صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سیره و انديشه‏ اخلاقى امیرالمومنین (علیه السلام)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96

    سیره و انديشه‏ اخلاقى امیرالمومنین (علیه السلام)




    سیره و انديشه‏ اخلاقى امیرالمومنین (علیه السلام)
    زندگى ساده على (عليه السلام)


    على در خانه گلين در مقابل كاخ سبز شام قد علم مى ‏كند. على با سفره گرده نان و نمكش در برابر سفره ‏هاى رنگين شام ارزش مى ‏آفريند و على با دو جامه خشن و كفش وصله دارش كه آن قدر به آن وصله زد كه «خاصف النعل» لقب گرفت، در برابر لباس‏هاى رنگارنگ فاخر و تقليدى از روم كه مقام‏هاى شام به آن مبتلا بودند ارزش پديدار مى‏سازد. زندگى شخصى على(ع) سراسر فرياد عليه كاخ نشينان دنيا و ستم پيشگانى كه جز ارضاى غرايز خويش به چيز ديگر نمى ‏انديشند، مى ‏باشد.
    على(ع) همانند بردگان غذا مى‏ خورد و مى ‏نشست. وى دو جامه خريد، غلام خود را مخير كرد بهترين آن دو را برگزيند. آجر و خشتى براى تهيه مسكن خويش روى هم ننهاد. به مردم نان گندم و گوشت مى‏ خوراند و خود نان جو و نمك تناول مى‏ نمود. لباس‏هاى خشن و ساده مى‏ پوشيد . (1)
    در دوران پنج سال حكومت حتى يك وجب زمين براى خود اختصاص نداد: و لا حزت من ارضها شبرا (2) و اين درحالى است كه حكومت‏داران در اين فرصت‏ها قطايا و ذخاير فراوان به خود اختصاص مى‏ دهند! على خود را در سطح مردم عمومى و بلكه ضعيف‏ترين مردم جامعه قرار مى‏داد: أقنع من نفسى بان يقال هذا امير المؤمنين ولا أشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش. «چگونه من راضى مى‏شوم كه به من بگويند اميرمؤمنان است و با مؤمنان و مردم شريك دشوارى‏هاى آنان نباشم و يا الگوى در تنگناهاى زندگى آنان نباشم!» ان امامكم قد اكتفى من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه. «امام و راهبر شما از دنيايش به دو جامه كهنه و دو گرده نان اكتفا نموده است».
    اين كه على در اين سخن خود را امام و زندگى ساده خود را معرفى مى‏ نمايد، به خاطر اين است كه رهبر و امام بايد اين گونه باشد. و امام براى الگوگيرى ديگران گوشزد مى‏ نمايد .
    على انبان بدوش شبانه به در خانه يتيمان مراجعه مى‏نمود، زندگى آنان را تأمين نموده و با آنان هم سخن مى‏شد. كدام رهبرى در كجاى دنيا اين ارزش‏ها را آفريده است ؟! اين زندگى فردى است كه صرف نظر از اين كه بيت‏المال مسلمانان در اختيار وى است از اموال شخصى خويش هزار بنده آزاد كرد و شكم‏هاى فروانى را سير؛ و برهنگان فراوان را پوشاند .


       


    پی نوشت ها:
    1)بحار، ج 41 ص 102 و 131 و 147 و 148 و .154
    2)نهج البلاغه صبحى الصالح، نامه 45، ص .417
    امام على الگوى زندگى ص 137
    حبيب الله احمدى




  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    اخلاص امام على (عليه السلام)

    1ـ ابن شهرآشوب گويد: وقتى امير مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست يافت او را ضربت نزد و نكشت، او به على(ع) دشنام داد و حذيفه پاسخش داد، پيامبر(ص) فرمود: اى حذيفه ساكت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسيد پيامبر سبب را پرسيد، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند، من ترسيدم كه براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از اين رو او را رها كردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا كشتم. (1) 2ـ علامه مجلسى(ره) گويد: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعيت پر بود، پيامبر فرمود: امروز كدامين شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بيرون آمدم و دينارى داشتم كه مى‏خواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را ديدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دينار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد. مرد ديگرى برخاست و گفت: من امروز بيش از على انفاق كرده ‏ام، مخارج سفر مرد و زنى را كه قصد سفر داشتند و خرجى نداشتند هزار درهم پرداختم. پيامبر(ص) ساكت ماند. حاضران گفتند : اى رسول خدا، چرا به على فرمود: «رحمت خدا بر تو واجب شد» و به اين مرد با آنكه بيشتر صدقه داده بود نفرمودى؟ رسول خدا(ص) فرمود: مگر نديده‏ايد كه گاه پادشاهى خادم خود را كه هديه ناچيزى برايش آورده مقام و موقعيتى نيكو مى‏بخشد و از سوى خادم ديگرش هديه بزرگى آورده مى‏شود ولى آن را پس مى‏دهد و فرستنده را به چيزى نمى‏گيرد؟ گفتند: چرا، فرمود : در اين مورد هم چنين است، رفيق شما على دينارى را در حال طاعت و انقياد خدا و رفع نياز فقيرى مؤمن بخشيد ولى آن رفيق ديگرتان آنچه داد همه را براى معاندت و دشمنى با برادر رسول خدا داد و مى ‏خواست بر على بن ابيطالب برترى جويد، خداوند هم عمل او را تباه ساخت و آن را وبال گردن او گردانيد. آگاه باشيد كه اگر با اين نيت از فرش تا عرش را سيم و زر به صدقه مى‏ داد جز دورى از رحمت خدا و نزديكى به خشم خدا و در آمدن در قهر الهى براى خود نمى‏ افزود. (2)




  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    3ـ على(ع) فرمود: گروهى خدا را از روى رغبت پرستيدند و اين عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بيم پرستيدند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شكر و سپاسگزارى پرستيدند و اين عبادت آزادگان است. (3)

    4ـ و فرمود: خدايا، من تور را از بيم عذاب و طمع در ثوابت نپرستيدم، بلكه تو را شايسته بندگى ديدم و پرستيدم. (4)
    5ـ و فرمود: دنيا همه‏اش نادانى است جز مكانهاى علم، و علم همه‏اش حجت است جز آنچه بدان عمل شود، و علم همه‏ اش ريا و خود نمايى است جز آنچه خالص (براى خدا) باشد، و اخلاص هم در راه خطر است تا بنده بنگرد كه عاقبتش چه مى‏ شود. (5)

    عمل اگر براى غير خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نيت فخر و مباهات باشد نصيب سگان و عقابان است. در اين زمينه حكايت لطيفى را كه دميرى در كتاب «حياة الحيوان» آورده بنگريد:
    امام علامه ابو الفرج اصفهانى و ديگران حكايت كرده‏اند كه: فرزدق شاعر مشهور به نام همام بن غالب، پدرش غالب رئيس قوم خود بود، زمانى مردم كوفه را قحطى و گرسنگى سختى رسيد، غالب پدر فرزدق مذكور شترى را براى خانواده خود كشت و غذايى از آن تهيه كرد و چند كاسه آبگوشت براى قومى از بنى‏تميم فرستاد و كاسه‏ اى هم براى سحيم بن وثيل رياحى كه رئيس قوم خود بود فرستاد. سحيم كسى است كه در شعر خود گفته بود:« من مردى شناخت شده و خوشنام و با تجربه و كاردانم، هرگاه عمامه بر سر نهم مرا خواهيد شناخت» و حجاج هنگامى كه براى امارت كوفه وارد كوفه شد در خطبه خود به اين شعر تمثل جست.

    وقتى ظرف غذا به سحيم رسيد آن را واژگون ساخت و آورنده را كتك زد و گفت: مگر من نيازمند غداى غالب هستم؟ اگر او يك شتر كشته من هم شترى مى‏كشم. ميان آنان مسابقه شتر كشى راه افتاد، سحيم يك شتر براى خانواده خود كشت و صبح روز بعد غالب دو شتر كشت، باز سحيم دو شتر كشت و غالب در روز سوم سه شتر كشت، باز سحيم سه شتر كشت و غالب در روز چهارم صد شتر كشت. سحيم چون آن اندازه شتر نداشت ديگر شترى نكشت امام آن را به دل گرفت.
    چون روزهاى قحطى سپرى شد و مردم وارد كوفه شدند، بنى رياح به سحيم گفتند: ننگ روزگار را متوجه ما ساختى، چرا به اندازه غالب شتر نكشتى و ما آمادگى داشتيم كه به جاى هر شترى دو شتر به تو بدهيم؟! سحيم چنين عذر آورد كه شترانش در دسترس نبودند، آن گاه سيصد شتر پى‏ كرد و به مردم گفت: همگى بخوريد. اين حادثه در دوران خلافت امير مؤمنان على بن ابى‏طالب (ع) اتفاق افتاد، از آن حضرت درباره حلال بودن خوردن آنها فتوا خواستند، حضرت حكم به حرمت كرد و فرمود: اين شتران نه براى خوردن كشته شده ‏اند و از كشتن آنها مقصودى جز فخر و مباهات در كار نبوده است. از اين رو گوشت آنها را در زباله ‏دان كوفه ريختند و خوراك سگان و عقابان و كركسان گرديد. (6) .


       

    پی نوشت ها



    1)مستدرك الوسائل 3/220 به نقل از مناقب.
    2)بحار الانوار 41/ .18
    3)نهج البلاغه، خطبه .237
    4)بحار الانوار 41/ .14
    5)سفينة البحار 1/401 ماده خطر.

    6)حياة الحيوان 2/222، ذيل «فرع».
    اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب(ع)ص 754
    احمد رحمانى همدانى





  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    خوف و رجاء


    1 - بهترين كارها اميد و ترس به خداوند را بحد اعتدال داشتن است‏» (1)

    2 - «از پروردگارت بترس ترسيدنى كه تو را از اميد به وى مشغول سازد و به وى اميد داشته باش اميد كسى كه تو را از بيمش اميد نباشد» (2)

    3 - «از خدا بترس ترسيدن كسى كه دلش را بفكر مشغول ساخته (و خاطر از جز خداى پرداخته است) زيرا كه ترس از خدا مركبى راهوار و ايمن و زندانى براى نفس است از (ارتكاب) گناهان‏» (3)

    4 - «بترس (از آخرت) تا ايمن باشى و ايمن نباش تا بترسى‏» (4)

    5 - «ترس از خدا براى كسيكه آنرا شعار و تن پوش خود قرار دهد ايمنى (از عذاب آخرت) مى ‏آورد» (5)

    6 - «ترس از خدا شهپر ايمان است‏» (6)

       
    پى‏نوشتها:

    (1)غررالحكم فصل 30 ح 18

    (2)غررالحكم فصل 30 ح 19
    (3)غررالحكم فصل 30 ح 21
    (4)غررالحكم فصل 30 ح 17

    (5)غررالحكم فصل 30 ح 55
    (6)غررالحكم فصل 30 ح 54
    ترجمه نهج البلاغه
    دكتر سيد جعفر شهيدى



  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    توبه از ديدگاه حضرت على عليه السلام


    توبه به عنوان عامل اساسى در پالايش درون انسان و اصلاح اخلاق او كه ضامن سعادت انسان است، جلوه خاصى در سخنان حكيمانه حضرت اميرالمؤمنين على(ع) دارد كه به نمونه ‏هايى از آن اشاره مى‏ شود.

    1 - «هيچ شفاعت كننده‏اى مفيدتر از توبه نيست‏». (1)

    2 - «آن را كه توبه روزى كردند، از قبول گرديدن محروم نباشد» (2) .

    3 - « در دنيا خيرى نبود جز دو كس را: يكى آن كه گناهى ورزيد و به توبه آن گناهان را در رسيد و ديگر آن كه در كارهاى نيكو شتابيد». (3)

    4 - «خداوند در توبه را به روى بنده نمى‏ گشايد و در آمرزش را بر وى ببندد». (4)

    و در مورد توبه كامل و معناى حقيقى استغفار مى ‏فرمايد

    «استغفار درجه بلند رتبگان است و شش معنى براى آن است:

    نخست: پشيمانى بر آنچه گذشت، دوم: عزم بر ترك بازگشت

       

    پى‏ نوشتها:



    (1)نهج البلاغه، قصار الحكم 371

    (2)همان، 135

    (3)همان، 94


    (4)همان، 435


    نهج البلاغه

    دكتر سيد جعفر شهيدى



  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    (صداقت)


    براى آشنائى با انديشه‏ هاى حضرت على عليه السلام درباره اهميت صداقت و راستى، و نقش موثر آن در تكامل اخلاقى فردى و اجتماعى، كلماتى از آن حضرت را در اينجا بيان مى‏ كنيم.


    1 - «راستگو بر كنگره‏ هاى رستگارى و بزرگوارى است‏» (1)


    2 - «همانا وفا همزاد راستى است‏» (2)


    3 - صدق و راستى (براى نجات از بلاهاى دنيا و آخرت بهترين) وسيله است. (3)


    4 - صدق و راستى امانت است. (4)


    5 - صدق و راستى نجات بخش است (5)


    6 - راستى، رستگارى است. (6)


       
    پى‏ نوشت‏ها:

    1)نهج البلاغه خطبه، 86
    2)همان، خطبه، 41

    3)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 11
    4)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 27

    5)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 38

    6)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 120
    نهج البلاغه
    دكتر سيد جعفر شهيدى



  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    كرامت انسانى


    بر اساس سخنان آن حضرت كرامت انسانى زير بناى بسيارى از مراتب بالاى انسانى است؛ و اساس ترقى و تكامل انسان به حساب مى ‏آيد.


    آن حضرت مى‏ فرمايند:

    «من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته‏» (1) .

    «كسيكه داراى كرامت نفس باشد شهوات در پيش او بى ارزش خواهند بود».

    و يا مى‏ فرمايد «من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية‏».(2)

    كسى كه براى خود ارزش و كرامت قائل باشد خود را به معصيت و گناه، زبون و خوار نمى‏ كند».

    و در جاى ديگر مى‏ فرمايد: «عالم كسى است كه قدر خويش را بشناسد و از جهل و نادانى انسان همين بس كه ارزش خود را نداند».

    و در نامه 31 نهج البلاغه مى‏ فرمايد.

    «نفس خود را از پستى گرامى بدار، هر چند تو را بدانچه خواهى رساند، چه آنچه را از خود بر سر اين كار مى ‏نهى هرگز به تو برنگردد».

    - ارجمندى با دشواري هاست.(3)

    - از هر كه خواهى بى نياز شو مانندش باش و نيازمند هر كه خواهى بشو اسيرش باش.»


       
    پى‏ نوشتها:

    1)حكمت 449 نهج البلاغه
    2)مستدرك الوسايل ج 11 باب 41
    3)غررالحكم ج 1

    نهج البلاغه

    دكتر سيد جعفر شهيدى



  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    وفاى به عهد


    1 ـ «مردم! همانا وفا همزاد راستى است هيچ سپرى چون وفا باز دارنده (گزند) نيست. و بى وفائى نكنيد، آن كه مى‏ داند او را چگونه بازگشت گاهى است. مادر روزگارى بسر مى ‏بريم كه بيشتر مردم آن بى ‏وفائى را زيركى دانند، و نادانان آن مردم را گريز و چاره‏انديش خوانند . خداشان كيفر دهد چرا چنين مى ‏پندارند؟ گاه بود كه مرد آزموده و دانا از چاره كار آگاه است، اما فرمان خدا وى را مانع راه است. پس دانسته و توانا بر كار، چاره را واگذارد تا آن كه پرواى دين ندارد فرصت شمارد و سود آن را بردارد.» (1)


    2 ـ وفا دارى نجابت است. (2)


    3 ـ جوانمرد وعده‏ اش نقد و فورى است. ناكس وعده‏ اش بهانه‏ جوئى و به فردا انداختن است (3)


       
    پى‏ نوشتها:

    1)خطبه، 41

    2)غررالحكم ج 1 فصل اول ح 24
    3)غررالحكم ج 2 فصل 83 ح 2و 1
    نهج البلاغه

    دكتر سيد جعفر شهيدى



  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    تزكيه نفس

    1 - بر نفس خود بخيل باش و زمام آن را در آنچه برايت روانيست رها مگردان كه بخل ورزيدن بر نفس داد آن را دادن است در آنچه دوست دارد يا ناخوش مى‏ انگارد.(1)

    2 - مؤمن ... سينه او هر چه فراختر است و نفس وى هر چه خوارتر.(2)

    3 - پس حساب نفس خود را براى خود گير كه ديگران را حسابرسى است.(3)

    4 - آن كه حساب نفس خود كرد سود برد و آن كه از آن غافل گرديد زيان ديد(4)

    5 - بر خواهش نفست غلبه كن حكمت الهى برايت كامل مى‏ شود.(5)

    6 - با كندن ريشه بدى از سينه ‏ات آن را از سينه ديگرى بر كن.(6)

    7 - راه راست را از عقل جوى و هواى نفس را مخالفت كن تا پيروز گردى.(7)

    8 - آنگه از خود خوشنود بود ناخشنودان او بسيار شود. كلمات قصار - 6

    9- خداى بيامرزد مردى را كه با لجام طاعت و تقوى خويش نفس را مهار كند و لجام زند و با زمام خود را بسوى فرمانبردارى خدا بكشاند»(8)

    10 - «به نفس خدمت كردن او را از لذت و سرمايه‏ هاى (شهوانى) بازداشتن و به كسب علوم و حكمت ها وادارش كردن و به عبارت و طاعت ها بكوشش داشتن است، و رستگارى نفس در اين است‏».(9)


    11 - پيكر و تن را خدمت كردن باو دادن است آنچه را كه مى‏ خواهد از لذات و شهوت ها و سرمايه‏ ها و هلاك نفس در اين كار است‏»(10)


       
    پى ‏نوشتها:


    1)صفحه 326 - نهج البلاغه شهيدى) 2)كلمات قصار 333 - ص 421) 3)خطبه 223 - 16 4)كلمات قصار 208
    5)غرر الحكم ج 1 فصل دوم ح 49 6)غرر الحكم ج 1 فصل دوم ح 70
    7)غرر الحكم ج 1 فصل دوم ح 87 8)غرر الحكم ج 1 فصل سى و سوم، ح 15 9)همان - فصل 31 - ح 61
    10)همان ح 60






  11. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    زهد و قناعت


    این سخن از عمربن عبدالعزیز نقل شده است که گفته است:

    «ما عَلِمنا أحداً فی هذِه الاُمَّه اَزْهَدِ مِنْ عَلِیّ‏بن اَبی طالب؛

    ما کسی را در میان این امّت زاهدتر از علی‏بن ابی طالب (ع) سراغ نداریم».

    «اُزهَدُ الصَّحابهَ عَلیّ بنُ اَبی طالِب؛

    زاهدترین اصحاب رسول خدا علی‏بن ابی طالب(ع) بود».
    و در کتاب حلیه الاولیاء از سالم‏بن ابی الجعد روایت کرده که گوید: در زمان علی‏بن ابی طالب (ع) من بیت المال را دیدم که (به خاطر خالی بودن و تقسیم آن بی استفاده مانده بود و) گوسفند در آن بسته بودند. و از شعبی روایت کرده که گوید:

    امیرالمؤمنین (ع) بیت المال را آب و جارو می‏کرد و در آن نماز می‏خواند… و روایت شده که هنگامی بر آن حضرت گذشت که سه درهم نداشت تا ازاری و سایر مایحتاج خود را بخرد ولی در همان حال هر آنچه در بیت المال بود همه را تقسیم کرد و در جای آن نماز خواند و گفت:
    «اَلحَمدلله الذی اَخرجَنی مِنْه کَما دَخَلْتُه؛
    سپاس خدا را که مرا از آن بیرون برد همانگونه که در آن وارد شدم».

    و از امام باقر (ع) روایت شده که فرمود:
    پنج سال حکومت کرد و در این مدت آجری روی آجری نگذارد و نه خشتی روی خشتی و نه زمینی را گرفت و نه درهم و دیناری از خود به جای گذارد.
    و در داستان عروسی آن حضرت با حضرت فاطمه علیهماالسلام نقل شده که آن دو بزرگوار فرشی نداشتند جز پوست گوسفندی که شبها روی آن می‏خوابیدند و روزها علوفه‏ ی شتر آبکش خود را بر آن می‏ریختند.

    و روزی به بازار بزازها آمد و دو جامه خرید یکی به سه درهم و دیگری به دو درهم، سپس به قنبر (غلام خود) فرمود: این جامه‏ی سه درهمی را تو بردار. قنبر گفت: شما شایسته‏تر هستی که آن را بپوشی، چون به منبر می‏روی و برای مردم سخنرانی می‏کنی. فرمود: نه! تو جوانی و آب و هوای جوانی داری و من از پروردگار خود شرم دارم که در این باره از تو برتری داشته باشم که شنیدم رسول خدا (ص) فرمود: از آنچه خود می‏پوشید به بردگان خود بپوشانید، و از آنچه خود می‏خورید به آنها بخورانید.

    و از اصبغ‏بن نباته روایت شده که گوید: علی (ع) هنگامی که به کوفه آمد سخنرانی کرده و فرمود:

    من در حالی به شهرهای شما آمدم که این جامه‏ ها و این خورجین و مرکب را که می‏بینید داشتم و اگر از اینجا به گونه‏ای دیگر بیرون روم از خیانتکاران خواهم بود.



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود