صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: عرفان در تاریکی -مولانا-

  1. #11

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مثلا در مجلس ختمی، واعظ و روحانی صحبت می‌کند. خانواده میت هم گریه می‌کنند. واعظ می‌گوید شما عزادار هستید، ناراحتید، گریانید اما آیا‌ واقعا از متن قضایا خبر دارید؟ از حکمت مرگ خبر دارید؟ از ثواب و عقاب الهی خبر دارید؟ از اینکه این مومن، آزاد شد، از زندان تن و دنیا راحت شد خبر دارید؟ اگر خبر دارید گریه شما به خاطر تسکین درد، پیوند روحی و عاطفی خوب است ولی بدانید که از یک جهت هم شاد باشید که او به وصال محبوبش رسیده است.
    اگر هم خبر ندارید پس به حال خودتان گریه کنید بهتر از این است که به حال کسی گریه کنید که به وصال محبوبش رسیده است


  2. تشکرها 3


  3. #12

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    توصیه می‌کنم همیشه کلمات و عبارات متشابه را به محکمات ارجاع دهید. این یک اصل است. از متشابهات سوء استفاده نکنید. قرآن که در فصاحت و بلاغت، معجزه یگانه است آیات متشابه دارد چه برسد به کلام و کتابی که معجزه نیست.
    هر کسی در زندگی خود، محکماتی دارد، متشابهاتی دارد. متشابهات، انسان را گمراه می‌کند نباید آنها را اصل و اساس قرار داد. متشابهات باید به وسیله محکمات تفسیر شوند.
    مولوی در جای دیگر درباره شهدای کربلا می‌گوید:
    کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی

    کجایید ای سبک روحان عاشق / پرنده‌تر ز مرغان هوایی
    کجایید ای شهان آسمانی / بدانسته فلک را درگشایی
    کجایید ای ز جان و جا رهیده / کسی مر عقل را گویدکجایی

    کجایید ای در زندان شکسته / بداده وام داران را رهایی

    کجایید ای در مخزن گشاده / کجایید ای نوای بینوایی

    ما در تفسیر متون و نسبت دادن مراد نویسنده و انگیزه و هدف نویسنده، در پیشگاه خداوند، مسئولیم و باید پاسخگو باشیم. اگر پاسخ قطعی و حتمی و خدا پسند نداریم حرف نزنیم بهتر است.


  4. تشکرها 3


  5. #13

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ابیات بسیار محکمی درباره اهل بیت و امام علی (علیه السلام) در مثنوی هست. مولوی ضمن داستانی همه بشریت را گرفتار و محصور در صندوقچه ظلمت‌های شهوت و غضب معرفی می‌کند و علی علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت می‌خواند.
    داستانش در دفتر ششم مثنوی، مفصل آمده که باید به آنجا مراجعه کنید. مولوی از آن داستان استفاده می‌کند و می‌گوید:
    زین سبب پیغمبر با اجتهاد/ نام خود و آن علی (ع) مولا نهاد
    گفت هر کس را منم مولا و دوست/ ابن عم من علی (ع) مولای اوست
    کیست مولا آن که آزادت کند / بند رقیت ز پایت برکند
    چون به آزادی نبوت هادی است/ مؤمنان را ز انبیا آزادی است
    مولوی در اینجا پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه‌السلام را آزاد کننده بشریت معرفی می‌کند. بعد مولوی خطاب به مومنان می‌گوید:

    ای گروه مومنان شادی کنید/ همچو سرو و سوسن آزادی کنید
    یعنی ای جامعه مؤمنان که علی مولای شما شده است شما باید شاد باشید، نه علی (ع) و به شما باید تبریک گفت نه علی. برای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، این ولایت، مسئولیت است، سختی و گرفتاری وخون جگر خوردن و رطب و یابس از این و آن شنیدن است. شماها باید خوشحال و شاد باشید که علی، زمامدار و سرپرست و مولای شما شده است نه علی.
    سرو و سوسن در بند و زندانی خاک و سنگ هستند، آب که به پای اینها ریخته شود می‌جنبند و از خاک سر در می‌آورند و رشد می‌کنند و شکوفا می‌شوند و آزاد می‌شوند.

    ای بشریت و ای مومنان شما هم مثل اینها با استفاده از آب ولایت بجنبید و از بند گل و لای طبیعت آزاد شوید و ببالید و باز و شکوفا شوید.

    لیک می‌گویید هر دم شکر آب/ بی زبان چون گلستان خوش خضاب

    باید هر دم و هر لحظه شکر این نعمت را بجا آورید، آن هم شکر عملی و بی‌زبان، نه شکر زبانی صرف، باید عملاً شکر بکنید که ولیّ شما علی علیه‌السلام است. در عمل پایبند ولایت بوده باشید و عملا شکرگزار بوده باشید.

    این نکته شاید کنایه به کسانی باشد که در غدیر خم به علی علیه‌السلام تبریک زبانی گفتند اما در عمل کار دیگری کردند. عزیزان دقت کنید. بی زبان شکر گزار باش یعنی عملا پایبند باش نه با گفتن صرف «بخّ لک یا علی ...»


  6. تشکرها 3


  7. #14

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یا این ابیات مولوی در اواخر دفتر أوّل مثنوی در وصف علی علیه‌السلام بی‌نظیر است که می‌گوید:
    ای علی که جمله عقل و دیده‌ای / شمه‌‌ای وا گو از آنچه دیده‌‌ای
    تیغ حلمت جان ما را چاک کرد / آب علمت خاک ما را پاک کرد

    بازگو دانم که این اسرار هوست/ زانک بی شمشیر کشتن کار اوست
    باز گو ای باز عرش خوش‌شکار / تا چه دیدی این زمان از کردگار
    چشم تو ادراک غیب آموخته / چشم‌های حاضران بر دوخته
    آن یکی ماهی همی‌‌بیند عیان / وان یکی تاریک می‌بیند جهان
    راز بگشا ای علی مرتضی / ای پس سوء القضا حسن القضا

    «در یکی از جلسات روحانیان اهل سنت، این بیت را مطرح کرده و گفتم به نظر شما «ای پس از سوء القضا حسن القضا» یعنی چه؟
    هر کس نظری داشت که با جان این عبارات و با مصرع اول که می‌گوید «راز بگشا ...» تناسب نداشت. مثلا یکی از آقایان گفت: سوء القضا یعنی آب دهان انداختن عمرو بن عبدود،‌ و حسن القضا یعنی آن فرو نشاندن خشم توسط علی بن ابی طالب علیه‌السلام. گفتم اینها درست نیست؛ چون مولوی خود حضرت را در برابر قبلی‌ها حسن القضا و قبلی‌ها را در برابر علی که بعد از آنها آمد سوء القضا می‌داند. این است آن مطلبی که مولوی درباره علی علیه‌السلام می‌خواهد بگوید.»[1]
    پی‌نوشت:
    [1].استاد رمضانی




  8. #15

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هنر مولوی این است که داستانی نقل می‌کند و حرف‌های مهمش را لابه‌لای داستان می‌گوید.
    در اینجا هم داستان علی علیه‌السلام و عمر بن عبدود است اما همان سبک مثنوی در همه کتاب، اینجا هم هست که بین داستان، نکات دقیق و مهمی را گوشزد می‌کند.مولوی خطاب به علی علیه‌السلام می‌کند که تو حسن القضایی و دیگران سوء القضایند و تو بعد از آنهایی. تو آن حسن القضایی هستی که بعد از سوء القضایی.
    یا تو واگو آنچه عقلت یافتست / یا بگویم آنچه بر من تافتست
    از تو بر من تافت چون داری نهان / می‌فشانی نور چون مه بی زبان

    مولوی در اینجا صریحا اعتراف می‌کند آنچه من دارم از علی علیه‌السلام دارم. یا تو رازها را بگو و یا من می‌گویم و من هم اگر بگویم از تو گرفته‌ام که می‌گویم.تو بدون اینکه حرفی بزنی داری نور افشانی می‌کنی اما اگر علاوه بر آن نور افشانی، به حرف هم بیایی، شب روان را یعنی قافله بشریت را، مردمانی را که در ظلمت و تاریکی کثرات خلقیه راه طی می‌کنند، بیشتر راهنما خواهی بود و آنها را زودتر به راه خواهی آورد.

    لیک اگر در گفت آید قرص ماه / شب روان را زودتر آرد به راه
    از غلط ایمن شوند و از ذهول / بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
    ماه بی گفتن چو باشد رهنما / چون بگوید شد ضیا اندر ضیا



  9. #16

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اگر تو بر این بشریت بانگ بزنی و آنها را با نور افشانی‌ات راهنمایی کرده و دستگیری کنی بانگ تو و روشنایی تو که به منزله ماه هستی بر بانگ غول و رهزن یعنی نغمه شوم و ناموزون کسانی که مدعی خلافت هستند و خلیفه حقیقی نیستند غالب می‌شود و بشریت را از ذهول و غفلت نجات می‌دهد.
    چون تو بابی آن مدینه علم را / چون شعاعی آفتاب حلم را
    باز باش ای باب بر جویای باب / تا رسد از تو قشور اندر لباب
    باز باش ای باب رحمت تا ابد / بارگاه ما له کفوا احد مولوی در این ابیات، چقدر زیبا از ولایت دفاع می‌کند و کسانی را که در جلوی ولایت قرار گرفته‌ و می‌خواهند نور آن را پنهان کنند غول معرفی می‌کند و آنها را منشا غفلت و انحراف و نسیان بشریت می‌داند.
    این عبارات که جزء محکمات فرمایشات مولوی است همه مدح‌های کذایی این و آن را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

    از طرفی دیگر، اقتضائات زمان این شخصیت‌های بزرگ را نیز باید درک کرد. همین الان ما که در عصری و کشوری زندگی می‌کنیم که یک حکومت شیعی حاکم است مگر می‌توانیم هر حرفی را طبق عقاید شیعی در صدا و سیما بزنیم؟




  10. #17

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    446
    مورد تشکر
    1,739 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    2
    گالری
    0



    سلام
    استاد میشه به بقیه شبهات رو هم جواب بدید
    انکار امام زمان وحج
    وعشق شمس وبقیه شبهات
    ممنون

  11. تشکر


  12. #18

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی

    اما در مورد نگاه مولوی به حج:
    آشنایان با مباحث ارزنده عرفانی نیک می دانند که نگاه و نگرش عارفان به شریعت و عبادات از سنخ دیگری است .عارفان به «بواطن» نظر دارند و در ورای ظواهر و نمودهای سطحی و ناپایدار در جستجوی لُبّ و حقیقت و اسرارند..شریعت و احکام آن، فراتر از ظواهر قالبی، حاوی بطون و اسراری هستند که عارفان می کوشند از طریق انجام ریاضتهای مشروع و تحصیل قابلیت و تلطیف روح، به فهم و کشف آن اسرار نایل گردند.بهمین سبب تفسیر سخن عارفان تنها با فهم زبان و تعبیرات خاص آنها میسّر است و تمسک به معانی لغوی ظاهری و فراموش ساختن جهان بینی و نگرش ویژه آنان در تفسیر کلام ایشان امری نادرست و گمراه کننده است.
    حجّ از دیدگاه مولوی، همچون سایر عارفان و مانند همه احکام و عبادات، مشتمل بر اسراری است، ظاهری دارد و باطنی.ظاهر آن طیّ مسافتی خاص در ایّامی مخصوص است و رسیدن به خانه ای و چرخیدن به دور آن و انجام مراسمی چند با آدابی ویژه.اما باطن و گوهر آن سیر قلبی و روحی است از خاک تا عالم پاک و لقاء حضرت ربّ الارباب و ملاقات کردگار.
    لذا عارفان گفته اند که: «حج دو نوع است: یکی قصد کوی دوست و آن حجّ عوام است و یکی میل روی دوست و آن حجّ خاص أنام است، و چنانکه در ظاهر کعبه ای است قبله خلق و آن از آب و گِل است، در باطن نیز کعبه ای است منظور نظر حق و آن دل صاحبدل است.اگر «کعبه گِل» محل طواف خلایق است، «کعبه دل» مطاف الطاف خالق است.آن «مقصد زوّار» است و این «مهبط انوار».آنجا خانه است و اینجا خداوند خانه»1.

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۶/۰۵ در ساعت ۱۴:۳۰

  13. تشکرها 2


  14. #19

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مولوی حج را منحصر به ظواهر و انجام رشته ای از مرسومات نمی داند، بلکه بر این باور است که حج ساحت هایی فراتر از نمودهای ظاهری و اعمال قالبی دارد و آن ملاقات خداوند است، در گذشتن از خودی است، فراتر رفتن از خود و ظواهر است، اوج گرفتن در بیکرانه هاست و رسیدن به وصل جانان
    .لذا پیام مولانا و همه عارفان مسلمان این است که در «قشر» نمانید به «لُبّ» هم سفر کنید، تنها با بدنه و پیکر عبادات مواجه نشوید به «درون» و «باطن» آنها نیز بار بیابید، تنها در «بیرون» نمانید که «درون» هم شایسته دیدن است.سخن مولانا این است که در «خانه» نمانید که «خواجه خانه» و «خداوند بیت» نیز شایسته زیارت و دیدن است و البته این کاری است که همّتی مردانه طلب می کند.

    از همین روست که عارفان می گویند: «حجّ خانه خلیل آسان است، اما حجّ حرم جلیل کار شیرمردان است؛ و لکلّ عملٍ رجال»2.


  15. تشکر


  16. #20

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,678
    مورد تشکر
    5,176 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مولانا همین سخن را ضمن ابیاتی دلنشین و بیدارگر چنین بیان داشته است:

    حجّ زیارت کردن خانه بود
    حجّ ربّ البیت مردانه بود
    کعبه را گرهر دمی عزّی فزود
    آن ز اخلاصات ابراهیم بود
    فضل آن مسجد ز خاک و سنگ نیست
    لیک در بنّاش حرص و جنگ نیست
    بر در این خانه گستاخی ز چیست
    گر همی دانید کاندر خانه کیست؟!
    جاهلان تعظیم مسجد می کنند
    در جفای اهل دل جِدّ می کنند
    مسجدی کآن اندرونِ اولیاست
    سجده گاه جمله است آنجا خداست
    کعبه مردان نه از آب و گِل است طالب دل شو که بیت اللَّه دل است
    صورتی کآن فاضل و عالی بود
    او ز بیت اللَّه کی خالی بود
    کعبه بنیاد خلیلِ آذر است
    دل نظرگاه خلیلِ اکبر است
    3


  17. تشکر


صفحه 2 از 3 نخست 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود