صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان در تاریکی -مولانا-

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    عرفان در تاریکی -مولانا-





    مولانا

    نام: محمد بن بهاءالدّین محمد
    لقب و کنیه: جلال الدّین مولوی رومی بلخی
    فرقه ، مذهب: سنّی – اشعری مذهب صوفی از فرقه حلاجیّه با عقیده وحدت وجود (1)
    محل سکونت: در بلخ به دنیا آمد امّا در ولایت روم و شام به ترویج عقاید خویش اشتغال داشته. (2)
    نسب: به ابوبکر بن ابی قحافه می رسد.(3)
    قرن: هفتم

    توضیحات:
    او می گوید:
    من با هفتاد و دو فرقه موجود در میان مسلمین، یکی و هم عقیده هستم .(4)
    عزاداری و ماتم بر امام حسین را به تمسخر گرفت و روز عاشورا را روز فرح و شادی می داند و قاتل امام حسین
    عرفان در تاریکی -مولانا- را اهل نجات و رستگاری می پندارد.(5)
    معاویه را مومن و پاک می دانسته و قاتل امیرالمومنین
    عرفان در تاریکی -مولانا- را آلت حق و دست خداوند می پندارد.(6) عمر (لعنة الله علیه) را از زمره مقربان درگاه احدیت بر می شمرد و قائل است به او وحی میشده.(7)
    او در سرزمین روم (قونیه) مجالس سماع و رقص و پایکوبی بر پا می کرد و می خواست به واسطه ی این مجالس مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت نماید به طوری که در مجالس او سرود خوانان ، سرود ها میخواندند و نوازندگان ، چنگ و رباب به کار می گرفتند و خودش در میان مجلس چنان می رقصید و چرخ میزد که شور و غوغا برپا میشد.(8)
    اوعاشق مردی به نام شمس تبریزی شده بود به طوری که حتی لحظه ای از اندیشه شمس جدا نمی شد . در همه چیز و همه جا چهره او را می دید و می گفت:
    نقاش ازل نقش کند هر طرفی / از بهر قرار دل من تبریزی
    او از عشق شمس مجنون شده بود و بر بام و صحن مدرسه و خانقاه می گشت و او را صدا میکرد و به سبب عشقی که به شمس داشت یک دیوان شعر و غزل صوفیانه و عاشقانه به نام او تصنیف نمود. (9)
    نوشته اند که در تشییع جنازه مولوی، همه مردم قونیه اعم از مسیحیان و یهودیان شرکت داشتند.(10)
    او با پدر امیرالمومنین
    عرفان در تاریکی -مولانا- دشمنی داشته و (العیاذبالله) ایشان را خارج از دین معرفی میکند.
    صد دل و جان عاشق صانع شده/ چشم بد یا گوش بد مانع شده
    خود یکی بوطالب آن عّم رسول/ می نمودش شَنعت عَربان مهول
    منصب اجداد و آباء را بماند/ در پی احمد چنین بی ره براند
    لیک گر بودیش لطف ماسبق / کِی بُدی این بَد دلی با جذب حق (11)

    این درحالی است که مولایمان امام صادق
    عرفان در تاریکی -مولانا-فرمودند: اگر ایمان حضرت ابوطالب را در یک کفه ی ترازو ، و ایمان سایر خلق را در کفه ی دیگر آن قرار دهند؛ به خدا قسم ایمان ابوطالب بر آنها فزونی خواهد داشت (12)
    همچنین علی بن موسی الرضا
    عرفان در تاریکی -مولانا- خطاب به یکی از اصحابشان می فرمایند: آگاه باش که اگر تو در ایمان حضرت ابوطالب شک نمایی همانا جایگاه و منزلگاهت در آتش جهنم خواهد بود.(13)

    مولوی و انکار امام زمان
    او علاوه بر این اعتقادش که میگوید (العیاذبالله) با ریاضت کشیدن میتوان خلیفه وامام زمان شد ، اصلا وجود نازنین و مقدس مولایمان
    عرفان در تاریکی -مولانا- را انکار می نماید.
    پس به هر دوری ولیّی قائم است/ تا قیامت آزمایش دائم است
    پس امام حّیِ قائم آن ولی است/ خواه از نسل عُمر خواه از علی ست. (14)


    مولوی
    امیرالمومنین عرفان در تاریکی -مولانا- را به عنوان خلیفه چهارم قبول داشته و در مدح ابوبکر و عمر و عثمان (لعنة الله علیهم) این چنین می گوید :
    چون محمد یافت ملک نعیم/قرص مه را کرد در دم او دو نیم
    چون ابوبکر آیت توفیق شد/ با چنان شه صاحب و صدیق شد
    چون عمر شیدای آن معشوق گشت/ حق و باطل را چو دل فاروق شد
    چون که عثمان آن عیان را عین گشت/ نور فایض بود و ذوالنّورین گشت (15)


    مولوی و انکار حج خانه خدا:
    او همانند هم کیشان خویش سفر نمودن به سوی خانه خدا و انجام مراسم حج را بیهوده و عبث میدانست و همه کس و همه چیز را عین ذات خدا می داند (العیاذبالله):

    ای قوم به حج رفته! کجایید کجایید / معشوق در اینجاست، بیایید بیایید
    آنها که طلبکار خدایند، خدایند/ حاجت به طلب نیست، شمایید شمایید
    ذاتید، صفایید، گهی عرش و گهی فرش/ باقی ز خود آیید و مبرا ز فنایید (16)








    ______________
    پ.ن:

    1: تحفة الاخیار ص 130 – کتاب عرفان و کلام استاد مطهری ص 50
    2: تحفة الاخیار ص 17 – کتاب مولانا نوشته ناصر نجمی
    3: ریحانة الادب ، ج 6 ص 30
    4: تحفة الاخیار ص 19
    5: مثنوی ، ج6 ، ص 576
    6: مثنوی؛ ج2، ص 177 و 182
    7: مثنوی ؛ ج 2 ؛ ص 134
    8: شرح زندگی مولانا؛ ناصر نجمی؛ ص 17
    9: همان، ص 29
    10: همان ؛ ص 36
    11: مثنوی؛ دفتر ششم، ص 195
    12: بحار الانوار ، ج 35، ص 111
    13: همان ص 112
    14: مثنوی، دفتر اول، ص 126

    15: مثنوی ، ج 2 ، ص 134
    16: دیوان شمس، ص 274، غزل شماره 648

       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,314
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,221 پست
    حضور
    122 روز 5 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام به دوست خوبم حدیث عزیز : من اولین بار است که چنین مطالبی را در مورد مولوی می خوانم و بشدت تعجب کردم.

    اگر چنین است پس چرا کتابهای مولوی را این همه با ارزش می دانند. و من بارها اشعار مولوی را از زبان برادران روحانی شنیده ام. اگر ممکن است این مسئله را برایم روشن کنید. و کامل توضیح دهید. و بگویید که چرا مانع پخش اشعار مولوی نمی شوند. ؟

    با سلام به کارشناسان عرفانی و دینی. ما تا کنون هر چه از مولوی می دانسته ایم .همه از نزدیکی ایشان به خداوند بوده و ایمان قوی ایشان . طوری که گویا ایشان انچنان به نور الهی نزدیک بوده که خود را در خدا غرق می دانسته. و در تمام جلسات دینی اشعار مولوی حرف اول را می زده است. و حال دوست خوبمان حدیث مطالبی باز گو کرده و ایشان هم پرسیده اند. از واقعیت شخصیت مولوی و چگونگی ایشان از منظر دین. لطفا" کارشناسان محترم جواب کامل به سوال ما با مدرک و سند ارائه کنند. نه اینکه پای پست بنویسند موضوع بسته شده. لطفا" ما را در سردرگمی قرار ندهید.
    یا حق.
    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۰۵/۲۹ در ساعت ۱۷:۱۶
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4



    نقل قول نوشته اصلی توسط فریده بنده مخلص خدا نمایش پست
    با سلام به دوست خوبم حدیث عزیز : من اولین بار است که چنین مطالبی را در مورد مولوی می خوانم و بشدت تعجب کردم.

    اگر چنین است پس چرا کتابهای مولوی را این همه با ارزش می دانند. و من بارها اشعار مولوی را از زبان برادران روحانی شنیده ام. اگر ممکن است این مسئله را برایم روشن کنید. و کامل توضیح دهید. و بگویید که چرا مانع پخش اشعار مولوی نمی شوند. ؟

    یا حق.

    سلام و عرض ادب
    والا بنده هم از وقتی این موضوع رو شروع به نوشتن کردم و برای هر پست آن دو سه کتاب درباره تصوف و صوفی گری میخوانم به حقایقی رسیدم که هنوز که هنوز است متعجبم!
    و از همه جالب تر اینکه سند های این اشعار مولانا در کتاب خودش موجود هست و با مراجعه میتوانیم ببینم!
    حقیقتا پاسخ سوالتون رو نمیدونم و خودمم برام سواله که چرا از افرادی مانند این شخص در کتاب های درسی و فرهنگ اسلامی یاد میشود! اگر امکان داشته باشد پست را به پاسخگویان مربوطه ارجاع میدهم برای پاسخگویی..

    در پست های آینده ان شاءالله درباره حافظ و بقیه شعرای صوفی که ما آن ها رو مورد کرامت قرار میدهیم پست میذارم.
    در پناه حق
    یاعلی

       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,614
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    792 پست
    حضور
    118 روز 6 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    عرفان در تاریکی -مولانا-







    کارشناس بحث: استاد سمیع

    ویرایش توسط معین : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۲:۰۹
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    عرفان در تاریکی -مولانا-

  8. تشکرها 3


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حدیث 74 نمایش پست

    مولانا

    نام: محمد بن بهاءالدّین محمد
    لقب و کنیه: جلال الدّین مولوی رومی بلخی
    فرقه ، مذهب: سنّی – اشعری مذهب صوفی از فرقه حلاجیّه با عقیده وحدت وجود (1)
    محل سکونت: در بلخ به دنیا آمد امّا در ولایت روم و شام به ترویج عقاید خویش اشتغال داشته. (2)
    نسب: به ابوبکر بن ابی قحافه می رسد.(3)
    قرن: هفتم

    توضیحات:
    او می گوید:
    من با هفتاد و دو فرقه موجود در میان مسلمین، یکی و هم عقیده هستم .(4)
    عزاداری و ماتم بر امام حسین را به تمسخر گرفت و روز عاشورا را روز فرح و شادی می داند و قاتل امام حسین
    عرفان در تاریکی -مولانا- را اهل نجات و رستگاری می پندارد.(5)
    معاویه را مومن و پاک می دانسته و قاتل امیرالمومنین
    عرفان در تاریکی -مولانا- را آلت حق و دست خداوند می پندارد.(6) عمر (لعنة الله علیه) را از زمره مقربان درگاه احدیت بر می شمرد و قائل است به او وحی میشده.(7)
    او در سرزمین روم (قونیه) مجالس سماع و رقص و پایکوبی بر پا می کرد و می خواست به واسطه ی این مجالس مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت نماید به طوری که در مجالس او سرود خوانان ، سرود ها میخواندند و نوازندگان ، چنگ و رباب به کار می گرفتند و خودش در میان مجلس چنان می رقصید و چرخ میزد که شور و غوغا برپا میشد.(8)
    اوعاشق مردی به نام شمس تبریزی شده بود به طوری که حتی لحظه ای از اندیشه شمس جدا نمی شد . در همه چیز و همه جا چهره او را می دید و می گفت:
    نقاش ازل نقش کند هر طرفی / از بهر قرار دل من تبریزی
    او از عشق شمس مجنون شده بود و بر بام و صحن مدرسه و خانقاه می گشت و او را صدا میکرد و به سبب عشقی که به شمس داشت یک دیوان شعر و غزل صوفیانه و عاشقانه به نام او تصنیف نمود. (9)
    نوشته اند که در تشییع جنازه مولوی، همه مردم قونیه اعم از مسیحیان و یهودیان شرکت داشتند.(10)
    او با پدر امیرالمومنین
    عرفان در تاریکی -مولانا- دشمنی داشته و (العیاذبالله) ایشان را خارج از دین معرفی میکند.
    صد دل و جان عاشق صانع شده/ چشم بد یا گوش بد مانع شده
    خود یکی بوطالب آن عّم رسول/ می نمودش شَنعت عَربان مهول
    منصب اجداد و آباء را بماند/ در پی احمد چنین بی ره براند
    لیک گر بودیش لطف ماسبق / کِی بُدی این بَد دلی با جذب حق (11)

    این درحالی است که مولایمان امام صادق
    عرفان در تاریکی -مولانا-فرمودند: اگر ایمان حضرت ابوطالب را در یک کفه ی ترازو ، و ایمان سایر خلق را در کفه ی دیگر آن قرار دهند؛ به خدا قسم ایمان ابوطالب بر آنها فزونی خواهد داشت (12)
    همچنین علی بن موسی الرضا
    عرفان در تاریکی -مولانا- خطاب به یکی از اصحابشان می فرمایند: آگاه باش که اگر تو در ایمان حضرت ابوطالب شک نمایی همانا جایگاه و منزلگاهت در آتش جهنم خواهد بود.(13)

    مولوی و انکار امام زمان
    او علاوه بر این اعتقادش که میگوید (العیاذبالله) با ریاضت کشیدن میتوان خلیفه وامام زمان شد ، اصلا وجود نازنین و مقدس مولایمان
    عرفان در تاریکی -مولانا- را انکار می نماید.
    پس به هر دوری ولیّی قائم است/ تا قیامت آزمایش دائم است
    پس امام حّیِ قائم آن ولی است/ خواه از نسل عُمر خواه از علی ست. (14)


    مولوی
    امیرالمومنین عرفان در تاریکی -مولانا- را به عنوان خلیفه چهارم قبول داشته و در مدح ابوبکر و عمر و عثمان (لعنة الله علیهم) این چنین می گوید :
    چون محمد یافت ملک نعیم/قرص مه را کرد در دم او دو نیم
    چون ابوبکر آیت توفیق شد/ با چنان شه صاحب و صدیق شد
    چون عمر شیدای آن معشوق گشت/ حق و باطل را چو دل فاروق شد
    چون که عثمان آن عیان را عین گشت/ نور فایض بود و ذوالنّورین گشت (15)


    مولوی و انکار حج خانه خدا:
    او همانند هم کیشان خویش سفر نمودن به سوی خانه خدا و انجام مراسم حج را بیهوده و عبث میدانست و همه کس و همه چیز را عین ذات خدا می داند (العیاذبالله):

    ای قوم به حج رفته! کجایید کجایید / معشوق در اینجاست، بیایید بیایید
    آنها که طلبکار خدایند، خدایند/ حاجت به طلب نیست، شمایید شمایید
    ذاتید، صفایید، گهی عرش و گهی فرش/ باقی ز خود آیید و مبرا ز فنایید (16)








    ______________
    پ.ن:

    1: تحفة الاخیار ص 130 – کتاب عرفان و کلام استاد مطهری ص 50
    2: تحفة الاخیار ص 17 – کتاب مولانا نوشته ناصر نجمی
    3: ریحانة الادب ، ج 6 ص 30
    4: تحفة الاخیار ص 19
    5: مثنوی ، ج6 ، ص 576
    6: مثنوی؛ ج2، ص 177 و 182
    7: مثنوی ؛ ج 2 ؛ ص 134
    8: شرح زندگی مولانا؛ ناصر نجمی؛ ص 17
    9: همان، ص 29
    10: همان ؛ ص 36
    11: مثنوی؛ دفتر ششم، ص 195
    12: بحار الانوار ، ج 35، ص 111
    13: همان ص 112
    14: مثنوی، دفتر اول، ص 126

    15: مثنوی ، ج 2 ، ص 134
    16: دیوان شمس، ص 274، غزل شماره 648
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    الف:همه انسانهایی که از مرحله عصمت پایین تر باشند، در معرض خطا و لغزش و اشتباه می‌باشند. چنانچه مرحوم محدث نوری که یکی از اعاظم علمای شیعیان است، برخلاف ایات و روایات دینی،قائل به تحریف قرآن گردید، و یا شیخ صدوق با همه عظمتی که داشت، قائل به سهو النبی گشت.
    ب: وجود چنین اشتباهاتی مانع این نمی شود که همه کلمات و اثار آنها زیر سوال برود.
    ج: با توجه به جو و اختناق گذشته بر علیه شیعه، احتمال تقیه یک احتمال بسیار جدی در آثار مولوی است.
    د:
    ما شیعه کسی هستیم که فرمود: انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال (نگاه کن ببین چه می‌گویند و نگاه نکن که چه کسی است دارد سخن می‌گوید).
    یک آدم دانا و فهمیده همیشه اینطور برخورد می‌کند و تعصب بر او حاکم نیست. فلانی چون سنی است پس حتماً همه حرف‌هایش غلط است! فلانی چون شیعه هست پس حتماً همه حرف‌هایش درست است! فلانی چون در مسلک و مذهب و دین ما نیست پس حرفش را گوش نمی‌‌کنیم و استدلال‌هایش را هم نمی‌پذیریم. اینها تعصب است و آدم عاقل و دانا، متعصب نیست.
    ه: در نقد کردن دیگران به صرف کپی کردن اکتفا نکنیم، بلکه برویم با دقت خود آن کلمات را ببینیم، بعد مطرح کنیم
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۶:۰۶

  10. تشکرها 3


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حدیث 74 نمایش پست

    او می گوید: من با هفتاد و دو فرقه موجود در میان مسلمین، یکی و هم عقیده هستم .



    باسمه تعالی
    شما اول بفرمایید که این جمله از مولوی در کدام یک از آثار او موجود است، با ذکر آدرس دقیق،؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تا بعد به نقد آن بپردازیم.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۵:۴۶

  12. تشکرها 3


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط حدیث 74 نمایش پست



    عزاداری و ماتم بر امام حسین را به تمسخر گرفت و روز عاشورا را روز فرح و شادی می داند و قاتل امام حسین
    عرفان در تاریکی -مولانا- را اهل نجات و رستگاری می پندارد.


    باسمه تعالی
    اما راجع به عزدارای برای امام حسین علیه السلام
    این موارد باید به صورت علمی، دقیق و موردی، مورد بحث و بررسی واقع شود تا ببینیم آیا واقعا همین نظری که ابتدا از عبارت به ذهن افراد اشکال کننده می‌‌رسد مراد مولوی هم بوده است یا خیر؟
    بنابراین خوب است ابتدا همین ابیات (که درباره کربلا است) را با هم مرور کنیم.

    مولوی در اوایل دفتر ششم مثنوی می‌گوید:

    روز عاشورا همه اهل حلب/ باب انطاکیه اندر تا به شب

    گرد آید مرد و زن جمعی عظیم/ ماتم آن خاندان دارد مقیم
    ناله و نوحه کنند اندر بکا/ شیعه عاشورا برای کربلا
    بشمرند آن ظلمها و امتحان / کز یزید و شمر دید آن خاندان
    نعره‌‌هاشان می‌‌رود در ویل و وشت / پر همی‌‌گردد همه صحرا و دشت
    یک غریبی شاعری از ره رسید / روز عاشورا و آن افغان شنید
    شهر را بگذاشت و آن سوی رای کرد / قصد جست و جوی آن هیهای کرد
    پرس پرسان می‌‌شد اندر افتقاد / چیست این غم بر که این ماتم فتاد
    این رئیس زفت باشد که بمرد / این چنین مجمع نباشد کار خرد

    نام او و القاب او شرحم دهید / که غریبم من شما اهل دهید

    چیست نام و پیشه و اوصاف او / تا بگویم مرثیه ز الطاف او
    مرثیه سازم که مرد شاعرم / تا ازینجا برگ و لالنگی برم
    آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای / تو نه‌‌‌ای شیعه عدو خانه‌‌‌ای

    روز عاشورا نمی‌دانی که هست / ماتم جانی که از قرنی بهست

    پیش مؤمن کی بود این غصه خوار / قدر عشق گوش عشق گوشوار

    پیش مؤمن ماتم آن پاک‌ روح / شهره‌‌تر باشد ز صد طوفان نوح

    گفت آری لیک کو دور یزید / کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید

    چشم کوران آن خسارت را بدید / گوش کران آن حکایت را شنید
    خفته بودستید تا اکنون شما / که کنون جامه دریدیت از عزا
    پس عزا بر خود کنید ای خفتگان / زانک بد مرگیست این خواب گران
    روح سلطانی ز زندانی بجست / جامه چه درانیم و چون خاییم دست
    چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند / وقت شادی شد چو بشکستند بند
    سوی شادروان دولت تاختند / کنده و زنجیر را انداختند
    روز ملکست و گش و شاهنشهی / گر تو یک ذره ازیشان آگهی
    ور نه‌‌ای آگه برو بر خود گری / زانک در انکار نقل و محشری


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۵:۴۸

  14. تشکرها 3


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قبل از پرداختن به بیان مراد مولوی در این ابیات لازم می‌دانم از افرادی که آن اشکال را بر مولوی وارد می‌کنند بپرسم: شما عبارت زیبای حضرت زینب کبری علیهاالسلام را که فرمود: «ما رایت الا جمیلا» چیزی جز زیبایی ندیدم، چگونه معنا می‌کنید؟ امام حسین علیه‌‌السلام با یاران با وفایش به بدترین وضع، شهید شده‌اند، خانواده‌اش اسیر شده‌اند، ایشان می‌فرماید همه‌اش زیباست.
    یا این مطلب را که شهدای کربلا برای شهادت و وصال حق از هم سبقت می‌‌گرفتند و بعضی از یاران امام حسین علیه‌‌السلام، شب عاشورا، مزاح می‌کردند و شاد بودند و چون علت را پرسیدند در پاسخ گفتند فردا به وصال می‌‌رسیم، اینها را چگونه تفسیر می‌کنید‌؟

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۵:۴۸

  16. تشکرها 3


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حادثه عاشورا را از دو زاویه باید دید به نحوی که با هم تعارض نداشته باشند. زاویه نخست این است که ببینیم اسلام زنده و بنی امیه مفتضح شد، خون امام حسین علیه‌السلام و یارانش درخت اسلام ناب را تا قیامت آبیاری کرد و رشد داد و ببینیم امام حسین علیه‌السلام و یارانش به وصال حق رسیده و از زندان دنیا نجات یافتند همه اینها چیزهایی است که از زاویه اول آنها را در حادثه عاشورا و کربلا می‌توان دید که همه جمالی‌اند و همه مایه خوشحالی و سرور و ابتهاج است.
    زاویه دوم این است که ببینیم امام معصوم، با چنان وضعی به شهادت رسید و آن همه مصیبت‌ و سختی‌ بر اهل بیت علیهم‌السلام وارد شد. حال اگر از این زاویه به قضیه نگاه کنیم، قضیه و حادثه بسیار فجیع و بسیار دردآور و بسیار ناراحت کننده است و شایسته است انسان خون گریه کند.وجهه‌‌ها و جهت‌ها و زاویه دیدها را نباید به هم ریخت و با هم خلط کرد و اشتباه گرفت.


  18. تشکرها 3


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مولوی از زبان آن شاعر تازه‌وارد نا آشنا می‌گوید: شما که در عزای امام حسین علیه‌السلام گریه می‌کنید آیا می‌دانید آنهایی که شهید شدند در چه جایگاهی هستند؟ یا خبر ندارید؟
    اگر خبر دارید، از این جهت باید خوشحال و مسرور باشید که آنها به آن مقامات رسیده‌‌اند و به تعبیر خودشان به وصال حق رسیده‌‌اند و دیگران را از اسلام اموی، نجات داده‌‌اند و دین خاتم را با خونشان زنده‌ نگه داشتند. آیا این خوشحالی ندارد؟البته ناراحتی و گریه و عزاداری هم به اعتبار مصیبت‌هایی که بر اسلام و امام حسین و خاندان و یارانش وارد شده سر جای خود محفوظ است منتها مولوی در مقام بیان این جهت نیست.اگر هم نمی‌دانید که شهدای کربلا چه کردند و به کجا رسیدند، شما به حال خودتان گریه کنید بهتر است.


  20. تشکرها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود