صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** زن در آیینه ی حجاب *****

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ***** زن در آیینه ی حجاب *****




    درباره جایگاه زن در قرآن طبق آن چه از مطالعه قرآن کریم به دست مى‌آید، در این تاپیک به مواردی به اختصار اشاره می شود :
    مرد و زن از لحاظ ماهیت انسانى و لوازم آن، یکسانند؛
    طرّاحى تفاوت‌هاس حقوقی بر اساس تفاوت نقش ها و مسئولیت براى تشکیل و حفظ نظام خانواده و ایجاد آرامش روانی و جسمی و در نتیجه حفظ و بقاى نسل بشر لازم و اجتناب ناپذیر و نشانه حکمت و عدالت شارع مقدس است.
    این گونه نیست که اختلافات دلیل بر برتری افراد یک صنف بر افراد صنف دیگر باشد؛ بلکه ملاک برتری و فضیلت و کرامت در فرهنگ قرآن و اسلام، ایمان و تقوا است :
    یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ؛(1) اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم.شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست‏».
    1. سوره حجرات، آیه 13


  2.  

  3. #2
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تربیت انسان از مهم‌ترین و دشوارترین مسئولیت‌هاست. اسلام این مسئولیت را بر عهدة زن نهاده است.‌زن با برخورداری از ویژگی‌های جسمی و روحی، نقش مادری و تربیت فرزند را (که زیربنای‌ترین نقش‌‌هاست) عهده‌دار است.
    زن مانند مرد می‌تواند در ابعاد علمی، اجتماعی، معنوی، سیاسی و غیره الگو باشد، چون از نظر اسلام، زن و مرد هر دو قابلیت الگو شدن را دارند و تفاوتی بین آنها نیست. زن در سه نقش: فرزندی، همسر و مادری می‌تواند الگو باشد، چنان که حضرت زهرا(س) در این سه جهت الگوی همه زنان است.
    قرآن مجید، همسر فرعون (آسیه) را به عنوان الگوی نه تنها زنان بلکه الگوی همة مؤمنان (اعم از زن و مرد) می‌داند و می‌فرماید: «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امرأة فرعون؛(1) خداوند برای مؤمنان به همسر فرعون (آسیه) مَثَل زده است». زن فرعون با ایمان و استقامت خود الگوی همة مؤمنان شد و حتی زیر شکنجه، دست از اعتقادش برنداشت و از این طریق ثابت کرد که در الگو شدن فرقی بین زن و مرد نیست.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. تحریم (66) آیه 11.


  4. #3
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برترین ‌زن عالم ؟
    در این که مریم از زنان برگزیده خدا می باشد ، شکی نیست اما سخن این است که آیا قرآن دلالت دارد که حضرت مریم برگزیده ترین زن جهان برای همیشه است؟ یا این که برگزیده بودن و برتری او بر همه زنان تا زمان نزول قرآن را اثبات می کند و برای این که بدانیم آیا بعد از نزول قرآن و از زمان پیامبر تا قیام قیامت بانویی در رتبه ایشان یا برتر از ایشان خواهد آمد یا نه؟ باید از خدا و پیامبر خدا که به امر و اراده خدا بر غیب اشراف دارد ، جویا شد.
    قرآن در باره برگزیدگی حضرت مریم می فرماید:
    «وَ اِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ اِنَّ اللّه‏َ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمینَ یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ وَاسْجُدی وَارْکَعی مَعَ الرَّاکِعینَ؛ (1) و آنگاه که ملائکه گفتند: ای مریم همانا خدا تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر زنان جهان برگزیده است. ای مریم در پیشگاه خدایت خضوع کن و به خاک بیفت و با رکوع‏کنندگان رکوع کن».
    در آیه سخن از دو بار برگزیده شدن است:
    بار اول او را به عنوان انسان کامل ، ذریه صالح ، شایسته انتساب به پیامبران، الگو و نمونه انسان برگزید و در زمره انبیاء و اولیای بزرگ و برگزیده قرار داده است. او تنها زنی است که در قرآن در زمره «مُصْطَفَوْن» و برگزیدگان نام برده شده است و عنوان "اصطفا و برگزیدگی" در باره هیچ بانوی دیگری در قرآن نیامده است.
    او مانند آدم ، ابراهیم ، موسی و عیسی از برگزیدگان شمرده شده و نه فقط بر زنان، بلکه بر همه انسان ها، و قید "علی نساء العالمین " به این اصطفاء و برگزیدگی تعلق ندارد زیرا در اینجا او بر همه و از بین همه زنان و مردان برگزیده شده است .
    معنای فراز اول آیه این است که تو را برگزید ، همچنان که در آیه دیگر او و قرینش یعنی آسیه همسر فرعون ، به عنوان الگوی انسان مؤمن برای همه زنان و مردان معرفی شدند:
    وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي‏ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتينَ ؛ (2) زن و مرد ، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت، و ما را از روح خود در آن دميديم او كلمات پروردگار و كتابهايش را تصديق كرد و از مطيعان فرمان خدا بود!».
    تا اینجا سخن قرآن فقط این است که مریم در زمره برگزیدگان خدا است که غیر از او زن دیگری یعنی همسر فرعون هم از آن جمله است و مردانی همچوم آدم ، ابراهیم و .... .
    البته با عنایت به تعریف ها و تمجید های فراوان و بی نظیر قرآن از مریم ، می توان به قطع برداشت کرد که او از آسیه و از همه زنانی که تا زمان نزول قرآن برگزیده شده بودند ( که خدا به همه آنها و تعدادشان آگاه است و غیر از مریم و آسیه از بقیه در قرآن نام نبرده است ) ، برتر بوده است زیرا اگر زنی از او برتر بود یا در رتبه او بود (مانند آسیه که قریب به او بود) در قرآن ذکر می شد و به عنوان الگو معرفی می گشت.
    اما برگزیده شدن دوم که عام و بر همه زنان گذشته و آینده (از جمله حضرت زهرا ) است ، مربوط به فضایل ایمانی و انسانی نیست گر چه فضایل ایمانی و انسانی در آن دخالت تام دارد .
    برگزیدگی دوم بر خلاف برگزیدگی اول که او و بقیه برگزیدگان از بین همه زنان و مردان برگزیده شده بودند ، فقط از بین زنان است پس معلوم می شود در امری بوده که به زنان اختصاص داشته است.
    بار دوم او را از بین همه زنان عالم برگزید تا آیت خودش قرار دهد و حامل نور عیسی گرداند و بدون وجود همسر، فرزندی به او بخشید که از پیامبران بزرگ و صاحب معجزات و کرامات بی‏نظیر بود.
    او بار دوم برای مادری عیسی برگزیده شد و چون مادری ، شأن اختصاصی زنان است پس او در این مورد برگزیده از بین همه زنان جهان تا ابد تاریخ است و این فضیلت اختصاص به او دارد:
    «وَ الَّتي‏ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آيَةً لِلْعالَمين؛ (3) و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت و ما از روح خود در او دميديم و او و فرزندش [مسيح‏] را نشانه بزرگى براى جهانيان قرار داديم!».
    پس در این زمینه خاص ایشان برگزیده بر همه زنان جهان است.
    با توجه به آنچه گذشت معلوم شد که بیان قرآن اثبات برگزیده بودن مریم و افضل بودن او از حیث ایمان و فضایل بر همه زنان تا زمان نزول قرآن است و بیش از آن دلالت ندارد اما مخاطبان قرآن در زمان پیامبر و امروز ، این برگزیدگی را تا همیشه عمر بشر گمان کردند و وقتی رسول خدا دخترش را "سیده نساء العالمین" معرفی کرد ، با تعجب پرسیدند : مگرمریم برگزیده زنان جهان (و افضل مطلق) نیست؟ ایشان جواب داد که او برتر از زنان عالم خود بود یعنی همه امت ها تا امت اسلام زیرا ایشان مادر عیسی علیه السلام و از امت مسیح بود که آخرین امت قبل از اسلام می باشد . پس در همه امت ها تا زمان اسلام ، زنی به فضیلت حضرت مریم نبوده است .
    اما این که آیا در امت آخرین هم زنی هم پایه مریم و بلکه افضل از او خواهد بود یا نه؟ باید به آیات قرآن و به بیان پیامبر رجوع کرد و آیات و روایات دلالت دارد که حضرت زهرا افضل از مریم است :
    حضرت زهرا کسی است که خداوند در شأن او ، پدر، شوهر و فرزندانش آیه تطهیر را نازل کرده و او را در آیه مباهله شریک در رسالت شمرده و تنها مصداق "نسائنا" معرفی کرده و پیامبر هم در تفسیر این آیات ، او را از خود و پاره تن خود خوانده است. پس همان طور که خود رسول خدا افضل برگزیدگان به طور مطلق است ، پاره تنش نیز که با او در تطهیر و مباهله و ... شریک است ، افضل برگزیدگان می باشد .
    پس افضل بودن حضرت زهرا با استناد به خود آیات قرآن و روایات مؤید آیات است .
    روایات هم در مقام بیان و تفسیر آیات است که اگر شما از آیات قرآن افضلیت حضرت مریم را برداشت کرده اید ، برداشت درستی است اما نه از آیه " و اصطفاک علی نساء العالمین" بلکه آیات دیگر این دلالت را دارد و آن هم نه افضلیت بر مطلق زنان بلکه بر زنان همه امت ها تا اسلام ؛ اما از زمان اسلام را نگفته و پیامبر دخترش را که در ایمان و تقوا هم پایه خودش و پاره تنش می باشد ، را برتر از همه ، حتی مریم علیها سلام معرفی می کند هچنان که خودش برتر از همه حتی عیسی علیه السلام بود.
    روایات پیامبر بر افضلیت حضرت مریم هم فراوان است و در کتب معتبر شیعه و سنی وارد شده و عالمان معتبر بدانها استناد کرده اند. از جمله این روایات:
    «فاطمه بضعه منی؛ (4) فاطمه پاره تن من است».
    رسول خدا خطاب به ایشان فرمود:
    «يا فاطمة إما ترضين ان تكوني سيدة نساء العالمين؛(5) و وقتی حضرت پرسید پس مریم چه می شود؟ جواب داد: او سید زنان عالم خودش (امت های قبل از اسلام) بود».
    امام علی هم بر بالای مزار فاطمه خطاب به رسول خدا فرمود:
    «قل يا رسول الله عن صفيتك صبري وعفا عن سيدة نساء العالمين تجلدي؛ (6)ای رسول خدا! از تحمل فراق برگزیده ات صبرم کم شده و چشم پوشیدن از فقدان سیده زنان دو جهان برایم مقدور نیست!».
    روایات در اثبات برتری مطلق حضرت زهرا از زنان جهان در دنیا و آخرت بسیار است که به بیان های مختلف در کتب معتبر شیعه و سنی وارد شده و با توجه به آنها همه عالمان شیعه و کثیری از عالمان اهل سنت، ایشان را برگزیده زنان جهان و افضل از زهرای بتول می دانند.
    آلوسی بغدادی از مفسران به نام اهل سنت می نویسد:
    عقیده من این است که فاطمه بتول افضل زنان گذشته و آینده است؛ زیرا علاوه بر جهات دیگر ، او پاره تن رسول خداست. (7)
    علامه شرف الدین در کتاب "الکلمه الغراء فی تفضیل الزهراء" می نویسد:
    تعداد زیادی از علمای اهل سنت همچون تقی الدین سبکی ، سیوطی ، بدر ، مقریزی، ابن ابی داود ، مناوی و احمد زینی دحلان بر افضیلیت حضرت زهرا بر حضرت مریم تصریح کرده اند. (8)
    بنا بر این نظر گروهی از اهل سنت که حضرت مریم را افضل زنان گذشته و آینده تا قیامت می دانند ، با بیان قرآن و روایات همخوانی نداشته و قول بدون دلیل است بلکه ایشان بعد از حضرت زهرا افضل زنان می باشد.

    پی نوشت ها:
    1. آل عمران (3) آیه 42.
    2. تحریم (66( آیه 11-12.
    3. انبیاء (21) آیه 91.
    4. الخزاز القمی، کفایه الاثر ، قم ، خیام ، 1401 ق ، ص 37-38 ؛ احمد بن حنبل ، مسند ، بیروت، دار صادر ، ج 4 ، ص 5 و ... .
    5. ابی داود ، مسند، بیروت ، دار المعرفه، ص 197 ؛ حاکم نیشابوری ، مستدرک الصحیحین ،ج 7 ، ص 141 و ... .
    6. کلینی ، کافی ، تهران ، اسلامیه ، 1363 ش ، ج1 ، ص 459.
    7. آلوسی بغدادی ، روح المعانی، بیروت ، دار الکتب العلمیه ، 1415 ق ، ج2 ، ص 150.
    8. شرف الدین ، الکلمه الغرّاء ،ص 94.


  5. #4
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کجاهای قران به دختر ارج و قرب بیشتری داده شده ؟
    در این باره نکته های بسیاری قابل طرح است از جمله :
    1. يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُور (1)
    به هر كس اراده كند دختر مى‏بخشد و به هر كس بخواهد، پسر .
    2. يُوصيكُمُ اللَّهُ في‏ أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ (2)
    خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.
    در اینجا هم سهم ارث دختر اصل و پایه قرار گرفته و پسر با او قیاس شده است.
    3. در سفارش به پدر و. مادر هم ، احترام مادر مورد تاکید بیشتر واقع شده:
    وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً (3)
    ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است.
    ممکن است موارد دیگری هم باشد که محتاج پژوهش گسترده است.

    پی نوشت ها:
    1. شوری (42) آیه 49.
    2. نساء (4) ، آیه 11.
    4. احقاف (46) آیه 15.


  6. #5
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در نظام حقوقی اسلام تفاوتی بین زن و مرد وجو ندارد . البته قصد توجیه هم نداریم اما در اسلام جنسیت مطرح نیست . آن چه برای آن ارزش قائل شده ، انسان بودن است .آفرینش زن و مرد از یک گوهر و یک حقیقت است . حقیقت انسان را روح او تشکیل می دهد ، نه بدن او؛ انسان نیز، نه مذکر است و نه مؤنث . اگر در سراسر قرآن کریم و سخنان ائمه طاهرین جستجو شود، موردی به چشم نمی خورد که قرآن کمالی از کمالات معنوی را مشروط به مرد بودن بداند.(1)
    علاوه بر این دین مبین اسلام راه تعالی و رشد و کمال را برای هر دو گروه زن و مرد باز گذاشته است. زنان نیز می توانند راه کمال را همانند و یا بهتر از مردان طی کنند و به مقام و منزلتی دست یابند که بنا به فرمود قرآن کریم الگویی برای تمام انسان های مؤمن در هر عصر بشود.(2)
    « وَضَربَ اللهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنوا امرَاَةََ فِرعَونَ…»(3)
    از این رو پاداش زنان و مردان در راه رسیدن به کمالات معنوی یکسان است؛ همان طور که در قرآن آمده است:
    « وَ مَن یَعمَل مِنَ الصّالِحاتِ مِن ذَکَرٍ اَو اُنثی و هُوَ مُؤمِنٌ فَاوُلئکَ یَدخُلُونَ الجَنًًَّةَ و لا یُظلَمُونَ نَفیراً(4)
    ؛ هر کس کاری نیکو کند، چه زن ، چه مرد ، اگر مؤمن باشد ،به بهشت وارد می شود و به قدر شکاف در هسته خرما به کسی ظلم نمی شود.(5)
    بنابراین تلاش آدمی است که او را به حیات طیبه و زندگی معقول و زیبا هدایت می کند؛ خواه زنان بدین توفیق نائل شوند یا مردان.
    « مَن عَمَلَ صالحاً مِن ذکراً و انثی وَ هُوَ مُومِنٌ فَلنحینةٌ حیاةٌ طبیبة و لنجزینهم اَجرهم با حسن ما کانوا یَعمَلونَ ؛
    هر مرد و زن که کاری نیکو و شایسته انجام دهند ، اگر ایمان آورده باشند ،زندگی خوش و حیات طیبه را به او خواهیم داد و پاداش بهتر از کردارشان »(6)
    در مقابل زن و مرد با وجود دارا بودن مجموعه ای از صفات مشترک انسانی ، هر یک دارای صفات و ویژگی های خاص خویش می باشند . بنابر خلقت خود هر کدام دارای تفاوت های جسمی و روحی هستند ، که این تفاوت ها ایجاب می کند در بعضی موارد هر یک حدود و وظایف خاصی همخوان با جنسیت خود داشته باشند .
    اما تفاوت ها به هیچ وجه دلیل بر، برتری جنسی بر جنس دیگر نیست ، بلکه عین تناسب است.(7)
    هر چند اسلام بسیاری از مسولیت ها و تکالیف ها را از دوش زنان برداشته اما تکلیف نکردن غیر از منع کردن است . اسلام نفقه را بردوش مرد ها گذاشته اما کار کردن زنان در خارج از خانه را حرام نکرده، بلکه مالکیت آن ها را محترم شمرد ه است.
    در این قسمت به بخشی از حقوق زنان در اسلام اشاره می‌کنیم‌:
    1. حقوق اجتماعی‌: از جمله حقوق اجتماعی‌، حقوق خانواده است‌; مثل‌: حق انتخاب همسر، مسکن‌، مهر، نفقه‌، حضانت اطفال تا سنین معین‌، حق دریافت اجرت برای کارهای خانه و... .
    2. حق مالکیت به نحو استقلالی در کنار مردان‌; "لِّلرِّجَال‌ِ نَصِیب‌ٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَ َلِدَان‌ِ وَالاْ قْرَبُون‌َ وَلِلنِّسَآءِ نَصِیب‌ٌ مِّمَّا تَرَکَ الْوَ َلِدَان‌ِ وَالاْ َقْرَبُون‌َ مِمَّا قَل‌َّ مِنْه‌ُ أَوْکَثُرَ نَصِیبًا مَّفْرُوضًا"(8) مگر در مورد نذر در مسایل فقهی که احکام خاص خود را دارد.
    3. از نظر قرآن‌، حضور زن در اجتماع و بیرون از خانه در صورتی که موجب اخلال در روابط خانوادگی و عفاف او نشده و شوهرش او را منع نکند، جایز است‌; چنان‌که دختران شعیب چنین بودند. (9)
    4. در اسلام‌، با توجه به لطافت روحی و جسمی زن که مقتضای آفرینش حکیمانه اوست‌، از برخی کارهای سخت و دشوار همچون شرکت در جهاد و قضاوت و... ـ مگر در موارد خاص ـ معاف شده است‌; البته زن در برابر حقوقی که دارد، وظایفی نیز دارد که باید به آنها عمل کند که در قرآن به بسیاری از آنها اشاره شده است‌.
    از نظر اسلام زن و مرد هر دو از حقوق انسانی متساوی بهره‌مندند، اما به علت اینکه در جهات زیادی (خلقت و طبیعت‌) مشابه یکدیگر نیستند، در نتیجه از لحاظ بسیاری از حقوق و تکالیف و مجازات‌ها وضع مشابهی ندارند، و این لازمه عدالت است‌.(10)مردها در مقایسه با زن‌ها به علت عهده‌دار بودن مسئولیت‌های اجتماعی بیشتر حضور چشم‌گیرتری در جامعه خواهند داشت‌، همان گونه که در جامعة خود شاهد این امر هستیم‌. این واقعیت با کم ترین تأمل در میزان شاغلین آزاد (کسبه‌، رانندگان‌، کارگران و کارفرمایان‌، تجّار و سربازان و...) قابل درک است‌، با این حال نمی‌توان حضور زیاد زنان را در جامعه خود نادیده انگاشت.
    در خصوص حضور زنان در جامعه‌ گفتنی است که‌: اسلام با اصل حضور آنان در جامعه مشروط به رعایت عفت و با حفظ حجاب و دوری از جلب توجه نامحرمان و ایجاد فتنه از طریق تحریک کردن مردان با نوع سخن و راه رفتن و نمایاندن بدن و زینت‌ها و... مخالفتی ندارد . آیه 30 سوره نور و آیات 52ـ59 سورة احزاب ناظر به این واقعیت‌ها می‌باشند.
    در مواردی که حضور زنان در جامعه عامل رشد و بالندگی و تقویت و تأیید نظام اسلامی باشد، نه تنها نهی و توبیخی از طرف دین متوجه آنها نبوده، بلکه عمل آنها را ستوده و به آن تشویق می‌نماید، همچون دفاع فاطمة زهرا(ع) از ولایت امیرالمؤمنین ‌در جامعه اسلامی آن روز، یا دفاع زینب کبری ‌و دیگر اسرای زن از حماسة خونین شهدای کربلا و یا حضور فعال زنان جامعه اسلامی ایران در تظاهرات میلیونی زمان انقلاب و بعد از آن تا کنون در برابر دشمنان داخلی و خارجی‌، یا حضور آنان در مدارس و دانشگاه ها و به دست گرفتن پست ها و مشاغلی که برازندة آنان است‌.


    پی نوشت ها:
    1. فاطمه کاووسی فر، بانوان حکومت جهانی ( ام ایمن) ،ماهنامه عقیدتی، فرهنگی، اطلاع رسانی ، یاس، پیش شماره 6، آذر ماه 1382، صفحه 32.
    2. همان ، ص 32.
    3. سوره تحریم ، آیه 11.
    4. سوره نساء ، آیه 124.
    5. محمد مروی ، فلسفه و مبانی حقوق زن در اسلام ، ویراستار حمید احمدی ، مؤسسه اندیشه و فرهنگ دینی ، زمستان 82 ، صفحه 19.
    6.همان ، صفحه12.
    7. سیده ارغوان حیدری، زن، انتظار ظهور(1)، ماهنامه فرهنگی، اجتماعی، اطلاع رسانی، شمیم یاس، سال سوم، شماره هفتم، مهرماه1382، صفحه 6.
    8. نسأ،آیه 7.
    9. قصص‌،آیه 23 ـ 28.
    10. نظام حقوق زن در اسلام‌، شهید مطهری‌، ص 120ـ122، صدرا.


  7. #6
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جایگاه واقعی زن در اسلام کجاست؟

    برای پاسخ نیاز است نگاهی جامع به قران کریم انداخته ، نگرش آن که مهم ترین منبع معارف اسلامی است، نسبت به زنان را مورد بررسی عمیق تری قرار دهیم :
    بر اساس آیات خداوند انسان را آفرید تا خلیفه و نمایانگر جمال و جلال او باشد. روشن است که انسان اعم از زن و مرد است: «انی جاعل فی الارض خلیفه (1) می خواهم در زمین جانشینی را بیافرینم. » خلیفه نه فقط مردها بلکه اعم از زن و مرد است. به همین جهت گرچه حضرت آدم (ع) به عنوان واسطه و پیامبر، وحی را دریافت می داشت، ولی مخاطب وحی آدم و حوا و نسل آن دو بودند. هر دو در بهشت ساکن شدند و از خوردن شجره منع شدند. شیطان دشمن هر دو معرفی شد و شیطان هر دو را فریب داد. هر دو از آن درخت خوردند و هر دو از بهشت اخراج گردیدند و به سکونت در دنیا محکوم شدند :
    « اسکن انت و زوجک الجنه و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه (2)ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید. از هر آنچه می­خواهید، از میوه های آن بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ظالمان خواهید شد؛ پس شیطان آن دو را به لغزش وا داشت و از جایی که در آن بودند، خارج ساخت »
    «ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه؛(3)
    شیطان دشمن تو و همسر توست. پس [آگاه باشید] شما را از بهشت بیرون نسازد »
    «فوسوس لهما الشیطان ؛(4) پس شیطان برای آن دو وسوسه نمود»
    در تمام این آیات مخاطب خداوند زن و مرد هستند، در حالی که در تعلیمات یهودی در تورات به صراحت آمده، زن هدف شیطان در فریب قرار گرفته و سپس شیطان به وسیله زن، مرد را فریب می دهد، یعنی زن است که حربه شیطان برای فریب مردان قرار می گیرد.
    در حالی که در آیات بالا مشاهده می کنید سخن از آدم و حوا است، بدون هیچ تفاوتی؛ بعد هم شیطان دشمن بنی آدم اعم از زن و مرد معرفی گردید. حکم اخراج برای همه صادر شد و اعلام گردید همه کسانی که تابع پیامبران شوند، دوباره به بهشت و لقای خدا و مقامات بالای انسانی از جمله مقام خلافت نایل می شوند. این امرهیچ اختصاصی به مردها ندارد :
    یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنه. . . یا بنی آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی فمن اتقی و اصلح فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون(5)
    ای فرزندان آدم ! شیطان شما را فریب ندهد، چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون ساخت. . . ای فرزندان آدم! هرگاه فرستاده ای به جانب شما ارسال شد که که آیات مرا برایتان بازگو نمود، هرکس تقوا پیشه نمود و عمل صالح انجام داد، خوف و حزنی بر آنان نخواهد بود »
    همچنین دیگر خطاب­های مختلف قرآن اختصاصی به مردان ندارد و همچنین تکالیف انسانی همه عمومی است، زیرا خطاب ها و تکالیف عموما (جز در موارد اختصاصی زنان و مردان)خطاب به انسان و بنی آدم و ناس است که شامل مرد و زن می شود. ملاک کرامت و ارزش های انسانی تقوا است که می تواند در مرد باشد یا زن ؛حقوق هر دو هم (جز در موارد محدودی) یکسان است؛
    در قرآن همان گونه که مردانی را به عنوان الگوی انسانی معرفی کرده، زنانی نیز به عنوان الگوی انسانی (زن و مرد هر دو) معرفی شده اند:«ضرب الله مثلا للذین آمنوا امرأة فرعون. . . و مریم ابنت عمران (6) خداوند برای مومنان همسر فرعون را مثل زد. . . . و مریم دختر عمران ».
    در مواردی قرآن اصرار دارد به نوعی عمدا نام زنان را در کنار مردان بیاورد تا شائبه هرگونه تردید در نابرابری زنان با مردان در رسیدن به درجات کمال و تعالی معنوی را برطرف نماید، مانند این آیات :
    «و من یعمل من الصالحات من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فأولئک یدخلون الجنّة؛(7) هر کس عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن و مؤمن باشد، داخل بهشت مى­شود. »
    «من عمل صالحاً مِن ذکر و أنثى و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة؛(8) هر مؤمنى که عمل صالح انجام دهد، از مرد و زن، وارد بهشت مى شود».
    اما در این میان از همه رساتر آیه 35سوره احزاب است: «ان المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابران و الخاشعین و الخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً و الذاکراتِ اعدّالله لهم مغفرة و اجراً عظیماً؛ (9)
    مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و زنان صابر، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى­کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
    با توجه به این آیات به خوبی روشن می شود که از دیدگاه قرآن که محور و معیار اصلی در معارف اسلامی است، زن و مرد هر دو در انسانیت و ظرفیت کمال و هدف غایی آفرینش یکسان بوده، جز تفاوت های لازم خلقتی، تفاوتی ندارند. زن از لحاظ مقام انسانی هیچ نقصانی ندارد. هر دو به یکسان مورد خطاب واقع شده است.
    اما احتمال این که در تفکر اسلامی برای راحتی و آسایش مرد خلق شده ،ناشی از کجاست ؟
    به نظر می رسد این احتمال ناشی از برخی آیات باشد که به واسطه تفسیر و تحلیل نادرست این حدس و گمان را قوت بخشیده است ؛ یکی از این آیات آیه 21 سوره روم است :
    « وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛
    از نشانه های قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید. میان شما دوستی و مهربانی نهاد .در این عبرت هایی است برای مردمی که تفکر می کنند » .
    برخی گمان کرده اند که این آیه خطاب به مردان است و خداوند به آن ها گوشزد می کند که از جنس خودشان برای آن ها همسرانی آفریده است تا در کنار آن ها به آسایش برسند و... در حالی که خطاب آیه به همه انسان هاست .بر اساس نظر اهل لغت تعبیر«زوج» در همه موجودات هم به جنس نر اطلاق می شود و هم ماده ؛ در نتیجه خداوند به همه انسان ها گوشزد می کند که در مجموعه آفرینش برای آن ها و از جنس خودشان همسری آفریده شده که در کنار هم به آسایش می رسند .
    بعید نیست که گفته شود احتمال مطرح شده در سوال نتیجه مجموعه احکام و ضوابطی است که اسلام برای زن و در مقابل همسرش قرار داده است که از مجموع آن ها به دست می آید که زن در خدمت زن و به جهت آسایش او خلق شده است ؛ در خصوص این احتمال در درجه اول تصریح آیات -که به برخی اشاره کردیم - قرار دارد که نشان می دهد حقیقت وجودی زن برتر و بالاتر بوده و در این مسیر و به این جهت خلق نشده و این احتمال قابل قبول نیست .
    به علاوه همه این احکام و ضوابط در چارچوب روابط خانوادگی و تشکیل کانون خانواده است. در خارج از این مجموعه زن و مرد در حقوق و اکحام و تکالیف تفاوتی ندارند . نسبت به هم تعهدی نداشته، همچون دو عضو مستقل جامعه محسوب می شوند ؛ اما پس از تشکیل کانون خانواده و شکل گیری مهم ترین نهاد درونی جامعه (که تضمین کننده سلامت افراد و مجموعه جامعه بوده و عامل اصلی تعالی و رشد و شکوفایی آن هم به حساب می آید )مقررات و ضوابطی قرار داده شده است .در این میان مسئولیت و مدیریت بر عهده مرد قرار داده شده است . زن باید برای پیشبرد این مجموعه ، در راستای تصمیمات و معقول و مشروع مدیر این مجموعه حرکت کند .
    با این همه نمی توان گفت که حتی در کانون خانواده زن در خدمت مرد بوده ، نقشی جز رفاه و آسایش او نداشته ، تنها به جهت آسایش و بهره مندی او تلاش می کند ، زیرا نگاهی دقیق به حقوق زوجین نشان می دهد که حقوق و مسئولیت های زوجین نسبت به هم متقابل بوده ، در مواردی حقوق زن نسبت به مرد بسیار بیش تر و سنگین تر است .تنها شکل و نوع حقوق و مسئولیت ها متفاوت است.نمی توان از مجموعه آن ها خدمتگزاری یک طرفه زن نسبت به مرد را به دست آورد .


    پی نوشت ها:
    1. بقره(2)آیه 30.
    2. همان، آیه 35-36.
    3. طه(20)آیه 117.
    4. اعراف(7)آیه 19-25.
    5. همان، آیه 27-35.
    6. تحریم(66)آیه 11-112.
    7. نساء (4) آیه 124.
    8. غافر (40) آیه 40.
    9. زخرف(43)آیه18.
    بحار الانوار ،ج 1 ،ص 177.
    جعفری، شرح نهج البلاغه، ج11، ص288 و289.
    ‏ قوت القلوب، ج1، ص 282.


  8. #7
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حجاب در قران ؟

    در سوال شما چند نکته قابل توجه است:
    1-فلسفه پوشش در زن را فقط در امان ماندن از آزار چشم چرانان هرزه دانسته اید.
    در سوره احزاب آیه 59 این فلسفه ذکر شده است ولی این تنها فلسفه ی پوشش نیست تا بفرمایید امروز در جامعه اکثرا مسلمان هستند و قانون ماتع از آزار می شود.
    در جامعه آن روز مدینه هم اکثر مسلمان بودند و آزار از طرف کافران نبود بلکه از طرف سست ایمان ها و منافقان(کسانی که ادعای ایمان می کنند ولی ایمان در جانشان نفوذ نکرده و متاسفانه همیشه تعدادشان هم زیاد است)بود . در آیه بعد می فرماید :
    «لئن لم ینته المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض و المرجفون فی المدینه لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک الا قلیلا»(1)در این آیه همان سست ایمان ها و منافقان و شایعه پراکنان علیه زنان پاکدامن به کیفر و تبعید تهدید شده اند . متاسفانه همیشه در جامعه اسلامی از این افراد به وفور وجود دارد.
    2- حکم پوشش در سوره نور به طور کلی و به عنوان یک حکم ثابت برای زنان وضع شده است .
    همانطور که در جواب قبلی آمد خدا برای سلامت و طهارت جامعه دو حکم برای مردان واجب کرده و سه حکم برای زنان .
    دو حکم خودداری از چشم چرانی و رعایت عفت و پاکدامنی مشترک بین زن و مرد است.
    هم مردان و هم زنان به طور طبیعی و غریزی علاقه به چشم چرانی و فسق و فجور دارند و به حکم ایمان باید این علاقه ی حیوانی را مهار کرده و به محیط زناشویی محدود کنند.محیط زناشویی جایگاه اشباع این غریزه است و اشباع آن در آن محیط ، عمل صالح می باشد و بدان بسیار تشویق شده است.
    حکم خودآرایی برای زن و مرد و بخصوص برای زنان در جهت برآورده شدن بهتر این غریزه در محیط زناشویی است.
    اما زنها با توجه به دو عامل دیگر ، تکلیف سومی هم بر عهده دارند و آن رعایت پوشش در خارج از محیط زناشویی است.
    شهید مطهری دو عاملی را که مقتضی این تکلیف برای زنان شده ، شکارچی بودن مردان و علاقه به خود آرایی و دلبری در زنان معرفی کرده و می گوید:
    "اساسا وضع زن با مرد در اصل خلقت متفاوت است ‏و به همین دلیل این زن است که خودآرایى مى‏کندبراى جلب مرد.مرد هرگز با خودآرایى نمى‏تواند نظر زن‏ را به خود جلب کند.زن و زیور،زن و آرایش دو موجود توام بایکدیگرند.زن موجودى است ظریف و لطیف.در هر جنسى-حتى‏ در غیر انسان هم-جنس ماده همیشه ظریف‏تر و مظهر جمال وزیبایى و آرایش است،و وقتى مى‏خواهند فتنه ایجاد نشود،به آنکه‏مظهر جمال است‏باید بگویند خودت را نشان نده نه به آنکه مظهرخشونت و قوت است،آن که جلب نظرى ندارد. به آنکه جلب نظرمى‏کند مى‏گویند اسباب غوایت و گمراهى فراهم نکن."
    بنا بر این فلسفه وجوب پوشش در اجتماع و خارج از محیط زناشویی ،جلوگیری از فتنه گری و اقدامی در جهت پاک نگه داشتن اجتماع است . این زن است که می تواند با خودآرایی و حضور بی حیا در اجتماع ایجاد فتنه کند. دین و قانون دینی او را به خودآرایی در محیط زناشویی فراخوانده و از خودآرایی در اجتماع بازداشته است.


    پی نوشت ها:
    1- احزاب (33)،آیه 60.


  9. #8
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا در قران نسبت به زن آمده « وضربوهن»در سوره نساء آیه 34 ؟

    در خصوص این آیه دو تفسیر متفاوت وجود دارد که هریک به صورت مستقل بیان می شود. در یک تفسیر کلمه «ضرب» به معنای زدن آمده و در تفسیر دیگر به معنای دوری جستن بیان شده است.
    بنابر برخی تفسیرها از آیه ، تنبیه زن توسط شوهر روا است اما برخی از قرآن پژوهان و مفسران، این برداشت را نپذیرفته اند. در پاسخ ، هر دو نظریه و برداشت به همراه دلیل های آنان آمده ، معنای مورد قبولشان گزارش شده است.
    تفسیر اول : ضرب به معنای زدن و تنبیه.
    محل نزول
    این آیه در مدینه نازل شد.(1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(2)
    اما در مدینه جنبشی به پا خاست که زن گرایانه بود و بر ضد فرهنگ مکه به شمار می آمد.
    اوضاع مدینه، سه سال پیش از نزول آیه
    بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.
    اینان بر مردان چیره بودند و اگر توسط شوهران تنبیه بدنی می شدند، به دستور و اجازه پیامبر (ص) اجازه قصاص داشتند ، یعنی می توانستند در عوض، شوهران خود را تنبیه کنند.(3) پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (4) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(5)
    نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(6)
    حتی پیامبر فرمان قصاص برای مردانی صادر می کرد که زنان خود را کتک می زدند.
    اما به رغم دستور پیامبر ، همچنان فرهنگ تنبیه بدنی بانوان ادامه داشت. بنابر روایتی آخرین موردی که پیامبر به نفع زنان دستور به قصاص و کتک زدن شوهران داد، حبیبه دختر زید یا خوله دختر محمد بن مسلمه (همسر سعد بن ربیع) بود اما این بار دستور پیامبر اجرا نشد، زیرا آیه 34 سوره نسا فرود آمد و حکم قصاص مردان لغو شد.
    تأثیر احکام فقهی قرن دوم و سوم در روند حرکت بر ضد زن
    بر اساس این تفسیر از آیه که تنبیه بدنی استنباط شده است ، باید گفت که : فقه اسلامی در سده های دوم و سوم شکل گرفت و بر همان منوال و شیوة قرن نخست ادامه یافت. روایات به زنان حکم می کرد در برابر مرد فروتن بوده ، در صورت سرپیچی از درخواست مرد در مورد همبستر شدن و اعمال زناشویی تنبیه گردند. این احکام طبق فهم و بینش اجتماعی و مردم شناسانه شکل می گرفت، و این فرایند ، همان است که در آغازبحث اشاره کردیم که در صدور هر حکمی، اوضاع جامعه شناسانه و روان شناسانه تأثیر دارد.
    به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(7) تنبیه نمی بایست خشن و دردآور باشد و نمی باید لطمه بزند.
    در تمامی کردار و اعمال شرعی می بایست به هدف و مقصد شارع (که حکم می نهد) توجه کرد، از جمله در مورد تنبیه بدنی با شرایطی که برشمردیم و پس از نتیجه نگرفتن از مراحل پیشین (پند و نصیحت کردن، قهر کردن و همبستر نشدن با زن) نوبت به تنبیه بدنی می رسد اما چنان که در آیه بعد می خوانیم به دنبال هیچ راهی برای سرزنش و توبیخ آنان نمی باید بود و بهانة بیخود نمی شود گرفت! نشوز به معنای سرکشی در برابر مسئول خانواده است و از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا تا زخمی وارد نشود.(8)
    در آیه 44 سوره ص آمده است: «و خذ بیدک ضغثاً و لا تَحنَث؛ به ایوب گفتیم: بسته ای از ساقه های گندم ( یا مانند آن مثل شاخة نازک خرما) را برگیر و با آن ( همسرت را ) بزن و سوگند خود را مشکن».
    زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود. از این رو اگر در جامعه ای ، زدن اهانت و آزار به شمار آید و فرهنگ مردمان آن را نپذیرد، نباید صورت گیرد.
    حکم تنبیه بدنی با صرف نظر از شأن نزول آیات و تفسیرهای مختلفی که در مورد آیه 34 سوره نساء آمده است، باید صرفاً به عنوان یک حکم حقوقی مورد لحاظ قرار گیرد از این جهت که هر کس حق دارد از راه قانونی برای دستیابی حق خود اقدام نماید . اگر بخواهیم از نگاه ارزش های اخلاقی به آن نگاه کنیم، با توجه به آیات قرآن می توان استنباط نمود که گذشت و اغماض بهتر و شایسته تر است، اما گذشت از حقوق نمی تواند یک قاعده و قانون کلی قرار گیرد.
    بنابراین تنها مورد تنبیه، نشوز زن است.
    نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
    جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سرباز زند شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده و لذا مرد نمى‏تواند در این موارد واکنش نشان دهد.
    بنابراین آیه فوق در مورد با بسیارى از مسائل اختلافى زوجین ساکت است و هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده جز در موردی که زن با پیمان ازدواج، تعهد به آن را ملتزم شده است.
    نشوز امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رویارویی با آن بهترین راه این است که پیش از مراجعه به دیگران، مشکل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنین چیزى میسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن دیگران مى‏رسد که در آیه بعد سالم ترین راه آن عنوان شده است.
    حل مسأله نشوز در داخل خانه نیز به اشکال مختلفى انجام پذیر است و جالب این است که خداوند از ملایمترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیر گذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به پند و اندرز نموده است.
    چنین روشى حکیمانه‏ترین شیوه در حل مشکلات زوجین است.
    لیکن اگر زنى در برابر اندرزها و نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد و همچنان بر سرپیچی از حقوق زوج پایدارى ورزید چه باید کرد؟
    در اینجا نیز آیه راه دومى را پیشنهاد نموده است که از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد.
    در اینجا نیز اگر مشکل حل شد دیگر کسى حق پیمودن راه سوم را ندارد، امّا اگر زن در چنین وضعیتى نیز سرسختى نشان داده و حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید چه باید کرد؟
    در اینجا چند راه قابل تصور است:
    أ) در مقابل نشوز زن به کلی ساکت بود یعنی مرد حقوق خود را نادیده انگارد هر چند سالیان دراز این برنامه ادامه یابد.
    چنین چیزى براساس هیچ منطقى قابل الزام نیست و اختصاص به مرد هم ندارد، یعنى در هیچیک از نظام‌هاى حقوقى جهان نمى‏توان صاحب حقى را مجبور کرد در برابر حقوق خود ساکت شود و دم نزند، یعنى از نظر اخلاقى، آن هم در موارد خاصى مى‏توان چنین توصیه‏اى نمود ولى نباید بین مسأله حقوقى و اخلاقى خلط کرد.
    از طرف دیگر نشوز زن اقسامى دارد که برخى از آنها مسلّماً به زیان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است که به عنوان مدیر کانون خانواده، کنترل هدایتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد..
    ب) راه دیگر آن است که مرد از هر طریق ممکن حقوق خود را به دست آورد. چنین چیزى را هرگز شارع اجازه نمى‏دهد و براى گرفتن حق، روش‌هاى معیّنى وضع نموده ، زیرا در غیر این صورت ممکن است به زن ستم شود و انواع مفاسد و مظالم دیگر به بار آید.
    ج) راه دیگر آن است که مرد با مراجعه به دیگران اعم از مراجع قضایى یا افراد ذى‏نفوذ دیگر حقوق خود را بگیرد.
    چنین چیزى اگر چه ممکن است حق مرد را تأمین کند ولى هنوز با امکان حل مشکل در داخل خانه بهتر است چالش به بیرون کشیده نشود، زیرا فاش کردن مسائل داخل خانه آسیب‏هاى فراوانى براى خانواده به بار مى‏آورد که در اینجا جاى ذکر آن نیست، لذا خداوند حکیم راه ممکن را پیشنهاد مى‏نماید.
    د) راه دیگر آن است که مرد اندکى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نماید. از این رو قرآن مجید به عنوان آخرین راه حل ممکن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است.
    البته این مسأله نیز حدودى دارد که هرگز با آنچه در اذهان عمومى یا تبلیغات مسموم مطرح مى‏شود، سازگارى ندارد.
    دربارة با حدّ و چگونگى زدن، علامه مجلسى (ره) در بحار الانوار، ج 104، ص 58 روایتى از فقه‏الرضا (ع) نقل نموده است که «والضرب بالسواک و شهبه ضرباً رفیقاً؛ زدن باید با وسایلى مانند چوب مسواک و امثال آن باشد» آن‌هم با مدارا و ملایمت. ظاهر روایت فوق به خوبى نشان مى‏دهد که «ضرب» باید در پایین‏ترین حد ممکن باشد و هرگز نباید اندک آسیبى بر بدن وارد کند. وسیله‏اى که در این روایت اشاره شده چوبى بسیار نازک مانند چوب سیگار، سبک و کم ضربه است.
    نکته دیگرى که از آیه به دست می‌آید این است که دستور فوق جنبه موقت و گذرا دارد و نباید به آن مداومت بخشید، زیرا به دنبال این عمل دو واکنش احتمال مى‏رود:
    یکى آن که زن به حقوق مرد وفادار شود، در این صورت قرآن مى‏فرماید: «فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلا؛اگر به اطاعت درآمدند بر آنها ستم روا مدارید.» یعنى، اگر زن در برابر حقوقى که بر آن پیمان بسته است تسلیم شد دیگر مقابله با وى ظلم و تجاوز است.
    واکنش دیگر آن است که همچنان سرسختى نشان دهد و کانون خانواده را گرفتار تزلزل و بى‏ثباتى نماید، در این‌باره در آیه بعد فرموده است: «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اَللَّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اَللَّهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً؛ اگر خوف گسست در بین آن دو یافتید، پس از ناحیه مرد و داوری از بستگان زن برگزینید، اگر از پى آن خواستار صلاح باشند خداوند بین آنان وفاق ایجاد خواهد کرد، همانا خداوند دانا و آگاه است.»
    قرآن مجید در آخرین مرحله، گشودن گره را به دست نزدیکان و بستگان قرار مى‏دهد تا مسئله با سلامت هر چه بیشتر روال خود را طى کند و براى اینکه حقى از هیچ‌یک از طرفین زایل نشود و تبعیضى رخ ننماید فرموده است که از هر جانب داوری برگزیده شود و با رعایت حقوق و مصالح طرفین، مشکل را برطرف نمایند.
    خلاصه در این حکم شرایط زیر دیده مى‏شود:
    1 - اختصاص به مورد سرپیچى زن از تکلیف خود و حقوق مسلّم مرد دارد؛ حقوقى که با پیمان ازدواج، زن وفادارى خود نسبت به آن را متعهد شده است؛
    2 - در راستاى حل مشکل در داخل خانه و خوددارى از بروز آن در خارج از منزل وضع شده؛
    3 - سومین مرحله حل اختلاف در خانه است و بدون گذر از مراحل پیشین روا نیست.
    4- حد آن نازل‌ترین مرتبه ضرب است و نباید موجب کمترین آسیبى بر بدن زن شود؛
    5-موقتى است و چه داراى نتیجه مثبت و چه منفى باشد باید به زودى از آن دست کشید.
    سخن پایانی :
    آیا جواز تنبیه برای همة زمان ها و مکان ها است؟
    بر فرض استفاده تنبیه بدنی از آیه، سؤال این است آیا انسان ها که در فهم مقصود و منظور خداوند در قرآن دچار خطا می شوند می توانند این حکم را جاری کنند، تا روز قیامت ، در تمامی اقشار اجتماع، شرق و غرب، بر هر زنی با هر سطح فرهنگی؟ آیا نمی باید شرایط اجتماعی ، سیاسی و مردم شناسانه را که بر آیه چیره بود و سبب صدور چنین حکمی شد، در نظر گرفت؟ آیا این حکم به سبب آن نبود که جلوی فتنه ها و بحران ها ( با توجه به فرهنگ و ظرفیت فکری مردمان) گرفته شود؟!
    اگر بپذیریم روا دانستن تنبیه بدنی آن هم پس از مراحل و با شرایطی - که در آیه بیان شده - برای برهه و اوضاع خاصی بود، مثلاً در شرایط زمانی و فرهنگی که توهین به زن محسوب نمی شود پس می توان نتیجه گرفت: هر گاه این وضع از بین رود، حکم نیز از میان خواهد رفت! چنین برداشتی نه از ارزش آیه می کاهد و نه تفسیری فراتر از اهداف سازنده و مثبت و بشر دوستانة قرآن است. این فهم از آیه اگر چه مطابق با ظاهر آیه قرآن نیست، اما با آیاتی که فرمان به برخورد نیک با همسر می دهد و پیوند بین زن و مرد را مودّت و دوستی و رحمت می داند، سازگارتر می نماید.
    تفسیر دوم : نپذیرفتن تنبیه بدنی .
    به صورت یک قاعده کلی دیدگاه شارع نسبت به زدن همسر، نگرشى منفى است و نصوص زیادى در نهى از این عمل وارد شده است. این روایات همه در زمانى بیان شده که خشونت علیه زنان از توهین و فحاشى تا ضرب و جرح و حتى قتل را شامل مى‏شد، و اسلام آنها را تحریم کرد و مستوجب مجازات فقهى و قضایى در دنیا و عذاب آخرت دانست.
    حال واقعاً جای سؤال است که چگونه در قرآن حکم به تنبیه بدنی زن داده شده، در حالی که خداوند آیات آن را «شفا و رحمت» قرار داده (9) و رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند؟(10) نیز عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که بدی را به آنچه که بهتر است (نیکی) پاسخ دهید: « ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ ...» (11)
    نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف».(12) روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود : «ایضرب‌ احدکم‌المرأة‌ثم‌یظل‌ معانقها(13) آیا زن‌را کتک‌می‌زنید و سپس( در حالی که ) او را در آغوش می گیرید».
    دین اسلام زندگی خشونت بار و وضع نکبت بار زنان را در زمان جاهلیت دگرگون کرد و اینان را از زنده به گور شدن یا محرومیت از حقوق اجتماعی و مالی رهایی بخشید ، نیز میان زن و مرد تبعیض (نه تفاوت) ننهاد، یعنی براساس عرف و فرهنگ زمانه، امتیازات را عادلانه میان زن و مرد تقسیم کرد. مثلاً اگر در ارث، مردان بر زنان ، به ظاهر برتری دارند، از آن روست که سرپرست زنان بوده، افزون بر پرداخت نفقه ، می باید مهریه بانوان را بدهند، چنان که زحمات زنان در سال های زناشویی، بی اجر و مزد نمی ماند، بنابراین زیادت و برتری یک طرف (مردان) در برابر حقوق طرف دیگر (زنان) قرار می گیرد و گویا برتری در میان نیست.
    برخی اسلام پژوهان بر این اساس ، از آیه مورد نظر تنبیه بدنی و زدن را استنباط نمی کنند و آن را روا نمی دانند.(14) قاضی ابوبکر درباره آیه می گوید: «زن را کتک نزند و اگر به وی امر و نهی کرد، ولی او اطاعت نکرد، فقط بر او خشم گیرد».(15) یعنی معتقد است از نظر خداوند، ضرب (زدن) مباحی ناخوشایند است، نه اینکه باید به کار گرفته شود. زدن امری خطرناک است و تعیین حدودش دشوار می باشد، افزون بر آن که قانون شرع اجازه نمی دهد کسی به نفع خود حکم و داوری کند.
    نیز زدن نمی باید اهانت و ضرر تلقی شود. از این رو دولت اسلامی اگر پی برد شوهران کیفر شرعی را درست و به جا اجرا نمی کنند و بر حدود آن آگاه نیستند، می باید آنان را از به کارگیری این کیفر منع کند و متخلفان را مجازات کند، تا آزار رساندن به همسران خطر ساز نشود، به ویژه آن جا که انگیزه و بهانة تنبیه بدنی، سست و بی پایه باشد.(16)
    این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه و دوری از زن و خانواده است. « ضرب » در قرآن تنها به معنای « زدن » نیامده است بلکه معانی متعددی دارد ، چنان که در ادبیات عرب نیز « ضرب » مفاهیم متعددی دارد .مثل منع کردن ، خودداری نمودن ، روی برگرداندن ، دور شدن و ... بنابر این « کتک زدن » فقط یکی از معانی « ضرب » است .
    برای اینکه مشخص کنیم در هر گزاره ای کدام معنا آمده ،باید به قرائن و شواهدی که در خود جمله وجود دارد مراجعه نمائیم . شواهد و قرائن موجود در این آیه تردیدی با قی نمی گذارد که « ضرب » در اینجا ، به معنای کتک زدن نیست ، بلکه به معنای « دوری گزیدن » است که در عربی به معنای « إعراض » و « إجتناب »است.
    در موارد دیگر نیز هر گاه قرآن خواسته «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب » نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...» (17)
    علاوه بر این از برخی روایات نیز همین مطلب استفاده می شود . مثلاً در بحارالانوار از امام صادق (ع) روایت شده : « در تعجبم از مردانی که زنان را کتک می زنند حال آنکه ( اگر قرار بود کسی کتک بخورد ) مردان مناسب تر برای کتک خوردن می باشند. زنانتان را با خشونت نزنید بلکه اگر آنان حقوق همسری را رعایت نمی کنند برای آنکه به آنان هشدار دهید و متوجهء اشتباهشان بکنید ، آنان را با قطع نفقه شان ( یعنی پولی که بابت هزینه هایشان می پردازید ) بزنید . »
    از این حدیث روشن می شود که « ضرب » در اینجا به معنای دیگری غیر از « زدن » آمده است . ولی ظاهراً پاره ای سنت های فرهنگی ملیت های مسلمان و برخی سلایق باعث شده که با نادیده گرفتن این همه قرینه و دلیل ، « ضرب » به معنای « زدن » ترجمه شود .

    ایشان در ادامه می نویسد: « ضرب » در قرآن در معانی مختلفی به کار رفته است و از آن مهم تر این که روح کلی و سیاق و زبان این آیه هرگز به ما اجازه نمی دهد که ضرب را به زدن ترجمه کنیم . چرا که می فرماید اگر زنان بی دلیل حقوق همسر خود را نادیده گرفتند و از وظایف همسری عدول کردند ( نشوز ) اول آنها را موعظه کنید ( موعظه به معنای « بیان با لطف و محبت » است ) سپس از آنها روی برگردانید ،آن هم نه حتی جدا بخوابید و ترکشان کنید چون فرموده ( فی المضاجع ) یعنی در همان بستر مشترک روی برگردانید تا ناراحتی و اعتراض شما را متوجه شوند .
    مرحلهء بعدی چیست ؟ طبیعی است که مرتبهء بعدیِ اعتراض ، جدا شدن و دور شدن از بسترمشترک است . کدام عقل سلیم این درجه بندی را می پذیرد که یکباره بعد از این دو مرحله که ظریف ترین نوع برخورد و تعامل عاطفی را پیشنهاد کرده ، ناگهان خداوند بگوید بزنیدشان ؟! ما چه حقی داریم که این معنی را به قرآن تحمیل کنیم ؟ این در حالی است که در آیه بعدی یادآور می شود که اگر نگران جدایی میان آنان ( یعنی زن و مرد ) بودید ،برای جلوگیری از جدایی و طلاق ، یک داور و قاضی از هر دو خانواده بیاورید ، ریش سفیدی کنند و حکمیّت کنند و میان آنها اصلاح کنند ( فابعثوا حکماً من أهله و حکماً من أهلها ) .
    بنابراین سیاق آیه و درجه و مراتب ذکر شده نیز هرگز اجازه نمی دهد که ضرب را به معنای زدن ترجمه کنیم بلکه خداوند در این آیه به منظور رفع اختلاف موجود ،مراتب هشدار به زن و اعلام اعتراض را بیان می کند و بعد از روی گردانی در بستر مشترک می فرماید از آنان دوری جویید که روال و ریتم منطقی عبارات این آیه است .
    همچنان که همین واژهء ضرب در آیات دیگر هم در همین معنای دوری گزیدن و اجتناب کردن آمده است . اینکه در آیه بعد نیز پیشنهاد می کند که ریش سفیدانی را برای داوری و رفع اختلاف انتخاب کنید ،با ترتیب منطقی ای که ذکر شد تناسب دارد، ولی معنا ندارد که اول بگوید کتک بزنید و بعد بگوید : برای رفع اختلاف و جلوگیری از جدا شدن و طلاق ، ریش سفیدی کنید ؟
    آیا پس از کتک زدن دیگر جایی برای مصالحه باقی می ماند ؟ بنابر این آیه مراتب منطقی اعلام اعتراض مرد به رفتار نادرست همسرش را این گونه بیان می کند : « نخست به آنها اندرز و پند دهید؛ یعنی با محبت و شفقت آنها را متوجه اشتباهشان کنید . سپس اگر تأثیر نکرد ، در بستر مشترک به آنها بی اعتنایی کنید و روی خود را برگردانید. اگر این روش نیز اثر نبخشید آنان دوری کنید . » یعنی با دوری کردن ، اعتراض خود را اعلام کنید . آن گاه در آیه بعد اشاره می کند اگر دوری کردن نیز اثر نبخشید که در این صورت معلوم می شود اختلاف ریشه دار است و احتمال جدایی و طلاق می رود ، باز اقدام به طلاق نکنید بلکه با کمک ریش سفیدان فامیل و با توکل به خداوند برای اصلاح و رفع اختلاف اقدام نمایید .
    استفاده از سیره و روش پیامبر نیز موید همین تفسیر از آیه است. وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و به مکانی به نام «مشربه» رفت و از زن و خانه دوری گزید. پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتک شان نزد و تحقیر و سرزنش شان نکرد. اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواستة خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.

    پی نوشت ها :
    1 - تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250.
    2 - ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25.
    3 - التحریر و التنویر ، ج5، ص 42؛ التفسیر الکبیر، ج10، ص 90، البته برخی این گزارش را نمی پذیرند.
    4 - المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25.
    5 - تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
    6- همان؛ المنار، ج5، ص 76.
    7 - فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82.
    8 - تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504.
    9-اسراء (17) ، آیه 82
    10-روم (30) ، آیه 21
    11-مومنون (23) ،آیه 96
    12-نساء (4) ، آیه 19
    13- وسائل الشیعه ، ج14 ، ص119
    14 - التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
    15 - احکام القرآن، ابن عربی ، ج1، ص 420.
    16 - التحریرو التنویر، ج5، ص 43.
    17 - نور (24) آیه 2.


  10. #9
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علت تفاوت ارث و دیگر احکام حقوقی زن و مرد ؟

    گر چه زن و مرد در حقوق انسانی یکسان هستند، ولی با توجه به ویژگی های خلقتی و استعدادهای طبیعی و فطری، در پاره ای حقوق اجتماعی و اقتصادی با هم متفاوتند که قبل از بررسی موارد باید به چند نکته کلی توجه کنیم:
    1.اسلام دارای نظام اقتصادی است که یک مجموعه است و بررسی عادلانه یا ظالمانه بودن آن، زمانی نتیجه صحیح می دهد که کلیت و مجموعه آن نظام با هم ملاحظه شود. جزئی نگری و بریدن یک حکم از کل مجموعه و بررسی مجرد آن، قطعا نتیجه صحیح به بار نخواهد آورد؛ مثلا حکم نفقه یا ارث باید در مجموعه حقوق و احکام اقتصادی -که بعضی به سود و بعضی به ضرر زن است-مورد توجه قرار گیرد نه به صورت مجرد و جدا از بقیه.
    2.از نگاه اسلام اموال متعلق به کل جامعه است و به رسمیت شناختن مالکیت فردی در چارچوب مالکیت عمومی و رشد دهنده آن است؛ به همین جهت ارثی که به یتیم یا سفیه می رسد، گر چه از لحاظ مالکیت فردی به او تعلق دارد ولی چون در وهله اول این ارث جزئی از اموال عمومی جامعه است، آن را مال عموم جامعه شمرده و مقرر کرده در جهت حفظ و افزایش و رشد آن، برنامه ریزی شود و از سپردن آن به دست صاحبش قبل از رفع سفاهت یا رسیدن به سن رشد، منع کرده است.قرآن می فرماید:
    و اموالتان را که مایه قوام و استواری شماست، به سفیهان ندهید...و یتیمان را هم امتحان کنید هر گاه به سن ازدواج و بلوغ جنسی رسیدند، اگر در آنان رشد عقلی را احساس کردید، اموالشان را به آنان تحویل دهید.(1)
    پس وقتی اموال متعلق به کل جامعه است ، باید احکام به گونه ای وضع شود که اموال عمومی جامعه حتی الامکان کمتر در معرض تلف و اسراف و تبذیر واقع شود و بیشتر تحت تدبیر عقلانی اداره گردد و رشد یابد.
    3.زن و مرد دو جنس انسانی اند که به دلیل وجود ویژگی های خلقتی و روحی در بعضی احکام و حقوق باید متفاوت باشند و رعایت عدالت در اینجا با رعایت تناسب در حقوق و تکالیف می باشد. اگر همیشه یا بیشتر حقوق را به جنس مرد بدهیم و همه یا بیشتر تکالیف را بر جنس زن بار کنیم، بی عدالتی است اما اگر حق و تکلیف هر یک از جنس زن و مرد با هم متناسب باشد و هر گاه حقی برای یکی قرار می دهیم، در قبال آن، تکلیفی نیز برایش مقرر سازیم،عدالت را ارج نهاده ایم.
    اینک با توجه به اصول کلی فوق به بررسی مساله ارث می پردازیم:
    در زمان ظهور اسلام و نزول قرآن کریم، محرومیت زنان از ارث میان همه اقوام و ملل بشری در سطح دنیا وجود داشت. زن به هیچ یک از عناوین همسر، مادر، دختر و یا خواهر ارث نمی‌برد. اسلام در زمینه ارث، انقلاب به وجود آورد . اولین نظام حقوقی جهانی بود که به زنان حق ارث عطا کرد . تمام قوانین ظالمانه دوران جاهلیت را که بر پایه اعتقادات و آداب و رسوم قبیله ای بود، منسوخ نمود. در دوران جاهلی نه تنها به زن ارث نمی‌دادند بلکه او را همانند دیگر اموال متوفی، به ارث می‌بردند. این قانون جاهلی به وسیله قرآن کریم منسوخ شد. (2)
    اسلام برای اولین بار زن را به عناوین دختر، خواهر، مادر و...، وارث شمرد و به عنوان قانون کلی اعلام کرد:
    مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای می گذارند، بهره ای است و زنان را [نیز] از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان به جای می گذارند ، بهره ای است؛ چه کم باشد یا فراوان و این بهره ای قطعی و واجب شده است.(3)
    جالب است که بدانیم در شان نزول این آیه نقل شده که شوهر زنی از دنیا رفت و برادرانش اموال وی را به ارث تصاحب کردند و به همسر و دخترش که تنها بازماندگان نزدیک او بودند، چیزی ندادند.زن به محضر رسول خدا شکایت برد و برادر متوفی در رد تقاضای ارث بردن زن به پیامبر عرض کرد:
    او که نمی تواند[برای جنگ و دفاع] سوار اسب شود و در مقابل دشمن بایستد و ملاک ارث بردن نیز قدرت جنگ و دفاع داشتن است؛ پس او ارث نمی برد.
    این آیه نازل شد و این بنیان را باطل اعلام کرد.(4)
    درآیه ارث فرزندان نیز به ارث بردن دختر تصریح شده بلکه ارث او محور سهم گذاری واقع گردیده تا بر رد عقاید گذشتگان بر محروم بودن فرزندان دختر از ارث، تصریح کرده باشد.(5)
    به دلیل عدم دقت کافی و یک سویه نگری و جزءبینی، مساله ارث از دیر باز محل ایراد بوده بخصوص در باره آیه بالا که سهم پسر را دو برابر سهم دختر دانسته و یا سهم شوهر را دو برابر سهم زن اعلام کرده است. ابن ابی العوجاء از شبهه پردازان زمان امام صادق(ع) می گفت:
    چرا باید زن ضعیف و بیچاره یک سهم ببرد و مرد دو سهم؟(6)
    برای این که به راز تفاوت حقوقی ارث بهتر پی ببریم،در چند نکته باید دقت کنیم:
    1.ارث بر مبنای خویشاوندی نسبی(رَحِم) و سببی(ازدواج) است و در مبنای رَحِم- که اصلی ترین و فراگیرترین مبنای ارث است-زن و مرد یکسان هستند؛ مثلا پدر و مادر ، دختر و پسر یا دایی و خاله و...هر دو با هم در یک طبقه جای می گیرند و ارث می برند. این گونه نیست که مادر ارث نبرد و پدر ببرد یا پسر ارث ببرد و دختر نبرد.
    2.در مبنای رَحِم و قرابت نسبی ،خویشاوندان همه در یک رتبه نیستند ، بلکه آنان که به متوفی نزدیکترند، خواه زن باشند یا مرد،اولویت دارند؛مثلا پدر و مادر و دختر و پسر متوفی نزدیکترین افراد به اویند و با وجود آنان، دیگران که خویشاوندان دورترند، از متوفی ارث نمی برند. بنا بر این اگر متوفی یک دختر داشته باشد و چند برادر، ارث را دختر می برد و به برادر ها چیزی نمی رسد. پس در این مبنا هم جنسیت دخالتی ندارد.
    3.از مبانی مهم مساله ارث، رعایت "غنم و غرم"(سود و زیان) است که کاملا عقلانی و عادلانه است. مرد دارای مسؤولیت های اقتصادی متعددی است(غرم=هزینه و زیان)که زن از آنها معاف است بلکه بعضی از آنان به او می رسد(غنم=فایده)؛ مثلا مرد باید مهریه و نفقه به همسرش بدهد، نفقه فرزندان را بپردازد، در جهاد شرکت کند و هزینه آن را (هزینه تامین شمشیر ، زره،کلاه خود، اسب و...که در گذشته بر عهده خود مجاهدان بوده) تامین نماید و در پرداخت دیه قتل خطایی مردان خاندان خود شرکت کند. زن علاوه بر این که از پرداخت همه این ها به عنوان تکلیف معاف است،نفقه و مهریه هم می گیرد؛ پس لازم است این بار سنگین که بر عهده مرد گذاشته شده با اختصاص فایده ای به او، جبران گردد.(7)
    4.چنان که گفتیم ، اسلام اموال را در وهله اول متعلق به کل اجتماع می داند و سعی می کند برنامه هایی ارائه دهد که نتیجه آن حفظ اموال از تلف و هدر یافتن باشد از این رو، با توجه به تدبیر مالی مردان، اداره بیشتر اموال بدانان سپرده شده است و با توجه به این که در مصرف عاطفه و احساس بیشتر دخالت دارد و این عامل در زنان قوی تر است ، مصرف بیشتر اموال را به زنان واگذارکرده است. علامه طباطبایی می نویسد:
    نتیجه این تقسیم بندی حکیمانه و تشریع عجیب این می شود که مرد و زن از نظر مالکیت و از نظر مصرف، وضعی عکس هم دارند.مرد دو ثلث ثروت دنیا را مالک و یک ثلث آن را متصرف و زن یک ثلث را مالک و دو ثلث را متصرف است و در این تقسیم بندی روح تعقل مردان و روح احساس و عواطف زنان لحاظ شدهاست. تدبیر امور مالی یعنی حفظ آن و تبدیلش و سودکشی از مال، سر و کارش بیشتر با روح تعقل است تا با روح عواطف رقیق و احساسات لطیف اما این که از مال چگونه استفاده شود و چطور از آن بهره وری گردد؟ با عواطف و احساسات بیشتر سر و کار دارد تا با روح تعقل. این است رمز این که چرا اسلام در باب ارث و انفاق بین زنان و مردان فرق گذاشته است. (8)
    5.در بحث ارث زنان، این گونه نیست که همیشه سهم زن از سهم مرد کمتر باشد بلکه گاهی مساوی و گاهی سهم زن بیشتر است که دو مورد دوم به فراموشی سپرده می شود مثلا:
    - در مواردی زن و مرد همتا و مساوی ارث می‌برند، مثلا در صورتی که میت فرزند داشته باشد، پدر و مادر ش هر کدام به طور یکسان (یک ششم) ارث می‌برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.
    - در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می‌باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر، وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می‌برد و دختر یک دوم و بقیه به همین نسبت بین آن دو تقسیم می شود. نیز مانند موردی که میت دارای نوه باشد و فرزندان او در زمان حیات وی مرده باشند که در این جا نوه پسری سهم پسر را می‌برد و نوه دختری سهم دختر را، یعنی اگر نوه پسری دختر باشد و نوه دختری پسر باشد، دختر دو برابر پسر ارث می‌برد. (9) نیز در مواردی زن سهم بیشتری می برد مانند زمانی که تعداد فرزندان زیاد باشد که سهم زن(یک هشتم) از سهم تک تک فرزندان پسر بیشتر می شود.
    بنابراین به صورت کلی نمی‌توان ادعا کرد که ارث زن همیشه کمتر از مرد است، زیرا در مواردی ارث زن و مرد ،مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است .البته در بیشتر موارد ارث زن از ارث مرد کمتر است،
    گذشته از این که اسلام به افراد این امکان را داده که در مواردی که مصلحت بدانند یا تمایل داشته باشند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابر نمودن ورثه در استفاده از آن اقدام کنند.
    بنا بر این در غالب موارد ارث مرد بیش از ارث زن است و آن هم در نظام کلی اقتصاد اسلام و با توجه به مبانی آن نظام و مبانی ارث، اقدامی کاملا عادلانه و به سود زن و مرد است.

    پی‌نوشت‌ها :
    1.نساء(4)آیه5-6.
    2.همان، آیه 19.
    3.همان،آیه7.
    4.ترجمه المیزان،ج4،ص323.
    5.ر. ک،نساء(4)آیه11.
    6.وسایل الشیعه،ج17،ص436.
    7.امام صادق(ع) در پاسخ به شبهه ابن ابی العوجاء به همین موارد استدلال می کند. ر. ک. وسایل الشیعه،ج17،ص436.
    8.ترجمه المیزان،ج4،ص341.
    9. عبدالله جوادی آملی، زن در آینه جمال و جلال، ص 346.


  11. تشکر


  12. #10
    شروع کننده موضوع

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,311
    مورد تشکر
    757 پست
    حضور
    45 روز 21 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ویژگی همسر شایسته از دیدگاه قرآن و احادیث ؟

    در سوره نساء، آیه 34 ویژگی های همسر خوب را این گونه بیان می فرماید:
    «زنان صالح، زنانی هستند که متواضعند و در غیاب (همسر خود) اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقی که خدا برای آنان قرار داده است حفظ می کنند».
    در سورة فرقان، آیه 74 داشتن همسر خوب را به عنوان یک ارزش عالی معرفی می فرماید:
    «و کسانی که می گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندانتان مایه روشنی چشم ما قرار ده و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان».
    از دیدگاه قرآن زن مایه آرامش است. زن و همسر شایسته آن است که برای شوهر آرامش بیازیند و بین آنها محبت و مودّت و رحمت وجود داشته باشد. در سوره روم، آیه 21 می فرماید: «و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این نشانه‌هایی است برای گروهی که تفکّر می کنند».
    همسر شایسته از دیدگاه احادیث:
    در کتاب شریف کافی، ج 95، ص 507 روایتی از امام صادق(ع) از پیامبر اکرم(ص) است:
    «زنی نزد پیامبر آمد و عرض کرد: حق شوهر بر همسر کدام است؟ حضرت فرمود: از او اطاعت کند و نافرمانی نکند. از خانه‌اش بدون اجازة او صدقه ندهد. روزه مستحبی بدون اجازة او نگیرد. مانع کامیابی او نشود ولو اینکه بر پشت شتر سوار باشد! از خانه بدون اجازه او بیرون نرود. اگر بدون اجازه او خارج شد، ملائکه آسمان و زمین و فرشتگان غضب و رحمت او را لعنت کند تا به خانه برگردد. بر زن است که با خوشبوترین عطریات خود را خوشبو کند و زیباترین لباس‌های خود را بپوشد و صبح و شام خود را به شوهر عرضه بدارد».


  13. تشکر


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۱/۰۲, ۰۹:۱۸
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۹/۱۸, ۰۹:۲۶
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۲۰:۲۲
  4. گفتگوها و تبیین روابط انسان و شیطان در قرآن
    توسط عمار رهبری در انجمن تفسیر موضوعی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۱۷, ۱۱:۲۵
  5. حرمیین عسکریین بازگشایی شد+عکس
    توسط iranproud در انجمن تصاویر دیدنی
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۲/۰۱, ۰۸:۲۸

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود