که از تلویزیون سر بزند....بنده که باور نمی کنم!!
    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    یک نگاه به متن خودتان بیاندازید واقعا این منصفانه است که چون حب به یک نفر یا دیگاه او دارید تمام احتمالات را به نفع او بدهید !!!؟؟؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    شاید ایشان از عواقب آن می ترسند، یا شاید ایشان قدرت سخن وری و حاظر جوابی ندارند....دسته از از افراد هستند در عین دانشمند بودن ولی قدرت حاظر جوابی و شرکت در یک مناظره را ندارند..و الی هزاران دلیل شخصی می تواند وجود داشته باشد که ایشان حاظر به شرکت در برنامه تلویزیون نیستند که ما بی خبریم...
    ای کاش یک هم این شاید ها را بی طرفانه مطرح می کردید
    بنده بحمد الله با جو علمی مجامع علمی دینی آشنا هستم و بارها و بارها دیده ام که برای برقراری کرسی های آزاد اندیشی دینی چه زحمت ها کشیده شده و چه خرج هایی شده و بدون هیچ محدودیتی از صاحبان فکر (در هر طریقی که بودند) دعوت به عمل آمده است و هیچ اهرم فشاری در کار نبوده است و حتی بیانات جزوه شده و در اختیار طالبان قرار گرفته است و چه بسا این جلسات با افرادی که با توپ پر و قیافه حق بجانبی وارد می شدند و با سری افکنده و یا متواضعانه و با نفسی آرام گرفته خارج می شدند.
    و چه بسا مواردی که به اصطلاح روشن فکری دعوت می شد ولی در اثنای شروع جلسه افرادی را می فرستاد و عذر هایی می آورد و از حضور امتناع می کرد و متاسفانه بعدا در جلسات خود با دوستدارانش بیاناتی غیر مطابق با واقع عنوان کرده بود که ما رفتیم و آنها نیامدند و حاضر به بحث نشدند!!
    همین آقای سروش بارها و بارها از طرف آیه الله مصباح و شاگردانشان دعوت شدند ولی نه تنها پا به جلسه نذاشتند بلکه بعدا شنیده شد که گفته اند که ما رفتیم و آنها حاضر نشدند!
    دوست گرامی من نمی دانم چقدر با منش علما و اندیشمندان دینی مان آشنا هستید اما بنده به عینه روش دینی آنها را دیده ام که نه تنها این گونه افراد را نه تنها تخطئه نمی کنند بلکه محیط را برای بحث با آنها باز می گذارند.
    همین آقای نیکویی چرا در مناظره موسسه امام حاضر نشد ؟؟ چون خوف جان داشت ؟؟ هرگز .
    چون می ترسید حرفی بزند که دستگیرش کنند ؟؟ هرگز
    چرا که دائم این حرف ها را می زد و همچین خوفی نداشت.
    چون زبانش برا و گویا نبود؟؟ هرگز
    چه این که ایشان سخنران و مباحث قوی هستند
    ایشان می دانست که با برخی حرف ها در قالب سخنرانی یکطرفه و نقل قول های گزینشی می تواند عده ای را دور خود جمع کند که در میدان عمل در صحنه مباحث علمی مشتش به راحتی باز می شود پس به نشر و نقل قول های عام پسند رو آورد از مباحثه رودر رو دوری گزید.

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  14. تشکر


  15. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شعیب نمایش پست
    ای کاش یک هم این شاید ها را بی طرفانه مطرح می کردید
    بنده بحمد الله با جو علمی مجامع علمی دینی آشنا هستم و بارها و بارها دیده ام که برای برقراری کرسی های آزاد اندیشی دینی چه زحمت ها کشیده شده و چه خرج هایی شده و بدون هیچ محدودیتی از صاحبان فکر (در هر طریقی که بودند) دعوت به عمل آمده است و هیچ اهرم فشاری در کار نبوده است و حتی بیانات جزوه شده و در اختیار طالبان قرار گرفته است و چه بسا این جلسات با افرادی که با توپ پر و قیافه حق بجانبی وارد می شدند و با سری افکنده و یا متواضعانه و با نفسی آرام گرفته خارج می شدند.
    و چه بسا مواردی که به اصطلاح روشن فکری دعوت می شد ولی در اثنای شروع جلسه افرادی را می فرستاد و عذر هایی می آورد و از حضور امتناع می کرد و متاسفانه بعدا در جلسات خود با دوستدارانش بیاناتی غیر مطابق با واقع عنوان کرده بود که ما رفتیم و آنها نیامدند و حاضر به بحث نشدند!!
    همین آقای سروش بارها و بارها از طرف آیه الله مصباح و شاگردانشان دعوت شدند ولی نه تنها پا به جلسه نذاشتند بلکه بعدا شنیده شد که گفته اند که ما رفتیم و آنها حاضر نشدند!
    بله سخن شما صحیح...ولی نباید به حساب مورد های بسیار و بی ملاحظگی های بسیار مخالفان افراد صادق و منطقی را هم زیر سوال برد...مثلا آقای سروش!!!ایشان اصلا گویا دین جدیدی آوردند...اصلا ایشان دفاعیه ای نمی تواند داشته باشد...ایشان به نظر بنده حالا...با بنده هم نمی تواند مناظره کند و بنده کل اعتبارش را زیر سوال می برم(نظر شخصی بنده است)من فکر نمی کنم که باید تر و خشک را با هم سوزاند....من واقعا می بینم که این جناب هر مطلبی که می نویسد منصف و بدون مقلطه می نویسد و بر خلاف نوشته های مثلا آقای سروش و امثال ایشان که با عرفان و تصورات ذهنی چه و چه مخلوص شده و اصلا در اکثر مواقع بی دفاع هستند چون مشتوانه عقلی ندارند و بیشتر با تصورات و ذهنی و عرفانی مخلوط شده اند(تقریبا مثل سخنان آقای قمشه ای، که یک جمعی گردش را گرفته اند و ایشان شروع می کند به بیان شعر و حکایت و آدم اصلا آدم نمی تواند نه سخنانش را رد کند و نه سخنانش را بپذیرد!از نظر عقلی!!!)... برخلاف این افراد ایشان تنها و تنها و تنها بحث کلامی و منطقی می کنند و در بیشتر اوقات بر خلاف اکثر منتقدان و مخالفان که بر اعتقادات خود پافشاری دارند، ایشان در نوشته های خود بارها تکرار می کنند که این نظر شخصی من است و من شاید دارم اشتباه می کنم و بارها تشویق می کنند به فکر کردن و تامل کردن و اصلا در بیشتر مواقع مناظره با ایشان آنچنان معنایی ندارد...بلکه باید حرف از مباحثه زد به جای مناظره...باید حرف از هم اندیشی زد به جای مناظره...که ایشان هم مکاتبه دارند و هم اندیشی دارد و در بین افراد و جامعه ایرانی هستند و نه خارج از کشور و قطعا گفت و گو دارند...مناظره برای امثال آقای سروش لازم است که وحی قرآن را زیر سوال برده اند آنهم بدون شک و تردید و بدون اما و اگر و بر این اعتقاد پافشاری دارند و آن را تبلیغ می کنند در سخنرانی هاشان که متاسفانه برای این اعتقادشان هم بیشتر از اینکه دلیل عقلی و کلامی داشته باشند، متوصل می شوند به تصورات ذهنی و نوشته جات عارفان و از مولانا یاد می کنند و الی آخر که دیگر اصلا معلوم است که ایشان از مناظره فرار می کنند...یا مناظره سر اختلاف شیعه و سنی لازم است..به هر حال وفتی بنده کتاب های و نوشته جات ایشان را می خوانم و دقت و انصاف ایشان را می بینیم....نمی توانم به خودم اجازه بدهم حالا به صرف شرکت نکردن در مناظره ای(حالا آنهم نمی دانم سر چه موضوع و مبحثی بوده) تمام سخصیت ایشان را زیر سوال ببرم و بگویم ایشان شخصی مثلا شبهه افکن و مغرض است و مثلا دشمنی دارد و اینها....هر چند شرکت نکردن در مناظره ای که شما اشاره کردید برای من هم می تواند عجیب است و شاید مرا کمی به شک بیاندازد...ولی من نمی توانم تمام شحصیت اشان و نوشته جاتشان را زیر سوال ببرم.. ایشان حتی از زبان خود طلبه ها و کسانی که پاسخی به نوشته جات ایشان می دهند معمولا فردی به نسبت دیگر منتقدان و مخالفان منصف تر و دقیق تر و نوشته جاتش تامل بر انگیزانه تر معرفی می شود..به هر حال فضاوت دیگر فکر می کنم با خواننده ها باشد ...و تشکر..

  16. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی دلیل حرام بودن خودارضایی (ادامه بحث قبلی)
    توسط aminxp در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۰/۱۲, ۱۱:۰۸
  2. دریایی که شکافته شد
    توسط مدیر تدوین در انجمن جمع ‏بندی‏ های نهایی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۷/۰۶, ۰۸:۳۸
  3. مدگرایی و پوشیدن لباسهای تنگ و بدن نما ؛ معضل اجتماعی جامعه امروز
    توسط منتظر منتقم فاطمه(س) در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 214
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۵/۰۵, ۲۲:۱۴
  4. افزایش 10 برابری جراحی زیبایی میان مردان
    توسط عبد آبق در انجمن سایر مباحث
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۱/۰۷, ۱۲:۰۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود