صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: معيار اخلاقي بودن رفتارها

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    معيار اخلاقي بودن رفتارها




    آيا تاکنون فکر کرده ايد که چه کاري اخلاقي است و چه کاري اخلاقي نيست؟ وقتي اين عبارت را مي شنويد که: «فلاني از اخلاق خوبي برخوردار است» و يا «فلان شخص، بد اخلاق است»، چه مفهومي در ذهن شما نقش مي بندد؟

    اگر از شما بپرسند که «خوش اخلاقي چيست؟» چه پاسخي مي دهيد؟ حتماً خواهيد گفت کسي که همواره لبخند مي زند و چهره عبوس و گرفته ندارد و از روابط عمومي خوبي برخوردار است، فرد خوش اخلاقي است. ولي همه سخن در اين است که شايد اين فرد براي دست يابي به منافع خودش چنين برخوردي دارد؟ اگر چنين است، در واقع، او شما را گول مي زند و مي خواهد از زودباوري شما سوء استفاده کند در اين صورت، آدم متقلّبي است. پس چگونه مي توان او را فردي «خوب» و «اخلاقي» دانست؟

    احتمالاً وقتي براي خريد به بازار رفته ايد، با فروشندگاني برخورد کرده ايد که با لبخند و خوش رويي، مشتريان را تحت تاثير قرار داده و توانسته اند جنس خودشان را بفروشند آيا در ذهنتان اين پرسش نقش نبسته است که فروشنده، لبخند و خوش رويي را ابزاري براي فروش کالا و جذب مشتري قرار داده است؟ اگر چنين است، چگونه مي توانيم بين يک خوش اخلاق واقعي و خوش اخلاقي که از اين ويژگي به عنوان ابزار استفاده مي کند، فرق بگذاريم؟ آيا نتيجه چنين ترديد و دو دلي در برخورد با افراد خوش اخلاق، نوعي بد گماني در ما ايجاد نمي کند؟ پس از اين، به چه کسي اطمينان خواهيم داشت؟ و اگر بد گماني و عدم اطمينان وجودمان را پر کند، چگونه مي توانيم در جامعه خودمان زندگي کنيم؟

    بنظر شما معیارهای اخلاقی چه معیارهایی هستند؟
    برای شناخت طرف مقابل بسیار مهم و آموزنده است دوست دارم به نتیجه برسیم


    ویرایش توسط خاتون عشق : ۱۳۹۴/۰۶/۱۵ در ساعت ۱۷:۲۹


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    3,622
    صلوات
    1
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    799 پست
    حضور
    118 روز 11 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    8



    با نام و یاد دوست






    معيار اخلاقي بودن رفتارها







    کارشناس بحث: استاد سمیع

    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

    عشق محمد بس است و آل محمد



    معيار اخلاقي بودن رفتارها


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خاتون عشق نمایش پست
    آيا تاکنون فکر کرده ايد که چه کاري اخلاقي است و چه کاري اخلاقي نيست؟ وقتي اين عبارت را مي شنويد که: «فلاني از اخلاق خوبي برخوردار است» و يا «فلان شخص، بد اخلاق است»، چه مفهومي در ذهن شما نقش مي بندد؟

    اگر از شما بپرسند که «خوش اخلاقي چيست؟» چه پاسخي مي دهيد؟ حتماً خواهيد گفت کسي که همواره لبخند مي زند و چهره عبوس و گرفته ندارد و از روابط عمومي خوبي برخوردار است، فرد خوش اخلاقي است. ولي همه سخن در اين است که شايد اين فرد براي دست يابي به منافع خودش چنين برخوردي دارد؟ اگر چنين است، در واقع، او شما را گول مي زند و مي خواهد از زودباوري شما سوء استفاده کند در اين صورت، آدم متقلّبي است. پس چگونه مي توان او را فردي «خوب» و «اخلاقي» دانست؟

    احتمالاً وقتي براي خريد به بازار رفته ايد، با فروشندگاني برخورد کرده ايد که با لبخند و خوش رويي، مشتريان را تحت تاثير قرار داده و توانسته اند جنس خودشان را بفروشند آيا در ذهنتان اين پرسش نقش نبسته است که فروشنده، لبخند و خوش رويي را ابزاري براي فروش کالا و جذب مشتري قرار داده است؟ اگر چنين است، چگونه مي توانيم بين يک خوش اخلاق واقعي و خوش اخلاقي که از اين ويژگي به عنوان ابزار استفاده مي کند، فرق بگذاريم؟ آيا نتيجه چنين ترديد و دو دلي در برخورد با افراد خوش اخلاق، نوعي بد گماني در ما ايجاد نمي کند؟ پس از اين، به چه کسي اطمينان خواهيم داشت؟ و اگر بد گماني و عدم اطمينان وجودمان را پر کند، چگونه مي توانيم در جامعه خودمان زندگي کنيم؟
    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    اسلام شناسی ما دارای سه ایراد هست:
    اول این که اسلام را به صورت مجموعه ای نمی بینیم و می خواهیم جزئی از آن را به قضاوت بنشینیم
    دوم این که به حدود دقیق هر یک از اجزاء آن آگاه نیستیم! مثلا در باره همین لبخند تنها یک یا چند حدیث معروف را چه بسا دیده باشیم.
    سوم این که کمتر به چرایی این اجزاء به صورت استدلالی نه استحسانی پرداخته ایم
    نتیجه این ایرادات این شده است که حتی مدافعین اسلام عزیز هم ممکن است جزء ستم کنندگان به اسلام قرار بگیرند!

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ در ساعت ۲۲:۰۶


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوش اخلاقی یعنی اینکه انسان در بر خورد با دیگران خوشرو، خوش رفتار و برخورد شاد و پر از نشاط ،داشته باشد . وازكج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت، پرهیز کند.
    امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

    حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كني، سخنت را پاكيزه گرداني و برادرت را با خوش رويي ديدار نمايي.(1)

    شیخ الرئیس بو علی در نمط العارفین کتاب اشارات خود در توصیف عارف می نویسد:العارف هشّ،بشّ ،بسّام :عارف خوش رو،بشّاش و متبسّم است(2)
    حق تعالی پيامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را این گونه توصیف می فرماید:
    انک لعلی خلق عظیم. به درستي كه تو با اخلاق پسنديده و بزرگ آراسته شده اي.(3)
    بعد در آيه اي ديگر فرمود به همين دليل هم توانستي در دلها نفوذ كني و آنان را پيرامون خود گرد آوري و در دعوت خويش موفق عمل كني.
    فبما رحمه من الله لنت لهم و او كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده اي اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودي، هر آينه از گردت پراكنده مي شدند.(4)
    منتها باید بدانیم که
    خوش اخلاقی صرفا به معنای لبخند زدن نیست. بلکه خوش اخلاق کسی است که دارای فضائل اخلاقی و از رذائل اخلاقی مانند غرور.تکبر.عجب و....دور باشد.و لبخند زدن یکی از مصادیق خوش اخلاقی است که البته باید در موضع و مکان خاص خود به کار گرفته شود، و اگر از این موضع منحرف شود دیگر جزو رذائل اخلاقی قلمداد می گردد. مانند اینکه انسان با نامحرم شوخی کند و نتیجه آن خنده و قهقه و ...باشد.
    بنابراین به کسی که صرفا لبخند می زند ولی در عوض ده ها رذیله اخلاقی دارد و حتی این لبخند را وسیله ای قرار می دهد برای رسیدن به اهداف شوم خود، خوش اخلاق نمی گویند.



    پی نوشت:
    1- جامع السعادات، ج1، ص324.
    2-شرح‌ «إشارات‌» بوعلي‌، طبع‌ مصر، جلد چهارم‌، ص‌ 101؛
    3-سوره قلم، آيه4
    4-آل عمران،آیه 159


    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۰:۳۲


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    754
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    39 روز 23 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیع نمایش پست
    خوش اخلاقی یعنی اینکه انسان در بر خورد با دیگران خوشرو، خوش رفتار و برخورد شاد و پر از نشاط ،داشته باشد . وازكج خلقى و ترش روئى و سخنان خشن و خشك و فاقد لطف و محبت، پرهیز کند.
    امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:

    حسن خلق آن است كه برخوردت را نرم كني، سخنت را پاكيزه گرداني و برادرت را با خوش رويي ديدار نمايي.(1)

    شیخ الرئیس بو علی در نمط العارفین کتاب اشارات خود در توصیف عارف می نویسد:العارف هشّ،بشّ ،بسّام :عارف خوش رو،بشّاش و متبسّم است(2)
    حق تعالی پيامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را این گونه توصیف می فرماید: انک لعلی خلق عظیم. به درستي كه تو با اخلاق پسنديده و بزرگ آراسته شده اي.(3)
    بعد در آيه اي ديگر فرمود به همين دليل هم توانستي در دلها نفوذ كني و آنان را پيرامون خود گرد آوري و در دعوت خويش موفق عمل كني. فبما رحمه من الله لنت لهم و او كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك. چون در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرم خو شده اي اطرافت گرد آمدند و اگر خشن و سنگ دل بودي، هر آينه از گردت پراكنده مي شدند.(4)
    منتها باید بدانیم که خوش اخلاقی صرفا به معنای لبخند زدن نیست. بلکه خوش اخلاق کسی است که دارای فضائل اخلاقی و از رذائل اخلاقی مانند غرور.تکبر.عجب و....دور باشد.و لبخند زدن یکی از مصادیق خوش اخلاقی است که البته باید در موضع و مکان خاص خود به کار گرفته شود، و اگر از این موضع منحرف شود دیگر جزو رذائل اخلاقی قلمداد می گردد. مانند اینکه انسان با نامحرم شوخی کند و نتیجه آن خنده و قهقه و ...باشد.
    بنابراین به کسی که صرفا لبخند می زند ولی در عوض ده ها رذیله اخلاقی دارد و حتی این لبخند را وسیله ای قرار می دهد برای رسیدن به اهداف شوم خود، خوش اخلاق نمی گویند.


    پی نوشت:
    1- جامع السعادات، ج1، ص324.
    2-شرح‌ «إشارات‌» بوعلي‌، طبع‌ مصر، جلد چهارم‌، ص‌ 101؛
    3-سوره قلم، آيه4
    4-آل عمران،آیه 159
    سلام و عرض ادب ممنونم از پاسخ کارشناس محترم

    استاد بزرگوار اگه ممکنه اول برای من معیارهای اخلاقی رو شناسایی کنید بفرماییداین معیارها کدام هستند معیارها رو به دودسته تقسیم بندی کنید

    به خوب و بد در واقع هدف من شناخت این معیارهای اخلاقی است و بعد از گفتنشون میخوام مبحث رو وارد اخلاق کنم چون اخلاق رو میتونیم تو

    خیلی چیزا مثال زد و این خوش اخلاقی و بداخلاقی یکی از مثال هاش هست

    ممنون میشم بیشتر توضیح بفرمایید

    سپاسگذارم



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خاتون عشق نمایش پست


    سلام و عرض ادب ممنونم از پاسخ کارشناس محترم

    استاد بزرگوار اگه ممکنه اول برای من معیارهای اخلاقی رو شناسایی کنید بفرماییداین معیارها کدام هستند معیارها رو به دودسته تقسیم بندی کنید

    به خوب و بد در واقع هدف من شناخت این معیارهای اخلاقی است و بعد از گفتنشون میخوام مبحث رو وارد اخلاق کنم چون اخلاق رو میتونیم تو

    خیلی چیزا مثال زد و این خوش اخلاقی و بداخلاقی یکی از مثال هاش هست

    ممنون میشم بیشتر توضیح بفرمایید

    سپاسگذارم
    باسمه تعالی
    در رابطه معیارهای اخلاقی مکاتب متعددی، اظهار نظر کرده اند. حضرت ایت الله مصباح در کتاب «نقد و بررسی مکاتب اخلاقی» به این مساله پرداخته اند. و در نهایت نظر اسلام را بیان فرموده اند:

    « اصول و مباني نظريه اخلاقي اسلام، با تكيه بر آيات و روايات:

    1ـ واقع‎گرايي در اخلاق

    نخستين اصل لازم براي تبيين نظام اخلاقی اسلام، كه در حقيقت مربوط به معرفت‌شناسی است، اين است كه ارزش‎های اخلاقی مبتنی بر واقعيت‎های عينی است. مفاهيمیي كه در اخلاق به عنوان مفاهيمی ارزشی به كار می‎رود، مستقل از مفاهيم نظری و عينی نيست. به عبارت ديگر، ايدئولوژی مبتنی بر جهان بينی است.


    با پذيرفتن اين اصلْ بسياری از نظريات اخلاقی خود به خود ابطال می‎شوند. نظرياتی كه مبتنی است بر اين كه مفاهيم اخلاقي از مفاهيمی است كه عقل عملی، مستقيماً درك می‎كند و هيچ رابطه ای با واقعيات عينی ندارد و يا اين كه مفاهيمی است انشائی و حكايت از واقعيات و حقايق خارجی نمی‎كند و به وسيله امر و نهی آمر و ناهی تحقق پيدا می‎كند، اعم از اين كه آمر و ناهی خداوند باشد يا عقل يا اجتماع و يا هر منبع ديگری



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    2. ضرورت بالقياس ميان فعل اختياري و نتيجه آن:


    دومين اصل لازم برای تبيين نظام اخلاقی اسلام،‌ كه اصلي فلسفی و مربوط به هستی شناسی است، اين است كه رابطه ميان هر علت و معلولی از قبيل رابطه ضرورت بالقياس است. هر علتی نسبت به معلول خودش اين ضرورت را دارد و فرض ضرورت معلولْ مستلزم فرض ضرورت علت است. رابطه ميان افعال اختياری انسان و نتايج حاصل از آنها، از مصاديق همين نوع رابطه است. يعنی نتايج افعال اختياری معلول‎های فعل اختياری است و فعل اختياری نسبت به آنها ضرورت بالقياس دارد. و بايد و نبايدهای اخلاقی تعبيراتی از همين رابطه ضرورت بالقياس هستند.

    3ـ پذيرش روح و جاودانگي آن


    سومين اصل از اصول نظام اخلاقی اسلام، كه مربوط به روان‌شناسی فلسفی است، اين است كه انسان، علاوه بر بدن مادی، روح و نفسی دارد كه قابل استقلال و بقاء است. يعنی انسان فقط همين بدن مادی نيست. بلكه داراي روحی است كه می تواند تا ابد باقی بماند. با پذيرفتن اين اصل، زندگی انسانْ بعد بی نهايت پيدا می‎كند و در نتيجه هرگز نبايد پيامدهاي كارهای خود را منحصر در محدوده تنگ زندگي مادی پنداشت؛ بلكه بايد تأثير آنها را در سعادت و شقاوت ابدي هم مورد توجه قرار داد. بر همين اساس بود كه در مقام نقد برخي از مكاتب اخلاقي، ناديده‎ گرفتن زندگي اخروی را به عنوان يكی از مهم‎ترين ضعف‎های آنها برمی‎شمرديم.
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۴/۰۶/۱۶ در ساعت ۱۲:۲۳


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4ـ اصالت روح


    روح در انسان اصالت دارد. منظور از اين اصل، كه مربوط به مباحث روان‌شناسی فلسفی است، اين است كه قوام انسانيت انسان به روحش است. اگر روح نبود موادي كه در بدن انسان هست انسان نمی‎شد. و تا مادامي كه روح هست انسانيت انسان باقی است. به تعبير فلسفی «شيئية الشيء بصورته لا بمادته». پس انسانيت انسان به روح است كه در اصطلاح فلسفي «صورت» انسان تلقی می شود.

    5ـ. تكامل روح


    روح، قابل تكامل است. اگر كسی قائل شد به اين كه روح مجرد است. قابل بقاء نيز می باشد ولي در ذاتش هيچ تغييري حاصل نمیشود اين هم؛ نمی تواند نظريه اخلاقی ما را درست بپذيرد. ما معتقديم كه روح ذاتش تكامل بردار است. اين هم از يك اصل فلسفی گرفته می شود كه وجود حركتجوهری اشتدادی در روح است. كه البته اين حركت در سايه تعلق به بدن حاصل می شود ولی به هر حال خود روح هم تكامل می ‎يابد. و جوهر نفس كامل می گردد.

    6ـ نقش اختيار و انتخاب آگاهانه در تكامل اخلاقي انسان


    تكاملی كه برای روح حاصل می شود در اثر افعال اختياری آن است. چون گفتيم در ذات روح گرايش به سوی كمال هست. و اين گرايش است كه به صورت اراده ظهور پيدا می‎كند. پس آنچه مربوط به ذات نفس است از همين اراده سرچشمه می گيرد و كمالاتی هم كه نصيب آن می شود در سايه همين اراده است. علاوه بر اين، افعالی كه مربوط به اراده و اختيار و آگاهی انسان نيست در واقع افعال روح نيست. به عبارت ديگر، افعال انسان بما هو انسان نيست، بلكه بما هو جسم نام، جسم حی و امثال آن است. افعالی را می توان افعال انسان بما هو انسان دانست كه از آگاهی و اراده انسان سرچشمه گرفته باشد. به هر حال، تكامل روح در سايه افعال اختياريش حاصل می شود.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    7ـ حب ذات


    روح داراي حب ذات است، ولی نه يك حب ذات ايستا؛ بلكه يك حب ذات پويا. به عبارت ديگر، در ذات روح يك ميلی به سوی تكامل وجود دارد. انسان نه تنها خودش را دوست می‎دارد بلكه در ذاتش جوشش و ميلی به سوی تكامل وجود دارد. و حب كمالات از شؤون حب ذات است؛ اما حب ذاتی كه در حال تكامل است نه حب ذاتی كه در مقطع‎های زمانی خاصي ظاهر می شود. چون كمالش را دوست می‎دارد اراده می‎كند كه يك كاری را انجام دهد. اين اراده در واقع تبلور همان حب ذاتی به خودش و كمالات خودش است.



    8- گرايش روح به سمت بی‎نهايت


    حركت و پويش روح به سوی بی‎نهايت است. يعنی اين ميلی كه روح، به كمال دارد در هيچ حدی متوقف نمی شود؛ بلكه می توانيم بگوييم خود روح پويشی است به سوی بی‎نهايت. اصلاً نفس يك موجودی است كه در درون ذاتش ميل به سوی كمال بی‎نهايت وجود دارد. البته ممكن است كمالش را نشناسد ولي به هر حال چنين گرايشي در وجود انسان هست كه دائماً می خواهد كمالات بيشتری را كسب كند و به هيچ حدی از كمالات قانع نمی شود.





  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    9ـ مراتب طولی و عرضی روح


    روح دارای مراتب طولی و شؤون عرضی است. يعنی نفس با اين كه موجود واحد بسيطی است ولی وجود ذومراتبی است. مراتبی كه معمولاً فيلسوفان برای آن ذكر می‎كنند حسی، خيالی، و عقلی است. ولی ما روی تعدادش تكيه نمی‎كنيم. اجمالاً نفس دارای مراتبی است و دست كم در بعضی از مراتب، شؤون مختلفی دارد. شايد هم در همه مراتب مثلاً در مرتبة‌ حس شأن نفس تنها مربوط به مبصرات نيست، مسموعات هم هست. مشمومات هم هست و ساير چيزهايی كه حواس مختلف به آن تعلق می گيرد. روح در مرتبة‌ حس فقط يك شأن ندارد. پس كثرتی در مراتب روح وجود دارد از نظر شدت و ضعف مرتبه وجودی و كثرتی در شؤون هر مرتبه‎ای كه اين شؤون در عرض هم هست و بين آنها شدت و ضعف نيست. مبصرات با مسموعات مثلاً رابطه طولی و علی و معلولی ندارند؛ بلكه در عرض هم هستند. لذايذی كه برای روح در هر مرتبه‎ای حاصل می شود خيلی زياد و متنوع است. كمالاتی هم كه برايش حاصل می شود آنها هم متنوع هستند به تنوع متعلقاتشان.


    10ـ نقش توجه نفس به مراتب و شؤون خود در طلب كمال آنها


    كيفيت پيدايش فعل اختياری به اين صورت است كه روح، در يكی از مراتب به يكی از شؤونش توجه پيدا می‎كند. حال اين توجه يا به خودی خود و از ناحيه خود روح باشد و يا در اثر محرك‎های خارجی و عوامل جاذب بيرونی. معمولاً در نفوس ضعيف از قسم دوم است. اين عوامل خارجی هم شامل فعل و انفعالات بدن و هم شامل محرك‌های خارجی و بيرونی می شود. به اين صورت كه گاهی تغييراتی كه در خود بدن حاصل می شود توجه نفس را به چيزی جلب می‎كند،‌ مثل اين كه گرسنگی موجب توجه نفس به غذا می شود. يا ترشح بعضی هورمون‎ها موجب توجه نفس به بعضی از امور می شود. اينها عوامل بدنی هستند. و گاهی محرك‎های خارجی موجب توجه نفس به چيزي می شوند؛ مثلاً صدايی شنيده می شود؛ نوری می‎تابد؛ بويی بلند می شود؛ به هر حال، اشياء خارجی هستند كه توجه نفس را به يك چيزی جلب می‎كنند. وقتي توجه نفس به يك مرتبه‎ای و در آن مرتبه به يك شأنی از شؤونش جلب شد،‌ آن گرايش خاصی كه نفس به كمالاتش دارد در همان شأن خاص شكل می گيرد. يعنی آن وقت است كه می خواهد كمال مربوط به آن شأن را به دست آورد. وقتی توجهش به منظره زيبايی جلب شد، در آن صورت است كه طالب تماشای آن منظره می شود، زيرا كمالی است برای قوه باصره؛ و يا وقتی گرسنه شد كمالی را می خواهد كه از غذا خوردن براي نفس در مرتبه حيوانيت حاصل می شود. پس توجه نفس به هر شأنی از شؤونِ خودش است كه انگيزه انجام دادن فعلی می شود كه آن فعلْ موجب حصول كمال مربوط به آن شأن می شود.

    ادامه دارد....



صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود