جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا علم (science) لزوما حقیقت ندارد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چرا علم (science) لزوما حقیقت ندارد؟





    بسم الله الرحمن الرحیم


    علم رايج صرفا اجماع عالمان است .


    تامس كوهن در كتاب بسيار تاثيرگذار ساختار انقلاب هاي علمي نشان داده است كه(ترجمه خوب اين كتاب از دكترزيباكلام انتشارات سمت) :


    علم در هردوره پارادايمي است،

    يعني مبتني بر يكسري مفروضات اثبات نشده است كه توانسته است مسائلي را در آن حوزه حل كند،


    و هرگاه مسئله اي به وجود بيايد كه درون آن پارادايم قابل حل نباشد،



    آن پارادايم علمي با بحران مواجه مي شود



    و عالمان بااتخاذ مفروضات بنيادي ديگري پارادايم علمي جديدي را بنا مي كنند كه

    مي تواند مسائل بيشتري را حل كند.




    لذا علم چيزي جز اجماع عالمان نيست .

    علم لزوما حقيقت ندارد.

    به صرف تعارض اين علم جديد با دين نمي توان به بطلان دين حكم كرد.


    در علم اساسا مسأله اين نيست که اين يا آن نظريه درست است يا نادرست،

    بلکه

    مسأله اين است که تا چه حد مي تواند مسائل ما را حل کند
    و قابليت پيش بيني پذيري داشته باشد.

    هر فرضيه اي که بتواند مسائل دانشمندان را حل کند، مورد اجماع قرار مي گيرد و مبناي علم قرار مي گيرد

    و بر اساس آن يک پارادايم ساخته مي شود.

    ماداميکه اين پارادايم بتواند مسائل موجود را حل کند، به کار خود ادامه مي دهد تا زمانيکه پديده يا مسأله لاينحلي براي آن بوجود بيايد که از توجيه يا حل آن ناتوان باشد.

    در اينجا پارادايم با بحران مواجه مي شود و کم کم مفروضات جديدي شروع به رشد مي کنند و يک پارادايم جديدي مي سازند.

    و اين داستان ادامه دارد ولي چون اين فرايند طولاني مدت است و گاهي يک پارادايم چند صد سال عمر دارد،‌ما معمولا درون يک پارادايم بسر مي بريم و آن را با حقيقت يکسان مي انگاريم.



    كتاب بر ضد روش فايرابند:


    هم مانند كتاب كوهن باذكر شواهدمتعدد نشان مي دهد كه علم تنها يكي از روش هاي كسب معرفت است و آن هم يك روش خطا پذير است .


    اسلام هم اعتقاد دارد شناخت هم از طريق تجربه(علم) انجام مي شود كه خطاپذير است و يقيني نيست و هم از طريق وحي كه خطا نا پذير است و هم را ههاي ديگري مثل قلب وشهود ،سنت و....
















    فایده علوم یا پارادایم های علمی به لحاط حل مسائل ماست.
    و
    مسأله اثبات پذیری مهم نیست.
    مثلا ما نمی توانیم پارادایم طب سوزنی را اثبات کنیم.
    این طب نظریه کاملا متفاوتی درباره بدن انسان ارائه می کند یا طب سنتی ما هم پارادایم خودش را درباره سازوکار بدن انسان دارد و مبتنی بر طبع انسان است.
    طب مدرن هم پارادایم خودش را دارد که هیچ کدام قابل اثبات به معنای دقیق کلمه نیستند.
    اما مساله مهم این است که همه آنها در عمل برخی مسائل ما را حل می کنند و برای ما همین کافی است.







  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    160 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و احترام

    اگرچه این نظریه در بحث علم و دین، به نفع دین حکم کرده و تعارض ظاهری بین علم و دین را برطرف نموده، اما این نظریه و نظریه ابزارانگاری در فیزیک جدید در حقیقت به جای جمع بین هر دو و رفع تعارض میانشان، یک طرف را اساسا از صحنه خارج کرده است! و چنین دفاعی مقبول ما نیست، علاوه بر این که اساسا نظریه توماس کوهن با ایراداتی روبرو است که به تعدادی اشاره می کنیم:

    نقد اول:

    خود دانشمندان علوم تجربی چنین نگاهی را نپذیرفته، و معتقدند که با آزمایش و تجربه به دنبال کشف حقیقت و قوانین حاکم بر آن هستند.

    نقد دوم:

    این حرف دو صورت دارد یکی این که در جهان اصلا حقیقت و قانون ثابت و معینی ندارد تا بتوان با تجربه آن را کشف کند، و دیگری اینکه قانون ثابت و معینی دارد اما انسان توان کشف آن حقیقت ثابت و معین را ندارد.
    اولی مستلزم آگاهی تجربی کامل در خصوص قوانین دنیاست که بر فرض پذیرش چنین آگاهی تجربی، این نظریه را نقض می کند و دومی نیز پذیرفتنی نیست، چون در غالب موارد با دستیابی به نقاط ضعف در نظریات قدیم، نظریات جدیدی مطرح می شود، پس آگاهی انسان نسبت به امور تجری یک چیز نسبی است و نمی توان کلیت آن را انکار کرد.
    می‌توان از جانب دیگر هم خودمتناقض بودن آن را تبیین کرد، چرا که این ادّعای تامس کوهن که "معیار هر چیزی داخل پارادایم است و فراتر از آن چیزی وجود ندارد،" اگر شامل خودش بشود، صرفا" درون یک پارادایم خاص صادق خواهد بود نه تمام پارادایم ها، امّا اگر حکمی فراپارادایمی باشد(همانگونه که تامس کوهن خود عملا" به چنین چیزی قائل است و احکام علم شناسی خودش را فراتر از پارادایم های خاص می نشاند و آنها را از زمان ارسطو تا حال صادق می داند)، در آن صورت می توان احکامی کلّی و فراپارادایمی و مستقلِّ از فرهنگها و چارچوبها صادر کرد. اگر اشکال شود که نظریّه تامس کوهن درباره معرفت علمی است نه هر معرفتی، پاسخ این است که استثناء معرفت علمی از سایر معارف حکمی کاملا" بدون دلیل است.
    این گزاره که "نظریّه ها و پارادایم ها قیاس ناپذیرند" که در ادامه خواهد آمد هم، خود یک حکم کلّی (موجبه کلّیه) است که به صورت فراپارادایمی و مطلق اظهار شده است
    علاوه بر آن، چگونه ممکن است دانشمندانی همچون کپلر، گالیله، نیوتن، اینشتین، بور، هایزنبرگ و... درون پارادایم خود محبوس باشند و حقیقی فراتر از آن را نبینند، امّا یک مورّخ علم همچون تامس کوهن تمام موانع و حصارها را در هم فروریزد و حکمی کلّی برای تمامی معرفت علمی صادر نماید؟

    نقد سوم:

    تامس كوهن، تاريخ علم را چيزى جز ادوار بحران و ويرانى و انقلاب در ساختار علم نمى‏ داند(1) شاهد بر اين مدّعا، تئورى «عدم قطعيّت» ورنر هايزنبرگ است كه تئورى قبلى روابط درونى اتم‏ها را به طور كلى زير سؤال برد. اما این بروز انقلاب علمي «نقطه اي» يا لحظه اي در ديدگاه کوهن نمي تواند بسياري از انقلاب ها را توجيه کند. زيرا بسیاری از انقلاب ها نقطه اي و لحظه اي نيستند و در مواردي شکل گيري آن ها ساليان زياد طول کشيده است مثلاً معروف است که تکامل انقلاب کوپرنيک حدود يک و نيم قرن طول کشيده است. جا افتادن انقلاب نيوتون يک نسل به طول انجاميد. از آغاز انقلاب داروين (1740) تا شکل گيري قرائت جديد آن (1940) حدود دو قرن سپري شده است. به همين صورت انقلاب کوانتومي و تغيير فيزيک کلاسيک به فيزيک جديد نيز با تحليل کوهن سازگار نيست. البته خود کوهن برخي از اين ايرادها را به صراحت در چاپ دوم کتابش پذيرفته است.

    نقد چهارم:

    در مقام معرفت شناسی، کوهن از کجا می داند که "چیزی (حقیقتی) آنجا (فراتر از نظریّه) وجود ندارد؟" چنین حکمی نه ضرورت منطقی دارد و نه با تجربه قابل وصول است. حداکثر ادّعای او می تواند این باشد که "نمی دانم آنجا چیزی (حقیقتی) فراتر از نظریّه وجود دارد یا نه؟" و یا "با معیارهای پارادایم من، حقیقی فراتر از نظریّه هایی که من درک می کنم، وجود ندارد."بعلاوه، چگونه می توان در مقام معرفت شناس یک نسبی گرا بود و در مقام هستی شناس یک رئالیست؟ هستی شناسِ رئالیست که تامس کوهن خود را یکی از آنها می داند، معتقد است که "آنجا چیزی (واقعیتی) وجود دارد." اگر رئالیست به این اعتقاد خود جازم باشد، پس حدّاقل یک معرفت یقینی را پذیرفته و این خلاف نسبی گرائی معرفت شناسانه اوست، و اگر در مورد آن شاک باشد، چگونه خود را رئالیست می داند؟ تردیدی نیست که معرفت شناسی نسبی گرایانه در هستی شناسی به ایده الیسم منجر می شود.

    نقد پنجم:

    کوهن تنها علوم تجربی را چنین تبیین کرده است، اما اگر ترمهای نظریّه های گوناگون علمی صرفا" مشترک لفظی باشند، چرا در سایر معارف فی المثل فلسفه علم اینگونه نباشند؟ استثناء سایر معارف، حکمی بدون دلیل است و اگر آنها هم مشمول چنین حکمی هستند، پس ارجاع فی المثل پاپر به ترم هایی چون مشاهده، صدق، تئوری، توضیح و... با ارجاع کوهن به آنها به دلیل تعلّق داشتن به دو تئوری مختلفِ فلسفه علم باید با یکدیگر متفاوت و صرفا" نوعی اشتراک لفظی با مصادیق متفاوت باشد. این امر جز بیهودگی بحث و عدم امکان نقّادی معرفتها نتیجه دیگری ندارد.

    نقد ششم:

    توماس کوهن پارادايم هاي مختلف را غير قابل مقايسه مي داند، گزينش از ميان آن ها را به عناصر روان شناسي و جامعه شناسي مرتبط مي سازد و کاربردهاي علمي و عيني را در اين ارتباط مردود مي داند، در حالي که امکان آزمون و مقايسه ي پارادايم هاي مختلف وجود دارد و ادعای قیاس ناپذیری از سوی وی، ادعایی فاقد دلیل است.

    نقد هفتم:
    علاوه بر لوازم منطقی غیرقابلِ قبولِ تز قیاس ناپذیری، وجود همزمان و در حالِ رقابت نظریّه های رقیب به گواهی تاریخ علم نیز ناقض چنین تزی است. خود کوهن نیز شواهد فراوانی از تاریخ علم جهت مقایسه بین تئوریهایِ(قیاس ناپذیر؟!) رقیب، همچون فیزیک ارسطوئی و گالیله ای، تئوری کپرنیک وبطلیموس، تئوری فلوژیستون و اکسیژن و... ذکر می کند که همزمان در حال رقابت با هم بوده اند.

    نقد هشتم

    کوهن به صراحت مدّعی می شود که چنین نیست که افراد در ذهن خود پارادایم ها را جزء به جزء درک و مقایسه نمایند. از طرف دیگر وی تئوری ها را قیاس ناپذیر می داند. واضح است که این دو گزاره ناسازگارند. اگر نتوانیم تئوریهای رقیب را درک کنیم، چگونه می توانیم حکم به قیاس ناپذیری آنها کنیم؟
    همین مشکل در مورد رقابت پارادایم ها نیز مطرح است. در قیاس ناپذیری کامل، پارادایم ها از درک یکدیگر عاجزند و از تشابه ها و تفاوت ها خبری ندارند و لذا رقابت آنها غیرممکن است.
    ________________________________
    1.
    ساختار انقلابهاى علمى»، تامس كوهن، ص 75، ترجمه احمد آرام، سروش، 1369 ه. ش.


    به نقل از منابع ذیل با دخل و تصرف:
    خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، نشر معارف، چاپ دوم، 1390، قم.
    موسوی کریمی، میرسعید، عقلانیّت، معرفت علمی و فلسفه علم تامس کوهن، فصلنامه ذهن، شماره 10.
    دادگر، يدالله، درآمدي بر روش شناسي علم اقتصاد، تهران: نشر ني، چاپ سوم، 1391.



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و سپاس فراوان از پاسخگویی


    آن مطالب در پاسخ سؤالاتم از یک دانشجو در مقطع دکترا در یکی از رشته های علوم انسانی می باشد. و نوشته ی خودم نیست.



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    دانشمندان علوم تجربی چنین نگاهی را نپذیرفته، و معتقدند که با آزمایش و تجربه به دنبال کشف حقیقت و قوانین حاکم بر آن هستند.
    خوب این مشخصه هست که به دنبال کشف قوانین هستند.

    بحث سر این است ک علم بر مفروضات اثبات نشده بنا شده است.

    یعنی نظریه ها ی علمی هیچ کدام اثبات شده نیستند.

    اتفاقا من از دو دانشجو در مقطع دکترا در رشته ی فیزیک و ریاضی همین سؤال را پرسیدم.

    دانشجوی فیزیک که دقیقا نظرش همین بود.

    این نظر دانشجوی فیزیک:
    در فیزیک برای توجیه پدیده هایی که قابل تجربه یا دیدن نیستند نظریه می سازیم

    هر نظریه ای که بتواند تعداد زیادی از نتایج را توجیه کند بصورت نسبی مورد قبول علما واقع می شود تا وقتی که نظریه بهتری ارایه شود.

    هیچ نظریه ای بصورت مطلق
    اثبات نمی شود .


    دانشجوی ریاضی هم نظرش این مطلب پایین بود. البته ریاضی باز با فیزیک فرق داره. یک بار شنیدم که ریاضی پایه منطق است. و منطق پایه ی فلسفه.
    خلاصه ریاضی بیشتر به بحث عقلی می ماند به نظر من.
    با این حال حتی در آن هم از مفروضات اثبات نشده استفاده می شود




    نظر دانشجوی دکترا در رشته ی ریاضی را بخوانید:

    بله علم ریاضی بر یکسری مفروضات اثبات نشده بنا شده ولی در ریاضی سعی میشود این مفروضات تا جایی که امکان دارد بدیهی
    و مورد قبول همگان باشد. در مورد قسمت دوم سوال شما هم نظر شما درست است و اصول در گذر زمان تغییر پیدا میکنند.

    به طور مثال ما در ریاضی نظریه مجموعه ها را به عنوان اصول بنیادی و غیر قابل اثبات بیان میکنیم ولی بعد از مدتی به تناقضی در این اصول
    رسیدیم (پارادوکس)

    این پارادوکس را اینگونه میتوان بیان کرد: گوییم یک مجموعه نرمال است اگر خودش عضو خودش نباشد.
    حال مجموعه تمام مجموعه های نرمال را در نظر بگیرید.
    پاردوکس: آیا این مجموعه (که شامل تمام مجموعه های نرمال است) خودش هم نرمال است؟
    اگر آری: پس باید عضو خودش باشد (چون خودش بنابر تعریف مجموعه ای است که شامل تمام مجموعه های نرمال است) و چون عضو خودش است پس نرمال نیست
    اگر خیر: پس خودش عضو خودش هست و بنابرتعریف (چون اعضایش مجموعه های نرمال تعریف شده اند) باید عضو خودش نباشد که باز یک تناقض است.
    بنابراین نظریه مجموعه ها با اینکه بسیاری از نظریه های ریاضی را پاسخ گو بود ولی در این مورد ناکارآمد شد.

    آقای ون نیومن کلاس ها را معرفی کرد. هر مجموعه یک کلاس است ولی لزوما هر کلاس یک مجموعه نیست و بدین ترتیب عنوان کرد که ما مجموعه تمام مجموعه های نرمال
    نداریم بلکه کلاس تمام مجموعه های نرمال داریم. این تعمیم به کمک ریاضیات آمد و نظریه رسته ها و کتگوری که کاربردهای فراوانی در زمینه های مختلف دارد را بنا نهاد.

    در کل آقای کورت گودل قضیه ای دارند که نشان میدهد در یک سیستم (که به اندازه کافی برای توضیح جهان مناسب باشد) همواره سوالاتی میتواند پیش بیاید که نه میتوان
    آنرا از روی اصول اولیه ثابت کرد و نه میتوان آنرا از روی اصول اولیه رد کرد. (مانند اصل انتخاب در نظریه مجموعه ها) و بنابراین ما ناچار هستیم یکی از دو حالت یعنی رد و یا قبول آن
    گزاره را بدون اثبات بپذیریم و به اصول خود اضافه کنیم.http://www.daneshju.ir/forum/f520/t205492.html


    ویرایش توسط ؟؟؟؟؟ : ۱۳۹۴/۰۷/۱۳ در ساعت ۱۳:۰۳

  6. تشکرها 3


  7. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست
    اما انسان توان کشف آن حقیقت ثابت و معین را ندارد.
    بحث سر اثبات ناپذیری است.
    یعنی فرضیه های علمی اثبات نشده هستند.


    بحث سر این است که ما بدانیم علم اثبات نشده است.

    فایده علوم یا پارادایم های علمی به لحاط حل مسائل ماست.
    و
    مسأله اثبات پذیری مهم نیست.
    مثلا ما نمی توانیم پارادایم طب سوزنی را اثبات کنیم.
    این طب نظریه کاملا متفاوتی درباره بدن انسان ارائه می کند یا طب سنتی ما هم پارادایم خودش را درباره سازوکار بدن انسان دارد و مبتنی بر طبع انسان است.
    طب مدرن هم پارادایم خودش را دارد که هیچ کدام قابل اثبات به معنای دقیق کلمه نیستند.
    اما مساله مهم این است که همه آنها در عمل برخی مسائل ما را حل می کنند و برای ما همین کافی است.


    *******************
    اما به هر حال اثبات نشده است و امکان دارد اشتباه باشد.


    ویرایش توسط ؟؟؟؟؟ : ۱۳۹۴/۰۷/۱۴ در ساعت ۱۴:۲۰

  8. تشکرها 2


  9. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0




    با سلام
    من نقدهای مطرح شده را ایمیل کردم و این پاسخ را دریافت کردم (چون به درد می خورد کپی کردم):


    هيج نظريه بشري وجود ندارد که ايراد نداشته باشد.

    البته من متخصص نظريه کوهن نيستم که بخواهم درباره اين نقدها اظهار نظر کنم. ولي همان نقد اول و دوم را که ديدم، نقد ضعيفي بود.

    قصد دفاع از نظريه پارادايم کوهن را ندارم.

    انچه به درد ما مي خورد، جنبه هايي از نظريه وي است که
    شواهد تاريخي فراهم مي کند که علوم در مراحل تطور خودش چگونه بر پايه هاي مفروضاتي اثبات نشده بسط يافته اند
    و چند صد سال
    چارچوب پژوهش علمي بوده اند
    و بعد
    فروريخته اند
    و
    مفروضات ديگري جايگزين آن شده اند.

    به دعاوي ديگر وي کاري نداشته باش.


  10. تشکرها 3


  11. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    32
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    11 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نکته کلیدی این بحث


    اثبات نشده بودن مطالبی است که علم بر آن بنا شده


  12. تشکرها 3


  13. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    160 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام مجدد

    نقل قول نوشته اصلی توسط ؟؟؟؟؟ نمایش پست
    یعنی نظریه ها ی علمی هیچ کدام اثبات شده نیستند.
    خود این سخن یک نظریه است، و در صورتی که اثبات هیچ نظریه ای را نپذیریم، خود این را هم شامل می شود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ؟؟؟؟؟ نمایش پست
    در فیزیک برای توجیه پدیده هایی که قابل تجربه یا دیدن نیستند نظریه می سازیم
    پدیده هایی که قابل تجربه و یا دیدن نیستند از حیطه فیزیک خارج بوده و متافیزیکی هستند، لذا اصلا از حیطه علم فیزیک خارج بوده و فیزیک نفیا و اثباتا حق اظهار نظر در آنها را ندارد.
    همچنین باید دقت کنید آنچه که ما در خصوص آن بحث می کنیم ساینس یا همان علم تجربی است، نه معارف غیر قابل تجربه و مشاهده


    نقل قول نوشته اصلی توسط ؟؟؟؟؟ نمایش پست
    بله علم ریاضی بر یکسری مفروضات اثبات نشده بنا شده ولی در ریاضی سعی میشود این مفروضات تا جایی که امکان دارد بدیهی
    و مورد قبول همگان باشد. در مورد قسمت دوم سوال شما هم نظر شما درست است و اصول در گذر زمان تغییر پیدا میکنند.
    من متوجه این جمله نمی شوم، اتفاقا ریاضی از علوم قطعی و یقینی است، هرگز نتیجه معادلات ریاضی با گذر زمان مشمول تغییر و تبدل نخواهند شد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط ؟؟؟؟؟ نمایش پست
    فایده علوم یا پارادایم های علمی به لحاط حل مسائل ماست.
    و مسأله اثبات پذیری مهم نیست.
    مثلا ما نمی توانیم پارادایم طب سوزنی را اثبات کنیم.
    این طب نظریه کاملا متفاوتی درباره بدن انسان ارائه می کند یا طب سنتی ما هم پارادایم خودش را درباره سازوکار بدن انسان دارد و مبتنی بر طبع انسان است.
    طب مدرن هم پارادایم خودش را دارد که هیچ کدام قابل اثبات به معنای دقیق کلمه نیستند.
    اما مساله مهم این است که همه آنها در عمل برخی مسائل ما را حل می کنند و برای ما همین کافی است.
    ببینید طبق نظر توماس کوهن علم در هر مقطع زمانی در چارچوب یک پارادایم مشخص است، لذا با گذشت زمان و تغییرات در آن پارادایم، خود آن علم هم ناکارآمد شده و دستخوش تغییر می گردد؛ ولی باید توجه کرد همان طور که در نقدها به آن اشاره شد این نظریه خودش را نقض می کند چون لاجرم خود این نظریه هم در یک پارادایم مشخص مطرح شده لذا قطعی نبوده و با گذشت زمان و تغییز پارادایم های آن، کنار گذاشته خواهد شد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط ؟؟؟؟؟ نمایش پست
    انچه به درد ما مي خورد، جنبه هايي از نظريه وي است که شواهد تاريخي فراهم مي کند که علوم در مراحل تطور خودش چگونه بر پايه هاي مفروضاتي اثبات نشده بسط يافته اند
    و چند صد سال چارچوب پژوهش علمي بوده اند
    و بعد فروريخته اند
    و مفروضات ديگري جايگزين آن شده اند.

    ببینید اینکه نظریات مختلف یکی پس از دیگری آمده اند و نظریه قبلی را نقض کرده اند درست، اما این هیچ تلازمی با عدم دسترسی ما به حقیقت ندارد، نمی توان گفت چون نظریات قبلی نقض شده اند، نظریه جدید هم لزوما نقض می شود، مثلا نظریه ثابت بودن زمین و گردش خورشید به دور آن یک روزی مطرح بوده است، اما با گذشت زمان روشن شد که زمین به دور خورشید می گردد، دیگر این نتیجه را نمی توانیم بگیریم که چون نظریه اولی اشتباه بوده، نظریه دومی هم در آینده نقض خواهد شد، بلکه با پیشرفت های عرصه هوا و فضا بشر این چرخش را مشاهده می کند و امروز دیگر هیچ شکی در این امر وجود ندارد.





  14. تشکرها 2


  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    160 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    تامس كوهن در كتاب ساختار انقلاب های علمی نشان داده است كه علم در هر دوره پارادايمی است، يعنی مبتنی بر يك سری مفروضات اثبات نشده است كه توانسته است مسائلی را در آن حوزه حل كند، و هرگاه مسئله ای به وجود بيايد كه درون آن پارادايم قابل حل نباشد، آن پارادايم علمی با بحران مواجه می شود و عالمان با اتخاذ مفروضات بنيادی ديگری پارادايم علمی جديدی را بنا می كنند كه می تواند مسائل بيشتری را حل كند.
    لذا علم چيزی جز اجماع عالمان نيست، و لزوما حقيقت ندارد.
    به عبارت دیگر در علم اساسا مسأله اين نيست که اين يا آن نظريه درست است يا نادرست، بلکه مسأله اين است که تا چه حد می تواند مسائل ما را حل کند و قابليت پيش بينی پذيری داشته باشد. هر فرضيه ای که بتواند مسائل دانشمندان را حل کند، مورد اجماع قرار می گيرد و مبنای علم قرار می گيرد، و بر اساس آن يک پارادايم ساخته می شود. مادامي که اين پارادايم بتواند مسائل موجود را حل کند، به کار خود ادامه می دهد تا زماني که پديده يا مسأله لاينحلی برای آن بوجود بيايد که از توجيه يا حل آن ناتوان باشد، در اينجا پارادايم با بحران مواجه می شود و کم کم مفروضات جديدی شروع به رشد می کنند و يک پارادايم جديدی می سازند.
    فايرابند هم در کتاب ضد روش مانند كوهن با ذكر شواهد متعدد نشان می دهد كه علم تنها يكی از روش های كسب معرفت است و آن هم يك روش خطا پذير است .
    لذا با توجه به این که شناخت از طريق تجربه (علم) خطاپذير بوده، و يقينی نيست؛ اما شناخت از طريق وحی خطاناپذير است، به صرف تعارض اين علم جديد با دين نمی توان به بطلان دين حكم كرد.
    آیا چنین مقدمات و نتیجه گیری درست است؟


    پاسخ:
    اگر چه این نظریه در بحث علم و دین، به نفع دین حکم کرده و تعارض ظاهری بین علم و دین را برطرف نموده، اما این نظریه و نظریه ابزار انگاری در فیزیک جدید در حقیقت به جای جمع بین هر دو و رفع تعارض میانشان، یک طرف را اساسا از صحنه خارج کرده است! و چنین دفاعی مقبول ما نیست، اینکه نظریات مختلف یکی پس از دیگری آمده اند و نظریه قبلی را نقض کرده اند درست، اما این هیچ تلازمی با عدم دسترسی ما به حقیقت ندارد، نمی توان گفت چون نظریات قبلی نقض شده اند، نظریه جدید هم لزوما نقض می شود، مثلا نظریه ثابت بودن زمین و گردش خورشید به دور آن یک روزی مطرح بوده است، اما با گذشت زمان روشن شد که زمین به دور خورشید می گردد، دیگر این نتیجه را نمی توانیم بگیریم که چون نظریه اولی اشتباه بوده، نظریه دومی هم در آینده نقض خواهد شد، بلکه با پیشرفت های عرصه هوا و فضا بشر این چرخش را مشاهده می کند و امروز دیگر هیچ شکی در این امر وجود ندارد. علاوه بر این که اساسا نظریه توماس کوهن با ایراداتی روبرو است که به تعدادی اشاره می کنیم:

    نقد اول:
    خود دانشمندان علوم تجربی چنین نگاهی را نپذیرفته، و معتقدند که با آزمایش و تجربه به دنبال کشف حقیقت و قوانین حاکم بر آن هستند.

    نقد دوم:
    این حرف دو صورت دارد یکی این که در جهان اصلا حقیقت و قانون ثابت و معینی ندارد تا بتوان با تجربه آن را کشف کند، و دیگری اینکه قانون ثابت و معینی دارد اما انسان توان کشف آن حقیقت ثابت و معین را ندارد.
    اولی مستلزم آگاهی تجربی کامل در خصوص قوانین دنیاست که بر فرض پذیرش چنین آگاهی تجربی، این نظریه را نقض می کند و دومی نیز پذیرفتنی نیست، چون در غالب موارد با دستیابی به نقاط ضعف در نظریات قدیم، نظریات جدیدی مطرح می شود، پس آگاهی انسان نسبت به امور تجری یک چیز نسبی است و نمی توان کلیت آن را انکار کرد.

    می‌توان از جانب دیگر هم خود متناقض بودن آن را تبیین کرد، چرا که این ادّعای تامس کوهن که "معیار هر چیزی داخل پارادایم است و فراتر از آن چیزی وجود ندارد،" اگر شامل خودش بشود، صرفا" درون یک پارادایم خاص صادق خواهد بود نه تمام پارادایم ها، امّا اگر حکمی فرا پارادایمی باشد (همانگونه که تامس کوهن خود عملا" به چنین چیزی قائل است و احکام علم شناسی خودش را فراتر از پارادایم های خاص می نشاند و آنها را از زمان ارسطو تا حال صادق می داند)، در آن صورت می توان احکامی کلّی و فرا پارادایمی و مستقلِّ از فرهنگ ها و چارچوب ها صادر کرد. اگر اشکال شود که نظریّه تامس کوهن درباره معرفت علمی است نه هر معرفتی، پاسخ این است که استثناء معرفت علمی از سایر معارف حکمی کاملا" بدون دلیل است.

    این گزاره که "نظریّه ها و پارادایم ها قیاس ناپذیرند" که در ادامه خواهد آمد هم، خود یک حکم کلّی (موجبه کلّیه) است که به صورت فراپارادایمی و مطلق اظهار شده است
    علاوه بر آن، چگونه ممکن است دانشمندانی همچون کپلر، گالیله، نیوتن، اینشتین، بور، هایزنبرگ و... درون پارادایم خود محبوس باشند و حقیقی فراتر از آن را نبینند، امّا یک مورّخ علم همچون تامس کوهن تمام موانع و حصارها را در هم فرو ریزد و حکمی کلّی برای تمامی معرفت علمی صادر نماید؟

    نقد سوم:
    تامس كوهن، تاريخ علم را چيزى جز ادوار بحران و ويرانى و انقلاب در ساختار علم نمى‏ داند(1) شاهد بر اين مدّعا، تئورى «عدم قطعيّت» ورنر هايزنبرگ است كه تئورى قبلى روابط درونى اتم‏ ها را به طور كلى زير سؤال برد. اما این بروز انقلاب علمی «نقطه ای» يا لحظه ای در ديدگاه کوهن نمی تواند بسياری از انقلاب ها را توجيه کند. زيرا بسیاری از انقلاب ها نقطه ای و لحظه ای نيستند و در مواردی شکل گيری آن ها ساليان زياد طول کشيده است مثلاً معروف است که تکامل انقلاب کوپرنيک حدود يک و نيم قرن طول کشيده است. جا افتادن انقلاب نيوتون يک نسل به طول انجاميد. از آغاز انقلاب داروين (1740) تا شکل گيری قرائت جديد آن (1940) حدود دو قرن سپری شده است. به همين صورت انقلاب کوانتومی و تغيير فيزيک کلاسيک به فيزيک جديد نيز با تحليل کوهن سازگار نيست. البته خود کوهن برخی از اين ايرادها را به صراحت در چاپ دوم کتابش پذيرفته است.

    نقد چهارم:
    در مقام معرفت شناسی، کوهن از کجا می داند که "چیزی (حقیقتی) آنجا (فراتر از نظریّه) وجود ندارد؟" چنین حکمی نه ضرورت منطقی دارد و نه با تجربه قابل وصول است. حداکثر ادّعای او می تواند این باشد که "نمی دانم آنجا چیزی (حقیقتی) فراتر از نظریّه وجود دارد یا نه؟" و یا "با معیارهای پارادایم من، حقیقتی فراتر از نظریّه هایی که من درک می کنم، وجود ندارد."بعلاوه، چگونه می توان در مقام معرفت شناس یک نسبی گرا بود و در مقام هستی شناس یک رئالیست؟ هستی شناسِ رئالیست که تامس کوهن خود را یکی از آنها می داند، معتقد است که "آنجا چیزی (واقعیتی) وجود دارد." اگر رئالیست به این اعتقاد خود جازم باشد، پس حدّاقل یک معرفت یقینی را پذیرفته و این خلاف نسبی گرائی معرفت شناسانه اوست، و اگر در مورد آن شاک باشد، چگونه خود را رئالیست می داند؟ تردیدی نیست که معرفت شناسی نسبی گرایانه در هستی شناسی به ایده الیسم منجر می شود.

    نقد پنجم:
    کوهن تنها علوم تجربی را چنین تبیین کرده است، اما اگر ترم های نظریّه های گوناگون علمی صرفا" مشترک لفظی باشند، چرا در سایر معارف فی المثل فلسفه علم اینگونه نباشند؟ استثناء سایر معارف، حکمی بدون دلیل است و اگر آنها هم مشمول چنین حکمی هستند، پس ارجاع فی المثل پاپر به ترم هایی چون مشاهده، صدق، تئوری، توضیح و... با ارجاع کوهن به آنها به دلیل تعلّق داشتن به دو تئوری مختلفِ فلسفه علم باید با یکدیگر متفاوت و صرفا" نوعی اشتراک لفظی با مصادیق متفاوت باشد. این امر جز بیهودگی بحث و عدم امکان نقّادی معرفت ها نتیجه دیگری ندارد.

    نقد ششم:
    توماس کوهن پارادايم هاي مختلف را غير قابل مقايسه می داند، گزينش از ميان آن ها را به عناصر روان شناسی و جامعه شناسی مرتبط می سازد و کاربردهای علمی و عينی را در اين ارتباط مردود می داند، در حالی که امکان آزمون و مقايسه پارادايم های مختلف وجود دارد و ادعای قیاس ناپذیری از سوی وی، ادعایی فاقد دلیل است.

    نقد هفتم:
    علاوه بر لوازم منطقی غیرقابلِ قبولِ تز قیاس ناپذیری، وجود همزمان و در حالِ رقابت نظریّه های رقیب به گواهی تاریخ علم نیز ناقض چنین تزی است. خود کوهن نیز شواهد فراوانی از تاریخ علم جهت مقایسه بین تئوری هایِ (قیاس ناپذیر؟!) رقیب، همچون فیزیک ارسطوئی و گالیله ای، تئوری کپرنیک و بطلیموس، تئوری فلوژیستون و اکسیژن و ... ذکر می کند که همزمان در حال رقابت با هم بوده اند.

    نقد هشتم:
    کوهن به صراحت مدّعی می شود که چنین نیست که افراد در ذهن خود پارادایم ها را جزء به جزء درک و مقایسه نمایند. از طرف دیگر وی تئوری ها را قیاس ناپذیر می داند. واضح است که این دو گزاره ناسازگارند. اگر نتوانیم تئوری های رقیب را درک کنیم، چگونه می توانیم حکم به قیاس ناپذیری آنها کنیم؟
    همین مشکل در مورد رقابت پارادایم ها نیز مطرح است. در قیاس ناپذیری کامل، پارادایم ها از درک یکدیگر عاجزند و از تشابه ها و تفاوت ها خبری ندارند و لذا رقابت آنها غیرممکن است.

    ____________________________
    (1) ساختار انقلابهاى علمى»، تامس كوهن، ص 75، ترجمه احمد آرام، سروش، 1369 ه. ش.

    به نقل از منابع ذیل با اندکی دخل و تصرف:
    (1) خسروپناه، عبدالحسین، کلام جدید با رویکرد اسلامی، نشر معارف، چاپ دوم، 1390، قم.
    (2) موسوی کریمی، میرسعید، عقلانیّت، معرفت علمی و فلسفه علم تامس کوهن، فصلنامه ذهن، شماره 10.
    (3) دادگر، يدالله، درآمدي بر روش شناسي علم اقتصاد، تهران: نشر ني، چاپ سوم، 1391.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۵/۲۵ در ساعت ۲۲:۱۸ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ایا میشود به وسیله علم به معنای science خدا را ثابت کرد
    توسط بیطرف منصف در انجمن دلایل اثبات خدا در قرآن
    پاسخ: 131
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۲۹, ۰۸:۵۱
  2. religion and science
    توسط hoseintabar در انجمن Quranic Theology
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۸۷/۰۲/۳۰, ۱۲:۵۰
  3. The Science of Qur'anic Commentary and the Different Groups of Commentators
    توسط hoseintabar در انجمن Free discussion
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۶/۰۶/۲۸, ۱۶:۱۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود