جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا مختار است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا مختار است؟




    سلام...
    فلاسفه اسلامی اگر اشتباه نکنم، بیان می کنند که خدای حکیم از آفرینش این دنیا برای خود هدفی نداشته و دنیا را مثلا با هدف خاصی خلق نکرده...خدا خلق کرده، چون خالق بودن او ایجاب می کرده که خلق کنه....اگر خلق نمی کرد خدا نبود...(البته گاهی، مخصوصا در میان سخنان عامیانه!!می گویند هدف خدا از آفرینش دنیا به تکامل رسیدن انسان است، این تکامل انسان، هدف آفرینش دنیا فکر کنم نیست،و بزرگان هم فکر کنم بر این امر صحه می گذارند، و ای تکامل انسان، بلکه هدفی هست که خدا برای انسان قرار داده!(اگر اشتباه می کنم تصحیح کنید))
    سوالی برای من، این است که خدا اگر واقعا خلق کرده بی هدف، و خلق کرده چون ذاتش مساویست با خالق بودن و خلق کرده چون خالق بودن او ایجاب می کرده که خلق کند...در این صورت، اختیار خدا زیر سوال نمی رود؟یعنی خدا مجبور بوده این دنیا را خلق کند؟اختیار خدا چگونه می تواند معنا پیدا کند؟
    مثلا یک رباتی را تصور کنید که برنامه ریزی شده که بار بکشد...حالا این ربات از بار کشی هدفی ندارد و او ذاتش ایجاب می کند که بار بکشد...او در بار کشیدن اختیاری ندارد...حالا خدا یا بهتر است بگویم علت العلل فلاسفه اسلامی، ایا همچون آن ربات...بدون اختیار است....خالق بودنش ایجاب می کند که خلق کند،(و اشتباه نکنم به قول شیعیان و بر خلاف مذهب سنی، همچنین است که خدا عدالتش ایجاب می کند که عدالت را زیر پا نگذراد، و خدا اصلا نمی تواند که عدالت را زیر پا بگذراد.خدا دست به انتخاب نمی زند که عدالت بر پا دارد یا نه، بلکه عدالت از صفات ذاتی اوست و این صفت عدالت ایجاب می کند که عدالت داشته باشد و در این دنیا مثلا عدالت برپا دارد....)همینطور موارد دیگر هم به همین شکل....پس اختیار خدا به کجا می رود...خدا که گو از خدا اختیاری نداشته...
    پس سوال اول حد و حدود اختیار خداست، آیا خدا مجبور بوده که هر کاری می کرده، همان طور که یک ربات مجبور است که بار بکشد که چون ذاتش و برنامه ای که برای آن ریختن مساویست با بار کشیدن...؟
    سوال دوم، اگر خالقیت خدا ایجاب کرده که خدا خلق کند و نمی دانم، عادل بودن خدا ایجاب کرده، عدالت پیشه کند و فیاض بودن خدا ایجاب می کرده که فلان کند و الی آخر...دیگر بندگی و شکر نعمت به جای آوردن از خدا به چه دلیل است..احساس می کنم که به جای آورن شکر نعمات خدا و سپاس از خدا بابت نعمت هایش مثل این است که ما رباتی را که برای آن برنامه ریخته شده که بار بکشد و اختیار و انتخابی ندارد،و برنامه ای که برای او طرح ریزی شده بوده او را ایجاب می کرده که بار بکشد را از بابت کشیدن بار های ما و زحمتی که از دوش ما برداشته، مورد سپاس و تشکر قرار دهیم..در حالی که در عمل به نظر بی معنیست و ما هم معمولا اینکار را نمی کنیم که برویم از ربات ها تشکر کنیم....
    ( سوال دومم بر خلاف سوال اولم تا حدی به اسلام و ادیان در کل مرتبط است و شاید اشاره به آیات قرآن و روایات هم خالی از لطف نباشد ولی سوال اولم، خیر...اینگونه نیست.و دلیل اینکه سوال دومم احیانا آن شکلی می دانم..این است که فکر کنم فلاسفه اسلامی ای که در مورد علت العلل و آن ویژگی هایی که برایش خوانده اند، سخن گفته اند،بر خلاف گفته های ادیان، ضرورت سپاس و حمدی ذکر نکردند..یعنی اشاره نکرده اند که شما باید علت الععل را بپرستید و یا نمی دانم مثلا شکر نعمتش به جای آورید..البته، اشاره کردم که احیانا و اگر اشتباه نکنم، اینگونه است و من در این قضیه، مطمئن نیستم، که شاید بد نباشد به این نکته هم اشاره ای شود)سوالات فکر می کنم دیگر زیاد شد.تشکر.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    790 پست
    حضور
    118 روز 4 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    خدا مختار است؟







    کارشناس بحث: استاد مسلم

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    خدا مختار است؟


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    158 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    سلام...
    فلاسفه اسلامی اگر اشتباه نکنم، بیان می کنند که خدای حکیم از آفرینش این دنیا برای خود هدفی نداشته و دنیا را مثلا با هدف خاصی خلق نکرده...خدا خلق کرده، چون خالق بودن او ایجاب می کرده که خلق کنه....اگر خلق نمی کرد خدا نبود...(البته گاهی، مخصوصا در میان سخنان عامیانه!!می گویند هدف خدا از آفرینش دنیا به تکامل رسیدن انسان است، این تکامل انسان، هدف آفرینش دنیا فکر کنم نیست،و بزرگان هم فکر کنم بر این امر صحه می گذارند، و ای تکامل انسان، بلکه هدفی هست که خدا برای انسان قرار داده!(اگر اشتباه می کنم تصحیح کنید))
    سوالی برای من، این است که خدا اگر واقعا خلق کرده بی هدف، و خلق کرده چون ذاتش مساویست با خالق بودن و خلق کرده چون خالق بودن او ایجاب می کرده که خلق کند...در این صورت، اختیار خدا زیر سوال نمی رود؟یعنی خدا مجبور بوده این دنیا را خلق کند؟اختیار خدا چگونه می تواند معنا پیدا کند؟
    مثلا یک رباتی را تصور کنید که برنامه ریزی شده که بار بکشد...حالا این ربات از بار کشی هدفی ندارد و او ذاتش ایجاب می کند که بار بکشد...او در بار کشیدن اختیاری ندارد...حالا خدا یا بهتر است بگویم علت العلل فلاسفه اسلامی، ایا همچون آن ربات...بدون اختیار است....خالق بودنش ایجاب می کند که خلق کند،(و اشتباه نکنم به قول شیعیان و بر خلاف مذهب سنی، همچنین است که خدا عدالتش ایجاب می کند که عدالت را زیر پا نگذراد، و خدا اصلا نمی تواند که عدالت را زیر پا بگذراد.خدا دست به انتخاب نمی زند که عدالت بر پا دارد یا نه، بلکه عدالت از صفات ذاتی اوست و این صفت عدالت ایجاب می کند که عدالت داشته باشد و در این دنیا مثلا عدالت برپا دارد....)همینطور موارد دیگر هم به همین شکل....پس اختیار خدا به کجا می رود...خدا که گو از خدا اختیاری نداشته...
    پس سوال اول حد و حدود اختیار خداست، آیا خدا مجبور بوده که هر کاری می کرده، همان طور که یک ربات مجبور است که بار بکشد که چون ذاتش و برنامه ای که برای آن ریختن مساویست با بار کشیدن...؟
    سوال دوم، اگر خالقیت خدا ایجاب کرده که خدا خلق کند و نمی دانم، عادل بودن خدا ایجاب کرده، عدالت پیشه کند و فیاض بودن خدا ایجاب می کرده که فلان کند و الی آخر...دیگر بندگی و شکر نعمت به جای آوردن از خدا به چه دلیل است..احساس می کنم که به جای آورن شکر نعمات خدا و سپاس از خدا بابت نعمت هایش مثل این است که ما رباتی را که برای آن برنامه ریخته شده که بار بکشد و اختیار و انتخابی ندارد،و برنامه ای که برای او طرح ریزی شده بوده او را ایجاب می کرده که بار بکشد را از بابت کشیدن بار های ما و زحمتی که از دوش ما برداشته، مورد سپاس و تشکر قرار دهیم..در حالی که در عمل به نظر بی معنیست و ما هم معمولا اینکار را نمی کنیم که برویم از ربات ها تشکر کنیم....
    ( سوال دومم بر خلاف سوال اولم تا حدی به اسلام و ادیان در کل مرتبط است و شاید اشاره به آیات قرآن و روایات هم خالی از لطف نباشد ولی سوال اولم، خیر...اینگونه نیست.و دلیل اینکه سوال دومم احیانا آن شکلی می دانم..این است که فکر کنم فلاسفه اسلامی ای که در مورد علت العلل و آن ویژگی هایی که برایش خوانده اند، سخن گفته اند،بر خلاف گفته های ادیان، ضرورت سپاس و حمدی ذکر نکردند..یعنی اشاره نکرده اند که شما باید علت الععل را بپرستید و یا نمی دانم مثلا شکر نعمتش به جای آورید..البته، اشاره کردم که احیانا و اگر اشتباه نکنم، اینگونه است و من در این قضیه، مطمئن نیستم، که شاید بد نباشد به این نکته هم اشاره ای شود)سوالات فکر می کنم دیگر زیاد شد.تشکر.

    با سلام و احترام
    نکته اول: ابتدا باید دقت بفرمایید هدف فعل با هدف فاعل تفاوت می کند، غايت فعل عبارت است از آن چيزى كه فعل به او منتهى مى‏شود (آنچه حرکت برای رسیدن به آن است)، و غايت فاعل عبارت است از آن چيزى كه فاعل، فعل را به خاطر آن چيز انجام مى‏دهد(مجموعه آثار، شهید مطهری، ج5، ص458) پس آنچه که فلاسفه بدان معتقد هستند این نیست که خداوند هدفی از خلقت نداشته است، بلکه می گویند هدف مخلوق با هدف خالق تفاوت میکند، رسیدن به رشد و کمال هدف انسان است، نه هدف خدا از خلقت. اما از آنجا که خاون بلکه ذات خود خداوند غایت و هدف آفرینش است، چرا که فیاض بودن (که علت غایى آفرینش است) عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست. پس اگر سؤال شود چرا خداوند آفرید؟ خواهیم گفت: چون خداست. پس علت غایى در واقع خود خداوند است، این همان سخن فلاسفه ماست که می‌گویند: علت غایى و علت فاعلى در افعال خداوند، متحد است.(ترجمه المیزان، ج8، ص61)

    نکته دوم:
    توجه داشته باشید این که انجام فعل اقتضاء ذات یک فاعل باشد ملاک جبر و اختیار نیست تا بگوییم خداوند مجبور است؛ برای توضیح بیشتر باید دقت بفرمایید ما در یک نگاه گزینشی چند نوع فاعلیت داریم:
    فاعلی که آگاهی به فعلش نداشته باشد.
    فاعلی که آگاه به فعلش باشد اما آن را از روی اجبار انجام دهد.
    فاعلی که آگاه به فعلش باشد و از روی آگاهی انجام دهد.
    فاعلیت ربات که شما مثال زدید فاعلیت قسم اول هست، چرا که هیچ علم و آگاهی ای در کار نبوده و هرگز پایی که قدم بر می دارد از روی شعور و آگاهی نیست، بلکه ناشی از انرژی های الکتریکی و مکانیکی است. پس اصلا از بحث ما خارج است، چون خداوند موجودی است که به فعل خود آگاهی دارد.
    فاعلیت قسمت دوم نیز خارج است، چرا که این در جایی است که موجودی آگاه است اما دیگران او را به انجام فعل مجبور کنند، باید دقت کنید این اجبار باید از سوی غیر ذات فاعل باشد لذا شامل علم و آگاهی خود فاعل نمی شود، چرا که علم فاعل بخشی از ذات او هست؛ پس این قسم هم خارج می شود چرا که هیچ موجودی قدرت اجبار نمودن خداوند را ندارد.
    پس می ماند فاعلیت قسم سوم، یعنی آگاهی خود فاعل او را به انجام فعل فرا می خواند، نه غیر او؛ این دیگر اجبار نیست، بلکه انتخاب آگاهانه است، این که فاعلی متناسب با افکار و آگاهی اش و طبق اقتضاء آن گام بر می دارد را نمیتوان اجبار دانست.
    مثلا فرض کنید شما خیلی انسان راستگو و بخشنده ای هستید، و به خوبی این دو صفت علم دارید، طبیعتا به خاطر دارا بودن این صفات و آگاهی نسبت به خوبی آن همواره در گفتار راست می گویید و در رفتار به دیگران گشاده دست خواهید بود، آیا در این صورت می توان گفت شما مجبور هستید؟
    روشن است که پاسخ خیر است، چون این اجبار به خاطر عاملی غیر از خود شما نیست تا مجبور باشید، بلکه اقتضاء اوصاف درونی شماست، خداوند نیز چون فیاض علی الاطلاق است، همواره به دیگران اعطاء می کند، یعنی قادر بر این است که خلق نکند و بالعکس به دیگران آسیب برساند و محرومشان کند، اما هرگز این افعال از او صادر نمی شود، چون با اختیارش بخشندگی را بر می گزیند، همان طور که یک حاکم عادل علی رغم اینکه قدرت بر ظلم دارد، به خاطر عدالتش ظلم نمی کند، این اقتضاء صفات اوست نه این که کسی یا چیزی او را به این کار مجبور کرده باشد.
    پس مراد از اینکه می گویند خدا چون خداست خلق کرده یعنی اینکه خدا چون کامل ترین موجود است، نه بخل در او راه دارد، نه خساست، نه حسادت، نه مانعی دیگر، پس این صفات درونی او که نامحدود بوده و هیچ نقصی در آن نیست موجب میشود که به دیگران فیض برساند، در غیر این صورت یا باید بگوییم خدا ناقص است و این صفات را در حد بی نهایت ندارد، که محال است؛ یا باید بگوییم مانعی در کار بوده که آن هم قابل تصور نیست، چون هر چیزی غیر از خداوند مخلوق او بوده و وابسته به اوست لذا مانع مستقلی نمی توان تصور نمود که در مقابل خداوند ایستاده و مانع فیض رسانی او شود.

    پاسخ سوال دوم:
    با توضیحاتی که گذشت پاسخ سوال دوم هم روشن می شود، مردم هرگز یک نیکوکار غیر مختار مثل ربات که بدون آگاهی کار خوب می کند را تحسین نمی کنند، و همچنین کسی که از روی اجبار کار نیک را انجام می دهد را مدح و تمجید نمیکنند، بلکه فاعلی را که از روی آگاهی نسبت به کار خیر، آن را انجام می دهد مدح و ستایش می کنند، ولو این که اینقدر صفات نیکو در او پررنگ باشد که صدور کار قبیح از او محال باشد، اما همین که اختیار بر کار قبیح دارد و آن را انجام نمی دهد برای مدح و ستایش کافی است.
    لذا بخشندگی و فیاض بودن خداوند وقتی قرین بی نیازی می گردد، خداوند را لایق پرستش می کند.

    موفق باشید



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    63
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 3 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ممنون و تشکر از پاسخ دقیقتان...
    یکی از پیشفرض هایی که من در ذهن داشتم و این سوالات و تاپیک را ایجاد کردم چیزی بود، درست بر خلاف سخنی که شما بیان داشتید...شما نوشتید:
    ================
    یعنی قادر بر این است که خلق نکند و بالعکس به دیگران آسیب برساند و محرومشان کند، اما هرگز این افعال از او صادر نمی شود، چون با اختیارش بخشندگی را بر می گزیند،

    ==========

    من اینطور بیان داشته بودم و فرض داشتم که خدا اصلا قادر نیست که خلق نکند،یا بی معنی است که خلق نکند و یا خدا قادر نیست که به کسی آسیب برساند و محرومشان کند...همانطور که اگر یک شخصی اگر دو دستش قطع باشد، اصلا نمی تواند که شی ای را بردارد...یعنی من با این پیش فرض سوالم را مطرح کرده بودم.که شما خلاف سخن مرا می گویید.
    البته من فکر می کنم که شما هر چند سخنی بر خلاف پیشفرض سخن بنده بیان داشتید.ولی از کلام و بندهای دیگر سخنانتان، درست پیش فرض اولیه مرا، می توان برداشت کرد.اگر اشتباه می کنم خواهشن متذکز شوید.
    مثلا شما نوشته اید که:
    ==============
    پس مراد از اینکه می گویند خدا چون خداست خلق کرده یعنی اینکه خدا چون کامل ترین موجود است، نه بخل در او راه دارد، نه خساست، نه حسادت، نه مانعی دیگر، پس این صفات درونی او که نامحدود بوده و هیچ نقصی در آن نیست موجب میشود که به دیگران فیض برساند، در غیر این صورت یا باید بگوییم خدا ناقص است و این صفات را در حد بی نهایت ندارد، که محال است؛ یا باید بگوییم مانعی در کار بوده که آن هم قابل تصور نیست، چون هر چیزی غیر از خداوند مخلوق او بوده و وابسته به اوست لذا مانع مستقلی نمی توان تصور نمود که در مقابل خداوند ایستاده و مانع فیض رسانی او شود.

    ========

    شما بیان کرده اید که "خدا اگر فیض نرساند، ناقض است و این صفات را در حد بی نهایت ندارد، که محال است.یا باید بگوییم مانعی در کار بوده که آن هم قابل تصور نیست"... خوب سوال می شود که خدا که خود انتخاب نکرده که ناقض نباشد و خدا که خود تلاش نکرده که به کمال و به سر حد کمالات برسد و خدا که خود انتخاب نکرده در ادامه نقصانی و خطایی را در خود راه ندهد(نوجه شود که ذات خدا عاری از نقصان است و این خدا نیست که با اختیار و تلاش و اختیار خود نقص ها را از وجود خود پاک کرده)...بلکه ذاتا ناقض نبوده و خدا انتخابی نداشته که ناقض نباشد و یا انتخاب نمی تواند بکند که ناقض باشد...حالا شما می فرمایید که اگر خدا فیض نرساند به حکم عدم ناقض بودنش، محال است...پس اینجا اختیار خدا به کجا می رود؟شما می فرمایید که اگر فیض نرساند خدا، این امر نشان ی نقضان برای خداست و این نقصان، اصلا محال عقلیست و خدا امکان ندارد که نقصان داشته باشد و در خدا نقصان راه ندارد و نکته اینجاست که خدا خود انتخاب نکرده که نقصان نداشته باشد، پس آیا نمی توان نتیجه گرفت که خدا نمی تواند فعل زشت و یا قبیح انجام دهد و مجبور است بر این امر، یعنی همان پیش فرض اولی ای که من در ذهن داشتم؟من نمی توانم نقل قول دومی ای را که از شما داشتم با نقل قول ابتدایی تان متناقض نبینم و فکر می کنم که نقل قول دومی که از شما داشتم در واقع همان پیش فرضی را طرح می کند که من در ابتدای ایجاد پست در نظر گرفته بودم... و آن این است که خدا قدرت انتخابی ندارد و انتخاب نکرده که بخشنده باشد و انتخاب نکرده که عدالت پیشه کند...اگر عدالت پیشه نکند، نشانه نقض او می شود و خدا انتخاب نکرده که ناقض باشد بلکه ذاتا ناقض نیست.درست نمی گویم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    مثلا فرض کنید شما خیلی انسان راستگو و بخشنده ای هستید، و به خوبی این دو صفت علم دارید، طبیعتا به خاطر دارا بودن این صفات و آگاهی نسبت به خوبی آن همواره در گفتار راست می گویید و در رفتار به دیگران گشاده دست خواهید بود، آیا در این صورت می توان گفت شما مجبور هستید؟
    خیر در اینجا فکر نمی کنم بنده مجبور باشم... ولی قضیه خدا تفاوت فاحش و آشکاری فکر می کنم با مورد بنده و مثالی که داشتید داشته باشد، و عملا این مثال و مقایسه صحیح نیست به نظرم.چرا؟؟اگر خدا راست گویی نکرد و دروغ بگوید، فعلی قبیح انجام داده، که این نشان از نقض خداست که این همان قدر محال و در تضاد با وجود و صفات خداست که بگوییم دو به اضافه دو می شود پنج...ولی اگر من بخشندگی را کنار بگذارم..امری محال رخ نداده و من انسانم و ناقض و این چیزی غیر قابل تصور نیست و نکته بسیار مهم و بسیار مهم که در این مثالی که شما زدید، نشان از مختار بودن من می دهد این است که من خود با قدرت اختیار و سعی و تلاشم به این درجه از شناخت و معرفت رسیده ام که بخشنده باشم، یعنی حتی اگر آن خوی بخشندگی من که به حد کمال رسیده مرا ایجاب می کند که بخشنده باشم، این خوی بخشندگی را بنده خود با اختیار و تلاش و تفکر کسب کرده ام، ولی خدا در بخشنده بودنش گامی و انتخابی و اختیاری نداشته....پس اگر هم شما عمل بخشندگی ای از خدا مشاهده کردید و بیان دارید که این بخشندگی به جهت صفت بخشندگی خداست...باید گفت که خدا که این بخشندگی و صفت بخشندگی را با انتخاب و یا تلاش و پیمودن مسیری برنگذیده، بلکه از اول و در ذات خدا بوده، همان گونه که یک ربات از بدو انرژی گرفتن و حرکت کردن و روشن شدن، خوی و صقت بار کشی برای مردم را دارد و ربات انتخابی نداشته در این مسیر، ناقض بودن در ذات خدا نیست و خدا خود انتخاب نکرده که ناقض نباشد و خدا ذاتا تمام کمالات را به سر حد داراست...پس حتی اگر این رفتار بخشندگی از بابت صفت بخشندگی خداست، و خدا از باب اینکه سر حد شناخت و آگاهی و صفت بخشندگی را داراست، قعل بخشندگی را انجام می دهد، باید توجه داشت که این صفت بخشندگی را که خدا انتخاب نکرده، بلکه بالذات دارا است، و انتخابی نداشته در این راه و بالذات هم ناقض نیست و انتخابی نداشته و این ناقض نبودنش مجبور می کند که ظلم را انتخاب نکند و خدا خود انتخاب نکرده که ناقض نباشد و خدا خود سعی و تلاشی در رسیدن به تکامل نداشته....
    به نظر من زمانی می توانیم بگوییم که خدا به معنای واقعی مختار است که
    یا
    1- انجام فعل قبیح و زشت از جانب خدا، نقصی برای او محسوب نشود و محال عقلی و یا در تضاد با ذات وجودی او نباشد و وجود او را زیر سوال نبرد این انجام فعل قبیح...یعنی اگر خدا ظلمی کرد.نگوییم که این نشان نقض خداست و او را از خدایی می اندازد،
    یا
    2- خدا خود انتخاب کرده باشد که از دو راه ناراست و راست، راه راست را انتخاب کند و به شخصیت و سر حد کمال برساند و نقوصی داراست را از خود دور کند و آنقدر به صفت و شایستگی و معرقت رسیده باشد که عملا عملی زشت انجام ندهد.
    ویرایش توسط |فاتح| : ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ در ساعت ۰۰:۲۹

  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    مردی از امام کاظم علیه السلام معنی جواد را پرسید ایشان در پاسخ فرمودند: «اگر منظور تو از بنده جواد، است باید بدانی که جواد کسی است که هرچه از جانب خدا بر او واجب است ادا کند و بخیل کسی است که تکلیف الهی را ادا نکند، و اگر مقصود تو جواد بودن خداست باید بدانی که خداوند چه ببخشد و چه دریغ کند جواد است؛ چون اگر ببخشد چیزی را بخشیده که از آن تو نبوده است و اگر هم دریغ ورزد، آنی را دریغ کرده که از آنِ تو نبوده است».

    از اسامی خداوند مختار نیامده ولی مختار بودن بخشی از صفات جواد بودنش بود.


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    158 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    شما بیان کرده اید که "خدا اگر فیض نرساند، ناقض است و این صفات را در حد بی نهایت ندارد، که محال است.یا باید بگوییم مانعی در کار بوده که آن هم قابل تصور نیست"... خوب سوال می شود که خدا که خود انتخاب نکرده که ناقض نباشد و خدا که خود تلاش نکرده که به کمال و به سر حد کمالات برسد و خدا که خود انتخاب نکرده در ادامه نقصانی و خطایی را در خود راه ندهد(نوجه شود که ذات خدا عاری از نقصان است و این خدا نیست که با اختیار و تلاش و اختیار خود نقص ها را از وجود خود پاک کرده)...بلکه ذاتا ناقض نبوده و خدا انتخابی نداشته که ناقض نباشد و یا انتخاب نمی تواند بکند که ناقض باشد...حالا شما می فرمایید که اگر خدا فیض نرساند به حکم عدم ناقض بودنش، محال است...پس اینجا اختیار خدا به کجا می رود؟شما می فرمایید که اگر فیض نرساند خدا، این امر نشان ی نقضان برای خداست و این نقصان، اصلا محال عقلیست و خدا امکان ندارد که نقصان داشته باشد و در خدا نقصان راه ندارد و نکته اینجاست که خدا خود انتخاب نکرده که نقصان نداشته باشد، پس آیا نمی توان نتیجه گرفت که خدا نمی تواند فعل زشت و یا قبیح انجام دهد و مجبور است بر این امر، یعنی همان پیش فرض اولی ای که من در ذهن داشتم؟من نمی توانم نقل قول دومی ای را که از شما داشتم با نقل قول ابتدایی تان متناقض نبینم و فکر می کنم که نقل قول دومی که از شما داشتم در واقع همان پیش فرضی را طرح می کند که من در ابتدای ایجاد پست در نظر گرفته بودم... و آن این است که خدا قدرت انتخابی ندارد و انتخاب نکرده که بخشنده باشد و انتخاب نکرده که عدالت پیشه کند...اگر عدالت پیشه نکند، نشانه نقض او می شود و خدا انتخاب نکرده که ناقض باشد بلکه ذاتا ناقض نیست.درست نمی گویم؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط |فاتح| نمایش پست
    باید توجه داشت که این صفت بخشندگی را که خدا انتخاب نکرده، بلکه بالذات دارا است، و انتخابی نداشته در این راه و بالذات هم ناقض نیست و انتخابی نداشته و این ناقض نبودنش مجبور می کند که ظلم را انتخاب نکند و خدا خود انتخاب نکرده که ناقض نباشد و خدا خود سعی و تلاشی در رسیدن به تکامل نداشته....
    به نظر من زمانی می توانیم بگوییم که خدا به معنای واقعی مختار است که
    یا
    1- انجام فعل قبیح و زشت از جانب خدا، نقصی برای او محسوب نشود و محال عقلی و یا در تضاد با ذات وجودی او نباشد و وجود او را زیر سوال نبرد این انجام فعل قبیح...یعنی اگر خدا ظلمی کرد.نگوییم که این نشان نقض خداست و او را از خدایی می اندازد،
    یا
    2- خدا خود انتخاب کرده باشد که از دو راه ناراست و راست، راه راست را انتخاب کند و به شخصیت و سر حد کمال برساند و نقوصی داراست را از خود دور کند و آنقدر به صفت و شایستگی و معرقت رسیده باشد که عملا عملی زشت انجام ندهد.
    با سلام مجدد
    ببینید شما دو بحث را با هم خلط کرده اید، این بحث که خداوند کمالاتش اکتسابی نیست، غیر از این است که بگوییم مجبور است! ملاک مجبور بودن اکتسابی یا ذاتی بودن صفات نیست، برای توضیح بیشتر باید در مورد «اجبار» بیندیشیم، اصلا اجبار یعنی چه؟
    اجبار یعنی فاعلی به اجبار دیگری برخلاف علم و خواسته اش کاری را انجام می دهد(المظاهرالالهیة، ملاصدرا، ص57) پس مجبور کسی است که با کراهت کاری را انجام می دهد (لغت نامه دهخدا، مدخل مجبور) نه با رضایت و اطمینان از درستی کار، با این اوصاف روشن می شود مهم این است که فاعل علی رغم اختیار و قدرت بر فعل قبیح، با علم و آگاهی، فعل خوب را انجام دهد، و فرقی نمی کند این علم و آگاهی را از کجا به دست آورده باشد، اینکه آگاهی از خوبی کار خوب و بدی کار بد را از کجا آورده، کسب کرده یا از ازل داشته و... نقشی در جبر و اختیار ندارد.(دقت بفرمایید)

    مثلا امروز اگر یکدفعه خداوند به شما علم معصومین را بدهد، و شما از حقیقت گناه و ظلم آگاه شوید، طبیعتا دیگر هرگز سمت ظلم به دیگران و گناه نخواهید رفت، چون از حقیقت آن مطلع شده اید، آیا در این صورت می توان گفت شما مجبورید؟ روشن است که پاسخ منفی است، چون اگرچه علم شما اکتسابی نیست، اما خودتان علی رغم قدرت و اختیار به سمت آن نمیروید، همانطور که امروز مثلا هرگز کسی را نمی کشید چون علم به قبح و زشتی آن دارید، اجبار در جایی است که چیزی ورای ذات شما، شما را به انجام فعلی مجبور کند و شما با کراهت و علی رغم عدم میل باطنی آن را انجام دهید.

    این که بنده می گویم به اقتضاء صفات کمالیه نامحدود خداوند، صدرو فعل قبیح از او محال است، به این معنا نیست که این صفات او را مجبور می کنند، این که انسان ذات و صفات را از هم جدا بداند که صحیح نیست، صفات او عین ذات او هستند، پس به این معناست که علم او آنقدر به زشتی ظلم احاطه دارد که فرمان آن صادر نمی شود، آنقدر به نیکویی جود و بخشش احاطه دارد که هرگز آن را ترک نمی کند، خودش آن را ترک نمی کند؛ شما اوصاف را جدا از ذات تصور نکنید.

    پس این که می فرمایید خداوند صفاتش را مانند ما به دست نیاورده، این دلیل بر مجبور بودن او نمی شود، چون در هر صورت ملاک مجبور بودن این است که کسی با اراده غیر خودش کاری را انجام دهد، در حالی که خدا کار خوب را دارد با اختیار خودش انجام می دهد.

    اما در مورد قسمت پایانی سخن شما باید عرض کنم در جای خود ثابت شده است که وقوع عالم تنها در صورتی ممکن است که سلسله علت و معلول ها به موجودی ختم شود که از هر نظر کامل بوده و نقصی در آن نیست،(اسرار الآیات، ملاصدرا، ص35) در غیر این صورت نمی توان وجود جهان موجود را توجیه کرد، از آن طرف محال است که کسی کار زشت و قبیحی انجام بدهد و این برای او نقص نباشد؛ ببینید فعل و ذات با هم تلازم دارند، اگر فعل بدی از کسی صادر شد نشان دهنده نقص درونی اوست، هرگز غیر از این نمی شود نتیجه گرفت، پس حتی اگر یک فعل قبیح، تاکید می کنم یک فعل قبیح از خدای مفروض سر بزند او از خدایی خواهد افتاد و معلوم می شود که او هم ناقص بوده و مخلوق دیگری است؛ چون روشن است که کسی که ظلم می کند یا جاهل به زشتی ظلم است یا برای به دست آوردن چیزی نیاز به ظلم دارد.(العقیدة الاسلامیة، آیت الله سحانی، ص94)

    پس علم به خوبی عدالت و زشتی ظلم موجب می شود که این فاعل عالم کار عادلانه را انتخاب کند، تنها نکته ای که شما باید توجه بفرمایید این است که ذاتی و اکتسابی بودن این علم نقشی در اختیار یا مجبور بودن فاعل ندارد.

    یا علی(ع)



  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    158 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    سوال
    طبق نظر فلاسفه اسلامی خدای حکیم از آفرینش این دنیا برای تکامل خود هدفی نداشته و دنیا را مثلا با هدف خاصی خلق نکرده است، بلکه آفرینش اقتضاء ذات و صفات اوست، و اگر خلق نمی کرد خدا نبود؛ آیا در این صورت اختیار خدا زیر سوال نمی رود؟ یعنی خدا مجبور بوده این دنیا را خلق کند مثل یک رباتی که برای کار خاصی برنامه ریزی شده و ذات او چنین اقتضائی دارد نه اینکه مختار باشد.
    طبق آنچه که گذشت دیگر بندگی و شکر نعمت به جای آوردن از خدا به چه دلیل است؟

    پاسخ
    هدف فعل با هدف فاعل تفاوت می کند، غايت فعل عبارت است از آن چيزى كه فعل به او منتهى مى‏شود (آنچه حرکت برای رسیدن به آن است)، و غايت فاعل عبارت است از آن چيزى كه فاعل، فعل را به خاطر آن چيز انجام مى‏دهد(1) پس آنچه که فلاسفه بدان معتقد هستند این است که رسیدن به رشد و کمال هدف انسان است، نه هدف خدا از خلقت. اما از آنجا که خداوند بلکه ذات خود خداوند غایت و هدف آفرینش است، چرا که فیاض بودن (که علت غایى آفرینش است) عین ذات خداست و خارج از ذات او نیست، پس هدف از خلقت هم ذات خداوند است. یعنی اگر سؤال شود چرا خداوند آفرید؟ خواهیم گفت: چون خداست. این همان سخن فلاسفه است که می‌گویند: علت غایى و علت فاعلى در افعال خداوند، متحد است.(2)
    در جای خود ثابت شده است که وقوع عالم تنها در صورتی ممکن است که سلسله علت و معلول ها به موجودی ختم شود که از هر نظر کامل بوده و نقصی در آن نیست،(3) در غیر این صورت نمی توان وجود جهان موجود را توجیه کرد، از آن طرف محال است که کسی کار زشت و قبیحی انجام بدهد و این برای او نقص نباشد؛ ببینید فعل و ذات با هم تلازم دارند، اگر فعل بدی از کسی صادر شد نشان دهنده نقص درونی اوست، هرگز غیر از این نمی شود نتیجه گرفت، پس حتی اگر یک فعل قبیح، تاکید می کنم یک فعل قبیح از خدای مفروض سر بزند او از خدایی خواهد افتاد و معلوم می شود که او هم ناقص بوده و مخلوق دیگری است؛ چون روشن است که کسی که ظلم می کند یا جاهل به زشتی ظلم است یا برای به دست آوردن چیزی نیاز به ظلم دارد.(4)

    پس مراد از اینکه می گویند خدا چون خداست خلق کرده یعنی اینکه خدا چون کامل ترین موجود است، نه بخل در او راه دارد، نه خساست، نه حسادت، نه مانعی دیگر، پس این صفات درونی او که نامحدود بوده و هیچ نقصی در آن نیست موجب میشود که به دیگران فیض برساند، در غیر این صورت یا باید بگوییم خدا ناقص است و این صفات را در حد بی نهایت ندارد، که محال است؛ یا باید بگوییم مانعی در کار بوده که آن هم قابل تصور نیست، چون هر چیزی غیر از خداوند مخلوق او بوده و وابسته به اوست لذا مانع مستقلی نمی توان تصور نمود که در مقابل خداوند ایستاده و مانع فیض رسانی او شود.
    اما این موجب نمی شود که خداوند را مجبورر بدانیم، برای توضیح بیشتر ابتدا باید دید که اصلا ملاک جبر و اختیار چیست؟ آیا این که صفات درونی کسی او را از کاری باز دارند و به کار دیگری مشغول سازند موجب جبر است؟

    اجبار یعنی فاعلی به اجبار دیگری برخلاف علم و خواسته اش کاری را انجام دهد(5) پس مجبور کسی است که با کراهت کاری را انجام می دهد(6) نه با رضایت و اطمینان از درستی کار، با این اوصاف روشن می شود که:
    اولا: مقایسه فعل یک ربات با فعل خداوند صحیح نیست، ربات هرگز علمی به فعلش ندارد اما خداوند آگاه از فعل خویش می باشد.
    ثانیا: فاعل مجبور فعلش را با کراهت انجام می دهد چون برخلاف میل و آگاهی اش است، اما خداوند با میل و اراده خودش انجام می دهد، نه اکراهی از جانب غیر.

    پس علم به خوبی عدالت و زشتی ظلم موجب می شود که این فاعل عالم کار عادلانه را انتخاب کند، تنها نکته ای که شما باید توجه بفرمایید این است که ذاتی و اکتسابی بودن این علم نقشی در اختیار یا مجبور بودن فاعل ندارد، آنچه در بحث جبر و اختیار مهم است این است که فاعل علی رغم اختیار و قدرت بر فعل قبیح، با علم و آگاهی، فعل خوب را انجام دهد، و فرقی نمی کند این علم و آگاهی را از کجا به دست آورده باشد، کسب کرده است یا از ازل داشته است.(دقت بفرمایید)
    مثلا امروز اگر یکدفعه خداوند به شما علم معصومین را بدهد، و شما از حقیقت گناه و ظلم آگاه شوید، طبیعتا دیگر هرگز سمت ظلم به دیگران و گناه نخواهید رفت، چون از حقیقت آن مطلع شده اید، آیا در این صورت می توان گفت شما مجبورید؟ روشن است که پاسخ منفی است، چون اگرچه علم شما اکتسابی نیست، اما خودتان علی رغم قدرت و اختیار به سمت آن نمیروید، همانطور که امروز مثلا هرگز کسی را نمی کشید چون علم به قبح و زشتی آن دارید،

    پس باید دقت بفرمایید این که می گوییم به اقتضاء صفات کمالیه نامحدود خداوند، صدرو فعل قبیح از او محال است، به این معنا نیست که این صفات او را مجبور می کنند، این که انسان ذات و صفات را از هم جدا بداند که صحیح نیست، صفات او عین ذات او هستند، پس به این معناست که علم او آنقدر به زشتی ظلم احاطه دارد که فرمان آن صادر نمی شود، آنقدر به نیکویی جود و خشش احاطه دارد که هرگز آن را ترک نمی کند، خودش آن را ترک نمی کند؛ شما اوصاف را جدا از ذات تصور نکنید.

    با توضیحاتی که گذشت روشن می شود، مردم هرگز یک نیکوکار غیر مختار مثل ربات که بدون آگاهی کار خوب می کند را تحسین نمی کنند، و همچنین کسی که از روی اجبار کار نیک را انجام می دهد را مدح و تمجید نمیکنند، بلکه فاعلی را که از روی آگاهی نسبت به کار خیر، آن را انجام می دهد مدح و ستایش می کنند، ولو این که اینقدر صفات نیکو در او پررنگ باشد که صدور کار قبیح از او محال باشد، اما همین که اختیار بر کار قبیح دارد و آن را انجام نمی دهد برای مدح و ستایش کافی است.
    لذا بخشندگی و فیاض بودن خداوند وقتی قرین بی نیازی می گردد، خداوند را لایق پرستش می کند.
    نتیجه گیری
    آنچه که ملاک جبر است، اجبار از ناحیه غیر فاعل است، نه آگاهی و اوصاف درونی خود فاعل که او را به انجام کاری سوق دهد، و فرقی نمی کند که این اوصاف اکتسابی باشد یا با تلاش و کوشش آنها را کسب کرده باشد.
    پس خداوند مختار است و کسی او را مجبور به کاری نمی کند، بلکه آگاهی خود او موجب انجام فعل احسن میشود، و از آنجا که ذات و اوصافش بدون نقص بوده و هیچگونه وابستگی به غیر ندارد شایسته مدح و پرستش است.


    _______________________________

    1. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، ج5، ص458.
    2. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ترجمه موسوى همدانى، سيد محمد باقر، انتشارات جامعه‏ى مدرسين‏، چاپ پنجم، 1374ش، قم، ج8، ص61.
    3. صدرالمتالهین، اسرار الآیات، انجمن حكمت و فلسفه‏، 1360ش، تهران، ص35.
    4. سبحانی، جعفر، العقیدة الاسلامیة، نشر مؤسسه امام صادق (ع)‏، چاپ سوم، 1386ش، قم ص94.
    5. صدرالمتالهین، المظاهرالالهیة، بنياد حكمت صدرا، چاپ اول، 1378ش، تهران، ص57.
    6. دهخدا، فرهنگ لغت، مدخل مجبور.

    ویرایش توسط مسلم : ۱۳۹۶/۰۵/۲۱ در ساعت ۱۸:۱۶

  10. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود