جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عجز انسان از شناخت ذات خدا .

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    عجز انسان از شناخت ذات خدا .




    " عجز انسان از شناخت ذات خدا :

    سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوان

    و تلاش گران از ادای حق او درمانده اند.

    خدایی که افکار ژرف اندیش .ذات او را درک نمی کنند و دست غواصان دریای علوم به او نخواهد

    رسید. پروردگاری که برای صفات او حد و مرزی وجود ندارد و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معین و سر امدی

    مشخص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود افرید. وبا رحمت خود بادها را به حرکت

    در اورد. و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به ارامش تبدیل کرد.

    دین و شناخت خدا :

    سر اغاز دین خداشناسی است. و کمال شناخت خدا باور داشتن او . و کمال باور داشتن خدا .

    شهادت به یگانگی اوست. و کمال توحید " شهادت بر یگانگی خدا " اخلاص .

    و کمال اخلاص .خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است. زیرا هر صفتی نشان می دهد

    که غیر از موصوف و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است.

    پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده. و با نزدیک

    کردن خدا به چیزی دو خدا مطرح شده. و با طرح شدن دو خدا اجزایی برای او تصور نموده

    و با تصور اجزا برای خدا او را نشناخته است.

    و کسی که خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند او را محدود کرده .

    به شمارش اورد. و ان کس که بگوید " خدا در چیست ؟ " او را در چیز دیگری پنداشته است.

    و کسی که بپرسد " خدا بر روی چه چیزی قرار دارد ؟ " به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است.

    در صورتی که خدا همواره بوده و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست .نه اینکه

    همنشین انان باشد. و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از انان جدا و بیگانه باشد.

    انجام دهنده همه کارهاست .بدون حرکت و ابزار و وسیله . بیناست حتی در ان هنگام که

    پدیده ای وجود نداشت یگانه و تنهاست. زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد. و یا از فقدانش

    وحشت کند. " ترجمه خطبه یک نهج البلاغه . مولا علی علیه السلام.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود