جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ☆ اولین روز در صدف ☆ ◄◄◄ خاطرات حجاب

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    955
    صلوات
    3571
    تعداد دلنوشته
    24
    مورد تشکر
    491 پست
    حضور
    29 روز 15 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    528

    ☆ اولین روز در صدف ☆ ◄◄◄ خاطرات حجاب




    ☆ اولین روز در صدف ☆  ◄◄◄ خاطرات حجاب

    ☆ اولین روز در صدف ☆  ◄◄◄ خاطرات حجاب

    سلام

    اولین روز در صدف
    ◄◄◄خاطرات حجاب►►►
    ☆ اولین روز در صدف ☆  ◄◄◄ خاطرات حجاب

    در این موضوع می خواهیم خاطراتی از حجاب
    و بالاخص "خاطره از اولین روزی که چادر سر کردیم" رو بنویسیم


    بسیار ممنون میشم اگر خاطرات از خودتون یا اطرافیانتون باشه
    چون اون چه که زیاده مطالب در سایر سایتهاست اما مایلم
    در این موضوع محتوای جدید ایجاد کنیم
    پیشاپیش از مشارکت دوستان سپاسگزاری می کنم

    یا رب ! نظر تو برنگردد !
    ....................................
    همۀ عالم می گویند براساس استعدادت عمل کن! حضرت زهرا(س): می‌فرماید براساس نقشت عمل کن!
    گاهی نقش شما برخلاف استعدادهای شما هست!
    بگرد نقشت را پیدا کن!

    .................................................. ..............
    خدایا! مرا با تدبیر خود از تدبیر خودم و با اختیار خود از اختیار خودم بی نیاز کن.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    955
    صلوات
    3571
    تعداد دلنوشته
    24
    مورد تشکر
    491 پست
    حضور
    29 روز 15 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    528



    با یاد خدا
    اولین خاطره رو تعریف می کنم :
    عنوان خاطره : چادر تنها یک پوشش نیست

    خب چطوری بگم؟ من تا یک سنی چادری نبودم ، بی حجاب هم نبودم اما چادر رو مناسبتی یا در مدرسه و خرید دم دستی سر می کردم و پوشش اصلیم نبود
    وقتی دانشجو شدم ، یک سرپرست خوابگاه داشتیم که خانم سیده و معتقدی بود و خوشبختانه ارتباط خوبی هم با هم داشتیم.
    ترم 3 یا 4 بودم که یک شب که داشتم زباله ها رو می بردم دم در بذارم چادر مشکی سرم کرده بودم ، وقتی از جلو سرپرستی رد می شدم ایشون من رو دیدن و شروع کردن به تعریف کردن که چقدر با چادر زیبا شدم .
    راستش تا اون روز کسی اینطوری ازم بابت چادرم تعریف نکرده بود
    پرسیدن : که چرا همیشه چادر سرم نمی کنم ؟
    خب کمی من و من کردم و گفتم که خودم هم دوست دارم سر کنم و ...
    گفتن از همین الان تصمیم بگیر چادر سرت کنی
    منم انگار منتظر بودم و از فردا سر کلاس ها با چادر حاضر شدم
    خیلی ها تعجب کرده بودند و حتی تهمت هایی هم توسط همکلاسی ها به من زده شد اما من پوششم رو انتخاب کرده بودم و خوشحال بودم

    اما جرأت نداشتم به مادرم بگم !!!
    چون مادرم قبلا برام شرط گذاشته بودن که یا چادر نذارم یا اگر گذاشتم چادر فقط پوشش ظاهرم نباید باشه
    و رفتارم هم باید متناسب با یک خانم با وقار چادری باشه
    تا با بی توجهی آسیبی به این پوشش نزنم و به سخره گرفته نشه
    حالا نه که من رفتارم نامناسب بوده باشه ها، نه .
    مادرم می خواستن عمیقا و با آگاهی این پوشش رو بپذیرم
    تا آفتی برای این پوشش نباشم



    بعد از چند روز تلفنی به مادرم اطلاع دادم. یادمه اون لحظه که تو حیاط خوابگاه تلفن کارتی دستم بود و به بدنه اش خیره شده بودم و داشتم می گفتم که چکار کردم
    چیزی نگفتن فقط شروط قبلیشون رو تکرار کردن و من گفتم که حواسم هست و دیگه می خوام چادری باشم
    خب اوایلش خیلی سخت بود ، هنوز هم سخت هست
    یعنی شرطی که مادرم برام گذاشتن که به حق هم هست خیلی سخته و حساسیت قضیه رو بالا می بره،
    باید مراقب باشی اشتباهی نکنی که بهانه جوها به پای چادری بودنت بذارن

    این مورد رو قبلا هم در انجمن نوشتم :
    یادمان نرود
    ما یکی نیستم برای خودمان
    در هر قدم نماینده و نشانه ای هستیم از هم پیوندها و هم سلوکان و هم کیشانمان
    شرمنده هم قطارهای خود نشویم
    حرمت نام و نشان خود را حفظ کنیم
    >> 8 تیر 94 - راهی


    چادر تنها یک پوشش نیست،
    یک فرهنگ است،
    یک طرز فکر

    یا رب ! نظر تو برنگردد !
    ....................................
    همۀ عالم می گویند براساس استعدادت عمل کن! حضرت زهرا(س): می‌فرماید براساس نقشت عمل کن!
    گاهی نقش شما برخلاف استعدادهای شما هست!
    بگرد نقشت را پیدا کن!

    .................................................. ..............
    خدایا! مرا با تدبیر خود از تدبیر خودم و با اختیار خود از اختیار خودم بی نیاز کن.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    22,908
    صلوات
    8500
    تعداد دلنوشته
    52
    مورد تشکر
    833 پست
    حضور
    98 روز 1 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام یادم می آد مدرسه که می رفتم خیلی وقتها دوست داشتم ببینم موهام اگه بریزم بیرون مقنعه چی می شه هنوز به چادرمدرسه زیاد عادت نکرده بودم...!

    خلاصه نزدیک مدرسه رسیده بودم که یواشکی دست بردم و چادرم سفت گرفتم و موهام قشنگ چپ کردم!!چشمتون روز بد نبینه!! یه موتوری انگار از غیب رسید و یه چرخی زد و من از بس ترسیده بودم دویدم طرف درمدرسه...!

    فکرکنم اولین و آخرین باری بود که حاضر شده بودم یه کم از حجاب و چادرم و خلاصه خوب بودن خودم فاصله بگیرم تازگی ها دعا به جون همون موتوریه هم کردم!!

    خیلی حجاب به داد می رسه خصوصا وقتی دشمن داشت باشی خودش یه سند هست که خوبی!!حتی اگه ظاهری هم حجاب داشته باشی بازهم مثل صندوقچه ای می مونه که طلا و جواهرات رو حفظ می کنه...


    ☆ اولین روز در صدف ☆  ◄◄◄ خاطرات حجاب


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    3,951
    صلوات
    12700
    تعداد دلنوشته
    19
    مورد تشکر
    289 پست
    حضور
    77 روز 5 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من چادرم رادوست دارم
    خودش برای بنده یک جملۀ دوست داشتنی است
    چراکه چادربه عنوان یک لباس ویک پوشش باسایرلباس ها که تن پوش هستند
    چندان تفاوتی نداردوهرگز جملۀمن پیراهنم رایاکفشم رادوست دارم
    باجملۀ من چادرم رادوست دارم دلچسب وزیبانیست
    چراکه دراین جمله تلویحاٌاقراربه :
    معبودم رادوست دارم نهفته است
    چون پروردگارم رادوست دارم
    واوهم عفت وحجاب رادوست دارد
    پس من چادرم رادوست دارم



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    955
    صلوات
    3571
    تعداد دلنوشته
    24
    مورد تشکر
    491 پست
    حضور
    29 روز 15 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    528



    موضوع خاطره : تحمل گرمای آتش جهنم

    یک بار در کنجی از حرمی مشغول نگاه کردن به ضریح بودم که متوجه سه دختر نوجوان شدم که یکیشان شالی مشکی گرداگرد صورتش را به زیبایی فراگرفته بود و با سنجاق های ریز محکم شده بود
    دو دختر دیگر که پوشش این خانم برایشان جالب بود ، با او وارد بحث شدند و از او خواستند نحوه بستن شال را یادشان بدهد،
    در ادامه صحبتهایشان پیرامون حجاب و الزامات و اجبارات ، این دخترکان از آن یکی در خصوص این که چگونه در این هوای گرم حجاب کامل را تحمل می کند پرسیدند
    و او پاسخی داد که شاید نمادین به نظر می رسید اما با چنان اعتقادی بیانش کرد که مثل حکاکی سنگی در مغزم نقش بست :
    گفت پوشش من پوشش فاطمه زهرا(س) است و اگر امروز این گرما را تحمل نکنم چگونه در آخرت آتش جهنم را تحمل خواهم کرد

    به این که در آن سن کم اینگونه از عقاید خود حرف می زد قبطه خوردم .
    شاید هنوز هم وقتی برای یک رفتار دینی از ما پرسشی می شود ، به دوست داشتم و دوست نداشتم و این طوری راحتترم و ... بسنده کنیم اما اصل و ریشه آن عمل را بیان نکنیم .

    یا رب ! نظر تو برنگردد !
    ....................................
    همۀ عالم می گویند براساس استعدادت عمل کن! حضرت زهرا(س): می‌فرماید براساس نقشت عمل کن!
    گاهی نقش شما برخلاف استعدادهای شما هست!
    بگرد نقشت را پیدا کن!

    .................................................. ..............
    خدایا! مرا با تدبیر خود از تدبیر خودم و با اختیار خود از اختیار خودم بی نیاز کن.


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود