نمایش نتیجه های نظرسنجی ها: انتخاب زیباترین خاطره ؟

رأی دهندگان
16. شما نمی توانید در این نظرسنجی رای دهید.
  • راهی

    1 6.25%
  • داش غلام

    1 6.25%
  • alamdar

    1 6.25%
  • اسئلونی

    1 6.25%
  • بی ریا

    1 6.25%
  • اهورانی

    1 6.25%
  • مجنون

    2 12.50%
  • ریاح

    2 12.50%
  • فدایی رهبر

    6 37.50%
صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم "

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,947
    صلوات
    12328
    تعداد دلنوشته
    15
    مورد تشکر
    347 پست
    حضور
    81 روز 8 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1

    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم "




    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "

    اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد

    دل را حرم و بارگه خون خدا کرد


    فرا رسیدن ماه محرم را پیشاپیش خدمت مولا صاحب الزمان ( عج ) و شیعیانش تسلیت عرض می کنم .





    " السلام و علیک یا ابا عبدالله
    و علی الارواح التی حلت بفنائک
    علیک منی جمیعا سلام الله
    ابدا ما بقیت و بقه اللیل و النهار
    ولا جعله الله الآخر العهد منی لزیارتکم
    السلام علی الحسین
    و علی علی ابن الحسین
    و علی اولاد الحسین
    و علی اصحاب الحسین علیه السلام
    "



    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "



    سلام و عرض ادب خدمت دوستان و همکاران عزیز کانون گفتگوی قرآنی


    به مناسبت ماه محرم ... ماه غم و مصیبتِ اهل بیت علیهم السلام مسابقه ای در نظر گرفتیم با موضوع " خاطره نویسی از ماه محرم "

    شما عزیزان با نوشتن خاطره ای از زندگی خودتون یا اطرافیانتون که مربوط به ماه محرم هست می تونید در مسابقه شرکت کنید
    به دو یا چند نفر از عزیزانی که بهترین و جذاب ترین خاطره رو ارسال کنند و طبق نظر سنجی انتخاب شده باشند جوایزی تعلق خواهد گرفت .
    در این مسابقه می تونید از متن ادبی که نوشته ی خودتون هست یا از رسم و رسومات شهر و محل زندگیتون در مورد چگونگی نحوه ی برگزاری مراسم عزاداری برای سالار شهیدان برای ما بنویسید .

    " اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم "
    اللهم عجل لولیک الفرج
    الهی آمین






    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "







    لیست اسامی شرکت کنندگان عزیز به همراه خاطرات ارسالی در لینک زیر قرار داده شده
    لطفا ملاحضه بفرمایید




    http://www.askquran.ir/showthread.php?t=54044&p=792426#post792426

    ویرایش توسط بی ریا : ۱۳۹۴/۰۸/۲۵ در ساعت ۱۴:۳۷

    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "

    " فقط حیدر امیر المومنین است "


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۴
    نوشته
    1,142
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    493 پست
    حضور
    43 روز 1 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    25
    آپلود
    7
    گالری
    497



    الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
    با سلام
    پیشاپیش فرا رسیدن عزای سیدالشهداء امام حسین علیه السلام را تسلیت عرض می کنم
    تشکر از سرکار بی ریای گرامی
    ان شاء الله کاربران بزرگوار در این مسابقه شرکت کنند
    و سهمی در این حرکت حسینی علیه السلام داشته باشند



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    955
    صلوات
    3571
    تعداد دلنوشته
    24
    مورد تشکر
    491 پست
    حضور
    29 روز 15 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    528



    به نام خدای حسین (ع)
    هرچند فرصت کافی نداشتم اما از اونجا که از چندی قبل در فکر چنین تاپیکی بودم نمی تونم از تعریف کردن خاطره ام دست بکشم پس با اجازه

    عنوان خاطره : درسی که از امام حسین (ع) آموختم

    هر سال دهه اول صفر منزل یکی از اقوام دهه سخنرانی و روضه برگزار می شد و روز آخر دهه، مادرم برای میهمانان آن مجلس آش می پخت (که شروع این تصمیم هم خودش جریانی داشت) ، آشی که از ابتدای طبخ آن کلی سوره و دعا و صلوات بر سر آن خوانده می شد و عاقبت هم در مجلس امام حسین (ع) و بین عزاداران اباعبدالله (ع) که ساعتی پای روضه نشسته بودند و اشک ریخته بودند توزیع می شد .

    من هم سعی می کردم هرجا که باشم آن موقع سال خودم را به مراسم آش پزی برسانم و فیضی ببرم و معمولا هم کارهای مربوط به حبوبات (پاک کردن یا چرخ کردن) با من بود.
    تا اینکه یک سال در حال پاک کردن برنج ها بودم (برای آنکه زودتر برنج در آش پخته و له شود از نیم دانه استفاده می کردیم) با خودم تمرکز کرده بودم که دانه ای از دست نرود و نکند که به کمال خودش نرسد و من به او ظلم کرده باشم که از آش امام حسین (ع) جا بماند و در همین فکر ها بودم که چیزی از ذهنم عبور کرد .
    در مجالس میهمانی از برنج های قد کشیده و کامل استفاده می شود ، اما برنج هایی که ما برای آش استفاده می کردیم برنج های نیم دانه بود ، برنج هایی که شکسته بودند و به واسطه شکسته شدنشان نه در مجلس عروسی استفاده می شدند نه در تالار پذیرایی نه در جشن ها و حتی سایر مراسم .
    اما همین دانه های برنج ، انتخاب شده بودند برای مجلسی دیگر ، برای آشی که به واسطه نام بلند صاحب لب تشنه شهید شده اش و اذکاری که بر آن خوانده می شد حتی مقام شفا هم داشتند و چه جمعیتی که با اعتقاد آن را می خوردند.

    اما راز این انتخاب چه بود ؟
    شکستگی !
    و به تعبیری تواضع و راضی بودن به رضای الهی .
    شکستگی ای که باعث زودتر ذوب شدنشون در یک مجموعه خاص شده بود.
    خیلی درس ها هست که از این خاطره به ذهن میرسه :
    مثلا اینکه هیچ وقت کسی رو به خاطر اینکه ظاهرا به چشم نمیاد کوچک نشماریم
    یا اینکه حواسمون باشه حتی کوچکترین چیزها برا کمالی آفریده شده اند و حواسمون باشه با اسراف اونها رو از مسیر تکاملشون دور نکنیم
    یا اینکه ...

    تمام
    روضه خوان اباعبدالله(ع) باشید

    یا رب ! نظر تو برنگردد !
    ....................................
    همۀ عالم می گویند براساس استعدادت عمل کن! حضرت زهرا(س): می‌فرماید براساس نقشت عمل کن!
    گاهی نقش شما برخلاف استعدادهای شما هست!
    بگرد نقشت را پیدا کن!

    .................................................. ..............
    خدایا! مرا با تدبیر خود از تدبیر خودم و با اختیار خود از اختیار خودم بی نیاز کن.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    502
    صلوات
    86
    تعداد دلنوشته
    1
    مورد تشکر
    11 پست
    حضور
    7 روز 5 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    7



    وعلیکم ختمت بر و بکس عرض تسلیت دارم ختمت تیموم شوما
    برا اینکه سال دیگه همه کربلا قسمتشون بشه صلوات برفست
    داشتون خاطره ماطره زیاد داره طلبه بودین ندا بدین براتون بگم!


    ختمتتون عارضم یکی از ابزار های عزا داری وسیله ایی سنگین و صلیبی شلک به اسم علامت که از 10 تیغه داریم تا 21 تیغه
    خلاصه دآآشتون در زمان جهالت کارش علامت کشی بود برای علامت کشی شما باس از صب تا نزدیکای غروب حسابی استراحت کنی در واقع باس بیکار باشی
    بعدش دم دمای غروب میری هیت محل چایی مایی میخوری و... تا هیت اماده حرکت بشه بعدش یه کمربنده میبندی کمرت که بهش میگن هیکلی اون شنگول علامت میره تو هیکلی شوما میری زیر علامت و اون بلند میکنی حرکت میکنی ضمنا در حین حرکت نباس پاتو از زمین بلند کنی باس بکش رو زمین چون پاتو بلند کنی ممکن ار عقب با علامت بیوفتی خودتو نفله کنی کنار دستت 7-8 نوچه باس باشه که اگه لاجون بودی نتونستی علامت تکون بدی زیر علامت نفله نشی یکی دیگه از ابزارهای علامت کشی دوربین عکاسی و فیلم برداری که بعد ماه محرم به تیموم بر و بچ ثابت کنی شوما علامت کشیدی و زنده موندی دیسک کمرم نگرفتی خلاصه کنم برات اگه ناشی باشی بعد ماه محرم یه کمر دیسکیی و داغون برات میمونه!!! در حین حرکت ملتی که با مرامند پول میزن تو دهنت که شارژ بشی بیشتر با علامت حرکت کنی
    جلو در هیت های دیگه ام که رسیدی باس رو به هیت با علامت سلام بدی یعنی باس کمی علامتو رو به جلو خم کنی که پدر صاحب بچه در میاد تو نمیری
    حالا دآآشتون چرا اینا رو گفت؟؟؟؟چون براش سوال این علامت از کجا اومده و فلسفش چیست!!؟
    همشیره بی ریا این نبشته ی بالا رو خاطره حساب کن تو نمیری صدتا خاطره می ارزه

       
    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "



    ویرایش توسط داش غلام : ۱۳۹۴/۰۷/۲۲ در ساعت ۱۹:۱۷

    زِ درد حسرت و دردِ جدایی/قسم دادم خدا را بر خدایی
    دل هر عاشق دلبسته چون من/شود یک روز عمری کربلایی
    بیا جانا بیا همراه ما شو / بیا با ما گدای نینوا شو
    دم هرچی رفیقه گرم ، کمر هرچی نا رفیقه خم
    روی هرچی بی مرامه کم ، برای دشمنات آرزوی زلزله بم
    زیر چشم دشمنات نم ، ایشالا هیچوقت نبینی غم . .
    تاپیک داشتونه کلیک کنید به مولا ضرر مرر نره
    : حاجی جمالتو عشقه.... کوتاه بیا





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,947
    صلوات
    12328
    تعداد دلنوشته
    15
    مورد تشکر
    347 پست
    حضور
    81 روز 8 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    عرض سلام و ادب .

    فرا رسیدن ماه محرم رو مجدد خدمت مولا امام عصر و شما دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم.

    ممنون از دوست خوبمون راهی گرامی و همچنین داش غلام بزرگوار بابت شرکتشون در مسابقه !

    خب اومدم از شما خواهش کنم که با رسیدن این ماه اگر هم خاطره ی جالبی از قبل ندارید تو این شبها می تونید درسهایی که می گیرید یا ... رو برای ما ارسال کنید . خلاصه کنم دیدتون رو باز تر کنید با توجه بیشتری در این مراسم ها شرکت کنید .

    داش غلام عرضم به حضور شما که این مراسمی که فرمودید در شهر ما هم بر پا میشه و یه پهلوون هست که این علامت رو حمل می کنه و من هم خیلی دوست دارم بدونم فلسفه ش چیه ؟!


    ویرایش توسط بی ریا : ۱۳۹۴/۰۷/۲۲ در ساعت ۲۱:۳۴

    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "

    " فقط حیدر امیر المومنین است "


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,209
    صلوات
    14920
    تعداد دلنوشته
    16
    مورد تشکر
    43 پست
    حضور
    36 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط داش غلام نمایش پست
    چون براش سوال این علامت از کجا اومده و فلسفش چیست!!؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی ریا نمایش پست
    من هم خیلی دوست دارم بدونم فلسفه ش چیه ؟!
    سلام
    نوشته هاتون رو که خوندم یادم اومد قبلا شنیده بودم که وجود این علامت ها چندان مورد قبول نیست و خواستم دقیقا بدونم چرا؟سرچ زدم،این شد نتیجه اش:
       

    تاریخچه­ ی علم و علامت تاريخچة علم و علامت محل اختلاف و داراي اقوال مختلف مي باشد. مورخان تاريخچة علم و علامت را دوره‌هاي مختلف ذكر مي‌كنند. عده‌اي ريشه آن را مربوط به دوره آق قويونلوها و قره قويونلوها ، عده اي به دورة صفويه و عده اي به دورة زنديه و قاجاريه نسبت مي دهند. قديمي ترين علامت­هاي ايراني در موزة توپكاپي استانبول نگهداري مي شود. شايد اين علامت­ها كه نمونه اي از علامت و نشان قبايل مختلف ايراني است در عصر حكومت تركمنهاي آق قويونلوها و قره قويونلوها وجود داشته اند و دسته هاي سياسي و مذهبي از آنها استفاده مي كرده اند.
    علامت­ها از صفحات آهني بصورت تيغه اي باريك و بلند ساخته مي شده اند و در رأس آن علامت ، نشان سنتي و قومي قبيله اي نصب مي شده است . درميان شيعه مذهبان نام الله و يا الله محمد و يا پنج تن (ع) روي آن نقره كاري مي شده است . تيغه بلند و باريك آهني با صفحه اي مدور و بزرگتر در انتهاي تيغه كه داراي قابي از فلز بود خاتمه مي يافت دور اين قاب را با سرهاي اژدها كه از هنرهاي چيني و ژاپني اقتباس شده بود مي آراستند. تصوير اين علامت­ها در مينياتورهاي قرن 15 ميلادي هم ديده مي شود اين علامتها بر روي دسته اي چوبي يا فلزي قرار مي گرفت و پيشاپيش دسته‌ها حمل مي‌شد.
    در سالهاي بعد بخصوص در دوران زنديان و قاجاريه تزئينات ديگري به علامت هاي دسته اضافه شد و عزاداران مذهبي در ايام سوگواري با بزرگداشت و تشريفات ديگر آنها را بكار مي بردند. در آن دوران علامتها را پيشاپيش صف سوگواران حركت مي دادند علامتهاي قديمي تر معمولاَ پايه اي داشتندكه كلمات مذهبي بر روي آن منقوش بود و دو اژدها با دهان باز از آن حفاظت می­كردند كه صورت آنها نيز سوراخ بود.
    برخي علامتها داراي نگاره طاووس ، پرنده ، چهار گلدان و يك جفت طوطي در دو طرف علامت مي باشدكه گاه دو شمعدان به ميله اي كه قاب بر آن تكيه دارد متصل است . در گذشته علامت­ها يك تيغه بودند و تزئيناتي به آن متصل مي‌شد . اين علامت­ها كم كم تبديل به علامتهاي سه‌تيغه ، پنج تيغه ، هفت تيغه ، بيست و يك تيغه و ... شدند.
    آقاي هاينريش بروگش آلماني از سياحان دورة قاجار در زمان ناصرالدين شاه از مراسم عزاداري كه در ميان باغ كاخ و نزديك اتاقي كه شاه براي تماشاي تعزيه در آن مي‌نشست مي‌نويسد :
    ميهمانان درون چادر بزرگي نشسته بودند و مراسم را تماشا مي‌كردند در آغاز مرداني قوي هيكل علامات و علم­هايي را به ميدان مي‌آوردند بعد از اين هشت نفر وارد ميدان شدند كه يك چهار چوبي را بر دوش حمل مي كردند و روي اين چهارچوب چيزي شبيه قبر درست كرده بودند و به ما توضيح مي دادند كه اين سمبل قبر پيامبر(ص) است روي قبر چندين طاق شال كشمير كشيده بودند و چند شمع كافوري نيز روي آن در يك شمعداني مي سوخت در دو طرف اين قبر نيز دو نفر ديگر با علم و كتل حركت مي‌كردند.
    اما نكته قابل توجه و مغفولي كه توجه به آن كليد حل معماست و ريشه تمامي اين مسائل مي‌باشد اين است كه علامت­هايي كه هر چند به قول مورخين تاريخچه آن به دوران قاجاريه و زنديه برمي‌گردد اما ريشه اصلي آن را بايد در مسيحيت جستجو و پيدا كرد ناگفته نماند كه در دروان صفويه تا زمان شاه عباس اول عزاداري­ها و حركت­هاي شيعي بطور زيرزميني انجام مي گرفته و شاهان و سلاطين هميشه از اجتماعات شيعي خوف داشتند و برخلاف امنيت دستگاه حكومتي خود مي ديدند تا اينكه در زمان حكومت شاه عباس دوم ورق برمي گردد و شاه عباس دوم به شدت مدافع شيعه و عزاداري سيدالشهداء مي شود و براي نشر و گسترش عزاداري­ها و اجتماعات سوگواري شيعي به فكر چاره مي افتد او در دستگاه حكومتي خود وزارتي بنام وزارت روضه‌خواني و تعزيه‌داري ايجاد كرده و وزيري براي آن منصوب مي‌كند. او وزير روضه خواني و تعزيه داري خود را به اروپاي شرقي «كه در آن زمان صفويان روابط بسيار نزديك ، مرموز و ويژه‌اي با آنها داشته‌اند مي‌فرستد» كه در رابطه با مراسم ديني و تشريفات مذهبي آن جا تحقيق كند.
    وزير روضه خواني و تعزيه داري در رابطه با اين موضوع تحقيق كرده و بسياري از سنتها و مراسم جمعي مذهبي و تظاهرات اجتماعي مسيحيت و برگزاري و نقل مصيبت­هاي مسيح و حواريون و شهداي تاريخ مسيحيت و نيز علائم و شعارهاي آنان و ابزارها و وسايل خاص اين مراسم و دكورهاي ويژه­ی محافل ديني و كليسا را اقتباس كرده و همه را به ايران مي‌آورد و در اينجا به كمك
    وابستگان به رژيم صفوي ، آن فرمها و رسوم را با تشيع و تاريخ تشيع و مصالح ملي و مذهبي ايران تطبيق داده و به آن قالب­هاي مسيحي اروپايي و محتواي شيعي ايراني مي بخشند بطوري كه ناگهان در ايران سمبل­ها و مراسم ، مظاهر كاملاً تازه اي كه هرگز نه در مليت ايران سابقه داشت و نه در دين اسلام و نه در مذهب شيعه ، بوجود آمد. مراسم و تشريفات مخصوص عزاداري اجتماعي و رسمي ، همه فرمهاي تقليدي از عزاداري و مصيبت‌خواني و شبيه‌سازي مسيحيت اروپايي است و حتي گاه به قدري ناشيانه اين تقليد را انجام داده‌اند كه شكل صليب را هم كه در مراسم مذهبي مسيحي‌ها جلوي دسته‌ها مي‌برند. صفويان بدون اينكه كمترين تغييري در آن بدهند آن را به ايران آورده‌اند و امروزه هم بدون توجه بشكل رمزي و مذهبي آن در مسيحيت ، جلوي دسته‌هاي عزاداري راه مي‌برند و همه مي‌بينند كه شاخصة نمايان هر دسته سينه زني همين صليب جريده است. در عين حال در نظر هيچكس معلوم نيست براي چيست و هيچكس از آنهايي هم كه آن را مي‌سازند و حمل مي‌كنند نمي‌دانند براي چه چنين مي‌كنند
    .
    ارزش و اعتبار و شكوه و فداكاري ، اندازه ايمان و شور ديني يك دسته به بزرگي و سنگيني و زيبايي و گراني علامتی است كه در جلوي آن دسته حركت مي كند.


    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "
    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "
    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "
    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "
    (نمونه هایی از شمایل بکار رفته در علامت ها)
    آسیب­های علم و علامت
    الف) از حوزه دين :
    1) تقدس دادن به علامت­ها : كه به نظر مي­رسد مي توان نوعي اشتغال فكري براي عزاداران عزيز باشد و توجه اذهان را از اصل فلسفه قيام سيد الشهدا (ع)كاهش بدهد و از طرفي ديگر بهانه هايي به دست دشمنان قسم خورده مكتب تشيع مانند وهابيون و ديگر فرق ضاله بدهد از اين رو بايد از اين گونه امور پرهيز كرد .

    2) اعتقاد به حرکت علامت در روز يا شب عاشورا.
    3) حاجت طلبي : اين مورد نيز باعث ايجاد شبهه توسط دشمنان شده است وبهانه هايي بدست آنان داده است.
    ب) از حوزه شکلي :
    1) وجود حيواناتي مانند گوزن، کبوتر، خروس، هدهد، اژدها و ... : كه هر كدام از اينها براي فرهنگ و ملتي است مثلاًاژدها از فرهنگ چين وارد شده است .
    2) وجود بت­هاي هندوها: كه خود مظهر شرك بوده ودر فرهنگ ديني و آيات و روايات متعددي از آن نهي شده است .
    3) طلاکوب کردن آن: اين امر مستلزم هزينه هاي زيادي است كه اين هزينه ها را مي توان براي مستمندان مصرف كرد .
    4) شكل و حالت صليبي آن.
    ج) از حوزه اجتماعي:
    1) قرار گرفتن زنان زير آن جهت گرفتن حاجت و حاملگي :كه با وجود مناهي شديد از سوي شارع مقدس اين عمل در عزاداري هاي شيعيان وجود دارد .
    2) سد معبر و ايجاد ترافيک: لازم به ياد آوري است كه در شرع مقدس اسلام از سد معبر و ايجاد خلل و ترافيك در معابر عمومي نهي شده است تا جائيكه فقها فتوا داده اند كه نمازي كه ستون دين است اگر موجب سد معبر شود باطل است و مقبول درگاه احديت نمي باشد .

    3) بستري جهت نزاع بين جوانان تا حد وقوع قتل: در پرونده هاي متعدد قضايي مي توان به اين مطلب رسيد
    در آخر توجه شمارا به چند فتوا در مورد حکم علم و علم کشی جلب می نمایم.
    سئوال: استفاده از عَلَم در مراسم عزادارى سيدالشهدا (ع) يا قرار دادن آن در مجلس عزا و يا حمل آن در دسته عزادارى چه حكمى دارد؟
    حضرات آیات:
    خمینی، تبريزى، فاضل، مكارم و سيستانى:
    اشكال ندارد.

    خامنه‏ اى: فى نفسه اشكال ندارد، ولى نبايد اين امور جزء دين شمرده شود.

    نورى: استفاده از آن در حد متعارف اشكال ندارد.
    صافى: حمل عَلَم بعيد نيست از تعظيم شعائر محسوب شود و بى‏ اشكال باشد.

    ناگفته نماند که شکی نیست در نیت پاک اغلب افرادی که زیر علامت می­روند، اما کورکورانه مقدس دانستن چیزی که هیچ جایگاهی نه در دین و نه در فرهنگ کشورمان دارد عمل اشتباهی است که ممکن است با تغییراتی که با گذشت سالیان در آن ایجاد شود انحراف بیشتری از اصل ماجرا پیدا کند. مقدس دانستن افراد و اجسام بی­ ارزش و گاهاً معاند با دین امری عادی در ایران ما شده است و باید تک تک ما در ارتقای سطح فکر مردم و از بین بردن این افکار غلط تلاش کنیم.

    منابع:
    tdm.ido.ir/
    porseman.org/



    علم يا «علامت»، از ابزار و وسايل عزادارى امام حسين(ع) است كه در هيئت‏ها و دسته‏ هاى مذهبى به كار گرفته مى‏ شود. هرچند اصل حمل كردن علم ناشي از انگيزه پيروي علمداري حضرت عباس باشد ؛ اما به صورت قطع حمل‌ عَلَم‌ عريض‌ و طويل‌كه‌ به‌ شكل‌ صليب‌ مسيحي‌ هاست‌ و در روي‌ بازوهاي‌ اين‌ علم‌ كذايي‌، اشكالي‌ از خورشيد،كشكول‌، تبرزين‌، كبوتر و اژدها و... نصب‌ شده‌ و بر سر علم‌ هم‌ چند زنگولة‌ آويزان‌ كه‌مفهوم‌ درستي‌ از اين‌ اشكال‌ و اشيا فهميده‌ نمي‌شود, همگي اين ابزار پس از ارتباط ايران با اروپايى‏ ها در عصر قاجار، از آيين‏ هاى مذهبى مسيحيت اقتباس شده است. اين ابزار، نماد و مظهرى است كه گاهى عزاداران را از محتوا و اصل عزادارى و اقامه شعائر دينى بازمى‏ دارد.(فرهنگ عاشورا، ص 346.)
    در صورتي‌ كه‌ علم‌ به‌ معناي‌ علامت‌و نشانه‌ (پرچم‌) و حمل‌ آن‌ در ميدان‌ جنگ‌، مرسوم‌ بوده‌ است‌. در آن‌ زمان‌ به‌ هنگام‌جنگ‌، پارچه‌اي‌ را به‌ رنگ‌ دل‌خواه‌ يا طبق‌ قرارداد، بر چوب‌ بلندي‌ مي‌بستند و آن‌ را دردست‌ پرچم‌دار كه‌ از شجاع‌ترين‌ نيروهاي‌ رزمي‌ بود، مي‌دادند و جنگ‌ جويان‌ با ديدن‌ آن‌موقعيت‌ دوست‌ و دشمن‌ را تشخيص‌ مي‌دادند. اگر بنا بود كه‌ علم‌هاي‌ آن‌ زمان‌، مثل‌علم‌هايي‌ باشد كه‌ امروزه‌ در بعضي‌ از مراسم‌ عزاداري‌ حمل‌ مي‌شود، چندين‌ نفر از نيروي‌رزمنده‌ را از انجام‌ وظيفه‌ باز مي‌دارد. متاسفانه حمل علم هاي كنوني با اشكال مختلف , از آفت‌ها و خرافاتي‌ است كه‌ مراسم‌ عزاداري‌ را تهديد مي‌كند و اگر در برابر آن‌ هوشيار نباشيم،ممكن‌ است‌ كل‌ هدف‌ را از اين‌ مراسم‌ مخدوش‌ كند
       

    علم: پرچم ، رعيت ، نشان لشكر ، بيرق ، آنچه به سر نيزه بندند ، درفش و در اصطلاح عزاداري حسيني نام علم و علامت خاصي است كه هر هيئت و دسته ، ويژه خود دارد و آن را از دسته‌هاي ديگر متمايز مي‌سازد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

    علامت: صليب مانندي كه بر چوب يا آهن افقي كه از آن از سوي پايين شالهاي ترمه آويزند و سوي زير لاله و تنديسهايي از مرغ وپرنده روي آن نصب كنند و در ميانه از فلز طويل دارد و بر نوك آن فلز ، پر يا گلوله اي از شيشه الوان نصب كنند و اين زبانه هاي فلزي كه به تيغ مشهور است سه يا پنج باشد كه ضمناَ قدمت آن به سلاطين قاجار مي رسد «فرهنگ دهخدا جلد 32».

    یا غِيَاثَ الْمُسْتَغِيثِينَ‏
    أَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ‏
    الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو،الهی العفو، الهی العفو
    به فاطِمَةَ وَ اَبیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنیهَا


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من معجزه دیدم چند مورد در محرم!!! واقعا معجزه!

    مثلا چندین سال پیش که نوجوان بودم (الان میگن این چند سالشه مگه) از یه نفر خیلی ناراحت بودم و قضیه مربوط به دوران راهنمایی بود که همکلاس بودیم! حتی چند بار دنبالش گشته بودم که حالشو بگیرم و یه کتک حسابی بهش بزنم ولی پیداش نکردم

    {آخه من تو راهنمایی بیشتر درسخون بودم و جزو معدل 20 ها محسوب میشدم و زیاد تو نخ لات بازی و دعوا و اینها نبودم! اما دبیرستان که رفتم یهو هورمون هام زیادی کرد و تغییر رویکرد دادم و زدم تو کار بزن بهادری و این صحبت ها ...بعد که دیگه همه رو زده بودم میگشتم تو گذشته ها ببینم کسی هست نزده باشم! برم اونم بزنم ....}

    یه شب همینطوری محرم بود و من بازم تو فکر این بابا افتاده بودم و آزارم میداد. یهو نمیدونم چی شد از ته دلم خواستم الان که میرم بیرون واسه هیئت این طرف رو هم ببینم و خلاصه اینم بزنم ( البته فکر نکنید اونم بچه مچه بودا! اتفاقا اونم گنده ی کلاس ما بود تو اون زمان . ... خلاصه همچین فکری تو سرم گذشت که برم تو هیئت های محل بگردم شاید دیدمش (البته بدون هیچ پیش زمینه و من اصلا نمیدونستم خونه ی اونها هم نزدیک محله ماست) ...خلاصه رفتم و در کمال ناباوری دیدمش!!
    رفتم جلو و به بهانه سلام و علیک چنتا تیکه انداختم و منتظر بودم جواب بده تا ..........
    دیدم کلی تحویل گرفت و گفت به، پسر چطوری کجایی نیستی ، بابا چه سعادتی و ....... منم موندم چکار کنم!!!
    اصلا جالبه از اون شب به بعد رفیق شدیم با هم!!!!

    تازه توی یه دعوای دیگه آدم کم داشتم رفتم دنبالش دیدم ای بابا پدرش فوت کرده ... عذر خواهی کرد پیرهن مشکی تنمه و ضایعست و ........

    خلاصه چه عشق لاتی ای بودیم ما تو دوره نوجوونی ....... اینقدر خاطره دارم از این دعواها که یک کتاب میتونم راجع بهش بنویسم

    آره خلاصه این کوچکترین و شاید بامزه ترین خاطره ی من بود از محرم .... که البته از دید خودم معجزه! آخه دقیقا یه لحظه خواستم از امام حسین که امشب برم پیداش کنم که دعوا کنم، رفتم پیداش کردم و رفیق شدیم با هم (درصورتیکه قبلا تو مدرسه همیشه دعوا داشتیم با هم)
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۴
    نوشته
    579
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 22 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مازو بردی تو خاطرات داش غلام

    آقا ما 3 دبیرستان بودیم، میرفتیم باشگاه بدنسازی ... هیکلو ساخته بودیم حسابی و هرکول وار گام برمیداشتیم!
    بعد با رفیقم که با هم باشگاه میرفتیم، قرار گذاشته بودیم محرم اونسال علامت کشی کنیم. تو باشگاه فقط اسکات میزدیم هفته آخر و اصلا با میله اسکات راه میرفتیم و یه کارایی میکردیم هرکی میدید میگفت این دیوونه ها چکار دارن میکنن!! یا به قول داش علام واسه سلام دادن روی لانگز (لانچ) و لیفت و خلاصه هر حرکت مفیدی به ذهنمون میرسید کار کرده بودیم! و میخواستیم 17 تیغه محلمون رو بزنیم!

    محل ما هم یوسف آباد بود اونموقع، بچه های تهران میدونن شیب خیابون اصلی چفدر زیاده! واسه همین چه بالا بردن و چه پایین آوردن علامت داستان داره! تازه باریکی خیابون و رد شدن ماشین ها و ... هم بذاری روش مصیبت شروع میشه! یعنی فکر کنم کسی اونجا 13 بزنه(بله پس چی فکر کردید! رکورد داره ) تو کفی راحت 21 و حتی 23 رو هم زده! کلا اونجا باشگاه بدنسیازی و بدنساز گولاخ هم زیاده .... خلاصه ما رفتیم یکشب که اینکارو انجام بدید (راستش چند شب قبلش میرفتیم ولی استرس میگرفتیم پشیمون میشدیم و چیزی نمیگفتیم!)
    آقا بلاخره این رفیقمون رفت به رفیقش که مسول علامت بود گفت ما هم میخوایم بزنیم....طرف گفت هیکلی داری؟ رفیقم گفت آخ نه! اصلا حواسم نبود! خلاصه برگشت به من گفت فلانی بگرد دنبال هیکلی!!
    منم تا حالا نشنیده بودم! تو دلم گفتم خب ما خودمون هیکلی هستیم دیگه ... این رفیق ما دنبال کی میگرده ؟ صداش کردم گفتم برو بهش بگو ما خودمون هیکلی هستیم میکشیم مشکلی نیست! این رفیقم هم وسط هیئت و دسته افتاده بود زمین از خنده ریسه میرفت! منم از خنده اون خندم میگرفت! طرف قاطی کرده بود میخواست با زنجیر بزنه ناکارمون کنه !
    آره خلاصه دیدم رفیقم یه کمربند(هیکلی) پیدا کرد و گفت هیکلی به این میگن! و دوربین رو داد دست من گفت من میبندم و میرم زیر علامت تو چنتا عکس خوب از جلو بگیر (آخه اون زمان دوربین دیجیتال مد نشده بود (دیجیتاااااااالم کجا بوووووووود! یادتونه که؟!) و خلاصه داستان داشت عکس گرفتن!)

    آقا این رفت زیر علامت و یکمی راه رفت و تاریک بود. من همش دنبال یه موقعیت خوب بودم که عکس بگیرم، اینم همش منتظر بود من عکس بگیرم و کل حواسش به من بود و واسه من ژست میگرفت تو دوربین و لبخند میزد منم هرچی تلاش کردم عکس بگیرم، یه بار دوربین از حال رفت(خاموش شد) یه بار گیر کرد، آخر سر هم تا اومدم بگیرم این رفیقم پاش نمیدونم به کجا گیر کرد تعادلش رو از دست داد و منم دقیقا همون لحظه رو عکس گرفتم (یعنی یه نفر زیر علامت فرض کنید که 45 درجه خم شده به سمت راست!) حتی فکر کنم گوشه علامت به زمین یا ماشین کنار خیابون خورد! خیلی کج شد یهو!

    خلاصه شانس آوردم دیجیتال نبود و ندید من تنها همن عکس لحظه ی تر زدنش رو گرفتم
    هرچند همونم کلی خاطره شد واسمون!

    راستی بعد از گندی که زد از زیر علامت کشیدنش بیرون و شوتش کردن اونطرف و دیگه منم جرات نکردم برم زیر علامت(چون دیدن ما با همیم و کلا میخواستن جفتمون رو بزنن )

    و دیگه هیچوقت نرفتم دنبال علامت کشیدن!

    یادش بخیر ... چه خاطراتی داریم تو محرم!
    امکان پاک کردن کلیه ی پست هام رو ندارم
    همه ی پست هام خصوصا در زمینه خداشناسی رو رد میکنم و بهشون اعتقادی ندارم
    به نظرم دلیل کافی برای اثبات یا رد وجود خدا وجود ندارد


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    2,947
    صلوات
    12328
    تعداد دلنوشته
    15
    مورد تشکر
    347 پست
    حضور
    81 روز 8 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام . عاشورا هم گذشت .... هیچی واسه تعریف ندارید ؟؟؟مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "
    ویرایش توسط شقایق : ۱۳۹۴/۰۸/۱۷ در ساعت ۱۵:۲۸

    مسابقه ی خاطره نویسی با موضوع " محرم  "

    " فقط حیدر امیر المومنین است "


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    1,079
    صلوات
    18000
    تعداد دلنوشته
    4
    مورد تشکر
    25 پست
    حضور
    28 روز 22 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    80



    سلام،
    من لینک رو خیلی دیر دیدم!!!
    داستان و خاطره از محرم خیلی زیاده!!! از کدومش بگم؟؟؟
    من از 2 سالگی از تاسوعا و عاشورا و اربعین خاطره دارم، تا همین امسال که پدربزرگم در همین بازه زمانی از دنیا رفت!

    یه نکته ای در مورد علامت های تیغه ای بگم: من از فردی شنیدم که می گفت این علامات تیغه ای نشان از سر 72 تن شهید کربلا داره و اون پر هایی که به سر علامت میزنن، نشان همون پر هایی هست که روی کلاه خود ایشان بوده. این توضیحاتی هم که همکار گرامی انضمام فرمودند، برام خیلی جالب و خواندنی بود.متشکر.

    اولین خاطره ی من از تاسوعا، این بود که بنده 2 ساله بودم که به دلیل بیماری عفونت ریوی در بیمارستانی در تهران بستری بودم و مادر و مادربزرگم برای مراقبت از من اومده بودند بیمارستان و صدای دسته های عزاداری رو از اتاقم میشنیدم و هنوز اشک مادرم به یادم هست و جالبه که اربعین اون سال، بنده بهبود پیدا کردم و تا 12 سال حال خوبی داشتم. به همین خاطر مادرم هم برای عاشورا شربت نذر کرد و هر سال شربت میدن.

    3 سالم بود که روز تاسوعا از هیئت برمیگشتیم که ناهار بخوریم، یک گنجشک توی کوچه دیدیم که زمین افتاده و حرکت نمی کنه. انگار برق گرفته بوده ش. بردیمش خونه و بهش آب و آسپرین خرد شده دادیم، بعد از چند ساعت دیدیم صدای جیک جیکش کل خونه رو برداشته! در تعجب کامل، گنجشک زنده شده بود.تقریبا 20 روز توی خونه ی ما می چرخید و بازی می کرد، که یک روز که رفته بودیم بیرون، گنجشک طفلکی رفته بود از تشت داخل حمام آب بخوره، که غرق شد!!


    اول راهنمایی بودم که با برادرم و دو تا پسرخاله هام، شب عاشورا رفتیم هیئت و خسته از زنجیر زنی برگشتیم، وقتی رسیدیم خونه، پدرم گفت: شام هم خوردید؟ ماهم به هم دیگه نگاه کردیم، گفتیم: نههههه! پدرم گفت: خب شام نداریم!برید هیئت شام بگیرید بیاید! رفتیم هیئت و چشمتون روز بد نبینه!شام تموم شده بود!!! ماهم برای این که دست خالی برنگردیم و بگیم که هیئت بودیم، رفتیم چلوکبابی سر کوچه و 2 پُرس چلوکباب با پول تو جیبیایی خودمون (جمع 4 تا پول تو جیبی، خیلی زیاد شد!!) خریدیم و رفتیم گفتیم فقط همین بهمون رسید!! هنوز هیچ کس از این موضوع خبر نداره که چلو کبابی که خورده بودن از کجا بود!!

    خاطره ها زیاده، اگر دوست داشتید بازم تعریف کنیم.

    شر به ماهيت وجودي خود، وجود ندارد.
    بلكه شر تنها تعريفي از نبودن خير است.
    شر زماني است كه عشق، خدا، ايمان، و ... در دل ما نباشد.

    آلبرت اينشتين


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود