جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بندگی خدا، کابوس تلخ یا رویای شیرین؟!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    بندگی خدا، کابوس تلخ یا رویای شیرین؟!




    سلام
    تا به حال به مسائل و مشکلات اعتقادی خودتون فکر کردید؟ اصلا به زندگی و اتفاقاتش و واکنش ها و عکس العمل هاتون اندیشیده اید؟
    با خدا چی، دعوا کردید؟ غرغر کردید؟ قهر کردید؟ دلتون خواسته از دستش فرار کنید و خلاص بشید؟!

    هیچوقت نشستید ببینید دلیلش چیه؟ مشکل از کجاست؟ چرا هر چندوقت یکبار با خدا به مشکل برمیخورید و باعث جداییتون ازش میشه؟ و این روند بارها و بارها و بارها مثل یک سیکل تکراری تو زندگیتون رخ میده؟

    بنظر من دلیلش تعریف و فهم ما از لذته! ما از چیزهایی لذت میبریم که از نظر خدا نباید اینقدر ازشون لذت ببریم! مثلا ما از خوردن یه نوشابه، یه غذای خاص، خرف زدن با یکنفر، رابطه جنسی باهاش، داشتن خونه و ماشین و ثروت، تفاخر کردن و پز دادن، شاید تحقیر دیگران، دستور دادن و ............... لذت میبریم! که یکسری هاش حلاله و یکسری هاش حرام! منتهی حتی اون حلال هاش هم هیچوقت نباید توی اولیت قرار بگیره! چون یقین بدونید خدا همون لذت حلال رو هم بر شما حرام میکنه!!!

    حالا چرا خدا چنین رفتاری داره؟ چون خدا تعریفش از لذت متفاوته! خدا صراحتا تو قرآن میگه "من جن و انس رو نیافریدم، الا اینکه من رو عبادت کنن"! حالا تو مسیر این عبادت ممکنه لذت باشه، ممکنه ذلت باشه، ولی هیچکدومش واسه خدا مهم نیست جز عیار بندگی تو! و این لذت و ذلت رو هم دائم برای بالا بردن این عیار به سمتت میفرسته نه برای اینکه مثلا از لذت خوشحال بشی و یا از ذلت ناراحت بشی (مشابه کلام بسیاری از معصومین)

    و مشکل من و شما اینه که فکر میکنیم هدف ما از خلقت، خوشحال شدن از لذت ها و ناراحت شدن از ذلت ها بوده! و دعوامون با خدا سر اینه که واسه چی به جای لذت، ذلت میفرستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مثلا من که 100 رکعت نماز خوندم، اینهمه روزه مستحبی، رفتم صدقه انداختم و ......................... که تو هم در عوض واسم لذت بفرستی! یا حداقل ذلت نفرستی! اما تو که همچنان کار خودتو میکنی .......................

    اینجاست که اصلا کلا با تئوری دینداری به مشکل میخوری! به خودت میگی یعنی چی؟ اصلا انگار من چه آدم بدی باشم، چه خوبی باشم، اصلا هیچ تفاوتی نمیکنه! زندگی همونیه که بود!!! اصلا انگار همه ی این اعمال بی اثره!

    و بعد مدتی کلا به اصل وجود خدا هم شک میکنی! میگی آخه این چه خدائیه که چه خوبی میکنی، چه بدی میکنی، هیچی به هیچی! اثر قابل اعتنایی نمیبینی که بتونی به خدا ربطش بدی و دلت رو قرص و محکم کنی که بابا یه خدایی هست که داره میبینه و به رفتار ما پاسخ میده!

    ولی اصل قضیه چیه؟ ........... بندگی!!
    خدا اصلا به طرز فکر تو و لذت بردن یا ذلت کشیدنت از وقایع که به سمتت میفرسته کاری نداره!! خدا فقط نشسته عکس العمل های تورو ثبت کنه! ببینه عیار بندگیت چقدره، تا اونو هربار بالاتر ببره!

    بندگی یعنی، هرچی به سمتت اومد بگی خدایا شکرت!
    ولی واقعا این کار به حرف آسونه و توی عمل بسیار سخت و نفسگیره!
    و درواقع خیلی ها میبینن بندگی خدا هیچ سودی (حداقل اونطوری که اونها دلشون میخواد، مثل دیدن پاسخ های سریع دنیوی) واسشون نداره، و فقط باید یک بله قربان گوی صرف بدون حق رای و نظر باشن، و این برای خیلی ها قابل تحمل و پذیرش نیست، برای همین خدا رو رها میکنن! و یا میشن همین دیندار نماهای الکی که آخرش معلوم نیست برن بهشت یا جهنم!


    واقعا بندگی خدا یک کابوس بزرگه! چون بندگی یعنی لال مونی بگیری! به همه چیز راضی بشی! همه ی لذت های دنیوی رو زیر پا له کنی و ذلت هاشو نوش جان کنی!
    حتی سلیمان هم که باشی، وقتی بخوای بندگی کنی، یعنی خودت رو صاحب یک ارزن از این ملک هم نمیدونی، و جرات استفاده شخصی ازش رو نداری، و دیگه چه کابوسی بزرگتر از این؟؟؟؟؟؟؟؟/

    اصلا انسان ذاتا عصیانگر و طغیانگر آفریده شده و خدا هم در قرآن چندین بار به این موضوع اشاره میکنه! حتی وقتی ائمه دعا میکنن که یک چشم بهم زدن به خودشون واگذار نشند این موضوع کاملا روشن میشه که چقدر مهم و بزرگه! هیچ انسانی دلش نمیخواد بندگی کس دیگه ای رو کنه و امر و دستور بشنوه ، مگر .................

    تا اینجا دینداری یه کابوس دهشتناکه که فکر کردن بهش هم سینه ی آدمو میسوزونه و موهاش رو سفید میکنه!

    اما هنوز یه نقطه امید وجود داره! یک راه حل که این کابوس تلخ، تبدیل به رویایی شیرین بشه !! و اون چیزی نیست جز اینکه طرز فکرت عوض بشه! باید یاد بگیری از لذت ها، دنبال لذتجوئی نباشی، و از ذلت ها، احساس ذلت و خواری نکنی!! و به جای اینها، از کل این پروسه لذت ببری!!! و این بنظرم دقیقا معنای آیات " ان مع العسر یسرا، فان مع العسر یسرا" هستش! یعنی در کنار تمام سختی هائی که میکشی، لذت وجود داره، و اون لذت، لذت بندگی است!!

    یعنی تو باید نه به خوشی ها نگاه کنی، و نه ناخوشی ها، تو باید در کنار هردوی این اتفاقات فقط به بندگی کردن توجه کنی، و از این بندگی لذت ببری و به بریده شدن سر تمام هستی خودت بگی "ما رایت الا جمیلا". چون تو بریده شدن سر رو نمیبینی، تو بندگی خودت و برادرت رو داری میبینی و ازش لذت میبری!!!!!!!!!!!!!!!

    اما چطور میشه بندگی رو لذت بخش کرد؟ آخه مگر میشه؟؟؟؟
    آره میشه! یه شرط داره .... خدارو بشناسی!!!!!!!!!!
    باید خوب خوب خدارو بشناسی! وقتی خدارو شناختی، اصلا دلت میخواد به عشقش خودتو متلاشی کنی(حدیث قدسی معروف: "لو علم المدبرون عنی کیف انتظاری لهم و شوقی الی توبتهم لماتوا شوقاً الی و لتفرقت اوصالهم ....اگر بندگان من ، که به من پشت کرده اند ، می دانستند که چقدر انتظار آنها را می کشم و مشتاق بازگشت آنان هستم از شوق می مُردند و بند بند بدن آنها از هم جدا می شود .)

    تا مجنون نشی، از درد و آزاری که از طرف معشوق بهت میرسه لذت نمیبری! و اصلا به سمتش نمیری! و برعکس ازش فرار میکنی!! و همیشه باهاش جنگ و دعوا داری و شاید متنفر هم بشی!! ولی وقتی شناختیش، تونستی یکمی شو بفهمی، عاشقش شدی، دیگه سنگ هم رو سرت بباره لذت میبری!!! کیف میکنی!!!! حتی ممکنه اون سنگ هارو حمع کنی واسه یادگاری نگهشون داری!!!!!!!!!!! بگی اینهارو عشقم رو سرم باریده!!!!!!!!!!!!!!!!!

    آره! برای زندگی دینی، هیچ راهی جز شناخت حقیقی خداوند نیست! وقتی خدارو بشناسی، طرز فکر سابقت رو کنار میذاری، و اصلا وارد یک جهان بینی تازه ای میشی! دیگه از لذات سابق متلذذ و از نغماتش متذلل نمیشی! و اصلا کار به این حرفا نداری و اینهاشو دیگه اصلا نمیبینی! فقط نگاهت به خداست و از عشق بازی با اون لذت میبری! و همین توجه دائمی باعث آرامشت هم میشه "الا بذکرالله تطمئن القلوب ... که جز با یاد خدا دلها آرام نمیگیرد".

    و یقین بدون هیـــــــــــــــــــچ راه دیگه ای هم نیست! حداقل من که پیدا نکردم!! هر راهی غیر از این بری به بن بست میرسی! همیشه با خدا جنگ و دعوا داری! چون خدا یه چیز میخواد و تو یه چیز دیگه!! خدا یکطوری فکر میکنه و تو یکطور دیگه!! و اصلا نمیفهمیش و همین عدم درک باعث غصه و غم همیشگی و آرزوی مرگ کردن دائمی میشه!

    نه دینداری درست و حسابی میکنی، و نه اصلا ازش لذتی میبری! فکر میکنی یه بدبخت مفلوک بیچاره ای که گیر یه خدائی افتادی که بزرگترین ظالم ممکنه! و جز زجر دادن آدمها کار دیگه ای نداره! و بندگیش میشه بزرگترین کابوس زندگیت!!! و هیچوقت نمیتونی از دوست داشتنی هات به خاطرش بگذری، اگرم بگذری واسه یه دوست داشتنی دیگه ات گذشتی و اگر به خاطرش اونو بهت نده، سریع جنگ و دعوا رو شروع میکنی!!!

    و خلاصه این افکار همیشه آتیشت میزنه .............
    و شاید یه روزی بگی اصلا نخواستیم ... بهشت و جهنم هم مال خودت .... ولم کن دست از سرم بردار! اصلا منو ببر به عدم ... ما این وجود رو نخواستیم .......
    و شایدم مثل من بعضی وقتها دلت بخواد یه شمشیری داشتی که به خدا اثر میکرد، حداقل یه ضربه باهاش به خدا میزدی و دلت خنک میشد یکمی
    و یا شاید یه دوشکا داشتی میرفتی پشتش و به سمت آسمون رگبار میبستی و تیرهات میخورد به خدا و یکمی کیف میکردی


    ولی متاسفانه هیچکدوم از این آرزو ها عملی نیست!!!!!!! و راهی به جز بندگی خدا وجود نداره!!!!!!!!!!
    ولیییییییییییییییی .... اگــــــــــــــــر ......... خدا رو بشناسی ............ عاشق بندگیش میشی!!!!!!!!!!! و خودت راه میفتی دنبالش میگی بفرست خدا هرچی رو که بندگی منو به تو عیارش رو ببره بالاتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    من یه سخنرانی از آقای پناهیان شنیدم .... راست و دروغش پای خودش ..... گفت روز عاشورا قبل از جنگ خدا جبرئیل رو فرستاد پیش امام حسین، گفت حسین، ما از تو پذیرفتیم!! بندگیت پیش ما عیارش شد 100% .... دیگه از اینجا به بعدش، هیچ تاثیری تو مقام و جایگاهت نداره! و اگر بخوای من این قائله رو یکطور دیگه (مثلا با طوفانی چیزی) ختمش میکنم که بره! ولی امام حسن نپذیرفت!!!!! واقعا چه جوابی غیر از بندگی حقیقی واسه کار امام وجود داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟

    خدا داره میگه حسین جان قبوله! شهید بشی و نشی واسه من هیچ فرقی نداره! اگر بخوای من قائله رو به نفع تو ختم میکنم!!!!!!!!
    حسین میگه نه!!!!!! من باید واسه تو عشق بازی کنم! اصلا نمیتونم که نکنم!!!!!!!!! اصلا من انگار خلق شدم که واسه ی تو خودمو تیکه تیکه کنم!!! حالا هم که موقعیتش پیش اومده، داری به عاشق میگی از معشوقت بگذر؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    و این همون کابوس تلخ بندگیست، که برای بزرگان تبدیل میشه به رویای شیرین بندگی!!
    چون حسین خدارو شناخته ... حسین مشمول اون حدیث قدسی شده که دلش میخواد واسه ی خدا جان بده!!
    و این راه، راهی به جز شناخت پروردگار نداره ..........

    خداوند همه مارو هدایت کنه
    امیدوارم چیزایی که کشف کردم!! به درد کس دیگه ای هم بخوره
    یا علی
    به امید ظهور

    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود