صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ** خاطرات اسیران در ماه رمضان**

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17

    ** خاطرات اسیران در ماه رمضان**




    عرض ادب خدمت همه ی عزیزان.
    با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون.
    در این تاپیک قصد داریم به یاری خدا قسمت هایی از خاطرات مربوط به ایام ماه مبارک رمضان ِ اسرای عزیز هشت سال دفاع مقدس رو با هم مرور کنیم. از شما بزرگواران هم دعوت میکنیم اگر خاطراتی مربوط به این موضوع دارید که یا احیانا خودتون تجربه کردید و یا از آزادگان شریفی که باهاشون هم صحبت بودید داشتید در این تاپیک مطرح بفرمایید.
    التماس دعا



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    امین توانا از جمله آزادگانی است که از سال‌های 59 تا 69 در اردوگاه اسرای «موصل» عراق به سر برد. او که در حوالی قصرشیرین به اسارت در آمده بود. خاطره‌ای را از ماه رمضان در اسارت روایت می‌کند.به گزارش سرویس «فرهنگ‌حماسه» ایسنا، وی می‌گوید:آفتاب بعد از ظهرها رو به آسایشگاه ما قرار می‌گرفت. از سوی دیگر در روزهای رمضان ما را به بهانه تفتیش ساعت‌ها جلوی آفتاب نگه می‌داشتند، در حالی که در روزهای غیر ماه رمضان چنین کاری انجام نمی‌شد. البته چون شرایط سخت بود بیشتر می‌شد معنویت را حس کرد. افرادی که دعای روزهای ماه رمضان را از حفظ بودند آن را می‌نوشتند که بقیه هم بتوانند بخوانند. معتقدم «رمضان‌»های اسارت قطعه‌ای از بهشت بودند.

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ در ساعت ۱۸:۰۸


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    بجای «کفگیر»، «بیل» دستم دادند!

    سعید شاملو از اعضای «گردان 4» از گردان‌های سپاه در دفاع‌مقدس است. هم می‌گوید: در دوران اسارت سعادت یافتم با حاج آقا ابوترابی آشنا شوم. پس از 6 ماه بنا به پیشنهاد دوستانم در اردوگاه به آشپزی پرداختم و در آشپزخانه این اردوگاه مشغول شدم. در آشپزخانه بجای اینکه به من کفگیر بدهند یک بیل دسته شکسته داده بودند. حدود دو سال با این بیل برای اسرا غذا پختم و همین باعث شده بود تا دستم پینه ببندد و تا الان در خاطرم سختی پختن غذا باقی بماند.آن زمان آشپزخانه تشکیلات منظم و سازمان یافته‌ای داشت و دست و بالمان نسبت به دیگر بخش‌ها بازتر بود. برای اینکه بتوانیم بچه‌ها را شاد کنیم هنگامی که مسئولان غذا می‌آمدند تا قابلمه غذای بخش خود را ببرند، دست خودم را به سیاهی دیگ می‌زدم و بعد به حالتی که می‌خواهم آن‌ها را تشویق بکنم بی‌آنکه کف دستم را ببینند، دستی بر صورتشان می‌کشیدم این افراد هنگامی که آسایشگاه باز می‌گشتند موجب خنده دیگر اسرا می‌شدند چرا که خودشان نمی‌دانستند صورتشان سیاه شده است.بعد از گذشت یکی دو سال رفتار عراقی‌ها بهتر شد. افسران عراقی هنگام ماه رمضان می‌آمدند در را باز می‌کردند تا مأموران غذای هر آسایشگاه بتوانند برای سحری و افطار وعده گرم غذایی را به دیگر اسرا برسانند. پیش از این رسم بر آن بود که وعده ناهار را که معمولا آش «شوربا» بود برای افطار نگه می‌داشتیم.

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ در ساعت ۱۸:۰۹


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    رفتار مسئولان عراقی در سال‌های آخر اسارت

    محمدتقی باقری از رزمندگان «لشکر 25 کربلا»ی مازندران توضیح می‌دهد: یکی از مشکلات ما در اسارت فقدان تغذیه مناسب بود. اغلب خبری از وعده غذایی شام نبود و معمولا صبحانه و ناهار در آسایشگاه‌ها میان اسرا توزیع می‌شد. در ماه مبارک رمضان وعده غذایی صحبانه را برای افطار و ناهار را برای سحری استفاده می‌کردیم. این موضوع هم با گذشت زمان برطرف شد چرا که عراقی‌ها به این باور رسیده بودند که اسرا مشکلی را برایشان ایجاد نخواهند کرد. برای همین مسئولان عراقی در سال‌های آخر، ایام ماه رمضان ساعت دو بامداد می‌آمدند و اسرایی که مسئول غذا آوردن بودند را صدا می‌زدند که به آنها وعده سحری بدهند تا ما بتوانیم یک وعده غذای گرم بخوریم.


       
    منبع: http://www.isna.ir/fa/news/94040200772/-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ در ساعت ۱۸:۰۹


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    ترس از صدای اذان



    ماه رمضان فرا رسيده بود. گرچه عراقي‌ها دل خوشي از روزه گرفتن اسرا نداشتند و از اين موضوع راضي به نظر نمي‌رسيدند، اما جلوي روزه گرفتن آن‌ها را هم نمي‌گرفتند. با رسيدن اين ماه مبارك، همه برادران در حال و هواي ديگري قرار گرفتند و اعمال عبادي با جديت بيشتري دنبال مي‌شد.
    يك روز موقع افطار يكي از اسرا كه صداي زيبايي داشت، بلند شد و شروع به گفتن اذان كرد، اما هنوز چند جمله‌اي از اذان را سر نداده بود كه چند سرباز بعثي در حاليكه مضطرب و عصباني به نظر مي‌رسيدند، وارد آسايشگاه شدند و بلافاصله او را با خود بردند. آن‌ها قبل از رفتن فرياد زدند: «از اين به بعد هيچ كس اجازه گفتن اذان را ندارد.»
    آن شب گذشت و از برادر مؤذن خبري نشد. فردا صبح كه مسئولان غذا براي گرفتن صبحانه راهي آشپزخانه شدند، متوجه شديم كه عراقي‌ها براي تنبيه كردن اسرا به خاطر گفتن اذانِ ديشب، از دادن غذا به اسرا خودداري كرده‌اند. در ماه رمضان صبحانه و ناهار را براي افطار نگه مي‌داشتيم و شام را براي سحر، اما تا دو روز از هيچ كدام از وعده‌هاي غذايي خبري نشده بود، و از آن مهمتر اينكه از برادر مؤذن‌مان هم هيچ اطلاعي نداشتيم. گرسنگي و تشنگي به شدت به اسرا فشار آورده بود و چون اين اقدام عراقي‌ها، به صورت ناگهاني اتفاق افتاد، اسرا هيچ گونه ذخيره غذايي در آسايشگاه‌شان نداشتند. بالأخره بعد از دو روز صبرها لبريز شد و اسرا با وحدت كامل تصميم به برگزاري تظاهرات گرفتند و در جريان تظاهرات، شيشه‌ها و پنجره‌هاي آسايشگاه را شكستند و خواستار بازگشت مؤذن و اتمام وضعيت قطع غذا گشتند. عراقي‌ها گرچه هميشه از آزار و اذيت اسرا لذت مي‌بردند اما زماني كه ديدند خشم اسرا به سرحد خود رسيده است، به شرط عدم اذان‌گويي، به ناچار خواسته‌هاي آنان را عملي كردند.
    راوي: عبدالمجيد سراوانی


       
    منبع:
       
    http://www.mfpa.ir/news/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B0%D8%A7%D9%86

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۰۲ در ساعت ۱۸:۰۹


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    مخفی نگه داشتن ماه رمضان از اسرا

    در ماه مبارک رمضان، اتحاد و انسجام اسرا بیشتر از روزهای دیگرسال بود و این مسئله باعث وحشت عراقی ها می شد. بنابراین سعی می کردند، زمان آغاز ماه مبارک رمضان را از اسرا مخفی نگه دارند.

    یک مرغ، وعده غذای 110 نفر

    وعده های غذایی در ماه رمضان هم همانند دیگر ماه های سال بود و هیچ تغییری نمی کرد. در اردوگاه مجبور بودیم غذاهایی را که برای ناهار و شام می دادند را برای افطار و سحر نگه داریم. گاهی وقت ها برای هر اردوگاه یک مرغ می آوردند و باید آن را بین 110 نفر تقسیم می کردیم. مسئول پخش غذا مجبور بود مرغ را پرپر کرده و داخل آب بریزد تا به تمام اسرا برسد. گاهی اوقات خورشتی به اسرا می دادند که بچه ها اسمش را آب رنگی گذاشته بودند. درون آن خورشت هیچ محتوایی وجود نداشت جز یک برگ که در نهایت هم متوجه نمی شدیم که چه گیاهی بود.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    قرآنی که جایش روی زمین نبود

    همزمان با مذاکره ای که در رابطه با گرفتن قرآن با فرمانده ی عراقی ها داشتیم، وی خطاب به اسرا گفت: مگر شما سواد خواندن قرآن را دارید؟ از آنجا که در جمع ما یک نفر حضور داشت که قرآن را با صوت تلاوت می کرد، یک آیه را قرائت کرد. فرمانده عراقی از صوت او خوشش آمد و یک جلد قرآن در اختیار اردوگاه اسرای ایرانی گذاشت. تعداد کل اسرا در یک آسایشگاه به 110 نفر می رسید ولی فقط یک جلد قرآن بیشتر نداشتیم و برای خواندن آن نیز لحظه شماری می کردیم. 24 ساعت شبانه روز را باید بین تعداد نفرات اردوگاه تقسیم می کردیم که به هر کدام از ما 5 یا 3 دقیقه بیشتر زمان نمی رسید. کسانی هم بودند که از وقت سحر، افطار و خواب شب خود می زدند تا به قرائت قرآن بپردازند.

    بهترین زمان برای یادگیری قرآن

    بیشتر اسرا در ماه مبارک رمضان وقت خود را به قرائت قرآن و یادگیری آیات اختصاص می دادند. در اردوگاه کسانی بودند که سواد خواندن قرآن را نداشتند اما بعد از گذراندن دوره های آموزشی می توانستند به خوبی قرآن را قرائت کنند.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    شب های قدر، شب های ذکر صلوات

    بهترین شب برای ذکر صلوات در اردوگاه، شب های قدر بود. در شب های قدر عراقی ها 10 دقیقه بعد از اذان اعلام خاموشی می کردند و سربازها نیز پشت در و پنجره ی آسایشگاه کشیک می دادند. همه ی اسرا مجبور بودند در یک ساعت خاص بخوابند. به همین دلیل در شب های قدر اجازه ی انجام اعمال خاصی مانند نماز شب و خواندن دعای جوشن کبیر را نداشتیم، لذا بهترین کاری که می شد انجام داد، ذکر صلوات و دیگر اذکار بود. شب ها نیز بعد از خاموشی باید به صورت دراز کش و بدون هیچ روشنایی آیات و دعاهایی را که حفظ بودیم می خواندیم.

    نماز جماعتی که در ماه مبارک رمضان خاطره شد

    اسرا اجازه ی خواندن نماز جماعت را در اردوگاه نداشتند. در زمان اسارت یک بار با بچه ها تصمیم گرفتیم نماز جماعت بخوانیم. برای این که چه کسی به عنوان پیش نماز باشد قرعه کشی کردیم، قرعه ی نماز ظهر به اسم من و نماز مغرب به نام مصطفی مصطفوی در آمد. نماز ظهر که من پیشنماز بودم هیچ اتفاقی نیفتاد، اما هنگام نماز مغرب، عراقی ها به آسایشگاه هجوم آورده و من، مصطفی و چند نفر از کسانی که در صف اول نماز جماعت بودند را چند روزی به انفرادی فرستادند.

       
    منبع:
       
    http://www.defapress.ir/Fa/News/1208



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    سرهنگ سیدمحمود پورموسوی که بیش از هفت سال در اسارت دشمن بعثی بوده است از حال و هوای ماه رمضان در اسارت می‌گوید.

    به گزارش جمارن به نقل از ایسنا، سرهنگ سیدمحمود پورموسوی می‌گوید: در روزهای اسارت، غذایی که برای هر نفر در نظر گرفته بودند 6 قاشق غذا بود. دو تکه گوشت و دو تکه نان که می‌دادند هم همه‌اش خمیر بود و فقط قسمت روی آن قابل خوردن بود.

    در طول اسارت،سخت‌ترین مشکل ما گرسنگی بود چون از کتک‌کاری هم زجرآور بود. با همین وضعیت به ماه رمضان که در فصل تابستان قرار داشت، رسیدیم. عنایت خاص خداوند ما را در انجام این وظیفه شرعی موفق می‌کرد. همه اسرای اردوگاه «موصول 2 » تصمیم گرفتند علی‌رغم مخالفت عراقی‌ها روزه بگیرند. با عراقی‌ها صحبت کردیم که روزه‌ گرفتن جزو اعتقادات ماست و ما روزه می‌گیریم.

    طبق توافقات انجام گرفته قرار شد صبحانه‌مان را در افطاری و وعده‌ ناهار را در سحری بدهند. این کارها در سایه وحدت و انسجام همه اسرا انجام گرفت. تمامی اسرای اردوگاه ما که 1800 نفر بوند در عملیات خیبر به اسارت گرفته شده بودند.

    عراقی‌ها برای اینکه جلوی روزه گرفتن ما را بگیرند بعضی مواقع‌ در غذای ما نفت می‌ریختند که به علت بوی آن، دو سه قاشق می‌خوردیم و حالمان به هم می‌خورد.

       
    منبع:
       
    http://jamaran.ir/NewsContent-id_89739.aspx



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    ترس بعثی ها از دعای اسرا در ماه رمضان

    خاطرات اسارت در کنار همه سختی ها و عذاب‌هایش برای آزادگان ما شیرینی خودش را هم دارد. لحظاتی که دور از خانواده و در سرزمینی غریب سپری شد اما شاهنامه ای بود که آخرش خوش درآمد. آنچه می خوانید بخشی از خاطرات آزاده مرتضی امیران است:

    ماه رمضان سال۶۵ بود. شب۱۹ یا ۲۱ ماه رمضان، صلیب تعدادی کتاب و مفاتیح آورد. بعد از مراسم دعای کمیل و خواندن دعای جوشن کبیر، کمی استراحت کردیم تا نمازهای صد رکعتی مخصوص آن شب ها را بخوانیم. عراقی ها از خواندن دعا خیلی وحشت داشتند و همیشه می گفتند که جنگ ما با شما به خاطر همین دعاهاست. آن شب به سرگرد شورشی خبر داده بودند که اسرا مراسم دارند. درحین برپایی مراسم، سرگرد به همراه سربازان وارد آسایشگاه شد، من و چند نفر دیگر را صدا زد و بعد از زدن کتک جانانه ای، ما را به اتاق پشت آسایشگاه برد و آنجا ما را به فلک بستند و با سیم و کابل، بر بدن و کف پاهایمان زدند. البته این بلا را به سر آسایشگاه های دیگر هم آورده بودند.



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود