جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از اموات به نیکی یاد کنیم.

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    از اموات به نیکی یاد کنیم.




    " پیامبر (ص) در روایت زیبایی فرمود :

    " لا تذکروا امواتکم الا بخیر فانهم ان یکونوا من اهل اجنه تاثموا و ان یکونوا من اهل النار فحسبهم

    ما هم فیه . " اموات خود را جز به خیر و نیکی یاد نکنید. چرا که اگر اهل بهشت باشند و شما

    بدگویی کرده باشید. گناهکارید. و اگر از اهل اتش باشند .همان اتش برای انها کافی است.

    ممکن است کسی که به نظر شما وضعش خراب است. اهل بهشت باشد. و مثلا"دم اخر توبه کرده است. ان وقت اگر به چنین کسی بد گفته ای تو گناه کرده ای.

    اگر هم از اهل اتش و عذاب است. همان اتش برایشان بس است. دیگر شما اضافه نکنید.

    سنت خود پیامبر (ص)هم همین بود که بر جنازه مسلمانان حاضر می شد و با وجود همه گناهان

    برای ان ها دعا می کرد. منتهی ایه نازل شد که پیامبر دیگر بر جنازه منافقانی که اثار

    کفر را اظهار کرده اند. نه نماز بخوان و نه بر قبرشان دعایی کن. این ها کافرند.

    "ولا تصل علی احد منهم مات ابدا"و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا

    و هم فاسقون. "

    و هرگز بر هیچ مرده ای از انان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست. چرا که انان به خدا و پیامبر او

    شدند و در حال فسق مردند. یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " طلب رحمت برای کافران ممنوع :

    بنابر این کافر که به خدا و رسول ایمان ندارد.و در مقابل حق موضع گرفته و احترامی به خدا و رسول او

    نگذاشته . دیگر احترامی ندارد. و طلب رحمت و مغفرتی برای او نیست.

    چرا که خود خدا در قران ان ها را لعن کرده است :" فلعنه الله علی الکافرین. "

    ما هم باید مواظب باشیم از ان طرف بام نیفتیم. مثلا" کسی خیلی ترحم و مهربانیش گل

    بکند بگوید :نه حتی کفار را هم باید دعا کرد. باید مهربانی کرد.و بر قبرشان نثار خیرات کرد.

    این دیگر افراط است. شبیه انچه غزالی در یک کتابش گفته که لعن بر یزید هم جایز نیست.

    چرا که شاید توبه کرده باشد.

    خوب این دیگر از ان طرف بام افتادن است. ان که امام معصوم علیه السلام را با ان وضع شهید کرده و منصب خلافت را غصب کرده .

    و صریحا" کفر هم گفته. این را نتوان لعن کرد. پس دیگر چه تولی و تبری و چه موضع گیری اعتقادی ؟ "

    هدیه به اموات و بزرگی روح :

    "از روایات زیادی بر می اید که اگر کسی اعمال خیری . تلاوت قرانی . نمازی. زیارتی. حجی.

    صدقه و انفاقی را به نیت شخصی که از دنیا رفته انجام دهد .یا به او هدیه کند.

    اصل اجر و ثواب چندین برابری به خود عامل و یک مقداری هم به میت می رسد.

    چرا که وقتی کسی. با این که خودش به ثواب عملش محتاج است. ان را این گونه سخاوتمندانه

    به دیگری هدیه می کند . نشان می دهد که روح بزرگی دارد و بخیل نیست.

    ظرف وجودش بزرگ است که می خواهد دیگران را هم سر سفره عمل خودش راه دهد.

    وقتی کسی این گونه از خودش ظرفیت نشان داد . خدا که رحمتش بی نهایت است و دنبال یک ظرف اماده می گردد.

    از کرم بی انتهایش او را سر شار و پر می کند. رحمت و عنایت خدا به اندازه ظرف ماست.

    هر چه ظرفیت بیشتر باشد بیشتر می دهد. از خدا کم نمی شود.

    در دعای افتتاح می خوانیم : "ولا یزیده کثره العطاء الا جودا" و کرما" . هر چه ببخشد کم

    نمی شود. بلکه جود و کرمش بیشتر هم می شود.

    محرومیت های ما به خاطر محدودیت های ماست. اگر خودمان بزرگ باشیم. تنگ نظر و بخیل و خود خواه نباشیم.

    مثل خود خدا برای دیگران هم بخشش و ریزش داشته باشیم. ان وقت بیشتر گیر خودمان می اید.

    "گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم

    گفت ان زمان که نبود جان در میانه حائل . " یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    760 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وقتی فردی از دنیا می رود و در عالم برزخ استقرار می یابد، به دلیل خارج شدن از عالم محدود ماده، ممکن است از توانمندی های بالاتری از نظر ادراک و انجام برخی کارها برخوردار باشد و آگاهی بهتر و بیش تری نسبت به حقایق دنیا داشته باشد. اما به معنای قدرت مطلق ادراک اموات نیست؛ حقیقت امر بیش تر به جایگاه و مقامی که فرد در برزخ دارد، برمی گردد. بر اساس آنچه در روایات و کلام معصومین - علیهم السلام - آمده است، اجمالاً مردگان از برخی احوال آگاه می شوند. (1) البته چه بسا این امر مطلق و با همه جزییات مانند شنیدن صدا و درک گفتگوی ما و ... نباشد.
    محمد بن مسلم می‌گوید: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا به قصد زیارت اموات، سر قبرشان رفتن فایده‌ای به حال آنان دارد؟ فرمود: «آری». عرض کردم: آیا آنان کسانی را که سر قبرشان می‌روند، می‌بیند و می‌شناسند؟ فرمود: «به خدا سوگند، آری! آن ها شما را می‌بینند و درک می‌کنند. از این که به یادشان بودید و به زیارت‌شان رفتید، خوشحال می‌شوند. با شما انس می‌گیرند و به شما علاقه‌مند می‌شوند». (2)


    پی‌ نوشت‌ ها:
    1. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق، ج 3، ص 231 و 230.
    2. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، جامعه مدرسین، قم، بی تا، ج 1، ص 180، ح 540.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "خطبه هشدار دهنده حضرت امیر المومنین علیه السلام :

    از فرمایشات حضرت امیر المومنین علی علیه السلام است که :" فان الغایه امامکم و ان وراءکم

    الساعه تحدوکم . تخففوا تلحقوا .فانما ینتظر باولکم ءاخرکم. "

    ای مردم ! لقاءخدا. نتیجه اعمال . بهشت و دوزخ در جلوی شماست. و مرتبا"بسوی ان حرکت

    می کنید و بدان نزدیک میشوید. و ان ساعت مرگ و اجل پشت سر شماست .و با اواز حدی

    (ساربانان )شما را می راند و به ان غایتی که در پیش دارید می رساند. "

    " تخففوا تلحقوا ." یعنی بار خود را سبک کنید تا برسید.

    ارواح انبیاء و ائمه و اولیا ءعلیه السلام و پاکان همه رفتند.و در منازل خود در بهشت ها مسکن گزیدند.

    ارواح مخلصین و مقربین همه در مقصود ارمیدند و قافله به منزل رسید.

    ای بندگان خدا ! شما چرا معطلید ؟بار گناه علاقه های مادی و شهوی فراوان شما را خسته و معطل نموده و منزجر و کسل کرده است.

    انها را بریزید. ریشه علایق را ببرید . خود را سبک کنید تا بدین قافله رحمت و لقاء الهی خود را

    برسانید و عقب نیفتید.

    "فانما ینتظر باولکم ءاخرکم. " پیشینیان که رفته اند در انتظار شما هستند.

    قیامت بر پا نمی شود و بعث و حشر و نشر انجام نمی گیرد مگر انکه بازماندگان به گذشتگان

    ملحق شوند. پس بواسطه گناهان و زشتی هایی که نموده اید نتوانستید خود را به ارواح پاکان

    برسانید. و انها را درترقیب و انتظار نگاهداشته اید.

    با اعمال نیکو و اخلاق پسندیده و ملکات فاضله و عقاید حسنه خود را به قافله طیبین و طاهرین

    برسانید. و انها را از انتظار بیرون اورید. و اگر فرضا" در دنیا عمر طولانی کنید .اگر این عمر توام

    با پاکی دل و نیت و اخلاق و کردار شما باشد در حال حیات ارواح شما به عالم بالا و ملا اعلی

    متعلق شده. و به مقام طهارت و قرب رسیده و به ارواح پاکان پیوسته اید.

    سید رضی گرد اورنده "نهج البلاغه "در ذیر این خطبه می گوید :

    این جملات از کلام خدا و رسول خدا (ص)گذشته و اگر با هر کلامی مقایسه شود هر اینه بالاتر

    و عالیتر خواهد بود.

    ادامه دارد... یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    3,313
    مورد تشکر
    760 پست
    حضور
    45 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بر اساس روایات دعا و طلب مغفرت و انجام کارهای نیک به نیت و نیابت اموات برای آنها در عالم برزخ مفید و کارساز است. حضرت عیسى(ع) روزی از کنار قبری عبور نمود. دید که صاحب قبر گرفتار عذاب است، مدتی بعد نیز گذرش از همان جا افتاد،متوجه شد که از عذاب خبری نیست، سبب را از خداوند پرسید، خداوند فرمود: از این شخص فرزندی صالح در دنیا به جا مانده که کارهای نیک از او سر زد و به برکت کارهای خیر فرزندش عذاب از او برداشته شد. (1)
    امام صادق (ع) فرمود:
    «والله انّهم لیعلمون بکم ویفرحون بکم و یستأنسون إلیکم؛(2) به خدا سوگند که اموات از رفتن بازماندگان به زیارت قبورشان مطلع می‌شوند و با حضور آنان مسرور می‌شوند و با آنان اُنس می‌گیرند و بهره‌مند می‌شوند».
    امام هشتم فرمود:
    «ما من عبدٍ زار قبر مؤمن فقرأ علیه إنا أنزلناه فی لیلة القدر سبع مرات إلاّ غفر الله له و لصاحب القبر؛ (3) هر بنده‌ای که قبر مؤمنی را زیارت کند و بر سر قبر سوره قدر را هفت مرتبه بخواند ،خدا او و صاحب قبر را مشمول مغفرت خود می گرداند».
    از این گونه روایات چند نکته به دست می‌آید:
    اول:
    روح بعد از مرگ و انتقال به برزخ با بدن مادی و با قبر خاکی خود ارتباط خاصی داشته ، به بدن و قبر خود توجه بخصوصی دارد. به این لحاظ با حضور سر قبر می‌توان به نحو بهتر و کامل‌تر با روح و عالم برزخی روح رابطة باطنی به دست آورد تا این که ثمرات دعا طلب رحمت و مغفرت بهتر و بیشتر به روح عاید گردد.
    دوم:
    پیدا است که دعا و طلب رحمت و مغفرت و تلاوت قرآن در هر جا و مکانی برای اموات خوب است. به آنان عاید خواهد شد، ولی چه بهتر که سر قبر باشد، زیرا رابطة باطنی با ارواح و با نظام برزخی بهتر و کامل‌تر بوده، ثمرات دعا و طلب مغفرت بیشتر عاید آنان خواهد بود، علاوه بر این که ارواح بر اساس توجه و ارتباط خاص که به بدن مادی و قبر خود دارند، با حضور مؤمنین در سر قبور سرور به خصوص ابتهاج خاص پیدا کرده و بیشتر محظوظ می‌گردند. (4)
    بنا بر این دعا و به یاد مردگان بودن برای آن ها مؤثر و مفید است. برای خود انسان نیز خیر و برکت خواهد داشت.


    پی‌نوشت‌ها:
    1. نقل از: گفتار فلسفی معاد از نظر روح و جسمهیئت نشر معارف اسلامی، تهران ، ج 1، ص 292.
    علامه طهرانی، معادشناسی، نشر حکمت. ج 3، ص 225.
    2. حر عاملی ، وسائل الشیعه نشر دار الحیا التراث العربی، بیروت 1412 ق، ج 2، ص 878.
    3. همان، ص 881.
    4. محمد شجاعی، معاد یا بازگشت به خدا، نشر سهامی انتشار، تهران 1362ش، ج 1، ص 353.


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    "سید رضی گرد اورنده "نهج البلاغه "در ذیر این خطبه می گوید:این جملات از کلام خدا و رسول خدا

    گذشته و اگر با هر کلامی مقایسه شود هر اینه بالاترین و عالیترین خواهد بود.

    و اما در خصوص جمله اخیر ان حضرت که فرموده بودند :"تخففوا تلحقوا. "پس کلامی از این

    مختصرتر و پر معنی تر و عمیق تر در میان کلمات به گوش احدی نرسیده است.

    و از این جمله زلال تر و دلنشین تر و سیراب کننده تر در میان کلمات حکمت امیز .کسی به

    خاطر نیاورده است.

    چقدر امیر المومنین علیه السلام یاد مرگ می کرده اند. و اصحاب خود را بدین موضوع توجه

    می داده اند. و در ملا عام خطبه ها می خواندند.

    سید رضی (ص)می گوید:در بسیاری از اوقات ان حضرت اصحاب خود را با این جملات مخاطب قرار

    داده و می فرمودند :"اماده مرگ شوید و مستعد و مجهز گردید. خدای شما را رحمت کند.

    بانگ رحیل در میان شما سر داده شده است. اعتماد و دلبستگی خود را به دنیا کم کنید.

    و بسوی خدا با انچه در نزد شماست از اعمال صالحه و توشه های پسندیده منقلب گردید.

    چون در روبروی شما گردنه ای است سخت و منازلی است مخوف و هولناک که ناچار باید بر انها وارد شد.

    و در انجا اقامت جسته و درنگ نمود. و بدانید که مرگ به شما نظر انداخته و دائما"این نظر بسوی شما نزدیک می شود.

    و مثل ان است که شما در چنگالهای مرگ گرفتارید و ان چنگالها در شما فرو رفته است. و در

    این باره امور بسیار سخت و از پا در اورنده ای شما را پوشانیده و در بر گرفته و مشکلات طاقت فرسایی شما را احاطه نموده است.

    پس علاقه و محبت دنیا را ببرید و ریشه ان را در وجود خویش نابود کنید. و به توشه تقوی

    اعتماد کرده و از ان کمک بجویید . "

    و در جای دیگر می فرمایند :" دنیا خانه غرور و فنا و محل برخورد و ملاقات است. یک ساعت با همدیگر هستید .

    و سپس وداع و مفارقت از هم. مردم پیوسته در حرکت می ایند و می روند. و دائما" دو دروازه

    دنیا باز است. دسته ای وارد و دسته ای خارج می شوند. و بعد از انکه در دنیا اثری بودند تبدیل به خبر می گردند. "

    معنی این حرف حضرت علی علیه السلام یعنی چه ؟یعنی دیگر از وجود انان اثری نیست.

    از قدرت انها از علم انها از حیات دنیوی انها .از تمام صفات و اثار انان اثری نیست.

    فقط از انان خبری و خاطره ای مانده است. شناسنامه عوض می شود. اقای فلانی تبدیل به

    مرحوم اقای فلانی خدا بیامرز تغییر می یابد. امروز می گویند : خدایش شفا دهد برای او حمد بخوانید.

    فردا می گویند :خدایش رحمت کند. برای او فاتحه بخوانید. ایا اینطور نیست .؟... ادامه دارد...
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,332
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,251 پست
    حضور
    122 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    " فرار از مرگ :

    "اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده . "

    "هر جا که باشید مرگ شما را درک می کند. اگر چه در قصر های بسیار بلند و محکم باشید. "

    عجیب است که انسان با فرار از مرگ چگونه خود را به مرگ نزدیک می کند.

    از خیابان تند می دود به ماشین نخورد. همان سرعت موجب تصادف و مرگ او می گردد.

    در ظاهر فرار از مرگ است و در واقع استقبال از مرگ.

    چه بسا به طبیب مراجعه می کند که مرضش معالجه شود. با اندک اشتباه طبیب می میرد.

    این است که حضرت علی علیه السلام می فرمایند : " والهرب منه موافاته . "

    " فرار از او عین وصول و رسیدن به اوست. "

    گویند بامداد روزی مردی وحشت زده خدمت حضرت سلیمان علی نبینا و اله و علیه الصلاه و

    السلام رسید. حضرت سلیمان دید از شدت ترس رویش زرد و لبانش کبود گشته . حضرت سوال

    کرد: ای مرد مومن ! چرا چنین شدی ؟ سبب ترس تو چیست ؟

    مرد گفت : عزرائیل بر من از روی کینه و غضب نظری کرده و مرا چنانکه می بینی دچار ترس

    ساخته است. حضرت سلیمان علیه السلام فرمود : حالا بگو چه می خواهی ؟

    او گفت : یا نبی الله ! باد در فرمان شماست . به او امر فرمایید مرا از اینجا به هندوستان ببرد.

    شاید در انجا از چنگ عزرائیل رهایی یابم !

    حضرت سلیمان (ع) به باد امر فرمود تا او را شتابان به سمت کشور هندوستان ببرد.

    روز دیگر که حضرت سلیمان (ع) در مجلس ملاقات نشست و عزرائیل برای دیدار امده بود گفت:

    ای عزرائیل چرا به ان بنده مومن از روی کینه و غضب نظر کردی تا ان مرد بیچاره وحشت زده دست از خانه و کاشانه خود دور و به دیار غربت فراری شد ؟

    عزرائیل عرض کرد : من از روی غضب به او نگاه نکردم. او چنین گمان بدی در باره من برده .

    داستان از این قرار است که حضرت رب ذوالجلال به من امر فرمود تا در فلان ساعت جان او را در هندوستان قبض کنم.

    قریب به ان ساعت او را اینجا یافتم. و در یک دنیا از تعجب و شگفت فرو رفتم و حیرا و سرگردان شدم.

    او از این حالت حیرت من ترسید و چنین فهمید که من بر او نظر سویی دارم. در حالی که چنین نبود.

    و چهره من بسیار متعجب بود. و با خود می گفتم اگر او صد پر داشته باشد .در این زمان کوتاه نمی تواند به هندوستان برود.

    چگونه این ماموریت خدا را انجام دهم ؟

    لیکن با خود گفتم من به سراغ ماموریت خود می روم . بر عهده من چیز دیگری نیست.

    به امر حق به هندوستان رفتم ناگهان ان مرد را در انجا یافتم و جانش را قبض کردم.

    "ایهاالناس ! کل امری لاق ما یفر منه فی فراره . "

    در عین فرار از مرگ انرا استقبال نموده در اغوش می گیرید. و فرار عین استقبال است. و هیچکس

    قادر بر فرار نیست چون هر فراری بهر کیفیتی و بهر صورتی فرو رفتن در کام مرگ است.

    یا حق.
    عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم
    که چرا عشق به انسان نرسیده است
    چرا آب به گلدان نرسیده است
    چرا لحظه ی باران نرسیده است
    به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است
    به ایمان نرسیده است وهنوزم که هنوز است
    غم عشق به پایان نرسیده است
    بگو حافظ دل خسته ز شیراز بیاید
    بنویسد که هنوزم که هنوز است
    چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
    چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود