صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چه مردی هیچوقت خسته کننده نمیشه؟ (اصلا داریم؟ اصلا میشه؟؟)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چه مردی هیچوقت خسته کننده نمیشه؟ (اصلا داریم؟ اصلا میشه؟؟)




    مدتی هست هرچفدر فکر میکنم بعد ازدواج برای همسرم تکراری میشم! وقتی دیگه حرف جدیدی ندارم بزنم! وقتی چیز جدیدی برای ارائه ندارم! وقتی دیگه قطعه کشف نشده ای ازم باقی نمونده!
    خب دیگه چرا همسرم باید از من خوشش بیاد و اون عشق اولیه پایدار باشه؟

    بعضی وقتها میگم شاید به مرد پولدار بتونه با پول، که میشه باهاش هدایای مختلف خرید، میشه باهاش سفرهای مختلفی رفت، میشه باهاش سورپرایز های جدیدی ساخت، بتونه اون احساس کمرنگ شدن و تکراری شدن رو از بین ببره! ولی مرد فقیر یا متوسط چطور؟؟؟

    مردی که پول کادو خریدن نداره، پول سفر بردن نداره، پول حتی خرید شاخه گل هم نداه و برای گذراندن زندگیش، برنامه ریزی ریالی! میکنه(یعنی یک ریال هم واسه خرج اضافی نداره) چکار کنه؟ آیا چنین مردی هنوزم شانس جذاب بودن برای همسرش رو داره؟

    چون بالاخره هر مردی اولش برای یک زن جذابیت هایی داره، که مختص خودشه(قیافه-هیکل-سر و زبون- علم و اطلاعات و ....) اما اینها بینهایت نیستن و بعد مدتی تکراری میشن(یعنی دیگه چیز جدیدی واسه ارائه نیست)، خب از این به بعد چی؟ زندگی ای که 6 ماه - یکسال- 2 سال بسته به جذابیت های مرد ازش گذشته و مرد به قول معروف "دیگه تموم شده" و چیز تازه ای واسه ارائه نداره، و پول خریدن چیزای تازه رو هم نداره، زندگیش به کجا میرسه؟ آیا همسرش هنوزم دوستش داره؟ آیا از با اون بودن لذت میبره؟ آیا فکر میکنه خوشبخته یا حسرت زنهای دیگه رو میخوره؟ شایدم به این نتیجه میرسه زندگی مشترک اولش خوبه و بعد باید بازم برگردی به رفقای همجنس قدیمیت و با اونها خوش باشی(اینو خیلی دیدم در بین خانومای متاهل).

    نظر شما چیه؟

    فرض کنید دو نفر با عشق هم با هم ازدواج میکنن، اولشم لیلی و مجنون هستن، ولی بالاخره این شرایط روتین زندگی هر عاشقی رو سرد میکنه و از تب و تاب مینداره! شاید اول زندگی مثلا آقا بدو بدو از سر کار میاد که فرضا برن فلان پارک معروف شهرشون! یا پس فرداش میاد برن فلان بازار رو فقط بچرخن. یا پس اون فرداش میاد برن خونه مادر عروس و روز بعد مادر داماد و ....

    ولی بعد از یک مدت اینکارها داماد رو خسته میکنه(خودتون ببینید دیگه، کدوم مردی رو میشناسید که هر روز که سهله، هر هفته و بلکه ماه، یکی از کارهای بالا رو واسه خانومش بکنه؟ به ندرت پیدا میشن چنین مردانی). و بعد از اینکه داماد خسته شد و تب و تابش خوابید، زندگی تقریبا یه همچین چیزی میشه: صبح میره سر کار، بعدظهر یا شب برمیگرده، یه شامی بخوره و تلوزیونی ببینه و همونجا بگیره بخوابه! و فردا از اول!! و روزای تعطیل هم که فقط دلش میخواد بخوبه!!

    و اگر خیلی زنش رو دوست داشته باشه و واقعا بخواد واسش کاری کنه، هرکاری میکنه باید تو خونه باشه! چون حوصله بیرون رفتن نداره(اعلب مردا که دیدم اینطور بودن!). و مثلا میتونه واسه خوشحالی خانومش ظرف بشوره، یا تو مرتب کردن خونه(حداقل وسایل خودش) کمک کنه! یا یه شام و ناهاری برای خانواده بپزه! و در نهایت چهارتا دوستت دارم بگه و یکمی با همسرش کارهای سانسوردار بکنه!

    ولی آیا خانوم ها با اینکارها خر(به مزاح عرض میکنم) میشن؟ و از چنین مرد و زندگی ای راضی هستن؟! یا نه فقط تحملش میکنن؟

    شاید الان بگید بابا حالا یکهفته یکبار یک پارکی یا کوهی یا خریدی یا .... رفتن که دیگه میتونن بیان! ولی در واقعیت رو نگاه کنید ببینید چند درصد مردها میان؟
    و حالا من اصلا به درصد کاری ندارم، سوالم اینه که مثلا با همین هفته ای یکبار زن از زندگیش احساس خوشبختی و رضایت میکنه؟ یا نه فقط مجبوره که تحمل کنه؟ و چنین مردی هرگز مرد رویایی و عشق جاودانه نمیتونه باشه؟؟
    ویرایش توسط alamdar : ۱۳۹۴/۰۵/۱۵ در ساعت ۱۲:۳۵
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,322
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,238 پست
    حضور
    122 روز 11 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زندگی باید با عشق شروع بشه تا بتوان انرا دوست داشت. حالا شما تصور کنید دختر جوان 20

    ساله ای که بخاطر صرفا" علاقه به والدین و دوست داشتن عمیق پدر به زور ازدواج می کنه .

    و سالها با تحمل زندگی ای که فقط یک طرف قضیه عاشق دیوانه وار همسرش است . و طرف دیگر فقط تحمل می کند . چه باید بکند. ؟

    و نتیجه این زندگی و روحیه بچه ها چه می شود. ؟ سالها وانمود کردن به رضایت از زندگی

    نتیجه اش این می شود که زن تا جایی که می تواند از مرد فاصله می گیرد. به قول روانشناسان

    زن و مرد تنها در زیر یک سقف زندگی می کنند. و در واقع طلا ق عاطفی صورت گرفته.

    و هر چه سن طرفین بالاتر می رود .برای هم غیر قابل تحمل میشوند.

    در واقع باید به جوانان امروزی گفت :که با علاقه و کشش قلبی و هم شان بودن با هم و بخصوص

    هم فکر بودن ازدواج کنند. تا بتوانند در دوران کهنسالی هم در کنار یکدیگر و دوستدار هم باشند.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    مدتی هست هرچفدر فکر میکنم بعد ازدواج برای همسرم تکراری میشم! وقتی دیگه حرف جدیدی ندارم بزنم! وقتی چیز جدیدی برای ارائه ندارم! وقتی دیگه قطعه کشف نشده ای ازم باقی نمونده!
    خب دیگه چرا همسرم باید از من خوشش بیاد و اون عشق اولیه پایدار باشه؟

    بعضی وقتها میگم شاید به مرد پولدار بتونه با پول، که میشه باهاش هدایای مختلف خرید، میشه باهاش سفرهای مختلفی رفت، میشه باهاش سورپرایز های جدیدی ساخت، بتونه اون احساس کمرنگ شدن و تکراری شدن رو از بین ببره! ولی مرد فقیر یا متوسط چطور؟؟؟

    مردی که پول کادو خریدن نداره، پول سفر بردن نداره، پول حتی خرید شاخه گل هم نداه و برای گذراندن زندگیش، برنامه ریزی ریالی! میکنه(یعنی یک ریال هم واسه خرج اضافی نداره) چکار کنه؟ آیا چنین مردی هنوزم شانس جذاب بودن برای همسرش رو داره؟

    چون بالاخره هر مردی اولش برای یک زن جذابیت هایی داره، که مختص خودشه(قیافه-هیکل-سر و زبون- علم و اطلاعات و ....) اما اینها بینهایت نیستن و بعد مدتی تکراری میشن(یعنی دیگه چیز جدیدی واسه ارائه نیست)، خب از این به بعد چی؟ زندگی ای که 6 ماه - یکسال- 2 سال بسته به جذابیت های مرد ازش گذشته و مرد به قول معروف "دیگه تموم شده" و چیز تازه ای واسه ارائه نداره، و پول خریدن چیزای تازه رو هم نداره، زندگیش به کجا میرسه؟ آیا همسرش هنوزم دوستش داره؟ آیا از با اون بودن لذت میبره؟ آیا فکر میکنه خوشبخته یا حسرت زنهای دیگه رو میخوره؟ شایدم به این نتیجه میرسه زندگی مشترک اولش خوبه و بعد باید بازم برگردی به رفقای همجنس قدیمیت و با اونها خوش باشی(اینو خیلی دیدم در بین خانومای متاهل).

    نظر شما چیه؟
    با سلام
    موضوع جالبی هست
    به نظر بنده،آقایان برای راحتی خودشان هم که شده،بایستی،اجازه دهند خانم ها با یکسری دوستان امین ومورد اعتماد دوران تجرد،ارتباطشان را ادامه دهند،یعنی اینطور نباشد که بعد از عقد،همسرشان را از ارتباط با دوستانشان منع کنند،اگر زن احساستش را از این طریق تخلیه نماید،به اصطلاح کمتر به همسرش گیر میدهد
    یک آقا هم باید سعی کند برای خود جذابیت تولید نماید،با رتقای سطح علمی و بروز بودن اطلاعات،همیشه یک قدم از همسرتان جلو باشید تا او شما را برتر از خود ببیند،و به شما افتخار کند
    خانم ها دوست دارند همسرشان از خودشان برتر باشد،چون احساس امنیت آنها اینگونه تامین می شود،و مرد دانا و عاقل را حامی بهتری برای خود میبینند، همچنین نزد خانم ها،مردی که عزت نفس و اعتماد به نفس بالایی داشته باشد،از اعتبار بیشتری برخوردار خواهد بود،در مقایسه با مرد پولداری که جز پول چیز دیگری برای ارائه ندارد!
    نگران پول هم نباشید،دعاهای افزایش روزی را بخوانید،و به رحمت خدا امید داشته باشید،ان شاءالله خداوند گشایش ایجاد می نماید.

    أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

    لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین

    «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ممنون از نظر دوستان
    چیزی که باعث شد من این تاپبک رو بزنم این بود که، فرض کنید دو نفر با عشق هم با هم ازدواج میکنن، اولشم لیلی و مجنون هستن، ولی بالاخره این شرایط روتین زندگی هر عاشقی رو سرد میکنه و از تب و تاب مینداره! شاید اول زندگی مثلا آقا بدو بدو از سر کار میاد که فرضا برن فلان پارک معروف شهرشون! یا پس فرداش میاد برن فلان بازار رو فقط بچرخن. یا پس اون فرداش میاد برن خونه مادر عروس و روز بعد مادر داماد و ....

    ولی بعد از یک مدت اینکارها داماد رو خسته میکنه(خودتون ببینید دیگه، کدوم مردی رو میشناسید که هر روز که سهله، هر هفته و بلکه ماه، یکی از کارهای بالا رو واسه خانومش بکنه؟ به ندرت پیدا میشن چنین مردانی). و بعد از اینکه داماد خسته شد و تب و تابش خوابید، زندگی تقریبا یه همچین چیزی میشه: صبح میره سر کار، بعدظهر یا شب برمیگرده، یه شامی بخوره و تلوزیونی ببینه و همونجا بگیره بخوابه! و فردا از اول!! و روزای تعطیل هم که فقط دلش میخواد بخوبه!!

    و اگر خیلی زنش رو دوست داشته باشه و واقعا بخواد واسش کاری کنه، هرکاری میکنه باید تو خونه باشه! چون حوصله بیرون رفتن نداره(اعلب مردا که دیدم اینطور بودن!). و مثلا میتونه واسه خوشحالی خانومش ظرف بشوره، یا تو مرتب کردن خونه(حداقل وسایل خودش) کمک کنه! یا یه شام و ناهاری برای خانواده بپزه! و در نهایت چهارتا دوستت دارم بگه و یکمی با همسرش کارهای سانسوردار بکنه!

    ولی آیا خانوم ها با اینکارها خر(به مزاح عرض میکنم) میشن؟ و از چنین مرد و زندگی ای راضی هستن؟! یا نه فقط تحملش میکنن؟

    شاید الان بگید بابا حالا یکهفته یکبار یک پارکی یا کوهی یا خریدی یا .... رفتن که دیگه میتونن بیان! ولی در واقعیت رو نگاه کنید ببینید چند درصد مردها میان؟
    و حالا من اصلا به درصد کاری ندارم، سوالم اینه که مثلا با همین هفته ای یکبار زن از زندگیش احساس خوشبختی و رضایت میکنه؟ یا نه فقط مجبوره که تحمل کنه؟ و چنین مردی هرگز مرد رویایی و عشق جاودانه نمیتونه باشه؟؟
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    86
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 5 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست

    شاید الان بگید بابا حالا یکهفته یکبار یک پارکی یا کوهی یا خریدی یا .... رفتن که دیگه میتونن بیان! ولی در واقعیت رو نگاه کنید ببینید چند درصد مردها میان؟
    و حالا من اصلا به درصد کاری ندارم، سوالم اینه که مثلا با همین هفته ای یکبار زن از زندگیش احساس خوشبختی و رضایت میکنه؟ یا نه فقط مجبوره که تحمل کنه؟ و چنین مردی هرگز مرد رویایی و عشق جاودانه نمیتونه باشه؟؟
    در این زندگی که شما توصیف کردید،هیچ هدف متعالی ومشترکی وجود ندارد!
    اهداف به انسان هویت می بخشند
    معلوم است اینگونه زندگی کردن بسیار آزار دهنده خواهد بود

    در زندگی اگر هدف وجود نداشته باشد،عملا نشاط و سرزندگی از بین می رود(چه در زمان تاهل،چه در زمان تجرد)

    بنده مطلبی رو جایی شنیدم،که تا حدود زیادی آن را قبول دارم:
    اگر می خواهید بدانید،افراد بعد از تاهل،زندگی خوبی رو تشکیل می دهند یا خیر،عملکرد اونها رو در زندگی مجردی بسنجید،یعنی اگر فردی در زمان تجردش،با وجود مشکلات مختلف،بتواند سرزندگی و شادابی و جذابیت خود را حفظ کند،در دوران تاهل هم قطعا می تواند،وزندگی در کنار این شخصیت ها،اصلا کسل کننده نخواهد بود.

    أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ

    لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین

    «حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر»


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    682
    صلوات
    4500
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    29 روز 21 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    4



    سلام
    مرد جذاب؟
    مگه داریم؟؟؟ مگه میشه؟؟
    هیچ مردی جذاب نیست مگه اینکه خلافش ثابت شه

    خوب البته شوخی عرض کردم
    من خودمم این برام خیلی سواله
    و تنها جوابی که برای اینها پیدا کردم کودک درونه
    اگه زن و شوهر بلد باشن چجوری کودک درون خودشون رو همیشه زنده نگه دارن
    بنظرم خیلی میتونه در ایجاد جذابیت زندگی کمک کنه
    اما اگه زن و شوهر همش خشک و عبوس و ادعای منطقی بودن بکنن... بعد یه مدت اون منطق به قول شما تموم میشه
    چون بی نهایت نیست...
    اصلا بنظر من اون چیزی که همین حالا هم بعضی شخصیت ها رو دوست داشتنی میکنه همین کودک درون آدماس
    که باعث خلاقیت های شخصیتی میشه
    بعله

    نیا نیا گل نرگس ، جهان که جای تو نیست
    دو صد ترانه به لب ها ، یکی برای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، تو را به خاک بقیع
    که شهر ما ، نَه مهیای گامهای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس ، دعای عهد کجاست؟
    نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، به مادرت زهرا
    کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، فدا شوی مولا

    برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط saharandishe نمایش پست


    در این زندگی که شما توصیف کردید،هیچ هدف متعالی ومشترکی وجود ندارد!
    اهداف به انسان هویت می بخشند
    معلوم است اینگونه زندگی کردن بسیار آزار دهنده خواهد بود

    در زندگی اگر هدف وجود نداشته باشد،عملا نشاط و سرزندگی از بین می رود(چه در زمان تاهل،چه در زمان تجرد)

    بنده مطلبی رو جایی شنیدم،که تا حدود زیادی آن را قبول دارم:
    اگر می خواهید بدانید،افراد بعد از تاهل،زندگی خوبی رو تشکیل می دهند یا خیر،عملکرد اونها رو در زندگی مجردی بسنجید،یعنی اگر فردی در زمان تجردش،با وجود مشکلات مختلف،بتواند سرزندگی و شادابی و جذابیت خود را حفظ کند،در دوران تاهل هم قطعا می تواند،وزندگی در کنار این شخصیت ها،اصلا کسل کننده نخواهد بود.

    سلام
    نکته ی خیلی خوبی رو اشاره کردین. هدف. بله واقعا زندگی بدون هدف یک مجرد رو هم از پا درمیاره چه برسه یک زوج جوان رو. اما الان اهداف زوج ها چیه؟ پول جمع کنیم خونه بخریم! پول جمع کنیم ماشین بخریم یا مدلش رو ارتقا بدیم! پول جمع کنیم بچه دار شیم! پول جمع کنیم واسه آینده بچمون!

    معمولا من توی زوج هایی که دیدم چنین اهدافی داشتم، و البته هدف پول جمع کردن یک بدی داره، و اونم اینکه خرج های خودت به مرور زمان فراموش میشه! ذقیقا میشی شبیه اون گدائی که اینقدر جمع کرده و میلیاردر شده ولی بازم تو خرابه زندگی میکنه و میره گدائی میکنه! چون اصلا هویتش یک گدا شده و اصلا اگر گدائی نکنه افسردگی میگیره!!!

    خیلی زوج های جوان و پدرمادرها در جامعه ما دقیقا شدن پول جمع کن! و اصلا هویتشون اینطوری شکل گرفته! مثل بارزش پدر خود من که جایگاه اجتماعی بالایی دارن، و دوستانشون حداقل ماشین های 200 میلیونی سوار میشن، و ایشونم هم علاقه و هم پولش رو داره که چنین ماشینی و بلکه بهترش رو بخره و سوار بشه و در شانش هم هست، ولی میگه حیفه! با این پول میشه یه خونه خرید داد دست شماها که برید زن بگیرید! یا یه مغازه یا شرکت خرید که کار کنید(البته من موندم پس چرا نمیخره :d:d:d) ولی واقعا هدفش همینه و شایدم خریده باشه و به ما نمیگه!!!

    یه چنین تفکری باعث میشه زوج ها از بدو شروع زندگی، اولش برای برطرف کردن نیازهای خودشون(مثل خونه و ماشین) و بعدشم برای بچه هاشون(مثل اتاق مستقل داشتن و پس انداز برای آیندشون) از خواسته هاشون بگذرن و هیچی واسه خودشون خرج نکنن!

    اینم هدفمندی حساب میشه ولی به نظرم نمیتونه جلوی کسالت زندگی رو بگیره!
    اگرم بخوان خرج کنن برای خودشون، دیگه اون اهداف نمیشه که محقق بشه!! چون اینارو ذره ذره جمع میکنن و اگر همین یه ذره هارو هم خرج کنن که دیگه چیزی جمع نمیشه (ما از درآمد 5 میلیونی حرف نمیزنیم که مثلا 1-2 میلیونش هر ماه پس انداز شه! بلکه داریم از کف درآمدی حرف میزنیم!!!)
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط نگاه19 نمایش پست
    سلام
    مرد جذاب؟
    مگه داریم؟؟؟ مگه میشه؟؟
    هیچ مردی جذاب نیست مگه اینکه خلافش ثابت شه

    خوب البته شوخی عرض کردم
    من خودمم این برام خیلی سواله
    و تنها جوابی که برای اینها پیدا کردم کودک درونه
    اگه زن و شوهر بلد باشن چجوری کودک درون خودشون رو همیشه زنده نگه دارن
    بنظرم خیلی میتونه در ایجاد جذابیت زندگی کمک کنه
    اما اگه زن و شوهر همش خشک و عبوس و ادعای منطقی بودن بکنن... بعد یه مدت اون منطق به قول شما تموم میشه
    چون بی نهایت نیست...
    اصلا بنظر من اون چیزی که همین حالا هم بعضی شخصیت ها رو دوست داشتنی میکنه همین کودک درون آدماس
    که باعث خلاقیت های شخصیتی میشه
    بعله

    البته که چشم بصیرت میخواد !!
    سلام
    خب نکته جالبی فرمودین، ولی میدونید که کودکان پرخرج ترین موجوادت زمینند؟ ولی اگر انصاف داشته باشیم و به روش سنتی (کهنه و مشما) عمل کنیم و دنبال محصولات اجنبی(مای بی بی و این سوسول بازیا) نباشیم، بله میشه بچه داری ارزان کرد، و از خلاقیت های سنتی در دوختن عروسک ها و ساخت وسایل بازی با کمترین خورده ریزهای توی خونه، و البته بازی ها کاملا بدون هزینه و فکری یاری جست! و حس شادی و رضایت قابل قبولی رو بدست آورد.

    و اتفاقا حرف منم همینه (یعنی نقشه ای که واسه آیندم دارم!!)، ولی ، ولی ، ولی، بچه ای که از بچه های همسایه میشنوه که اونها میرن شهربازی، ترن هوایی سوار میشن، پشمک و آیس پک میخورن! و ماشین گازی و پلی استیشن دارن، دیگه سخته با عروسک پارچه ای که خودمون دوختیم و منچ و مارپله سرگرمشون کرد! دیگه نمیشه همش گل یا پوچ و نخ بازی کرد! از اسم فامیل و نقطه بازی هم خسته میشن!
    و ما هم اینقدر عقل نداریم که هر روز یه بازی جدید اختراع کنیم! شاید برای بچه های کوچولو موچولو بشه ولی بالاخره بچه یکم که رشد کنه دیگه تن به این خلاقیت ها نمیده!

    و من برای همین از واژه خر کردن استفاده کردم! چون حس کردم همسرم رو نمیتونم تا همیشه با اینطور کارها سرگرم کنم، و بالاخره از یکجایی به بعد میگه بسه دیگه، منم مسافرت میخوام! منم رستوران میخوام! منم لباسا و کفشار گرون میخوام! اصلا طلا و جواهر میخوام! و من نمیتونم بهش بگم حالا اینهارو ول کن بیا یکم خاطره بازی کنیم با هم! بیا حدس بازی کنیم! بیا اصلا یه بازی جدید اختراع کنیم! بیا ما یه کار متفاوت کنیم و تو خونه نمایش گردش دور اروپا بازی کنیم!!

    جواب نمیده بنظرم!!
    و اینجاست که زن ما از دست ما و این زندگی اینطوری میشه
    و ما هم اینطوری
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۳
    نوشته
    682
    صلوات
    4500
    تعداد دلنوشته
    12
    تشکر:
    1
    حضور
    29 روز 21 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    4



    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    خیلی زوج های جوان و پدرمادرها در جامعه ما دقیقا شدن پول جمع کن! و اصلا هویتشون اینطوری شکل گرفته! مثل بارزش پدر خود من که جایگاه اجتماعی بالایی دارن، و دوستانشون حداقل ماشین های 200 میلیونی سوار میشن، و ایشونم هم علاقه و هم پولش رو داره که چنین ماشینی و بلکه بهترش رو بخره و سوار بشه و در شانش هم هست، ولی میگه حیفه! با این پول میشه یه خونه خرید داد دست شماها که برید زن بگیرید! یا یه مغازه یا شرکت خرید که کار کنید(البته من موندم پس چرا نمیخره :d:d:d) ولی واقعا هدفش همینه و شایدم خریده باشه و به ما نمیگه!!!
    دقیقا همینطوره
    من اتفاقا همیشه اینو از بابام ایراد میگیرم
    میگم شما هیچ وقت برای خودتون زندگی نکردید
    آخه چقدر ماها رو ساپورت میکنید؟
    برید زندگی... برید عشق و حال... برید خانوم و آقا ( مادام و مویسیو ) بگردید... همش بچه هام بچه هام بچه هام...!!!
    اینجا خرچ نکنم شاید بچم چکش پاس نشد
    اینجا خرج نکنم کمک خرج بچم بشه...
    ماشین شاسی بلند میخوام چیکار؟
    بچه هام بگیرن!!!
    یه وقتا از این افکار حرصم میگیره... چون میبینم برای خودشون زندگی نمیکنن
    از یه طرفم اصلا درک نمیکنم
    دلیلش هم اینه که اونا زندگی رو از صفر شروع کردند ما نه...!!!
    انقدر تمام عمر فکر جمع کردن بودند که هنوزم فکر میکنن باید جمع کنن
    هرگز خرج کردن رو برای خودشون ( البته به معنای حقیقی ) تعریف نکردند
    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    خب نکته جالبی فرمودین، ولی میدونید که کودکان پرخرج ترین موجوادت زمینند؟ ولی اگر انصاف داشته باشیم و به روش سنتی (کهنه و مشما) عمل کنیم و دنبال محصولات اجنبی(مای بی بی و این سوسول بازیا) نباشیم، بله میشه بچه داری ارزان کرد، و از خلاقیت های سنتی در دوختن عروسک ها و ساخت وسایل بازی با کمترین خورده ریزهای توی خونه، و البته بازی ها کاملا بدون هزینه و فکری یاری جست! و حس شادی و رضایت قابل قبولی رو بدست آورد.

    و اتفاقا حرف منم همینه (یعنی نقشه ای که واسه آیندم دارم!!)، ولی ، ولی ، ولی، بچه ای که از بچه های همسایه میشنوه که اونها میرن شهربازی، ترن هوایی سوار میشن، پشمک و آیس پک میخورن! و ماشین گازی و پلی استیشن دارن، دیگه سخته با عروسک پارچه ای که خودمون دوختیم و منچ و مارپله سرگرمشون کرد! دیگه نمیشه همش گل یا پوچ و نخ بازی کرد! از اسم فامیل و نقطه بازی هم خسته میشن!
    و ما هم اینقدر عقل نداریم که هر روز یه بازی جدید اختراع کنیم! شاید برای بچه های کوچولو موچولو بشه ولی بالاخره بچه یکم که رشد کنه دیگه تن به این خلاقیت ها نمیده!

    و من برای همین از واژه خر کردن استفاده کردم! چون حس کردم همسرم رو نمیتونم تا همیشه با اینطور کارها سرگرم کنم، و بالاخره از یکجایی به بعد میگه بسه دیگه، منم مسافرت میخوام! منم رستوران میخوام! منم لباسا و کفشار گرون میخوام! اصلا طلا و جواهر میخوام! و من نمیتونم بهش بگم حالا اینهارو ول کن بیا یکم خاطره بازی کنیم با هم! بیا حدس بازی کنیم! بیا اصلا یه بازی جدید اختراع کنیم! بیا ما یه کار متفاوت کنیم و تو خونه نمایش گردش دور اروپا بازی کنیم!!

    جواب نمیده بنظرم!!
    خوب این میشه همون اشتباهی که نسل ما باهاش مواجه شد
    ( البته نسل شما رو نمیدونم شاید مواجه نشد...)
    کلا یه آمار بگیرین یه درد مشترکی رو بین دهه های شصت هفتاد میبینین
    مخصوصا نیمه ی دوم دهه ی شصت و نیمه ی اول ده های هفتاد!!!
    ماها جوری بزرگ شدیم که نه رومیِ روم بودیم و نه زنگیِ زنگ....
    شاید یه دلیلش شرایط اجتماعی و تحولاتی بود که توی کشور در این دوران رخ داد...
    باعث شد خیلی چیزا پیش از اینکه فرهنگ سازی بشه وارد زندگی ها بشه....
    نمونه ی بسیار بارزش موبایل!!!
    من خودم زمانی که راهنمایی بودم موبایل افتاد دست بچه مچه ها...
    یعنی میخوام بگم از اون دوران این خط های ایرانسل ، یکی یه قرون درومد و بعدشم همراه اول و تالیا به تبعیت از اونها شروع کردن به ساخت سیم کارت های اعتباری به قیمت های بس ناچیز....
    که هر بچه ای هم سن و سالهای ما میتونست خیلی راحت بره کارت ملی مامان باباشو برداره و بعدشم یه سیم کارت بگیره!!
    کما اینکه یه بار با یکی از بچه ها همینکارو هم کردیم جوونی بود دیگه!!
    اما میخوام از سرعت تغییر براتون بگم
    پنجم دبستان من یادمه یکی از بچه های کاس مامان باباش براش موبایل خریده بودن
    من اومدم خونه گفتم مامان فلانی باباش براش موبایل خرید
    چنان این مسئله کراهت داشت اون زمان که مامان زد پشت دستش گفت خاک به سرم... جدی میگی؟؟؟
    نشون به اون نشون که اول راهنمایی خودشون برام گوشی و سیم کارت خریدن!!!
    یعنی ببین ظرف یکسال چجوری قبح یه مسئله ریخت....
    بعد کم کم گوشی منتقل شد به سن های کمتر...
    همسایه ی ما برای بچه ی سه ساله ی خودش گوشی خریده بود...
    الانم که دیگه موبایل و تبلت جزو سیسمونی بچه محسوب میشه!
    نسل ما اونقدر پیشرفت و تغییر های اینچنینی رو با سرعت سرسام آور مشاهده کرد که نتونست خودش رو با روش های سنتی پدر و مادرش تطبیق بده
    همون طور که پدر و مادر های ما نتونستن اون سنتی که خودشون توش زندگی میکردن رو به خورد نسل ما بدن و حتی خودشون رو با این تجدد هماهنگ کنن!!!
    و ما شدیم رومی بی روم و زنگی بی زنگ....
    واسه همینم میخوام بگم این طرحی که میگین برای نسل های بعد پیاده بشه خوبه هاااا
    اما میشه مدل تربیت دهه هفتادی ها!!!
    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    و من برای همین از واژه خر کردن استفاده کردم! چون حس کردم همسرم رو نمیتونم تا همیشه با اینطور کارها سرگرم کنم، و بالاخره از یکجایی به بعد میگه بسه دیگه، منم مسافرت میخوام! منم رستوران میخوام! منم لباسا و کفشار گرون میخوام! اصلا طلا و جواهر میخوام! و من نمیتونم بهش بگم حالا اینهارو ول کن بیا یکم خاطره بازی کنیم با هم! بیا حدس بازی کنیم! بیا اصلا یه بازی جدید اختراع کنیم! بیا ما یه کار متفاوت کنیم و تو خونه نمایش گردش دور اروپا بازی کنیم!!
    این کودک درون که عرض کردم کمی تا قسمتی فرق داره
    شما که قرار نیست هرشب بشینی منچ و مارپله بازی کنی
    میشه خرید های خونه رو انجام داد با کودک درون!
    میشه رفت لباس خرید با کودک درون
    میشه دوتایی ظرف شست با کودک درون
    میشه دوتایی آشپزی کرد با کودک درون
    میشه خونه رو تمیز کرد با کودک درون
    میشه فیلم دید... مسافرت رفت... همه ش با کودک درون!!!
    بعدشم اینکه بحث خرج و مخارجو که گفتین خوب باید دو طرف این درک رو از وضع زندگی داشته باشند
    و از داشته هاشون با کودک درون لذت ببرن و زندگی رو جذاب کنن
    که البته بنظر من 80درصد این مسئولیت به عهده ی زنه
    ولی خوب مرد هم نباید مدام لجبازی کنه بگه حوصله ندارم ...بیاد خونه عبوس بشینه پشت تلویزیون بگه عیااااااال چی شد این شام ما؟!!!!
    دوتایی با هم هماهنگ باشن حله

    نیا نیا گل نرگس ، جهان که جای تو نیست
    دو صد ترانه به لب ها ، یکی برای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، تو را به خاک بقیع
    که شهر ما ، نَه مهیای گامهای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس ، دعای عهد کجاست؟
    نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، به مادرت زهرا
    کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

    نیا نیا گل نرگس، فدا شوی مولا

    برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست


  11. تشکرها 4


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط نگاه19 نمایش پست

    دقیقا همینطوره
    من اتفاقا همیشه اینو از بابام ایراد میگیرم
    میگم شما هیچ وقت برای خودتون زندگی نکردید
    آخه چقدر ماها رو ساپورت میکنید؟
    برید زندگی... برید عشق و حال... برید خانوم و آقا ( مادام و مویسیو ) بگردید... همش بچه هام بچه هام بچه هام...!!!
    اینجا خرچ نکنم شاید بچم چکش پاس نشد
    اینجا خرج نکنم کمک خرج بچم بشه...
    ماشین شاسی بلند میخوام چیکار؟
    بچه هام بگیرن!!!
    یه وقتا از این افکار حرصم میگیره... چون میبینم برای خودشون زندگی نمیکنن
    از یه طرفم اصلا درک نمیکنم
    دلیلش هم اینه که اونا زندگی رو از صفر شروع کردند ما نه...!!!
    انقدر تمام عمر فکر جمع کردن بودند که هنوزم فکر میکنن باید جمع کنن
    هرگز خرج کردن رو برای خودشون ( البته به معنای حقیقی ) تعریف نکردند

    خوب این میشه همون اشتباهی که نسل ما باهاش مواجه شد
    ( البته نسل شما رو نمیدونم شاید مواجه نشد...)
    کلا یه آمار بگیرین یه درد مشترکی رو بین دهه های شصت هفتاد میبینین
    مخصوصا نیمه ی دوم دهه ی شصت و نیمه ی اول ده های هفتاد!!!
    ماها جوری بزرگ شدیم که نه رومیِ روم بودیم و نه زنگیِ زنگ....
    شاید یه دلیلش شرایط اجتماعی و تحولاتی بود که توی کشور در این دوران رخ داد...
    باعث شد خیلی چیزا پیش از اینکه فرهنگ سازی بشه وارد زندگی ها بشه....
    نمونه ی بسیار بارزش موبایل!!!
    من خودم زمانی که راهنمایی بودم موبایل افتاد دست بچه مچه ها...
    یعنی میخوام بگم از اون دوران این خط های ایرانسل ، یکی یه قرون درومد و بعدشم همراه اول و تالیا به تبعیت از اونها شروع کردن به ساخت سیم کارت های اعتباری به قیمت های بس ناچیز....
    که هر بچه ای هم سن و سالهای ما میتونست خیلی راحت بره کارت ملی مامان باباشو برداره و بعدشم یه سیم کارت بگیره!!
    کما اینکه یه بار با یکی از بچه ها همینکارو هم کردیم جوونی بود دیگه!!
    اما میخوام از سرعت تغییر براتون بگم
    پنجم دبستان من یادمه یکی از بچه های کاس مامان باباش براش موبایل خریده بودن
    من اومدم خونه گفتم مامان فلانی باباش براش موبایل خرید
    چنان این مسئله کراهت داشت اون زمان که مامان زد پشت دستش گفت خاک به سرم... جدی میگی؟؟؟
    نشون به اون نشون که اول راهنمایی خودشون برام گوشی و سیم کارت خریدن!!!
    یعنی ببین ظرف یکسال چجوری قبح یه مسئله ریخت....
    بعد کم کم گوشی منتقل شد به سن های کمتر...
    همسایه ی ما برای بچه ی سه ساله ی خودش گوشی خریده بود...
    الانم که دیگه موبایل و تبلت جزو سیسمونی بچه محسوب میشه!
    نسل ما اونقدر پیشرفت و تغییر های اینچنینی رو با سرعت سرسام آور مشاهده کرد که نتونست خودش رو با روش های سنتی پدر و مادرش تطبیق بده
    همون طور که پدر و مادر های ما نتونستن اون سنتی که خودشون توش زندگی میکردن رو به خورد نسل ما بدن و حتی خودشون رو با این تجدد هماهنگ کنن!!!
    و ما شدیم رومی بی روم و زنگی بی زنگ....
    واسه همینم میخوام بگم این طرحی که میگین برای نسل های بعد پیاده بشه خوبه هاااا
    اما میشه مدل تربیت دهه هفتادی ها!!!

    این کودک درون که عرض کردم کمی تا قسمتی فرق داره
    شما که قرار نیست هرشب بشینی منچ و مارپله بازی کنی
    میشه خرید های خونه رو انجام داد با کودک درون!
    میشه رفت لباس خرید با کودک درون
    میشه دوتایی ظرف شست با کودک درون
    میشه دوتایی آشپزی کرد با کودک درون
    میشه خونه رو تمیز کرد با کودک درون
    میشه فیلم دید... مسافرت رفت... همه ش با کودک درون!!!
    بعدشم اینکه بحث خرج و مخارجو که گفتین خوب باید دو طرف این درک رو از وضع زندگی داشته باشند
    و از داشته هاشون با کودک درون لذت ببرن و زندگی رو جذاب کنن
    که البته بنظر من 80درصد این مسئولیت به عهده ی زنه
    ولی خوب مرد هم نباید مدام لجبازی کنه بگه حوصله ندارم ...بیاد خونه عبوس بشینه پشت تلویزیون بگه عیااااااال چی شد این شام ما؟!!!!
    دوتایی با هم هماهنگ باشن حله

    دقیقا نکته اش توی همین دوتایی خواستنه!
    ماها خیلی وقتها خودخواه تر از اونیم که حاظر باشیم حتی برای خودمون کاری انجام بدیم. همیشه دلمون میخواد یکی دیگه باشه که برای ما کار انجام بده و همه وقت و عمر و فکرش ما باشیم! ولی حالا اگر همه وقت و عمر و فکر ما اون نبود زیاد مسئله ای نیست!!
    حتی توی تصوراتمون از همسر آیندمون هم نگاه کنیم، اون یک فردی هست که اونجوری که من دلم میخواد رفتار میکنه، اون حرفایی که من دلم میخواد میزنه(اصلا اگر حرف بزنه!)، اون چیزایی که من دلم بخواد رو اونم باید دلش بخواد، و کلا بنده ی من باشه! و من اصلا و ابدا در رابطه با او، با چیزی که دلم نمیخواد مواجه نشم(یعنی یه وقت چیزی دلش نخواد که من دلم نمیخواد!).

    البته اینها ریشه های تربیتی داره و والدینی که از همه چیزش(حتی کوچکترین خواسه هاش) به خاطر بچه هاش گذشته و بچه یک خودخواه به تمام معنا بار اومده، مسلما نمیتونه زندگیش رو با شخص دیگه ای شریک بشه که احتمالا اونم یکی لنگه ی خودشه، و اونم همه چیزو واسه خودش میخواد! و دلیل اینهمه طلاقم همینه دیگه! هیچکس نمیگه باشه من یه همسری دارم که این مورد که من میخوام رو نمیخواد، یا اون مورد که اون میخواد رو من نمیخوام، اما عیب نداره و با هم کنار میایم و این مورد رو من گذشت میکنم و اون مورد رو اون!

    واقعا اگر زوجین زندگیشون رو دوست داشته باشن، بالاخره یه چیزی برای حفظ و زیباتر کردنش پیدا میکنن! اما اگر هرکی فکر خودش باشه، طلاق رسمی نباشه، طلاق عاطفی میگیرن و فقط تحمل میکنن!
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد

  13. تشکرها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. براستی مادر امام چهارم شیعه ها کیست ؟؟
    توسط غلامعلی نوری در انجمن سایر مباحث تاریخی
    پاسخ: 27
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۲۳, ۲۲:۳۷
  2. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۶/۳۱, ۰۹:۰۹
  3. چرا به ماه رمضان ماه مهماني خدا مي گويند؟؟
    توسط soote del در انجمن فروع دین در قرآن
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۵/۱۸, ۱۴:۴۶
  4. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۴/۰۱, ۲۱:۴۶
  5. قاتل شیطان کیست؟؟
    توسط Moamma در انجمن سایر مباحث اعتقادی در قرآن
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۲۶, ۰۰:۲۳

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود