جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...












    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...


    هنر در قرآن


    در قرآن مطلبي كه مستقيماً به هنر اشاره‌اي داشته باشد نيست ولي با توجّه به سوره‌ها و آيه‌هاي آن، قرآن سراسر از هنر است. و مصداقاً به هنر مي‌پردازد و چه بسا به آن جهت مي‌دهد. مثلاً در مورد شعر كه قرآن «شعر عرب را به عنوان هنر محكوم نمي‌كند، چرا كه همين هنر اگر در اختيار افراد مؤمن و صالح قرار گيرد ارزشمند و به سود جامعه و مورد ستايش و تكريم است»
    [1] و در قرآن كريم آن دسته از شاعراني مورد سرزنش هستند كه پيشواي گمراهي مي‌باشند و آن شاعراني كه به خدا ايمان آورده و عمل نيكو انجام مي‌دهند و هميشه به ياد خداوند هستند از آن گروه استثنا مي‌باشند.[2]
    و به همين خاطر است كه اسلام از آغاز در قالب هنر ارائه شد چون در آن زمان شاعران و سخنوران توانا و قدرتمند، فراوان بودند، قرآن در بلندترين، عالي‌ترين و كامل‌ترين شكل بيان هنري بر سينه محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ فرود آمد. قرآن از لحاظ زبان هنري بي‌نظير و استثنائي است و يكي از وجوه اعجاز و ماندگاري آن همين قالب هنري آن است.
    [3]
    هنر صوت در قرآن
    عالي‌ترين هنر در پيوند با صوت و صدا در اسلام تلاوت قرآن است. گرچه هرگز نام موسيقي بر آن اطلاق نشده، تلاوت قرآن با صداي خوش همواره مورد ستايش پيشوايان دين قرار گرفته است.
    [4] و در خود قرآن نيز تأكيد شده كه آن را به لحني خوش و با حالت ترتيل بخوانيد.[5]
    هنر بيان در قرآن
    خداوند در سورة مباركة الرحمن مي‌فرمايد: «انسان را آفريد و به او بيان و سخن گفتن را آموخت.»
    [6] علامة طباطبائي در تفسير الميزان در ذيل اين آية مباركه مي‌فرمايد: «بيان قدرت بر سخن از اعظم نعمت و آلاي رباني است، كه براي بشر موقف انسانيش را حفظ نموده، به سوي هر خيري هدايش مي‌كند.»[7]
    هنر نوشتن در قرآن
    خداوند در قرآن به قلم نيز ارزش داده و به آن سوگند ياد كرده است: «سوگند به قلم و آنچه با قلم مي‌نويسند.»
    [8] و اين آية مباركه اهميت نوشتن را مي‌رساند كه چقدر باارزش است. خداي سبحان در اين آيه به قلم و آنچه با قلم مي‌نويسند سوگند ياد كرده، و از ظاهر سياق برمي‌آيد كه منظور از قلم مطلق قلم، و مطلق هر نوشته‌اي است كه با قلم نوشته مي‌شود، و از اين جهت اين سوگند را ياد كرده كه قلم و نوشته از عظيم‌ترين نعمت‌هاي الهي است، كه خداي تعالي بشر را به آن هدايت كرده، بوسيلة آن حوادث غايب از انظار و معاني نهفته در درون دل‌ها را ضبط مي‌كند... بنابراين، سوگند خوردن خداي تعالي به قلم، و آنچه مي‌نويسند سوگند به يكي از نعمت‌ها است.»[9]
    هنر قصه در قرآن
    و يكي از شيوه‌هاي جذب مخاطبين و تأثيرگذاري مطالب بيان مطالب در قالب داستان است كه در تعاليم انبياء الهي و كتاب‌هاي آسماني و آموزش‌هاي ديني هم از اين شيوة مؤثر براي القاء پيام و تأثير تربيتي اجتماعي و فردي، آن مورد توجّه قرار گرفته است.
    [10]سيد قطب بصورت مشروح‌تري به اين تصوير‌سازي هنري قرآن پرداخته و در زمينه داستان‌هاي قرآن مي‌گويد:
    «گاهي اول نمايش فشرده واقعه را مي‌دهد، سپس بيان تفصيلي آن از اول تا آخر مي‌آيد، مثل داستان اصحاب كهف. گاهي هدف و عاقبت داستان، در اول بيان مي‌شود و سپس داستان از آ‌غاز، گام به گام و لحظه به لحظه بيان مي‌گردد. گاهي به طور ناگهاني، انسان در مسير داستان قرار مي‌گيرد و به همان شكل ادامه مي‌يابد، تا جائي كه راز اين شروع ناگهاني يك مرتبه براي قهرمان داستان يا خواننده و شنونده آشكار مي‌شود، مثل داستان موسي و خضر و آن مسافرت عجيب و همسفري شگفت آن دو، كه در سورة كهف آمده است. در چنين مواردي هدف در طرح ناگهاني قصه تأمين مي‌شود.»
    [11]
    چند مثال بالا نمونه‌اي از جلوه‌هاي هنري قرآن بود كه بدون اين‌كه به طور مستقيم به مقولة هنر بپردازد مطالب گهربار خود را در غالب هنرهاي گوناگون بيان مي‌كند، كه اگر بخواهيم دربارة جلوه‌هاي هنري گوناگون قرآن اعم از داستان، رنگ، حساب و هندسه، بيان. قلم و... بحث كنيم بحث طولاني مي شود، به همين جهت تنها به ذكر شماره آيات و نام سوره هايي كه در آنها به نوعي مساله رنگ ها در آن ها مطرح شده است اكتفا مي شود:
    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    1. سورة روم، آية 22. 2. سورة فاطر، آية 27 و 28. 3. سورة نحل، آية 13. 4. سورة نحل، آية 69. 5. سورة ‌زمر، آية 21. 6. سورة بقره، آية 69. 7. سورة آل‌عمران، آية 106 و 107. 8. سورة كهف، آية 31. 9. سورة دهر، آية 21. 10. سورة الرحمن، آية 76. 11. سورة فاطر، آية 27. 12. سوة زمر،‌ آية 60. 13. سورة زخرف، آية‌17. 14. سورة‌ روم، آية 51.


    [1] . مجلة فقه، شمارة چهارم و پنجم، ويژة هنر، تابستان و پائيز 1374، ص 13.
    [2] . به سورة شعراء آيات 224 تا آخر سوره نگاه شود.
    [3] . مجلة فقه، شمارة چهارم و پنجم، ويژة هنر، تابستان و پائيز 1374، ص 12.
    [4] . همان، ص 14.
    [5] . سورة مزمل، آية 4.
    [6] . سورة الرحمن، آية 3 و 4.
    [7] . ترجمة تفسير الميزان، مترجم: سيدمحمد باقر موسوي همداني، ناشر: دفتر انتشارات اسلامي، ‌ج 19، ص 159، براي اطلاع بيشتر از تفسير آن به صفحة 157 و 158 همين جلد رجوع شود.
    [8] . سورة قلم، آية 1.
    [9] . ترجمه تفسير الميزان، ج 19، ص 616.
    [10] . هنر در قلمرو مكتب، جواد محدثي. انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، چاپ اول، بهار 1365، ص 158.
    [11] . همان، ص 159.




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    رزق و روزي در قرآن


    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    هركس بار زندگي را به دوش مي‌كشد، مقدار زيادي از وقت خود را صرف درآمد و معاش خود و كسان خود مي‌كند. كسي كه در انديشه معاش است،

    بايد به اين پرسش‌ها پاسخ دهد كه

    اگر خداوند خالق انسان است و روزي او را تضمين نموده است، پس تلاش ما براي چيست؟ و اگر كار كردن ما نقشي در روزي ما ندارد و ما فقط مسئول

    دريافت آن هستيم پس اين همه

    كار و تلاش انبياء و اوليا و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ براي چه بوده است؟ و آيا امور معنوي، از قبيل توبه و استغفار، صدقه، دعا و ... چه تأثيري در

    جلب روزي دارند؟ در اينجا سه

    ديدگاه مطرح مي‌شود:

    تفريط

    منطق عده‌اي از دينداران آن است كه رازق، تنها خداوند است و بس. او خالق است و ما مخلوق، او رازق است و ما مرزوق. روزي ما را او خود تضمين

    نموده و خداوند از وعده خود هرگز تخلّف نخواهد كرد.

    در اين ديدگاه، براي كار و تلاش انسان امتياز لازم در نظر گرفته نشده است. گويي كه تلاش انسان براي امرار معاش، دخالت در كار خداست و نوعي

    بي اعتنايي و حتي انكار تقدير الهي است. از اين نظر مي‌توان اين ديدگاه را ديدگاهي تفريطي دانست.

    افراط

    عده‌اي هم كه خواسته‌اند ارزش لازم نسبت به تلاش انسان در نظر گرفته شود، مي‌گويند: خداوند گرچه رازق است، اما كار انسان را به انسان واگذار

    كرده و خود او را مسؤول بدست آوردن روزي‌اش دانسته است. پس بايد عقل حسابگر داشت و از زور بازو كمك گرفت.

    اين طرز تفكر گرچه نقطه ضعف تفكر قبلي را ندارد و به كار و تلاش انسان ارزش مي‌دهد، اما خالي از اشكال نيست و نقطه ضعف آن اصل قرار دادن

    كار انسان و بي‌توجهي به عوامل معنوي است. از اين نظر مي‌توان آن را ديدگاه «افراطي» ناميد.

    اعتدال

    راه اعتدال، راه سوم است كه با مراجعه به آيات و روايات و عملكرد معصومين ـ عليهم السّلام ـ در اين زمينه مشخص مي‌شود. اين نوشتار در پي آن

    است كه راه سوم را يافته و حد و مرز آن را مشخص كند.

    ما در اين مقاله ابتدا از مسأله ضمانت روزي انسانها بحث خواهيم كرد، اينكه آيا در وراي اراده انسان، دستي وجود دارد كه پشتوانه همّت او باشد و

    زحمات او را به نتيجه برساند؟ يا خير؟ سپس از اهميت كار و تلاش و نحوه عملكرد پيشوايان دين سخن خواهيم گفت؛ اينكه آيا عواملي مانند دعا، توكّل

    و عبادت، مي‌تواند جايگزين تلاش و كوشش‌هاي انسان شود يا خير؟ آيا مي‌توان با اطمينان از روزي‌رساني خداوند و صدق گفتار او، از رنج معاش معاف

    شد و دل به وعده «يَرزُقُه مِن حَيثُ لا يَحتَسِب» سپرد؟

    معناي رزق

    به تمام نيازمندي‌هايي كه براي ادامه حيات موجودات ضروري است رزق گفته مي‌شود. از آنجا كه خداوند خالق همه موجودات است و ادامه حيات هر

    موجودي، در واقع خلق مداوم و لحظه به لحظه او است، روزي‌رسان موجودات نيز خداوند سبحان است:

    «و ما مِن دابّةٍ في الارْضِ إلاّ علي اللهِ رِزقُها وَ يَعلَمُ مُستَقَرَّها وَ مُستَودَعَها كٌلٌّ في كِتابٍ مُبِينٍ»
    [1].

    هيچ جنبده‌اي در زمين نيست مگر اين‌كه روزي او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مي‌داند. همه اين‌ها در كتاب آشكاري ثبت است.»

    «إنّ اللهَ هو الرّزاقٌ ذو القُوَّةِ المَتين»
    [2] «خداوند روزي‌دهنده و صاحب قوّت و قدرت است.»[3]

    حتي در آيه‌اي از قرآن، بديهي بودن روزي‌رساني از طرف خداوند همچون سخن گفتن انسان بديهي دانسته شده است:

    «و في السّماء رِزقُكُم و ما توعَدون ، فَوَ رَبِّ السّماءِ و الارضِ إنّه لَحَقُّ مثلَ ما َانَّكم تَنطِقون»
    [4] و روزي شما در آسمان‌ است و آنچه به شما وعده

    داده مي‌شود ، سوگند به پروردگار آسمان و زمين كه اين مطلب حق است همانگونه كه شما سخن مي‌گوييد!.

    عوامل جلب رزق و روزي

    اولين عاملي كه تأثير آن در جلب روزي پيداست كار و تلاش و استفاده از زور بازو است.

    اما مهم‌ اين است كه بدانيم ميزان تأثيرگذاري تلاش انسان در جلب روزي، چقدر است؟

    واقعيت آن است كه «انسان»، همه كاره جهان خلقت نيست و همه چيز به هوش و تلاش او بستگي ندارد. و از ميان عوامل و اسباب بي‌شماري كه در

    نظام اسباب و مسببي جهان در كاراند، «هوش و تلاش» انسان جزيي از آن به شمار مي‌رود.

    در فرهنگ قرآن، قارون، نماينده انسان متكبري است كه مال و ثروت خود را، حاصل فكر و تلاش خود مي‌داند و از كارگردان هستي غفلت مي‌‌ورزد:

    «... قالَ إنّما او تينُهُ عَلي عِلمٍ عندي، أوَلَم يَعلَم أن اللهَ قَد أهلَكَ مِن قَبلِهِ مِن القُرونِ مَن هُوَ أشَدُّ مِنه قُوَّةً و أكثَرُ جَمعاً و لا يُسئَلُ عَن ذُنوبِهِم

    المجُرِمون»
    [5] (قارون) گفت: «اين ثروت را بوسيله دانشي كه نزد من است به دست آورده‌ام». آيا او نمي‌دانست كه خداوند اقوام پيش از او را كه

    نيرومندتر و ثروتمندتر از او بودند هلاك كرد؟ (و هنگامي كه عذاب الهي فرا رسد) مجرمان از گناهانشان سؤال نمي‌شوند.

    حاصل آنكه، جلب رزق و روزي، به عامل و شرايط زيادي وابسته است كه فكر و اراده انسان جزئي از آنها است، به گفته شهريار:

    اگر روزي به قدر عقل بودي تمام عاقلان بودند قارون

    و ليكن رزق در ميزانِ عدل است نه عاقل در شمار آرد نه مجنون

    روايات نيز به همين نكته متذكر شده‌اند كه هوش سرشار و قوت بازو «تمام علتِ» جلب روزي نيست:

    «قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : اِنَّ اللهَ تَعالي وَسَّع اَرزاقَ الحُمقي لِيَعتَبِرَ العُقَلاءُ وَ يَعلَموا اَنَّ الدُّنيا لَيسَ يَنالُ ما فيها بِعَمَلٍ وَ لا حيلةٍ»
    [6] خداوند روزي

    احمقها را وسعت بخشيد تا عاقلان عبرت گيرند و بدانند كه دست يافتن به دنيا، تنها با كار و تدبير ميسر نيست.

    ارتباط ضمانت روزي با تلاش انسان

    كه تقدير الهي بر دخالت كار و تلاش انسان در جلب روزي، تضمين روزي او بصورت مطلق و غير مشروط نيست. بلكه به شرط تدبير و تلاش است:

    «قال علي ـ عليه السّلام ـ : اطلُبوا الرِزقَ فَإنَّهُ مَضمونٌ لِطالِبِه»
    [7] رزق را طلب كنيد، چرا كه براي طالب خود ضمانت شده است.

    حداقل تلاش

    در دسته‌اي از روايات، ائمه دين، حداقل كار و تلاش انسان را مشخص كرده‌اند:

    «قٌلتٌ لِاْبي عبداللهِ عليه السّلام :أيُّ شيئٍ عَلَي الرجُلِ في طَلَبِ الرزقِ؟ فقالَ: إذا فَتَحتَ بابَكَ و بَسَطتَ بساطَكَ فَقَد قَضَيتَ ما عَلَيكَ»
    [8] (راوي

    گويد) از امام صادق ـ عليه السّلام ـ سؤال كردم: وظيفه بنده در طلب روزي چيست؟ امام ـ عليه السّلام ـ پاسخ داد: «وقتي مغازه خود را گشودي و

    بساط خود را پهن كردي، وظيفه خود را به انجام رسانده‌اي.»

    از جمع‌بندي روايات مشخص مي‌شود كه وظيفه انسان براي جلب رزق و روزي، خود را در معرض روزي قرار دادن و «طلب» آن است. رزق و روزي،

    گمشده و يا گنجينه‌اي نيست كه ما مكلّف باشيم به هر قيمتي كه شده آن را به چنگ آوريم و تصاحب كنيم، بلكه مانند جويي روان است كه هركس بايد

    ظرفي بدست گيرد و كنار جوي نشيند و به قدر رفع عطش خود از آن بهره گيرد. ما مكلّف به فراهم كردن «زمينه» روزي هستيم نه «بدست آوردن» آن.

    كسب را همچون زراعت دان عمو!

    تا نكاري دخل نبْوَدآنِ تو

    ازدواج

    عده زيادي از جوانان تحصيل كرده، با نشاط و پر توان در جامعه زندگي مي‌كنند كه از سنّت‌ها و عادات و رسوم ملّي و قومي، جاي سنتها و دستورات

    ديني و اسلامي را گرفته است و روز به روز ما را از فرهنگ اصيل اسلامي دورتر مي‌كند.

    كار، تلاش و كوشش انسان، «شرط لازم» براي جلب روزي است، گرچه «شرط كافي» نيست و علل و عوامل ديگري نيز وابسته است.

    از جمله اين عوامل، فراهم نمودن «زمينه اشتغال» و استفاده از توان و انرژي فراوان آنان است. اگر به جوانان توصيه مي‌كنيم كه به كار و تلاش بپردازيد

    و از نيروي دوران جواني استفاده كنيد، به متصديان جامعه نيز بايد توصيه كنيم كه زمينه بهره‌برداري از اين نيروي جوانان را فراهم آورند.

    قرآن كريم به اين نكته اهميت داده و اين نگراني را از ذهن زدوده است:

    «و أنكِحوا الايامي مِنكُم و الصالِحينَ من عبادِكُم و إمائِكُم إنْ يكونوا فُقَراءَ يٌغنِهِم اللهُ مِن فَضلِهِ»
    [9]

    مردان و زنان بي‌همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را اگر فقير و تنگدست باشند خداوند از فضل خود بي‌نياز

    مي‌سازد.

    در اين آيه خداوند وعده داده است كه «زوج‌هاي فقير» را از فقر نجات خواهد داد. در واقع به آنان توصيه نموده‌ است كه شما به جاي آن‌كه به «فقر و

    نداري خود» توجه كنيد و از ازدواج دست بشوييد، به «فضل و دارايي خداوند» بينديشيد و به سوي ازدواج حركت كنيد و بدانيد كه فقر وعده شيطاني

    است.

    از نُبي
    [10] بشنو كه شيطان در وعيد مي‌كند تهديدت از فقر شديد

    درباره آيه فوق، رواياتي وارد شده است كه كساني را كه بدليل فقر و نداري از ازدواج خودداري مي‌كنند، به «سوء ظن داشتن به خداوند» متهم كرده و

    آنان را سرزنش نموده‌اند:

    «قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : مَن تَرَكَ التَزويجَ مَخافَةَ الفَقرِ فَقَد أساءَ الظَنَّ بِاللهِ عَزّوجلَّ أنّ اللهَ عزّوجلّ يقولُ: إن يَكونوا فٌقَراءَ يُغنِهِم اللهُ مِن

    فَضلهِ»
    [11] كسي كه از ترس فقر ازدواج نكند، به خداوند عزوجل گمان بد برده است، زيرا كه خداوند مي‌فرمايد: اگر فقير هستند، خداوند از فضل

    خود آنان را بي‌نياز مي‌كند.

    [1] . هود، 6.
    [2] . الذاريات، 58.
    [3] . علاوه بر آيات فوق، آيه40 سوره روم، 70 سوره اسراء و 73 سوره نحل به اين مطلب اشاره كرده‌اند.
    [4] . الذاريات، 23و22.
    [5] . قصص، 78.
    [6] . بحارالانوار، ج103، ص34.
    [7] . بحارالانوار، ج77، ص421.
    [8] . فروع كافي، ج1، ص350.
    [9] . نور، 32.
    [10] . كلمه نُبي به ضم نون در تمامي مثنوي به معناي «قرآن» است.
    [11] . تفسير نورالثقلين، ج3، ص597.




    ادامه دارد...


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...
    ادامه

    «قال رسولُ الله ـ صلي الله عليه و آله ـ : حَقٌ عَلَي اللهِ عَونُ مَن نَكَحَ التِماسَ العِفافِ عَمّا حَرَّمَ الله»
    [1] ياري كردن كسي كه براي در امان ماندن از

    گناه ازدواج كند، بر عهده خداوند است.

    توبه و استغفار

    توسعه رزق و روزي نوعي تشويق مادي است كه خداوند براي كساني كه از كژ راهه بازگشته و دست از چرب و شيرين گناه بر نمي‌دارند، در نظر

    گرفته است.

    «و لو أنَّ أهلَ القُري آمَنوا و اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَركاتٍ مِنَ السَّماءِ و الارضِ و لكن كَذَّبوا فَأخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ»
    [2] و اگر اهل شهرها و آباديها

    ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مي‌گشوديم، ولي (آنها حق را) تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالشان

    مجازات كرديم.

    گر بترسيدي از آن فقرآفرين

    گنج‌هاشان كشف گشتي در زمين


    «استَغفِروا رَبَّكُم انّه كانَ غَفّاراً ، يُرسِلُ السماءَ عَلَيكُم مِدرارا ، و يُمدِدكُم بِأموالٍ و بَنينَ و يَجعَل لَكُم جَنّاتٍ»
    [3] از پروردگار خويش آمرزش بطلبيد كه او

    بسيار آمرزنده است ، تا بارانهاي پر بركت آسمان را پي در پي بر شما فرستد ، و شما را با اموال و فرزندان فراوان كمك كند و باغهاي سرسبز و نهرهاي

    جاري در اختيارتان قرار دهد.»

    «قال عليٌ ـ عليه السّلام ـ : الاستِغفارُ يَزيدُ في الرِّزقِ»
    [4] استغفار، رزق را افزايش مي‌دهد.

    اثرگناه در كم شدن رزق

    از سوي ديگر، گناه و نافرماني خداوند علاوه بر تنبيه معنوي و دوري از خدواند متعال، تنبيه مادي را نيز در پي دارد، تا هرچه زودتر انسان تبهكار به خود

    آيد و به مسير درست بازگردد:

    «و ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قريةً كانَت آمِنَةً مُطمَئِنَّةً يأتيها رِزقُها رَغداً مِن كُلّ مَكانٍ فَكَفَرَت بأَنعُمِ اللهِ فَأَذاقَهَا اللهُ لِباسَ الجوعِ و الخَوفِ بِما كانوا يَصنَعونَ»
    [5]

    خداوند (براي آنان كه كفران نعمت مي‌كنند) مثلي زده است: منطقه آبادي كه امن و آرام و مطمئن بود، و همواره روزيش از هرجا مي‌رسيد؛ اما

    نعمت‌هاي خدا را ناسپاسي كردند و خداوند بخاطر اعمالي كه انجام مي‌دادند لباس گرسنگي و ترس را بر اندامشان پوشانيد.

    از سوي ديگر، اصلاح رابطه خود و خدا، زدودن آلودگي‌ها و پشت پا زدن به كژيها و ناراستيها، موجب وسعت روزي، برطرف شدن مشكلات و زدوده شدن

    غم‌ها و غصه‌ها مي‌شود.

    صدقه

    بسياري از اوقات، آنچه چشم سر مي‌بيند، بر خلاف چيزي است كه چشم دل مشاهده مي‌كند و آنچه «بصر» مطابق آن قضاوت مي‌كند، «بصيرت» بر

    خلاف آن حكم مي‌كند.

    در منطق قرآن ربا، موجب از بين رفتن بركت مال مي‌شود و زندگي‌يي كه بر ربا استوار است سرابي بيش نيست، امّا صدقه موجب افزايش روزي و

    بركت زندگي مي‌باشد:

    «يمحقُ اللهُ الربا و يُرَبِّي الصدَقاتِ»
    [6] خداوند ربا را نابود مي‌كند و صدقات را افزايش مي‌دهد. زيرا صدقه دادن ـ در واقع ـ معامله با خداست. گيرنده

    صدقه خداست صدقه دهنده پاداش آن را از خود او دريافت مي‌كند:

    «ألم يَعلَموا أنّ اللهَ هُوَ يَقبَلُ التّوبةَ عَن عِبادِهِ و يَأخُذُ الصَدَقات»
    [7] آيا نمي‌دانستند كه فقط خداوند توبه را از بندگانش مي‌پذيرد و صدقات را مي‌گيرد.

    لذا كساني كه از مال خود انفاق مي‌كنند، در تجارتي شركت كرده‌اند كه هرگز و هيچگاه زيان و ورشكستگي در آن راه ندارد.

    در اين ديدگاه صدقه، نه تنها كاهش مال نيست و از سرمايه انسان چيزي نمي‌كاهد، بلكه موجب افزايش سود و اصل سرمايه مي‌شود.


    [1]
    . كنز العمال.
    [2] . اعراف، 96.
    [3] . نوح، 12ـ10.
    [4] . بحار الانوار، ج93، ص277.
    [5] . نحل، 112.
    [6] . بقره، 276.
    [7] . توبه، 104.



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    خواب و رويا در قرآن


    به شب خواب را داد يكتا خدا كه يابيد آرامش از آن، شما

    بپوشاند با پردة تار شب عمل ‎هاي مردم سراپاي، رب
    [1]

    به هنگام آرميدن، بخش عظيمي از فعاليت‎هاي روحي و جسمي انسان تعطيل مي ‎شود و در پرتو آن اعضاي فرسوده بازسازي مي‎شود. روح و جسم تقويت مي‎گردد، نشاط تجديد

    مي‎شود و سرانجام پس از رفع هر گونه خستگي و ناراحتي، آمادگي دوباره براي كار و تلاش و حضور جدي در عرصة اجتماع فراهم خواهد شد.
    [2]

    واقعيتي كه در فرهنگ قرآن با واژة «سَبْت» يعني قطع كوشش‎هاي جسماني و روحاني بيان شده است.
    [3]

    در سخني ديگر، پروردگار حكيم به حقيقتي شگرف اشاره مي‎كند، از تحويل و تحول در روح آدمي به هنگام خواب خبر مي‎دهد، و مي‎فرمايد: «الله يتو في الانفس حين موتها و التّي لَمْ

    تَمُتْ في مَنامِها....»
    [4]؛

    خداوند تمامي روح‎ها را موقع مرگ باز مي‎ستاند و هم‎چتين روحي را كه در موقع خواب نمرده است، قبض مي‎كند ، آن گاه روحي كه مرگ بر او واجب كرده است نگاه مي‎دارد و ديگر

    روح‎ها را ـ تا هنگامي معين به سوي دنياـ باز مي‎فرستد، حادثه‎اي كه در آن نشانه‎هاي قدرت خداوندي براي صاحبان خرد و انديشه به چشم مي‎خورد.

    پيشوايان معصوم ـ عليه السّلام ـ با اشاره به سخنان پروردگار، خواب را برادر مرگ دانسته‎اند
    [5] و موجب راحتي از درد، آسايش تن و آرامش انديشه و روان بيان كرده‎اند[6]

    با اين تفاوت كه مرگ «خواب شديد و بزرگ» معرفي شده است و در خواب انسان به سفري كه رفته و ااكنون -پس از بيداري- باز مي‎گردد، توجهي ندارد، اما در مرگ اين سفر

    براي او و اطرافيان روشن است.

    هر چيز كه هست ترك بايد كرد

    وز ترك اساس برگ مي‎بايد كرد

    در ترك تعلق از بدن راحت‎هاست

    از خواب قياس مرگ مي‎بايد كرد
    [7]

    در گفتاري ديگر، پروردگار بزرگ به كيفيت خواب اشاره كرده، مي‎فرمايد: «وهو الذي يتوفاكم بالليل و هم ما جرحتم بالنهار...»؛ و «اوست كسي كه شبانگاه، روح شما را (به هنگام

    خواب) مي‎گيردو آن چه را در روز به دست آورده‎ايد مي‎داند، سپس شما را در آن بيدار مي‎كند تا هنگامي معين به سر آيد، آن‎گاه بازگشت شما به سوي اوست.

    در نگرشي دوباره در‎مي‎يابيم كه خواب هر چند از نظر جسمي و ظاهري، تعطيل قواي طبيعي است، اما از نظر روحي و نفسي، نوعي گريزو رجوع به باطن و ملكوت خواهد بود. از

    اين رو ماهيت حقيقي خواب، همانند مرگ، ااز نظر علم مجهول باقي مانده است و آن‎چه از اين منظرشناخته شده، بخشي از جريانات جسماني است كه در قلمرو بدن صورت

    مي‎گيرد،
    [8] در حالي كه خواب جلوه‎اي ديگر از حيات انسان و رجوع روح او به ملكوت دانسته شده است و سفارش بسياري نسبت به آرمان گرايي در عرصة زندگي و در حالت

    خواب و بيداري بيان شده است تا ساعات و لحظات خواب، با نگاهي فراتر از ظاهر رفاهي و تن آسايي نگريسته شود.

    امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «مَنْ نامَ بعد فراغه مِنْ اداء الفرائض و السّنن و الواجبات من الحقوق فذلك نومٌ محمود»
    [9].

    كسي كه پس از انجام تكاليف و مسّتحبات و واجبات از حقوقي كه به عهده داردبه خواب رود، اين خواب خوابي پسنديده و ستايش شده خواهد بود.

    از آن جا كه تمامي روح ها به هنگام خواب در دست خداوند قرار مي گيرد، به پاكي و طهارت در زمان خواب توصيه بسياري شده است و امير المؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:

    «مسلمان نبايد با حالت جنابت به خواب رود، بلكه با وضو در بستر قررار گيرد و هر گاه آب نيافت، تيمم كند. زيرا روح مؤمن به سوي خداوند متعال بالا مي رود، او را مي پذيرد و

    به او بركت مي دهد. هر گاه پايان عمرش فرا رسيده باشد او را در گنج هاي رحمتش قرار مي دهد و اگر فرا نرسيده باشداو را با فرشتگان امين به پيكر باز مي گردد.»
    [10]

    افزون بر ابعاد «فقهي» خواب، جلوه هاي «فقهي» خواب نيز مورد توجه پيشوايان ما بوده است، از اين رو به تمامي پيروان خود فرموده اند: «نُم نومَ المعترين و لاتنم نومة

    الغافلين»
    [11]؛ «به خواب رو، اما خواب هوشياران و آگاهان، نه خواب غافلان و بي خبران».

    اين ديدگاه والا موجب گرديده كه رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با صراحت بسيار بفرمايد: «تنام عيتي و قلبي يقظرن»؛
    [12] «چشمانم ـ به هنگام خواب ـ خواب مي

    روند، در حالي كه قلبم بيدار و بيناست.

    آن حضرت، خواب خوبان و انديشمندان ـيعني افرادي كه استراحت در زندگي را وسيله اي براي تجديد توان و تحصيل قواي خويش براي عبادت خداوند و خدمت خلق او مي نگرند ـ

    عبادت مي شمرد و مي فرمايد: «نوم الصائم عباده و نَفَسَه تسبيح»
    [13] ؛ «خواب انسان روزه دار، عبادت است و نَفَس هاي او تسبيح خداوندخواهد بود.

    در اين نگرش تابناك، تفاوتي بين خواب و بيداري شايستگان احساس نمي شود و شخصيت آنان در آيينة كلام امير مؤمنان پديدار مي گردد كه فرمود: «حبّذا نوم الا كياس و

    افطارهم»
    [14] ؛ «خوشا به حال خواب هوشمندان و افطار آنان!» همان گونه كه خواب انسان هاي صاحب يقين برتر از عبادت شك آلودگان عابد بيان شده است.[15]

    بي شك با روشني رواق انديشه، خواب هاي انسان رو به بيداري، آگاهي و هوشياري مي رود و گويي در خواب، دريافت هايي ارزنده چونان بيداران نصيب انسان مي شود.

    آن جا كه «نور مطلق» ، «حيات مطلق» و «روشنايي مطلق» مطرح شود، خواب براي او هيچ معنا و مصداقي نخواهد داشت. از اين رو در قرآن كريم مي خوانيم: «الله لا اله الاّهو

    الحّي القيّوم لا تأخذه سنة و لا نوم له ما في السموات و ما في الارض»
    [16]؛ «خداست كه معبودي جز او نيست، زنده و برپادارنده است؛ نه خوابي سبك (پينكي و چرت) او را فرا

    مي گيرد و نه خوابي سنگين. آنان كه به نور و حيات بي كران الهي نيز اتصال يابند، چونان پروردگار هرگز مرگ كوچك (خواب) و مرگ بزرگ را احساس نخواهند كرد. از اين رو

    رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «النومُ اخوُ الموت و لايموت اهل الجنّه»
    [17] ؛ «خواب برادر مرگ است و بهشتيان نمي ميرند».

    امشب اين نيست كه در خواب رود چشم نديدم خواب در روضةرضوان نكند اهل نعنيم
    [18]

    «رويا» يا «خواب ديدن»، آيتي ديگر از آيات بزرگ الهي است كه از سوي خداوند براي مدد رساندن به انديشه و خرد بندگان وارسته و شايسته آفريده شده است.

    عقل انسان علاوه بر محدوديت، در معرض خطاهاي بسياري قرار دارد كه غفلت و فراموشي برخي از آن هاست. از اين رو نياز به هدايت و راهنمايي خداوند از سوي پيامبران و

    فرستادگان الهي از يك سو و از طريق الهام و رؤيا از سوي ديگر ـ براي دستيابي به خير و مصلحت ـ ضرورتي افزون مي يابد.

    «علم لَدُنّي» يا «علم ربّاني» كه از طريق الهام و رؤيا به شايستگان عطا مي شود، علاوه بر پيامبران به ديگر انسان هاي صاحب تقوي و داراي صفاي دل و شفافيت روح نيز عطا

    خواهد شد. الهام، نوعي علم و آگاهي است كه پروردگار مهربان به انسان مي بخشد و در دل وي مي افكند تا در پرتو آن، برخي اسرار بر او آشكار گردد و بعضي حقايق روشن

    شود، همانند قضاوت و داوري حضرت داوود ـ عليه السّلام ـ و سليمان ـ عليه السّلام ـ
    [19] كه در سورة انبياء به آن اشاره شده است، يا تعليم زره سازي به حضرت داوود ـ عليه

    السّلام ـ
    [20] و يا آموزش خواب از طريق الهام به حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ .[21]

    رؤيا در قرآن تنها به معناي «رؤياي صادقانه» است كه خداوند در جريان آن نوعي وحي يا الهام مشخصي به انبياي خود، يا ديگر مردم القا مي نمايد و يا حوادث آينده را به آنان

    بازگو مي كند. همانند رؤياي حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ كه در خواب مي بيند مشغول ذبح فرزندش اسماعيل است،
    [22]

    رؤياي يوسف صديق ـ عليه السّلام ـ كه در آن يازده ستاره، خورشيد و ماه را در حال سجده به خود نظاره كرد،
    [23] خواب مادر موسي كه در آن الهام قلبي نسبت به گذاردن طفل در

    صندوقچه به او شده است
    [24] و سرانجام خواب هاي حقيقت نمايي كه حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خداوند ترسيم مي شد كه رؤياي ورود به مسجد الحرام با امنيت تمام، با

    سرهاي تراشيده و تقصير كرده و در حالي كه هيچ ترسي براي آنان از سوي مشركان وجود نخواهد داشت!
    [25] از اين نوع است.

    ارزش روشنگرانة رؤيابه گونه اي است كه «مژدة دنيا و آخرت» ناميده شده است. وقتي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در بارة اين آيه سؤال شد: «لَهُمُ الْبُشري فِي الْحَياِة

    الدُّنيا و في اْلاخِرَة»؛
    [26] «در زندگي دنيا و در آخرت بشارت و مژده براي آنان است». پاسخ فرمود: بشارت، رؤياي حسنه اي است كه مؤمن ديده يا براي او مي بينند و مژده اي

    براي دنيا يا جنّتي براي آخرت او خواهد داشت. اين خواب هاي صادق، جزئي از نبوت و كمال دهندة آن است:
    [27]

    نگر خواب را بيهوده نشمري يكي بهره دانش زپيغمبري

    چنين نگرشي موجب گرديده بود كه آن حضرت، صبحگاهان رو به اصحاب كرده، بفرمايد: «هل من مبشرات؟»؛ «آيا ـ از شماـ كسي رؤياي صادقه ديده است؟!
    [28] در بين همگان

    رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيش ترين رؤيا را مي ديد
    [29] و گاه در ثلث آخر شب يعني ساعات آخرين استراحت، كه پيش از اذان صبح ثلث آخر شب يعني ساعات آخرين ِ

    استراحت، كه پيش از اذان صبح بود، مشاهده مي كرد.
    [30] گاه نيز مي فرمود: «الرُّؤيا من الله و الحلم من الشيطان»؛[31] «رؤياهاي صادق از خداوند و خواب هاي پريشان از

    شيطان است.


    ويژگي خواب هاي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ بدان گونه بود كه نيازي به تعبير نداشت، زيرا اتصالي آشكار با ملكوت داشته و به گونه اي واضح و شفاف بوده است. از اين

    رو اين گونه توصيف مي شد: «يأتيه مثل فلق الصبح»؛
    [32] «همچون شكاف صبح، واضح و پيدا و به دور از ابهام خواب مي ديد».

    [1] . ترجمه منظوم قرآن، اميد مجد، ص 582.
    [2] . تفسير نمونه، ج 26، ص 19.
    [3] . «و جعلنا نومكم سباتا»؛ ما خواب شما را ماية آرامش و آسايش قرار داديم. (انبياء /9).
    [4] . الله يتو في الا نفس حين موتها و التي لم تمت في منا‎مها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجلٍ مسمس انَّ في ذالك لايات لقوم يتفكرون (زمر/42).
    [5] . (رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ )، ر.ك: كنزالعمال، خ 39321.
    [6] .( امام علي ـ عليه السّلام ـ )؛ غررالحكم و دررالحكم.
    [7] . خواجه عبدالله انصاري.
    [8] . زندگي جاويد يا حيات اخروي، استاد شهيد آيت‎الله مطهري، ص 18.
    [9] . مستدرك الوسائل، ج5، ص117، روايت 5469.
    [10] . بحار الانوار، ج61، ص31 و ج10، ص91: تفسير نور الثقلين، ج 4، ص488.
    [11] . مستدرك الوسايل، ج 5، ص 123.
    [12] . بحارالانوار، ج 19، ص 284.
    [13] . همان، ج 96، ص 285.
    [14] . نهج البلاغه، حكمت 14، بحار الانوار، ج 70، ص 283، وج 96، ص 294.
    [15] . نگاه كنيد به: بحارالانوار، ج 1: ص 154. 158، ج 2، ص 22و 25، ص 357، ج 70.ص 181 و ج 78، ص 14.
    [16] . بقره / 255.
    [17] . كنز العمال، خ 39321.
    [18] . سعدي.
    [19] . انبياء/ 78 و 79.
    [20] . همان/ 80.
    [21] . يوسف / 6.
    [22] . صافات/105.
    [23] . يوسف /4.
    [24] . طه / 39.
    [25] . انفال / 43، فتح /27؛ اسرا /60.
    [26] . يونس /64.
    [27] . بحار الانوار، ج 61، ص 177 و 180 و 178 و192.
    [28] . همان، ج 61، 177.
    [29] . بحار الانوار، ج 18، ص 195 و ج 61، ص 182.
    [30] . همان، ج 61، ص 182.
    [31] . همان، ج 61، ص 161.
    [32] . همان، ج 18، ص 195.


    ویرایش توسط خاتون عشق : ۱۳۹۴/۰۴/۱۱ در ساعت ۰۶:۱۲


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    مسائل بهداشتي و پزشكي در قرآن


    قرآن كريم رساترين پيام الهي براي بشريت است كه مهمترين هدف آن، هدايت انسان به سمت فلاح و رستگاري است. از آنجاكه انسان سالم در انجام

    وظايف خود و رسيدن به رستگاري موفقيت بيشتري دارد، اسلام برحفظ سلامتي بدن و عدم تحميل وظايف بيش از حد توان برخودتاكيد مي كند.

    پيشينه پزشكي در اسلام


    پيامبر اسلام(ص) با تاكيد براينكه عقل سليم نيازمند جسم سليم است در کنار ساير علوم، علم طب را نيز براي دستيابي به تندرستي بدن ها محترم

    شمرد، و بر اين پايه بود كه پيامبر اکرم(ص) بيماران را براي درمان حتي نزد پزشكاني مي فرستاد كه هنوز به اسلام نگرويده بودند. و به دانش پزشكي

    گذشتگان از هر مرام و نژاد ارج مي نهاد و مؤمنان را برآن مي داشت كه طب را نيز چون سايرتخصص‌ها در هر كجا و نزد هر كس كه باشد بيابند و

    برآن دست يازند.[1] و از پيامبر نقل است كه «تداووا فان الذي انزل الداء انزل الدواء» به مداواي خويش پردازيد كه هر كه دردي داد، درمان نيز

    داد.[2]

    روش و سيره پيامبر اكرم (ص) باعث ايجاد تمدن عظيمي توسط اعراب و ملتهاي مسلمان شد و چشم جهانيان را خيره ساخت به گونه اي كه رشد علوم

    پزشكي در جهان اسلام چنان اوج گرفت كه «پي ير روسو» در تاريخ علم خود مي نويسد: «يكي از پادشاهان اروپا (منطقه باستيل) هنگامي كه بيمار شد

    براي معالجه به نزد دشمنان خود يعني مسلمانان به شهر قرطبه آمد».[3]

    در كشورهاي اسلامي بيمارستانهاي متعدد و پيشرفته بنا نهاده شد به صورتي كه در روزگار قديم، درحدود هشتاد بيمارستان دركشورهاي‌اسلامي به پا

    شده بودكه بعضي از آنها قرنها تمام بيماران را به صورت رايگان معالجه مي‌كردند و بزرگترين بيمارستان قرون وسطي در مصر ساخته شد كه براي

    بيماران مختلف بخش هاي جداگانه داشت و در شهرهاي بزرگ براي ‌مراقبت از بيماران رواني، تيمارستان‌ها ساخته وحتي اولين مدرسه پزشكي را در

    اروپا (ساليدين ايتاليا ) مسلمانان ايجاد نمودند.[4] و پزشكان صاحب نامي همچون زكرياي رازي، ابوريحان بيروني، و ابو علي سينا آثار جاويداني به

    جهان عرضه نمودند كه تا کنون در مراكز علمي بزرگ دنيا مورد استفاده قرار مي گيرند. راز توجه مسلمانان به علوم مختلف همچون پزشكي را بايد در

    پيام هاي قرآن كريم و مفسران آن يعني پيامبر (ص) و اهل بيت پيامبر جستجو كرد. در كنار دعوت عمومي آيات قرآن به دانش و تعمق و تفكر درپديده

    هاي طبيعت، موارد خاصي نيز وجود دارد كه انسان را به تعليم و تعلّم در شاخه هاي علوم پزشكي هدايت مي ‌كند.[5] شايداز همين روي بوده است كه

    در حوزه هاي علميه علم طب، همچون ساير رشته هاي علوم تدريس مي‌شده است.

    قرآن و بهداشت


    و از آنجا كه انسان موجودي دو بعدي(مادي و معنوي) است ، قرآن كريم نيز به هر دو بعد نظر دارد و مي‌خواهد جسم و جان هر دو را شفا دهد.

    آيات مرتبط با پزشكي و بهداشت روح و روان را مي‌توان در دو دسته جداگانه مطرح نمود:

    الف ـ بهداشت رواني:


    در متن تعاليم اسلامي، روشهايي براي مقابله با ناكاميها و سازگاري با سختي‌ها ذكر شده‌كه آنها را در سه بخش «روشهاي شناختي» « روشهاي

    رفتاري» و« روشهاي عاطفي» مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

    1ـ روشهاي شناختي:


    دراين روشها كه برشناخت‌هاي فرد نسبت به جهان و زندگي فردي و اجتماعي تأكيد مي‌شود فرد با استفاده از شناختها در صدد مقابله با تنيدگي‌ها

    بر ‌مي‌آيد و به كمك توانايي فكري و ذهني خود، با مشكل برخورد مي‌كند. از جمله روشهاي شناختي مي‌توان به موارد زير اشاره نمود:

    - ايمان به خدا: ايمان به خدا باعث مي‌شود كه فرد متكي بر موجودي شود كه علم، قدرت و خير خواهي بي‌نهايت دارد، ولذا ترس و دلهره و اضطراب و

    تزلزل در فرد ايجاد نمي‌شود و احساس بي‌نيازي و آرامش به او دست مي‌دهد. «هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين.... او (خدا) كسي است كه

    آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد...»فتح/ 4

    - بينش فرد نسبت به وقوع سختي‌ها و مشكلات: در تعاليم اسلامي تأكيد شده كه طبيعت زندگي، آميخته با سختي‌هاست. «لقد خلقنا الانسان في كبد ما

    انسان را در رنج آفريديم(زندگي او پر از رنجهاست) »./ بلد/ 4 بدين‌ترتيب اگر انسان وقوع سختيها را اجتناب‌ناپذير بداند، خود را براي مقابله با آنها

    آماده مي‌كند.

    - توكل به خدا : توكل به خدا، پشتيبان قدرتمندي براي انسان در حل مشكلات است، آنان كه توكل كرده‌اند نااميد نشده و از انجام تكاليف نمانده‌اند و

    نگران آينده نيستند: چون در هر صورت به وظيفه عمل مي‌كنند. «...و من يتوكل علي الله فهو حسبه ... و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش

    مي‌كند..طلاق/3 »

    - اعتقاد به مقدرات الهي: چنين اعتقادي از مراتب بالاي ايمان بوده و برآن تأكيد شده است، چرا كه اين اعتقاد سازگاري فرد را با تبعات يك حادثه

    آسان‌تر خواهد كرد.« قل لن يصيبنا الا ما كتب الله لنا هو مولينا .... بگو هيچ حادثه‌اي براي ما رخ نمي‌دهد، مگر آنچه خداوند براي ما نوشته و مقرر

    داشته است؛ او مولا (و سرپرست) ماست....توبه/51 »

    2ـ روشهاي رفتاري:


    در روشهاي رفتاري، دستورات و توصيه‌هاي عملي، از جمله آداب برخورد و رفتار متقابل مورد نظر است. برخي از اين روشها عبارتند از:

    صبر و خوشتن‌داري: تعاليم قرآني، افراد را در شرايط تضادهاي اجتماعي و مشكلات، به صبر و عكس‌العمل منطقي دعوت مي‌كند چرا كه اگر فرد

    واكنشهاي عجولانه و حساب نشده‌اي نشان ندهد دچار استرس كمتري خواهد شد.

    تفريحات سالم :مقتضاي فعاليت و كار مداوم، وارد آمدن فشار جسمي و روحي بر فرد است، و لذا بايد تفريحات سالمي باشد كه به فرد روحيه دهد و به

    او آرامش بخشد همانند مصاحبت و شوخي با دوستان، تا ورزش و مسافرت و.....

    ازدواج و روابط خانوادگي: اسلام به ازدواج و روابط خانوادگي بسيار اهميت مي‌دهد و از عزلت و گوشه‌گيري نهي مي‌كندكه اين خود حكايت از

    تأثيرعميق ديني، اجتماعي و رواني آن بر فرد است. «و من ءاياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها....واز نشانه‌هاي او اينكه همسراني از

    جنس خودتان براي شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد... روم / 21»

    حمايت اجتماعي: گستره حمايت اجتماعي در اسلام، از محدوده كوچك خانواده آغاز مي شود و خويشاوندان، همسايگان، شهروندان، و حتي به گونه‌اي

    كل جامعه بشري را در بر مي‌گيرد.« انما المؤمنون اخوه ... مؤمنان برادر يكديگر هستند... حجرات/10 »

    3- روشهاي معنوي-عاطفي:


    در اين روشها فرد نوعي ارتباط عاطفي با خدا و اولياي دين برقرار مي‌كند به گونه اي كه اين روابط انسان را در مواجهه با مشكلات و حل آنها ياري

    مي‌رساند.

    ياد خدا: يكي از اموري كه به انسان آرامش مي بخشد ياد خداست،«....اَلا بذكرالله تطمئن القلوب آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‌يابد. رعد/28

    »،و اين موضوع باعث ايجاد آرامش زود هنگام در روان و جسم فرد مي‌شود،«...ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكرالله...سپس برون و درونشان نرم و

    متوجه ذكر خدا مي‌شود... زمر/23 »،ودر مقابل دوري از ياد خدا ، زندگي را دشوار مي‌سازد،«و من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكا...و هر كس

    از ياد من روي گرداند، زندگي(سخت و) تنگي خواهد داشت... طه/124»

    دعا:
    ياري خواستن از قدرت بي‌نهايت خداوند نوعي رابطه بين انسان و پروردگار برقرار مي‌سازد، «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء ....يا

    كسي كه دعاي مضطر را اجابت مي‌كند و گرفتاري را بر طرف مي‌سازد.....نمل/62»

    نماز:
    راز و نياز با خدا با آداب مخصوص بصورت منظم مي‌باشد، « واستعينوا بالصبر و الصلوه.... از صبر و نماز ياري بجوييد... بقره/45 »

    توسل:
    توسل به ائمه معصومين (عليهم‌السلام) و اولياي خدا، برقراري ارتباط با كساني است كه در نظام هستي قدرت تصرفي بيش از ساير انسانها

    دارند و داراي صفات والاي اخلاقي هستند. از همين روي فرد به نيرويي ماوراي طبيعي دلبسته مي‌شود كه به طور متقابل به فرد توجه و عنايت فراوان

    دارد، و لذا در اين حالت، فرد احساس تنهايي و درماندگي نمي‌كند.[6]


    ب- بهداشت جسماني:


    برخي از احكام ديني ذكر شده در قرآن كريم داراي فوايد پزشكي و بهداشتي نيز مي‌باشد به گونه‌اي كه رعايت آنها باعث جلوگيري از بيماريها مي‌شود. و البته با پيشرفت علوم پزشكي

    مصالح و حكمت هاي آنها بيشتر آشكار خواهدشد.در اين قسمت به موارد زير مي توان اشاره نمود[7]:

    دعوت به خوردن غذاهاي پاكيزه و پرهيز از غذاهاي مضر: قرآن كريم از طرفي انسان را به خوردن غذاهاي پاك و مفيد توصيه مي كند واز طرف ديگر او را نسبت به مصرف

    غذاهاي مضر باز مي دارد، و اين دو دستور، سلامتي و بهداشت جسم انسان را تامين مي‌كند، همانگونه كه آرامش رواني و بهداشت اجتماعي انسانها را با قيد حلال بودن تامين مي

    كند.«يا ايها الذين ءامنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم .... اي كسانيكه ايمان آورده‌ايد! از نعمتهاي پاكيزه‌اي كه به شما روزي داده‌ايم بخوريد...بقره/172» ، «و كلوا مما رزقكم الله حلالا

    طيباً ....و از نعمتهاي حلال و پاكيزه‌اي كه خداوند به شما روزي داده‌است، بخوريد.مائده/88 »

    حرمت خوردن چيزهاي پليد: اسلام غذاهاي پليد و خبيث را حرام كرده‌است. «...و يحرم عليهم الخبائث.

    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    [1] . عيسي بك، احمد، تاريخ بيمارستانها در اسلام، ترجمه نورالله، كسايي،مؤسسه توسعه دانش و پژوهش ايران، چاپ اول 1371، ص4.
    [2] . حسن زاده آملي، حسن، طب و طبيب و تشريح، نشر الف.لام‌.ميم، چاب اول‌،1381 ،ص 51 .
    [3] . رضايي اصفهاني، محمد علي، پژوهشي در اعجاز علمي قرآن،جلد دوم، نشر كتاب مبين، چاپ دوم، 1381 ،ص 297 .
    [4] . همان، ص 298.
    [5] . همان، ص299.
    [6] . ديماتئو، رابين، روانشناسي سلامت،ترجمه مسعود آذربايجاني و همكاران،جلد دوم،انتشارات سمت،چاپ اول،1378،ص750-762 .
    [7] . ر.ك. رضايي اصفهاني ص304-315 . @#@..ناپاكيها را بر شما حرام مي‌كند... اعراف /157» ، خبائث به چيزهايي گفته مي‌شود كه پليد است، يعني امور پست و فاسد و متعفن كه تنفر آميزند و طبع انسان آنها را نمي‌پسندد و از نظر پزشكي براي سلامت انسان ضرر دارد.
    پرخوري و اسراف: پرخوري و اسراف در قرآن مورد نكوهش قرار گرفته است. «..كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين .(از نعمتهاي الهي)بخوريد و بياشاميد، ولي اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي‌دارد.عراف/31 » و لذا اگر تغذيه از حالت اعتدال خارج شود براي انسان ضرر دارد و سلامت جسمي او را به خطر مي اندازد.
    ممنوعيت خوردن گوشت مردار و خون وگوشت خوك: «انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير.... خداوند، تنها (گوشت) مردار، خون، گوشت خوك و ... را بر شما حرام كرده‌است ....بقره/173»
    ممنوعيت نوشيدن شراب: « يا ايها الذين ءامنوا انما الخمر والميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلكم تفلحون. اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام(نوعي بخت آزمايي)، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دوري كنيد تا رستگار شويد. مائده/90»


    ویرایش توسط خاتون عشق : ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ در ساعت ۱۸:۰۶


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    اصلاح و انقلاب در قرآن



    تجربه دو پديده انقلاب و اصلاحات در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي موضوع قابل پژوهش از ابعاد مختلف است . اين نوشتار در پي‏ بررسي

    گونه‏ شناسي مفهوم و كاربرد واژه اصلاح در قرآن كريم، روش‏ها و تاكتيك‏هاي اصلاح فرد و جامعه از منظر وحياني، و نيز بررسي رابطه اصلاح و انقلاب

    است . از منظر قرآن كريم، اصلاح، شالوده حركت سالم سازي فضاي زيست آدمي است و در جريان اصلاحي پيامبران ريشه دارد . اصلاح با دو مفهوم

    آشتي دادن و رفع موانع و مفاسد، به طور مطلق در قرآن به كار رفته و كاربرد روش‏هاي متنوع فرهنگي و غيرفرهنگي، بسته به ميزان، نوع و درجات

    فساد و مفسدين، براي رفع مفاسد و تبديل نقاط ضعف و كاستي‏ها به نقاط قوت و كمال در ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي

    توصيه شده است و سرانجام اين كه اصلاح نه يك شيوه تحول در برابر انقلاب است، بلكه انقلاب يكي از روش‏هاي ايجاد اصلاح است .


    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...
    مقدمه

    در حوزه مباحث‏ سياسي دو مفهوم «انقلاب‏» و «اصلاح‏» به عنوان دو روش ايجاد تحول و دگرگوني معمولا در برابر هم قرار مي‏گيرند . اصلاحات به مفهوم

    ايجاد تغييرات تدريجي، جزء به جزء و مسالمت‏آميز و از همه مهم‏تر ارادي و بر اساس برنامه ريزي است، حال آن كه انقلاب به معناي تحولات پرشتاب،

    فراگير، با روش‏هاي خشن و غالبا غيرقابل كنترل و پيش‏بيني است . تا پيش از جنگ سرد و فروپاشي اردوگاه سوسياليسم، اصلاح و اصلاح‏طلبي از

    سوي روشنفكران چپ گرا و انقلابي مفهوم مذموم و مترادف با سازشكاري به قصد پيش‏گيري از وقوع انقلاب تلقي مي‏شد، اما از آغاز دهه 1990 به اين

    سو، همچنان كه سوسياليزم هم به عنوان يك نظريه و هم به عنوان روش اداره جامعه در عمل، در برابر فراگيري جهاني ليبرال دموكراسي و ساير

    عوامل داخلي ديگر، به حاشيه رانده شد، انقلاب و انقلابي‏گري نيز حتي از سوي انقلابيون پيشين بار معنايي منفي به خود گرفت .

    از سوي ديگر و در عرصه داخلي، جامعه ايران در خلال دهه‏هاي پاياني قرن بيستم و در آستانه قرن بيست و يكم، هر دو مفهوم را در عرصه حيات

    اجتماعي و سياسي خود تجربه كرده و مي‏كند . انقلاب اسلامي ايران، گر چه با انقلابات سده‏هاي اخير تفاوت‏هايي داشت، اما به هر حال يك حركت

    پرشتاب و فراگير و خارج از كنترل و پيش بيني كنشگران موافق و مخالف - اعم از داخلي و خارجي - بود كه به سرنگوني رژيم سلطنتي در ايران و

    استقرار نظام جمهوري اسلامي انجاميد وامروز با پشت‏سرگذاردن مراحل مختلف حيات خويش، رهبران آن به پروسه اصلاحات در راستاي تثبيت آرمان‏ها،

    اهداف و ارزش‏هاي انقلابي و اسلامي نظر دارند . برخي معتقدند طرح مساله اصلاحات در ايران، نشانه بازگشت و عدول از انقلاب است و جنبش

    اصلاحي امروز را در تقابل با انقلاب 57 تحليل مي‏كنند و از آن نوعي برداشت تجديد نظر طلبانه را اراده مي‏كنند . برخي ديگر نيز اصولا با تصوري غلط از

    انقلاب، اصلاحات را بر نمي‏تابند و آن را به معناي نفي ماهيت اسلامي انقلاب تفسير مي‏كنند . به نظر مي‏رسد دست كم در مورد انقلاب اسلامي و جامعه

    مسلمان ايراني، هر دو انگاره به خطا و غلط، اصلاحات و انقلاب را در تقابل با هم مي‏انگارد .

    در يك نگاه عميق و برخاسته از منظر ديني، هر دو مي‏توانند مكمل يكديگر باشند . آموزه‏هاي قرآني در اين زمينه، به همسويي انقلاب و اصلاح نظر دارد

    . اين مقاله در راستاي نشان دادن اين همسويي و عدم تقابل است و بر اثبات خواستگاه و همچنين جايگاه انقلاب و اصلاح در آموزه‏هاي قرآني مي‏پردازد

    . درك همسويي اصلاح و انقلاب از منظر قرآن كريم، به مثابه يك رويكرد نظري در اين مقاله مطلوب بوده است و از سوي ديگر، مي‏تواند به تحليل

    واقعيات امروز جامعه ايران در عرصه عملي نيز كمك كند . بنابراين و براساس‏اين رويكرد قرآني به مقوله اصلاح و انقلاب بر خلاف باور همه كساني كه

    امروز اصلاح را در برابر انقلاب قرار مي‏دهند، انقلاب بهمن 57 و اصلاحات آغاز شده در ايران از دهه هفتاد به بعد، به صورت رشته‏هاي محكمي به هم پيوند

    خورده‏اند . اشتباه بزرگ كساني كه جنبش اصلاحي ايران را با اصلاحات گورباچف در شوروي مقايسه مي‏كنند، در عدم فهم دقيق و عميق از ماهيت و

    ذات دو جنبش انقلابي و اصلاحي در ايران اسلامي نهفته است; به عبارت ساده‏تر، اينان نه انقلاب ايران را كه انقلابي برخاسته از آموزه‏هاي ديني و

    قرآني مردم است‏خوب شناخته‏اند، نه جنبش اصلاح‏طلبي ايرانيان را كه بر رفع موانع حركت انقلاب اسلامي تا رسيدن به آرمان‏هاي متعالي خويش تاكيد

    دارد، به درستي درك كرده‏اند .

    معارف قرآن:خانواده ،مسائل اجتماعی و...

    گونه‏ شناسي مفهوم و كاربرد واژه اصلاح در قرآن



    «اصلاح‏» كلمه‏اي عربي و از ريشه «صلح‏» است و به دو معنا به كار مي‏رود: يكي از ماده «صلح‏» و ديگري از ماده «صلاح‏» است . اصلاح از ماده صلح

    به معناي آشتي دادن، رفع اختلاف و دعوا و مشاجره بين دو فرد يا دو گروه است . برخي موارد استعمال اصلاح از ماده صلح، در قرآن به شرح ذيل

    است:

    و ان خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من اهله و حكما من اهلها ان يريدا اصلاحا يوفق الله بينهما ان الله كان عليما خبيرا;
    [1] به هنگام اختلاف ميان

    زن و شوهر اگر از جدايي و شكاف و قهر ميان آن دو هراس يافتيد، داوري از سوي مرد و داوري از سوي زن به اين مساله اختلافي رسيدگي كنند و اگر

    واقعا اهل سازش و آشتي باشند، خداوند بين آنها سازش برقرار مي‏كند.

    و ان امراة خافت من بعلها نشوزا او اعراضا فلاجناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خيرو . . . .
    [2]

    اين آيه در مورد ناخرسندي زن از شوهر در انجام تعهدات زناشويي است و در اين مورد خداوند به صلح و آشتي ميان آن دو توصيه مي‏كند و مي‏فرمايد:

    آشتي بهتر است: «فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم و اطيعوا الله و رسوله ان كنتم مؤمنين‏» .
    [3]

    در اين آيه كه ابتداي آن در مورد انفال است، به تقواي الهي و رفع اختلافات ميان مسلمانان و مؤمنان تاكيد شده و حتي آن را در رديف اطاعت از خدا و

    رسول و نشان ايمان ذكر كرده است . اصولا بر مبناي اين آموزه قرآني اصطلاح «اصلاح ذات البين‏» در فرهنگ اسلامي و در نصوص ديني و روايي،

    جايگاه خاص خود را به لحاظ اخلاق فردي و اجتماعي باز كرده است . حضرت علي عليه السلام به نقل از پيامبر اكرم آن را والاتر از يك سال نماز و روزه

    ذكر مي‏كنند:

    . . . و صلاح ذات بينكم فاني سمعت جدكما صلي الله عليه و آله يقول صلاح ذات البين افضل من عامة الصلاة و الصيام .
    [4]

    انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقوالله لعلكم ترحمون .
    [5]

    حوزه صلاح ذات البين و برقراري آشتي ميان مؤمنان در اين آيه مورد توجه قرار مي‏گيرد و ضمن اعلام برادري مؤمنان بر رفع اختلاف ميان آنان توصيه دارد

    و به نحوي آشتي ميان مؤمنان را نيز از اسباب لطف و رحمت الهي به آنان ذكر كرده است .

    و ان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا فاصلحوا بينهما فان بغت احداهما علي الاخري فقاتلوا التي تبغي حتي تفي‏ء الي امر الله فان فآءت فاصلحوا بينهما

    بالعدل و اقسطوا ان الله يحب المقسطين;
    [6]هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به ستيزه برخاستند ميان آنها آشتي برقرار كنيد و در صورتي كه يكي از

    اين دو گروه بر ادامه ستيزه اصرار ورزد با آن پيكار كنيد تا به حكم خدا (آشتي) گردن نهد و اگر چنين نمود ميان آنان را آشتي دهيد و به عدالت‏حكم نماييد .

    و لاتجعلوا الله عرضة لايمانكم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بين الناس و الله سميع عليم .
    [7]

    فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بينهم فلا اثم عليه ان الله غفور رحيم .
    [8]

    اين دو آيه در باب وصيت است و به اصلاح ميان كساني كه در تعدد آنان وصيتي مي‏شود، ناظر است .

    اما استعمال ديگر اصلاح، از ماده صلاح است و عمدتا مورد بحث اين مقاله است، يعني صلاح در مقابل فساد كه در فارسي معمولا صلاح را به

    شايستگي ترجمه مي‏كنند . بدين ترتيب عمل صالح يعني عمل شايسته و صالح و صالحان يعني افراد شايسته . با اين توصيف، اصلاح در برابر افساد قرار

    مي‏گيرد و به معناي انجام دادن كارشايسته يا بر طرف كردن فساد است و به كسي كه در صدد است كار شايسته‏اي انجام دهد و فسادها و نقص‏ها و

    عيب‏ها را بر طرف كند، مصلح و كسي را كه در صدد بر هم زدن كارها و ايجاد فساد در جامعه است، مفسد مي‏نامند و تعبير «مفسد في الارض‏» نيز از

    همين مفهوم ناشي شده است . در فرهنگ لغات نيز اصلاح را به همين معنا آورده‏اند، يعني «سامان دادن، بهينه ساختن و به نيكي و شايستگي در

    آوردن‏»
    [9] و يا گفته‏اند: «الصلاح استقامة الحال و الاصلاح جعل الشي‏ء علي الاستقامة; [10]صلاح، درست‏بودن وضعيت چيزي است و اصلاح در

    وضعيت درست قرار دادن چيزي‏» .

    بنابراين اصلاح و فساد دو صفت متقابل و متضادند . مرحوم علامه طباطبايي مي‏نويسد: «فان الصلاح و الفساد شانان متقابلان‏» .
    [11] شهيد مطهري

    نيز مي‏گويد:

    افساد و اصلاح از زوج‏هاي متضاد قرآن است . زوج‏هاي متضاد، يعني واژه‏هاي اعتقادي و اجتماعي كه دو به دو در مقابل يكديگر قرار مي‏گيرند و به كمك

    يكديگر نيز شناخته مي‏شوند، از قبيل توحيد و شرك، ايمان و كفر، هدايت و ضلالت، عدل و ظلم، خير و شر، طاعت و معصيت، تقوا و فسوق، استكبار و

    استضعاف و .

    [1] . نساء (4) آيه 35 .
    [2] . همان، آيه 128.
    [3] . انفال (8) آيه 1.
    [4] . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، (تهران: بي‏ناشر، 1392) نامه 47، ص 977.
    [5] . حجرات (49) آيه‏10.
    [6] . همان آيه‏9.
    [7] . بقره (2) آيه‏224.
    [8] . همان 182.
    [9] . راغب اصفهاني، مفردات، ماده صلح.
    [10] . محمدبن‏حسن‏طوسي، تفسيرتبيان، ج‏1، ص‏75.
    [11] . محمدحسين‏طباطبايي، الميزان، ج‏10، ص‏112.

    ویرایش توسط خاتون عشق : ۱۳۹۴/۰۴/۲۰ در ساعت ۱۹:۰۹


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    جاهلیت در قرآن

    بسامد واژگان برگرفته شده از ماده جهل، در قرآن چندان فراوان نیست. از این ماده 10 بار به صورت صفت فاعلی (الجاهِلینَ 6 بار، الجاهِلونَ 3 بار، الجاهِل یک بار)، 4 بار به صورت مصدر (جَهالَة) و 5 بار در ساخت فعل جمع (تَجهَلونَ 4 بار و یَجهَلونَ یک بار) در قرآن استفاده شده است. این درحالی است که واژه علم و مشتقات بسیار متنوع آن در قرآن بیش از 700 بار کاربرد یافته که بیانگر رواج گسترده آن است. در موارد فراوانی در قرآن، برای بیان مفهوم نادانی، ندانستن و بی‌اطلاعی از نفی دانستن استفاده شده است؛ از جمله «بغیر علمٍ»، «لاعلمَ لَنا»، «مالیس لَکَ به عِلم»، «لایَعلَمُ»، «مایَعلَمُهُم»، «لایَعلَمُهُم»، «لایَعلَمون» و «لاتَعلَمون»[1]، از این‌رو ضرورتی برای کاربرد جهل وجود نخواهد داشت، مگر آنکه معنایی متفاوت را برساند. در دایرة‌المعارف قرآن لیدن نیز مدخل جاهلیت به عصر نادانی ارجاع داده شده است.[2]
    واژه جهل در متون اسلامی گاه در برابر عقل کاربرد یافته است؛ ولی با توجه به اینکه واژه عقل در مفهوم خرد کاربرد متأخری داشته و در پی عصر ترجمه آغاز شده، نمی‌توان از کاربرد آن در صدر اسلام اطمینان داشت، زیرا مشتقات عقل در ادبیات جاهلی به مفهوم مهار و مهار زدن بوده است.[3]
    در کاربرد دیگری در صدر اسلام، ابوالحکم، از سران قریش در میان مسلمانان به ابوجهل شهرت یافت.[4] در این کاربرد جهل در برابر حکمت قرار گرفته است که معنای آن در آن دوره، خودداری از کارهایی است که فساد در پی‌می‌آورد.[5] حکمای عرب کسانی بودند که سخنانشان درس و حکمت زندگی تلقی می‌شد و در قالب شعر و ضرب‌المثل در سطح جامعه گسترش می‌یافت.[6] در قرآن کریم لقمان، حکیم معرفی شده است. وی در وصیت خود به فرزندش، شرک را بزرگ‌ترین ستم معرفی کرد؛ به عبارت دیگر، لقمان حکیم در گفتمان وحی، دیگران را به توحید فرامی‌خواند و از این‌رو شرک منافی با حکمت خواهد بود. (لقمان/31، 12ـ 13) در تورات نیز چنین کاربردی وجود دارد.[7] علاوه بر معانی گفته شده، گلدزیهر و ایزوتسو جاهلیت را معادل توحش و در برابر حِلم معنا کرده‌اند.[8]
    توجه به این نکته اهمیت دارد که مصدر «جهالت» چه مفاهیمی را منتقل نمی‌کرده تا واژه جاهلیت که براساس قواعد ادبی مصدر جعلی است به کار رود. واژه جاهلیت تنها در آیات مدنی به کار رفته است؛ نخستین بار در آیه 154 آل‌عمران و در شرح رخدادهای نبرد احد از این واژه استفاده شده است. این آیه درباره گروهی از مسلمانان سخن می‌گوید که در اندیشه خود هستند و گمان دارند در رویارویی با قریش کشته خواهند شد. آنان خواهان شرکت نکردن در این نبرد بودند؛ ولی از آن بیم داشتند که تصمیمشان به واکنشی ناخوشایند از سوی خدا همراه شود، از همین‌رو از پیامبر پرسیدند: آیا می‌توانیم خواسته‌ای داشته باشیم؟ خداوند در پاسخ به آنان فرمود که این الله است که درخواست (امر) می‌کند؛ به عبارت دیگر در این آیه خداوند خود را متولی مؤمنان دانسته، از آنان می‌خواهد به خواسته‌های او تن دهند و نگرانی به دل راه ندهند. در این بخش از آیه، نگرش این افراد به خداوند نادرست و نگرشی جاهلی به شمار آمده است. بنا به گزارش کلبی، عرب پیش از اسلام، الله را آفریننده می‌دانست و در زندگی آنان نقش دیگری نداشت.[9]
    در آیه 26 فتح که از رخدادهای صلح حدیبیه و فتح مکه در سال هشتم سخن می‌گوید، سومین کاربرد جاهلیت صورت گرفته است. براساس روایات شأن نزولی، در ماجرای صلح حدیبیه قریشیان براساس تعصب قومی خود، انجام برخی امور را بر خود عار و ننگ می‌دانستند و از این‌رو با حرارت بر مواضع خود از جمله حذف الرحمن الرحیم و نیز حذف وصف رسول‌الله برای محمد از پیمان‌نامه حدیبیه پافشاری می‌کردند که این رفتار در سوره فتح، حمیت جاهلی خوانده شده است؛[10] ولی براساس گزارشی دیگر قریش که پیامبر را قاتل پدران و برادارن خود می‌دانست، حضور پیامبر را در مکه برای مراسم حج عار می‌شمرد، از این‌رو قرآن ممانعت قریش از انجام مراسم حج را حمیت جاهلی و نادرست می‌داند.[11]
    آخرین کاربرد واژه جاهلیت در آیه 50 مائده است. در این سوره از پیامبر خواسته شده در صورتی که اهل‌کتاب برای داوری نزد او آمدند براساس وحی میان آنان قضاوت کند و خواست طرفین را درنظر نگیرد؛ آن‌گاه تمایل متشاکیان به داوری جانبدارانه، داوری جاهلی دانسته شده و در برابر داوری الهی قرار گرفته است. مفسران در شأن نزول این آیه گزارش‌هایی متفاوت آورده‌اند؛ براساس گزارش قبیله یهودی بنی‌نضیر به دلیل برتری خود بر بنی‌قریظه که هر دو در یثرب زندگی می‌کردند، قراردادی را بر آنان تحمیل و دیه اعضای خود را بیش از دیه اعضای بنی‌قریظه تعریف کرده بودند. پس از مهاجرت پیامبر، در اختلافی میان این دو قبیله به داوری نزد پیامبر آمدند و بنی‌نظیر انتظار داشت جانب او در داوری رعایت شود و پیمان سابق رعایت گردد؛ ولی قرآن آن را نادرست دانست و پیامبر به برابری دیه آن دو قبیله حکم کرد.[12] در گزارش دیگری آمده است که یهودیان داوری پیامبر را درباره دو زناکار نپذیرفتند که این آیه نازل شد.[13]

    [1]. المعجم المفهرس، «علم».

    [2]. Encyclopeadia of Quran, jahiliyya.

    [3]. فرهنگ تطبیقی، ج 2، ص 577، «عقل».

    [4]. همان، ج 1، ص 188، «حکم».

    [5]. همان.

    [6]. المفصل، ج 8، ص 338ـ 339.

    [7]. کتاب مقدس، اشعیا، 44: 25.

    [8]. see:Encyclopeadia of the Quran, Age of Ignorance.

    [9]. الاصنام، ص 33.

    [10]. جامع‌البیان، ج 26، ص 134ـ 135؛ التبیان، ج 9، ص 334.

    [11]. مجمع‌البیان، ج 9، ص 210.

    [12]. جامع‌البیان، ج 5، ص 212؛ اسباب‌النزول، ص 108ـ 109.

    [13]. التبیان، ج 3، ص 527؛ تفسیر ابن‌ابی‌حاتم، ج 2، ص 991؛ زادالمسیر، ج 2، ص 287.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود