جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: با حس بدی که به دلیل رفتار خود خانومها در آقایان ایجاد میشه چه باید کرد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    با حس بدی که به دلیل رفتار خود خانومها در آقایان ایجاد میشه چه باید کرد؟




    سلام
    چند وقتیه قصد ازدواج دارم و یک مسئله در فکرم بالا و پایین میپره و اذیتم میکنه! و واقعا جواب قانع کننده ای براش ندارم!

    وقتی یک پسر به سن بلوغ میرسه، حدود 15-16 سالش هست. از همون موقع نیاز های جنسی و عاطفی در این فرد شکل میگیره و به طور ناخودآگاه سمت جنس مخالف کشیده میشه. ابتدا دلش میخواد این کار رو درست انجام بده(یعنی ازدواج کنه) ولی با بازخوردهای شدید اجتماع و خانواده رو به رو میشه! مثلا حرفایی از قبیل :
    تو بچه ای ...هنوز واست زوده
    حالا فعلا درست رو بخون ... سربازی برو ... کار پیدا کن ... تاااازه بیا فکر زن گرفتن کن (این یعنی برو حداقل 10-15 سال دیگه بیا)

    وقتی یکمی سنش بالاتر میره، مثلا میشه 21-22 سالش ، واقعا به پختگی لازم میرسه و میتونه عاقلانه و درست انتخاب کنه و تصمیم بگیره، اما به احتمال زیاد هنوز یک دانشجوی لیسانسه که تازه درسش میخواد تمام بشه، به خاطر سربازی نمیتونه جایی استخدام بشه و بیکاره، سربازی رو هم پیش رو داره... از طرفی همه میگن باید ارشد بخونی وگرنه اصلا کار گیرت نمیاد و ...(شایدم واقعا خودش دوست داره ادامه تحصیل بده! گناه که نکرده!) ... خلاصه یعنی بازم برات زوده و بهت زن نمیدن!

    یعنی اصلا خیلی پسرها از طرف خانواده خودشون جواب منفی میشنون و کسی براشون خواستگاری نمیره، و البته اونایی هم که میرن خواستگاری، معمولا از خانواده دختر نه میشنون!

    خلاصه پسر فرضا خیلی پسر خوب و مومن و معتقدیه و با همه ی این فشارها کنار میاد و نمیره دوست دختر پیدا کنه و درسش رو تموم میکنه و میره سربازی و میاد.

    حالا تازه بازم باید بره دنبال کار و چند سال هم پول جمع کنه تا بتونه حداقل های ممکن که خانواده دختر راهش بدن واسه خواستگاری رو جور کنه!

    حالا دیگه شده مثلا 26-27 سالش و تازه اجازه خواستگاری رفتن پیدا کرده!!!

    اما ... حالا یه پسر هست با 10-15 سال حس شکست و سرخوردگی! با 10-15 سال نابود کردن انواع احساسات و نیازهاش! با 10-15 سال جواب رد شنیدن از بقیه!
    و در نهایت با 10-15 سال نفرت از جنس مخالف!!!!

    حالا چطور انتظار دارید این آقا پسر چشماشو روی این 10-15 سال که بهش ظلم شده ببنده و بیاد تازه خواستگاری دختر خانوم و منت بکشه تا به غلامی بپذیرنش؟!

    آیا تا به حال فکر کردید چرا پسرایی که به سنین 27-28 سال و بالاتر میرن و دستشون به دهنشون میرسه و موقعیت ازدواج!!! از دید عرف پیدا میکنن، اما دیگه دلشون نمیخواد زن بگیرن؟ و یا اینقدر سختگیر و سخت پسند میشن و ایرادهای بنی اسرائیلی میگیرن؟

    چون داغ اون 10-15 سال هنوز روی دلشون مونده! چون نمیتونن تحمل کنن که دختری که چند سال قبل به خاطر پول! بهشون جواب منفی میداد، خالا که پول داره بهشون جواب مثبت بده! چون فکر میکنن دختر فقط دنبال پولشون هست و خودشون هیچ ارزشی ندارن این وسط!!!

    دخترا هزار بار هم بگن نه اینطوری نیست! و بهانه بیارن که خب بدون پول که نمیشه زندگی کرد و لازمه و ... اون پسر قانع نمیشه! چون خدا توی قرآن گفته فقر رو بهانه نکنید! حدیث داریم هرکسی اینکارو کنه به خدا شک داره! اینهمه حدیث داریم ازدواج باعث خیر و برکت و گشایش روزی میشه ولی این دخترها هیچکدوم این حرفهارو قبول ندارن و حالا فقط به خاطر پول و شغل و موقعیت پسر هست که میخوان زنش بشند!

    اما دیگه دل این پسر مرده و نمیتونه هیچ دختری رو دوست داشته باشه! چون ازشون بدی دیده و سالها به خاطر این بدی سختی کشیده ....
    دیگه نمیتونه به حرفاشون و عشقشون اعتماد کنه و اصلا مثل نمک روی زخمش میمونه!

    اینارو نمیگم که بگم مجرد موندن خوبه و این پسر دیگه ازدواج نمیکنه ... چرا اینم به دلایلی که نمیخوام بهش بپردازم میره زن میگیره ولی ..............
    دیگه نگاهش به زن ابزاریه! یه وسیله برای رفع نیاز جنسی! وسیله ای برای حفظ بقای نسل! وسیله ای جهت کسب یکسری موقعیت های اجتماعی! وسیله ای برای سر و سامان دادن به خانه و غذا درست کردن! و ..........

    دیگه واقعا خبری از اون عشق و محبتی که میتونست تو تمام این سالها شکل بگیره، ولی جاش رو جواب نه و درس و سربازی و کار و خونه و پس انداز گرفت نیست!
    واقعا این مرد نمیتونه از صمیم قلب زنش رو دوست داشته باشه!

    الان میفهمم چرا اینقدر پیامبر و ائمه حدیث دارن که با زنتون خوش رفتاری کنید! چون اگر جای چنین پسری باشید میبینید که دیدتون کاملا ابزاری شده و هیچ حس دوشت داشتنی نسبت بهش نداریو و گاها ممکنه خیلی تند و سخت باهاش برخورد کنید!!!


    نمیدونم واسه چی اینهارو نوشتم!
    ولی درد دلی بود که خواستم بگم که بدونید .... هرچند آب از سر ما گذشته، ولی شاید به دختری اومد خوند و روش تاثیر گذاشت و توی سن کم و با توقعات کم ازدواج کرد و تونست شوهری پیدا کنه که حقیقتا دوستش داشته باشه (نه اینکه صرفا حفظ ظاهر کنه! و یا از ترس خدا و دین با زنش خشن برخورد نکنه!)


    {اینو تو پرانتز ویژه میگم، اما مطمئن باشید پسری که فهمیده تنها دلیل واسه موافقت دیگران با ازدواجش موقعیت مادی اش بوده، به ازدواج هم به شکل معامله کاملا مادی نگاه میکنه و زن رو یک برده ای میدونه که رفته با پولش از بازار خریده! و الان وظیفه اون زنه که همه جوره واسش کار کنه و اگرم حرف اضافه زد باید عوضش کنه! .... شاید بگید خیلی پیاز داغشو دارم زیاد میکنم ولی بنظرم این تو دل اکثر پسرها وجود داره هرچند که بروز ندن!!}

    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    این مورد رو به همه تسری ندید لطفا
    شاید عده ای این مدلی باشند ولی قطعا افرادی پیدا میشند که مادیات رو فقط در حد خودش میبینند و نه بیشتر


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ریاح نمایش پست
    با سلام
    این مورد رو به همه تسری ندید لطفا
    شاید عده ای این مدلی باشند ولی قطعا افرادی پیدا میشند که مادیات رو فقط در حد خودش میبینند و نه بیشتر
    حد خودش رو توضیح بدید لطفا
    شما از یک پسر 18 ساله یا 20 ساله چه حدی از مادیات رو انتظار دارید؟ آیا اگر جوان خوبی باشه بهش بله میگید و حاضرید چند سال عقد باشید تا شرایط مادیش هم فراهم بشه؟!
    صادقانه جواب بدید لطفا .... چون من میدانم شاید همه ی دختران با چنین شرایطی مواجه شده و پاسخ منفی داده اند!
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    صادقانه جواب بدید لطفا
    خوب فکر میکنم توی اون یکی تاپیک جواب دادم و دیگه لازم نباشه!
    درسته؟


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ریاح نمایش پست
    خوب فکر میکنم توی اون یکی تاپیک جواب دادم و دیگه لازم نباشه!
    درسته؟
    نه توضیح ندادید ... همسر شما چند سالش بود اوتموقع؟ موقعیتش چی بود(درس؟ کار؟ سرمایه؟)
    چطوری زندگیتون رو شروع کردید؟ پول از کحا میاوردید؟

    کلا یکمی از قصه زندگیتون بگید فکر میکتم واسه خیلی ها جالب و البته آموزنده باشه
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همسرم دانشجوی سال دوم کارشناسی بود.
    سرمایه صفر
    در یک مدرسه ابتدائی معلم حق التدریس بود.

    زندگی رو در یک منزل مستاجری با پول رهنی که قرض کردیم شروع کردیم.
    و بعد ... تنها چیزی که میتونم بگم اینه که با حداقل ها هم میشه شروع کرد.

    مهم اینه که خانواده ها به بچه هاشون یاد بدن که همه چیز مادیات نیست.
    پدر و مادر من این کار رو انجام دادند و با اینکه موقعیت خانوادگی خودمون خیلی خوب بود و هیچوقت تا اون موقع کم و کسری نداشتم، ولی تونستم با شرایط اوائل زندگیم کنار بیام و مشکل خیلی زیادی حس نکنم.

    کلا ما یادمون رفته که هدف اصلی از زندگی چیه!
    یادمون رفته که برای چی توی این دنیا هستیم و آخرش قراره چی بشه!

    متاسفانه انگار هدف تبدیل شده به همون مدرک دانشگاهی یا خونه و پول و ماشین و ...



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    متاسفانه الان طوری شده که باید به زندگی شما گفت : افسانه ی زندگی خانم ریاح!

    الان بخوای بری خواستگاری دختر 15 ساله، با تبر میفتن دنبالت! که بچه مون درس داره! مشخ داره! میخواد دکتر و مهندس بشه! حالا کوووووووووووو تا بخواد شوهر کنه! هنوز خیلی زوده! بچه است! میخواد عروسک بازی کنه و ............

    یا فرضا کارت مثل کار شوهر شما در اون اوایل موقتی باشه (حق التدریس موقتی حساب میشه دیگه؟) میگن نههههههه! کار باید ثابت باشه! استخدام رسمی دولتی باشه! یا مغازه پدری باشه که سند به نام باشه و ............

    واقعا خانواده هایی چون شما رو چطور میشه پیدا کرد؟!

    میخواستم بپرسم آیا پرجمعیت بودید و فقیر که مثلا زود شوهرتون دادن؟ که فرمودید نه!

    الان مثلا بپرسم(صادقانه بگید)، اهل درس و مدرسه نبودین؟ نمره ها پایین؟ از مدرسه بیزار و فراری که شوهرتون دادن؟

    دیگه واقعا نمیدونم چی بپسرم!

    چطوریه که یک پدر و مادری دختر 15 ساله اش رو شوهر میده، اما بقیه فکر میکنن اگر چنین کاری کنن جنایت کرده ان در حق دخترشون؟!!

    آیا هنوزم چنین تفکراتی(شبیه والدین شما) وجود داره؟ فکر میکنید چند درصد اینطوری باشن!

    تازه شوهر شما اگر پولدار بود بازم آدم میگفت خب به پول شوهرش دادنش! ولی آخه کیه که دخترشو بفرسته 15 سالگی توی خونه ی اجاره ای!!! با حقوق حق التدریسی!!

    نمیدونم چرا خدا از این دخترا نصیب ما نمیکنه .............
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    واقعا تنها دختری که اگر دلم بخواد باهاش ازدواج کنم همچین دختریه! یعنی کسی که اصلا دنبال مادیات نباشه و اگر قبل دیپلم هم بری خواستگاریش قبول کنه!
    از قصد دلم میخواد برم یکی رو بگیرم زیر دیپلم باشه که منو به درسش ترجیح بده!!! تا بعد ببینه من خودم چطور معلم خصوصیش میشم و رتبه 1 کنکور میکنم و تا دکترا حمایتش میکنم!
    چون وگرنه حس میکنم طرف به موقعیت فعلی من میگه آره! همچنین وقتی وضع خودش مشخص شده داره میگه آره! (آخه تو 16 سالگی همه توهم داریم دانشگاه صنعتی شریف و رتبه 1 کنکور هستیم ولی بعدا با حقایق مواجه میشیم

    خلاصه دلم میخواد دختره از یه چیزیش به خاطر من بگذره! وگرنه همه چی مفت و مجانی و هلو برو تو گلو که نمیشه که .........

    الان دلیل مجرد موندن خیلی دخترا همینه که حاضر نیستن این سختی هارو بچشن و همه چیزو آماده میخوان، و برای همین مجرد باقی میمونن چون پسر همسن و سالشون، وقتی شرایط رو بدست میاره دلش دخترای نوجوان و جوان و سن پایین میخواد!

    کلا خیلی سخته برام به دختری فکر کردن، مگر دختری که یکطوری بفهمم به خاطر شخص خودم، فارق از همه چیز! میگه بله، نه بخاطر موقعیتم (البته موقعیت آنچنانی هم ندارما ولی تو این قحطی همینم خوبه!) .... ولی نمیدونم چطور میشه چنین کسی رو یافت و از این موضوع یقین حاصل کرد!

    چون فکر کنم الان هرجا زنگ بزنی واسه خواستگاری میپرسن خونه داره؟ شغلش چیه؟ چقدر حقوق و سرمایه داره ؟ مدرک؟ و ..... (من باشم همینجا قطع میکنم تلفن رو)
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,318
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 8 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " با سلام به شما دوستان خوبم : من می خواهم بگویم که نه همیشه هم اینگونه نیست. چرا که

    خودم در سن 20 سالگی و در شرایطی که جنگ بود. بدون هیچ خواسته مادی ازدواج کردم و مراسم عروسی ما تنها یک مهمانی ساده بود.

    و الان هم که برای پسرم که زن گرفته ایم . دختری را گرفتیم که نوزده ساله بود و تازه بعد از عقد

    درسش تمام شد. و بدون هیچ جهیزیه و مادیاتی الان یک سال است که باهم به خوبی زندگی می کنند.

    و پسرم هم تازه چند ماه است که یک کار پیمانی پیدا کرده. و همچنین برای دخترم هم گفته ایم

    که اگر کسی که به خواستگاریش بیاید. ایشان رازی باشد . و پسر سالم و مومنی باشد.

    هرگز مانع ازدواجش نمی شویم. و حتی قسمتی از بالای ساختمان خانه خود را برای دخترم گذاشته ایم.

    پس با این تفاسیل می توان مشکلات را حل کرد. کافی است که شما سری به شهرهای کوچک تر و مردمان کم توقع تر بزنید.

    مطمئن باشید. که می توان تشکیل خانواده داد و خوب هم زندگی کرد. یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است

  11. تشکرها 3


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۴
    نوشته
    21
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 2 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط alamdar نمایش پست
    میخواستم بپرسم آیا پرجمعیت بودید و فقیر که مثلا زود شوهرتون دادن؟ که فرمودید نه!

    خوبه که خودتون متوجه شدید.
    اجازه بدید اضافه کنم که پدرم استاد دانشگاه هست و تحصیلات و رشد علمی در خونه ما حرف اول رو میزنه.
    یعنی اینکار رو با تفکر و اعتقاد کامل انجام داده و همیشه هم به همه توصیه میکنه.
    برای برادرم هم در 18 سالگی زن گرفتند.
    الان هم خودش و خانمش هردو دانشجوی دکترا هستند.
    مهم اینه که به چیزی معتقد باشیم و براش تلاش کنیم.
    و اینقدر این اعتقاد محکم باشه که با حرفهای خاله زنکی اطرافیان متزلزل نشه.


  13. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود