جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام (اثر شهید مطهری)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38

    جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام (اثر شهید مطهری)




    قانون جاذبه و دافعه:

    قانون جذب و دفع یک
    قانون عمومی است که بر سرتاسر نظام آفرینش حکومت می کند. از نظر جوامع علمی امروز بشر مسلم است هیچ ذره ای از ذرات جهان هستی از دائره ی حکومت جاذبه ی عمومی خارج نبوده و همه محکوم آنند. از بزرگترین اجسام و اجرام عالم تا کوچکترین ذرات ان دارای این نیروی مرموز به نام نیروی جاذبه هستند و هم به نحوی تحت تاثیر آن می باشند.

    بشر دوران های باستان به جاذبه ی عمومی جهان پی نبرده بود ولیکن به وجود جاذبه در برخی اجسام پی برده بود و بعضی از اشیاء را سنبل آن می دانست، چون مغاطیس و کهربا. تازه، ارتباط جاذبی آن ها را نسبت به همه چیز نمی دانست بلکه به یک ارتباط خاصی رسیده بود، ارتباط مغناطیس و آهن، کهربا و کاه.

    ذره ذره کاندر این ارض و سماست
    جنس خود را همچو کاه و کهرباست



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    از این ها که بگذریم نیروی جاذبه را درمورد سایر جماداتنمی گفتند و فقط درباره ی زمین که چرا در وسط آسمان معلق است و جاذبه از هر طرف آن را می کشد و چون این کشش از همه ی جوانب است قهرا در وسط ایستاده و به هیچ طرف متمایل نمی گردد. بعضی معتقد بودند که آسمان زمین را جذب نمی کند بلکه آن را دفع می کند و چون نیروی وارد بر زمین از همه ی جوانب متساوی است در نتیجه زمین در نقطه ی خاصی قرار گرفته و تغییر مکان نمی دهد.

    در
    نباتات و حیوانات نیز همه قائل به قوه ی جاذبه و دافعه بوده اند. به این معنی که آن ها را دارای سه قوه ی اصلی: غاذیه، نامیه و مولده می دانستند و برای قوه ی غاذیه چند قوه ی فرعی نیز قائل بودند: جاذبه، دافعه، هاضمه و ماسکه و می گفتند در معده نیروی جذبی است که غذا را به سوی خود می کشد و احیانا هم آنجا که غذا را مناسب نیابد دفع می کند و همچنین می گفتند در کبد نیروی جذبی است که آب را به سوی خود جذب می کند.

    معده نان را می کشد تا مستقر
    می کشد مر آب را تف جگر



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38

    جاذبه و دافعه در جهان اسلام




    قسمت عمده ای از رفاقت ها و دوستی ها و یا دشمنی ها و کینه توزی ها همه مظاهری از جذب و دفع انسانی است. این جذب و دفع ها بر اساس سنخیت و مشابهت و یا ضدیت و منافرت پی ریزی شده است و در حقیقت علت اصلی جذب و دفع را باید در سنخیت و تضاد جست و جو کرد. همچنان که از نظر بحث های فلسفی مسلم است که «السنخية علة الانضمام»

    گاهی دو نفر انسان یکدیگر را جذب می کنند و دلشان می خواهد باهم دوست و رفیق باشند.
    این رمزی دارد و رمزش جز سنخیت نیست. این دو نفر تا در بینشان مشابهتی نباشد همدیگر را جذب نمی کنند. و متمایل به دوستی با یکدیگر نخواهند شد و بطور کلی نزدیکی هردو موجود دلیل بر یک نحو مشابهت و سنخیتی است در بین آن ها.

    در مثنوی، دفتر دوم
    داستان شیرینی آورده است:
    حکیمی زاغی را دید که با لک لکی طرح دوستی ریخته باهم می نشینند و باهم پرواز می کنند
    ! دو مرغ از دو نوع. زاغ نه قیافه اش نه رنگش با لک لک شباهتی ندارد. تعجب کرد که زاغ با لک لک چرا؟! نزدیک آن ها رفت و دقت کرد دید هردو لنگند.

    آن حکیمی گفت دیدم هم تکی
    در بیابان زاغ را با لک لکی
    در عجب ماندم، بجستم حالشان
    تا چه قدر مشترک یابم نشان
    چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ
    خود بدیدم هر دوان بودند لنگ

    این یک پایی بودن، دو نوع حیوان بی گانه را باهم انس داد.
    انسانها نیز هیچگاه بدون جهت باهم دوست و رفیق نمی شوند کما اینکه هیچ وقت بدون جهت باهم دشمن نمی شوند.




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,308
    مورد تشکر
    747 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    امیر بیان :
    « غدا ترون ایامی و یکشف لکم عن سرائری و تعرفوننی بعد خلو مکانی و قیام غیری مقامی » .
    فردا روزهای مرا می‏بینید و خصائص شناخته نشده من برایتان آشکار می‏گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من ، مرا خواهید شناخت " .
    عصر من ، داننده اسرار نیست
    یوسف من بهر این بازار نیست
    نا امید استم زیاران قدیم
    طور من سوزد که می‏آید کلیم
    قلزم یاران چو شبنم بی‏خروش
    شبنم من مثل یم طوفان به دوش
    نغمه من از جهان دیگر است
    این جرس را کاروان دیگر است
    ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد
    چشم خود بربست و چشم ما گشاد
    رخت ناز از نیستی بیرون کشید
    چون گل از خاک مزار خود دمید
    در نمی‏گنجد به جو عمان من
    بحرها باید پی طوفان من
    برقها خوابیده در جان من است
    کوه و صحرا باب جولان من است
    چشمه حیوان براتم کرده‏اند
    محرم راز حیاتم کرده‏اند
    هیچکس رازی که من می‏گویم نگفت
    همچو فکر من در معنی نسفت
    پیر گردون با من این اسرار گفت
    از ندیمان رازها نتوان نهفت .



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    به عقیده ی بعضی ریشه اصلی این جذب و دفع ها نیاز و رفع نیاز است. انسان موجودی نیازمند است و ذاتا محتاج آفریده شده با فعالیت های پی گیر خویش می کوشد تا خلاهای خود را پر کند و حوائجش را برآورد و این نیز امکان پذیر نیست بجز اینکه به دسته ای بپیوندد و از جمعیتی رشته ی پیوند را بگسلد تا بدین وسیله از دسته ای بهره گیرد و از زیان دسته ی دیگر خود را برهاند و ما هیچ گرایش و یا انزجاری را در وی نمی بینیم مگر اینکه از شعور استخدامی او نُضج گرفته است.

    و روی این حساب
    مصالح حیاتی و ساختمان فطری انسان را جذب و دافع پرورده است تا با آنچه در آن خیری احساس می کند بجوشد و آنچه را با اهداف خویش منافر می بیند از خود دور کند و در مقابل آنچه غیر از اینهاست که نه منشا بهره ای هستند و نه زیانبارند بی احساس باشد و در حقیقت جذب و دفع دور کن اساسی زندگی بشرند و به همان مقداری که از آن کاسته شود در نظام زندگیش خلل جایگزین می گردد و بالاخره آن که قدرت پر کردن خلاها را دارد دیگران را به خود جذب می کند و آنکه نه تنها خلا را پر نمی کند بلکه بر خلا ها می افزاید انسان ها را از خود طرد می کند و بی تفاوت ها هم همچون سنگی در کناری.



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38

    اختلاف انسانها در جذب و دفع




    افراد از لحاظ جاذبه و دافعه نسبت به افراد دیگر انسان یکسان نیستند بلکه به طبقات مختلفی تقسیم می شوند:

    1. افرادی که نه جاذبه دارند و نه دافعه، نه کسی آن ها را دوست و نه کسی دشمن دارد، نه عشق و علاقه و ارادت را بر می انگیزند و نه عداوت و حسادت و کینه و نفرت کسی را، بی تفاوت در بین مردم راه می روند مثل این است که یک سنگ در میان مردم راه برود.

    این یک موجود
    ساقط و بی اثر است که هیچ گونه نقطه ی مثبتی در او وجود ندارد (مقصود از مثبت تنها جهت فضیلت نیست بلکه شقاوت ها نیز در اینجا مقصود است)نه از نظر فضیلت و نه از نظر رذیلت، حیوانی است غذایی می خورد و خوابی می رود و در میان مردم می گردد همچون گوسفندی که نه دوست کسی ست و نه دشمن کسی، اگر هم به او رسیدگی کنند و آب و علفش دهند برای این است که در وقع از گوشتش استفاده کنند. او نه موج موافق ایجاد می کند نه موج مخالف.

    اینها یک دسته هستند:
    موجودات بی ارزش و انسان های پوچ و تهی، زیرا انسان نیاز دارد که دوست بدارد و او را دوست بدارند و هم می توانیم بگوییم که نیاز دارد دشمن بدارد و او را دشمن بدارند.



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    2. مردمی که جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه می جوشند و گرم می گیرند و همه ی مردم از همه ی طبقات را مرید خود می کنند، در زندگی همه کس آنها را دوست دارد و کسی منکر آنان نیست،وقتی هم که بمیرند مسلمان با زمزمشان شوید و هندو بدن آنها را می سوزاند.

    چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی
    مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند


    بنا یه دستور این شاعر، در جامعه ای که نیمی از آن مسلمان است و به جنازه مردم احترام می کند و آن را غسل می دهد و گاهی برای احترام بیشتر با آب زمزم غسل می دهند، و نیمی هندو که مرده و می سوزانند و خاکسترش را بر باد می دهند، در چنین جامعه ای آن چنان زندگی کن که مسلمان تو را از خود بداند و بخواهد تو را پس از مرگ با آب زمزم بشوید و هندو نیز تو را از خویش بداند و بخواهد پس از مرگ تو را بسوزاند.

    غالبا
    خیال می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز «اجتماعی بودن» همین است که انسان همه را با خود دوست کند. اما این برای انسان هدفدار و مسلکی که فکر و ایده ای را در اجتماع تعقیب می کند و درباره منفعت خودش نمی اندیشد میسر نیست. چنین انسانی خواه ناخواه یک رو و قاطع و صریح است مگر آن که منافق و دورو باشد. زیرا همه ی مردم یکجور فکر نمی کنند و یکجور احساس ندارند و پسندهای همه یکنواخت نیست. در بین مردم دادگر هست، ستمگر هم هست، خوب هست، بد هم هست. اجتماع منصف دارد، متعدی دارد، عادل دارد، فاسق دارد و آنها نمی توانند یک نفر آدم را که هدفی را به طور جدی تعقیب می کند و خواه ناخواه با منافع بعضی از آنها تصادم پیدا می کند دوست داشته باشند.

    تنها کسی موفق می شود دوستی طبقات مختلف و صاحبان ایده های مختلف را جلب کند که
    متظاهر و دروغگو باشد و با هرکسی مطابق میلش بگوید و بنمایاند. اما اگر انسان یک رو باشد و مسلکی قهرا یک عده ای با او دوست می شوند و یک عده ای نیز دشمن. عده ای که با او در یک راهند به سوی او کشیده می شوند و گروهی که در راه مخالف او راه می رند او را طرد می کنند و با او می ستیزند.
    ...



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,275
    مورد تشکر
    267 پست
    حضور
    69 روز 4 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    38



    ...
    بعضی از مسیحیان خود را و کیش خود را مبشر محبت معرفی می کنند، ادعای آن ها این است که انسان کامل فقط محبت دارد و بس، پس فقط جاذبه دارد و بس و شاید برخی هندو ها نیزاین چنین ادعایی داشته باشند.

    در
    فلسفه ی هندی و مسیحی از جمله مطالبی که بسیار به چشم می خورد محبت است. آنها می گویند باید به همه چیز علاقه ورزید و ابراز محبت کرد و وقتی که ما همه را دوست داشتیم چه مانعی دارد که همه نیز ما را دوست بدارند چون از ما محبت دیده اند.

    اما این آقایان باید بدانند
    تنها اهل محبت بودن کافی نیست، اهل مسلک هم باید بود و به قول گاندی در این است مذهب من. محبت باید با حقیقت توام باشد و اگر با حقیقت توام بود باید مسلکی بود و مسلکی بودن خواه ناخواه دشمن ساز است و در حقیقت دافعه ای است که عده ای را به مبارزه بر می انگیزد و عده ای را طرد می کند.

    اسلام نیز قانون محبت است. قرآن پیغمبر را رحمة اللعالمین معرفی می کند:
    وَما اَرْسَلْناكَ اِلّا رَحْمَةً لِلعالَمينَ نفرستادیم تو را مگر که مهر و رحمتی باشی برای جهانیان. ایه ی 107 سوره ی مبارکه ی انبیاء
    یعنی نسبت به خطرناک ترین دشمنانت نیز رحمت باشی و به آنان محبت کنی 1

    اما محبتی که قران دستور می دهد آن نیست که با هر کسی مطابق میل و خوشایند او عمل کنیم، با او طوری رفتار کنیم که او خوشش بیاید و لزوما به سوی ما کشیده شود. محبت این نیست که هر کسی را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را امضاء کنیم. این محبت نیست بلکه نفاق و دو روئی است. محبت آنست که با حقیقت توام باشد. محبت خیر رساندن است و احیانا خیر رساندن ها به شکلی است که علاقه و محبت طرف را جلب نمی کند. چه بسا افرادی که انسان از این رهگذر به آن ها علاقه می ورزد و آن ها چون این محبت ها را یا تمایلات خویش مخالف می بینند بجای قدردانی دشمنی می کنند. به علاوه محبت منطقی و عاقلانه آن است که خیر و مصلحت جامعه ی بشریت در آن باشد نه خیر یک فرد و یا یک دسته بالخصوص. بسا خیر رساندن ها و محبت کردن ها به افراد که عین شر رساندن و دشمنی کردن با اجتماع است.

    ...

    به نام او که رفتنم از اوست، یادم از اوست و عشق و معبودم اوست. ای جوانان در غفلت نمیرید که اینگونه مردن ننگ است.ای جوانان دعا و استغفار را فراموش نکنید که همانا تسکین درد استو در راه خدا قدم بردارید.

    شهید حسین مسافر متولد 1347
    محل شهادت شلمچه سال 1365

  10. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود