صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شرح دعای افتتاح( آيت الله سيد محمد حسين فضل الله)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17

    شرح دعای افتتاح( آيت الله سيد محمد حسين فضل الله)




    آغاز هر کار با حمد الهی

    "اللهم إني افتتح الثناء بحمدك"

    انسان با مطالعه این مقطع از دعا این فکر به سراغش می آید که باید همه گفتارها و رفتارهای خود را با حمد و ثنای خداوند آغاز نماید. ابتدای ثنای خداوند، "الحمد لله" است. چرا که واژه "الحمد لله" حاوی همه عناصر عظمت و نعمت خداوند می باشد. از این رو وقتی که عظمت و نعمت الهی را حمد می کنیم، در حقیقت به صورتی همه جانبه خداوند را مورد حمد و ستایش قرار داده ایم. از این رو آغاز کار با حمد و سپاس خداوندی، برای این است که در جان خویش همیشه به یاد داشته باشیم، جز از طریق حمد الهی، حمد و ستایش برای کس دیگری نیست. حتی ما مردم دیگر را نیز از جهت چیزهایی که خداوند به ابشان عنایت کرده است و آنان را هدایت کرده و یا به ایشان روزی داده است، مورد حمد و ستایش قرار می دهیم. از این رو همیشه باید واژه حمد و ستایش را تکرار کنیم. زیرا هر چه قدر این کلمه را تکرار نماییم، رابطه ما با عظمت و نعمت الهی بیشتر شود.

    خداوند تصحیح کننده است

    "وأنت مسدد للصواب بمنك"

    خدایا! می خواهم حرف بزنم و شاید در سخنم لغزشی افتد. از این رو می خواهم سخنم را با این درخواست آغاز نمایم که از من حمایت نمایی و کمکم نمایی که جز درست نگویم و جز راست بر زبان جاری نسازم.
    خدایا! کلماتم را طوری قرار بده که در اعماق خود بیانگر حق و صداقت و درستی باشد. زیرا من دارم با تو سخن می گویم و طبیعی نیست در حالی که به سوی تو روی آورده ام، در سخنم اشتباه باشد. حال آن که تصحیح کننده تو هستی. پس مرا در راه درست کمک نما. بنابراین هرگاه اندیشه ام خواست منحرف شود تو درستش نما و هرگاه کلامم خواست دچار لغزش شود، تو ای خدا در راه درست تثبیتش نما.

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۲:۵۲


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    خداوند رحیم است

    "وأيقنت انك ارحم الراحمين في موضع العفو والرحمة"

    خدایا وقتی که من تو را می خوانم و با تو سخن می گویم، با صفات تو که با زندگی من در ارتباط هستند، سرشار از یقین و اطمینان و آرامش و اعتقاد هستم. زیرا از نظر عفو و رحمت، هیچ کس به مانند تو نیست. تو به کسی که شایسته رحمت است، رحمت می ورزی و هنگامی که مصلحت در رحمت باشی، رحمت می نمایی. تو از جایگاه رحمت خود به کسی که سزاوار عفو است و یا مصلحت و حکمت در بخشیدن او باشد، در می گذری. اما تو ای خدا، ممکن است، رحمت نورزی. زیرا تو همان حکیمی هستی که هر چیزی را سر جای خود قرار می دهد.

    خداوند شدید العقاب است

    "وأشد المعاقبين في موضع النكال والنقمة"

    و وقتی که مجازات می نمایی و عذاب می کنی، این کار تو از جایگاه انفعال نیست. زیرا ای خدا تو از صفات مخلوقین والاتری و برای عقده گشایی مردم را عذاب نمی نمایی. خدایا تو از این کار بسیار بالاتری. زیرا تو مصالح بندگان خود را می دانی و کسی را که شایسته عذاب است و حکمت در مجازات او می باشد، مجازات می نمایی. زیرا تو همان حکیمی هستی که هر چیزی را سر جای خود قرار می دهد.

    ویرایش توسط محدثه67 : ۱۳۹۴/۰۴/۱۵ در ساعت ۱۲:۵۳


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    خداوند جبار است

    "وأعظم المتجبرين في موضع الكبرياء والعظمة"

    خدایا تو جبار و متکبر هستی و همه جباران و متکبران دیگر چنین حقی ندارند. زیرا آنان همان ذلیلان و حقیرهایی هستند که فقط دارای بخشی از عناصر عظمت شده اند و تو این عناصر عظمت را به ایشان داده ای. خدایا اگر تو تکبر می ورزی به خاطر این است که بزرگی در ذات تو وجود دارد. زیرا تو بزرگی. اگر جبار هستی به خاطر این است که جبروت از آن تو است و تو مسلط بر همه چیز می باشی.
    از این رو تکبر صفت ناشایستی برای مخلوق است ولی برای خالق مدح به شمار می آید. جبار بودن برای مخلوق لعنت است و برای خالق تکریم. زیرا تنها خداوند است که مالک جبروت می باشد و کبریا از آنِ اوست و جبروت و کبریا برای غیر او نیست. از این رو بزرگترین جبار در جایگاه جبروت و بزرگترین متکبران در جایگاه کبریا می باشد. ای پروردگار من تنها تو هستی که از جایگاه کبریا و عظمت که راز ذات تو و عظمت تو می باشد، جبار هستی و تکبر می ورزی.

    "اللهم أذنت لي في دعائك ومسألتك"

    وقتی انسان می خواهد با خداوند صحبت نماید، از او اجازه می طلبد و خداوند چنین اجازه ای به او می دهد:«و إذا سألک عبادی عني فإنی قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان فلیستجیبوا لي ولیؤمنوا بي لعلهم یرشدون»(بقره/186) خدایا! تو به من اجازه دعا و خواستن داده ای. من از آن روی تو را می خوانم که تو به من اجازه داده ای تو را بخوانم.

    "فاسمع يا سميع مدحتي"
    خدایا! من تو را می خوانم در حالی که ممکن است شیطان حضور داشته باشد و دعای مرا از تو باز دارد. زیرا این امکان وجود دارد که دعای من آمیخته با بسیاری از ترسها و اندیشه ها و دغدغه ها باشد. از این رو خواسته من این است که بین من و تو هیچ مانعی نباشد تا این که دعای من از قلبم بیرون شود و به تو برسد.
    تو از عرشی که بالای زمین هفت گانه است می شنوی. تو وسوسه های سینه ها را می شنوی و ناتوان از شنیدن صدا نیستی. بنابراین در حالی که من از همه صفات حسنای تو که در مدح و ثنای تو متجلی است، ستایش مرا بشنو.


    "و اجب يا رحيم دعوتي"
    خدایا در شرایطی تو را می خوانم که خواسته ها و نیازها و دردها و آرزوهای بسیار دارم. بنابراین به من جواب بده که خودت به من وعده داده ای و گفته ای: «ادعوني استجب لکم» (غافر/60).



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    خداوند برطرف کننده لغزشهاست

    "و أقل يا غفور عثرتي"

    خدایا! راه من پر از چاله ها و موانع است. ممکن است که دچار لغزش شوم و در این چاله ها در افتم یا به خاطر موانع دچار لغزش گردم. خدایا از تو می خواهم که از لغزشهای من بکاهی و اگر سقوط کردم مرا از این لغزشها نجات دهی. این که در این حفره ها و چاله ها باقی نمانم و مرا نجات دهی. در این جا منظور از لغزش همان گناه و خطاست. یعنی خدایا گناهان و سیئات مرا ببخش.

    خدایا اگر تو را می خوانم به خاطر شرایطی است که در آن قرار دارم. من در آینده خود دغدغه هایی دارم که نیازمند آنم که در آنها برایم گشایش ایجاد نمایی. اندوه هایی دارم که باید آنها را از من برداری. مشکلاتی دارم که می خواهم آنها را حل نمایی. وقتی دارم تو را می خوانم به این نمی اندیشم که فقط به خاطر ایمانی که دارم، مرا مورد اجابت قرار دهی. من الآن تو را برای حال و آینده می خوانم، در حالی که به گذشته چشم دوخته ام. این که چه رفتاری با من داشته ای.


    خداوند برطرف کننده اندوههاست

    "فكم يا الهي من كربة قد فرجتها و هموم قد كشفتها و عثرة قد أقلتها و رحمة قد نشرتها و حلقة بلاء قد فككتها"

    در عمر کوتاه یا طولانی خود، اندوه ها و دغدغه های بسیاری بر من گذشته است. من فشارهای درونی دارم. ای خداوند چه می شود که اگر باب گشایش را بر من باز کنی تا از این طریق نفس بکشم و چه می شود اگر به واسطه تو ابرهای تیره و تار در آسمان پراکنده شوند و دست عطوفت از غیب بیاید و مرا از حفره های گناهان و اشتباهات بیرون بیاورد. همه اینها ای خدا! به واسطه فضل رحمت تو است که بر من ارزانی داشته ای و به واسطه آن رزق و عافیت خود ر ا بر من احاطه داشته ای، به مانند از بین بردن حلقه های بلاست که بر گردن زندگی من چنگ انداخته اند. وقتی که بلا بر هر یک از ما وارد می شود، باید زبان حال او به مانند زبان حال امام باشد. باید مولای عزیز و توانای خود را مورد خطاب قرار دهیم و تکرار نموده و بگوییم: خدایا! همان گونه که در زندگی گذشته خود دیده ایم، این تو بودی که حلقه های بلا را از ما برداشتی بدون این که خودمان مجالی برای رهایی از آنها بیابیم. ولی تو این بلاها را برداشتی تا آزاد و رها شویم. از این رو به درگاه تو دعا می کنیم خدایا! ما بر اساس ایمان به تو به عنوان پروردگاری رحیم و مهربان و تجاربی که داشته ایم، تو را می خوانیم. زیرا گذشته ای را که تحت مراقبت تو گذراندیم، ما را تحریک می نماید که حال و آینده ما نیز از جنس گذشته و ادامه آن باشد. زیرا شاعر گفته است:

    خدا زیباییها را به تو داده است

    پس با گذشته مقایسه نما



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    امید به خدا

    این کافی نیست که بگوییم زندگی ما تمام شده است. این را به همه جوانان اعم از پسر و دختر که دچار فشارهای زندگی شده اند و زندگیشان دشوار شده است و امیدی به آینده ندارند و دچار یأس و ناامیدی می شوند و همیشه دچار تردید هستند و می گویند همه دروازه ها بسته شده اند، عرض کرده ام. آیا بعضی از مردم چنین چیزهایی نمی گویند؟ در اثر تجربه اندکی که دارند یکی به خودکشی پناه می برد و آن دیگری دچار تباهی و یأس و نظایر آن می شود. به ایشان عرض کرده ام: «یا بنيّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه ولاتیأسوا من روح الله إنه لاییأس من روح الله إلاّ القوم الکافرون» (یوسف/87).

    این که انسان باید ایمان داشته باشد معنایش این است که در قلب و زندگی خود باید امید و آرزو داشته باشد و مأیوس نشود و هیچگاه در ناامیدی گرفتار کفر گویی نشود.

    این که دعا کننده از صیغه ماضی استفاده کرده است و فرموده است: " قد فرجتها ... قد كشفتها ... قد أقلتها ...قد نشرتها ...قد فككتها " در درون خویش حاوی یادآوری نعمتهای گذشته خداوند است که می خواهد از این طریق به پیشواز حال و آینده برود. به بیان دیگر زبان حال دعا کننده می خواهد به ما چنین بگوید خداوندی که در گذشته ما را وانگذاشته است، امروز و فردا نیز ما حتماً وا نمی گذارد. زیرا رحمت الهی همه زمانها و مکانها را در بر می گیرد. این نوع طرز تفکر شعله امید را در دل انسان حفظ می نماید. به گونه ای که انسان دیگر دچار یأس و ناامیدی و سقوط نمی شود و در برابر مجازاتها و دشواریها هر چه قدر هم که بزرگ باشند، از پای نمی افتد و سختیها و محنتها و رنجها بر او فائق نمی آیند و او مسلح به امید به خداوند که او را تشویق می نماید راهها و رورنه های برون رفت را ایجاد کنند، استعانت جوینده از خداوند رحمان رحیم، هم چنان سر پا باقی می ماند.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    "الحمد لله الذي لم يتخذ صاحبة ولا ولداً ولم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولي من الذل وكبره تكبيراً"

    در این فقره از دعا امام (ع) از انسان می خواهد در برابر اندیشه هایی که بعضی از مردم در عصر دعوت داشتند، تصویر پویایی از یگانگی خداوند سبحان داشته باشد. قرآن برای ما بیان می دارد که بعضی از مردم برای خداوند پسران یا دخترانی قرار داده بودند. بعضی دیگر چنین عقیده داشتند که مسیح فرزند خداوند است، آن هم به معنای مادی فرزند داشتن. یا این که عزیر فرزند خداست آن هم به معنای مادی فرزند داشتن. مشرکان نادان عرب نیز می گفتند: فرشتگان دختران خداوند هستند. از این رو تصور غالب در این مسأله همان فرزند داشتن بود. آن هم به معنای درکی که مردم از رابطه پدر و فرزند داشتند که ایجاب می کرد همسری هم وجود داشته باشد تا این که فرزند نتیجه طبیعی رابطه زناشویی باشد. از این رو این فراز از دعا ریشه قرآنی دارد. این که خدای متعال هیچ هم نشینی ندارد. زیرا فرزند داشتن به معنایی که آنها تصور داشتند ایجاب می کرد که باید همنشینی (همسری) نیز وجود داشته باشد و گرنه در این جا چیزی وجود ندارد که برساند آنان از وجود همسر برای خداوند سخن می گفته اند.

    با توجه به شنیده های ما از آداب و رسوم مسیحیت، آنان وقتی از مریم (س) حرف می زنند می گویند: ای مادر خدا! ای مادر پروردگار! چرا که آنان مسیح را فرزند خدا تلقی می کنند. اندیشمندان مسیحیت امروزه می گویند: ما به فرزندی جسمی یا به شکل عضوی که در فرزندی طبیعی دیده می شود، ایمان نداریم. اینان سعی می نمایند به این اعتقاد خود حالتی فکری بدهند. از این رو می گویند: این که عیسی فرزند خداست به این معناست که او تجلی خداوند است. مثل نسبت اندیشه به اندیشمند و قرآن به خداوند و کلام به گوینده.

    در گفتگویی که بین من و یکی از علمای مسیحی بنام اسقف جرج خضر در روزنامه النهار روی داد، او می گفت: ما به تثلیث مادی ایمان نداریم. نمی گوییم که عیسی فرزند مادی خداوند است. این اندیشه در بین مسیحیان زمان نزول قرآن وجود داشته است و ما هم با قرآن در نفی فرزندی مادی و جسمی و عضوی که فرزند به پدر خود وابسته است، همنوا هستیم. ولی آنان در مراسمی که برای خود دارند، حضرت مریم (س) را مادر خداوند می دانند. در حالی که بعضی از اندیشمندان مسیحی می گویند: اینها از اموری هستند که باید بدانها ایمان داشته باشیم. هر چند که عقل ما بدانها نرسد. زیرا ایمان بالاتر از عقل است.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    ما نمی خواهیم در این باره وارد مناقشه شویم، ولی می خواهیم شما را نیز در این فضا قرار دهیم. زیرا ایمان اسلامی مبتنی بر این نکته است که خداوند جز رابطه خالق و مخلوقی هیچ رابطه دیگری با بندگان خود ندارد. همه بندگان آفریده های خداوند هستند و هیچ کدامشان نسبت به دیگری به خداوند نزدیکتر نیستند مگر به تقوا و ایمان و نزدیکی معنوی. از این رو نزدیکی اولیای الهی به خاطر معرفت و ایمان و جهاد و طاعتشان است. حتی فرشتگان نیز اگر به خداوند ارتباط دارند و به خداوند نزدیک هستند به خاطر این است که «لا یعصون الله ماامرهم و یفعلون مایؤمرون» (تحریم/6) ما نیز اگر دارای چنین صفتی باشیم، یعنی از دستورات خداوند نافرمانی ننماییم و کارهایی را که به ما دستور داده است انجام دهیم، به مانند فرشتگان می شویم. این صفت فرشتگان است.

    اصلاً چرا خداوند باید نیازمند به فرزند باشد؟ «ما کان لله أن یتخذ من ولد سبحانه إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون» (مریم/35). این ما هستیم که مرد و زن به فرزند نیاز داریم تا این که این خلأ را پر کنیم و احساس نماییم که از طریق اولاد وجودمان هم تداوم یافته است. به همین دلیل به فردی که فرزند ندارد ابتر گفته می شود. در قرآن کریم آمده است: «إن شانئک هو الابتر» (کوثر/3). این آیه در پاسخ کسی است که می گفت محمد (ص) بیب دنباله است. چون فرزندی ندارد. بنابراین نسل او قطع می شود و ادامه نخواهد داشت. زیرا فرزند نشانه تداوم وجود و انسان است. انسان با فرزند خود تداوم می یابد.

    خداوند جاودانه است و ازلی و سرمدی است که اول و آخر ندارد. از این رو نیازمندفرزندی نیست که با تداوم او، وجود خود را تداوم ببخشد. خداوند می فرماید: «ما کان لله أن یتخذ من ولد سبحانه إذا قضی أمراً فإنما یقول له کن فیکون» (مریم/35) و نیز می فرماید: «إن یشأ یذهبکم و یات بخلق جدید* و ما ذلک علی الله بعزیز»(ابراهیم/19-20 و فاطر/16-17). در این صورت به فرزند چه نیازی هست؟ هنگامی که در دعای افتتاح می خوانیم: " لم يتخذ صاحبة ولا ولداً" در حقیقت انسان دارد خداوند را حمد و ستایش می نماید و او را منزه می داند از این که به مانند سایر مخلوقین باشد و همسر و فرزند داشته باشد. گویی انسان با این دعا به مصاف اندیشه هایی می رود که چنین چیزهایی را مطرح می کنند و می گوید: خداوند "چیزی به مانند او وجود ندارد." و به مانند مخلوقین نمی باشد.



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    در فراز دوم امام (ع) می فرماید: " ولم يكن له شريك في الملك". وقتی که انسان به سایر موجودات نگاه می نماید و خیال او خداوند را به مانند سایر موجودات نمی یابد، او به عنوان انسانی مؤمن چنین احساسی به او دست می دهد که خداوند یگانه مالک همه موجودات و همه هستی است.
    چرا خداوند مالک همه هستی می باشد؟ آیا او آن را از دیگری خریده است؟ آیا دیگری آن را به او بخشیده است؟ او مالک هستی می باشد بر ای این که آن را آفریده است. اوست که هستی را ایجاد کرده است. اوست که امور هستی را تدبیر می نماید و اوست که اختیار همه امور به دست او می باشد. " ولم يكن له شريك في الملك" زیرا هر موحودی آفریده او می باشد. پس چگونه می تواند این مخلوق شریک خالق خود باشد؟ خالق برای تداوم وجود خود بی نیاز است در حالی که مخلوق هم در وجود خود و هم در تداوم آن نیازمند خالق می باشد. از این رو امکان ندارد که شریکی برای خداوند متعال وجود داشته باشد.
    وقتی به تعالیم اسلامی می پردازیم و در مسأله شرک به تعمق می پردازیم، می بینیم که شرک معانی گوناگونی دارد. یکی شرک در عقیده است. وقتی که فرد معتقد باشد که دو خدا وجود دارد. دیگری شرک در عبادت است. این که فرد هم خدا و هم غیر خدا را عبادت نماید. یا این که هم برای خدا و هم برای غیر خدا سجده نماید. هم برای خدا و هم برای غیر خدا سجده نماید. هم به درگاه خدا و هم غیر خدا دعا نماید. این که عقیده داشته باشد، غیر خدا با خدا برابر می باشد.
    باید انسان فقط به درگاه خداوند دعا نماید:
    «و أن المساجد لله فلا تدعوا مع الله أحداً» (جن/18). وقتی که با خداوند صحبت می نمایی، هیچ کس همراه خداوند نیست. زیرا همه چیزهای غیر خدایی، بنده او هستند. به همین دلیل در تشهد می گوییم: "و اشهد أن محمداً عبده و رسوله". عظمت حضرت محمد (ص) در بندگی خداوند است. وقتی به آن حضرت عرض شد: چرا این همه در عبادت کوشش می نمایید، در حالی که خداوند بهشت را برای شما تضمین کرده است؟ فرمود: "آیا نباید بنده ای سپاسگزار باشم؟"



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    امام علی (ع) که در اوج عظمت قرار دارد، در بر ابر خداوند می ایستد و می فرماید: "و من بنده ضعیف حقیر مسکین مستکین تو هستم." یکی از محبوب ترین کنیه های آن حضرت ابوتراب می باشد. در حالی که آن حضرت کنیه های دیگری هم داشته است. همان گونه مرسوم بوده است اعراب به یکدیگر کنیه می دادند. این کنیه حضرت از کجا آمده است؟ این کنیه برای این است که امام علی (ع) بر خاک برای خداوند سجده می کرد. البته نه آن گونه که ما این کار را انجام می دهیم. ما بر تربتی تمیز سجده می کنیم که در سجاده ما می ماند. اگر اندکی کثیف شود و یا عرق بر روی آن بنشیند، آن را عوض می کنیم. زیرا نمی خواهیم که پیشانی مان کثیف شود. یک بار پیامبر اسلام (ص) به او فرمود: "برخیز ای ابوتراب." رابطه او با سجده برای خداوند آن چنان چشمگیر بود که کنیه او شد. او دوست داشت که با این کنیه نامیده شود. زیرا این کنیه ای بود که پیامبر گرامی اسلام با آن او را صدا زده بود. همان کسی که نماد اخلاص برای خداوند متعال است.
    همان طور که عرض کردیم شرک در عبادت این است که غیر خداوند را بخوانی. حتی نباید پیامبران و ائمه را بخوانی. یعنی این که بگویی: یا الله یا محمد... این کار جایز نیست. آری باید به حضرت محمد (ص) توسل بجویی برای این که نزد خداوند برای تو شفاعت کنند. این کار ضرری ندارد. این که بگویی: یا الله یا علی... به همان معنایی که می گویی: یا الله... جایز نیست. آری باید از خداوند بخواهی که علی (ع) برای تقرب تو به خداوند، تو را شفاعت نماید. زیرا که اولیای الهی از بندگان خدا شفاعت می نمایند. این ضرری ندارد:
    «وأن المساجد لله فلاتدعوا مع الله احداً» (جن/18) ما همه این بزرگواران را بزرگ می دانیم و آنان را شفیع قرار می دهیم. زیرا آنان به خداوند نزدیک هستند ولی در شخصیت حضرت محمد (ص) بخشی از الوهیت وجود ندارد و در شخصیت حضرت علی (ع) بخشی از الوهیت وجود ندارد و در شخصیت ائمه (ع) بخشی از الوهیت وجود ندارد و در شخصیت همه پیامبران و اولیا (ع) بخشی از الوهیت وجود ندارد. «بل عباد مکرمون* لایسبقونه بالقول و هم بامره یعلمون» (انبیاء/26-27).



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    799
    تشکر:
    1
    حضور
    46 روز 6 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    17



    خداوند متعال خطاب به پیامبران نموده و به ایشان می فرماید: «ولقد اوحی إلیک وإلی الذین من قبلک لئن أشرکت لیحبطن عملک و لتکونن من الخاسرین» (زمر/65). یعنی این که راز بزرگی و عظمت شما نزد خداوند، یکتاپرست بودن شما می باشد. بنابراین اگر یکی از شما به خداوند شرک بورزد، همه ریز و درشت عمل شما از بین خواهد رفت و نابود خواهد شد.

    از این رو می خواهیم که روح توحید را حفظ نماییم. بعضی از مردم ممکن است که در شخصیت پیامبران و ائمه اغراق به خرج دهند و سیمایی الهی به آنان بدهند. حتی بعضی از مردم ممکن است که از روی آگاهی در شخصیت بزرگان اغراق کنند و آنان را بیشتر از خداوند دوست بدارند. من در باره این موارد بارها مثال زده ام: ممکن است که در خیابان راه بروی و بشنوی که العیاذ بالله فردی به خداوند دشنام می دهد ولی تو متوقف نشده و می گویی که نمی خواهم مشکلی ایجاد نماید. اما اگر بشنوی که فردی دارد به پیامبر (ص) و امام علی (ع) دشنام می دهد، تو می ایستی و داد و بیداد به راه می اندازی. همین طور اگر فردی به رئیس حزب یا جنبش و سازمان دشنام دهد، آیا دنیا را خراب نمی نمایی؟ ولی از کنار کسی که دارد به خداوند متعال دشنام می گویند بی خیال می گذری.

    بعضی از مردم اگر از دست همسرشان خشمگین شوند، شروع می کنند به خدا و دین و مذهب او دشنام دهند. ولی همین فردی که با همسر خود اختلاف دارد، آیا می تواند به رئیس حزب یا رئیس جنبش نیز دشنام دهد؟ نه این کار را نمی کند. زیرا همسایگان می شنوند ولی اگر خداوند بشنود اهمیتی ندارد. زیرا پیش ما خداوند بی اهمیت ترین است.

    من دوست دارم همیشه این امر را در نفس خودم یادآوری نمایم و به شما نیز متذکر شوم تا این که ایمان خود را خیلی دقیق مورد ارزیابی قرار دهیم. ما شکر و برنج را خیلی دقیق وزن می نماییم. ولی هیچگاه ایمان خود را دقیق وزن نمی نماییم. یعنی این که برایمان معلوم شود آیا خدایا برای محبوب تر از دیگران است یا نه؟ حتی اگر این دیگران از جمله کسانی باشند که خداوند ایشان را دوست دارد و ضرورتی ندارد که اینان حتماً از جمله کسانی باشد که خداوند ایشان را دوست ندارد. خداوند پیامبر و ائمه و صالحان و مجاهدان را دوست دارد ولی
    «والذین آمنوا اشدّ حباً لله» (بقره/165). باید خدا دوستی ما به حدی برسد که هیچ کس بر آن پیشی نگیرد. توحید ناب همین است.



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود