صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96

    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)




    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)

    شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
    فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
    دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
    صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
    دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
    زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
    خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
    آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
    یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
    اشک شبش به غربت روزش گواه بود
    دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
    عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
    هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
    حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
    مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
    زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
    وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
    عباس را به صورت بابا نگاه بود
    «میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
    رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود
    استاد سازگار

    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)





  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    من کویرم لب من تشنه ی باران علی ست

    این لب تشنه ی پر شور، غزلخوان علی ست
    این که گسترده تر از وسعت آفاق شده است
    به یقین سفره ی گسترده ی دامان علی ست
    منّت نان و نمک نیست سر سفره ی او
    پس خوشا آن که در این دنیا مهمان علی ست
    آتش اشکی اگر در غزلم شعله ور است
    بی گمان قطره ای از درد فراوان علی ست
    لحظه ای پرتو حسنش ز تجلی دم زد

    که جهان، آینه در آینه حیران علی ست
    کعبه یکبار دهان را به سخن وا کرده است
    تا بدانیم کلید در این خانه علی ست
    از دم صبح ازل نام علی را می خواند
    دل که تا شام ابد دست به دامان علی ست


    محمد حسین صفاریان

    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)
    




  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر»
    بود در محفل ارباب نظر
    نقل شیرینتری از نقل و شکر
    می شمردند یکایک چو گهر
    مدحت صاحب شمشیر دوسر
    که بشر می شود اینگونه مگر؟
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    رَبُّهَ فیه تجلّی و ظهَر»
    چه بشر؟ مظهر اوصاف خدا
    چه بشر؟ مطلع انوار هُدی
    چه بشر؟ پادشه ارض و سما
    چه بشر؟ صاحب دستور و قضا
    چه بشر؟ حاکم و فرمان قدر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    هُوَ وَالواجِبُ نورٌ و قَمَر»
    چه بشر؟ مرشد جبریل امین
    چه بشر؟ آینه ی خالق بین
    چه بشر؟ نور إلاهش به جبین
    چه بشر؟ ناطق قرآن مبین
    چه بشر؟ قاسم فردوس و سقر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    یا لَهُ صاحِبَ سَمْعٌ وبَصَر»
    چه بشر؟ باعث ایجاد جهان
    چه بشر؟ علّت تکوین مکان
    چه بشر؟ مبدأ اوقات و زمان
    چه بشر؟ واقف اسرار نهان
    آگه از هر چه به بحر است و به بَر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    صَدَفٌ فی صَدَفٍ فیه دُرَرْ»
    بشری کو به إلاه است ولی
    حاکم مطلق حکم ازلی
    داور محکمه ی لم یزلی
    به خداوند، علی هست علی
    مدح وی آن که نگنجد به شُمَر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    ماغَزَی غزْوَةً اِلاّ وَظَفَر»
    علی آری نَبْوَد جز بشری
    بشری، خود به بشر چون پدری
    درگهش ملجاء هر در بدری
    مادر دهر نزاید پسری
    اَبَدالدّهر چو وی بار دگر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    حَمَدَاللّه و اَثنی و شَکرْ»
    ای که خواهی که شوی پیرو او
    اوّل از وی ره مقصود بجو
    وانگی خویش ببین موی به مو
    بعد با معرفت و عقل بگو
    خواه باشی به سفر یا به حضر:
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر
    خَصَّهُ اللّه بآی وَسُوَر»
    آن که لوح دلش از لوث گناه
    قیرگون است و همه نامه سیاه
    ننهاده قدمی راست به راه
    چون بگوید به چنان وضع تباه
    که منم پیرو او، او رهبر؟
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    فیه طومارُ عَظاتٌ وَعِبَرْ»
    پیرو او نکند میل به شر
    خیر مردم بُوَد او را به نظر
    به کس او را نرسد رنج و ضرر
    حامی غمزدگان شام و سحر
    بر یتیمان همه باشد چو پدر
    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر

    وَسُلیلٌ کشُبَیرٍ وشَبَرْ»


       
    شعر عربی: از ملاّ مهرعلی خویی

    تضـمین از: سلیمان امیـنی تبریزی






  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    چنان شمشیر بر فرقش اثر کرد
    که گویی بازهم شق القمر کرد


    میان سجده با روی پر از خون
    ندای فزت رب الکعبه سر کرد

    دمی که تیغ فرقش را دوتا کرد
    دوباره یاد آن دیوار و در کرد


    همان روزی که زهرا پشت آن در
    به راه مرتضی پهلو سپر کرد

    بیا زهرا به استقبال حیدر
    که داغ تو علی را خونجگر کرد


    عجب تیغی به فرقش خورده ای وای
    که شام تار حیدر را سحر کرد
    حسن با حالتی محزون و مضطر
    دوید و باز زینب را خبر کرد


    بیا زینب سر بابا شکسته
    بیا که زهر بر بابا اثر کرد

    نگاه زینب و فرق شکسته
    علی مرتضی را پیر تر کرد


    گذشت این ماجرا یکروز زینب
    میان کربلا یاد پدر کرد

    دمیکه شمر آمد بین گودال
    جدا از پیکر ارباب، سر کرد


    دمیکه دست و پا میزد حسینش
    دمیکه قتلگاهش را نظر کرد

    شاعر : محسن تهرانی




  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    قتل علی است خاک مصیبت به سر کنید
    هم چون یتیم گریه برای پدر کنید

    ای نخل‌‌های کوفه ببارید خون دل
    شب را به یاد غربت مولا سحر کنید


    ای خاندان وحی خدا صبرتان دهد
    امشب به جای خالی مولا نظر کنید

    اکنون که زخم فرق علی را طبیب بست
    بر زخم سر نه، گریه به زخم جگر کنید


    هر چند اشک مرهم زخم سر علی ست
    خواهد که یاد فاطمه‌اش بیشتر کنید

    آید صدای نالۀ «العفوِ» او به گوش
    شب کز کنار نخلۀ خرما گذر کنید


    ای اهل کوفه هر چه علی از شما کشید
    جبران آن به عترت خیرالبشر کنید

    فردا اگر رسد ز در و بام، سنگشان
    خود را برای یاری زینب سپر کنید

    فردا بر اهل‌بیت تصدّق نیاورید
    شرم و حیا ز عترت پیغامبر کنید

    خوانید شعر «میثم» و ریزید خون ز چشم
    جان را میان آتش دل شعله‌ور کنید


    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    760 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ای شاه شاهان جهان الله مولانا علی ای نور چشم عاشقان الله مولانا علی
    حمد است گفتن نام تو ای نور فرخ نام تو خورشید و مه هندوی تو الله مولانا علی
    خورشید مشرق خاوری در بندگی بسته کمر ماهت غلام نیک پی الله مولانا علی
    خورشید باشد ذره‌ای از خاکدان کوی تو دریای عمان شبنمی الله مولانا علی
    موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور داود می‌خواندت زبور الله مولانا علی
    آدم که نور عالم است عیسی که پور مریم است در کوی عشقت درهم است الله مولانا علی
    داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار زِیرا بدل اقرار کرد الله مولانا علی
    آن نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا می‌گفت در قرب دنی الله مولانا علی
    قاضی و شیخ و محتسب دارد بدل بغص علی هر سه شدند از دین بری الله مولانا علی
    گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی تو مقتدای کاملی الله مولانا علی
    شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما خوانم حسین کربلا الله مولانا علی
    آن آدم آل عبا دانم علی زین العباد هم باقر و صادق گوا الله مولانا علی
    موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما گوید علی موسی الرضا الله مولانا علی
    سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان با عسکری رازی بگو الله مولانا علی
    مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین خارج رود زیر زمین الله مولانا علی
    تخم خوارج در جهان نا چیز و نا پیدا شود آن شاه چون پیدا شود الله مولانا علی
    دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد و زن دارند این سر در دهن الله مولانا علی
    اقرار کن اظهار کن مولای رومی این سخن هر لحطه سر من لدن الله مولانا علی
    ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور و جفا رخ را بمولانا نما الله مولانا علی[۸]
    ای رهنمای مؤمنان

    ای رهنمای مؤمنان الله مولانا علی ای سرپوش غیب دان الله مولانا علی
    تو چشم و جانرا میدهی کون و مکانرا میدهی چشم و عیان را میدهی الله مولانا علی
    دانندهْ راز همه انجام و آغاز همه ای قدر و اعزاز همه الله مولانا علی
    هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی تویی قسّام و رزّاقی تویی الله مولانا علی
    ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو گوینده برهان تو الله مولانا علی
    وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان داری تو فضل بیکران الله مولانا علی
    بردار از جانم محن ما را بده فیض سخن از تست کامم در دهن الله مولانا علی
    تو مالک هفت اختری هم سالکانرا رهبری هم مؤمنانراغمخوری الله مولانا علی
    احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو هم روح و هم ریحان ز تو الله مولانا علی
    هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو هم عارفان شیدا ز تو الله مولانا علی
    قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی بر جمله عالم عالمی الله مولانا علی
    ملّت ز تو جان یافته هم جان جانان یافته نقد فراوان یافته الله مولانا علی[۹]
    ای مرغ خوش الحان بخوان

    ای مرغ خوش الحان بخوان الله مولانا علی تسبیح خود کن بر زبان الله مولانا علی
    خواهی که یابی زندگی بشتاب اندر بندگی تا بخشدت زیبندگی الله مولانا علی
    اسمش عظیم و اعظم است غفران و فرد و عادلمست مولا و حق آدم است الله مولانا علی
    خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان کو جان‌دهست و جانستان الله مولانا علی
    سبحان حی لاینام پیدا زتو هر صبح و شام حج و نماز است و صیام الله مولانا علی
    رزاق رزق بندگان مطلوب جمله طالبان مأمور امر کن فکان الله مولانا علی
    سلطان بی مثل و نظیر پروردگار بی وزیر دارندۀ برنا و پیر الله مولانا علی
    دارندۀ لوح و قلم پیدا کن خلق از عدم میر عرب فخر عجم الله مولانا علی
    سر دفتر هر انجمن علامه مصر و یمن آن پردل دشمن فکن الله مولانا علی
    مجموع قرآن مدحتش حمد و ثنا و عزتش نام بزرگی خدمتش الله مولانا علی
    هم مؤمنان و مؤمنات وحش و طیور و هم نبات مقصود کل کائنات الله مولانا علی
    اشجار وکوه و بحر و بر هم آسمان اندر نظر تسبیح گویندش بفر الله مولانا علی
    در بندگی می‌بند کمر اندر طلب میر و بسر خوش هادی است و راهبر الله مولانا علی
    گر عاشقی و راه بین غره مشو خود را ببین وانگه ز جان و دل گزین الله مولانا علی
    ای بنده شیرین زبان از دیو اگر خواهی امان هر دم برآور تو ز جان الله مولانا علی
    ای شمس دین جانباز جان در معانی بر فشان تا آیدت در گوش جان الله مولانا علی
    خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان کو جان‌ده است و جان‌ستان الله مولانا علی[۱۰]
    رباعیات دیوان شمس




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    760 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    «ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر ... رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر» (اشعار شهادت حضرت علی علیه السلام)
    شهریار » گزیدهٔ غزلیات

    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

    که به ماسوا فکندی همه سایه هما را


    دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

    به علی شناختم من به خدا قسم خدا را


    به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

    چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را


    مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

    به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را


    برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

    که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را


    بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

    چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا


    بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب

    که علم کند به عالم شهدای کربلا را


    چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان

    چو علی که میتواند که بسر برد وفا را


    نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را


    بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

    که ز کوی او غباری به من آر توتیا را


    به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

    چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را


    چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان

    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را


    چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم

    که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را


    «همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

    به پیام آشنائی بنوازد آشنا را»


    ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

    غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    541 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    امشب چه سینه‌سوز است بانگ اذان مولا
    خیزد صدای تکبیر از عمق جان مولا

    از لحظه‌های افطار در شوق وصل دلدار
    بر چهره می‌درخشید اشک روان مولا


    مولا گشوده آغوش بهر وصال جانان
    قاتل به مسجد آید بر قصد جان مولا

    زهرا کنار محراب با ذکرِ واعلیّا
    یا فاطمه است امشب ورد زبان مولا

    زخم سرعلی را دیدند اهل مسجد
    دردا که نیست پیدا زخم نهان مولا

    ای نخل‌ها بگریید ای چاه‌ها بنالید
    دیگر علی ندارید ای دوستان مولا


    حق علی ادا شد فرق علی دو تا شد
    سرهایتان سلامت ای خاندان مولا

    ای دوستان بیایید با من به شهر کوفه
    تا سر نهیم امشب بر آستان مولا


    ریزید ای یتیمان در سفره‌های خالی
    خون جگر به جای خرما و نان مولا

    «میثم» دگر امیدی در ماندن علی نیست
    از دست رفته دیگر تاب و توان مولا



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,639
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    322 پست
    حضور
    214 روز 19 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    هر چند زخم کاری روی سرم شدی
    اما علاج این دل زخمی ترم شدی


    ای تیغ... حاجتم که روا شد... ولی بدان
    تیری به قلب غم زده؟ دخترم شدی


    یک تن در این دیار وفای تو را نداشت
    در دست دشمن آمدی و یاورم شدی


    اما نه... ضربه‌ای که زدی رنگ کوچه داشت
    آیا تو در مدینه وبال پرم شدی؟


    یادت که هست... حائل در بود و با قلاف
    شلاق برگ‌های گل پرپرم شدی


    یاری قنفذ آمدی و بین کوچه‌ها
    زخم کبود بازوی نیلوفرم شدی
    ***
    می‌بینم آن زمان که به دستان حرمله
    تیری سه شعبه در گلوی اصغرم شدی


    می‌بینم آن زمان که تو در هیبت عمود
    روزی خراب بر سر آب آورم شدی

    محمد علی بیابانی



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,639
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    322 پست
    حضور
    214 روز 19 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    از تو سر و ز مادر من سینه‌ای شکست
    تا صبح حشر بر سر و بر سینه می‌زنم


    جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست
    دارم به جای چند نفر سینه می‌زنم


    من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت
    زخمی که شد عمیق مداوا نمی‌شود


    گر چند ضربه هم زده بودند باز هم
    پیشانی تو بیش از این وا نمی‌شود

    گفتند گفته‌ای که مرا کوچه می‌برند

    می‌خواهم از بیان خودت بشنوم بگو

    گفتند گفته‌ای که تماشام می‌کنند

    می‌خواهم از زبان خودت بشنوم بگو

    بابا خودت بگو سر بازار می‌روم

    بابا خودت بگو که گرفتار می‌شوم

    بابا خودت بگو به سرم سنگ می‌زنند

    بابا بگو بدون علمدار می‌شوم

    علی اکبر لطیفیان



صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود