صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خطبه البیان توسط چه کسی و چرا بیان شد!؟

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما خطبه البیان توسط چه کسی و چرا بیان شد!؟




    باسلام
    ترجمه خطبه البیان
    عبدالله بن مسعود - به اسنادی كه در متن خطبه مذكور است - گوید: زمانی كه امیرالمومنین امر خلافت را عهده دار گردید، پس از سه روز به بصره آمد و به مسجد جامع مسجد شرفیاب شده برفراز منبر قرار گرفت و سخنانی ایراد فرمود كه عقول را به شگفتی و بدنها به لرزه افكند. مردم چون این سخنان را از حضرتش بشنیدند بسیار گریستند و صداها را به فریاد و ناله و شیون بلند كردند. امیرمومنان علیه السلام در آن جمع فرمود كه: رسول خدا صلی الله علیه و آله با او در نهان سخن گفته و اسرار پنهانی كه میان خدا و پیامبرش وجود داشته برای او بازگو كرده است. از این رو، نوری كه در روی پیغمبر بود به روی علی بن ابی طالب علیه السلام منتقل شده است. پیامبر خدا در بیماری و مرضی كه منجر به وفاتش گردید امیر مومنان را وصیت كرد كه خطبه البیان را بر مردم انشا كند كه در آن علم گذشته و آینده و آنچه كه واقع شده و می شود - تا روز رستاخیز - آمده است.
    امیر مومنان هم بعد از رحلت پیامبر به پاخاست، در حالی كه بر ظلم و ستم امت صبر پیشه كرده بود. چون عمر حضرتش به لب بام رسید و زمان آن بود كه به وصیت پیامبر عمل نماید، حضرتش برای مردم خطبه ای ایراد فرمود كه خطبه البیان ش خوانند. امیر مومنان در بصره و بر فراز منبر قرار گرقت و خطبه ای ایراد كرد كه آخرین خطبه خضرتش بود. حضرت در آن خطبه ستایش خدا را بجا آورد و بر او ثنا گفت و یادی از پیامبر خدا نمود. آنگاه فرمود: ای مردم! من و حبیبم بسان این دو انگشتیم، و اشاره فرمود به انگشت سبابه و وسطای خود. آنگاه فرمود: اگر آیه ای از كتاب خدا نبود، هر آینه خبر می دادم شما را به آنچه كه در آسمانها و زمین است و آنچه كه در دل زمین جای دارد كه بر من چیزی از آن بنهان نباشد و كلمه ای از نظرم دور نمانده است. البته به من وحی [1] نمی شود، بلكه آنچه كه به من می رسد دانشی است كه رسول خدا به من تعلیم فرموده است. هر آینه پیامبر خدا با من به سر سخن گفت و هزار مساله در میان نهاد كه هر مساله هزار باب دارد و بر هر بابی هزار فرع متفرع است. بپرسید از من پیش از آن كه مرا نیابید. بپرسید از من از آنچه در زیر عرش است تا خبر دهم شما را. اگر نبود كه گوینده ای از شما بگوید: كه علی بن ابی طالب جادوگر است، - چنانچه در حق پسر عمم گفته شد - هر آینه خبر می دادم شما را به جایگاه رویایتان و دفینه های پنهان در زیر زمین. هر آینه خبر می دادم شما را از اعماق زمین. و این است آن خطبه ای كه خطبه البیان ش گویند.
    ویرایش توسط حق گو : ۱۳۹۴/۰۵/۰۳ در ساعت ۱۶:۳۷


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امیرالمومنان علی ع فرمودند:
    به نام خداوند بخشاینده مهربان
    سپاس خدایی را كه آسمانها را به قلم صنعش - بی آنكه الگویی برای او باشد - بیافرید، و گستردنیها را هموار كرد، و كوهها را در جای خود تثبیت نمود، و چشمه ساران از زمین جوشانید و جاری ساخت، و بادها را فرستاد، و افلاك را فراهم آورد و در مسیری مشخص به حركت در آورد. سپاس از آن خدایی است كه ماههای سال را ایجاد كرد، و ابرها را مسخر خویش گردانید، و منزلگاههای ماه - در آسمان - را تقسیم نمود، و سیاهی را بر شبهای تار فروریخت، و اجسام را پدید آورد، و ابرها را بیافرید، و ازمنه را بیافكند. اوست سر منشا امور، و تضمين كننده روزى، و به هم آورنده استخوانهای پوسیده. ستایش می كنم او را بر روزیها و فراوانیشان. شكر می كنم او را بر نعمتها و استمرارشان. شهادت می دهم كه معبودی جز خدا نیست. اوست یكتای بی همتا. شهادتی كه گوینده بدان را به اسلام می كشاند، و او را از عذاب روز رستاخیز ایمن می دارد. شهادت می دهم كه محمد بنده او و خاتم فرستادگانش است. اوست كه دعوت حق را منتشر ساخت. خداوند او را به سوی امتی گسیل داشت كه به بندگی بتها دل مشغول بودند. بر اثر پرستش بتها افراد قابل در وادی گمراهی در غلتیده بودند. پرواز كنندگانشان با زبان عصیانگری هدایت گشته بودند و فریب خورده به سبب زیور نادانی و گمراهی مرتكب اشتباه شد. رسول خدا پیام خود را رساند حال آنكه بر مفاد آن آگاه بود، و به سبب قرآن دعوت شیطان را محو و نابود نمود، و بینی نادانان عرب و بزرگانشان را به خاك مذلت مالید تا اینكه دعوتش به حق و حقیقت، صبح را برای امت به ارمغان آورد. بر این امت به سبب پیامبر و پیامش دعوت بزرگ راست آمد و ریشه هایش پاك و پاكیزه گشت. ای مردم! مثل سیر كرد و عمل ثابت گردید. ترس نزدیك شد و اجل فرارسید. با زمان رخت بر بستن از این دنیا فاصله چندانی ندارم و از عمرم جز اندك زمانی بیش باقی نمانده است. پس بپرسید پیش از آنكه مرا در میان خود نیابید. ای مردم! منم آگاه كننده از اسرار كائنات. منم آشكارگر آيات كتاب خداوندى. منم كشتی نجات. منم سر ناپیدا. منم كسی كه دارای دلایل روشن است. منم سر منشا جوشش فرات. منم كسی كه تورات را به زبان عربی ترجمه نمود. منم نزدیك كننده پراكنده ها. منم پدید آورنده معجزات و خوارق عادات. منم سخن. گوینده با مردگان. منم گشاینده سختیها. منم حلال مشكلات. منم زایل كننده شبهات. منم شیر بیشه نبرد. منم از بین برنده سختیها. منم نشانه خداوند صاحب اختیار. منم حقیقت اسرار. منم در ظاهر علی ای كه حیدر كرار است (یعنی در نبرد هیچگاه پشت به دشمن نمی كند و همیشه به پیش می تازد). منم وارث دانش خداوندى. منم درهم كوبنده كافران. منم پدر امامان پاكباز. منم ماه در برج سرطان. منم دنباله شب پانزدهم ماه. منم شیر شره. منم سعد زهره. منم [سیاره] مشتری ستارگان. منم [سیاره] زحل ستارگان پر نور. منم چشم دو ستاره شرطین. منم گردن سبطین (دو سده متوالی). منم حمل اكلین. منم عطارد فضیلت. منم قوس عراك. منم فرقد سماك. منم مریخ فرقان. منم شاهین ترازو. منم ذخیره مردان شاكر. منم تصحیح كننده زبور. منم تاویل برنده تاویل. منم مصحف انجیل. منم فصل الخطاب. منم ام الكتاب. منم ریسمان ابرار. منم صاحب بقره. منم سنگین كننده ترازوی اعمال. منم برگزیده آل عمران. منم بزرگ بزرگان. منم تمامی انعام. منم پنجمین از اصحاب كسا. منم روشنگر زنان. منم صاحب اعراف. منم كمر شكن گذشتگان. منم دایر مدار كرم. منم توبه شخص پشیمان. منم صاد و میم. منم سر ابراهیم خلیل. منم محكم كننده رعد. منم سعادت كوشش كننده. منم نشانه آشكار معبود. منم استنباط گر هود. منم بخشش خلیل. منم آیه بنی اسرائیل. منم مخاطبین اصحاب كهف. منم دوستدار صحف. منم راه استوار. منم روشنگر مریم. منم سوره كسی كه قرآن تلاوت كند. منم تذكره آل طه. منم ولی پاك سرشتان. منم ظاهر شونده با انبیا. منم تكرار كننده فرقان. منم نعمت خداوند رحمان. منم محكم كننده سوره های طواسین. منم پیشروی آل یاسین. منم حاء سوره حوامیم. منم سیراب كننده زمر. منم نشانه ماه. منم نگاهبان كمینگاه. منم ترجمه صاد. منم صاحب كوه طور. منم حقيقت شادى. منم بلندای كوه قاف. منم كوبنده احقاف. منم ترتیب گر صافات. منم شركت كننده در ذاریات. منم سوره واقعه. منم سوره های عادیات و قارعه. منم سوره قلم. منم چراغ تاریكیها. منم نزدیك كننده. منم تاویل گر قرآن. منم آشكار كننده بیان (قرآن). منم صاحب ادیان. منم سیرابگر تشنه لب. منم بند ایمان. منم قسمت كننده بهشت. منم كیوان امكان. منم روشنگر امتحان. منم نجات دهنده از آتش دوزخ. منم حجت خداوندی بر جن و بشر. منم پدر امامان پاكباز. منم پدر مهدی كه در آخر الزمان قیام كند. آن گاه مالك اشتر برخواست و عرض كرد: ای امیر مومنان! چه هنگامی قائم از فرزندان تو قیام می كند؟ حضرت فرمود: آن زمان كه باطل و ناچیز پیشرفت كند و حقایق سبك و خوار شود و برسد آنچه كه خواهد رسید. جور و فساد بر پشت مردم سنگینی كند. كارها به یك دیگر نزدیك شود و آشكارا كردن خبرها ممنوع گردد و بینی مالك به خاك مالیده شود. پای كوبنده در راه شر پای بفشرد و سقوط كننده در وادی جهل و ضلالت در غلتد. قنوات خشك شود و قبایل و عشایر از فرمان امام عادل بیرون روند و سختیها و كینه ها شدت گیرد. جمعیتها پراكنده گردد و نفوس كوتاه عمر شوند. فتنه های بی شمار مردمان را سرگردان و متحیر كند و اندیشه های ناصواب برانگیخته شود. مردمان درنده خوی گرگ صفت و خارپشت طبیعت بر خروش و غوغا گرد هم آیند. امواج فتنه و بلا و صدای مخالف و مخالفین به جنبش در آید. حاجیان از انجام مراسم حج ناتوان گردند و شیفتگیها و آشفتگی و آزمندی تشدید یابد. بدیها پی در پی و هلاكتها و عذابها نزدیك به یك دیگر شوند. جنگجویان باهم گلاویز شده و آتش جنگ و اختلاف زبانه كشد. در میان اعراب اختلاف افتد و بازجوییها سخت شود. ترسندگان پای به عقب گذارند و وامها وا خواست شود. اشكها از چشمها روان گردد و مردمان سست اندیشه فریب خورند. شادمانیها از بین رود و شادی كننده ای نباشد. بانگ فریاد از هر سو بر آید و شورشیان سر به شورش بردارند و در هر شهر و منطقه ای به زد و خورد پردازند. روسا از مرئوسین خود به عجز و لابه افتند و نور آفتاب توانایی غلبه بر تاریكی را از كف بدهد. گوشها نشنوند و عفت و پاك دامنی از میان برود. دادخواهی و درستی مورد ملامت و اعتراض واقع گردد و شیطان بر امور چیره و مستولی شود. گناهان رو به فربهگی نهد و زنان حاكم گردند و حوادث گرانبار شود. نااهلان سموم اخلاقی را سم پاشی كنند و جست و خیز كنندگان هجوم آوردند. خواهشهای نفس تنوع یابد و بلایا بزرگ گردد و شكوه ها فراوان شود و اختلافات و مشاجرات دنباله دار شود. متجاسر متجاوز بسی پا از گلیم خود فراتر نهد. خشمگینان فراوان به خشم آیند و به جنگ و خونریزی اقدام كنند. سخت گیرندگان به تجاوز و تاخت و تاز سرگرم شوند و طاعنان در دین حاضر جواب گردند. شدت نبرد و معركه ها بیابانها را غبار آلوده گرداند و بر اثر خشكسالی عالی از آب و گیاه نماید. بانگ و فریاد سلاطین و زمامداران گوش فلك را كر كند و سنگ دل سخت كردار در تیر اندازی غالب آید. ستم پیشگان خاك مذلت بر مردم فرو پاشند. زلزله زمین را فراگیرد و اقامه حدود و واجبات الهی معطل ماند. امانت ضایع گردد و خیانت و كژدستی نمایان شود. محافظه كار بسی ترسان باشد و خشم و كینه توزی شدت یابد و مرگ سبب هراس بیش از اندازه مردمان شود. اشرار امور را در دست گیرند و اخیار بازنشسته شوند. پلیدی بر دارندگان و ثروتمندان مستولی شود و مردمان شقاوت پیشه به آرزوی خود رسند. دانشمندان و بزرگان قوم به كژ اندیشی روی آورند و امور بر آنان مشتبه گردد. سستی و پا به گل ماندن در كارها امری رایج باشد. در قرعه زدن حریص و بخیل غالب شود و رستگار و فیروزی یافته ای یافت نشود. راحتی و آسایش از مردم بازداشته شود. پر خوری رواج یابد. مهموم از سر ناشكیبایی و ترس مفرط و آزمندیش سر به گریبان فرو برد. مرد از ترسناكی گریزان شود و اوضاع تیره و تار گردد. افراد از پریشانی به ورطه هلاكت افتند و روزگاری پیش آید كه هر كس از وخامت اوضاع روی ترش كند و مردان شیر خوی سخت منكوب شوند. گوساله ای كه تازه بنیه گرفته به آهستگی بدود (كنایه است از كودك گوساله صفت كه روی كار بیاید و در امور عامه دخالت كند، یا كسی كه در میانه مردم تفرقه افكنی كند و شق عصای مسلمانان نماید و یا در آسمان برقی كه به آهستگی سیر كند ظاهر گردد كه راست و دراز باشد و به جانب راست و چپ میل نكند). از بالا به پایین افتد چیزی كه بس شگفت باشد و روشن گرداند افیق را (كه مراد گردنه افیق باشد كه در كتاب الملاحم و الفتن ذكر شده است). دور كند دور كننده را و به جستجو در آورد جستجو كننده را و به كوشش وادارد كوشش كننده را و به مشقت و رنج و تعب اندازد به مشقت و رنج و تعب اندازنده را و خشمگین گرداند خشم گیرنده را. خون به رایگان و باطل ریخته شود و كینه جو از شهری به شهری به شتاب پیغام فرستد. آزمندی فزونی یابد و قبایل پراكنده شوند. شماتت كنندگان یك دیگر را شماتت كنند. كهنسالان به مشقت و رنج و تعب افتند و گرفتاران درهم شكنند. خشمگینان اندوهگین و پشیمان شوند و رنجبر به اندكی از مال (كمتر از آنچه كه استحقاق دارد) برسد و به سختی و مشقت افتد. سوگند به ستاره حلقه دار، قرآن زر و زیور داده شود، و خوانها و
    گستردنیها سرخ گردد.


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آن زمان كه به حالت تسدیس رسد شرطان (كه منزل اول از منازل ماه است) و به حالت تربیع رسد زبرقان (یعنی ماه) و به حالت تثلیث رسد حمل و در خانه سهم (یعنی در حال مقارنه باشد) واقع شود زحل و ناپدید شود هر چیزی كه به چیز دیگری بازگردد. عبور از بیابانهای میان مكه و بصره ممنوع شود و فرمانها و حكمها و اندازه گیریها ثابت شود و نشانهای دهگانه ظاهر و كامل شود و زهره به حالت تسدیس رسد و سختی فراگیر شود (یا گروهی از مردمان پراكنده از اطراف و اكناف گرد هم آیند). گروه پهن بینیها از جانب مشرق ظاهر گردند كه پست است استخوانهای بینیهایشان و به توهم افتند كوتاه بالایان درشت اندام بزرگ پیكر كه مردمانی نیك و گرانمایه (ظاهرا مراد حسنی و شعیب بن صالح باشند) بر آنها غالب شوند و معیوب كنند زنهای آزاد را و مالك شوند جزیره ها را. آنان سر منشا نیرنگها و فریبكاریها و بی وفاییها باشند. آنان خراسان را ویران كنند و ملازمین خانها را از خانه نشینی به كارشان بازگردانند و حصارها را ویران كرده آشكار كنند آنچه را كه پنهان و حفظ شده است. آن گاه شاخساران قطع كنند و عراق را فتح نمایند و در مخالفت و دشمنی و زیان رساندن و خونی كه ریخته می شود بر یك دیگر سبقت جویند. پس در این هنگام در انتظار خروج صاحب الزمان باشید. آن گاه حضرتش بر بالاترین پله منبر نشسته و آهی كشیدند. آن گاه فرمودند: آه از سخن گفتن لبها و پژمرده شدن دهانها. راوي گوید: آن گاه حضرت به جانب چپ و راست خود نگاهی كرده متوجه جماعتی از بزرگان و موجهین اهل كوفه شدند. بزرگان قبایل در پیش روی حضرت در سكوتی كامل فرو رفته بودند در حالتی كه گوئیا مرغ آسمان بالای سر ایشان نشسته است. حضرت آهی سرد از دل بر كشیدند و ناله ای اندوهگین سر دادند و اندك زمانی كوتاه آرام گرفتند. در این حال سوید پسر نوفل كه از سران خوارج بود از روی تمسخر به پا خواست و گفت: ای امیر مومنان! آيا تو در آن زمان كه از آن ياد مي كني حاضر هستى؟ و آگاهي بدانچه كه خبر مي دهى؟! راوي مي گوید: امام علیه السلام متوجه او گردید و بر قامتش نگاهی خشم آلوده افكند. سوید بن نوفل صیحه ای بلند به سبب بزرگی عذابی كه بر او نازل شده بود زد و جابجا جان به جان آفرین تسلیم نمود. جسدش را از مسجد بیرون بردند در حالی كه پاره پاره شده بود. حضرت پس آن گاه فرمود: آیا به مانند منی را استهزا می كنند؟ یا بر همچون منی اعتراض می نمایند؟ آيا سزاوار است كه همچو مني سخن گوید به چيزي كه نمي داند و ادعا كند چيزي را كه براي او سزاوار نيست؟ به ذات خدا سوگند، باطل كنندگان حجت خدا به هلاكت خواهند رسید، كه اگر بخواهم باقی نمی گذارم بر روی زمین كافری كه خدا را انكار كند و نه منافقی كه پیامبر را پذیرا نمی گردد و نه كاذبی كه كمر به تكذیب وصی بسته است. از حزن و اندوهی كه مرا فراگرفته شكایت به درگاه خدا می برم و می دانم از جانب خدا آنچه را كه نمی دانید. راوي مي گوید: در این هنگام صعصعه بن صوحان و میثم و ابراهیم بن مالك اشتر و عمرو بن صالح به پاخواسته گفتند: ای امیر مومنان! برای ما آنچه كه در آخر الزمان اتفاق می افتد را بیان كن، چرا كه قلبهای ما را شاداب و زنده می گرداند و ایمانمان را از جهت دوستی و كرامت دو چندان می نماید. - راوي گوید: - در این هنگام حضرت به پاخواسته و خطبه ای شیوا ایراد فرمودند كه مردم را به بهشت و نعماتش تشویق و از دوزخ و آنچه در اوست بر حذر می داشت. حضرتش پس از آن فرمودند: ای مردم! من از برادرم پیامبر خدا شنیدم كه می فرمود: در امت من یكصد خصلت باهم گرد می آیند كه در میان امم دیگر بی سابقه است. - راوي گوید: - در این هنگام دانشمندان و فضلای قوم به پای خواسته و بر كف پاهای حضرتش بوسه زده گفتند: به پسر عمت رسول الله صلي الله علىه و آله و سلم تو را سوگند مي دهيم تا براي ما آنچه كه در گذر زمان مي گذرد به كلامي كه دانا و نادانان آن را درك كند بيان نمايى. راوي گوید: پس آن گاه حضرت خدای را سپاس گفت و یادی از پیامبر خدا نمود و فرمود: من شما را خبر دهنده ام به آنچه كه در بعد من می گذرد و به آنچه كه در آخر الزمان به وقوع می پیوند تا خروج صاحب الزمان، كه به پا دارنده امر ما و از ذریه فرزندم حسین است. آنان گفتند: آن واقعه در چه هنگام است، ای امیر مومنان؟ حضرت فرمود: زمانی كه مرگ در فقها شایع شود و امت محمد صلی الله علیه و آله نمازها را ضایع كنند، و پیروی از شهوات نمایند. امانتداری كم و خیانت فراوان گردد. زمانی كه مسكرات بیاشامند و دشنام دادن به پدر و مادر شعارشان گردد. به سبب كینه و دشمنی با یك دیگر نمازی در مساجد به پای داشته نشود و از آن به عنوان مجلس خورد و خوراك استفاده شود. در انجام گناهان زیاده روی و در بجای آوردن كارهای خوب كم كاری صورت گیرد. آن زمان كه بركت از سال و ماه و روز و هفته و ساعت برداشته شود.


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هر سالی به مقدار یك ماه، و هر ماه به اندازه یك هفته، و هر هفته به مقدار یك روز، و هر روز به قدر یك ساعت گردد. آب و هوا در فصل باریدن باران، آب و هوای تابستان باشد و باران نبارد. پسر كینه پدر و مادر را در دل گیرد. برای اهل آن دوران چهره های پاكیزه و باطنهای بدسگالی باشد. هر كه آنها را مشاهده كند در شگفت شود و هر كه با ایشان معامله كند به او ستم روا دارند. چهره هایشان بسان آدمیان و دلهایشان دلهای شیاطین باشد. آنان از گیاه صبر تلختر و از مردار گندیده تر و از سگ نجس تر و از روباه حیله گرترند. آز و طمعشان از اشعب (كه در عرب ضرب المثل طمع است) بیشتر است و از حیوان مبتلا به بیماری گری چسبنده ترند. آنان را از منكری كه انجام می دهند نتوان نهی نمود. چون با ایشان سخن بگویی تكذیبت كنند و اگر ایشان را امین دانستی به تو خیانت كنند. اگر از ایشان روی گردانیدی عیب تو را گویند و اگر تو را مالی باشد به تو رشك برند. اگر در بذل مال بخل كنی كینه ات را به دل گیرند و اگر ایشان پند دهی تو را دشنام دهند. دروغ را بسیار شنوند و مال حرام بسیار بخورند. ربا را حلال دانند و خوردن مسكرات، و سخنان شر و فتنه انگیز، و افسانه های دروغ و حرام، و شادمانی و نشاط و آوازه خوانی به غنا و ساز و نوازها جایز شمرند. فقیر در میان ایشان خوار و كوچك است و مومن ناتوان و پست. دانا در نزدشان بي قدر است و فاسق در نزدشان گرامى. ستمكار در نزدشان بزرگ شمرده شود و ناتوان در نزدشان ناچیز و صاحب قوت نزدشان مالك است. امر به معروف و نهی از منكر نكنند. ثروت در نزدشان دولت است و امانت را غنیمتی دانند كه در تصرفش هیچ گونه ردع و منعی نیست. زكات مال خود را دفع كردن نوعی ضرر دانند. مردان كوركورانه از زنان خود فرمان بردارند و در مقابل پدر و مادر سر به نافرمانی بردارند و در حقشان جفا روا دارند و همت خود را بر نابودی برادر خود گرد آورند. در آن زمان، نوای اهل فجور بلند شود. مردم فساد و غنا و زنا را دوست بدارند و به حرام و ربا معامله كنند. علمایشان سرزنش گردند. در میان ایشان ریختن خون فراوان گردد و در قضاتشان قبول رشوه كنند. در آن زمان، زن همسری از زنان برای خود انتخاب كند و خودش را برای همجنس خود بیاراید، آن چنان كه عروس خود را برای شوهرش می آراید. دولت كودكان در هر جا آشكارا گردد. خواندن زنهای خواننده و رقاصه حلال شود و غناهای حرام و آشامیدن مسكرات و اكتفا كردن مردان به مردان و زنان به زنان روا باشد. زنان بر زینها سوار شوند و بر شوهر خود استیلا داشته و در هر امری سلطه خود را اعمال كند. مردم بر سه گونه حج بجای آورند: ثروتمندان برای گردش و استراحت، و میانه حالان برای تجارت، و فقرا براي گدايى. در آن دوران احكام الهی باطل و ناچیز و اسلام سبك شمرده شود و دولت شریران آشكارا گردد. ستمگری روا باشد و ستم پیشگی در تمام شهرها معمول گردد. در چنين زماني تاجر در تجارت خود دروغ گوید و زرگر در زرگري خود و - بالاخره - هر صاحب صنعتی در صنعت خود. پس كسبها اندك گردد و راههای معیشت تنگ شود. در مذاهب و روشها اختلاف روی دهد و فساد رو به تزاید نهد و رشد و هدایت كم گردد. در چنین زمانی دلها سیاه شود و پادشاهان ستمكار بر آنان حكومت كرده میانشان داوری نمایند. سخنانشان از گیاه صبر تلختر است و دلهاشان از مردار گندیده تر. چون چنین زمانی پیش آید دانشمندان و دانایان می میرند و دلها فاسد می شوند. گناهان رو به فزونی می نهد و قرآنها به كناری گذارده می شود. مساجد تخریب، و آرزوها دور و دراز می شود و اعمال نیك تقلیل می یابد. حصارها و پایگاههایی برای جلوگیری از حوادث بزرگ در شهرها بنا كرده می شود. پس در چنين زماني اگر كسي از آنان در شبانه روز نماز گذارد چيزي در نامه عملش ثبت نمی شود و نماز از او پذيرفته نخواهد شد، زیرا در آن حال كه نماز می گذارد در این فكر است كه چگونه در حق مردم ستم كند و چگونه با مسلمانان نیرنگ نماید. آنان ریاست را برای فخر فروشی و مباهات و وسعت دادن به دامنه ستمگریشان طلب می كنند. مساجدشان تنگ می گردد و كافر در حقشان حكم می كند. برخی بر برخی ستم روا می دارند و بعضی از آنها بعض دیگر را از سر كینه و دشمنی می كشند.


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آنان بر آشامیدن مسكرات فخر می كنند و در مساجد سازها و نوازها به صدا در می آورند و كسی نیست كه آنان را از این عمل باز دارد. بزرگانشان زنا زادگان و مردمان پستند و سرپرست و سر كرده آنان نادانترینشان است. در آن زمان افرادی صاحب مال و منال هستند كه مالك آن نیستند. آنان افراد پست و پلیدی هستند از فرزندان پست و پلید. روسا ریاست را به كسی تفویض كنند كه در خور چنین مقامی نیست. بدعتها آشكار شود و فتنه ها سر بر آورد. سخنانی جز دشنام بر زبان جاری نگردد و كردارشان از سر توحش باشد و آنچه انجام دهنده بر آمده از خبث باطنشان. آنان در زمره ستمكارانی هستند كه در ستمگری از چیزی فرو گذار نكنند. بزرگانشان بخیلان و گدایانند. فقهایشان آن گونه كه بخواهند فتوا دهند و قضاتشان به چیزی كه نمی دانند حكم كنند. جمع كثیری از آنان شهادت به دروغ دهند. هر كس مكنتی دارد نزدشان بلند مرتبه است و هر كه را دانستند كه فقیر و بیچاره است نزدشان خوار و پست باشد. فقیر و محتاج نزد ایشان مهجور است و كینه او را به دل دارند و دارا و ثروتمند مورد محبتشان. آن كه شایسته است حلق و گلویش گرفته و راهها بر او بسته است. هر كس كه سخن چین و دروغگو است قدر بیند. اما خداوند این دسته از مردم را سر افكنده ساخته چشم دلشان را كور می گرداند. خوراك آنان گوشتهای مرغان فربه و تیهو است و پوشاكشان خز یمانی و ابریشم. ربا و اموال شبه ناك را حلال می دانند و شهادت دادن را به یك دیگر قرض می دهند و كارهای خود را از سر ریا و خودنمایی انجام می دهند. عمرهاشان كوتاه شود و سخنی جز گفتار سخن چین نزد آنها اعتبار نداشته باشد. حلال را حرام می كنند. كارهاشان زشت و ناپسند است و دلهاشان ناهمگون نسبت به هم. باطل را در میان خود آموزش می دهند و درس می گیرند. از كارهای زشتی كه می كنند بازداشته نمی شوند. نیكانشان از بدانشان در هراسند. در غیر ذكر خدای تعالی پشتیبان یك دیگرند. آنچه كه در میانشان حرام شمرده شود وقعی ننهند. با یك دیگر نامهربان باشند و پشت به هم كنند. اگر شخص شایسته ای را ببینند در مقام رد و انكارش بر آیند و اگر گناهكار یا سخن چین را بینند او را استقبال كنند. كسی كه به آنها بدی كند او را تعظیم كنند. در آن زمان، فرزندان زنا فراوان گردد و پدران هر كار زشتی كه از فرزندان خود بینند خوشحال و مسرور گردند و آنها را از انجامش بر حذر ندارند. مرد از زن خود عمل زشت (یعنی زنا) را به رای العین بیند و او را نهی نكند. زنان از راه شرمگاه خود امر را معاش كنند و در جاده بی عفتی گام بردارند تا آنجا كه اگر از درازا و پهنا با آنها هم آغوش شوند اهمیت ندهند. اگر درباره آنها سخن زشتی گفته شود ترتیب اثر ندهند. پس آنانند آن بی غیرتانی كه خدا نه سخنی از آنها پذیرا می گردد، و نه كار دستي و نه عذر و پوزشى. خوراك چنین اشخاصی حرام و ازدواجشان ازدواج گناه است كه كشتن آنان در شریعت اسلام امری روا و رسوا كردنشان در میان خاص و عام جایز شمرده شود و در روز رستاخیز در آتش دوزخ جاودانه خواهند شد. آنان آشكارا پدران و مادران خود را دشنام دهند و بزرگان خود را خوار شمرند. مردمان پست و بی اصل و فرومایه به سهولت نردبان ترقی را بالا روند و پریشان عقلی و دیوانگی فزونی یاد. در آن زمان برادری به نیت تقرب به خدای تعالی بسی اندك و پولهای حلال در نهایت ناچیزی باشد. مردم به بدترین حالت خود باز می گردند. در آن زمان دولتها بر محور شیاطین می چرخند و پیشه اشان ظلم و ستم كردن به ناتوانان و گدایان است و یوزپلنگ لباس شكاری كه شكمش را دریده است به تن می كند. ثروتمند به آنچه كه دارد بخل می ورزد و نادار آخرت خود را به دنیای خویش می فروشد. پس وای بر فقیر! و آنچه به او وارد می شود در آن زمان از زیان و ذلت و خواری در كه اهل خود را ضعیف و بیچاره كند.


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زود باشد كه فقرا در طلب آنچه كه بر ایشان حلال نیست بر آیند كه اگر چنین شود زیانهایی بدایشان رو كند كه توان مقابله با آن را ندارند. آگاه باشید كه اول فتنه از هجری [از اهالی قصبه ای در بحرین] و رقطی [كه شخصی است دارای مرض لك و پیسه] شروع می شود و در آخر به سفیانی و شامی منتهی می گردد. (آن گاه حضرت فرمود شما در هفت طبقه دسته بندی می شود: طبقه یكم كسانی كه در فزونی تقوا و پرهیزكاری سر آمدند كه تا سال هفتادم از هجرت زندگی می كنند (بنابر نسخه دیگر: كسانی كه اهل سخت و دشوار زندگی كردن هستند كه تا سال هفتادم از هجرت وجود دارند). طبقه دوم اهل بذل و بخشش و مهربانی هستند كه تا سال دویست و سی ام هجری یافت شوند. طبقه سوم اهل پشت كردن به یك دیگر و بریدن از یك دیگر هستند كه تا سال پانصد و پنجم هجری یافت شوند. طبقه چهارم اهل سگ صفتی و رشك بردن به یك دیگر هستند كه تا سال هفتصد هجری دوام یابند. طبقه پنجم اهل باد به بینی افكندن و تكبر و بهتانند كه تا سال هشتصد و بیست هجری دوام یابند. طبقه ششم اهل خونریزی و غلق و اضطراب و سگ صفتی با دشمنان هستند كه مردمان فاسق پیشه در این برهه ظهور و بروز پیدا می كنند و تا سال نهصد و چهل هجری یافت می شوند. طبقه هفتم مردمانی هستند مكر پیشه، نیرنگ باز، ستیزه جو، فاسق، پشت به یك دیگر كن كه از دیگران می برند و كینه هم را به دل می گیرند. آنان اسباب بازیهای بزرگ را فراهم آورده و مرتكب شهوات گردند و به خراب نمودن شهرها و خانه وانهدام ساختمانها و قصرها همت گمارند. در این طبقه لعنت شده ای از بیابانی بد یمن پدیدار می گردد و در همین طبقه است كه پرده حیا و شرمگاه به كنار می رود و وضعیت بدین منوال است تا اینكه قائم ما مهدی - كه درود خداوند بر او باد - ظاهر گردد. راوي گوید: در این هنگام بزرگان اهل كوفه و عرب به پا خواستند و گفتند: ای امیر مومنان! برای ما زمان وقوع این فتنه ها و امور بزرگی را كه یاد فرمودی بیان فرما، كه هر لحظه ممكن است قلبهای ما از شدت وحشت و اضطراب شكافته شود و روح از بدنمان مفارقت كند كه اگر چنین شود بر جدایی ما از شما باید بسی تاسف خورد. امیدواریم كه خداوند از ما بدی و مكروهی را متوجه شما ننماید. پس علی علیه السلام فرمود: قضا در آنچه كه شما در طلب آن هستید جاری شده است كه هر نفسی طعم مرگ را می چشد. راوي گوید: همه از كلام حضرت به گریه افتادند. آن گاه حضرت فرمودند: آگاه باشید كه فتنه ها بعد از آن امری به وقوع می پیوندد كه خبر می دهم شما را از امر مكه و مدینه، از گرسنگی غبار آلوده و مرگ سرخ (یعنی خونریزی). ای وای بر اهل بیت پیغمبر و شریفهای شما! از گرانی و گرسنگی و احتیاج و ترس كه به آنها رخ نمایاند تا جایی كه در بدترین حالی بسر برند. آگاه باشید كه از مساجد شما در آن زمان هیچ صدایی به گوش نرسد و هیچ دعایی در آن مستجاب نگردد. پس هیچ خیری در زندگی بعد از آن نیست. در آن زمان پادشاهان كفار زمامدار امور شوند و بر شما حكومت رانند و هر كه نافرمانی آنها را كند او را بكشند و هر كه فرمان برد دوستش بدارند. آگاه باشید نخستین كسانی كه زمام امر شما را در دست می گیرد و والی بر شما می گردد بنی امیه اند. پس مالك می شوند بعد از ایشان پادشاهان بنی عباس. چه بسیار كه در میان ایشان به قتل رسیده و غارت زده شوند. ای وای بر كوفه شما! اين شهر و آنچه كه بر آن وارد شود از سفيانى، در آن زمان كه او از ناحیه هجر [كه یكی از شهرهای بحرین است] بیابد. [2]


  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سفیانی از آن ناحیه با اسبهای قوی می تازد كه بر آن اسبها مردانی همچون شیران دلاور و كركسهای شكاری سوار هستند و سر كرده آنها شخصی است كه اول نامش با حرف شین آغاز می شود. زمانی كه بیرون آید جوانی كه اشتر است [یعنی پلك چشم او برگشته است یا آن كه لقب او اشتر است و یا آن كه چهره او اسمر (=گندم گون) است] و من دانای به نام او هستم. او بزرگان بصره را كشته و زنها را به اسارت می برد. من می بینم كه چند جنگ در آنجا واقع می شود. و در غیر این سرزمین نبردهایی در میان تلها و پشته ها به وقوع پیوندد. پس شخصی گندم گون در آنجا كشته شود. در آن سرزمین بت مورد پرستش قرار می گیرد. سیر این شخص از آنجا آغاز می گردد و بر نمی گردد مگر با زنهایی كه اسیر كرده است. در آن هنگام صداها به فریاد بلند شود و ناگهان برخی بر دیگران یورش برند. ای وای بر كوفه شما! از فرود آمدنش به خانه هایتان. او حریم شما را مالك می شود و فرزندانتان را سر می برد و حرمت زنانتان را مورد هتك قرار می دهد. عمرش دراز و شرش بسیار است. مردانی كه او در استخدام دارد جملگی از شیر دلانند. در آنجا نبرد بزرگی را تدارك می بیند. آگاه باشید كه در آن نبرد فتنه هایی است كه در آن منافقان و از حق برگشتگان ستمگر ستم پیشه و آنان كه در دین خدا و شهرهایش فسق و فجور پیشه ساخته اند و به باطل لباس بندگان خداوند را بر تن می كنند به هلاكت افتند. گویا می بینم آنها را كه می كشند گروهی را كه از صداهای آنها مردم در هراس و از شرارت و بدیشان ترسانند. پس چه بسیار كشته شده های نیرومندی كه هیبت آنها نگرنده را فراگیرد. پس به تحقیق بلای بزرگی به منصه ظهور می نشیند كه آخر را به اول ملحق می سازد. آگاه باشید به درستی كه سفیانی سه مرتبه داخل بصره می شود و اشخاص با عزت و نامدار را ذلیل و خوار می گرداند و زنان را به اسارت می برد. ای وای بر شهری كه در گذشته از شهرهای قوم لوط بوده است كه بعدها - به امر خداوند - واژگون گردید [3] و آنچه بر آن وارد شود از شمشیر آخته و كشته به خاك افتاده و زنهای هتك حرمت شده. پس آن گاه به جانب بغداد كه اهالی ستمكاری دارد روانه می شود. اما به خواست خدا روابط او و اهالی بغداد تیره می شود و همین امر سبب می گردد كه در میان ساكنان شدت و سختی رواج پیدا كند و طغیان و سركشی رو به تزاید نهد. با وارد شدن سفیانی در نبرد با بغدادیان سلطان شهر مغلوب گردد. ای وای بر دیلم! كه كوهستانی است از مازندران و گیلان در قسمت شمالی قزوین و اهل شاوان [كه از توابع مرو خراسان باشد یا اهل قائم شهر مازندران] و مردمانی عجم كه چیزی درك نكنند. آنها را سفید روی و سیاه دل و روشن كننده آتش جنگ می بینی كه دلهایشان سخت و ضمایرشان سیاه است. اي واى! واي واى! بر آن شهری كه داخل در آن شوند. وای بر آن زمینی كه در آن سكنا گزینند. خبری از آنها دیده نشود و شرشان غالب باشد و قلیل همتشان بسی فزونتر از بزرگانشان باشد. گروههایی را تشكیل دهند و زد و خورد در میانشان به وفور به وقوع پیوندد. اكراد ساكن كوهستان به یاری آنها برخیزند و از سایر شهرها افرادی به گروهشان بپیوندند. كردهای همدان یا كردهای عراق و قبیله های همدان و حمزه و عدوان [كه از قبایل عربند] به آنان ملحق شوند تا اینكه سرزمین عجم (یعنی ایران) از جانب خراسان به زیر سیطره آنان در آید. آن گاه از طریق سمرقند تا نزدیكی قزوین و كاشان را به زیر سلطه خود در آورند. پس در آنجا سادات از اهل بیت پیغمبرتان را می كشند و پس از آن به سرزمین شیراز فرود می آیند. اي واى بر اهل كوهستانها و آنچه بر آنها وارد شود از عربها. اي واى بر اهل هرمز و قلهات و آنچه كه به آن وارد شود از آفتهاي طرطري مذهبها [كه خوارج باشند]. اي واى بر اهل عمان و آنچه كه به آنها وارد شود از ذلت و خواري. از جانب اعراب چند وقعه در آنجا رخ دهد كه قطع اسباب از آنان گردد. پس در آنجا مردان كشته شوند و زنان به اسارت روند. وای بر اهل اوال [كه جزیره ای است از جزایر بحرین كه دریا بر آن محیط است] و اهل صابون [كه دهی است نزدیك مصر] از شخص كافر ملعونی كه سر می برد مردان را و زنده می گذارد زنانشان را. من سیزده واقعه ای را كه در آنجا به وقوع می پیوندد را به خوبی می شناسم. نخستین واقعه در میان دو قلعه اتفاق می افتد. واقعه دوم در صلیب [كه كوهی است در نزدیكی كاظمه كه در بین بحرین و بصره واقع است و مسافت آن تا بصره دو منزل است]. سوم در جنینه [كه محلی است نزدیك وادی القری و تبوك]. سوم در ثوبا [كه محلی است نزدیك نینوا و آن كوهی است كه قوم یونس بر آن توبه كردند و عذاب از آنها برداشته شد و آن در حدود موصل واقع است]. چهارم در عرار [كه موضعی است از دیار باهله نزدیك یمامه]. پنجم در اكوار. ششم در اوكر خارقان. هفتم در كلیا. هشتم در مثار [كه از حصارهای یمن و نام یكی از مكانهای تهامه است]. نهم بین دو كوه. دهم نزدیك چاه حنین [كه در سه منزلی مكه واقع است]. یازدهم در كثیب [كه نام محلی است كه تل ریگ در آنجا است]. دوازدهم در بالای كوه. سیزدهم در پای درختان سدر. آگاه باشید، اي واى بر كنيس و زكيه [كه قریه ای است میان بصره و واسط] و آنچه به آن وارد شود از ذلت و خوارى، و از گرسنگي و گرانى. وای بر اهل خراسان و آنچه به آن وارد شود از ذلتی كه تاب تحمل آن نباشد. وای بر ری و آنچه بر آن وارد شود از كشتن بزرگان و اسیر شدن زنها و سر بریدن بچه ها و نابود شدن مردان. اي واى بر شهرهاي ديار فرنگ و آنچه به آنها وارد شود از كشتن و سر بريدن و خراب شدن. اي واى بر جزيره قيس [كه جزیره كوچكی است در خلیج فارس] از مرد ترسناكی كه با همراهانش در آنجا فرود می آید و تمامی ساكنان آن جزیره را قتل عام می كند. من پنج واقعه بزرگی را كه در آنجا به وقوع می پیوندد می شناسم. واقعه اول كنار ساحل درياي آن است در نزديكي بيابانى. واقعه دوم در مقابل كوشا. واقعه سوم در جانب غربی همان جزیره. واقعه چهارم در میان زولتین. واقعه پنجم در مقابل بیابان آن مكان. اي واى بر اهل بحرين از جنگهاي پي در پي كه در آن واقع شود. پس او جان بزرگان آن دیار را گرفته و كهترانشان را به اسارت می برد.


  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هفت جنگ در آنجا واقع شود: جنگ اول در جزیره ای است كه از طرف شمال از بحرین جدا می گردد و آن را سماهیج گویند. جنگ دوم در قاطع واقع شود در میان نهر آبی كه در قسمت شمال غربیش قرار دارد. جنگ سوم در حد فاصل ابله و مسجد واقع گردد. جنگ چهارم در حد فاصل بین كوهی بلند و میان دو تل معروف به كوه حنوه در می گیرد. آن گاه او به جانب كرخ میسان كه شهری است میان تل و جاده در میانه درختان سدر كه آن را سدایرات [یابدیرات] گویند كه در نزدیكی رودخانه ماجی است، روان می شود. پس از آن در دو وادی از وادیهای قبیله در همان قبیله كه آن را حورتین گویند وارد می شود و این هفتمین بلای بزرگ است. علامت این بلیه آن است كه در آنجا مردی از بزرگان عرب در خانه خودش كه در نزدیكی ساحل دریا است كشته می شود. آنگاه سر این شخص به فرمان حاكم آن دیار از تن جدا می گردد كه این واقعه سبب شورش اعراب ساكن آن مكان می گردد. در نتیجه این شورش مردان انبوهی به قتل می رسند و اموال فراوانی به یغما می رود. پس از آن عجم بر عرب می شورد و آنها را تا سرزمینهای خط تعقیب می كند. اي واى بر اهل خط از وقايع مختلفي كه از پي يكديگر در آن واقع مي شود. نخستین واقعه در بطحا است. دومین واقعه در دبیره [كه آن قریه ای است در بحرین از بنی عامر بن حارث بن عبد قیس] است. سومین واقعه در صفصف [كه زمین نرمی است از شهر افكان] است. چهارمین واقعه بر ساحل دریا است. پنجمین واقعه در بازار شتركشها است. ششمین واقعه در كوچه ها و خیابانها است. هفمین واقعه در میان جمعیت است. هشتمین واقعه در جراره است. نهمین واقعه در تاروت است. اي واى بر اهل هجر و آنچه بر آن وارد آيد در جنب ديوار آن در ناحيه كرخ. واقعه بزرگی در قطر [كه در میان عمان و عقیر است] به وقوع پیوندد كه به بحرین نزدیك است و در زیر تل كوچكی معروف به تلیل حسینی می باشد. پس از آن، واقعه ای در فرج واقع شود [كه آن شهری است از اعمال فارس] و واقعه ای در اراك و قزوین واقع شود و واقعه ای در ام خنور [كه مراد بصره یا مصر باشد] واقع گردد. اي واى بر نجد و آنچه كه در آن واقع شود از قحطي و گراني. من هر آینه می شناسم اتفاقات بزرگی را كه در میان مسلمانان رخ می دهد. اي واى بر بصره و آنچه كه بر آن وارد شود از طاعون و فتنه هاي پي در پي. من وقایع بزرگی را كه در واسط واقع شود می شناسم و بر اتقات مختلفی كه میان رود فرات و مجنیبه [كه در میان سواد عراق و زمین یمن واقع است] آگاهم و اتفاقاتی را كه در میان عویند [كه قریه ای است در یمامه از بنی خدیج] واقع شود با خبرم. آگاه باشید، اي واى بر بغداد از ري از مردان و كشتار و ترسي كه اهل عراق را فراگيرد زماني كه در ميان ايشان شمشير حكم كند. پس كشته شود آنچه را كه خدا می خواهد. علامت آن واقعه آن است كه پادشاه روم ضعیف می شود و عرب بر سرزمینهای آنها چیره می گردد و مردم برای ایجاد فتنه هایی بزرگ خود را بسان مورچگان مهیا می كنند. و در چنین زمانی است كه عجم بر عرب یورش می برد. اي واى بر فلسطين و آنچه بر آن وارد شود از فتنه هايي كه طاقت تحمل آن نباشد. اي واى بر اهل جهان و آنچه بر آنها وارد شود از فتنه ها كه در هر زمان و در تمامي شهرها، از شرق و غرب و جنوب و شمال گسترده است. آگاه باشید كه برخي از مردم بر برخي ديگر سوار شوند و نبردهايي طولاني را دامن زنند كه منشا تمامي آنها كرده خود آنها است كه پروردگارت بر بندگان ستمكار نيست. پس آن بزرگوار فرمود: بر خلع فردی از فرزندان عباس مسرور نشوید، چرا كه او نخستین نشانه تغییر در امور است. اگاه باشید كه من می شناسم پادشاهانشان را از این زمان تا آن زمان. راوي گوید: مردی كه او را قعقاع می گفتند با گروهی از بزرگان عرب به پا خواسته حضرت را مخاطب ساخته گفتند: ای امیر مومنان! برای ما اوصاف ایشان را بیان فرما.


  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پس آن حضرت علیه السلام فرمود: نخستینشان مردی است متكبر [یا بلند بالا] و سالخورده [یا صاحب رای و دانشمند، و یا مالدار، و یا سر كرده قوم و قبیله، و یاد دارای اولاد فراوان]، تیز خاطر چالاك و توانا و سركش و در گذرنده، اشاره كننده و نودیده و فرومایه [و یا فریاد كننده]، بسیار لعن كننده و سخن چین و كافر، زناكار و گناه آلوده [یا به خود نازنده]. مردی كه در میان حرمسرایان خود به قتل می رسد، و لشكری بزرگ را راهبری می كند، و در بیم دادن و عذاب كردن آزموده و در سختی مقاوم و در نیرو و قوت ضرب المثل و در میدان نبرد بس دلیر است. او مردی است كه از شكم درندگان محشور شود (یعنی درندگان او را طعمه خود كنند). او مردی است كه با اهل حرم خود به قتل رسد. او مردی است كه به شهرهای روم متواری گردد. او مردی است كه آتش فتنه ای تیره و تار شعله ور می سازد. او مردی است كه در بازار از سر به رو در می افتد. او مردی است كه دیگری را مورد اعتماد قرار داده در كارها بدو تكیه می كند. او مردی سال خورده كه با دست و بازو بسته به سمت نینوا فرار می كند و چون باز می گردد مردی از بنی عباس را می كشد و سرزمین مصر را به تصرف خود در می آورد. او مردی است كه محو كننده نام باشد. او مردی است كه بسیار درنده خو و فتنه گر باشد. او مردی است كه در كار استوار است. و سرانجام او مردی است كه در چهره اش سیاهی و سفیدی و كبودی به هم آمیخته است. اما دومین آنها مردی است سالخورده كه در جلوی سر مویی ندارد و بس مضطرب و ناآرام است. بسی درنده خو، زبان آور، در سخن گفتن بسی فصیح، ناكس، فرومایه و بی اصل و نسب است. مردی دروغگو، شایعه پراكن است كه به سبب دروغ بستن بر خدا و كفر و شرك خارج از دین است. مردی عیاش، خوشگذران، علاقمند به خوانندگی و بت پرس است. او به بیماری برص مبتلا است و دائم به فكر بناكردن قصور می باشد. او كارهایی را كه دارد به خوبی مهار می كند و دائم به فكر آشوبگری و فتنه انگیزی است مردی است كه دائم مقر حكومت خود را از شهری به شهر دیگر منتقل می كند. او كافری است كه بر مسلمانان حكم می راند. او مردی است كه دید چشمش ضعیف است و عمری كوتاه دارد. آگاه باشید كه بعد از اين وقايع مصيبتهايي جديد متوجه شما مي گردد. می بینم كه فتنه هایی بسان پاره های شب تار از هر سو بر شما روی می آورند. پس آنگاه حضرت علیه السلام فرمود: ای مردم! در گفتار من شك و تردید مكنید، زیرا كه من ادعایی نكرده ام و سخنی به دروغ نگفته ام. خبر نمی دهم شما را مگر به آنچه كه رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا آموخته است، چرا كه حضرتش به من هزار مساله كه بر هر مساله هزار باب علم متفرع است و از هر بابی هزار باب دیگر گشوده می شود، آموخت. من این سخنان و اسرار را برای شما باز گفتم كه چون در گرداب بلا گرفتار آمدید زمان وقوع فتنه ها را تشخیص دهید، چرا كه صبر و تحمل شما اندك است. - ای مردم! - چه شگفت آور است فتنه هایی كه شما در آن گرفتار می آیید و پلیدی زمانتان و خیانت كردن سردمدارانتان و ستم كردن قضاتتان و سگ صفتی بازرگانانتان و بخل و حرص پادشاهانتان و آشكار شدن اسرارتان و نزاری اجسامتان و دور و دراز شدن آرزوهایتان و فزون شدن شكوائیه هایتان. در شگفتم از كمی شناختنان و خواری فقرایتان و تكبر و فخر فروشی ثروتمندانتان و قلب وفایتان. انا لله و انا الیه راجعون از اهل آن زمان كه بر آنان مصایب و اندوههای بزرگی وارد شود كه بزرگیش را درك نكنند. شیطان با جسمشان آمیخته گردد و درروحشان لانه كند و با خونشان عجین گردد. آنان را برای دروغ گفتن وسوسه كند تا اینكه فتنه ها بر شهرها مستولی گردد، آن گونه كه مومن بینوای دوست دارنده ما به جان آمده بگوید كه: من از ناتوانان هستم. بهترین مردم در آن زمان كسی است كه ملازم نفس خود باشد و در سرای خود پنهان شود و از آمیزش با مردم اجتناب كند. آن كسی كه به نزدیكی بیت المقدس سكنا گزیند خواستار آثار پیغامبران باشد. ای مردم! ستمكار با ستمدیده برابر نیست. نادان و دانا در یك كفه ترازو نمی گنجد. حق و باطل هموزن نباشد. عادل و جائر همسان نباشند. آگاه باشید كه براي خدا راهها و شريعتهايي است شناخته شده. پیامبری از جانب او نیامده مگر اینكه آنان را مخالفینی بوده كه سعی در خاموش كردن نورشان می نمودند. - ای مردم! - ما اهل بیت پیغمبر شما هستیم. آگاه باشید كه اگر شما را فراخوانده كه ما را دشنام دهيد، پس دشنام بدهید. و اگر خواندند شما را كه به ما ناسزا گویید، پس ناسزا گویید.


  11. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۴
    نوشته
    184
    صلوات
    29836000
    تعداد دلنوشته
    347
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 17 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    و اگر خواندند شما را كه ما را لعنت كنید، پس بر ما لعن و نفرین فرستید. و اگر خواندند شما را به بیزاری از ما، پس از ما بیزاری نجویید. گردنهای خود را برای شمشیر بكشید (یعنی كشته شوید)، اما از ما بیزاری نجویید. یقین خود را همچنان نگاه دارید، زیرا هر كه قلبا از ما بیزار شود خدا و پیغمبر از او بیزاری جویند. آگاه باشید كه دشنام و ناسزا و لعن به ما نمي رسد. پس آنگاه فرمود: اي واى بر بينوايان اين امت كه شيعيان و پيروان و دوستان مايند. ایشان در نزد مردم در زمره كاران و در نزد خدا از نیكانند. آنان در نزد مردم از دروغگویانند و در نزد خدا از راستگویان. آنان در نزد مردم در جرگه ستمكارانند و در نزد خدا از ستمدیدگان. آنان در نزد مردم در گروه جور كنندگانند و در نزد خدا از عدل و داد پیشگان. آنان در نزد مردم از زیانكارانند و در نزد خدا از سود برندگان. به خدا سوگند، آنان رستگارانند و منافقان در زمره زیانكاران. ای مردم! جز این نیست كه سزاوار تر به تصرف در كارهای شما خدا و رسول او و كسانی هستند كه به خدا و رسول او ایمان آورده اند. آنها كسانی هستند كه نماز را به پا می دارند زكات مال خود را در حال ركوع می پردازند. ای مردم! گویا می بینم طایفه ای از ایشان را كه می گویند: علی بن ابی طالب غیب می داند و اوست ان پروردگاری كه مردگان را زنده می كند و زندگان را می میراند. و اوست توانا بر انجام هر كارى. قسم به پروردگار كعبه، آنان دروغ می گویند. ای مردم! در شان ما هر چه می خواهید بگویید (یعنی از فضایل و مناقب و كمالات)، اما ما را آفریدگان و بندگان خدا بدانید. آگاه باشید كه به زودي شما با يكديگر اختلاف پيدا مي كنيد و از يكديگر جدا مي شويد. آگاه باشید كه نخستين زمان فتنه كه بايد در انتظارش باشيد سال صد و شصت و سوم از هجرت است. آنگاه در ادامه این سال فتنه ها یكی پس از دیگری بر شما یورش می آورند. - سالهای بعدی عبارتند از: - سالی كه افراد با اهل خود بجنگند، و سالی كه مادران جنین خود را سقط كنند، و سالی كه مردم از قحطی و محنت رندیده و ربوده و درمانده شوند، و سال فتنه خیزی كه اهل زمین را به آشوبگری اندازد، و سالی كه افراد اهل خود را از سر ستمگری دور و آواره كنند، و سالی كه فرد اهل و خود را بی باكانه بفریبد، و سالی كه نیست و نابود كننده ای ایمان را از قلوب اهلش ببرد، و سالی كه از هر سو بر اهل زمین یورش برده شود، و سالی كه بیماری برص به ارمغان آورده و در آن شخص ابرصی از جانب خراسان خروج كند، و سالی كه در آن انواع سلاحهای جنگی بكار برده شود، و سالی كه در آن پادشاه كوهستان بر پادشاه جزایر دریا خروج كند و بر آنان استیلا یابد، اما خدا اهل آن جزایر را تایید كند و آنان را بر سپاهان پادشاه كوهستان فایق آورد. در آن زمان اعراب خروج كنند و صاحب پرچم سیاه در بصره قیام كند، اما جوانانی سر به نافرمانی و شورش بردارند و او را تا شام تعقیب كنند و سرانجام او را به قتلش رسانند. و سالی كه سوارانی عنان گسیخته بر شهر بصره بتازند، و سال نرم كننده ای كه نرم كند روزیهای اهل خود را (یعنی در اثر نبودن خوار و بار به سختی افتند و نرم و كوبیده شوند)، و سالی فتنه خیز كه ایجاد فتنه و بلوا در میان اهل عراق كند، و سال به احتیاج و آزمندی اندازنده ای كه اهل آن از فرط احتیاط و آزمندی به جانب یمن روند، و سال ساكت و آرامی كه در شام فتنه ها ساكت و آرام شود، و سال سرازیر شونده كه فتنه ها در آن جانب جزیره ای كه معروف به اوال - از جزای بحرین - است سرازیر گردد، و سال سخت شونده ای كه فتنه ها در سرزمین حراسان شدت یابد، و سال ستمگری كه جور و ستم سرزمین فارس را فراگیرد، و سال وزیدن تند باد كه باد شدید خانه های سرزمین خط [مراد خط عمان یا خط قطیف و عقیر و قطر كه نزدیك بحرین است می باشد] را ویران كند، و سال نبرد دنباله دار كه در شام جنگ و نبرد ادامه یابد، و سال فرو فرستنده ای كه فرود آید فتنه ها در سرزمین عراق، و سال اتصال یابنده كه فتنه ها در سرزمین روم به یكدیگر گره بخورد [بنابر نسخه ای سال پرواز كننده كه فتنه ها در سرزمین روم به پرواز در آیند]، و سال به هیجان آورنده ای كه كردها را از شهر زور [كه جلگه ای است و كوهستانی در میان اربل و همدان] به هیجان آورد، و سال بیوه كننده زنها كه در عراق زنها بیوه شوند، و سال شكننده ای كه لشكریان اهل جزیره را در هم شكسته و خورد كنند، و سال نحر كننده ای كه مردم در شام - بسان شتر - نحر شوند، و سال سخت شونده ای كه فتنه در بصره شدت یابد، و سال كشنده ای كه مردم بالای حبر در راس العین - كه شهری است بزرگ از شهرهای جزیره، در پانزده فرسخی نصیبین و پانزده فرسخی حران و ده فرسخی دنیسر [كه هر سه از شهرهای جزیره اند] كشته شوند.


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود