جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سلام من به بقیع و به تربت صادق...(اشعار ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام)

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96

    سلام من به بقیع و به تربت صادق...(اشعار ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام)




    سلام من به بقیع و به تربت صادق...(اشعار ویژه شهادت امام جعفر صادق علیه السلام)


    ز غربتش چه بگویم که سینه ‏ها خون است
    براى صادق زهرا مدینه محزون است


    دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت
    که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

    همانکه غربتش از قبر خاکی اش پیداست
    امام صادق شیعه سلاله زهراست

    ز بس که کینه و غربت به هم موافق شد
    هدف به تیر جسارت امام صادق شد

    همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا
    ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

    امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند
    امان که روح سبکبال شیعه را کشتند

    براى فاطمه از بى کسى سخن مى ‏گفت
    براى مادرش از غربت وطن مى ‏گفت


    بخاک حجره‏اش از سوز سینه مى ‏غلطید
    پسر به مادر خود از کتک زدن مى ‏گفت

    از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْن ربیع
    دوانده در پی اش اندر مدینه ابن‏ ربیع


    فضاى شهر مدینه بیاد او تار است
    هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است


    هنور مى‏ کشد او را عدو به دنبالش
    هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است


    هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است
    هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است




  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96






    دین از تو پدیدار شده حضرت صادق
    شیعه ز تو بیدار شده حضرت صادق

    از مکتب تو جن و ملک علم گرفتند
    انسان ز تو دیندار شده حضرت صادق

    دانشگاه شیعه که وجودش همه فخر است
    از توست، گوهربار شده حضرت صادق

    تا یاد کنم ظلم پر از کینه‌ی منصور
    آنجا بصرم تار شده حضرت صادق

    یک لحظه نیاسود مطهر گلِ جسمت
    چون دم به دم آزار شده حضرت صادق

    آن شب که در راز نشستی بَرِ معبود
    دشمن ز تو بیزار شده حضرت صادق


    آمد که تو را زخم زند بین امارت
    جدّت که تو را یار شده حضرت صادق

    لیکن چه گریز از غم همدردی مادر
    در کوچه گرفتار شده حضرت صادق

    چون فاطمه بنشست به خاک غم و غربت
    افتاده به دیوار شده حضرت صادق

    آمد نظرش مادر خود گفت سؤالی
    او را که مددکار شده حضرت صادق؟

    فطرش چو شنیدش غم تو ای گلِ زهرا
    عمریست عزادار شده حضرت صادق




  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    افتاده خزان در چمن حضرت صادق
    یثرب شده بیت الحزن حضرت صادق

    افسوس که از آتش زهر ستم خصم
    شد آب تمام بدن حضرت صادق


    بالله قسم اهل مدینه نشنیدند
    جز حرف خدا از دهن حضرت صادق

    افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته
    بر برگ گل یاسمن حضرت صادق

    سر تا به قدم گوش شده شهر مدینه
    در آرزوی یک سخن حضرت صادق

    جا دارد اگر در غم آن پیکر رنجور
    خون گریه کند پیرهن حضرت صادق

    مسموم شد از زهر، ولی زیر سم اسب
    پامال نگردید تن حضرت صادق

    گردید درِ غصّه به روی همگان باز
    شد بسته چو بند کفن حضرت صادق


    قبر و حرم و زائر او هر سه غریبند
    در شهر و دیار و وطن حضرت صادق

    "میثم" همه گریان حسین اند اگر چه
    گریند به یاد محن حضرت صادق

    شاعر:غلامرضا سازگار



  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    کسی با روح من آمیخت در طوفان دلتنگی
    مرا در حسرتی پیچید در کوران دلتنگی

    تمام آن­چه با خود داشتم با خود از اینجا برد
    و اشکم روی دستم ماند بر دامان دلتنگی


    دلم سیر است از این دست شادی ها، شبی ای کاش
    به پای سفرۀ غم می شدم مهمان دلتنگی

    دلم شد بیت الاحزانی، همه اشک و همه اندوه
    بقیعی تازه شد دل، این غریبستان دلتنگی


    در این حال و هوا همراه با اندوه شیرینت
    طراوت می دهد جان مرا باران دلتنگی

    صدایم کن، و گرنه در سکوتی گنگ می پوسم
    رهایم کن رهایم کن، ازین زندان دلتنگی


    در این فصل پریشانی، نگاهت را مگیر از من
    کنون من ماندم و یک روح سرگردان دلتنگی

    سلام ای غربت معصوم ای روح سترگ عشق
    درود ای بهترین آغاز بر پایان دلتنگی


    تمام شعر من اندوه شد ای عاشق صادق
    مگر از خاطراتت پر شده دیوان دلتنگی

    شاعر : سید مهدی حسینی




  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    9,745
    صلوات
    20662
    تعداد دلنوشته
    31
    مورد تشکر
    537 پست
    حضور
    174 روز 9 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    96



    آن که با همت او دین خدا تضمین بود
    صادق آل رسول و گل باغ دین بود

    مکتب علم از او قدر و شرف پیدا کرد
    شجر پر ثمر باغ گل یاسین بود


    بس که در ذائقۀ علم حلاوت می ریخت
    شرح هر نکته ای از لعل لبش شیرین بود

    نه عجب گر که خدا را همه جا او می دید
    چشم او چشم خدا بود و حقیقت بین بود


    همره عرش نشینان همه شب در محراب
    شاهد حال و مناجات شبش پروین بود

    دیده ای داشت که خون جگر از آن می ریخت
    دامنی داشت که از خون جگر رنگین بود


    گاه از کرب وبلا گه ز مدینه غم داشت
    دل آزرده و غمدیدۀ او خونین بود

    همه شب شمع صفت از غم زهرا می سوخت
    اشک بر آتش غم های دلش تسکین بود


    ای دریغا گل گلزار علی را چیدند
    بشکند دست ستمگر که چنین گلچین بود

    گرچه کردند گل فاطمه را پرپر، لیک
    هستی از این گل پرپرشده عطر آگین بود


    تازه شد گر که«وفائی» غم او بار دگر
    غم او در دل هر شیعه غمی دیرین بود



    شاعر : استاد سید هاشم وفایی




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53




    آسمان است و زمین دور سرش می گردد
    آفتاب است و قمر خاک درش می گردد

    این قد و قامت افتاده درخت طوباست
    این محاسن به خدا آبروی دین خداست


    این حرم، خانه ی زهراست، نسوزانیدش
    ان حسینیّه ی دنیاست، نسوزانیدش

    شعله پشت حرم « فاطمه زاده »نبرید
    پسر فاطمه را پای پیاده نبرید


    آی مردم بگذارید عبا بردارد
    پیر مرد است خمیده است عصا بردارد

    هم عصا نیست که او تکیه به جایی ببرد
    هم عبا نیست که سر زیر عبایی ببرد


    ببریدش، ببرید، از وسط مردم نه!
    هرچه خواهید بیارید، ولی هیزم نه

    بگذارید لبش یاد پیمبر بکند
    وسط شعله کمی « مادر، مادر » بکند


    از مسیری ببریدش که تماشا نشود
    چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

    اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
    پیر مردی که خمیده است کشیدن دارد؟!


    اگر آهسته نیارید، تنش می افتد
    بارها پشت سواره بدنش می افتد

    شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
    آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید


    شاید این کوچه همان کوچه ی زهرا باشد
    شاید آن کوچه ی باریک همین جا باشد

    شاید این کوچه همان جاست که زهرا افتاد
    گرچه هم دست به دیوار شد امّا افتاد!


    این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
    در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

    شاعر : علی اکبر لطیفیان





  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53





    می سوخت بین شعله ها بال و پر تو
    آتش نشد شرمنده از موی سر تو

    از نعره مستانه یک نامسلمان
    آن شب پرید از خواب شیرین دختر تو

    دست خدا را باز بستند این جماعت
    آقا چه خالی بود جای مادر تو

    با رفتن تو آسمان هم گریه می کرد
    آن شب نبود عمامه ای روی سرتو

    پای برهنه پشت یک مرکب دویدن
    نگذاشت نایی در میان پیکر تو

    در کوچه های خلوت شهر مدینه
    تنها غریبی بود یار و یاور تو

    دیدند خیلی داغدار کربلایی
    شام غریبان شد به پا در محضر تو

    جای هزاران سجده شکرانه دارد
    خنجر نیامد بر ضریح حنجر تو


    شاعر: محمدحسین رحیمیان




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    كشید بند طناب و شما زمین خوردی
    شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی

    تمام آینه ها ناگهان ترك خوردند
    مگر چه قدر شما با صدا زمین خوردی؟

    چه عاشقانه سر كوچه ی بنی هاشم
    به یاد حضرت خیرالنساء زمین خوردی

    شتاب مركب و زانوی خسته باعث شد
    طیّ مسیر، شما بارها زمین خوردی

    صدای ناله ی زهرا مدینه را لرزاند
    به دست بسته، غریبانه تا زمین خوردی

    دلت شكست و به یاد رقیه افتادی
    خودت برای رضای خدا زمین خوردی


    شاعر: وحید قاسمی



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53





    کاش من هم به لطف مذهب نور
    تا مقام حضور می رفتم
    کاش مانند یار صادقتان
    بی امان در تنور می رفتم

    علم عالم در اختیار شماست
    جبر در این مسیر حیران است
    چشم هایت طبیب و بیمارش
    یک جهان جابر بن حیان است

    روز و شب را رقم بزن آخر
    ماه و خورشید در مُرکّب توست
    ملک لا هوت را مراد تویی
    آسمان ها مرید مذهب توست

    قصه تکرار می شود یعنی
    باز هم در مدینه عاشق نیست
    کوچه در کوچه شهر را گشتم
    هیچ کس با امام ، صادق نیست
    ***
    خواب دیدم که پشت پنجره ها
    روبروی بقیع گریانم
    پابه پای کبوتران حرم
    در پی آن مزار پنهانم

    گریه در گریه با خودم گفتم
    جان افلاک پشت پنجره هاست
    آی مردم ! تمام هستی ما
    در همین خاک پشت پنجره هاست


    شاعر: سید حمیدرضا برقعی

    ویرایش توسط رحیل : ۱۳۹۴/۰۵/۲۰ در ساعت ۰۷:۵۹


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود