جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهادت علي عليه السلام به روايت زينب کبري در منابع حديث شيعه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۴
    نوشته
    61
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شهادت علي عليه السلام به روايت زينب کبري در منابع حديث شيعه




    بسم الله الرحمن الرحيم
    حضرت زينب در بيان شب ناگوار شهادت پدر بزرگوار خويش بيان مي دارند :
    « پدرم آن شب را دائما در حال قيام و قعود و رکوع و سجود بودند، او هر ازگاهي از اتاق بيرون مي رفت و سر به آسمان بر مي داشت و به ستارگان نگاه مي کرد و مي فرمود:‌« و الله ما کذبت و ما کذبت و انّها الليلة‌ التي وعدت بها
    [1] » ؛ « به خدا سوگند که نه دروغ شنيدم و نه دروغ گفتم و اين همان شبي است که به آن وعده داده شده ام» پس به محل نماز خود باز مي گشت و مي فرمود: « اللهم بارک لي في الموت»‌ ؛‌ » خدايا مرگ را بر من مبارک گردان»‌ و ذکر « لا اله الا لله »‌ و « لا حول و لا قوة الّا بالله »‌را زياد قرائت مي فرمود، بر پيامبر و آلش بسيار درود مي فرستاد و وبسيار استغفار مي فرمود.
    حضرت زينب سلام الله عليها بيان مي دارند که چون آن شب پدرم را بسيار نگران و بي قرار و دائم در حال ذکر و استغفار ديدم، شب را به همراه او بيدار ماندم و به او عرضه داشتم: « پدر چه شده است که مي بينم امشب اصلا طعم خواب را نچشيده اي؟» فرمودند: « يا بُنَيّة انّ اباکِ قتََل الابطالَ و خاصَ الاهوال و ما دَخَلَ الخَوفُ له جَوفاً و ما دَخَلَ في قَلبي رُعبٌ اَکثُر ممّا دَخَل في هذه الليلة
    [2]»‌
    در شب بيست و يکم ماه رمضان نيز در آخرين لحظات زندگي حضرت امير المومنين عليه السلام حضرت زينب سلام الله عليها در کنار بستر پدر نشسته بود که ديد پيشاني پدر از عرق تر شده است و آن حضرت با دست مبارک خود عرق از پيشاني مي زدايد،‌عرضه داشت پدر جان مي بينم که دست بر پيشاني مي کشي، فرمود :
    « يا بني إني سمعت جدك رسول الله ص يقول إن المؤمن إذا نزل‏ به‏ الموت‏ و دنت وفاته عرق جبينه و صار كاللؤلؤ الرطب و سكن أنينه‏...
    [3]» ؛ « دختر عزيزم از جدت رسول خدا صل الله عليه وآله شنيدم که مي فرمود: چون هنگام مرگ مومن فرا رسد، پيشاني او از عرق همچون لولو تر خواهد درخشيد و ناله هايش آرام خواهد گرفت..»
    در اين هنگام حضرت زينب سلام الله عليها خود را بر سينه پدر انداخت و گفت: پدر ام ايمن حديث کربلا رابرايم گفته است،‌ دوست دارم اين حديث را از زبان شما بشنوم،‌امام فرمودند:
    َ«... يَا بُنَيَّةِ الْحَدِيثُ كَمَا حَدَّثَتْكَ‏ أُمُ‏ أَيْمَنَ‏ وَ كَأَنِّي بِكِ وَ بِبَنَاتِ أَهْلِكِ سَبَايَا بِهَذَا الْبَلَدِ أَذِلَّاءَ خَاشِعِينَ‏ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ‏ فَصَبْرا
    [4]...»
    «..دختر عزيزم حديث همان است که امّ ايمن برايت شرح داده است؛ گويا تو را به همراه زنان خاندانت مي بينم که به اسارت و خواري به اين شهر آورده مي شويد و هراس آن داريد که مردم شما را برابايند؛‌پس صبر پيشه کن...»


    [1] . محمد باقر مجلسي، محمد تقي ، بحارالانوار ، ج42،ص238.

    [2] . محمد باقر مجلسي، محمد تقي ، بحارالانوار،ج20، ص260.

    [3] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، ج42، ص 291.

    [4] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد،ج 28، ص60.

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۰۴/۱۸ در ساعت ۰۵:۳۶

  2. تشکر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود